سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 16 از 17 نخستنخست ... 6121314151617 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 151 تا 160 , از مجموع 169

موضوع: **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

  1. Top | #151

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    نه ابراهيم ، گفتند : « اتعجبين من امر الله »( 1 ) ساره ! آيا از بركت‏ الهی و خداوندی به خانواده شما تعجب می‏كنيد ؟ همچنين قرآن وقتی اسم مادر موسی را می‏برد می‏فرمايد : « و اوحينا الی ام موسی ان ارضعيه »( 2 ) ما وحی فرستاديم به مادر موسی كه خودت فرزندت را شير بده « فاذا خفت عليه فالقيه فی اليم و لا تخافی و لا تحزنی انا رادوه اليك‏ و جاعلوه من المرسلين »( 3 ) . قرآن به داستان مريم كه می‏رسد ، بيداد می‏كند . پيغمبران در مقابل اين‏ زن می‏آيند زانو می‏زنند . زكريا وقتی می‏آيد مريم را می‏بيند در حالتی‏ می‏بيند كه مريم با نعمتهايی به سر می‏برد كه در تمام آن سرزمين وجود ندارد . تعجب می‏كند . قرآن می‏گويد در حالی كه مريم در محراب عبادت بود ، فرشتگان الهی با اين زن سخن می‏گفتند : « اذ قالت الملائكه يا مريم ان‏ الله يبشرك بكلمه منه اسمه المسيح عيسی بن مريم وجيها فی الدنيا و الاخره‏ و من المقربين »( 4 ) ملائكه مستقيما با خودش صحبت می‏كردند . مريم‏ مبعوث نبوده و اين را قرآن درست نمی‏داند كه يك زن را بفرستد توی زن و مرد . مريم ، برخلاف شانس مبعو ث نبود ولی از بسياری از مبعوثها عاليمقامتر بود . بدون شك و شبهه ، مريم غير مبعوث از خود زكريا كه‏ مبعوث بوده عاليمقامتر و والامقامتر بود . قرآن راجع به حضرت صديقه طاهره می‏فرمايد : « انا اعطيناك »

    پاورقی :

    1 - سوره هود آيه . 73
    3 - 2 - سوره قصص آيه . 7
    4 - سوره آل عمران آيه . 45

  2. Top | #152

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    « الكوثر »(1) ديگر كلمه‏ای بالاتر از كوثر نيست . در دنيائی كه زن را شر مطلق ، و عنصر فريب و گناه می‏دانستند ، قرآن می‏گويد نه تنها خير است‏ بلكه كوثر است ، يعنی خير وسيع ، يك دنيا خير . می‏آئيم در متن تاريخ‏ اسلام . از همان روز اول دو نفر مسلمان می‏شوند : علی و خديجه كه ايندو نقش مؤثری در ساختن تاريخ اسلام دارند . اگر فداكاريهای اين زن كه از پيغمبر 15 سال بزرگتر بود نبود ، از نظر علل ظاهری مگر پيغمبر می‏توانست‏ كاری از پيش ببرد ؟ تاريخ ابن اسحاق يك قرن و نيم بعد از هجرت راجع به‏ مقام خديجه و نقش او در پشتيبانی از پيغمبر اكرم و مخصوصا در تسلی بخشی‏ به پيغمبر اكرم ، می‏نويسد بعد از مرگ خديجه كه ابوطالب هم در آن سال از دنيا رفت ، واقعا عرصه بر پيغمبر اكرم تنگ شد به طوری كه نتوانست . . . ( 2 ) بماند . تا آخر عمر پيغمبر هر گاه اسم خديجه را می‏بردند ، اشك‏ مقدسشان جاری می‏شد . عايشه می‏گفت يك پيرزن كه ديگر اين قدر ارزش‏ نداشت ، چه خبر است ؟ می‏فرمود تو خيال می‏كنی من به خاطر شكل خديجه‏ می‏گريم ؟ خديجه كجا شما و ديگران كجا ؟ اگر به تاريخ اسلام نگاه بكنيد می‏بينيد كه تاريخ اسلام يك تاريخ مذكر مؤنث است ولی مرد در مدار خودش و زن در مدار خودش . پيغمبر صلی الله‏ عليه و آله وسلم ياران مذكری دارد و ياران مؤنثی ، هم راوی زن دارد و هم‏ راوی مرد كه در كتبی كه در هزار سال پيش نوشته شده است ، شايد

    پاورقی :

    1 - سوره كوثر آيه . 1
    2 - افتادگی ، از متن پياده شده از نوار است .

  3. Top | #153

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    اسم همه آنها هست و ما روايات زيادی داريم كه راوی آنها زن بوده است . كتابی است كه به نام بلاغات النساء يعنی خطبه‏ها و خطابه‏های بليغی كه‏ توسط زنها ايراد شده است . اين كتاب از . . . بغدادی است كه در حدود سال 250 هجری يعنی در زمان امام عسكری عليه السلام می‏زيسته است ( چنانكه‏ می‏دانيد حضرت امام عسكری عليه السلام در سنه 260 وفات كردند ) . از جمله‏ خطبه‏هايی كه بغدادی در كتابش ذكر كرده است ، خطبه حضرت زينب در مسجد يزيد و خطبه ايشان در مجلس ابن زياد و خطبه حضرت زهرا عليه السلام در اوائل خلافت ابوبكر است . در اين ضريح جديدی كه اخيرا برای حضرت معصومه ساخته‏اند ، روايتی را انتخاب كرده‏اند كه راويها همه زن هستند تا می‏رسد به پيغمبر اكرم . در ضمن ، اسم همه آنها فاطمه است ( حدود چهل فاطمه ) . روايت كرده فاطمه‏ دختر . . . از فاطمه دختر . . . تا می‏رسد به فاطمه دختر موسی بن جعفر . بعد ادامه پيدا می‏كند تا فاطمه دختر حسين بن علی بن ابيطالب و در آخر می‏رسد به فاطمه دختر پيغمبر . يعنی شركت اينها اينقدر رايج بوده ، ولی‏ هيچوقت اختلاط نبوده . بسياری از راويان بودند كه می‏آمدند روايت حديث‏ می‏كردند . زنها می‏آمدند استماع می‏كردند . اما زنها در كناری می‏نشستند و مردها در كناری . مردها در اطاقی بودند و زنها در اطاقی . ديگر نمی‏آمدند صندلی بگذارند كه يك مرد بنشيند و يك زن ، زن مينی ژوب بپوشد و تا بالای رانش پيدا باشد كه بله ، خانم می‏خواهند تحصيل علم بكنند . اين ، معلوم است كه ظاهرش يك چيز است و باطنش چيز ديگر . اسلام می‏گويد علم‏ ، اما نه شهوترانی ، نه مسخره بازی ، نه حقه بازی ، می‏گويد شخصيت . حضرت زهرا سلام الله عليها و علی عليه السلام بعد از ازدواجشان‏ می‏خواستند كارهای خانه را بين يكديگر تقسيم كنند ، ولی دوست داشتند كه‏ پيغمبر در اين كار دخالت بكند چون لذت می‏بردند . به ايشان گفتند : يا رسول الله ! دلمان می‏خواهد ب گوئيد كه در اين خانه چه كارهايی را علی‏ بكند و چه كارهايی را فاطمه ؟ پيغمبر كارهای بيرون را به علی واگذار كرد و كارهای درون خانه را به فاطمه . فاطمه می‏گويد نمی‏دانيد چقدر خوشحال شدم‏ كه پدرم كار بيرون را از دوش من برداشت . زن عالم يعنی اين ، زنی كه‏ حرص نداشته باشد ، اين طور است . ولی ببينيد شخصيت همين زهرای اينچنين چگونه است ؟ رشد استعدادهايش‏ چگونه است ، علمش چگونه است ، اراده‏اش چگونه است ، خطابه و بلاغتش‏ چگونه است ؟ زهرا عليه السلامدر جوانی از دنيا رفته است و از بس در آن‏ زمان دشمنانشان زياد بودند ، از آثار ايشان كم مانده است . ولی‏ خوشبختانه يك خطابه مفصل بسيار طولانی ( در حدود يك ساعت ) از ايشان در سن هجده سالگی ( حداكثر گفته‏اند بيست و هفت سالگی ) باقی مانده كه اين‏ را تنها شيعه روايت نمی‏كند ، عرض كردم بغدادی در قرن سوم اين خطابه را نقل كرده است . همين يك خطابه كافی است كه نشان بدهد زن مسلمان در عين‏ اينكه حريم خودش را با مرد حفظ می‏كند و خودش را به اصطلاح برای ارائه به‏ مردان درست نمی‏كند ، معلوماتش چقدر است ؟ ورود در اجتماع تا چه حد است . خطبه حضرت زهرا عليه السلام ، توحيد دارد در سطح توحيد نهج البلاغه ، يعنی در سطحی كه دست فلاسفه به آن نمی‏رسد . وقتی كه درباره ذات حق و صفات حق صحبت می‏كند ، گويی در سطح بزرگترين فيلسوفان جهان است . از بوعلی سينا ساخته نيست كه اين طور خطبه بخواند . يكدفعه وارد در فلسفه‏ احكام می‏شود ، خدا نماز را برای اين واجب كرد ، روزه را برای اين واجب‏ كرد ، حج را برای اين واجب كرد ، امر به معروف و نهی از منكر را برای‏ اين واجب كرد ، زكات را برای اين واجب كرد و . . . بعد شروع می‏كند به‏ ارزيابی قوم عرب قبل از اسلام و تحولی كه اسلام در اين قوم به وجود آورد كه شما مردم عرب چنين و چنان بوديد . وضع زندگی مادی و معنوی آنها قبل‏ از اسلام را بررسی می‏كند و آنچه را كه به وسيله پيغمبر از نظر زندگی مادی‏ و معنوی به آنها ارزانی شده بود گوشزد می‏نمايد . بعد در مقام استدلال و محاجه برمی‏آيد . او در مسجد مدينه در حضور هزاران نفر است ، اما نمی‏رود بالای منبر كه العياذ بالله خود نمايی بكند . سنت پيغمبر اين بوده كه‏ زنها جدا می‏نشستند و مردها جدا ، و پرده‏ای بلند ميان آنها كشيده می‏شد . زهرای اطهر از پشت پرده تمام سخنان خودش را گفت و زن و مرد مجلس را منقلب كرد . اين معنای آن است كه ذكر كرديم ، هم شخصيت دارد و هم‏ عفاف ، هم پاكی دارد و هم حريم ، هيچوقت خودش را جلوی چشمهای گرسنه‏ مردان قرار نمی‏دهد ، اما يك موجود دست و پا چلفتی هم نيست كه چيزی‏ سرش نشود و از هيچ چيز خبر نداشته باشد . تاريخ كربلا يك تاريخ و حادثه مذكر مؤنث است . حادثه‏ای است كه مرد و زن هر دو در آن نقش دارند ، ولی مرد در مدار خودش و زن در مدار خودش . معجزه اسلام اينهاست ، می‏خواهد دنيای امروز بپذيرد ، می‏خواهد به جهنم‏ نپذيرد ، آينده خواهد پذيرفت . اباعبدالله اهل بيت خودش را حركت می‏دهد برای اينكه در اين تاريخ‏ عظيم ، رسالتی را انجام دهند ، برای اينكه نقش مستقيمی در ساختن اين‏ تاريخ عظيم داشته باشند با قافله سالاری زينب ، بدون آنكه از مدار خودشان‏ خارج بشوند . از عصر عاشورا ، زينب تجلی می‏كند . از آن به بعد به او واگذار شده بود . رئيس قافله اوست ، چون يگانه مرد ، زين العابدين سلام الله عليه است‏ كه در اين وقت به شدت مريض است و احتياج به پرستاری دارد تا آنجا كه‏ دشمن طبق دستور كلی پسر زياد كه از جنس ذكور اولاد حسين هيچكس نبايد باقی بماند ، چند بار حمله كردند تا امام زين العابدين را بكشند ولی بعد خودشان گفتند انه لما به ( 1 ) اين خودش دارد می‏ميرد . و اين هم خودش‏ يك حكمت و مصلحت خدائی بود كه حضرت امام زين العابدين بدين وسيله‏ زنده بماند و نسل مقدس حسين بن علی باقی بماند . يكی از كارهای زينب ، پرستاری امام زين العابدين است .

    پاورقی :

    1 - بحار الانوار ج 45 ص 61 ، اعلام الوری ص 246 ، ارشاد شيخ مفيد ص‏
    . 242

  4. Top | #154

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    در عصر روز يازدهم ، اسراء را آوردند و سوار كردند بر مركبهايی ( شتر يا قاطر يا هر دو ) كه پالانهای چوبين داشتند و مقيد بودند كه اسراء ، پارچه‏ای روی پالانها نگذارند برای اينكه زجر بكشند . بعد اهل بيت خواهشی‏ كردند كه پذيرفته شد . آن خواهش اين بود : قلن بحق الله الا مامررتم بنا علی مصرع الحسين ( 1 ) گفتند شما را به خدا حالا كه ما را از اينجا می‏بريد ، ما را از قتلگاه حسين عبور بدهيد برای اينكه می‏خواهيم برای آخرين بار با عزيزان خودمان خداحافظی كرده باشيم . در ميان اسراء تنها امام زين‏ العابدين بودند كه به علت بيماری پاهای مباركشان را زير شكم مركب بسته‏ بودند ، ديگران روی مركب آزاد بودند . وقتی كه به قتلگاه رسيدند ، همه‏ بی‏اختيار خودشان را از روی مركبها به روی زمين انداختند . زينب سلام الله‏ عليها خودش را می‏رساند به بدن مقدس اباعبدالله ، آن را به يك وضعی‏ می‏بيند كه تا آن وقت نديده بود ، بدنی می‏بيند بی سر و بی‏لباس . با اين‏ بدن معاشقه می‏كند و سخن می‏گويد « بابی المهموم حتی قضی ، بابی العطشان‏ حتی مضی » (2) آنچنان دلسوز ناله كرد كه فابكت و الله كل عدو و صديق (3) يعنی كاری كرد كه اشك دشمن جاری شد، دوست و دشمن به گريه در آمدند.
    مجلس عزای حسين را برای اولين بار زينب ساخت . ولی در

    پاورقی :

    1 - بحار الانوار ج 45 ص 58 ، اللهوف ص 55 ، و نظير اين عبارت در
    مقتل الحسين مقرم ص 396 و مقتل الحسين خوارزمی ج 2 ص 39 آمده است كه‏
    تماما از حميدبن مسلم روايت می‏كنند .
    3 و 2 - بحار الانوار ج 45 ص 59 ، اللهوف ص 56 ، مقتل الحسين مقرم ص
    . 396

  5. Top | #155

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    عين حال از وظايف خودش غافل نيست . پرستاری زين العابدين به عهده‏ اوست ، نگاه كرد به زين العابدين ديد حضرت كه چشمش افتاده به اين وضع‏ آنچنان ناراحت است كانه می‏خواهد قالب تهی كند ، فورا بدن اباعبدالله‏ را گذاشت آمد سراغ زين العابدين ، يابن اخی ! پسر برادر ! چرا ترا در حالی می‏بينم كه می‏خواهد روح تو از بدنت پرواز بكند ؟ عمه جان ! چطور می‏توانم بدنهای عزيزان خودمان را ببينيم و ناراحت نباشم . زينب در همين‏ شرايط شروع می‏كند به تسليت خاطر دادن به زين العابدين . ام ايمن زن بسيار مجلله‏ای است كه ظاهرا كنيز خديجه بوده و بعدا آزاد شده و سپس در خانه پيغمبر و مورد احترام پيغمبر بوده است . كسی است كه‏ از پيغمبر حديث روايت می‏كند . اين پيرزن سالها در خانه پيغمبر بود . روايتی از پيغمبر را برای زينب نقل كرده بود ولی چون روايت خانوادگی‏ بود يعنی مربوط به سرنوشت اين خانواده در آينده بود ، زينب يكروز در اواخر عمر علی عليه السلام برای اينكه مطمئن بشود كه آنچه ام ايمن گفته‏ صددرصد درست است ، آمد خدمت پدرش ، يا ابا ! من حديثی اينچنين از ام‏ ايمن شنيده‏ام ، می‏خواهم يكبار هم از شما بشنوم تا ببينم آيا همين طور است ؟ همه را عرض كرد ، پدرش تاييد كرد و فرمود درست گفته ام ايمن ، همين طور است . زينب در آن شرايط اين حديث را برای امام زين العابدين روايت می‏كند . در اين حديث آمده است اين قضيه فلسفه‏ای دارد مبادا در اين شرايط خيال‏ بكنيد كه حسين كشته شد و از بين رفت . پسر برادر ! از جد ما چنين روايت شده است كه حسين عليه السلام همين جا كه‏ اكنون جسد او را می‏بينی ، بدون اينكه كفنی داشته باشد ، دفن می‏شود و همين‏ جا ، قبر حسين ، مطاف خواهد شد .


    بر سر تربت ما چون گذری همت خواه
    كه زيارتگه رندان جهان خواهد بود

    آينده را كه اينجا كعبه اهل خلوص خواهد بود ، زينب برای امام زين‏ العابدين روايت می‏كند . بعد از ظهر مثل امروزی را كه يازدهم بود عمر سعد با لشكريان خودش ماند برای دفن كردن اجساد كثيف افراد خود . ولی بدنهای‏ اصحاب اباعبدالله ، همانطور ماندند . بعد اسراء را حركت دادند ( مثل‏ امشب كه شب دوازدهم است ) ، يكسره از كربلا تا نجف كه تقريبا دوازده‏ فرسخ است . ترتيب كار را اينچنين داده بودند كه روز دوازدهم ، اسراء را به اصطلاح با طبل و شيپور و با دبدبه به علامت فتح وارد كنند و به خيال‏ خودشان آخرين ضربت را به خاندان پيغمبر بزنند . اينها را حركت دادند و بردند در حالی كه زينب شايد از روز تاسوعا اصلا خواب به چشمش نرفته . سرهای مقدس را قبلا برده بودند . نمی‏دانم چه‏ ساعتی از روز بوده ( تقريبا دو سه ساعت از طلوع آفتاب گذشته ) در حالی‏ كه اسراء را وارد كوفه می‏كر دند ، دستور دادند سرهای مقدس را ببرند به‏ استقبال آنها كه با يكديگر بيايند . وضع عجيبی است غير قابل توصيف . دم‏ دروازه كوفه ( دختر علی ، دختر فاطمه ، اينجا تجلی می‏كند ) اين زن با شخصيت كه در عين حال زن باقی ماند و گرانبها ، خطابه‏ای می‏خواند . راويان چنين نقل كرده‏اند كه‏ در يك موقع خاصی ، زينب موقعيت را تشخيص داد و قداومات دختر علی يك‏ اشاره كرد . عبارت تاريخ اين است : و قد اومات الی الناس ان اسكتوا فارتدت الانفاس ، و سكنت الاجراس ( 1 ) يعنی در آن هياهو و غلغله كه‏ اگر دهل می‏زند صدايش به جايی نمی‏رسيد ، گويی نفسها در سينه حبس شد و
    صدای زنگها و هياهوها خاموش گشت ، مركبها هم ايستادند ( آدمها كه‏ می‏ايستادند قهرامركبها هم می‏ايستادند ) . خطبه‏ای خواند . راوی گفت : و لم ار والله خفره قط انطق منها ( 2 ) اين " خفره " خيلی ارزش دارد " خفره " يعنی زن باحيا . اين زن ، نيامد مثل يك زن بی‏حيا حرف بزند . زينب آن خطابه را در نهايت عظمت القاء كرد . در عين حال دشمن می‏گويد : ولم ار والله خفره قط انطق منها يعنی آن حيای زنانگی از او پيدا بود . شجاعت علی با حيای زنانگی در هم آميخته بود . در كوفه كه بيست سال پيش علی عليه السلام خليفه بود و در حدودپنج سال‏ خلافت خود خطابه‏های زيادی خوانده بود ، هنوز در ميان مردم خطبه خواندن‏ علی عليه السلام ضرب المثل بود . راوی گفت گويی سخن علی از دهان زينب‏ می‏ريزد ، گويی كه علی زنده شده و سخن او از دهان زينب می‏ريزد . وقتی‏ حرفهای زينب كه مفصل هم نيست ( ده دوازده سطر بيشتر نيست ) تمام شد ، می‏گويد مردم را ديدم كه همه ،

    پاورقی :

    2 و 1 - بحار الانوار ج 45 ص 108 ، مقتل الحسين مقرم ص 402 ، مقتل‏
    الحسين خوارزمی ج 2 ص 40 ، اللهوف ص . 62

  6. Top | #156

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    انگشتانشان را به دهان گرفته و می‏گزيدند . اين است نقش زن به شكلی كه‏ اسلام می‏خواهد . شخصيت در عين حيا ، عفاف ، عفت ، پاكی و حريم . تاريخ‏ كربلا به اين دليل مذكر مؤنث است كه در ساختن آن هم جنس مذكر عامل‏ مؤثری است ولی در مدار خودش ، و هم جنس مؤنث در مدار خودش . اين‏ تاريخ به دست اين دو جنس ساخته شد .

    و لا حول و لا قوه الا بالله

  7. Top | #157

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    جلسه هفتم : شرايط مبلغ و تاثير تبليغی اهل بيت امام حسين ( ع ) در
    مدت اسارتشان

    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين باری الخلائق اجمعين والصلوه والسلام علی عبدالله‏ و رسوله و حبيبه و صفيه ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاسم محمد صلی‏ الله و عليه و آله و سلم و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين . « الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله و كفی‏
    بالله حسيبا »( 1 ) .
    بحثی كه باقی ماند دو چيز بود ، يكی شرايط پيام رسان كه در بحث كلی‏ای‏ كه راجع به تبليغ می‏كرديم ، آن را يكی از شرايط چهارگانه موفقيت يك‏ پيام شمرديم . گفتيم كه يك پيام برای اينكه موفق باشد چند شرط لازم دارد، اولين شرط، قدرت محتوی و به تعبير قرآن حقانيت آن پيام است. دوم، بكار بستن متد و روش و اسلوب صحيح پيام رسانی است . سوم استفاده كردن از وسائل و امكانات طبيعی و صنعتی هر دو ولی به صورت مشروع و با پرهيز از افراط


    پاورقی :
    1 - سوره احزاب آيه . 39



  8. Top | #158

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    و تفريط . افراط به معنی استفاده كردن از وسايل نامشروع كه قهرا نتيجه‏ معكوس می‏دهد ، و تفريط به معنی جمود ورزيدن [ در استفاده از وسائل مشروع‏ ] كه آنهم باعث ضعف نيروی تبليغی می‏شود . چهارم كه باقی ماند ، لياقت‏ و شخصيت شخص پيام رسان است . همچنين در مسئله عنصر تبليغ در نهضت‏ حسينی كه توام بود با بحث تبليغ ، قسمتهايی از تاثير تبليغی اهل بيت‏ عليه السلام در مدت اسارتشان از كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام و در كوفه‏ و شام و بعد در دوره به اصطلاح آزاديشان كه شكل اسير نداشتند و از شام به‏ مدينه فرستاده شدند باقی ماند و لازم بود در اين باب بحث كنيم . اين دو قسمت باقيمانده قهرا به يكديگر مربوطند . مسئله شرائط مبلغ و پيام رسان از آن مسائلی است كه درست نمی‏دانم به‏ چه علتی در جامعه ما خيلی كوچك گرفته شده است . ارزش بعضی از مسائل در جامعه محفوظ است ، ولی ارزش واقعی بعضی ديگر به علل خاصی از بين می‏رود . مثالی برايتان عرض‏می‏كنم : يكی از شئون دينی اجتماعی ما مقام افتاء و مرجعيت تقليد است كه يك مقام عالی روحانی است . خوشبختانه جامعه ما اين مقام را در حد خودش می‏شناسد . هر كس كه فی‏الجمله به امور مذهبی‏ وارد باشد ، وقتی می‏شنود مرجع تقليد ، فورا در ذهنش مردی كه اقلا چهل‏ پنجاه سال به اصطلاح استخوان خرد كرده ، زحمت كشيده ، سرش در قرآن و تفسير و حديث و فقه بوده ، سالها پيش استادان عاليقدر درس خوانده ، سالها تدريس كرده ، كتابها نوشته و تاليف كرده مجسم می‏شود . و اين‏ درست است و بايد هم چنين باشد و خدا نكند كه اين مقام در ذهنها سقوط بكند ، آنچنان كه مقام تبليغ و مبلغ سقوط كرده است .در دوران گذشته اسلام ، مطلب ، اين طور نبوده است . شما اگر به كتب‏ رجال مراجعه بكنيد می‏بينيد عده زيادی از علماء به نام واعظ يا خطيب‏ معروفند : خطيب رازی ، خطيب تبريزی ، خطيب بغدادی ، خطيب دمشقی ، اينان كسانی هستند كه كلمه خطيب جزء نامشان نيست . اينها چگونه اشخاصی‏ بودند ؟ آيا در حد يك روضه‏خوانی بودند كه ما اكنون در جامعه خودمان‏ می‏شناسيم ؟ هر كدام از كسانی كه بنام خطيب معروف هستند ، دريائی از علم‏
    بوده‏اند . مثلا خطيب رازی همين فخرالدين رازی معروف است ( امام فخر ) كه يكی از كتابهايش " تفسير كبير " است كه در سی جزء منتشر شده است‏ و كتاب بسيار بزرگی است ( مثل اينكه اخيرا در بيست جزء منتشر كرده‏اند ) ، و يكی از تفاسيری است كه مزايای بسيار زيادی دارد . اين مرد در طب‏ ، نجوم ، فلسفه ، منطق ، حديث ، فقه و وعظ و خطابه وارد بوده و كسی است‏ كه اشارات بوعلی سينا را شرح كرده و ايرادها بر بوعلی سينا گرفته است و تنها خواجه نصيرالدين طوسی بود كه توانست ايرادهای او را از بوعلی سينا رفع و برطرف كند . اين شخص ، يك واعظ و خطيب زبردست در تاريخ اسلام‏
    است . آنكه به خطيب بغدادی معروف است ، صاحب كتاب " تاريخ بغداد " است كه يكی از مدارك معتبر تاريخی اسلامی است . آنكه به او خطيب‏ تبريزی می‏گويند همين كسی است كه در متن كتاب " مطول " كه يكی از متون اصلی ادبيات عربی در علم معانی و بيان و بديع است ، از اوست . و همچنين اشخاص ديگر . مثلا مرحوم مجلسی رضوان الله عليه ، از علمای بزرگ شيعه است كه در عين حال يك واعظ و خطيب بوده است . در گذشته در ميان علمای اسلام مقام خطيب و مبلغ و واعظ ، مقام كسی كه‏ اسلام را معرفی می‏كرد ، همپايه مقام مرجعيت تقليد بود ، يعنی همين طور كه‏ امروز اگر كسی ادعا كند كه من رساله نوشته‏ام و مرجع تقليدم ، محال است‏ كه شما قبول بكنيد ، و می‏پرسيد خوب آقا كجا و پيش كدام مجتهد درس‏ خوانده ؟ و اين آقا سنش هنوز مثلا چهل سال بيشتر نيست ، در گذشته در مورد يك مبلغ نيز اينچنين دقيق بودند . در سن چهل سالگی ادعا می‏كند كه‏ من مرجع تقليد هستم ، ديگر نمی‏داند كه نه آقا ، درس خواندن خيلی لازم‏ است ، چهل ، پنجاه سال درس خواندن لازم است تا كسی به اين پايه برسد كه‏ بتوان او را مجتهد ، فقيه ، مفتی و شايسته برای استنباط و استخراج احكام‏ فقهی و شرعی دانست . مثلا اگر می‏گويند مرحوم آيت الله بروجردی ، شما اجمالا و بطور سربسته می‏دانيد كه اين مرد چندين سال زحمت كشيده است ، تا نزديك سی سالگی در اصفهان بوده ، در اين شهر اساتيد بزرگی ديده ، فقه و اصول و فلسفه و منطق را تحصيل كرده است . در حالی كه در اصفهان يك‏ استاد محقق و مجتهد بوده و به مقام اجتهاد رسيده است ، به نجف می‏رود و در حوزه درس مرحوم آيت الله آخوند خراسانی شركت می‏كند و سالها يكی از بهترين شاگردان ايشان بوده است . مرحوم آقا سيد محمد باقر قزوينی يكی از علمای قم بود ، پير مرد بود و تقريبا سالهای اولی كه ما در قم بوديم ، يعنی سی سال پيش فوت كرد . ايشان نقل می‏كرد كه ما در درس مرحوم آخوند خراسانی بوديم ( آخوند خراسانی از آن مدرسهايی است كه در جهان اسلام كم نظير بوده ، يعنی اولا در اصول ، ملای فوق العاده و از اساتيد اين علم است و ثانيا در فن استادی‏ بی‏نظير بوده ، در بيان و تحقيق و تقرير ، عجيب بوده ، در حوزه درسش‏ هزار و دويست نفر شركت می‏كرده‏اند كه شايد پانصد تای آنها مجتهد بوده‏اند . می‏گويند صدای رسايی داشت به طوری كه صدايش بدون بلند گو فضای مسجد را پر می‏كرد . يك شاگرد اگر می‏خواست اعتراض بكند ، حرف بزند ، بلند می‏شد تا بتواند حرفش را به استاد برساند ) يك وقت همين مرحوم آيت الله‏ بروجردی كه در آن وقت جوان بود ، بلند شد ، اعتراض به حرف استاد داشت‏ ، حرف خودش را تقرير كرد ( ايشان هم بسيار خوش تقرير بوده‏اند ، ما در پير مردی ايشان اين را ديديم . البته دهانشان كمی لرزش داشت ولی‏ می‏گفتند در جوانيشان عجيب بوده‏اند ) مرحوم آخوند گفت يكبار ديگر بگو ، بار ديگر گفت ، آخوند فهميد راست می‏گويد ، ايرادش وارد است ، گفت‏ الحمدالله نمردم و از شاگرد خودم استفاده كردم . تازه اين مرد بعد از چند سال نجف ماندن بر می‏گردد به ايران . مگر در اين موقع به مقام مرجعيت‏ تقليد می‏رسد ؟ نه ، تازه سی سال ديگر يكسره كار می‏كند . من در سال بيست و دو اينتوفيق را پيدا كردم كه رفتم بروجرد درخدمتشان ( ايشان در زمستان بيست و سه آمدند به قم و در سال بيست و دو هنوز در بروجرد بودند ) ، ماه شعبان بود ، پانزدهم شعبان كه شد طبق سنت‏ ، آن درسی را كه می‏گفتند ( خارج مكاسب بود ) تعطيل كردند ، گفتند اين‏ پانزده روز را می‏خواهم يك بحث كوچكی بكنيم و يادم هست بحث مسيحيت را پيش كشيدند و گفتند من اين مسئله را در حدود چهل و چند سال پيش كه در اصفهان بودم يكبار مطالعه كرده‏ام ، تحقيق كرده و نوشته‏ام ( و نوشته ام را دارم ) ، و بعد از آن ديگر به اين مسئله مراجعه نكرده‏ام . حالا می‏خواهم‏ بعد از چهل و چند سال بار ديگر روی اين مسئله مطالعه بكنم . بعد خودشان‏ گفتند می‏خواهم به نوشته‏های خودم مراجعه نكنم بلكه از نو مطالعه بكنم و سپس مراجعه كنم ، ببينم آيا با آن وقت فرق كرده يا نه ؟ بعد از ده‏ پانزده روز كه بحث كردند ، رفتند آن جزوه خودشان را آوردند . وقتی‏ خواندند ديدند تمام آنچه كه حالا به ذهنشان رسيده است ، در چهل و چند سال‏ پيش نيز رسيده ، با اين تفاوت كه ذهن حالا پخته‏تر و ورزيده تر شده و آن‏ وقت اصوليتر و قاعده‏ای‏تر بوده ، حالا به متن اسلام واردتر است . گفتند از نظر تحقيق فرق نكرده ، فقط ذهن ما فقاهتی‏تر شده است . حالا ببينيد اين ، مقام يك مرجع تقليد است و بايد هم چنين باشد . و من از اين می‏ترسم كه‏ جامعه ما اين را فراموش بكند ، مردم ، افرادی را كه صلاحيت ندارند ، بپذيرند ولی اين مقام محفوظ است و بايد هم محفوظ باشد . اگر بگويم مقام تبليغ اسلام ،رساندن پيام اسلام به عموم مردم ، معرفی و شناساندن اسلام به صورت يك مكتب ، از مرجعيت تقليد كمتر نيست ، تعجب‏ نكنيد . مقامی است در همان حد . البته برای مرجعيت تقليد يك چيزهايی‏ لازم است كه برای يك مبلغ لازم نيست ، ولی جامعه ما به اين مسئله كه‏ می‏رسد ، همه چيز را فراموش می‏كند . شما ببينيد در جامعه ما سرمايه مبلغ‏ شدن چيست و مبلغ شدن از كجا شروع می‏شود ؟ اگر كسی آواز خوبی داشته باشد و بتواند چهار تا شعر بخواند ، كم كم به صورت يك مداح در می‏آيد ، می‏ايستد پای منبرها و شروع می‏كند به مداحی و مرثيه خواندن . بعد شما می‏بينيد كه يك شالكی هم به سر خودش بست و آمد روی پله اول منبر نشست‏ . مدتی به اين ترتيب سخن می‏گويد ، بعد ، از كتاب جودی ، جوهری ، جامع‏ التفصيل ، حكايتی ، قصه‏ای نقل می‏كند و يا به اصطلاح از صدرالواعظين نقل‏ می‏كند كه وقتی از او می‏پرسی از كجا نقل می‏كنی ؟ می‏گويد از صدرالواعظين يا لسان الواعظين . هر كس خيال می‏كند كتابی است به نام صدرالواعظين ، وقتی‏ كه دقت می‏كنيم می‏فهميم كه می‏خواهد بگويد از سينه ديگران ، از زبان‏ ديگران شنيده‏ام . چند تا از اين ياد بگير ، چند تا از ديگری ، دروغ ، راست ، اصلا خبر ندارد قضيه چه هست . كم كم چهار تا پا منبری جور می‏كند و از پله پائين می‏آيد پله بالاتر ، كم كم می‏آيد بالاتر ، و عوام مردم را جمع می‏كند . و اكثر بانيان مجالس فقط روی يك مسئله تكيه می‏كنند و آن‏ جمعيت كشيدن است كه چه كسی بهتر می‏تواند جمعيت جمع بكند . بابا آخر اين جمعيت كشيدن برای حرف حسابی گفتن است . بعد كه جمعيت جمع شد ، چه‏ حرفی می‏گويد ! اين خيانت است به اسلام . خيانت است نسبت به اسلام كه‏ از يك آواز گرم مطلب شروع بشود . و اين قاعده‏ای است كه عموميت دارد و در بسياری از جاها كه ما بوده‏ايم ، معيار و ملاك همين بوده است و از امثال چنين چيزی مطلب شروع می‏شده است و وای به حال ما در اين عصر ، در عصر علم ، در عصر شك و ترديد ، در عصر شبهه ، در عصری كه برای اسلام‏ اينهمه مخالف خوانيها هست و روزی نيست كه در روزنامه‏ها يا مجلات آدم‏ يك چيزی بر عليه اسلام نبيند يا در مقالات راديوئی يك گوشه‏ای نشنود . چرا روزنامه‏ها درباره كلمه مهرجو درست كرده‏اند ؟ ! در چنين عصری تو بايد بلد باشی حرف خودت را خوب بزنی ، استدلال بكنی . اگر در اعصار گذشته ، مبلغ شرايط سخت و سنگينی داشت ، در زمان ما آن شرايط ، ده برابر و صد برابر شده است . اولين شرط برای يك نفر مبلغ ، شناسايی خود مكتب است ، شناسايی‏ ماهيت پيام است . يعنی كسی كه می‏خواهد پيامی را به جامعه برساند بايد خودش با ماهيت آن پيام آشنا باشد . بايد فهميده باشد كه هدف اين مكتب‏ چيست ، اصول و پايه‏های اين مكتب چيست ، راه اين مكتب چيست و به كجا می‏رسد ، اخلاق و اقتصاد و سياست اين مكتب چيست ، معارف اين مكتب‏ چيست ، توحيد و معاد اين مكتب چيست ، احكام و مقررات اين مكتب چيست‏ . آخر مگر كسی می‏تواند

    پاورقی :

    1 - اشاره به زمان طاغوت است .

  9. Top | #159

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    پيامی را به مردم برساند بدون آنكه خودش آن پيام را شناخته و درك كرده‏ باشد ؟ اين مثل اين است كه بگوئيم يك نفر مرجع تقليد باشد اما فقه‏ نخوانده باشد . چطور می‏شود كسی مرجع تقليد باشد و بخواهد بر اساس فقه‏ فتوی بدهد و فقه نخوانده باشد . و يا مثل اين است كه يك نفر می‏خواهد طبيب باشد اما پزشكی نخوانده باشد . از اينجا معلوم می‏شود كه برای يك‏
    نفر مبلغ تا چه اندازه وسعت اطلاعات علمی و شناخت اسلام آنهم به صورت‏ يك مكتب لازم است . اسلام خودش يك مكتب است ، يك اندام است ، يك مجموعه هماهنگ است‏
    . يعنی تك تك شناختی هم فايده ندارد . بايد همه را در آن اندام و تركيبی كه وجود دارد ، بشناسيم . ارزيابی ما درباره مسائل اسلامی بايد درست باشد . برای يك اندام ، يك عضو به تنهايی ارزش ندارد . در اندام‏ انسان ، دست ، پا ، بينی ، چشم ، گوش ، اعضای درونی مثل معده ، روده ، قلب و مغز هر كدام ، يك عضو هستند . ولی آيا ارزش اين اعضا در اين‏ اندام با اينكه همه لازم و واجب هستند يكجور است ؟ آيا اگر لازم شد ما يك عضو را فدای ديگری بكنيم ، كدام عضو را فدای عضو ديگر می‏كنيم ؟ آيا اگر لازم شد ، قلب را فدای دست می‏كنيم يا دست را فدای قلب ؟ معلوم‏ است كه دست را فدای قلب می‏كنيم . چون آدم بدون دست می‏تواند زنده‏ بماند ولی بدون قلب نمی‏تواند ، بدون كبد يا بدون مغز و اعصاب نمی‏تواند زنده بماند . اسلام هم اينگونه است كه اين خودش بحثی است بنام اهم و مهم .
    دومين شرط برای كسی كه حامل يك پيام است ، اولا مهارت در بكار بردن وسائل تبليغ و ثانيا شناسائی آنهاست . يعنی بايد بداند چه‏ ابزاری را مورد استفاده قرار بدهد و چه ابزاری را مورد استفاده قرار ندهد و بلكه خودش از نظر ابزارهای طبيعی ، چه ابزاری را داشته باشد و چه‏
    ابزاری را نداشته باشد . در حدود دوازده سال پيش ، سخنرانيهايی كردم تحت عنوان " منبر وخطابه " كه در كتابی به نام گفتار عاشورا چاپ شده است . يك سلسله‏ بحثها را من در آنجا ذكر كرده‏ام . در مورد خطبه ، علماء اساسا كتاب‏ نوشته‏اند . اصلا خطابه خودش يك فن است ، ظاهرا اول كسی كه در اين فن‏ كتاب نوشته ارسطو است ، و مسلمين كه آثار ارسطو را ترجمه كردند ، خطابه‏ را جزء منطق قرار دادند . بعدها درباره خطابه خيلی حرفها گفتند ، بوعلی‏ سينا كتابی حدود پانصد صفحه درباره خطابه دارد كه در آن درباره شرايط خطيب می‏گويد : بدون شك خطيب بايد يك سلسله شرايط طبيعی هم داشته باشد مثل سخنوری و قدرت بيان . اين خودش نعمتی از نعمتهای بزرگ الهی است و برای تبليغ ، داشتن اين هنر طبيعی لازم است . « الرحمن علم القرآن خلق‏ الانسان علمه البيان »( 1 ) . داستان بعثت موسی بن عمران به رسالت را شنيده‏ايد . بعد از ده سال كه‏ دوباره می‏خواهد به مصر برگردد ، با همسرش حركت می‏كند . شبی تاريك و بارانی است . زن حامله‏اش درد زايمان می‏گيرد . هوا هم سرد است و بايد زنش را گرم كند ولی وسيله گرم كردن هم

    پاورقی :

    1 - سوره الرحمن آيه . 14

  10. Top | #160

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    ندارد . ناگهان در نقطه‏ای از آن بيابان نوری را می‏بيند ( در وادی طور ، وادی سينا ) . فكر می‏كند آتش است . می‏رود آنجا ، معلوم می‏شود كه آتش‏ نيست ، جريان ، جريان ديگری است . در همانجا موسی بن عمران مبعوث‏ می‏شود ، ندا می‏رسد كه از اين به بعد رسول ما هستی يعنی مبلغ خدا هستی ، پيام ما را بايد به فرعون و فرعونيان برسانی . موسی می‏فهمد كه يك مبلغ ، شرايطی دارد . پيغمبری خودش را كافی نمی‏داند ، تقاضاهايی دارد : « رب‏ اشرح لی صدری » ( 1 ) خدايا به من حوصله فراوان بده ، شرح صدر بده‏ آنچنانكه عصبانی نشوم ، ناراحت نشوم ، به تنگ نيايم ، دريا دلم كن كه‏ كار تبليغ دريادلی می‏خواهد ، « و يسر لی امری »( 2 ) اين ماموريت سنگين‏ را بر من آسان گردان ( ببينيد كار تبليغ را ما چقدر كوچك می‏شماريم و موسی بن عمران چقدر بزرگ می‏شمارد ) . مؤيد اين مطلب مطلبی است راجع به‏ پيغمبر اكرم . قرآن كريم به پيغمبر اكرم راجع به ماموريتش يعنی تبليغ‏ اسلام و هدايت مردم می‏فرمايد : « انا سنلقی عليك قولا ثقيلا » ( 3 ) عنقريب يك بار سنگين به دوش تو خواهيم گذاشت . باری است كه به دوش‏ پيغمبر سنگينی می‏كند ! به دوش پيغمبران سنگينی می‏كند ! چه می‏گوئيم ما ؟!
    موسی عليه السلام در ادامه تقاضاهای خود گفت : « و احلل عقده من لسانی‏ ( 4 ) خدايا گره را از زبان من باز كن ، به من بيانی رسا و گوارا بده ، سخنوری و ناطقه بده . « يفقهوا قولی »( 5 ) به من قدرت تفهيم بده كه‏

    پاورقی :

    1 - سوره طه ، آيه . 25
    2 - سوره طه ، آيه . 26
    3 - سوره مزمل ، آيه . 5
    4 - سوره طه ، آيه . 27
    5 - سوره طه ، آيه . 28

صفحه 16 از 17 نخستنخست ... 6121314151617 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی