**۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞** سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
**۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**
صفحه 14 از 17 نخستنخست ... 41011121314151617 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 131 تا 140 , از مجموع 169
  1. #131
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    است ، شادمانی است . طفلی در گوشه‏ای از مجلس نشسته بود كه سيزده سال بيشتر نداشت . اين‏
    طفل پيش خودش شك كرده كه آيا اين كشته شدن شامل من هم می‏شود يا نه . از طرفی حضرت فرمود تمام شما كه در اينجا هستيد ، ولی ممكن است من چون‏ كودك و نابالغ هستم مقصود نباشم . رو كرد به اباعبدالله و گفت : يا عماه ! عمو جان ! و انا فی من قتل ؟ آيا من جزء كشته شدگان فردا خواهم‏ بود ؟ نوشته‏اند اباعبدالله در اينجا رقت كرد و به اين طفل كه جناب قاسم‏ بن الحسن است ، جوابی نداد . از او سؤالی كرد ، فرمود : پسر برادر ! تو اول به سؤال من جواب بده تا بعد من به سؤال تو جواب بدهم ، اول بگو : « كيف الموت عندك »؟ مردن پيش تو چگونه است ، چه طعم و مزه‏ای دارد ؟ عرض كرد : « يا عماه احلی من العسل » ، از عسل برای من شيرينتر است . تو اگر بگويی كه من فردا شهيد می‏شوم ، مژده‏ای به من داده‏ای . فرمود بله‏ فرزند برادر ، « اما بعد ان تبلو ببلاء عظيم » ولی بعد از آنكه به درد سختی مبتلا خواهی شد ، بعد از يك ابتلای بسيار بسيار سخت . گفت خدا را شكر ، الحمد لله كه چنين حادثه‏ای رخ می‏دهد . حالا شما ببينيد با توجه به‏ اين سخن اباعبدالله ، فردا چه صحنه طبيعی عجيبی به وجود می‏آيد . بعد از شهادت جناب علی اكبر ، همين طفل سيزده ساله می‏آيد خدمت اباعبدالله در حالی كه چون اندامش كوچك است و نابالغ و بچه است ، اسلحه‏ای به تنش‏ راست نمی‏آيد . زرهها را برای مردان بزرگ ساخته‏اند نه برای بچه‏های كوچك‏ . كلاه خودها برای سرافراد بزرگ مناسب است نه برای بچه كوچك . عرض كرد : عموجان ! نوبت من‏ است ، اجازه بدهيد به ميدان بروم . ( در روز عاشورا هيچكس بدون اجازه‏ اباعبدالله به ميدان نمی‏رفت . هر كس وقتی می‏آمد ، اول سلامی عرض می‏كرد : السلام عليك يا اباعبدالله ، به من اجازه بدهيد ) . اباعبدالله به اين‏ زوديها به او اجازه نداد . شروع كرد به گريه كردن ، قاسم و عمو در آغوش‏ هم شروع كردند به گريه كردن . نوشته‏اند : فجعل يقبل يديه و رجليه ( 1 ) يعنی قاسم شروع كرد دستها و پاهای اباعبدالله را بوسيدن . آيا اين ، برای‏ اين نبوده كه تاريخ بهتر قضاوت بكند ؟ او اصرار می‏كند و اباعبدالله‏ انكار . اباعبدالله می‏خواهد به قاسم اجازه بدهد و بگويد اگر می‏خواهی بروی‏ ، برو ، اما با لفظ به او اجازه نداد ، بلكه يكدفعه دستها را گشود و گفت‏ بيا فرزند برادر ، می‏خواهم با تو خداحافظی بكنم . قاسم دست به گردن‏ اباعبدالله انداخت و اباعبدالله دست به گردن جناب قاسم . نوشته‏اند اين عمو و برادر زاده آنقدر در اين صحنه گريه كردند ( اصحاب و اهل بيت‏ اباعبدالله ناظر اين صحنه جانگداز بودند ) كه هر دو بی حال و از يكديگر جدا شدند . اين طفل فورا سوار بر اسب خودش شد . راوی كه در لشكر عمر سعد بود ، می‏گويد يك مرتبه ما بچه‏ای را ديديم كه‏ سوار اسب شده و به سر خودش به جای كلاه خود يك

    پاورقی :

    1 - اين عبارت در مقابل به اين صورت است : فلم يزل الغلام يقبل يديه‏
    و رجليه حتی اذن له. بحار الانوار ج 45 ص 34، مقتل الحسين خوارزمی ج 2 ص‏
    . 27
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  2. #132
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    عمامه بسته است ، و به پايش هم چكمه‏ای نيست ، كفش معمولی است و بند يك كفشش هم باز بود و يادم هم نمی‏رود كه پای چپش بود ، و تعبيرش اين‏ است : كانه فلقه القمر ( 1 ) گويی اين بچه پاره‏ای از ماه بود ، اين قدر زيبا بود . همان راوی می‏گويد : قاسم كه داشت می‏آمد ، هنوز دانه‏های اشكش‏ می‏ريخت . رسم بر اين بود كه افراد خودشان را معرفی می‏كردند كه من كی هستم . همه‏ متحيرند كه اين بچه كيست . همين كه در مقابل مردم ايستاد فريادش بلند شد :

    ان تنكرونی فانا ابن الحسن
    سبط النبی المصطفی المؤتمن

    مردم اگر مرا نمی‏شناسيد ، من پسر حسن بن علی بن ابيطالبم

    هذا الحسين كالاسير المرتهن
    بين اناس لاسقوا صوب المزن ( 2 )

    اين مردی كه اينجا می‏بينيد و گرفتار شما است ، عموی من حسين بن علی بن‏ ابيطالب است . جناب قاسم به ميدان می‏رود . اباعبدالله است خودشان را حاضر كرده و به دست گرفته‏اند و گويی منتظر فرصتی هستند كه وظيفه خودشان‏ را انجام بدهند . من نمی‏دانم ديگر قلب اباعبدالله در آن وقت چه حالی‏
    داشت . منتظر است ، منتظر صدای قاسم كه ناگهان فرياد يا عماه قاسم بلند شد . راوی می‏گويد ما نفهميديم

    پاورقی :

    1 - مناقب ابن شهرآشوب ج 4 ص 106 ، و نظير اين عبارت در اعلام الوری‏
    ص 242 و اللهوف ص 48 و بحار الانوار ج 45 ص 35 و ارشاد شيخ مفيد ص‏
    239 و مقتل الحسين مقرم 331 ، تاريخ طبری ص 256 ذكر شده است .
    2 - بحار الانوار ج 45 ص . 34
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  3. #133
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    كه من هستم ، اين قسمت را ديگر نخوان كه من تاب شنيدنش را ندارم . ) در حالی كه جناب قاسم آخرين لحظاتش را طی می‏كند و از شدت درد پاهايش‏ را به زمين می‏كوبد . والغلام يفحص برجليه ( 1 ) آن وقت شنيدند كه ابا عبدالله چنين می‏گويد : « يعز و الله علی عمك ان تدعوه فلا ينفعك صوته » ( 2 ) پسر برادرم ! چقدر بر من ناگوار است كه تو فرياد كنی يا عماه ، ولی عموی تو نتواند به تو پاسخ درستی بدهد ، چقدر بر من ناگوار است كه‏ به بالين تو برسم اما نتوانم كاری برای تو انجام بدهم .
    و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظيم و صلی الله علی محمد و آله‏ الطاهرين .

    پاورقی :

    1 - مقتل الحسين مقرم ص 332 ، بحار النوار ج 45 ص 35 ، مقتل الحسين‏
    خوارزمی ج 2 ص 28 ، اللهوف ص 48 ، اعلام الوری ص 243 ، ارشاد شيخ مفيد
    ص 239 ، مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص . 108
    2 - مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 107، اللهوف ص 48، بحار الانوار ج 45
    ص 35 ، ارشاد شيخ مفيد ص 239 ، اعلام الوری ص 243 ، مقتل الحسين مقرم‏
    ص 332 ، تاريخ طبری ج 6 ص . 257
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  4. #134
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**





    جلسه پنجم : حادثه كربلا ، تجسم عملی اسلام

    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمدلله رب العالمين باری الخلائق اجمعين والصلوه والسلام و علی‏ عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاسم محمد صلی الله عليه و آله وسلم و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين ، « الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله و كفی‏ بالله حسيبا »( 1 ) .
    قبلا عرض كردم كه ممكن است از يك جمله ، انواع استفاده‏ها از جنبه‏های‏ مختلف بشود و همه هم درست باشند . حوادث هم چنينند ، و عرض كردم كه‏ حادثه كربلا چنين حادثه‏ای است و حقيقتا وقتی خودم از روی فكر و حقيقت‏ راجع به اين حادثه تامل می‏كنم ، می‏بينم همين طور است ، و هر چه انسان‏ بيشتر تامل و تعمق می‏كند ، آموزشهای جديدی پيدا می‏شود . ديشب عرض كردم‏ كه اين حادثه ، حادثه‏ای است شبيه‏پذير و نمايش پذير ، دارای سوژه‏های‏ بسيار زياد كه گويی كه آن را

    پاورقی :

    1 - سوره احزاب آيه . 39
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  5. #135
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    برای نشان دادن تهيه كرده‏اند . اكنون عرض می‏كنم كه اين جنبه حادثه كربلا ، راز ديگری دارد ( اينكه من تعبير به حادثه می‏كنم نه به قيام و يا نهضت‏ ، برای اين است كه كلمه قيام يا نهضت ، آنچنان كه بايد ، نشان دهنده‏ عظمت اين قضيه نيست ، و كلمه‏ای هم پيدا نكردم كه بتواند اين عظمت را نشان بدهد . از اين جهت ، مطلب را با يك تعبير خيلی كلی بيان می‏كنم . می‏گويم حادثه كربلا ، نمی‏گويم قيام ، چون بيش از قيام است ، نمی‏گويم‏ نهضت ، چون بيش از نهضت است ) . آن راز اين است كه اساسا خود اين‏ حادثه ، تمام اين حادثه ، تجسم اسلام است در همه ابعاد و جنبه‏ها . يعنی‏ راز اينكه اين حادثه ، نمايش پذير وشبيه پذير است ، اين است كه تجسم‏ فكر و ايده چند جانبه و چند وجه و چند بعد اسلامی است . همه اصول و جنبه‏های اسلامی عملا در اين حادثه تجسم پيدا كرده است ، اسلام است در جريان و در عمل و در مرحله تحقق . می‏دانيد كه گاهی مجسمه سازيها يا نقاشيها برای يك ايده بخصوص است . حالا اينكه گاهی اساسا هيچ ايده‏ای در آن نيست و به اصطلاح ، هنر برای هنر و زيبايی است ، هيچ ، ولی گاهی برای نشان دادن يك فكر است . مثلا شخصی‏ كه از خارج برگشته بود ، می‏گفت از جمله چيزهايی كه من در يكی از موزه‏های‏ آنجا ديدم ، اين بود كه بر روی يك تخت ، مجسمه يك زن بسيار زيبا و جوانی بود و مجسمه جوانی هم در كنار او بود در حالی كه جوان از جا حركت‏كرده و يك پايش را پايين تخت و رويش را برگردانده بود . مثل اينكه‏ داشت به سرعت از آن زن دور می‏شد . معلوم بود كه پهلوی او بوده است ، گفت من‏ نفهميدم كه معنای اين چيست ؟ آيا قصه‏ای را نشان می‏دهد ؟ از راهنما پرسيدم ، گفت : اين تجسم فكر افلاطون است ، فكری كه فلاسفه دارند درباره‏ انسان ، راجع به عشقها كه وصالها ، مدفن عشقهاست و عشقها اگر صد در صد منجر به وصال بشوند ، در نهايت امر تبديل به بيزاريها ، و معشوقها تبديل‏ به منفورها می‏شوند . اصلی است كه حكما و عرفا آن را بيان كرده‏اند كه‏ انسان عاشق چيزی است كه آن را ندارد ، و تا وقتی كه آن چيز را ندارد ، بدان عشق می‏ورزد . همين كه صددرصد به آن رسيد ، حرارت عشق تبديل به سردی‏ می‏شود ، و به دنبال معشوقی ديگر می‏رود . می‏بينيم اين تجسم يك فكر است‏ اما تجسمی بی‏روح . يعنی فكری را در سنگ نمايش داده‏اند ولی سنگ ، روح‏ ندارد . اين ، واقعيت و حقيقت نيست . يا در نقاشيها ممكن است چنين‏ چيزهايی باشد ، و چقدر تفاوت است ميان تجسم بی‏روح و تجسم زنده و جاندار كه يك فكر تجسم پيدا كند ، پياده بشود در يك موضوع جاندار ذی حيات ، آنهم نه هر جانداری مثل نمايشهای بی‏حقيقت و صورتسازيهايی كه امروز درست‏ می‏كنند و حقيقتی در كار نيست ، بلكه در عين حال ، تنها نمايش نباشد ، حقيقت و واقعيت باشد ، يعنی پياده شدن واقعی باشد . حادثه كربلا خودش‏ يك نمايش از سربازان اسلام است اما نه نمايشی كه صرفا نمايش يعنی‏ صورتسازی باشد ، آدمكهايی درست بكنند و صورتی بسازند ولی در واقع حقيقت‏ نداشته باشد . مثلا فرض كنيد آيه : « ان الله اشتری من المؤمنين « انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه »(1) در حادثه كربلا ، خودش را در عمل‏ نشان می‏دهد و همچنين آيات ديگر قرآن كه بعد انشاء الله توفيق پيدا بكنم‏ به عرض می‏رسانم . ما می‏بينيم در طول تاريخ ، برداشتها از حادثه كربلا خيلی متفاوت بوده‏ است . قبلا اشاره كردم كه مثلا برداشت " دعبل خزاعی " از شعرای معاصر حضرت رضا عليه السلام ، برداشت " كميت اسدی " از شعرای معاصر امام‏ سجاد و امام باقر عليه السلام با برداشت مثلا محتشم كاشانی يا سامانی و يا صفی عليشاه متفاوت است . آنها يك جور برداشت كرده‏اند ، محتشم جور ديگری برداشت كرده است ، سامانی جور ديگری برداشت دارد ، صفی عليشاه‏ طور ديگری و اقبال لاهوری به گونه‏ای ديگر . اين ، چگونه است ؟ و به نظر من همه اينها ، برداشتهای صحيح است ( البته برداشتهای غلط هم وجود دارد ، با برداشتهای غلط كاری ندارم ) ، ولی ناقص است . صحيح است ولی كامل‏ نيست . صحيح است يعنی غلط و دروغ نيست ولی يك جنبه آن است . مثل همان داستان فيل است كه ملای رومی نقل كرده است كه عده‏ای در تاريكی می‏خواستند با لمس كردن ، آن را تشخيص بدهند . آنكه به پشت فيل‏ دست زده بود يك طور قضاوت می‏كرد ، آنكه به گوش فيل دست زده بود طور ديگری قضاوت می‏كرد . اين قضاوتها هم درست بود و هم غلط بود . غلط بودن‏ از آن جهت كه فيل به عنوان يك مجموعه ، آن نبود كه آنها می‏گفتند و درست بود يعنی به آن نسبت كه دستشان به فيل

    پاورقی :

    1 - سوره توبه ، آيه . 111
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  6. #136
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    رسيده بود ، درست می‏گفتند . آنكه دستش به گوش فيل رسيده بود ، گفت‏ شكل بادبزن است ، راست می‏گفت ، آن چيزی را كه او لمس كرده بود ، شكل‏ بادبزن بود ، اما فيل به شكل باد بزن نبود . آن كس كه دستش به خرطوم‏ فيل خورده بود ، گفت فيل به شكل ناودان است . هم درست بود و هم غلط . درست بود از آن جهت كه چيزی كه او لمس كرده بود ، به شكل ناودان بود و غلط بود چون فيل به شكل ناودان نبود . فيل يك مجموعه است كه يك عضوش‏ مثل پشت بام است يعنی پشت فيل و يك عضوش مثل استوانه است يعنی پای‏ فيل ، يك عضو ديگرش مثل ناودان است يعنی خرطوم فيل ، اما فيل در مجموع‏
    خودش فيل است . اين است كه برداشتها ، هم درست است و هم در عين حال‏ غلط .
    برداشت امثال " دعبل خزاعی " از نهضت اباعبدالله ، به تناسب زمان‏ ، فقط جنبه‏های پرخاشگری آن است . برداشت " محتشم كاشانی " جنبه‏های‏ تاثر آميز ، رقت آور و گريه آور آن است . برداشت " عمان سامانی " يا صفی عليشاه از اين نهضت ، برداشتهای عرفانی ، عشق الهی ، محبت الهی و پاكبازی در راه حق است كه اساسی ترين جنبه‏های قيام حسينی جنبه پاكبازی‏ او در راه حق است . همه اين برداشتها درست است ولی به عنوان يكی از جنبه‏ها . او كه از جنبه حماسی گفته ، او كه از جنبه اخلاقی گفته است ، او كه از جنبه پند و اندرز گفته است ، همه درست گفته‏اند ، ولی برداشت هر يك ، از يك جنبه و عضو اين نهضت است نه از تمام اندام آن . وقتی‏ بخواهيم به جامعيت اسلام نظر بيفكنيم بايد نگاهی هم به نهضت حسينی بكنيم . می‏بينيم امام حسين عليه السلام ، كليات اسلام را عملا در كربلا به مرحله عمل آورده ، مجسم كرده است ولی‏ تجسم زنده و جاندار حقيقی و واقعی ، نه تجسم بی‏روح . انسان وقتی در حادثه‏ كربلا تامل می‏كند ، اموری را می‏بيند كه دچار حيرت می‏شود و می‏گويد اينها نمی‏تواند تصادفی باشد ، و سر اينكه ائمه اطهار ، اينهمه به زنده نگه‏ داشتن و احيای اين خاطره توصيه و تاكيد كرده و نگذاشته‏اند حادثه كربلا فراموش شود ، اين است كه اين حادثه ، يك اسلام مجسم است ، نگذاريد اين‏ اسلام مجسم فراموش شود . ما در حادثه كربلا به جريان عجيبی برخورد می‏كنيم و آن اينكه می‏بينيم در اين حادثه ، مرد نقش دارد ، زن نقش دارد ، پير و جوان و كودك ، نقش‏ دارند . سفيد و سياه نقش دارند ، عرب و غير عرب نقش دارند ، طبقات و جنبه‏های مختلف نقش دارند . گويی اساسا در قضا و قدر الهی مقدر شده است‏ كه در اين حادثه ، نقشهای مختلف از طرف طبقات مختلف ايفا بشود ، يعنی‏ اسلام نشان داده بشود . اينكه عرض می‏كنم زن نقش دارد ، منحصر به زينب‏ سلام الله عليها نيست . در اين زمينه داستانها داريم . ما در كربلا يك زن‏ شهيد داريم . و آن ، زن جناب عبدالله بن عمير كلبی است . دو زن ديگر داريم كه رسما وارد ميدان جنگ شده‏اند ولی اباعبدالله مانع شد و به آنها امر فرمود كه برگرديد و آنها برگشتند . مادرهايی ، ناظر شهادت فرزندانشان بوده و اين را ، در راه خدا به حساب آورده‏اند . همچنين ما در كربلا ، پانزده نفر به نام موالی ( 1 ) می‏بينيم . مخصوصا كه يكی از آنها به نام مولی خوانده شده‏ است : مولی شوذب مولی عابس بن عبيد ( 2 ) . علمای بزرگی مثل مرحوم‏ حاجی نوری و مرحوم حاج شيخ عباس قمی ، اين را تاييد كرده‏اند . اشتباه‏ نشود ، منظور از مولا عابس ، اين نيست كه غلام يا آزاد شده عابس بوده‏ بلكه به اين معنی است كه هم پيمان او بوده ، و گفته اند كه در جلالت قدر و شخصيت اجتماعی ، از عابس بزرگتر بوده است . من امشب ، جنبه‏هايی از حادثه كربلا را تا اندازه‏ای كه بتوانم ، برای‏ شما عرض می‏كنم . برای نشان دادن جنبه‏های توحيدی و عرفانی ، جنبه‏هايی‏ پاكباختگی در راه خدا و اينكه ما سوای خدا را هيچ انگاشتن شايد همان دو جمله اباعبدالله در اولين خطبه هايی كه انشاء فرمود ، يعنی خطبه‏ای كه در مكه ايراد كرد ، كافی باشد . سخنش اين بود : « رضی الله و الله رضانا اهل البيت » ( 3 ) ما اهل بيت از خودمان پسند نداريم ، ما آنچه را می‏پسنديم كه خدا برای ما پسنديده باشد . هر راهی را

    پاورقی :

    1 - مولی از لغاتی است كه در زبان عربی ، معانی متعددی دارد . گاهی به‏
    معنی آزاد شده و بسياری اوقات به معنی كسی است كه با شخص يا قوم ديگر
    عقد ولا داشته باشد ، يعنی هم پيمان شده كه مجاور آنها باشد يا از يكديگر
    دفاع كنند . اگر می‏گفتند فلان كس از موالی است ، يعنی از كسانی است كه‏
    هم پيمان است . اينكه می‏گويند مولی يعنی برده ، درست نيست . وقتی‏
    می‏گويند اعراب ايرانيان را موالی می‏خواندند ، مسلما منظور بردگان نبوده‏
    است ، به ايرانيان كه برده نمی‏گفتند .
    2 - در زيارت ناحيه مقدسه شوذب مولی شاكر نام برده شده است .
    3 - بحار الانوار ج 44 ص 367 ، مقتل الحسين مقرم ص 193، اللهوف ص 25
    ، كشف الغمه‏ج 2 ص . 29
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  7. #137
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    كه خدا برای ما معين كرده است ، ما همان راه را می‏پسنديم . امام باقر عليه السلام به عيادت جابر می‏رود ، احوال او را می‏پرسد . امام باقر ، جوان است و جابر از اصحاب پيغمبر و پير مرد است . جابر عرض می‏كند : يابن رسول الله ! در حالی هستم كه فقر را بر غنا ، بيماری را بر سلامت ، و مردان را بر زنده ماندن ترجيح می‏دهم . امام عليه السلام فرمود : ما اهل‏ بيت اين طور نيستيم ، ما از خودمان پسندی نداريم ، ما هر طوری كه خدا مصلحت بداند ، همان بر ايمان خوب است . در آخرين جمله‏های اباعبدالله باز می‏بينيم انعكاس همين مفاهيم هست . به تعبير مرحوم آيتی ( استنتاج خيلی لطيفی است ) ، اين جنگ ، با يك‏ تير آغاز شد و با يك تير پايان پذيرفت . در روز عاشورا ، اولين تير را عمر سعد پرتاب كرد ، و بعد گفت به امير خبر بدهيد كه اولين تيرانداز كه‏ به طرف حسين تير پرتاب كرد ، من بودم . بعد از آن بود كه جنگ شروع شد ( امام حسين اصحابش را از اينكه آغازگر جنگ باشند ، نهی فرموده بود ) . با يك تير هم جنگ ، خاتمه پيدا كرد . اباعبدالله سوار اسب بودند و خيلی خسته و جراحات زياد برداشته و تقريبا توانائيهايشان رو به پايان‏ بود . تيری می‏آيد و بر سينه حضرت می‏نشيند و اباعبدالله از روی اسب به‏ روی زمين می‏افتد و در همانحال می‏فرمايد : « رضا بقضائك و تسليما لامرك ، لا معبود سواك ، يا غياث المستغيثين » ( 1 )

    پاورقی :

    1 - نظير اين عبارت در مقتل مقرم ص 357 و قمام زخار ص 262 می‏باشد .
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  8. #138
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    امام صادق فرمود : سوره والفجر را در نوافل و فرائض خودتان بخوانيد كه‏ سوره جدم حسين بن علی است . عرض كردند به چه مناسبتی سوره جد شماست ؟ فرمود آن آيات آخر سوره والفجر مصداقش حسين است ، آنجا كه می‏فرمايد :
    « يا ايتها النفس المطمئنه ، ارجعی الی ربك راضيه مرضيه ، فادخلی فی‏عبادی و ادخلی جنتی »( 1 ) شما ببينيد شب عاشورای حسينی به چه حالی‏ می‏گذرد . اين شب را اباعبدالله چقدر برای خودش نگه داشت ، برای‏ استغفار ، برای دعا ، برای مناجات ، برای راز و نياز با پروردگار خودش‏ . نماز روز عاشورا را ببينيد كه در جنبه‏های توحيدی و عبوديت و ربوبيت و جنبه‏های عرفانی ، مطلب چقدر اوج می‏گيرد . مكرر عرض كرده‏ايم كه برخی از اصحاب و همه اهل بيت و خود اباعبدالله‏ ، بعد از ظهر عاشورا شهيد شدند . مردی به نام ابوالصائدی ، می‏آيد خدمت‏ امام حسين عليه السلام عرض می‏كند : يابن رسول الله ! وقت نماز است ، ما آرزو داريم آخرين نمازمان را با شما به جماعت بخوانيم . ببينيد چه نمازی‏ بود ! نماز ، آن نماز بود كه تير مثل باران می‏آمد ولی حسين و اصحابش ، غرق در حالت خودشان بودند ، الله اكبر « بسم الله الرحمن الرحيم ، الحمد الله رب العالمين ». يك فرنگی می‏گويد : چه نماز شكوفائی خواند حسين بن‏ علی ، نمازی كه دنيا نظير آن را سراغ ندارد . صورت مقدسش را روی‏

    پاورقی :

    1 - سوره فجر آيه 27 تا . 30
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  9. #139
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    خاك داغ می‏گذارد و می‏گويد : « بسم الله و بالله و علی مله رسول الله » ( 1 ) از اين به بعد كه نگاه می‏كنيم می بينيم نهضت حسينی ، نهضتی است‏ عرفانی ، خلوص الی الله ، فقط و فقط حسين است و خدای خودش ، گوئی چيز ديگری در كار نيست . اما از يك زاويه ديگر كه نگاه می‏كنيم ( از ديدی كه‏ دعبل و كميت اسدی و امثال اينها نگريسته‏اند ) ، مرد پرخاشگری را می‏بينيم‏ كه در مقابل دستگاه جبار قيام كرده است و به هيچ نحو نمی‏شود او را تسليم‏ كرد . گويی از دهانش آتش می‏بارد ، همه‏اش دم از عزت و شرافت و آزادی‏می‏زند : « لا و الله لا اعطيكم بيدی اعطاء الذليل و لا افر فرار العبيد » ( 2 ) ، من هرگز دست ذلت به شما نمی‏دهم و مانند بردگان فرار نمی‏كنم ، محال است ، « هيهات منا الذله ( 3 ) ، الموت اولی من ركوب العار ( 4 ) ، لا اری الموت الا سعاده و الحيواه مع الظالمين الا برما » ( 5 ) ، هر كدام را دريك جا گفته است . اينها را كه آدم نگاه می‏كند ، می‏بيند حماسه است و شجاعت ، و به تعبير اعراب ابا ، يعنی عصيان و امتناع و زير بار نرفتن است . عرب آن مردمی را كه حاضر نيستند زير بار ظلم و زور بروند " ابات " می‏گويد ، يعنی مردمی كه به هيچ وجه زير بار زور نمی‏روند . ابن ابی الحديد يك عالم سنی است ، می‏گويد : حسين بن علی عليه‏ السلام سيد ابات است .

    پاورقی :

    1 - بحار الانوار ج 45 ص . 53
    2 - ارشاد شيخ مفيد ص 235 ، مقتل الحسين مقرم ص . 280
    3 - به مدارك ص 47 رجوع شود .
    4 - به مدارك ص 155 رجوع شود .
    5 - به مدارك ص 47 رجوع شود .
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  10. #140
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    سالار كسانی كه زير بار زور نرفتند حسين بن علی است . از اين ديد كه نگاه‏ می‏كنيم ، همه‏اش حماسه و پرخاشگری و اعتراض و انتقاد می‏بينيم . از ديد ديگری نگاه می‏كنيم ، يك مقام ديگر ، در يك كرسی ديگر ، يك خيرخواه ، يك واعظ ، يك اندرزگو را می‏بينيم كه حتی از سرنوشت شوم دشمنان خودش‏ ناراحت است كه اينها چرا بايد به جهنم بروند ، چرا اين قدر بدبختند . در اينجا آن تحرك حماسه ، جای خودش را می‏دهد به سكون اندرز . ببينيد در همان روز عاشورا و غير عاشورا چه اندرزها به مردم داده است . اصحابش‏ چقدر اندرز داده‏اند ، حنظله بن اسعد الشبامی چه اندرزها داده ، زهير بن‏ قين چه اندرزها داده ، حبيب بن مظاهر چه اندرزها داده است ! وجود مبارك اباعبدالله از بدبختی اينها متاثر بود ، نمی‏خواست حتی يك نفرشان‏ به اين حال بماند ، با مردم لج نمی‏كرد بلكه به هر زبانی بود می‏خواست يك‏ نفر هم كه شده از آنها كم بشود . او نمونه جدش بود ، « لقد جائكم رسول‏ من انفسكم عزيز عليه ما عنتم ، حريص عليكم بالمؤمنين رؤف رحيم »( 1 ) . آيا می‏دانيد معنی عزيز عليه ما عنتم ، چيست ؟ يعنی بدبختی شما بر او
    گران است . بدبختی دشمنان پيغمبر بر پيغمبر گران بود . آنها خودشان كه‏ نمی‏فهميدند ، اين بدبختيها بر اباعبدالله گران بود . يكدفعه سوار شتر می‏شود و می‏رود ، باز برمی‏گردد ، عمامه پيغمبر را بسر می‏گذارد ، لباس‏ پيغمبر را می‏پوشد ، سوار اسب می‏شود و به سوی آنها می‏رود بلكه بتواند از اين گروه شقاوت كاران كسی را كم كند . در اينجا می‏بينيم حسين يكپارچه‏ محبت

    پاورقی :

    1 - سوره توبه آيه . 128
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

صفحه 14 از 17 نخستنخست ... 41011121314151617 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •