**۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞** سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
**۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**
صفحه 11 از 17 نخستنخست ... 789101112131415 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 110 , از مجموع 169
  1. #101
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    می‏كند . اقبال‏لاهوری می‏گويد سخنی پدرم به من گفت كه در سرنوشت من فوق‏العاده‏ اثر بخشيد . می‏گويد روزی در اطاق خود نشسته و مشغول خواندن قرآن بودم ، پدرم آمد از جلوی اطاق من بگذرد ، رو كرد به من و گفت : محمد ! قرآن را آنچنان بخوان كه گوئی بر خودت نازل شده است . از آن وقت من هر وقت به‏ آيات قرآن مراجعه می‏كنم و آنها را مطالعه می‏كنم ، چنين فرض می‏كنم كه‏ اين خدای من است كه با من كه محمد اقبال هستم دارد حرف می‏زند . در حديث داريم : « تغنوا بالقرآن » ( 1 ) كه چندين حديث ديگر بدين‏ مضمون داريم . قدر مسلم ، مقصود اين است كه قرآن را با آهنگهای بسيار زيبا بخوانيد ، البته آن آهنگهايی كه مناسب لهو و لعب و شهوت آميز و شهوت آلود است ، بالضروره حرام و نامشروع است ، ولی هر آهنگی متناسب‏ با حالتی برای انسان است . اوايلی كه ما طلبه بوديم در مشهد ، پير مردی بود كه به او آقا سيد محمد عرب می‏گفتند و قاری قرآن بود . اين مرحوم آقا سيد محمد عرب مرد بسيار متدينی بود و مورد احترام همه علمای مشهد . شاگردان زيادی در قرائت قرآن‏ تربيت كرد و قرائت رابه دو معنی يعنی به دوجور تعليم می‏داد ، يكی‏ اينكه قواعد علم قرائت را می‏آموخت كه متأسفانه

    پاورقی :

    1 - بحارالانوار ، ج 92 ، ص 191 و جامع الاخبار ، فصل 23 ، ص 57.
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  2. #102
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    در ايران نيست و در كشورهای عربی بالخصوص مصر رايج است ، و ديگر اينكه‏ چندين آهنگ داشت ( رسما به نام آهنگ ) كه اينها را در مسجد گوهرشاد تعليم می‏داد . آن روزها ، آهنگهايی بود كه اسم آنها شبيه اسم آهنگهای‏ موسيقی بود ، ولی آهنگهای قرآنی بود . شاگردان او اين آهنگهای لطيف‏ قرآنی را می‏آموختند . اين خودش يك مطلبی است و بايد هم چنين باشد . و يكی از معجزات قرآن ، آهنگ پذيری آن است ، آن هم آهنگهای معنوی و روحی‏ نه آهنگهای شهوانی . كه در اين مورد يك متخصص بايد اظهار نظر كند . قرآن عبدالباسط چرا اين قدر در تمام كشورهای اسلامی توسعه پيدا كرده‏ است ؟ برای اينكه عبدالباسط با صدا و آهنگ عالی و با دانستن انواع‏ قرائتها و آهنگها و شناختن اينكه هر سوره‏ای را با چه آهنگی بايد خواند می‏خواند . فرض كنيد خواندن سوره شمس يا والضحی با چه آهنگی مناسب است‏ .
    در حديث ، درباره بسياری از ائمه اطهار ، از جمله راجع به حضرت سجاد عليه السلام و حضرت باقر عليه‏السلام داريم كه اينها وقتی قرآن می‏خواندندآن را با صدا و آهنگ بلند و دلپذير می‏خواندند بطوری كه صدايشان به درون‏ كوچه می‏رسيد و هر كسی كه از آن كوچه می‏گذشت ، همانجا می‏ايستاد به طوری‏ كه در مدتی كه امام در خانه خودش قرآن را با آهنگ لطيف و زيبا قرائت‏ می‏كرد پشت در خانه جمعيت جمع می‏شد و راه بند می‏آمد . حتی نوشته‏اند " آبكشها " ( در قديم معمول بود كه اشخاص مشك به دوش می‏گرفتند و می‏رفتند از چاهها آب می‏كشيدند و به منازل می‏بردند . در مدينه فقط چاه بود و نهر نبود . هنوز هم نهر نيست ) كه زياد هم بودند در حالی كه مشك به دوششان بود ، وقتی‏ می‏آمدند از جلوی منزل امام عبور كنند ، با شنيدن صدای امام ، پاهايشان‏ قدرت رفتن را از دست می‏داد و با همان بار سنگين مشك پر از آب بر دوش‏ می‏ايستادند كه صدای قرآن را بشنوند تا وقتی كه قرآن امام تمام می‏شد . همه‏
    اينها چه را می‏رساند ؟ استفاده كردن از وسائل مشروع برای رساندن پيام‏ الهی .
    چرا امام قرآن را با آهنگ بسيار زيبا و لطيف می‏خواند ؟ او می‏خواست‏ به همين وسيله تبليغ كرده باشد ، می‏خواست قرآن را به اين وسيله به مردم‏ رسانده باشد . مسئله شعر را وقتی انسان در مورد اسلام مطالعه می‏كند ، مسائل عجيبی را می‏بيند . پيغمبر اكرم ( ص ) هم با شعر مبارزه كرد و هم‏ شعر را ترويج كرد . با شعرهايی مبارزه كرد كه به اصطلاح امروز متعهد نيست‏ ، يعنی شعری نيست كه هدفی داشته باشد ، صرفا تخيل است ، سرگرم‏كننده‏ است ، اكاذيب است . مثلا كسی شعر می‏گفت در وصف اينكه نيزه فلان كس‏ اين طور بود يا اسبش آنطور بود يا در وصف معشوق و زلف‏او ، يا كسی را هجو و شخصيتی را مدح می‏كرد برای اينكه پول بگيرد . پيغمبر ( ص ) شديدا با اين نوع شعر مبارزه می‏كرد . فرمود : « لان يمتلی جوف رجل قبحا خير له‏ من ان يمتلی شعرا » ( 1 ) . اگر درون انسان پر از چرك باشد بهتر از آن‏ است كه پر از شعرهای مزخرف باشد . ولی باز فرمود :

    پاورقی :

    1 - نهج‏الفصاحه ، ص 470 حديث . 2215
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  3. #103
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    « ان من الشعر لحكمة » (1) . اما هر شعری را نمی‏گويم بعضی از شعرها حكمت‏ است ، حقيقت است .
    پيغمبر ( ص ) در دستگاه خودش چندين شاعر داشت . يكی از آنها حسان‏بن‏ثابت است . تفكيك بين دو نوع شعر نه تنها در حديث پيغمبر آمده‏ ، بلكه خود قرآن نيز آن را بيان كرده است : « و الشعراء يتبعهم الغاوون‏ ، الم تر انهم فی كل واد يهيمون ، و انهم يقولون ما لا يفعلون ، الا الذين‏ آمنوا و عملوا الصالحات »( 2 ) . شعرايی بودند كه پيغمبر اكرم ( ص ) يا ائمه‏اطهار ( ع ) آنها را تشويق می‏كردند ، اما چه‏جور شعرائی ، شعرائی‏ كه پيام اسلام را ، حقايق اسلام را در لباس زيبای شعر به مردم می‏رساندند و بدون شك كاری كه شعر می‏كند ، يك نثر نمی‏تواند انجام دهد ، چون شعر زيباتر از نثر است . شعر وزن دارد ، قافيه دارد ، آهنگ پذير است ، اذهان برای حفظ كردن شعر آماده است . پيغمبراكرم ( ص ) به حسان‏بن‏ثابت‏ كه شاعر دستگاه حضرت بود ، فرمود : « لا تزال مؤيدا بروح القدس ، ما ذببت عنا اهل البيت » ( 3 ) ، از طرف روح‏القدس تأييد می‏شوی مادامی كه‏ اين راهی را كه داری ، بروی و از اين راه منحرف نشوی . مادامی كه مدافع‏ حقيقت باشی ، مادامی كه مدافع خاندان ما باشی ، مؤيد به روح‏القدس هستی‏ . درباره يك شاعر ، پيغمبر ( ص )

    پاورقی :

    1 - الغدير ، ج 2 ، ص . 9
    2 - سوره شعراء آيه 224 تا . 227
    3 - الغدير ، ج 2 ، ص 34 ( در عبارت الغدير جمله ما نصرتنا بلسانك‏
    را بعد از روح القدس دارد ) .
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  4. #104
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    اكرم اين سخنان را می‏گويد . شعرای زمان ائمه چه خدمتها كردند ! ما در تاريخ اسلام شعرهای حماسی و
    توحيدی داريم در عربی و فارسی . ( البته به زبانهای ديگر مثل تركی و اردو هم داريم ) . شعرهای فوق العاده‏ای داريم در وعظ و اندرز در عربی و فارسی‏ . همه اينها از نتايج فرهنگ اسلامی است . اثری كه شعر دارد نثر ندارد .اعجاب " نهج البلاغه " اين است كه نثر است و اين همه فصيح و زيباست‏ بطوری كه درحد شعر و بلكه والاتر از شعر است . در زبان فارسی شما نمی‏توانيد يك صفحه نثر پيدا كنيد كه برابر باشد با يك صفحه شعر سعدی ، با توجه به اينكه نثر عالی زياد داريم ، مثل كلمات قصار خواجه عبدالله‏
    انصاری ، يا نثر سعدی . ملای رومی با آنهمه قدرت و توانايی وقتی كه سراغ مجالس و عطش می‏روی‏
    می‏بينی چيزی نيست ، يعنی آنها كه به نثر گفته چيزی نيست . ما در عربی‏ هم نداريم نثری كه قدرت خارق العاده " نهج البلاغه " در آن باشد . شعر در قالب خودش خيلی كار كرده و خيلی می‏تواند كار بكند . شعر بد خيلی‏ می‏تواند بد باشد و شعر خوب هم خيلی می‏تواند خوب باشد . شعرهای حكمت ، شعرهای توحيد ، شعرهای معاد ، شعرهای نبوت ، شعرهای در مدح پيغمبر ، در مدح ائمه اطهار ، درباره قرآن ، شعرهای به صورت رثا و مرثيه به شرط اينكه خوب باشند مثل اشعار شعرای زمان ائمه ، می‏توانند بسيار مؤثر باشند.
    من يك وقتی در سخنرانيهايی گفتم بسيار تفاوت است ميان مرثيه‏هايی كه‏ كميت يا خزاعی می‏گفت و مرثيه‏هايی كه در زمانهای اخير امثال جوهری و حتی محتشم می‏گويند . از زمين تا آسمان مضامين تفاوت‏
    دارند . آنها خيلی آموزنده است و اينها آموزنده نيست ، و بعضی از اينها اصلا مضرند . اقبال لاهوری يا اقبال پاكستانی واقعا يك دانشمند ذی قيمت است . كسی‏ است كه رسالتی در زمينه اسلام برای خودش احساس می‏كرده و از هر وسيله‏ خوب و مشروعی برای هدف خودش استفاده كرده است . يكی از وسائلی كه از آن استفاده كرده ، شعر است . در شعرای فارسی زبان بخصوص در عصرهای‏ متاخر ، از نظر داشتن هدف بدون شك ما شاعری مثل اقبال نداريم . اگر شعر برای شاعر وسيله باشد برای هدفش ، ديگر نظير ندارد . اقبال آنجا كه‏ می‏بايست سرود بگويد ، سرود می‏گفت . سرود فوق العاده‏ای را كه به عربی‏ ترجمه شده ، به اردو گفته بوده است . در سالهای اخير آقای سيد محمد علی‏ سفير اين سرود را به فارسی ترجمه كرد كه در حسينيه ارشاد اجرا می‏شد . چقدر عالی بود ! من خودم پای اين سرود مكرر گريه كردم و مكرر گريه ديگران‏ را ديدم . ما چرا نبايد از سرود استفاده بكنيم ؟ اينها همه وسيله است . امروز از وسائل نمی‏شود غافل بود . در عصر جديد وسائلی پيدا شده كه در قديم نبوده ، ما نبايد فقط به وسائل قديم اكتفا كنيم . ما فقط بايد ببينيم چه وسيله‏ای مشروع است و چه وسيله‏ای نامشروع . خود اباعبدالله عليه السلام در همان گرما كارها از هر وسيله‏ای كه ممكن‏ بود برای ابلاغ پيام خودش و برای رساندن پيام اسلام استفاده می‏كرد . خطابه‏های اباعبدالله از مكه تا كربلا و از اول ورود به كربلا تا شهادت ، خطبه‏های فوق العاده پر موج و مهيج و احساسی و فوق العاده‏ زيبا و فصيح و بليغ بوده است . تنها كسی كه خطبه‏های او توانسته است با خطبه‏های اميرالمؤمنين رقابت بكند ، امام حسين است . حتی بعضی گفته‏اند خطبه‏های امام حسين در روز عاشورا برتر از خطبه‏های حضرت امير است . وقتی‏ كه می‏خواهد از مكه بيرون بيايد ببينيد با چه تعبيرات عالی و با چه‏ زيبايی و فصاحتی ، هدف و مقصود خودش را بيان می‏كند . آدم بايد زبان عربی را خوب بداند تا اين زيبائيهايی را كه در قرآن‏ مجيد ، كلمات پيغمبر اكرم ، كلمات ائمه اطهار ، دعاها و خطبه‏ها وجود دارد ، درك بكند . ترجمه فارسی آنطور كه بايد ، مفهوم را نمی‏رساند . می‏فرمايد مرگ به گردن انسان زينت است ، آنچنان مرگ برای يك انسان‏ زيبا و زينت و افتخار است كه يك گردنبند برای يك دختر جوان . ايها الناس ! من از همه چيز گذشتم ، م ن عاشق جانبازی هستم ، من عاشق ديدار گذشتگان خودم هستم ، آنچنان كه يعقوب عاشق ديدار يوسفش بود . بعد برای‏ ابراز اطمينان از اينكه آينده برای من روشن است و بيان اينكه خيال نكنيد كه من به اميد كسب موفقيت ظاهری دنيايی می‏روم ، بلكه نه ، آينده را می‏دانم و گويی دارم به چشم خودم می‏بينم كه در آن صحرا گرگهای بيابان و انسانهای گرگ صفت چگونه دارند بند از بند من جدا می‏كنند ، می‏گويد : « رضی الله ، رضانا اهل البيت » ( 1 ) ، ما اهل بيت راضی هستيم به آنچه‏ كه رضای خدا در آن است .

    پاورقی :

    1 - بحار الانوار ج 44 ص 367، مقتل الحسين مقرم ص 193، اللهوف ص 25،
    كشف الغمه‏ج 2 صفحه . 29
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  5. #105
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    اين راه ، راهی است كه خدا تعيين كرده ، راهی است كه خدا آن را پسنديده‏ ، پس ما اين راه را انتخاب می‏كنيم . رضای ما رضای خدا است . فقط سه ، چهار خط بيشتر نيست ، اما بيش از يك كتاب نيرو و اثر می‏بخشد . در آخر وقتی می‏خواهد به مردم ابلاغ كند كه چه می‏خواهم بگويم و از شما چه می‏خواهم‏
    ، می‏فرمايد : هر كس كه آمده است تا خون قلب خودش را در راه ما بذل كند ، هر كس‏ تصميم گرفته است كه به ملاقات با خدای خويش برود ، آماده باشد ، فردا صبح ما كوچ می‏كنيم . شب عاشورا ، صوتهای زيبا و عالی و بلند و تلاوت‏ قرآن را می‏شنويم ، صدای زمزمه و همهمه‏ای را می‏شنويم كه دل دشمن را جذب‏
    می‏كند و به سوی خود می‏كشد . ديشب عرض كردم اصحابی كه از مدينه با حضرت‏ آمدند خيلی كم بودند ، شايد به بيست نفر نمی‏رسيدند ، چون يك عده در بين‏ راه جدا شدند و رفتند . بسياری از آن هفتاد و دو نفر در كربلا ملحق شدند و باز بسياری از آنها از لشكر عمر سعد جدا شده و به سپاه اباعبدالله ملحق‏ شدند . از جمله ، بعضی از آنها كسانی بودند كه وقتی از كنار اين خيمه‏ عبور می‏كردند ، صدای زمزمه عالی و زيبائی را می‏شنيدند : صدای تلاوت قرآن‏ ، ذكر خدا ، ذكر ركوع ، ذكر سجود ، سوره حمد ، سوره‏های ديگر . اين صدا ، اينها را جذب می‏كرد و اثر می‏بخشيد . يعنی اباعبدالله و اصحابش از هر گونه وسيله‏ای كه از آن بهتر می‏شد استفاده كرد ، استفاده كردند . تا برسيم‏ به ساير وسائلی كه اباعبدالله عليه السلام در صحرای كربلا استفاده كرد . خود صحنه‏ها را با اباعبدالله طوری ترتيب داده است كه گويی برای نمايش تاريخی درست كرده كه تا قيامت به صورت يك‏ نمايش تكان دهنده تاريخی باقی بماند . نوشته‏اند تا اصحاب زنده بودند ، تا يك نفرشان هم زنده بود ، خود آنها اجازه ندادند يك نفر از اهل بيت پيغمبر ، از خاندان امام حسين ، از فرزندان ، از برادرزادگان ، از برادران ، از عموزادگان ، به ميدان برود . می‏گفتند آقا اجازه بدهيد ما وظيفه‏مان را انجام بدهيم ، ما وقتی كشته شديم‏ خودتان می‏دانيد . اهل بيت پيغمبر منتظر بودند كه نوبت آنها برسد . آخرين فرد از اصحاب اباعبدالله كه شهيد شد يك مرتبه ولوله‏ای در ميان‏ جوانان خاندان پيغمبر افتاد . همه از جا حركت كردند . نوشته‏اند : فجعل‏ يودع بعضهم بعضا شروع كردند با يكديگر وداع كردن و خداحافظی كردن ، دست‏ به گردن يكديگر انداختن ، صورت يكديگر را بوسيدن . از جوانان اهل بيت پيغمبر اول كسی كه موفق شد از اباعبدالله كسب‏ اجازه بكند ، فرزند جوان و رشيدش علی اكبر بود كه خود اباعبدالله‏ درباره‏اش شهادت داده است كه از نظر اندام و شمايل ، اخلاق ، منطق و سخن‏ گفتن ، شبيه‏ترين مردم به پيغمبر بوده است . سخن كه می‏گفت گويی پيغمبر است كه سخن می‏گويد . آنقدر شبيه بود كه خود اباعبدالله فرمود : خدايا خودت می‏دانی كه وقتی ما مشتاق ديدار پيغمبر می‏شديم ، به اين جوان نگاه‏ می‏كرديم ، آيينه تمام نمای پيغمبر بود . اين جوان آمد خدمت پدر ، گفت‏ پدر جان به من اجازه جهاد بده . درباره بسياری از اصحاب ، مخصوصا جوانان‏ ، روايت شده كه وقتی برای اجازه گرفتن پيش حضرت می‏آمدند ، حضرت به نحوی تعلل می‏كرد ، مثل‏ داستان قاسم كه مكرر شنيده‏ايد ، ولی وقتی كه علی اكبر می‏آيد و اجازه‏ ميدان می‏خواهد ، فقط سرخودشان را پائين می‏اندازند . جوان روانه ميدان شد :
    نوشته‏اند اباعبدالله در حالی كه چشمهايش حالت نيم خفته به خود گرفته‏ بود ، ثم نظر اليه نظر آئس ، ( 1 ) به او نظر كرد مانند نظر شخص‏ نااميدی كه به جوان خودش نگاه می‏كند . نا اميدانه نگاهی به جوانش كرد ، چند قدمی هم پشت سر او رفت ، اينجا بود كه گفت خدايا ! خودت گواه‏ باش كه جوانی به جنگ اينها می‏رود كه از همه مردم به پيغمبر تو شبيه‏تر است . جمله‏ای هم به عمر سعد گفت ، فرياد زد بطوری كه عمر سعد فهميد : « يا بن سعد قطع الله رحمك » (2) خدا نسل ترا قطع كند كه نسل مرا از اين‏ فرزند قطع كردی . بعد از همين دعای اباعبدالله ، دو سه سال بيشتر طول‏ نكشيد كه مختار عمر سعد را كشت و حال آنكه پس از آن پسر عمر سعد در مجلس مختار شركت كرده بود ، برای شفاعت پدرش . سر عمر سعد را آوردند در مجلس مختار در حالی كه روی آن پارچه‏ای انداخته بودند ، آوردند و گذاشتند جلوی مختار ، حالا پسر او آمده برای شفاعت پدرش . يك وقت به‏ پسر گفتند آيا سری را كه اينجاست می‏شناسی ؟

    پاورقی :

    1 - اللهوف ص . 47
    2 - اللهوف ص 47 ، مقتل علی اكبر ( مقرم ) ص 76 ، مقتل الحسين مقرم‏
    ص 321 ، مقتل الحسين خوارزمی ج 2 ص 30 ، بحار الانوار ج 45 ص 43.
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  6. #106
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    وقتی آن پارچه را برداشت ، ديد سر پدرش است ، بی‏اختيار از جا حركت‏ كرد ، مختار گفت او را به پدرش ملحق كنيد . اين طور بود كه علی اكبر به ميدان رفت . مورخين اجماع دارند كه جناب‏ علی اكبر با شهامت و از جان گذشتگی بی‏نظيری مبارزه كرد . بعد از آن كه‏ مقدار زيادی مبارزه كرد ، آمد خدمت پدر بزرگوارش كه اين جزء معماهای‏ تاريخ است كه مقصود چه بوده و برای چه آمده است ؟ گفت پدر جان " العطش " تشنگی دارد مرا می‏كشد ، سنگينی اين اسلحه مرا خيلی خسته كرده‏ است ، يك ذره آب اگر به كام من برسد ، نيرو می‏گيرم و باز حمله می‏كنم . اين سخن جان اباعبدالله را آتش می‏زند . می‏گويد پسر جان ! ببين دهان من‏ از دهان تو خشكتر است ، ولی من به تو وعده می‏دهم كه از دست جدت پيغمبر آب خواهی نوشيد . اين جوان می‏رود به ميدان و باز مبارزه می‏كند . مردی است به نام حميدبن مسلم كه به اصطلاح راوی حديث است . مثل يك‏ خبرنگار در صحرای كربلا بوده است . البته در جنگ شركت نداشته ولی اغلب‏
    قضايا را او نقل كرده است . می‏گويد : كنار مردی بودم . وقتی علی اكبر حمله می‏كرد همه از جلوی او فرار می‏كردند . او ناراحت شد ، خودش هم مرد شجاعی بود ، گفت قسم می‏خورم اگر اين جوان از نزديك من عبور بكند ، داغش را به دل پدرش خواهم گذاشت . من به او گفتم تو چكار داری ، بگذار بالاخره او را خواهند كشت . گفت خير . علی اكبر كه آمد از نزديك او بگذرد ، اين مرد او را غافلگير كرد و با نيزه محكمی آنچنان به علی اكبر زد كه ديگران توان از او گرفته شد به طوری كه دستهايش را انداخت به گردن‏ اسب ، چون خودش نمی‏توانست تعادل خود را حفظ كند . در اينجا فرياد كشيد : « يا ابتاه هذه اجدی رسول الله » ( 1 ) پدر جان الان دارم جد خودم را به‏ چشم دل می بينم و شربت آب می‏نوشم . اسب ، جناب علی اكبر را در ميان‏ لشكر دشمن برد ، اسبی كه در واقع ديگر اسب سواری نداشت . رفت در ميان‏ مردم . اينجا است كه جمله عجيبی را نوشته‏اند . نوشته‏اند : فاحتمله‏ الفرس الی عسكر الاعداء فقطعوه بسيوفهم اربا اربا ( 2 ) . و لا حول و لا قوه الا بالله

    پاورقی :

    1 - بحار الانوار ج 45 ص 44 ، مقتل الحسين خوارزمی ج 2 ص 31 ، مقتل‏
    الحسين مقرم ص 324 ، مقتل العواصم ص . 95
    2 - مقتل الحسين مقرم ص 324 ، مقتل العواصم ص 95 ، بحار الانوار ج 45
    ص 44 ، مقتل الحسين خوارزمی ج 2 ص 31 ، و اين عبارت با مضامين مختلف‏
    در اعلام الوری ص 242 ، فی رحاب ائمه اهل البيت ج 3 ص 127 ، الكامل فی‏
    التاريخ ج 4 ص 74 ، مناقب ابن شهر آشوب ص 109، اللهوف ص 48 ، ارشاد
    شيخ مفيد ص 239 نقل شده است .
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  7. #107
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين باری الخلائق اجمعين والصلوه والسلام علی عبدالله‏ و رسوله و حبيبه و صفيه ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی‏القاسم محمد صلی الله‏ عليه و آله و سلم و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين ، « الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله و كفی‏ بالله حسيبا »( 1 ) .
    قبلا عرض كردم يك جنبه نهضت حسينی ، جنبه تبليغی آن است ، تبليغ به‏ همان معنی واقعی نه به معنای مصطلح امروز ، يعنی رساندن پيام خودش كه‏ همان پيام اسلام است به مردم ، ندای اسلام را به مردم رساندن . ببينيد امام در اين حركت و نهضت خودشان چه روشهای خاصی بكار بردند كه مخصوصا
    ارزش تبليغی دارد ، يعنی از اين نظر ارزش زيادی دارد كه امام حسين با اين روشها هدف و مقصد خودشان

    پاورقی :

    1 - سوره احزاب آيه . 39
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  8. #108
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    و فرياد واقعی اسلام را كه از حلقوم ايشان بيرون می‏آمد به بهترين نحو به‏ مردم رساندند . اول ، بحث مختصری راجع به مسئله سبك و اسلوب كه امروز روش می‏گويند و كلمه خارجی آن متد است ، می‏كنم .
    يكی از شرايط موفقيت در هر كاری ، انتخاب روش و اسلوب صحيح است . شما مثلا می‏بينيد علم طب يك جور است ، ولی گاهی اوقات ، متد و اسلوب‏ كار اطباء يا جراحان با يكديگر متفاوت است ، متد و اسلوب و روش عملی‏ بعضی از آنها از ديگران موفقتر است . مسئله‏ای مطرح است راجع به نقطه عطف در علم جديد و علم قديم . می‏بينيم‏ دوره‏ای را دوره علم جديد می‏نامند . البته علم ، قديم و جديد ندارد ، ولی‏
    دوره‏ای را دوره جديد برای علم می‏نامند . تفاوت دوره جديد با دوره قديم‏ علم در چيست ؟ در دوره جديد ، علم سرعت و پيشرفت فوق العاده‏ای پيدا كرد . يك مرتبه مثل اينكه مانعی را از جلوی چرخ علم برداشته باشند ، علم‏ ، به سرعت شروع كرد به حركت كردن ، در صورتی كه حركت علم در دوران‏ قديم كندتر بود . اما علت اين سرعت در دوره جديد چيست ؟ آيا علمای‏ جديد مثل پاستور ، نبوغ بيشتری از علمای قديم مثل بقراط و جالينوس و بوعلی سينا داشته‏اند ؟ به عبارت ديگر آيا علت اين است كه در دنيای‏ جديد اشخاص خارق العاده‏ای پيدا شدند كه در دنيای قديم چنين شخصيتها و مغزهای متفكری نبودند ؟ نه ، چنين نيست . شايد امروز احدی ادعا نكند كه‏
    نبوغ پاستور يا ديگران از نبوغ ارسطو ، افلاطون ، بوعلی سينا ، بقراط ،
    جالينوس ، و يا خواجه نصير طوسی بيشتر بوده ، ولی سرعت و موفقيت كار اينها بيشتر بوده است . سرش چيست ؟ می‏گويند سرش اين است كه اسلوب علماء يك مرتبه تغيير كرد . از وقتی‏ كه اسلوب علماء در تحقيق عوض شد ، سرعت پيشروی علم بيشتر شد . اسلوبها در موفقيتها نقش دارند . ممكن است شما يك فرد نابغه و باهوش و با استعداد و پركاری را در راس يك مؤسسه قرار بدهيد و نتواند اداره بكند . فرد ديگری را كه به اندازه او نبوغی از نظر حافظه و هوش و استعداد و درك ندارد ، در راس همان مؤسسه قرار بدهيد و بهتر اداره بكند ، از باب‏ اينكه سبك و روش او بهتر است . مثال واضحتر و روشنتری بزنيم : مكرر افرادی را ديده‏ايم كه بسيار باهوش‏ ، با استعداد و پر حافظه هستند ، اما موفقيت اينها در يادگيری ، كمتر از موفقيت كسانی است كه از نظر هوش و حافظه و قدرت كار ، در سطح‏ پائينتری قرار دارند . چرا ؟ برای اينكه سبك كار اينها بهتر است . مثلا يك آدم خيلی پر حافظه ممكن است در شبانه روز شانزده ساعت يكسره كار بكند . اما چگونه ؟ يك كتاب را از اول تا آخر مطالعه می‏كند . بعد فورا كتاب ديگری را برمی‏دارد و مطالعه می‏كند . در صورتی كه اين كتاب در يك‏ رشته است و آن كتاب در يك رشته ديگر . بعد كتابی ديگر ، بعد يك درس‏ ديگر ، يك بلبشوئی راه می‏اندازد . ولی يك نفر ممكن است كه قدرت هشت‏ ساعت كار بيشتر نداشته باشد ، ولی وقتی كتابی را مطالعه می‏كند اولا با دقت می‏خواند نه با تندی ، ثانيا به يك دور خواندن اكتفا نمی‏كند ، يك‏ بار ديگر همين كتاب را می‏خواند . به كتاب ديگری دست نمی‏زند تا مطالبی كه در اين‏ كتاب خوانده ، در ذهنش وارد بشود . به اين حد نيز قناعت نمی‏كند . در نوبت سوم مطالب خوبی را كه در اين كتاب تشخيص داده است و لازم می‏داند ، در ورقه های منظمی فيش برداری می‏كند ، يادداشت می‏كند ، يعنی يك‏ حافظه كتبی برای خودش درست می‏كند كه تا آخر عمر هر وقت بخواهد ، بتواند فورا به آن مطالب مراجعه كند . اين كتاب را كه تمام كرد ، كتابهای ديگری را كه متناسب با همين موضوع هستند مطالعه می‏كند . بعد از مدتی از مطالعه كردن اين جور كتابها بی‏نياز می‏شود . بعد می‏رود سراغ يك‏ سلسله كتابهای ديگر . اما آدمی كه امروز اين كتاب ، فردا آن كتاب و پس‏ فردا كتاب ديگری را مطالعه می‏كند ، مثل كسی می‏شود كه وقتی می‏خواهد » ذا بخورد ، يك لقمه از اين ، دو لقمه از آن ، چهار لقمه از نوع ديگر و پنج‏ لقمه از آن ديگری می‏خورد . آخر معده خودش را فاسد می‏كند . كاری هم انجام‏ نداده است . اينها مربوط است به سبك و روش و اسلوب . مسئله تبليغ به همان معنای صحيح و واقعی ، رساندن و شناساندن يك پيام‏به مردم است ، آگاه ساختن مردم به يك پيام و معتقد كردن و متمايل نمودن‏ و جلب كردن نظرهای مردم به يك پيام است . رساندن يك پيام ، اسلوب وروش صحيح می‏خواهد و تنها با روش صحيح است كه تبليغ موفقيت آميز خواهد بود . اگر عكس اين روش را انتخاب بكنيد ، نه تنها نتيجه مثبت نخواهد داشت ، بلكه نتيجه معكوس خواهد داد . وقتی انسان در مطلبی دقت می‏كند و به آن توجه دارد ، و بعد آگاهانه سراغ آيات قرآن راجع به آن مطلب می‏رود و در آنها تدبر می‏كند ، می‏بيند چه نكاتی از آيات قرآن استفاده می‏كند ! در هر موضوعی همين طور است . از آن جمله است موضوع تبليغ . قرآن كريم سبك و روش و متد تبليغ را يا خودش مستقيما يا از زبان‏ پيغمبران بيان كرده است . يكی از چيزهايی كه قرآن مجيد راجع به سبك و روش تبليغ روی آن تكيه كرده است ، كلمه " البلاغ المبين " است ، يعنی‏ ابلاغ و تبليغ واضح ، روشن ، آشكارا . مقصود از اين واژه روشن و آشكارا چيست ؟ مقصود مطلوب بودن ، سادگی ، بی‏پيرايگی پيام است بطوری كه طرف‏ در كمال سهولت و سادگی ، آن را فهم و درك نمايد . مغلق و معقد و پيچيده و در لفافه سخن گفتن و اصطلاحات خيلی زياد به كار بردن و جملاتی از اين قبيل كه تو بايد سالهای زياد درس بخوانی تا اين‏ حرف را بفهمی ، در تبليغ پيامبران نبود . آنچنان ساده و واضح بيان‏ می‏كردند كه همان طوری كه بزرگترين علماء می‏فهميدند و استفاده می‏كردند ، آن بی‏سوادترين افراد هم لااقل در حد خودش و به اندازه ظرفيت خودش‏ استفاده می‏كرد ( نمی‏خواهم بگويم همه در يك سطح استفاده می‏كنند ) . يك نفر مبلغ و پيام رسان كه می‏خواهد از زبان پيغمبران سخن بگويد و مانند پيغمبران حرف بزند و می‏خواهد راه آنها را برود ، بايد بلاغش ، بلاغ‏ مبين باشد . اين ، يك جهت در معنی مبين . البته در اينجا احتمالات ديگری هم هست ( و جمع ميان اينهايعنی اينكه همه اينها درست باشد هم ممكن است ) . يكی از اين احتمالات در معنی كلمه مبين ، بی‏ پرده سخن گفتن است . يعنی پيامبران نه فقط مغلق و پيچيده و معقد سخن‏ نمی‏گفتند ، بلكه با مردم بی‏رودربايستی و بی‏پرده حرف می‏زدند ، سخن خود را با گوشه و كنايه نمی‏گفتند ، اگر احساس می‏كردند مطلبی را بايد گفت ، در نهايت صراحت و روشنی به مردم می‏گفتند . « ا تعبدون ما تنحتون »؟ ( 1 )
    آيا تراشيده‏های خودتان را داريد عبادت می‏كنيد ؟ مسئله دوم كه قرآن مجيد در مسئله تبليغ روی آن تكيه می‏كند ، چيزی است‏ كه از آن به " نصح " تعبير می‏نمايد . ما معمولا نصح را به خيرخواهی‏ ترجمه می‏كنيم . البته اين معنا درست است ولی ظاهرا خيرخواهی عين معنی‏ نصح نيست ، لازمه معنی نصح است . " نصح " ظاهرا در مقابل " غش " است . شما اگر بخواهيد به كسی شير بفروشيد ، ممكن است شير خالص به او بدهيد و ممكن است خدای ناخواسته شيری كه داخلش آب كرده‏ايد بدهيد ، يا اگر می‏خواهيد سكه طلائی را به كسی بدهيد ممكن است آن را به صورت خالص‏ بدهيد ( در حد عيارهای معمولی ) ، و ممكن است به صورت مغشوش بدهيد ، يعنی در آن غش باشد . نصح در مقابل غش است . ناصح واقعی آن كسی است‏ كه خلوص كامل داشته باشد . توبه نصوح يعنی توبه خالص . مبلغ بايد ناصح‏ و خالص و مخلص باشد ، يعنی در گفتن خودش هيچ هدف و غرضی جز رساندن‏ پيام كه خير آن طرف است ، نداشته باشد .

    پاورقی :

    1 - سوره صافات ، آيه . 95
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  9. #109
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    مسئله ديگر ، مسئله اخلاق و خلوص است . « الناس كلهم هالكون الا العالمون و العالمون هالكون الا العاملون و العاملون هالكون الا المخلصون و المخلصون علی خطر عظيم » . مردم در هلاكند مگر اينكه آگاه و عالم باشند ( جاهل ، نمی‏تواند راهی را پيدا بكند ) ، و علماء نيز در هلاكند مگر آنها كه‏ عاملند و عاملان نيز درهلاكند مگر آنها كه مخلصند ، و مخلصان تازه در خطرند .
    اين داستان را در جلساتی مكرر گفته‏ام : نقل كرده‏اند از مرحوم آيت الله‏ بروجردی اعلی الله مقامه . در همان مرض فوتشان بود ( يكی دو روز بعد فوت كردند ) عده‏ای اطرافشان بودند . يكی از آنها از ايشان تقاضا كرد كه‏ هم برای يادآوری خودتان و هم برای نصيحت ديگران جمله‏ای بفرماييد . گفتند ، آقا رفتيم ولی كاری نكرديم و اندوخته‏ای نزد خدا نداريم . يكی از حضار خيال می‏كرد كه حالا وقت تعارف كردن است ، گفت : آقا شما چرا اين حرفها را می‏زنيد ؟ الحمدلله شما چنين كرديد ، چنان كرديد ، مسجد ساختيد ، مدرسه‏ ساختيد ، حوزه علميه تاسيس كرديد ، و از اين حرفها . . . همينكه‏ حرفهايش را زد ، ايشان روكردند به حضار و با گفتن جمله‏ای كه در حديث‏ است ، سكوت كردند . فرمودند : « خلص العمل فان الناقد بصير بصير » (1) ، عمل را پاك تحويل بده كه آنكه نقاد است ، نقد می‏كند ، آن صرافی كه‏ به اين سكه رسيدگی می‏كند خيلی آگاه است . مسئله

    پاورقی :

    1 - مواعظ العدديه ص . 124
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  10. #110
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    اخلاص ، مسئله كوچكی نيست . قرآن هم به همين جهت است كه ظاهرا از زبان‏ همه انبياء ، اين سخن را می‏گويد كه « ما اسئلكم عليه من اجر »( 1 ) ، من‏ مزدی برای تبليغ خودم نمی‏خواهم چون ناصحم ، ناصح و خيرخواه در عمل خودش‏ بايد نهايت اخلاص را داشته باشد . مسئله ديگر ، مسئله متكلف نبودن است . تكلف ، در موارد مختلفی بكار می‏رود و در واقع به معنی به خود بستن است كه انسان چيزی را به زور به‏
    خود ببندد . اين ، در مورد سخن هم به كار می‏رود . به افرادی كه در سخن‏ خودشان به جای اينكه فصيح و بليغ باشند ، الفاظ قلمبه و سلمبه بكار می‏برند ، می‏گويند متكلف . در حديث است كه كسی در حضور پيغمبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلم‏ در صحبتهای خود كلمه پردازيهای قلمبه و سلمبه می‏كرد . پيغمبر اكرم فرمود:
    « انا و اتقياء امتی برآء من التكلف » من و پرهيزكاران امتم از اينگونه‏ حرف زدن و بخود بندی در سخن ، بری و منزه هستيم ، پرهيز می‏كنيم . تكلف‏ غير از فصاحت است . اصلا فصاحت خودش روانی و عدم تكلف و تعقيد در سخن‏ است . از زبان پيغمبران در زمينه تبليغ آمده است : « ما انا من‏ المتكلفين »( 2 ) . آنطور كه مفسرين گفته‏اند اين جمله ظاهرا ناظر به اين‏ مطلب نيست كه من در سخنم متكلف نيستم، بلكه منظور اين است كه در آنچه‏ می‏گويم متكلف نيستم يعنی چيزی را كه

    پاورقی :

    1 - سوره ( ص ) آيه . 86
    2 - سوره ( ص ) آيه . . 86
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

صفحه 11 از 17 نخستنخست ... 789101112131415 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •