سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 13 از 17 نخستنخست ... 391011121314151617 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 169

موضوع: **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

  1. Top | #121

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    مخاطب را يك زن قرار داده می‏گويد : ای زن ، ای خواهر ! تا بحال اگر مرا ام البنين می‏ناميدی بعد از اين ديگر ام البنين نگو ، چون اين كلمه‏ خاطرات مرا تجديد می‏كند ، مرا بياد فرزندانم می‏اندازد . ديگر بعد از اين‏
    مرا به اين اسم نخوانيد . بله در گذشته من پسرانی داشتم ولی حالا كه‏ هيچيك از آنها نيستند . رشيدترين فرزندانش جناب ابوالفضل بود و بالخصوص برای جناب ابوالفضل ، مرثيه بسيار جانگدازی دارد ، می‏گويد :
    يا من رای العباس كر علی جماهير النقد و وراه من ابناء حيدر كل ليث‏ فی لبد انبئت ان ابنی اصيب براسه مقطوع يد ويلی علی شبلی امال براسه ضرب‏ العمد

    لو كان سيفك فی يديك لما دنی منه احد ( 1 )

    پرسيده بود كه پسر من ، عباس شجاع و دلاور من چگونه شهيد شد ؟ دلاوری‏ حضرت ابوالفضل العباس از مسلمات و قطعيات تاريخ است . او فوق العاده‏ زيبا بوده است كه در كوچكی به او می‏گفتند قمر بنی‏هاشم ، ماه بنی‏هاشم ، در ميان بنی‏هاشم می‏د رخشيده است . اندامش بسيار رشيد بوده كه بعضی از مورخين معتبر نوشته‏اند هنگامی كه سوار بر اسب می‏شد ، وقتی پايش را از ركاب بيرون می‏آورد ، سر انگشتانش زمين را خط می‏كشيد . بازوها بسيار قوی‏ و بلند ، سينه بسيار پهن . می‏گفت كه پسرش به اين مفتيها كشته نمی‏شد . از ديگران

    پاورقی :

    1 - همان مدرك .

  2. Top | #122

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    پرسيده بود كه پسر من را چگونه كشتند ؟ به او گفته بودند كه اول دستهايش‏ را قطع كردند و بعد به چه وضعی او را كشتند . آن وقت در اين مورد مرثيه‏ای گفت . می‏گفت ای چشمی كه در كربلا بودی ! ای انسانی كه در صحنه‏ كربلا بودی ! ، آن زمانی كه پسرم عباس را ديدی كه بر جماعت شغالان حمله‏
    كرد و افراد دشمن مانند شغال از جلوی پسر من فرار می‏كردند . يا من رای العباس كر علی جماهير النقد و وراه من ابناء حيدر كل ليث‏ ذی لبد پسران علی پشت سرش ايستاده بودند و مانند شير بعد از شير ، پشت پسرم‏ را داشتند ، وای بر من ، به من گفته‏اند كه بر شير بچه تو ، عمود آهنين‏ فرود آوردند . عباس جانم ، پسر جانم ، من خودم می‏دانم كه اگر تو دست در بدن می‏داشتی ، احدی جرات نزديك شدن به تو را نداشت .
    ولا حول ولا قوه الا بالله

  3. Top | #123

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    جلسه چهارم : روشهای تبليغی نهضت حسينی

    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمدالله رب العالمين باری الخلائق اجمعين و الصلوه والسلام علی‏ عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاسم محمد صلی الله عليه و آله و سلم و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين ،
    « الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله و كفی‏ بالله حسيبا »( 1 ) .
    ديشب وعده دادم كه امشب كه شب عاشورا است ، تا آنجا كه برای من‏ مقدور است و حضور ذهن دارم ، درباره روشها و كيفيات تبليغی ( به معنی‏ صحيح آن ) نهضت حسينی ، عرايضی برای شما عرض بكنم . ولی ابتداء ، مقدمه‏ كوتاهی را كه زمينه‏ای است برای پی بردن به ارزش به اصطلاح تاكتيكهای‏ تبليغاتی‏ای كه اباعبدالله عليه السلام به كار برده‏اند ، عرض می‏كنم . در تاريخ اسلام ، در پنجاه ساله بين وفات رسول خدا و شهادت

    پاورقی :

    1 - سوره احزاب آيه . 39

  4. Top | #124

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    حسين بن علی عليه‏السلام ، جريانات و تحولات فوق العاده‏ای رخ داد . محققين‏ امروز ، آنهائی كه به اصول جامعه شناسی آگاه هستند ، متوجه نكته‏ای شده‏اند . مخصوصا عبدالله علائلی با اينكه سنی است ، شايد بيشتر از ديگران روی‏ اين مطلب تكيه می‏كند . می‏گويد : بنی‏اميه برخلاف همه قبائل عرب ( قريش‏
    و غير قريش ) تنها يك نژاد نبودند ، نژادی بودند كه طرز كار و فعاليتشان شبيه طرز كار يك حزب بود ، يعنی افكار خاص اجتماعی داشتند ، تقريبا نظير يهود و در عصر ما و بلكه در طول تاريخ كه نژادی هستند با يك‏
    فكر و ايده خاص كه برای رسيدن به ايده خودشان گذشته از هماهنگی‏ای كه‏ ميان همه افرادشان وجود دارد ، نقشه و طرح دارند . قدمای مورخين ، بنی‏اميه را بصورت يك نژاد زيرك و شيطان صفت معرفی كرده‏اند . و امروز با اين تعبير از آنها ياد می‏كنند كه بنی اميه همان گروهی هستند كه با ظهور اسلام ، بيش از هر جمعيت ديگری احساس خطر كردند و اسلام را برای‏ خودشان خطری عظيم شمردند و تا آنجا كه قدرت داشتند با اسلام جنگيدند ، تا هنگام فتح مكه كه مطمئن شدند ديگر مبارزه با اسلام فايده ندارد ، لذا آمدند و اسلام ظاهری اختيار كردند و به قول عمار ياسر : ما اسلموا و لكن . . و پيغمبر اكرم هم با آنها معامله مؤلفه قلوبهم می‏كرد ، يعنی مردمی كه‏ اسلام ظاهری دارند ولی اسلام در عمق روحشان نفوذ نكرده است . پيغمبر اكرم در زمان خودش نيز هيچ كار اساسی را به بنی اميه واگذار نكرد ولی بعد از پيغمبر تدريجا بنی اميه در دستگاههای اسلامی نفوذ كردند ، و بزرگترين اشتباه تاريخی و سياسی كه در زمان عمربن خطاب رخ داد ، اين بود كه يكی از پسران ابوسفيان به نام يزيد والی شام‏ شد و بعد از او معاويه حاكم شام شد و بيست سال يعنی تا آخر حكومت عثمان‏ بر شامات كه مشتمل بر سوريه فعلی و قسمتی از تركيه فعلی و لبنان فعلی و فلسطين فعلی بود ، حكومت می‏كرد . در اينجا يك جای پا و به اصطلاح جای‏ مهری برای بنی‏اميه پيدا شد و چه جای مهر اساسی ای ! عثمان كه خليفه شد گو اينكه با ساير بنی اميه از نظر روحی تفاوتهايی‏ داشت ( آدم خاصی بود ، با ابوسفيان متفاوت بود ) ولی بالاخره اموی بود . باری ، پای بنی اميه بطور وسيعی در دستگاه اسلامی باز شد . بسياری از مناصب مهم اسلامی مانند حكومتهای مهم و بزرگ مصر ، كوفه و بصره ، به‏ دست بنی اميه افتاد . حتی وزارت خود عثمان به دست مروان حكم افتاد . اين ، قدم بس بزرگی بود كه بنی اميه به طرف مقاصد خودشان پيش رفتند . معاويه هم روز به روز وضع خودش را تحكيم می‏كرد . تا زمان عثمان اينها فقط دو نيرو در اختيار داشتند ، يكی پستهای مهم سياسی ، قدرت سياسی و ديگر ، بيت المال ، قدرت اقتصادی . با كشته شدن عثمان ، معاويه ، نيروی‏ ديگری را هم در خدمت خودش گرفت و آن اينكه ، يك مرتبه داستان خليفه‏
    مقتول و مظلوم را مطرح كرد و احساس دينی و مذهبی گروه زيادی از مردم را ( لااقل در همان منطقه شامات ) در اختيار گرفت . می‏گفت : خليفه مسلمين‏ ، خليفه اسلام ، مظلوم كشته شد ، « من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا ( 1 ) ، انتقام خون خليفه مظلوم واجب

    پاورقی :

    1 - سوره اسراء ، آيه . 33

  5. Top | #125

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    است ، بايد گرفت . احساسات دينی صدها هزار و شايد ميليونها نفر از مردم را به نفع مقاصد خويش در اختيار گرفت . خدا می‏داند كه معاويه در روضه عثمان خواندنهای خود ، چقدر از مردم اشك گرفته است ، آن ، در زمان‏ خلفای پيش از عثمان ، آن هم دوره عثمان ، اين هم در قتل عثمان كه تقريبا مقارن است با خلافت علی عليه السلام . بعد از شهادت علی عليه السلام ، معاويه خليفه مطلق مسلمين شد و ديگر
    همه قدرتها در اختيار او قرار گرفت . در اينجا يك قدرت چهارم را نيز توانست استخدام بكند و آن اين بود كه شخصيتهای دينی و به اصطلاح امروز روحانيت را اجير خودش كرد . از آن روز بود كه يك مرتبه شروع كردند به‏ جعل و وضع حديث در مدح عثمان و حتی مقداری در مدح شيخين ، چون معاويه ، اين را به نفع خودش می‏دانست و به ضرر علی عليه السلام . و چه پولها كه‏ در اين راه مصرف و خرج شد . علی عليه السلام در كلمات خودشان به خطر عظيم بنی‏اميه اشاره‏ها كرده‏اند . خطبه‏ای است كه اول آن راجع به خوارج‏ است و در اواخر عمرشان هم انشاء كرده‏اند . می‏فرمايند : « فانا فقات عين‏ الفتنه » ( 1 ) من بودم كه چشم فتنه را در آوردم ( مقصود داستان خوارج‏ است ) ، يك مرتبه در وسط كلام گريز می‏زنند به بنی اميه : « الا و ان‏ اخوف الفتن عندی عليكم ، فتنه بنی‏اميه فانها فتنه عمياء مظلمه » ( 2 ) ولی فتنه و داستان خوارج آنقدر خطر بزرگی نيست ، يعنی بزرگ است اما از آن بزرگتر و خطرناكتر ، فتنه بنی‏اميه است .

    پاورقی :

    2 و 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 92 ص . 273

  6. Top | #126

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    درباره فتنه بنی اميه ايشان كلمات زيادی دارند . يكی از خصوصياتی كه‏ علی عليه السلام برای بنی اميه ذكر می‏كند اين است كه می‏گويد مساوات‏ اسلامی به دست اينها بكلی پايمال خواهد شد و آنچه كه اسلام آورده بود كه‏ مردم همه برابر يكديگر هستند ديگر در دوره بنی اميه وجود نخواهد داشت . مردم تقسيم خواهند شد به آقا و بنده و شما ( مردم ) ، بنده آنها در عمل‏ خواهيد بود . در جمله‏ای چنين‏می‏فرمايد :
    « حتی لا يكون انتصار احدكم منهم الا كانتصار العبد من ربه » ( 1 ) كه‏ خلاصه‏اش اين است كه برخورد شما با اينها شبيه برخورد يك بنده با آقا خواهد بود ، آنها همه آقا خواهند بود و شما حكم برده و بنده را خواهيد داشت ، كه در اين زمينه مطلب خيلی زياد است . دوم چيزی كه باز در كلمات اميرالمؤمنين ، در پيش بينی‏های ايشان آمده‏ است كه بعد رخ داد ، سر به نيست شدن ، به اصطلاح روشنفكران بعد از ايشان‏ است . تعبير حضرت چنين است : « عمت خطتها و خصت بليتها » ( 2 ) اين‏ بليه‏ای است كه همه جا را می‏گيرد ولی گرفتاريهايش اختصاص به يك طبقه‏ معين پيدا می‏كند . تعبير حضرت تعبير بسيار عالی و خوبی است . اين طور می‏فرمايند : « و اصاب البلاء من ابصر فيها ، و اخطا البلاء من عمی عنها » ( 3 ) . هر كس كه بصيرتی داشته باشد و به قول امروز روشنفكر باشد ، هر كس كه فهم و دركی داشته باشد ، اين بلا و فتنه ، او را می‏گيرد . زيرا نمی‏خواهند آدم چيز فهمی وجود داشته باشد . و تاريخ نشان می‏دهد كه‏

    پاورقی :

    3 - 2 - 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 92 ص . 274

  7. Top | #127

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    بنی‏اميه افراد به اصطلاح روشنفكر و دراك آن زمان را درست مثل مرغی كه‏ دانه‏ها را جمع بكند ، يكی يكی جمع می‏كردند و سر به نيست می‏نمودند . و چه‏ قتلهای فجيعی در اين زمينه انجام دادند . مسئله سوم ، هتك حرمتهای الهی است . ديگر حرامی باقی نمی‏ماند مگر اينكه اينها مرتكب خواهند شد و عقد و بسته‏ای از اسلام باقی نمی‏ماند جز اينكه باز می‏كنند : « لا يدعو لله محرما الا استحلوه و لا عقدا الا حلوه » ( 1 ) .
    چهارم اينكه مسئله به اين جا پايان نمی‏گيرد ، بلكه عملا با اسلام‏ مخالفت می‏كنند و برای اينكه مردم را واژگونه كنند ، اسلام را واژگونه‏ می‏كنند . « و لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا » ( 2 ) . اسلام را می‏پوشانند
    به تن مردم امام آنچنان كه پوستينی را وارونه بپوشانند . شما می‏دانيد كه‏ خاصيت پوستين يعنی گرم كردن و نيز زيبايی نقش و نگارهای آن وقتی بروز می‏كند كه آن را درست بپوشند . اگر پوستين را وارونه بپوشند ، يك ذره‏ گرما ندارد و بعلاوه يك امر وحشتناكی می‏شود كه مورد تمسخر افراد قرار می‏گيرد . علی عليه السلام كه شهيد شد برخلاف پيش بينی‏های معاويه كه علی‏ با كشته شدنش تمام می‏شود ، به صورت يك سمبل در جامعه زنده شد ، اگر چه‏ به عنوان يك فرد كشته شد . يعنی فكر علی بعد از مردنش بيشتر گسترش‏ يافت و بعد شيعه‏ها در مقابل حزب اموی دور همديگر جمع شدند ، همفكريها
    پيدا شد و در واقع آن وقت بود كه شيعه علی به صورت يك جمعيت‏

    پاورقی :

    1 - نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 97 ص . 290
    2 - نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 107 ص . 324

  8. Top | #128

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    متشكل در آمد . معاويه در دوره خودش مبارزات زيادی با فكر علی عليه السلام كرد ، سب‏ و لعنها بالای منبر برای علی می‏شد . بخشنامه كرده بودند كه در سراسر كشور اسلامی در نماز جمعه‏ها علی عليه السلام را لعن بكنند . و اين علامت اين‏ است كه علی عليه السلام به صورت يك نيرو و يك سمبل و يك فكر و عقيده‏ و ايمان در روح مردم زنده بود و وجود داشت . اين مرد برای مبارزه با فكر و روح علی كارها انجام داد ، يكی را مسموم كرد ، سر ديگری را روی نيزه‏ كرد ، اينها به جای خودش ، ولی معاويه يك ظاهری را برای فريب مردم حفظ می‏كرد . تا دوره يزيد می‏رسد كه ديگر تشت رسوايی ، از بام می‏افتد . و انصاف اين است كه يزيد از نظر سياست اموی هم يك غلط بود ، يعنی كسی‏ بود كه نتوانست سياست اموی را اعمال بكند ، بلكه كاری كرد كه پرده‏ امويها را دريد . در اين شرايط است كه اباعبدالله نهضت خودشان را آغاز
    می‏كنند . حالا مقداری راجع به نهضت ايشان برای شما عرض می‏كنم . مطلبی را می‏گويم ، شما تامل بفرمائيد ، ببينيد اين طور هست يا نه . همان طور كه‏ كلمات و آيات قرآن از لحاظ لفظی و فصاحت و بلاغت و روانی ، نوعی خاص‏ از آهنگها را به آسانی می‏پذيرد و اين خود ، آيت بسيار بزرگی برای نفوذ قرآن بر دلها بوده و هست ، انسان وقتی تاريخ حادثه عاشورا را می‏خواند ، استعدادی برای شبيه سازی در آن می‏بيند . همان طور كه قرآن برای آهنگ‏ پذيری ساخته نشده ولی اين طور هست ، حادثه كربلا هم برای شبيه سازی ساخته‏ نشده ولی اين طور هست . من نمی‏دانم ، شايد شخص اباعبدالله در اين مورد نظر داشته . البته اين‏ مطلب را اثبات نمی‏كنم ولی نفی هم نمی‏كنم . داستان كربلا در هزار و دويست سال پيش روی صفحه كتاب آمده ، يك وقتی آمده كه كسی فكر نمی‏كرده‏ كه اين حادثه اين قدر گسترش پيدا خواهد كرد . متن تاريخ اين حادثه گويی‏ اساسا برای يك نمايشنامه نوشته شده است ، شبيه پذير است ، گويی دستور
    داده‏اند كه آن را برای صحنه بودن بسازند . شهادتهای فجيع ما زياد داريم‏ ولی اين داستان به اين شكل آيا می‏تواند تصادف باشد و تعمد نباشد و اباعبدالله به اين مطلب توجه نكرده باشد ؟ من نمی‏دانم ، ولی بالاخره قضيه‏ اين طور است و باور هم نمی‏كنم كه تعمدی در كار نباشد . از امام تقاضای بيعت می‏كنند ، بعد از سه روز امام حركت می‏كند و می‏رود به مكه و به اصطلاح مهاجرت می‏كند و در مكه كه حرم امن الهی است ، سكنی‏ می‏گزيند و شروع به فعاليت می‏كند . چرا به مكه رفت ؟ آيا به اين جهت كه‏ مكه حرم امن الهی بود و معتقد بود كه بنی اميه مكه را محترم خواهند شمرد ؟ يعنی درباره بنی اميه ، چنين اعتقاد داشت كه اگر سياستشان اقتضا بكند و بخواهند او را در مكه بكشند ، اينكار را نمی‏كنند ؟ يا نه ، رفتن به مكه‏ اولا برای اين بود كه خود اين مهاجرت ، اعلام مخالفت بود . اگر در مدينه‏ می‏ماند و می‏گفت من بيعت نمی‏كنم صدايش آنقدر به عالم اسلام نمی‏رسيد . بدين جهت هم گفت بيعت نمی‏كنم و هم اهل بيتش را حركت داد و برد به‏ مكه . اين بود كه صدايش در اطراف پيچيد كه حسين بن علی حاضر به بيعت‏ نشد و لذا از مدينه به مكه رفت . خود اين ، به اصطلاح ( اگر تعبير درست‏ باشد ) يك ژست تبليغاتی بود برای رساندن هدف و پيام خودش به مردم . از اين بالاتر كه عجيب و فوق العاده است اينكه امام حسين عليه السلام در سوم شعبان وارد مكه می‏شود ، و ماههای رمضان ، شوال ، ذی القعده و ذی‏ الحجه ( تا هشتم اين ماه ) يعنی ايامی كه عمره مستحب است و مردم از اطراف و اكناف به مكه می‏آيند را در آنجا می‏ماند . كم كم فصل حج می‏رسد ، مردم از اطراف و اكناف و حتی از اقصا بلاد خراسان به مكه می‏آيند . روز ترويه می‏شود يعنی روز هشتم ذی الحجه ، روزی‏ كه همه برای حج از نو لباس احرام می‏پوشند و می‏خواهند به منی و عرفات‏ بروند و اعمال حج را انجام بدهند . ناگهان ، امام حسين عليه السلام اعلام‏ می‏كند كه من می‏خواهم بطرف عراق بروم ، من می‏خواهم به طرف كوفه بروم . يعنی در چنين شرايطی پشت می‏كند به كعبه ، پشت می‏كند به حج ، يعنی من‏ اعتراض دارم . اعتراض و انتقاد و عدم رضايت خودش را به اين وسيله و به اين شكل اعلام می‏كند . يعنی اين كعبه ديگر در تسخير بنی اميه است ، حجی كه گرداننده‏اش يزيد باشد ، برای مسلمين فايده‏ای نخواهد داشت . اين‏ پشت كردن به كعبه و اعمال حج در چنين روزی و اينكه بعد بگويد من برای‏ رضای خدا رو به جهاد می‏كنم و پشت به حج ، رو به امر به معروف می‏كنم و پشت به حج ، اين ، يك دنيا معنی داشت ، كار كوچكی نبود . ارزش‏ تبليغاتی ، اسلوب ، روش و متدكار در اينجا به اوج خود می‏رسد . سفری را در پيش می‏گيرد كه همه عقلا ( يعنی عقلايی كه بر اساس منافع قضاوت می‏كنند ) آن را از نظر شخص امام حسين ناموفق پيش‏ بينی می‏كنند . يعنی پيش بينی می‏كنند كه ايشان در سفر كشته خواهند شد . و امام حسين در بسياری از موارد ، پيش بينی آنها را تصديق می‏كند ، می‏گويد : خودم هم می‏دانم . می‏گويند پس چرا زن و بچه را همراه خودت می‏بری ؟ می‏گويد : آنها را هم‏ بايد ببرم . بودن اهل بيت امام حسين عليه السلام در صحنه كربلا ، صحنه را بسيار بسيار داغتر كرد . و در واقع امام حسين عليه السلام يك عده مبلغ را طوری استخدام كرد كه بعد از شهادتش ، آنها را با دست و نيروی دشمن تا قلب حكومت دشمن يعنی شام فرستاد . اين خودش يك تاكتيك عجيب و يك‏ كار فوق العاده است . همه برای اين است كه اين صدا هر چه بيشتر به عالم‏ برسد ، بيشتر به جهان آن روز اسلام برسد و بيشتر ابعاد تاريخ و ابعاد زمان‏ را بشكافد و هيچ مانعی در راه آن وجود نداشته باشد . در بين راه كارهای‏ خود امام حسين ، نمايشهايی از حقيقت اسلام است ، از مروت ، انسانيت ، از روح و حقانيت اسلام است . اينها همه جای خودش . ببينيد ! اين شوخی‏ نيست . در يكی از منازل بين راه حضرت دستور می‏دهند آب زياد برداريد . هر چه مشك ذخيره داريد پر از آب كنيد و بر هر چه مركب و شتر همراهتان‏ است كه آنها را يدك می‏كشيد ، بار آب بزنيد . ( پيش بينی بوده است ) . در بين راه ناگهان يكی از اصحاب فرياد می‏كشد : لا حول و لا قوه الا بالله‏ ، يا : لا اله الا الله يا : « انا لله و انا اليه راجعون »( ذكری می‏گويد ) می‏گويند چه خبر است ؟ می‏گويد من به اين سرزمين آشنا هستم ،سرزمينی است كه در آن نخل نبوده ، مثل اينكه‏ از دور نخل ديده می‏شود ، شاخه نخل است ، می‏فرمايد خوب دقت كنيد . آنهايی كه چشمهايشان تيزتر است می‏گويند : نه آقا نخل نيست ، آنها پرچم‏ است ، انسان است ، اسب است كه از دور دارد می‏آيد ، اشتباه می‏كنيد ، خود حضرت نگاه می‏كند ، می‏گويد راست می‏گوئيد ، كوهی است در سمت چپ‏شما ، آن كوه را پشت خودتان قرار بدهيد . حر است با هزار نفر . حسين‏ عليه السلام مثل پدرش علی عليه السلام ( در داستان صفين ) است كه از اين‏ جور فرصتها به طور ناجوانمردانه استفاده نمی‏كند . بلكه از نظر او ، اينجا جائی است كه بايد مروت و جوانمردی اسلامی را نشان بدهد ، فورا می‏فرمايد : آن آبها را بياوريد و اسبها را سيراب كنيد ، افراد را سيراب كنيد . حتی خودشان مراقبت می‏كنند كه حيوانهای اينها كاملا سيراب شوند . يك نفر می‏گويد مشكی را در اختيار من قرار داد كه نتوانستم درش را باز كنم ، خود حضرت آمدند و با دست خويش در مشك را باز كردند و به من دادند . حتی‏
    اسبها كه آب می‏خوردند ، فرمود : اينها اگر خسته باشند ، با يك نفس سيرنمی‏خورند ، بگذاريد با دو نفس ، سه نفس آب بخورند .

  9. Top | #129

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    همچنين در كربلا در همان نهايت شدتها مراقب است كه ابتدای به جنگ نكند .
    مسئله ديگر اين است كه من با آقای محترم نويسنده شهيد جاويد كه دوست‏ قديمی ماست صحبت می‏كردم ، با نظر ايشان موافق نبودم به ايشان گفتم چرا خطبه‏های امام حسين بعد از اينكه ايشان از نصرت مردم كوفه مايوس می‏شوند و معلوم می‏شود كه ديگر كوفه در اختيار پسر زياد قرار گرفت و مسلم كشته شد ، داغتر می‏شود ؟ ممكن است كسی بگويد امام‏ حسين خودش ديگر راه برگشت نداشت ، بسيار خوب ، راه برگشت نداشت ، ولی چرا در شب عاشورا بعد از آنكه به اصحابش فرمود من بيعتم را از شما برداشتم و آنها گفتند خير ، ما دست از دامن شما بر نمی‏داريم ، نگفت اصلا ماندن شما در اينجا حرام است ، برای اينكه آنها می‏خواهند مرا بكشند ، به‏ شما كاری ندارند ، اگر بمانيد ، خونتان بی‏جهت ريخته می‏شود و اين حرام‏ است ؟ چرا امام حسين نگفت واجب است شما برويد ؟ بلكه وقتی آنها پايداريشان را اعلام كردند ، امام حسين آنان را فوق العاده تاييد كرد و از آن وقت بود كه رازهايی را كه قبلا به آنها نمی‏گفت ، به آنان گفت . در شب عاشورا كه مطلب قطعی است ، حبيب بن مظاهر را می‏فرستد در ميان‏ بنی‏اسد كه اگر باز هم می‏شود عده‏ای را بياورد . معلوم بود كه می‏خواست بر عددكشتگان افزوده شود ، چرا كه هر چه خون شهيد بيشتر ريخته شود اين ندا بيشتر به جهان و جهانيان می‏رسد . در روز عاشورا ، حر می‏آيد توبه می‏كند بعد می‏آيد خدمت اباعبدالله ، حضرت می‏فرمايد از اسب بيا پائين ، می‏گويد نه آقا اجازه بدهيد من خونم را در راه شما بريزم ، خونت را در راه ما بريز يعنی چه ؟ آيا يعنی اگر تو كشته شوی ، من نجات پيدا می‏كنم ؟ من كه‏ نجات پيدا نمی‏كنم . و حضرت به هيچ كس چنين چيزی نگفت . اينها نشان‏ می‏دهد كه اباعبدالله عليه‏السلام ، خونين شدن اين صحنه را می‏خواست و بلكه‏ خودش آن را رنگ آميزی می‏كرد . اينجاست كه می‏بينيم قبل از عاشورا ، صحنه‏های‏ عجيبی به وجود می‏آيد كه گويی آنها را عمدا به وجود آورده‏اند تا مطلب‏ بيشتر نمايانده شود ، بيشتر نمايش داده بشود . اينجاست كه جنبه شبيه‏
    پذيری قضيه ، خيلی زياد می‏شود . خدا رحمت كند مرحوم آيتی ، دوست‏ عزيزمان را ( امشب به ياد او افتاديم ) ، در كتاب بررسی تاريخ عاشورا روی نكته‏ای خيلی تكيه كرده است ، تعبير ايشان اين است ، می‏گويد : رنگ‏ خون از نظر تاريخی ثابت ترين رنگهاست ، در تاريخ و در مسائل تاريخی آن‏ رنگی كه هرگز محو نمی‏شود رنگ قرمز است ، رنگ خون است و حسين بن علی‏ عليه السلام تعمدی داشت كه تاريخ خودش رابا اين رنگ ثابت و زايل‏ نشدنی بنويسد ، پيام خود را با خون خويش نوشت . شنيده شده كه افرادی در حال از بين رفتن با خون خودشان مطلبی نوشته‏اند و پيام داده‏اند . معلوم است كه اين خودش اثر ديگری دارد كه كسی با خون‏ خود پيام و حرف خويش را بنويسد . در عرب جاهليت رسم بود و گاهی اتفاق‏ می‏افتاد كه قبائلی كه می‏خواستند با يكديگر پيمان ناگسستنی ببندند ، يك‏ ظرف خون می‏آوردند ( البته نه خون خودشان ) و دستشان را در آن می‏كردند . می‏گفتند : اين پيمان ديگر هرگز شكستنی نيست ، پيمان خون است و پيمان‏ خون شكستنی نيست . حسين بن علی عليه السلام در روز عاشورا گوئی رنگ‏
    آميزی می‏كند ، اما رنگ آميزی با خون . برای اينكه رنگی كه از هر رنگ‏ ديگر ثابت‏تر است در تاريخ ، همين رنگ است . تاريخ خودش را با خون‏ می‏نويسد . گاهی می‏شنويم يا در كتابهای تاريخی می‏خوانيم كه بسياری از سلاطين و پادشاهان ، افرادی كه اين اشتها را داشته‏اند كه نامشان در تاريخ ثبت شود ، در صدها سال پيش ، در يك لوحه فلزی يا سنگی حك كرده‏اند كه منم فلانی‏ ، پسر فلان كس ، از نژاد خدايان . منم كسی كه فلان شخص آمد پيش من زانو زد و . . . حالا چرا پيام خودش را روی سنگ يا فلز ثبت می‏كند ؟ برای‏ اينكه از بين نرود ، باقی بماند . به همان نشانی كه ما می‏بينيم ، تاريخ ، آنها را زير خروارها خاك مدفون كرد و احدی از آنها اطلاع پيدا نكرد تا و ياور می‏خواست كه باز هم بيايد كشته بشود . اين است كه حضرت « هل من‏ ناصر ينصرنی » می‏فرمود . صدايشان رسيد به خيمه‏ها ، زنها گريستند ، فرياد گريه‏شان بلند شد . امام حسين عليه السلام ، برادرشان حضرت ابوالفضل و يك‏ نفر ديگر از اهل بيت را فرستادند ، فرمودند برويد زنها را ساكت كنيد ، آنها آمدند و ساكت كردند . بعد خودشان برگشتند به خيام حرم ، اينجاست‏ كه طفل شير خوارشان را به دست ايشان می‏دهند . اين طفل در بغل عمه‏اش‏ زينب خواهر مقدس اباعبدالله است . حضرت اين طفل را در بغل می‏گيرد . اباعبدالله نفرمود خواهرجان چرا در ميان اين بلوا ، در فضايی كه هيچ‏ امنيتی ندارد و از آن طرف تير پرتاب می‏شود و دشمن كمين كرده اين طفل را آوردی ، بلكه او را در بغل گرفت و در همين حال تيری از سوی دشمن می‏آيد و به گلوی طفل مقدس اصابت می‏كند . اباعبدالله چه می‏كند ؟ ببينيد رنگ‏ آميزی چگونه است ؟ تا اين طفل اين چنين شهيد می‏شود ، دست می‏برد و يك‏ مشت خون پر می‏كند و به طرف آسمان می‏پاشد كه ای آسمان ببين و شاهد باش‏ !
    در آن لحظات آخر كه ضربات زيادی بر بدن مقدس اباعبدالله وارد شده‏ بود كه ديگری روی زمين افتاده بود و بر روی زانوهايش حركت می‏كرد و بعد از مقداری حركت ، می‏افتاد و دوباره بر می‏خواست ، ضربتی به گلوی ايشان‏ اصابت می‏كند . نوشته‏اند باز دست مباركش را پر از خون كرد و به سر و صورتش ماليد و گفت من می‏خواهم به ملاقات پروردگار خود بروم . اينها صحنه های تكان دهنده صحرای كربلاست ، قضايايی است كه پيام امام حسين را برای هميشه در دنيا جاويد و ثابت و باقی ماندنی می‏كند . در عصر تاسوعا دشمن حمله می‏كند . حضرت ، برادرشان ابوالفضل را می‏فرستند و به او می‏فرمايند : من می‏خواهم امشب را با خدای خودم راز و نياز كنم و نماز بخوانم ، دعا و استغفار كنم ، تو به هر زبانی كه می‏خواهی امشب‏ اينها را منصرف كن تا فردا . البته با آنها خواهيم جنگيد . آنها بالاخره‏ منصرف می‏شوند . اباعبدالله عليه السلام در شب عاشورا چندين كار انجام‏ داد كه تاريخ نوشته است . يكی از كارها اين بود كه به اصحاب ( مخصوصا افرادی كه اهل اين فن‏ بودند ) دستور داد كه همين امشب ، شمشيرها و نيزه‏هايتان را آماده كنيد ، و خودشان هم سركشی می‏كردند . مردی بود به نام جون كه اهل اين كار يعنی‏ اصلاح اسلحه بود . حضرت می‏رفتند و از كار او سركشی می‏كردند . كار ديگری‏ كه اباعبدالله در آن شب كردند ، اين بود كه دستور دادند كه همان شبانه‏ خيمه‏ها را كه از هم دور بودند نزديك يكديگر قرار دهند ، و آنچنان نزديك‏ آوردند كه طنابهای خيمه‏ها در داخل يكديگر فرو رفت بگونه‏ای كه عبور يك‏ نفر از بين دو خيمه ممكن نبود . بعد هم دستور دادند خيمه ها را به شكل‏ هلال نصب كنند و همان شبانه در پشت خيمه‏ها گودالی حفر كنند بطوری كه‏ اسبها نتوانند از روی آن بپرند و دشمن از پشت حمله نكند . همچنين دستور داد مقداری از خار و خاشاكهايی كه در آنجا زياد بود را انباشته كنند تا صبح عاشورا آنها را آتش بزنند كه تا اينها زنده هستند ، دشمن نتواند از پشت خيمه‏ها بيايد يعنی فقط از روبرو و راست و چپ با دشمن مواجه باشند
    و از پشت بزرگوارش ابوالفضل العباس بود . اينجا است كه باز سخنانی واقعا تاريخی‏ و نمايشنامه‏ای می‏شنويم . هر كدام به تعبيری حرفی می‏زنند ، يكی می‏گويد آقا ! اگر مرا بكشند و بعد بدنم را آتش بزنند و خاكسترم را به باد بدهند و دو مرتبه زنده بكنند و هفتاد بار چنين كاری را تكرار بكنند ، دست از تو
    بر نمی‏دارم ، اين جان نا قابل ما قربان تو نيست . آن يكی می‏گويد اگر مرا هزار بار بكشند و زنده كنند، دست از دامن تو بر نمی‏دارم . حضرت هر كاری‏

    پاورقی :

    1 - بحار الانوار ج‏44 ص‏393، ارشاد شيخ مفيد ص 231، اعلام الوری ص 235.

  10. Top | #130

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    كه لازم بود انجام دهد تا افراد خالصا و مخلصا در آنجا بمانند، انجام داد. مردی بود كه اتفاقا در همان ايام محرم به او خبر رسيد كه پسرت در فلان‏ جنگ به دست كفار اسير شده ، خوب جوانش بود ، و معلوم نبود چه بر سرش‏ می‏آيد . گفت من دوست نداشتم كه زنده باشم و پسرم چنين سرنوشتی پيدا بكند . خبر رسيد به اباعبدالله كه برای فلان صحابی شما چنين جريانی رخ‏ داده است . حضرت او را طلب كردند ، از او تشكر نمودند كه تو مرد چنين‏ و چنان هستی . پسرت گرفتار است ، يك نفر لازم است برود آنجا پولی ،
    هديه‏ای ببرد و به آنها بدهد تا اسير را آزاد بكنند . كالاهايی ، لباسهايی‏ در آنجا بود كه می‏شد آنها را تبديل به پول كرد . فرمود اينها را می‏گيری و می‏روی در آنجا تبديل به پول می‏كنی بعد می‏دهی بچه‏ات را آزاد می‏كنی . تا حضرت اين جمله را فرمود ، او عرض كرد : اكلتنی السباع حيا ان فارقتك ( 1 ) درنده‏های بيابان زنده زنده مرا بخورند اگر من چنين كاری بكنم . پسرم‏ گرفتار است ، باشد ، مگر پسر من از شما عزيزتر است ؟ ! در آن شب بعد از آن اتمام حجتها وقتی كه همه يكجا و صريحا اعلام وفاداری كردند و گفتند ما هرگز از تو جدا نخواهيم شد ، يكدفعه صحنه عوض شد ، امام عليه السلام‏ فرمود حالا كه اين طور است ، بدانيد كه ما كشته خواهيم شد . همه گفتند الحمدلله ، خدا را شكر می‏كنيم برای چنين توفيقی كه به ما عنايت كرد ، اين برای ما مژده

    پاورقی :

    1 - بحار الانوار ج 44 ص . 394

صفحه 13 از 17 نخستنخست ... 391011121314151617 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی