سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 3 از 17 نخستنخست 123456713 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 169

موضوع: **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

  1. Top | #21

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    می‏گويند هدف وسيله را مباح می‏كند . هدف خوب باشد ، وسيله هر چه شد ، شد ! اينها هم گفتند ما يك هدف مقدس و منزه داريم و آن گريستن بر امام‏ حسين ( ع ) است كه كار بسيار خوبی است و بايد گريست . به چه وسيله‏ بگريانيم ؟ بهر وسيله كه شد ! هدف كه مقدس است ، وسيله هر چه شد ، شد . اگر تعزيه در آوريم ، يك تعزيه‏های اهانت آور ، درست است يا نه ؟ گفتند اشك جاری می‏شود يا نه ؟ همين قدر كه اشك جاری شود ، اشكال ندارد ! شيپور بزنيم ، طبل بزنيم ، طبل بزنيم معصيت كاری بكنيم ، به بدن مرد لباس زن بپوشانيم ، عروسی قاسم درست كنيم ، جعل كنيم ، تحريف كنيم ، در دستگاه امام حسين اين حرفها مانعی ندارد . دستگاه امام حسين از دستگاه‏ ديگران جداست . در اينجا دروغ گفتن بخشيده است ، جعل كردن ، تحريف‏ كردن ، شبيه سازی ، به تن مرد لباس زن پوشاندن ، بخشيده است . هر گناهی‏ كه اينجا بكنيد ، بخشيده است ، هدف خيلی مقدس است ! در نتيجه افرادی‏ دست به جعل و تحريف اين قضيه زدند كه انسان تعجب می‏كند ! در ده ، پانزده سال پيش كه به اصفهان رفته بودم ، در آنجا مرد بزرگی‏ بود ، مرحوم حاج شيخ محمد حسن نجف آبادی اعلی الله مقامه ، خدمت ايشان‏ رفتم و روضه‏ای را كه تازه در جايی شنيده بودم و تا آن وقت نشنيده بودم ، برای ايشان نقل كردم . كسی كه اين روضه را می‏خواند اتفاقا ترياكی هم بود . اين روضه را خواند و بقدری مردم را گرياند كه حد نداشت . داستان‏ پيرزنی را نقل می‏كرد كه در زمان متوكل می‏خواست به زيارت امام حسين برود و آن وقت جلوگيری می‏كردند و دستها را می‏بريدند تا اينكه قضيه را به آنجا رساند كه اين زن‏ را بردند و در دريا انداختند . در همان حال اين زن فرياد كرد يا اباالفضل‏ العباس ! وقتی داشت غرق می‏شد سواری آمد و گفت ركاب اسب مرا بگيرد . ركابش را گرفت ، گفت چرا دستت را دراز نمی‏كنی ؟ گفت من دست در بدن‏ ندارم ، كه مردم خيلی گريه كردند .
    مرحوم حاج شيخ محمد حسن تاريخچه اين قضيه را اين طور نقل كرد كه يك‏ روز در حدود بازار ، حدود مدرسه صدر ( جريان ، قبل از ايشان اتفاق افتاده‏ و ايشان از اشخاص معتبری نقل كردند ) مجلس روضه‏ای بود كه از بزرگترين‏ مجالس اصفهان بود و حتی مرحوم حاج ملا اسماعيل خواجويی كه از علماء بزرگ‏ اصفهان بود در آنجا شركت داشت . واعظ معروفی می‏گفت كه من آخرين منبری‏ بودم . منبريهای ديگر می‏آمدند و هنر خودشان را برای گرياندن مردم اعمال‏ می‏كردند . هر كس می‏آمد روی دست ديگری می‏زد و بعد از منبر خود می‏نشست‏ تا هنر روضه خوان بعد از خود را ببيند ، تا ظهر طول كشيد . ديدم هر كس‏ هر هنری داشت بكار برد ، اشك مردم را گرفت . فكر كردم من چه كنم ؟ همانجا اين قضيه را جعل كردم ، رفتم قصه را گفتم و از همه بالاتر زدم ، عصر همان روز رفتم در مجلس ديگری كه در چارسوق بود ، ديدم آنكه قبل از من منبر رفته همين داستان را می‏گويد . كم كم در كتابها نوشتند و چاپ هم‏ كردند ! اين موضوع كه دستگاه حسينی ، دستگاه جدايی است و از هر وسيله‏ای‏ برای گرياندن مردم می‏شوداستفاده كرد ، اين توهم و خيال دروغ و غلط ، عامل بزرگی برای جعل و تحريف شد ! مرحوم حاجی نوری ، اين مرد بزرگوار ، استاد مرحوم حاج شيخ عباس قمی كه‏ حتی بر حاج شيخ عباس ترجيح داشته است به اعتراف خود حاج شيخ عباس و ديگران ، مرد فوق العاده متبحر و با تقوائی است . ايشان اين مطلب را در كتاب خودشان طرح كرده‏اند كه اگر اين حرف درست باشد كه هدف وسيله را مباح می‏كند ، من اين جور می‏گويم : يكی از هدفهای اسلامی ، ادخال سرور در قلب مؤمن است ، يعنی انسان كاری كند كه مؤمنی خوشحال شود . من برای‏ اينكه مؤمنی را خوشحال كنم ، در حضور او غيبت می‏كنم چون از غيبت خيلی‏
    خوشش می‏آيد ! اگر بگويند مرتكب گناه می‏شوی ، می‏گويم خير ، هدفم مقدس‏ است ، من كه غيبت می‏كنم ، می‏خواهم او را خوشحال كنم ! مثال ديگری مرحوم حاجی نوری ذكر می‏كند كه مردی زن بيگانه‏ای را می‏بوسد . بوسيدن زن نامحرم حرام است ، می‏گوئيم چرا اين كار را انجام دادی ؟ می‏گويد من ادخال سرور در قلب مؤمن كردم ! در مورد زنا و شراب و لواط هم‏ همين را می‏توان گفت . اين چه غوغايی است ؟ ! اين چه حرف شريعت خراب‏ كنی است ؟ ! اينكه برای گرياندن مردم در سوگ امام حسين ( ع ) ، استفاده‏ كردن از هر وسيله‏ای جايز است ، بخدا قسم برخلاف گفته امام حسين است . امام حسين ( ع ) ، شهيد كه اسلام بالا برود ، « اشهد انك قد اقمت الصلوه‏ و آتيت الزكوه و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و جاهدت فی الله حق‏ جهاده » ( 1 ) . امام حسين ( ع ) كشته شد كه سنن

    پاورقی :

    1 - مفاتيح الجنان ، زيارت امام حسين عليه السلام در شبهای عيد فطر و
    قربان .

  2. Top | #22

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    اسلامی ، مقررات اسلامی ، قوانين اسلامی زنده شود ، نه اينكه بهانه‏ای شود كه پا روی سنن اسلامی بگذارند . امام حسين ( ع ) را ما بصورت العياذ بالله اسلام خرابكن درآورده‏ايم . امام حسينی كه ما در خيال خودمان درست‏ كرده‏ايم اسلام خرابكن است . حاجی نوری در كتابش نوشته است يكی از طلاب نجف كه اهل يزد بود ، برايم نقل كرد كه در جوانی سفری پياده از راه كوير به خراسان می‏رفتم . در يكی از دهات نيشاپور مسجدی بود و من چون جايی را نداشتم ، به مسجد رفتم‏ . پيشنماز مسجد آمد و نماز خواند و بعد منبر رفت . در اين بين با كمال‏ تعجب ديدم فراش مسجد مقداری سنگ آورد و تحويل پيشنماز داد . وقتی روضه‏ را شروع كرد ، دستور داد چراغها را خاموش كردند . چراغها كه خاموش شد ، سنگها را به طرف مستمعين پرتاب كرد كه صدای فرياد مردم بلند شد . چراغها كه روشن شد ديدم سرهای مردم مجروح شده است و در حالی كه اشكشان‏ می‏ريخت از مسجد بيرون رفتند . رفتم نزد پيشنماز و به او گفتم اين چه‏ كاری بود كه كردی ؟ ! گفت من امتحان كرده‏ام كه اين مردم با هيچ روضه‏ای‏ گريه نمی‏كنند . چون گريه كردن بر امام حسين ( ع ) اجر و ثواب زيادی دارد و من ديدم كه راه گرياندن اينها منحصر است به اينكه سنگ به كله‏شان بزنم‏ ، از اين راه اينها را می‏گريانم ! به قول او هدف وسيله را مباح می‏كند . هدف ، گريه بر امام حسين ( ع ) است ولو اينكه يك دامن سنگ به كله‏ مردم بزند . پس اين يك عامل خصوصی در اين قضيه بوده كه در جعلها و تحريفها دخالت داشته است . انسان وقتی كه در تاريخ سير می‏كند ، می‏بيند بر سر اين حادثه چه‏ آورده‏اند ! بخدا قسم حرف حاجی نوری حرف راستی است . می‏گويد امروز اگر كسی بخواهد بر امام حسين بگريد ، بر اين تحريفها و مسخها بايد بگريد ، بر اين دروغها بايد بگريد . كتاب معروفی است به نام " روضة الشهداء " كه نويسنده آن ملا حسين‏ كاشفی است . حاجی نوری می‏گويد اين داستان زعفر جنی و عروسی قاسم اول بار در كتاب اين مرد نوشته شده و من اين كتاب را نديده بودم و خيال می‏كردم‏ در آن يكی دو تا از اين حرفهاست . بعد كه اين كتاب را كه به فارسی هم‏ هست و تقريبا 500 سال پيش تاليف شده است ، . . . ( 1 ) ملا حسين مرد ملا و با سوادی بوده و كتابهائی هم دارد و صاحب انوار سهيلی است . تاريخش را كه می‏خوانيم معلوم نيست شيعه بوده يا سنی و اساسا مرد بوقلمون صفتی بوده است ، بين شيعه‏ها كه می‏رفته ، خودش را شيعه صددرصد و مسلم معرفی می‏كرده و بين سنيها كه می‏رفته خودش را حنفی نشان می‏داده است‏ . اهل سبزوار است و سبزوار مركز تشيع بوده است و مردم هم متعصب در تشيع . در سبزوار شيعه صددرصد بوده و گاهی كه به هرات می‏رفته ( شوهر خواهر و يا باجناق عبدالرحمن جامی بوده است ) در آنجا سنی بوده و به‏ روش اهل تسنن . واعظ هم بوده ولی تا در سبزوار بود ذكرمصيبت می‏كرد . و وفاتش در حدود 910 بوده است يعنی در اوايل قرن‏دهم يا اواخر قرن‏نهم . اولين كتابی كه در مرثيه به فارسی نوشته شده ، همين

    پاورقی :

    1 - جمله ، در متن سخنرانی به همين صورت است .

  3. Top | #23

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    كتاب است كه در پانصد سال پيش نوشته شده است . قبل از اين كتاب ، مردم به منابع اصلی مراجعه می‏كردند . شيخ مفيد رضوان الله عليه "ارشاد" را نوشته است و چقدر متقن نوشته است . ما اگر به " ارشاد " شيخ‏مفيد خودمان مراجعه كنيم ، احتياج بجای ديگر نداريم . از اهل‏تسنن ، طبری نوشته‏ ، ابن اثير نوشته ، يعقوبی و ابن عساكر و خوارزمی نوشته‏اند . من نمی‏دانم‏ اين بی‏انصاف چه كرده است ! وقتی كه اين كتاب را خواندم ديدم حتی اسمها جعلی است ! يعنی در اصحاب امام حسين ( ع ) اسمهايی را ذكر می‏كند كه اصلا وجود نداشته‏اند ، در ميان دشمن هم اسمهايی را می‏گويد كه همه جعلی است . داستانها را بشكل افسانه درآورده است . اين كتاب چون اولين كتابی است كه بزبان‏فارسی نوشته شد ، لذا مرثيه‏
    خوانها كه اغلب بی‏سواد بودند و به كتابهای عربی مراجعه نمی‏كردند ، همين‏ كتاب را می‏گرفتند و در مجالس ازرو می‏خواندند . اينست كه امروز مجالس‏ عزاداری امام حسين ( ع ) را روضه خوانی می‏گوئيم . در زمان امام‏حسين ( ع ) و حضرت صادق (ع) و امام حسن عسكری ( ع ) اصطلاح روضه خوانی رايج نبوده و بعد، در زمان سيد مرتضی و خواجه نصيرالدين طوسی هم روضه خوانی نمی‏گفته‏اند . از پانصد سال پيش به اين طرف اسمش روضه خوانی شده ، روضه خوانی يعنی‏ خواندن كتاب روضة الشهداء، يعنی خواندن همان كتاب دروغ. از وقتی كه اين‏ كتاب بدست مردم افتاد ، كسی تاريخ واقعی امام حسين (ع) را مطالعه نكرد. در شصت ، هفتاد سال پيش مرحوم ملا آقای دربندی پيدا شد. تمام حرفهای‏ روضة الشهداء را باضافه چيزهای ديگری پيدا كرد و همه را يكجا جمع كرد و كتابی نوشت بنام اسرارالشهادش ، واقعا مطالب اين كتاب انسان را وادار می‏كند كه به اسلام بگريد . حاجی نوری می‏نويسد كه ما در درس حاج شيخ عبدالحسين تهرانی بوديم ( كه‏ مرد بسيار بزرگواری بوده است ) و از محضر ايشان استفاده می‏كرديم كه سيد روضه خوانی اهل حله آمد و كتاب مقتلی به ايشان نشان داد كه ايشان ببينند معتبر هست يا نيست ، اين كتاب نه اول داشت و نه آخر فقط در جايی از آن نوشته بود كه فلان ملای جبل عاملی از شاگردان صاحب‏معالم است . مرحوم‏ حاج شيخ عبدالحسين كتاب را گرفت كه مطالعه كند . اولا در احوال آن عالم مطالعه كرد ، ديد چنين كتابی به نام او ننوشته‏اند و ثانيا خود كتاب را مطالعه كرد ، ديد مملو از اكاذيب است . به آن سيد گفت اين كتاب همه‏اش دروغ است . مبادا اين كتاب را بيرون بياوری و يا از آن چيزی نقل كنی كه جايز نيست ، و اساسا اين كتاب نوشته آن‏عالم‏ نيست و مطالبش دروغ است . حاجی نوری می‏نويسد : همين كتاب دست‏ صاحب اسرارالشهادش افتاد و تمام مطالبش را از اول تا آخر نقل كرد .
    حاجی نوری حكايت ديگری را نقل می‏كند كه تاثرآور است و آن اينكه مردی‏ رفت نزد مرحوم صاحب مقامع ( 1 ) گفت ديشب خواب

    پاورقی :

    1 - مرحوم آقامحمدعلی پسر مرحوم وحيد بهبهانی كه هر دو مردان >

  4. Top | #24

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    وحشتناكی ديدم . چه خواب ديدی ؟ گفت خواب ديدم با اين دندانهای خودم‏ گوشتهای بدن امام حسين عليه السلام را دارم می‏كنم ! اين مرد عالم لرزيد ، سرش را پايين انداخت ، مدتی فكر كرد ، گفت شايد تو مرثيه خوان هستی ، گفت بله . فرمود بعد از اين يا اساسا مرثيه خوانی را ترك كن ، و يا از كتابهای معتبر نقل كن . تو با اين دروغهايت گوشت بدن امام حسين (ع) را با دندانهايت می‏كنی ! اين لطف خدا بود كه در اين رؤيا اين را به تو نشان بدهد . اگر كسی تاريخ عاشورا را بخواند می‏بيند از زنده‏ترين و مستندترين و از
    پرمنبع ترين تاريخهاست . مرحوم آخوند خراسانی فرموده بود آنها كه بدنبال‏ روضه نشنيده می‏روند ، بروند روضه‏های راست را پيدا كنند كه آنها را احدی‏ نشنيده است . خطبه‏هايی كه امام حسين عليه السلام در مكه و بطور كلی در حجاز ، در كربلا ، در بين راه خوانده ، خطابه‏هايی كه اصحابش خوانده‏اند ، سؤال و جوابهايی كه با حضرت شده ، نامه‏هائی كه ميان ايشان و ديگران‏ مبادله شده ، نامه‏هائی كه ميان خود دشمنان مبادله شده است ، به علاوه‏ اظهارات كسانی كه حاضر در واقعه‏عاشورا بوده‏اند ( چه از دشمنان و چه از دوستان ) و اين حادثه را نقل كرده‏اند ، آنها را مطالعه كنند . سه چهار نفر از دوستان امام حسين بودند كه جان بسلامت بردند . از جمله ، غلامی‏ است به نام عقبه بن سمعان كه از مكه همراه امام بود و وقايع نگار لشكر ابا عبدالله بوده

    پاورقی :

    > بزرگی بوده‏اند . مرحوم آقا محمد علی به كرمانشاه رفت و خيلی هم نفوذ و
    اقتدار پيدا كرد .

  5. Top | #25

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    است . او در روز عاشورا گرفتار شد و چون گفت غلامم ، آزادش كردند . مرد ديگری است بنام حميد بن مسلم كه از وقايع نگارهای لشكر عمرسعد بوده است‏ . يكی از حاضرين واقعه ، شخص امام زين‏العابدين عليه السلام است كه همه‏ قضايا را نقل كرده‏اند . نقطه ابهامی در تاريخ امام‏حسين وجود ندارد . متاسفانه حاجی‏نوری يك داستان جعلی و تحريفی درباره امام زين‏العابدين‏ عليه السلام نقل می‏كند . می‏گويد در روز عاشورا وقتی كه برای اباعبدالله‏ ياوری باقی نماند ، حضرت برای خداحافظی به خيمه امام زين‏العابدين‏
    عليه‏السلام رفتند . حضرت امام زين‏العابدين عليه السلام فرمود : پدرجان ! كار شما و اين مردم به كجا كشيد ؟ ( يعنی تا آن وقت امام زين‏العابدين‏ بی‏خبر بوده است ) ! فرمود : پسر جان به جنگ كشيد . امام زين‏العابدين‏ فرمود حبيب‏بن‏مظاهر چطور شد ؟ فرمود : قتل . زهيربن‏القين چطور شد ؟ قتل . بريربن‏خضير چطور شد ؟ قتل . هر كس از اصحاب را كه اسم برد ، فرمود كشته‏ شد . بعد بنی‏هاشم را پرسيد ، قاسم‏بن‏حسن چطور شد؟ برادرم علی‏اكبر چطور شد؟ بر عمويم ابوالفضل چه شد ؟ . قتل اين ، جعل است ، دروغ است . امام‏ زين‏العابدين كه العياذ بالله آنقدر مريض و بيهوش نبوده كه نفهمد چه‏ گذشته است . تاريخ می‏نويسد حتی در همان حال امام حركت كرد و فرمود عمه‏ ! عصای مرا با يك شمشير بياور . يكی از كسانی كه حاضر در واقعه بوده و آن را نقل كرده است ، شخص امام زين‏العابدين عليه السلام است .
    پس توبه كنيم ، واقعا بايد توبه كنيم به خاطر اين جنايت و خيانتی‏ كه نسبت به ابا عبدالله الحسين عليه السلام و اصحاب و ياران و خاندانش‏ مرتكب می‏شويم ، همه افتخارات اينها را از بين می‏بريم . توبه كنيم و بعد ، از اين مكتب‏تربيتی استفاده كنيم . چه كم‏وكسری در زندگی عباس‏بن علی آن طور كه مقاتل معتبر نوشته‏اند وجود دارد ؟ اگر نبود برای ابوالفضل مگر همين يك افتخار ، كسی با او كاری‏ نداشت ، غير از امام‏حسين ( ع ) با هيچ كس كاری نداشتند . امام‏حسين ( ع‏ ) هم فرمود اينها فقط به من كار دارند و اگر مرا بكشند ، به هيچ كس‏ ديگری كار ندارند . وقتی كه شمربن‏ذی الجوشن می‏خواست از كوفه به طرف‏
    كربلا حركت كند ، يكی از حضاری كه در آنجا بود ، به ابن‏زياد اظهار كرد كه‏ بعضی از خويشاوندان مادری ما همراه حسين‏بن‏علی هستند ، خواهش می‏كنم‏ امان‏نامه‏ای برای آنها بنويس . ابن‏زياد هم نوشت . شمر در يك فاصله‏دور ، از قبيله‏ای بود كه قبيله ام‏البنين با آنها نسبت داشتند . اين پيام را در عصرتاسوعا شخص او آورد . اين مرد پليد آمد كنار خيمه حسين‏بن علی‏ عليه‏السلام و فريادش را بلند كرد : اين بنوا اختنا ( 1 ) خواهرزادگان ما كجا هستند ؟ ابوالفضل عليه‏السلام در حضور اباعبدالله عليه‏السلام نشسته بود ، برادرانش همه آنجا بودند ، يك كلمه جواب ندادند تا امام فرمود : « اجيبوه و ان كان فاسقا » (2) جوابش را بدهيد هر چند آدم فاسقی است . آقا كه اجازه داد ، جواب دادند . گفتند : ما

    پاورقی :

    1 و 2 - مقتل‏الحسين مقرم ص 252 و بحارالانوار ج 44 ص 391 و اللهوف ص‏
    . 37

  6. Top | #26

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    تقول ، چه می‏گوئی ؟ مژده‏ای برای شما آورده‏ام ، بشارتی برای شما آورده‏ام . برای شما از اميرعبيدالله امان آورده‏ام ، شما آزاديد ، اگر الان برويد ، جان بسلامت می‏بريد . گفتند خدا ترا لعنت كند و اميرت ابن‏زياد و آن‏ امان‏نامه‏ای كه آورده‏ای . ما امام خودمان ، برادر خودمان را رها كنيم به‏ موجب اينكه تامين داريم ؟ ! در شب عاشورا ، اول كسی كه اعلام ياری نسبت به اباعبدالله كرد ، برادر روز عاشورا می‏شود ، بنابر يكی از دو روايت ابوالفضل جلو می‏آيد ، عرض‏ می‏كند برادرجان به من هم اجازه بفرمائيد ، اين سينه من تنگ شده است ، ديگر طاقت نمی آورم ، می‏خواهم هر چه زودتر جان خودم را فدای شما كنم .
    من نمی‏دانم روی چه مصلحتی امام جواب حضرت‏ابوالفضل را چنين داد ، خود اباعبدالله بهتر می‏دانست . فرمود برادرم حال كه می‏خواهی بروی ، برو بلكه‏ بتوانی مقداری آب برای فرزندان من بياوری . لقب " سقا " ، آب‏آور ، قبلا به حضرت ابوالفضل داده شده بود ، چون يك نوبت يا دو نوبت ديگر در شبهای پيش ابوالفضل تواسنته بود برود صف دشمن را بشكافد و برای اطفال‏
    اباعبدالله آب بياورد . اين‏جور نيست كه سه شبانه‏روز آب نخورده باشند ، نه ، سه شبانه روز بود كه ممنوع بودند ، ولی در اين خلال توانستند يكی‏ دوبار از جمله در شب‏عاشورا آب تهيه كنند ، حتی غسل كردند ، بدنهای‏ خودشان را شستشو دادند . ابوالفضل فرمود چشم . ببينيد چقدر منظره باشكوهی‏ است ، چقدر عظمت است ، چقدر شجاعت است ، چقدر دلاوری است ، چقدر انسانيت است ، چقدر شرف است ، چقدر معرفت و فداكاری است ؟ ! يك‏تنه‏ خودش را به جمعيت می‏زند . مجموع كسانی را كه دور آب را گرفته بودند چهارهزار نفر نوشته‏اند . وارد شريعه فرات شد ، اسب را داخل آب برد ( اين را همه نوشته‏اند ) . اول مشكی را كه همراه دارد پر از آب می‏كند و به‏ دوش می‏گيرد . تشنه است ، هوا گرم است ، جنگيده است . همان طور كه‏
    سوار است و آب تا زيرشكم اسب را فرا گرفته است ، دست زير آب می‏برد ، مقداری آب با دو دستش تا نزديك لبهای‏مقدسش می‏آورد . آنهائی كه از دور ناظر بوده‏اند ، گفته‏اند اندكی تامل كرد ، بعد ديديم آب‏نخورده بيرون آمد ، آبها را روی‏ آب ريخت . كسی نفهميد كه چرا ابوالفضل در آنجا آب نياشاميد ؟ ! اما وقتی كه بيرون آمد رجزی خواند كه در اين رجز ، مخاطب ، خودش بود نه‏
    ديگران . از اين رجز فهميدند چرا آب نياشاميد :

    يا نفس من بعد الحسين هونی
    فبعده لا كنت ان تكونی
    هذا الحسين شارب المنون
    و تشربين بارد المعين
    و الله ما هذا فعال دينی
    و لا فعال صادق‏اليقين (1)

    ای نفس ابوالفضل ! می‏خواهم بعد از حسين زنده نمانی . حسين شربت مرگ‏ می‏نوشد ، حسين در كنار خيمه‏ها با لب‏تشنه ايستاده باشد و تو آب بياشامی‏ ؟ ! پس مردانگی كجا رفت ، شرف كجا رفت ، مواسات و همدلی كجا رفت ؟ مگر حسين امام تو نيست ، مگر تو ماموم او نيستی ، مگر تو تابع او نيستی‏ ؟ !

    هذا الحسين شارب المنون
    و تشربين بارد المعين

    هيهات ! هرگز دين من چنين اجازه‏ای به من نمی‏دهد ، هرگز وفای من چنين‏ اجازه‏ای به من نمی‏دهد . ابوالفضل مسير خود را در برگشتن عوض كرد . از داخل نخلستانها آمد . قبلا از راه مستقيم آمده بود . چون می‏دانست همراه‏ خودش امانت گرانبهايی دارد ، راه خود را عوض كرد و تمام همتش اين بود كه آب را به سلامت برساند ،

    پاورقی :

    1 - ينابيع‏الموده‏ج 2 ص 165 ، بحارالانوار ج 45 ص . 41

  7. Top | #27

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    بخدا قسم اگر دست راست مرا ببريد من دست از دامن حسين بر نمی‏دارم ، طولی نكشيد كه رجز عوض شد :

    يا نفس لا تخشی من الكفار
    و ابشری برحمة الجبار
    مع النبی السيد المختار
    قد قطعوا ببغيهم يسری ( 2 )

    در اين رجز فهماند كه دست چپش هم بريده شده است . نوشته‏اند با آن‏ هنر و فروسيتی كه داشت ، به هر زحمت بود مشك آب را چرخاند و خودش را روی آن انداخت . من نمی‏گويم چه حادثه‏ای پيش آمد ، چون خيلی جانسوز است‏ . در شب تاسوعا معمول است كه ذكر مصيبت اين‏مردبزرگ می‏شود . اين را هم عرض كنم كه ام‏البنين مادر حضرت‏ابوالفضل در حادثه كربلا زنده‏ بود ولی در كربلا نبود ، در مدينه بود . به او خبر دادند كه در حادثه كربلا هر چهار پسر تو شهيد شدند . اين زن بزرگوار به قبرستان بقيع می‏آمد و برای‏
    فرزندان خودش نوحه‏سرايی می‏كرد نوشته‏اند نوحه‏سرايی اين زن آنقدر دردناك‏ بود كه هر كس می‏آمد

    پاورقی :

    1 - بحارالانوار ج 45 ، ص . 40
    2 - بحارالانوار ج 45 ، ص . 40

  8. Top | #28

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    گريه می‏كرد ، حتی مروان‏حكم كه از دشمن‏ترين دشمنان بود . در نوحه‏سرايی خود ، گاهی همه فرزندانش و گاهی ارشد آنها را بالخصوص ياد می‏كرد . ابوالفضل‏ ، هم از نظر سنی و هم از نظر كمالات روحی و جسمی ارشد فرزندانش بود . من‏ يكی از اين دو مرثيه‏ای را كه از اين زن بخاطر دارم برای شما می‏خوانم . اين مادر داغدار در آن مرثيه‏های جانسوز خودش ( بطور كلی عربها مرثيه را خيلی جانسوز می‏خوانند ) اين جور می‏خواند : يا من رای العباس كر علی جماهير النقد و وره من ابناء حيدر كل ليث‏
    ذی لبد انبئت ان ابنی اصيب براسه مقطوع يد ويلی علی شبلی امال براسه ضرب‏ العمد ( 1 )

    لو كان سيفك فی يديك لمادنی منه احد

    ای چشم‏ناظر ، ای چشمی كه در كربلا بودی و آن مناظر را می‏ديدی ، ای كسی‏ كه آن لحظه را تماشا كردی كه شير بچه من ابوالفضل از جلو و شير بچه‏گان‏ ديگر من از پشت سرش بر اين جماعت پست حمله برده بودند ، برای من‏ قضيه‏ای نقل كرده‏اند ، نمی‏دانم راست است يا دروغ ؟ گفته‏اند در وقتی كه‏ دستهای بچه من بريده بود ، عمود آهنين بر فرق فرزند عزيز من وارد شد ، آيا راست است ؟ ! ويلی علی شبلی امال براسه ضرب العمد بعد می‏گويد ، ابوالفضل ! فرزند عزيزم ، من خودم می‏دانم ، اگر دست می‏داشتی مردی در جهان نبود كه با تو روبرو شود . اينكه آنها چنين جسارتی كردند برای اين بود كه دستهای تو از بدن‏

    بريده شده بود .
    لا حول ولا قوش الا بالله العلی العظيم و صلی الله علی محمد و آله‏ الطاهرين


    پاورقی :

    1 - منتهی‏الامال‏ج 1 ص . 386

  9. Top | #29

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب‏العالمين باری‏ءالخلائق اجمعين و الصلوه و السلام علی‏ عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی‏القاسم محمد صلی الله عليه و آله و سلم و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين .

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم :
    « فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسيه يحرفون الكلم عن‏ مواضعه و نسوا حظا مما ذكروا به »( 1 ) .
    گفتيم تاريخچه با عظمت كربلا كه به دست ما افتاده است ، هم دچار تحريف لفظی شده است و هم دچار تحريف معنوی . تحريف لفظی يعنی اينكه‏ ما از خودمان سازو برگهايی بر پيكره اين تاريخ ساخته‏ايم كه چهره با عظمت‏ و نورانی آن را تاريك و ظلمانی و قيافه زيبای آن را زشت كرده‏ايم . نمونه‏هائی را در اين زمينه عرض كردم .

    پاورقی :
    1 - سوره مائده آيه . 13

  10. Top | #30

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    تحريف معنوی :
    متاسفانه اين حادثه تاريخی در دست ما تحريف معنوی شده است و تحريف‏ معنوی بسيار خطرناكتر از تحريف لفظی است . آنچه سبب شده است كه اين‏ حادثه بزرگ برای ما از اثر و خاصيت بيفتد ، تحريفات معنوی است نه‏ تحريفات لفظی ، يعنی اثر سوء تحريفات معنوی از تحريفات لفظی بيشتر است . تحريف معنوی يعنی چه ؟ در يك جمله ممكن است ما از لفظ ، نه كم كنيم‏ و نه زياد ، ولی وقتی كه می‏خواهيم آن را توجيه و تفسير كنيم ، طوری توجيه‏ و تفسير كنيم كه درست برخلاف و بر ضد معنی واقعی آن جمله باشد . برای‏ اين موضوع فقط يك مثال كوچك عرض می‏كنم تا مطلب روشن شود . در روزی كه مسجد مدينه را بنا می‏كردند ، عمارياسر فوق‏العاده تلاش‏ صادقانه می‏كرد ، نقل كرده‏اند ( از نقلهای مسلم است ) كه پيغمبر اكرم‏ فرمود : « يا عمار ! تقتلك الفئة الباغية » ( 1 ) ای عمار ! ترا آن‏ دسته‏ای می‏كشند كه سركشند . اشاره به آيه قرآن است كه می‏فرمايد اگر دو دسته از مسلمانان با يكديگر جنگيدند و يك دسته سركشی كرد ، شما به نفع‏ آن دسته ديگر عليه دسته سركش وارد شويد و اصلاح كنيد . اين جمله را كه‏ پيغمبراكرم ( ص ) درباره عمارفرمود : شخصيت بزرگی به او داد . لهذا عمار كه در صفين در خدمت
    پاورقی :
    1 - سيره حلبی جلد 2 صفحه . 77

صفحه 3 از 17 نخستنخست 123456713 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی