سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 14 از 17 نخستنخست ... 41011121314151617 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 131 تا 140 , از مجموع 169

موضوع: **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

  1. Top | #131

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    است ، شادمانی است . طفلی در گوشه‏ای از مجلس نشسته بود كه سيزده سال بيشتر نداشت . اين‏
    طفل پيش خودش شك كرده كه آيا اين كشته شدن شامل من هم می‏شود يا نه . از طرفی حضرت فرمود تمام شما كه در اينجا هستيد ، ولی ممكن است من چون‏ كودك و نابالغ هستم مقصود نباشم . رو كرد به اباعبدالله و گفت : يا عماه ! عمو جان ! و انا فی من قتل ؟ آيا من جزء كشته شدگان فردا خواهم‏ بود ؟ نوشته‏اند اباعبدالله در اينجا رقت كرد و به اين طفل كه جناب قاسم‏ بن الحسن است ، جوابی نداد . از او سؤالی كرد ، فرمود : پسر برادر ! تو اول به سؤال من جواب بده تا بعد من به سؤال تو جواب بدهم ، اول بگو : « كيف الموت عندك »؟ مردن پيش تو چگونه است ، چه طعم و مزه‏ای دارد ؟ عرض كرد : « يا عماه احلی من العسل » ، از عسل برای من شيرينتر است . تو اگر بگويی كه من فردا شهيد می‏شوم ، مژده‏ای به من داده‏ای . فرمود بله‏ فرزند برادر ، « اما بعد ان تبلو ببلاء عظيم » ولی بعد از آنكه به درد سختی مبتلا خواهی شد ، بعد از يك ابتلای بسيار بسيار سخت . گفت خدا را شكر ، الحمد لله كه چنين حادثه‏ای رخ می‏دهد . حالا شما ببينيد با توجه به‏ اين سخن اباعبدالله ، فردا چه صحنه طبيعی عجيبی به وجود می‏آيد . بعد از شهادت جناب علی اكبر ، همين طفل سيزده ساله می‏آيد خدمت اباعبدالله در حالی كه چون اندامش كوچك است و نابالغ و بچه است ، اسلحه‏ای به تنش‏ راست نمی‏آيد . زرهها را برای مردان بزرگ ساخته‏اند نه برای بچه‏های كوچك‏ . كلاه خودها برای سرافراد بزرگ مناسب است نه برای بچه كوچك . عرض كرد : عموجان ! نوبت من‏ است ، اجازه بدهيد به ميدان بروم . ( در روز عاشورا هيچكس بدون اجازه‏ اباعبدالله به ميدان نمی‏رفت . هر كس وقتی می‏آمد ، اول سلامی عرض می‏كرد : السلام عليك يا اباعبدالله ، به من اجازه بدهيد ) . اباعبدالله به اين‏ زوديها به او اجازه نداد . شروع كرد به گريه كردن ، قاسم و عمو در آغوش‏ هم شروع كردند به گريه كردن . نوشته‏اند : فجعل يقبل يديه و رجليه ( 1 ) يعنی قاسم شروع كرد دستها و پاهای اباعبدالله را بوسيدن . آيا اين ، برای‏ اين نبوده كه تاريخ بهتر قضاوت بكند ؟ او اصرار می‏كند و اباعبدالله‏ انكار . اباعبدالله می‏خواهد به قاسم اجازه بدهد و بگويد اگر می‏خواهی بروی‏ ، برو ، اما با لفظ به او اجازه نداد ، بلكه يكدفعه دستها را گشود و گفت‏ بيا فرزند برادر ، می‏خواهم با تو خداحافظی بكنم . قاسم دست به گردن‏ اباعبدالله انداخت و اباعبدالله دست به گردن جناب قاسم . نوشته‏اند اين عمو و برادر زاده آنقدر در اين صحنه گريه كردند ( اصحاب و اهل بيت‏ اباعبدالله ناظر اين صحنه جانگداز بودند ) كه هر دو بی حال و از يكديگر جدا شدند . اين طفل فورا سوار بر اسب خودش شد . راوی كه در لشكر عمر سعد بود ، می‏گويد يك مرتبه ما بچه‏ای را ديديم كه‏ سوار اسب شده و به سر خودش به جای كلاه خود يك

    پاورقی :

    1 - اين عبارت در مقابل به اين صورت است : فلم يزل الغلام يقبل يديه‏
    و رجليه حتی اذن له. بحار الانوار ج 45 ص 34، مقتل الحسين خوارزمی ج 2 ص‏
    . 27

  2. Top | #132

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    عمامه بسته است ، و به پايش هم چكمه‏ای نيست ، كفش معمولی است و بند يك كفشش هم باز بود و يادم هم نمی‏رود كه پای چپش بود ، و تعبيرش اين‏ است : كانه فلقه القمر ( 1 ) گويی اين بچه پاره‏ای از ماه بود ، اين قدر زيبا بود . همان راوی می‏گويد : قاسم كه داشت می‏آمد ، هنوز دانه‏های اشكش‏ می‏ريخت . رسم بر اين بود كه افراد خودشان را معرفی می‏كردند كه من كی هستم . همه‏ متحيرند كه اين بچه كيست . همين كه در مقابل مردم ايستاد فريادش بلند شد :

    ان تنكرونی فانا ابن الحسن
    سبط النبی المصطفی المؤتمن

    مردم اگر مرا نمی‏شناسيد ، من پسر حسن بن علی بن ابيطالبم

    هذا الحسين كالاسير المرتهن
    بين اناس لاسقوا صوب المزن ( 2 )

    اين مردی كه اينجا می‏بينيد و گرفتار شما است ، عموی من حسين بن علی بن‏ ابيطالب است . جناب قاسم به ميدان می‏رود . اباعبدالله است خودشان را حاضر كرده و به دست گرفته‏اند و گويی منتظر فرصتی هستند كه وظيفه خودشان‏ را انجام بدهند . من نمی‏دانم ديگر قلب اباعبدالله در آن وقت چه حالی‏
    داشت . منتظر است ، منتظر صدای قاسم كه ناگهان فرياد يا عماه قاسم بلند شد . راوی می‏گويد ما نفهميديم

    پاورقی :

    1 - مناقب ابن شهرآشوب ج 4 ص 106 ، و نظير اين عبارت در اعلام الوری‏
    ص 242 و اللهوف ص 48 و بحار الانوار ج 45 ص 35 و ارشاد شيخ مفيد ص‏
    239 و مقتل الحسين مقرم 331 ، تاريخ طبری ص 256 ذكر شده است .
    2 - بحار الانوار ج 45 ص . 34

  3. Top | #133

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    كه من هستم ، اين قسمت را ديگر نخوان كه من تاب شنيدنش را ندارم . ) در حالی كه جناب قاسم آخرين لحظاتش را طی می‏كند و از شدت درد پاهايش‏ را به زمين می‏كوبد . والغلام يفحص برجليه ( 1 ) آن وقت شنيدند كه ابا عبدالله چنين می‏گويد : « يعز و الله علی عمك ان تدعوه فلا ينفعك صوته » ( 2 ) پسر برادرم ! چقدر بر من ناگوار است كه تو فرياد كنی يا عماه ، ولی عموی تو نتواند به تو پاسخ درستی بدهد ، چقدر بر من ناگوار است كه‏ به بالين تو برسم اما نتوانم كاری برای تو انجام بدهم .
    و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظيم و صلی الله علی محمد و آله‏ الطاهرين .

    پاورقی :

    1 - مقتل الحسين مقرم ص 332 ، بحار النوار ج 45 ص 35 ، مقتل الحسين‏
    خوارزمی ج 2 ص 28 ، اللهوف ص 48 ، اعلام الوری ص 243 ، ارشاد شيخ مفيد
    ص 239 ، مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص . 108
    2 - مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 107، اللهوف ص 48، بحار الانوار ج 45
    ص 35 ، ارشاد شيخ مفيد ص 239 ، اعلام الوری ص 243 ، مقتل الحسين مقرم‏
    ص 332 ، تاريخ طبری ج 6 ص . 257

  4. Top | #134

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**


    جلسه پنجم : حادثه كربلا ، تجسم عملی اسلام

    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمدلله رب العالمين باری الخلائق اجمعين والصلوه والسلام و علی‏ عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاسم محمد صلی الله عليه و آله وسلم و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين ، « الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله و كفی‏ بالله حسيبا »( 1 ) .
    قبلا عرض كردم كه ممكن است از يك جمله ، انواع استفاده‏ها از جنبه‏های‏ مختلف بشود و همه هم درست باشند . حوادث هم چنينند ، و عرض كردم كه‏ حادثه كربلا چنين حادثه‏ای است و حقيقتا وقتی خودم از روی فكر و حقيقت‏ راجع به اين حادثه تامل می‏كنم ، می‏بينم همين طور است ، و هر چه انسان‏ بيشتر تامل و تعمق می‏كند ، آموزشهای جديدی پيدا می‏شود . ديشب عرض كردم‏ كه اين حادثه ، حادثه‏ای است شبيه‏پذير و نمايش پذير ، دارای سوژه‏های‏ بسيار زياد كه گويی كه آن را

    پاورقی :

    1 - سوره احزاب آيه . 39

  5. Top | #135

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    برای نشان دادن تهيه كرده‏اند . اكنون عرض می‏كنم كه اين جنبه حادثه كربلا ، راز ديگری دارد ( اينكه من تعبير به حادثه می‏كنم نه به قيام و يا نهضت‏ ، برای اين است كه كلمه قيام يا نهضت ، آنچنان كه بايد ، نشان دهنده‏ عظمت اين قضيه نيست ، و كلمه‏ای هم پيدا نكردم كه بتواند اين عظمت را نشان بدهد . از اين جهت ، مطلب را با يك تعبير خيلی كلی بيان می‏كنم . می‏گويم حادثه كربلا ، نمی‏گويم قيام ، چون بيش از قيام است ، نمی‏گويم‏ نهضت ، چون بيش از نهضت است ) . آن راز اين است كه اساسا خود اين‏ حادثه ، تمام اين حادثه ، تجسم اسلام است در همه ابعاد و جنبه‏ها . يعنی‏ راز اينكه اين حادثه ، نمايش پذير وشبيه پذير است ، اين است كه تجسم‏ فكر و ايده چند جانبه و چند وجه و چند بعد اسلامی است . همه اصول و جنبه‏های اسلامی عملا در اين حادثه تجسم پيدا كرده است ، اسلام است در جريان و در عمل و در مرحله تحقق . می‏دانيد كه گاهی مجسمه سازيها يا نقاشيها برای يك ايده بخصوص است . حالا اينكه گاهی اساسا هيچ ايده‏ای در آن نيست و به اصطلاح ، هنر برای هنر و زيبايی است ، هيچ ، ولی گاهی برای نشان دادن يك فكر است . مثلا شخصی‏ كه از خارج برگشته بود ، می‏گفت از جمله چيزهايی كه من در يكی از موزه‏های‏ آنجا ديدم ، اين بود كه بر روی يك تخت ، مجسمه يك زن بسيار زيبا و جوانی بود و مجسمه جوانی هم در كنار او بود در حالی كه جوان از جا حركت‏كرده و يك پايش را پايين تخت و رويش را برگردانده بود . مثل اينكه‏ داشت به سرعت از آن زن دور می‏شد . معلوم بود كه پهلوی او بوده است ، گفت من‏ نفهميدم كه معنای اين چيست ؟ آيا قصه‏ای را نشان می‏دهد ؟ از راهنما پرسيدم ، گفت : اين تجسم فكر افلاطون است ، فكری كه فلاسفه دارند درباره‏ انسان ، راجع به عشقها كه وصالها ، مدفن عشقهاست و عشقها اگر صد در صد منجر به وصال بشوند ، در نهايت امر تبديل به بيزاريها ، و معشوقها تبديل‏ به منفورها می‏شوند . اصلی است كه حكما و عرفا آن را بيان كرده‏اند كه‏ انسان عاشق چيزی است كه آن را ندارد ، و تا وقتی كه آن چيز را ندارد ، بدان عشق می‏ورزد . همين كه صددرصد به آن رسيد ، حرارت عشق تبديل به سردی‏ می‏شود ، و به دنبال معشوقی ديگر می‏رود . می‏بينيم اين تجسم يك فكر است‏ اما تجسمی بی‏روح . يعنی فكری را در سنگ نمايش داده‏اند ولی سنگ ، روح‏ ندارد . اين ، واقعيت و حقيقت نيست . يا در نقاشيها ممكن است چنين‏ چيزهايی باشد ، و چقدر تفاوت است ميان تجسم بی‏روح و تجسم زنده و جاندار كه يك فكر تجسم پيدا كند ، پياده بشود در يك موضوع جاندار ذی حيات ، آنهم نه هر جانداری مثل نمايشهای بی‏حقيقت و صورتسازيهايی كه امروز درست‏ می‏كنند و حقيقتی در كار نيست ، بلكه در عين حال ، تنها نمايش نباشد ، حقيقت و واقعيت باشد ، يعنی پياده شدن واقعی باشد . حادثه كربلا خودش‏ يك نمايش از سربازان اسلام است اما نه نمايشی كه صرفا نمايش يعنی‏ صورتسازی باشد ، آدمكهايی درست بكنند و صورتی بسازند ولی در واقع حقيقت‏ نداشته باشد . مثلا فرض كنيد آيه : « ان الله اشتری من المؤمنين « انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه »(1) در حادثه كربلا ، خودش را در عمل‏ نشان می‏دهد و همچنين آيات ديگر قرآن كه بعد انشاء الله توفيق پيدا بكنم‏ به عرض می‏رسانم . ما می‏بينيم در طول تاريخ ، برداشتها از حادثه كربلا خيلی متفاوت بوده‏ است . قبلا اشاره كردم كه مثلا برداشت " دعبل خزاعی " از شعرای معاصر حضرت رضا عليه السلام ، برداشت " كميت اسدی " از شعرای معاصر امام‏ سجاد و امام باقر عليه السلام با برداشت مثلا محتشم كاشانی يا سامانی و يا صفی عليشاه متفاوت است . آنها يك جور برداشت كرده‏اند ، محتشم جور ديگری برداشت كرده است ، سامانی جور ديگری برداشت دارد ، صفی عليشاه‏ طور ديگری و اقبال لاهوری به گونه‏ای ديگر . اين ، چگونه است ؟ و به نظر من همه اينها ، برداشتهای صحيح است ( البته برداشتهای غلط هم وجود دارد ، با برداشتهای غلط كاری ندارم ) ، ولی ناقص است . صحيح است ولی كامل‏ نيست . صحيح است يعنی غلط و دروغ نيست ولی يك جنبه آن است . مثل همان داستان فيل است كه ملای رومی نقل كرده است كه عده‏ای در تاريكی می‏خواستند با لمس كردن ، آن را تشخيص بدهند . آنكه به پشت فيل‏ دست زده بود يك طور قضاوت می‏كرد ، آنكه به گوش فيل دست زده بود طور ديگری قضاوت می‏كرد . اين قضاوتها هم درست بود و هم غلط بود . غلط بودن‏ از آن جهت كه فيل به عنوان يك مجموعه ، آن نبود كه آنها می‏گفتند و درست بود يعنی به آن نسبت كه دستشان به فيل

    پاورقی :

    1 - سوره توبه ، آيه . 111

  6. Top | #136

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    رسيده بود ، درست می‏گفتند . آنكه دستش به گوش فيل رسيده بود ، گفت‏ شكل بادبزن است ، راست می‏گفت ، آن چيزی را كه او لمس كرده بود ، شكل‏ بادبزن بود ، اما فيل به شكل باد بزن نبود . آن كس كه دستش به خرطوم‏ فيل خورده بود ، گفت فيل به شكل ناودان است . هم درست بود و هم غلط . درست بود از آن جهت كه چيزی كه او لمس كرده بود ، به شكل ناودان بود و غلط بود چون فيل به شكل ناودان نبود . فيل يك مجموعه است كه يك عضوش‏ مثل پشت بام است يعنی پشت فيل و يك عضوش مثل استوانه است يعنی پای‏ فيل ، يك عضو ديگرش مثل ناودان است يعنی خرطوم فيل ، اما فيل در مجموع‏
    خودش فيل است . اين است كه برداشتها ، هم درست است و هم در عين حال‏ غلط .
    برداشت امثال " دعبل خزاعی " از نهضت اباعبدالله ، به تناسب زمان‏ ، فقط جنبه‏های پرخاشگری آن است . برداشت " محتشم كاشانی " جنبه‏های‏ تاثر آميز ، رقت آور و گريه آور آن است . برداشت " عمان سامانی " يا صفی عليشاه از اين نهضت ، برداشتهای عرفانی ، عشق الهی ، محبت الهی و پاكبازی در راه حق است كه اساسی ترين جنبه‏های قيام حسينی جنبه پاكبازی‏ او در راه حق است . همه اين برداشتها درست است ولی به عنوان يكی از جنبه‏ها . او كه از جنبه حماسی گفته ، او كه از جنبه اخلاقی گفته است ، او كه از جنبه پند و اندرز گفته است ، همه درست گفته‏اند ، ولی برداشت هر يك ، از يك جنبه و عضو اين نهضت است نه از تمام اندام آن . وقتی‏ بخواهيم به جامعيت اسلام نظر بيفكنيم بايد نگاهی هم به نهضت حسينی بكنيم . می‏بينيم امام حسين عليه السلام ، كليات اسلام را عملا در كربلا به مرحله عمل آورده ، مجسم كرده است ولی‏ تجسم زنده و جاندار حقيقی و واقعی ، نه تجسم بی‏روح . انسان وقتی در حادثه‏ كربلا تامل می‏كند ، اموری را می‏بيند كه دچار حيرت می‏شود و می‏گويد اينها نمی‏تواند تصادفی باشد ، و سر اينكه ائمه اطهار ، اينهمه به زنده نگه‏ داشتن و احيای اين خاطره توصيه و تاكيد كرده و نگذاشته‏اند حادثه كربلا فراموش شود ، اين است كه اين حادثه ، يك اسلام مجسم است ، نگذاريد اين‏ اسلام مجسم فراموش شود . ما در حادثه كربلا به جريان عجيبی برخورد می‏كنيم و آن اينكه می‏بينيم در اين حادثه ، مرد نقش دارد ، زن نقش دارد ، پير و جوان و كودك ، نقش‏ دارند . سفيد و سياه نقش دارند ، عرب و غير عرب نقش دارند ، طبقات و جنبه‏های مختلف نقش دارند . گويی اساسا در قضا و قدر الهی مقدر شده است‏ كه در اين حادثه ، نقشهای مختلف از طرف طبقات مختلف ايفا بشود ، يعنی‏ اسلام نشان داده بشود . اينكه عرض می‏كنم زن نقش دارد ، منحصر به زينب‏ سلام الله عليها نيست . در اين زمينه داستانها داريم . ما در كربلا يك زن‏ شهيد داريم . و آن ، زن جناب عبدالله بن عمير كلبی است . دو زن ديگر داريم كه رسما وارد ميدان جنگ شده‏اند ولی اباعبدالله مانع شد و به آنها امر فرمود كه برگرديد و آنها برگشتند . مادرهايی ، ناظر شهادت فرزندانشان بوده و اين را ، در راه خدا به حساب آورده‏اند . همچنين ما در كربلا ، پانزده نفر به نام موالی ( 1 ) می‏بينيم . مخصوصا كه يكی از آنها به نام مولی خوانده شده‏ است : مولی شوذب مولی عابس بن عبيد ( 2 ) . علمای بزرگی مثل مرحوم‏ حاجی نوری و مرحوم حاج شيخ عباس قمی ، اين را تاييد كرده‏اند . اشتباه‏ نشود ، منظور از مولا عابس ، اين نيست كه غلام يا آزاد شده عابس بوده‏ بلكه به اين معنی است كه هم پيمان او بوده ، و گفته اند كه در جلالت قدر و شخصيت اجتماعی ، از عابس بزرگتر بوده است . من امشب ، جنبه‏هايی از حادثه كربلا را تا اندازه‏ای كه بتوانم ، برای‏ شما عرض می‏كنم . برای نشان دادن جنبه‏های توحيدی و عرفانی ، جنبه‏هايی‏ پاكباختگی در راه خدا و اينكه ما سوای خدا را هيچ انگاشتن شايد همان دو جمله اباعبدالله در اولين خطبه هايی كه انشاء فرمود ، يعنی خطبه‏ای كه در مكه ايراد كرد ، كافی باشد . سخنش اين بود : « رضی الله و الله رضانا اهل البيت » ( 3 ) ما اهل بيت از خودمان پسند نداريم ، ما آنچه را می‏پسنديم كه خدا برای ما پسنديده باشد . هر راهی را

    پاورقی :

    1 - مولی از لغاتی است كه در زبان عربی ، معانی متعددی دارد . گاهی به‏
    معنی آزاد شده و بسياری اوقات به معنی كسی است كه با شخص يا قوم ديگر
    عقد ولا داشته باشد ، يعنی هم پيمان شده كه مجاور آنها باشد يا از يكديگر
    دفاع كنند . اگر می‏گفتند فلان كس از موالی است ، يعنی از كسانی است كه‏
    هم پيمان است . اينكه می‏گويند مولی يعنی برده ، درست نيست . وقتی‏
    می‏گويند اعراب ايرانيان را موالی می‏خواندند ، مسلما منظور بردگان نبوده‏
    است ، به ايرانيان كه برده نمی‏گفتند .
    2 - در زيارت ناحيه مقدسه شوذب مولی شاكر نام برده شده است .
    3 - بحار الانوار ج 44 ص 367 ، مقتل الحسين مقرم ص 193، اللهوف ص 25
    ، كشف الغمه‏ج 2 ص . 29

  7. Top | #137

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    كه خدا برای ما معين كرده است ، ما همان راه را می‏پسنديم . امام باقر عليه السلام به عيادت جابر می‏رود ، احوال او را می‏پرسد . امام باقر ، جوان است و جابر از اصحاب پيغمبر و پير مرد است . جابر عرض می‏كند : يابن رسول الله ! در حالی هستم كه فقر را بر غنا ، بيماری را بر سلامت ، و مردان را بر زنده ماندن ترجيح می‏دهم . امام عليه السلام فرمود : ما اهل‏ بيت اين طور نيستيم ، ما از خودمان پسندی نداريم ، ما هر طوری كه خدا مصلحت بداند ، همان بر ايمان خوب است . در آخرين جمله‏های اباعبدالله باز می‏بينيم انعكاس همين مفاهيم هست . به تعبير مرحوم آيتی ( استنتاج خيلی لطيفی است ) ، اين جنگ ، با يك‏ تير آغاز شد و با يك تير پايان پذيرفت . در روز عاشورا ، اولين تير را عمر سعد پرتاب كرد ، و بعد گفت به امير خبر بدهيد كه اولين تيرانداز كه‏ به طرف حسين تير پرتاب كرد ، من بودم . بعد از آن بود كه جنگ شروع شد ( امام حسين اصحابش را از اينكه آغازگر جنگ باشند ، نهی فرموده بود ) . با يك تير هم جنگ ، خاتمه پيدا كرد . اباعبدالله سوار اسب بودند و خيلی خسته و جراحات زياد برداشته و تقريبا توانائيهايشان رو به پايان‏ بود . تيری می‏آيد و بر سينه حضرت می‏نشيند و اباعبدالله از روی اسب به‏ روی زمين می‏افتد و در همانحال می‏فرمايد : « رضا بقضائك و تسليما لامرك ، لا معبود سواك ، يا غياث المستغيثين » ( 1 )

    پاورقی :

    1 - نظير اين عبارت در مقتل مقرم ص 357 و قمام زخار ص 262 می‏باشد .

  8. Top | #138

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    امام صادق فرمود : سوره والفجر را در نوافل و فرائض خودتان بخوانيد كه‏ سوره جدم حسين بن علی است . عرض كردند به چه مناسبتی سوره جد شماست ؟ فرمود آن آيات آخر سوره والفجر مصداقش حسين است ، آنجا كه می‏فرمايد :
    « يا ايتها النفس المطمئنه ، ارجعی الی ربك راضيه مرضيه ، فادخلی فی‏عبادی و ادخلی جنتی »( 1 ) شما ببينيد شب عاشورای حسينی به چه حالی‏ می‏گذرد . اين شب را اباعبدالله چقدر برای خودش نگه داشت ، برای‏ استغفار ، برای دعا ، برای مناجات ، برای راز و نياز با پروردگار خودش‏ . نماز روز عاشورا را ببينيد كه در جنبه‏های توحيدی و عبوديت و ربوبيت و جنبه‏های عرفانی ، مطلب چقدر اوج می‏گيرد . مكرر عرض كرده‏ايم كه برخی از اصحاب و همه اهل بيت و خود اباعبدالله‏ ، بعد از ظهر عاشورا شهيد شدند . مردی به نام ابوالصائدی ، می‏آيد خدمت‏ امام حسين عليه السلام عرض می‏كند : يابن رسول الله ! وقت نماز است ، ما آرزو داريم آخرين نمازمان را با شما به جماعت بخوانيم . ببينيد چه نمازی‏ بود ! نماز ، آن نماز بود كه تير مثل باران می‏آمد ولی حسين و اصحابش ، غرق در حالت خودشان بودند ، الله اكبر « بسم الله الرحمن الرحيم ، الحمد الله رب العالمين ». يك فرنگی می‏گويد : چه نماز شكوفائی خواند حسين بن‏ علی ، نمازی كه دنيا نظير آن را سراغ ندارد . صورت مقدسش را روی‏

    پاورقی :

    1 - سوره فجر آيه 27 تا . 30

  9. Top | #139

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    خاك داغ می‏گذارد و می‏گويد : « بسم الله و بالله و علی مله رسول الله » ( 1 ) از اين به بعد كه نگاه می‏كنيم می بينيم نهضت حسينی ، نهضتی است‏ عرفانی ، خلوص الی الله ، فقط و فقط حسين است و خدای خودش ، گوئی چيز ديگری در كار نيست . اما از يك زاويه ديگر كه نگاه می‏كنيم ( از ديدی كه‏ دعبل و كميت اسدی و امثال اينها نگريسته‏اند ) ، مرد پرخاشگری را می‏بينيم‏ كه در مقابل دستگاه جبار قيام كرده است و به هيچ نحو نمی‏شود او را تسليم‏ كرد . گويی از دهانش آتش می‏بارد ، همه‏اش دم از عزت و شرافت و آزادی‏می‏زند : « لا و الله لا اعطيكم بيدی اعطاء الذليل و لا افر فرار العبيد » ( 2 ) ، من هرگز دست ذلت به شما نمی‏دهم و مانند بردگان فرار نمی‏كنم ، محال است ، « هيهات منا الذله ( 3 ) ، الموت اولی من ركوب العار ( 4 ) ، لا اری الموت الا سعاده و الحيواه مع الظالمين الا برما » ( 5 ) ، هر كدام را دريك جا گفته است . اينها را كه آدم نگاه می‏كند ، می‏بيند حماسه است و شجاعت ، و به تعبير اعراب ابا ، يعنی عصيان و امتناع و زير بار نرفتن است . عرب آن مردمی را كه حاضر نيستند زير بار ظلم و زور بروند " ابات " می‏گويد ، يعنی مردمی كه به هيچ وجه زير بار زور نمی‏روند . ابن ابی الحديد يك عالم سنی است ، می‏گويد : حسين بن علی عليه‏ السلام سيد ابات است .

    پاورقی :

    1 - بحار الانوار ج 45 ص . 53
    2 - ارشاد شيخ مفيد ص 235 ، مقتل الحسين مقرم ص . 280
    3 - به مدارك ص 47 رجوع شود .
    4 - به مدارك ص 155 رجوع شود .
    5 - به مدارك ص 47 رجوع شود .

  10. Top | #140

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    سالار كسانی كه زير بار زور نرفتند حسين بن علی است . از اين ديد كه نگاه‏ می‏كنيم ، همه‏اش حماسه و پرخاشگری و اعتراض و انتقاد می‏بينيم . از ديد ديگری نگاه می‏كنيم ، يك مقام ديگر ، در يك كرسی ديگر ، يك خيرخواه ، يك واعظ ، يك اندرزگو را می‏بينيم كه حتی از سرنوشت شوم دشمنان خودش‏ ناراحت است كه اينها چرا بايد به جهنم بروند ، چرا اين قدر بدبختند . در اينجا آن تحرك حماسه ، جای خودش را می‏دهد به سكون اندرز . ببينيد در همان روز عاشورا و غير عاشورا چه اندرزها به مردم داده است . اصحابش‏ چقدر اندرز داده‏اند ، حنظله بن اسعد الشبامی چه اندرزها داده ، زهير بن‏ قين چه اندرزها داده ، حبيب بن مظاهر چه اندرزها داده است ! وجود مبارك اباعبدالله از بدبختی اينها متاثر بود ، نمی‏خواست حتی يك نفرشان‏ به اين حال بماند ، با مردم لج نمی‏كرد بلكه به هر زبانی بود می‏خواست يك‏ نفر هم كه شده از آنها كم بشود . او نمونه جدش بود ، « لقد جائكم رسول‏ من انفسكم عزيز عليه ما عنتم ، حريص عليكم بالمؤمنين رؤف رحيم »( 1 ) . آيا می‏دانيد معنی عزيز عليه ما عنتم ، چيست ؟ يعنی بدبختی شما بر او
    گران است . بدبختی دشمنان پيغمبر بر پيغمبر گران بود . آنها خودشان كه‏ نمی‏فهميدند ، اين بدبختيها بر اباعبدالله گران بود . يكدفعه سوار شتر می‏شود و می‏رود ، باز برمی‏گردد ، عمامه پيغمبر را بسر می‏گذارد ، لباس‏ پيغمبر را می‏پوشد ، سوار اسب می‏شود و به سوی آنها می‏رود بلكه بتواند از اين گروه شقاوت كاران كسی را كم كند . در اينجا می‏بينيم حسين يكپارچه‏ محبت

    پاورقی :

    1 - سوره توبه آيه . 128

صفحه 14 از 17 نخستنخست ... 41011121314151617 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی