سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 4 از 17 نخستنخست 1234567814 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 169

موضوع: **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    اميرالمؤمنين ( ع ) بود ، وزنه بزرگی در لشكر علی عليه‏السلام شمرده می‏شد ، حتی افراد ضعيف‏الايمانی بودند كه تا وقتی كه عمار كشته نشده بود هنوز مطمئن نبودند عملی كه در ركاب علی ( ع ) می‏كنند ، بحق است ، يعنی كشتن‏معاويه و سپاهيان او جايز است . روزی كه عمار به دست اصحاب معاويه در لشكر اميرالمؤمنين ( ع ) كشته شد ، ناگهان فرياد از همه جا بلند شد كه‏ حديث پيغمبر صادق آمد . بهترين دليل برای اينكه معاويه و يارانش بر باطل‏اند اين است كه اينها قاتل عمار هستند و پيغمبر اكرم ( ص ) در گذشته خبر داد : « يا عمار ! تقتلك الفئة الباغية » ( 1 ) كه اشاره است‏ به آيه :
    « و ان طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فاصلحوا بينهما فان بغت احديهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفی‏ء الی امرالله »( 2 ) .
    امروز مثل آفتاب روشن شد كه لشكر معاويه ، لشكر " باغی " يعنی سركش‏ و ظالم و ستمگر است و حق با لشكريان علی است . پس به نص قرآن بايد به‏ نفع لشكريان علی ( ع ) ، عليه لشكريان معاويه وارد جنگ شد . اين قضيه‏ تزلزلی در لشكر معاويه ايجاد كرد . معاويه كه هميشه با حيله و نيرنگ كار
    خود را پيش می‏برد ، اينجا دست به يك تحريف معنوی زد ، چون نمی‏شد انكار كرد و گفت پيغمبر ( ص ) درباره عمار چنين چيزی نگفته است ، زيرا اقلا شايد پانصدنفر در آنجا بودند كه شهادت می‏دادند كه ما اين جمله را از پيغمبر ( ص ) شنيديم و يا از كسی

    پاورقی :
    1 - مسند ابن‏حنبل‏ج 2 ص . 199
    2 - سوره حجرات آيه . 9

  2. Top | #32

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    شنيديم كه او از پيغمبر شنيده بود . بنابراين ، اين جمله پيغمبر درباره‏ عمار قابل انكار نبود . شاميها به معاويه اعتراض می‏كردند كه عمار را ما كشتيم و پيغمبر فرمود : « تقتلك الفئة الباغية » ، گفت اشتباه كرديد ! درست است كه پيغمبر فرمود عمار را آن فئه‏سركش ، طائفه‏سركش ، لشكرسركش می‏كشند ، ولی عمار را ما نكشتيم ! گفتند لشكريان ما كشتند . گفت نه ! عمار را علی كشت كه او را به اينجا آورد و موجبات كشته شدنش‏ را فراهم كرد ! عمروعاص دو پسر داشت ، يكی مانند خودش دنيادار و دنياپرست و ديگری‏ نسبتا جوان مؤمن و با ايمانی بود و با پدرش هماهنگی نمی‏كرد . اسم او عبدالله بود . در يك جلسه‏ای كه عبدالله حاضر بود ، همين مغلطه معنوی رابكار بردند . عبدالله گفت اين چه حرفی است كه می‏زنيد ، اين چه‏ مغلطه‏كاری است كه می‏كنيد ؟ ! چون عمار در لشكر علی بود پس علی او را كشت ؟ ! گفتند بله ! گفت پس بنابراين حمزه‏سيدالشهدا را هم پيغمبر كشت‏ ، چون حمزه‏سيدالشهداء در لشكر پيغمبر بود و كشته شد . معاويه ناراحت و عصبانی شد به عمروعاص گفت چرا جلوی اين پسر بی‏ادبت را نمی‏گيری ؟ ! اين‏ را می‏گويند تحريف معنوی . اگر بخواهيم حوادث و قضايا را تحريف معنوی كنيم ، چگونه تحريف‏ می‏كنيم ؟ حوادث و قضايای تاريخی از يك طرف علل و انگيزه‏ها و از طرف ديگر منظور و هدفهايی دارند . تحريف يك حادثه تاريخی اين است كه يا علل و انگيزه‏های آن حادثه را بگونه‏ای غير از آنچه كه بوده‏ است بگوئيم ، يا هدف و منظور آن را بگونه‏ای غير از آنچه كه بوده است‏ تفسير كنيم .
    مثال : شما به منزل يك شخصی كه از مكه آمده است می‏رويد . انگيزه شما اين است كه زيارت كردن حاجی مستحب است ، لذا به ديدن او می‏رويد . يك‏ نفر می‏گويد می‏دانی چرا فلان كس به خانه فلان شخص رفت ؟ ديگری می‏گويد چرا ؟ می‏گويد منظور او از رفتن به منزل فلانی اين است كه دختر او را برای‏ پسرش خواستگاری كند ، موضوع مكه را بهانه كرده است . منظور شما را اين‏ چنين تحريف می‏كنند . اين را تحريف معنوی می‏گويند . حادثه تاريخی عاشورا از يك طرف علل و انگيزه‏هايی دارد و از طرف ديگر هدفها و منظورهای عالی . ما مسلمانان ، ما شيعيان حسين‏بن‏علی ( ع ) اين‏ حادثه را تحريف كرديم همان‏طور كه معاوية بن ابوسفيان جمله پيغمبر درباره‏ عمار « تقتلك الفئة الباغية » را تحريف كرد . يعنی حسين عليه‏السلام در نهضت خود انگيزه‏ای داشت ، ما چيز ديگری برای آن تراشيديم ! حسين يك‏
    هدف و منظور خاصی داشت ، ما يك هدف و منظور ديگری برای او تراشيديم ! اباعبدالله عليه‏السلام نهضتی فوق‏العاده با عظمت و مقدس كرده است . تمام شرائط تقدس يك نهضت ، در نهضت اباعبدالله هست كه نظيرش در دنيا وجود ندارد . آن شرائط چيست ؟ اولين شرط يك نهضت مقدس اين است‏
    كه منظور و هدف آن ، شخصی و فردی نباشد ، بلكه كلی ، نوعی و انسانی باشد . يك وقت كسی نهضت می‏كند بخاطر شخص‏ خودش و يك وقت كسی نهضت می‏كند بخاطر اجتماع ، بخاطر انسانيت ، بخاطر حقيقت ، بخاطر حق ، بخاطر توحيد ، بخاطر عدالت ، بخاطر مساوات ، نه‏ بخاطر خودش ، در واقع آن وقتی كه او نهضت می‏كند ديگر خودش به عنوان‏ يك فرد نيست ، اوست و همه انسانهای ديگر . به همين جهت كسانی كه در دنيا ، حركاتشان ، اعمالشان ، نهضتهايشان بخاطر شخص خودشان نبوده است ، بخاطر بشريت بوده است ، بخاطر انسانيت بوده است ، بخاطر حق و عدالت‏ و مساوات بوده است ، بخاطر توحيد و خداشناسی و ايمان بوده است ، همه‏ افراد بشر آنها را دوست دارند . همان طور كه پيغمبر ( ص ) فرمود : « حسين منی و انا من حسين » ( 1 ) ، ما هم می‏گوئيم : حسين منا و نحن من حسين چرا می‏گوئيم ؟ برای اينكه حسين عليه السلام در 1328 ( 2 ) سال پيش برای ما و بخاطر ما و بخاطر همه انسانهای عالم قيام‏ كرد . قيامش ، قيام مقدس بود ، قيام پاك بود ، از منظورهای شخصی بيرون‏ بود . شرط دوم برای اينكه قيامی مقدس باشد ، اين است كه آن قيام با يك‏ بينش و درك و بصيرت قوی توام باشد . يعنی چه ؟ يعنی يك وقت‏


    پاورقی :
    1 - ارشاد شيخ‏مفيد صفحه 249 و اعلام‏الوری ص 216 و مناقب ابن‏شهرآشوب‏ج‏
    4 ص 71 و حليةالابرار ، ج 1 ص 560 و كشف الغمةج 2 ص 10 و 61 و ملحقات‏
    احقاق الحق‏ج 11 ص 265 تا . 279
    2 - اين سخنرانی در سال 1389 قمری برابر با فروردين 1348 ايراد شده‏
    است .

  3. Top | #33

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    مردم اجتماعی ، خودشان در غفلتند ، بی‏خبرند ، نمی‏فهمند ، جاهلند . يك‏ فرد بصير ، چيز فهم و با درك پيدا می‏شود كه درد اين مردم را صددرجه از خودشان بهتر می‏فهمد . دوای اين مردم را از خود اين مردم بهتر می‏فهمد . در وقتی كه ديگران هيچ چيز را نمی‏فهمند و درك نمی‏كنند و در ظاهر هم‏ نمی‏بينند . يك فرد بصير و چيز فهم كه باصطلاح ، آنچه را كه مردم ديگر در آئينه نمی‏بينند او در خشت خام می‏بيند ، پيدا می‏شود كه قيام و نهضت‏ می‏كند . بيست سال ، سی سال ، پنجاه سال می‏گذرد تازه ملت بيدار می‏شود كه‏ فلان شخص كه قيام كرد ، حركت كرد ، نهضت كرد ، چه منظورهای مقدسی داشت‏ . پدران ما در بيست سال ، سی سال ، چهل سال ، پنجاه سال پيش ، ارزش‏ اين را درك نمی‏كردند ! مثلا مرحوم سيدجمال‏الدين اسدآبادی در حدود شصت ، هفتاد سال پيش ( فوت‏ اين مرد در سال 1310 قمری بوده است ، چهارده سال قبل از مشروطيت ) قيام‏ كرد و يك نهضت اسلامی در كشورهای اسلامی بپا كرد ، شما امروز كه تاريخ‏ اين مرد را می‏خوانيد ، می‏بينيد واقعا غريب و تنها بوده است ، درد و دوای ملت مسلمان را احساس می‏كرد ولی خود ملت نمی‏فهميد ، خود ملت به‏ او دهن‏كجی می‏كرد ، خود ملت او را مسخره می‏كرد ، ملت از او حمايت‏ نمی‏كرد . حالا كه شصت ، هفتاد سال گذشته است ، وقتی كه زوايای تاريخ‏ درست روشن می‏شود ، می‏بينيم اين مرد چه چيزهايی را در آن روز می‏فهميده كه‏ اساسا نودونه درصد ملت ايران نمی‏فهميده‏اند لااقل آن دو نامه‏ای را كه اين مرد بزرگ نوشته است ببينيد ، يكی نامه‏ای‏ كه به مرحوم آيت‏الله ميرزای شيرازی بزرگ اعلی الله مقامه نوشته است و ديگر نامه‏ای كه به عموم علمای ايران به عنوان يك متحدالمأل فرستاده است‏ . يا نامه‏هايی را كه اين مرد برای مرحوم حاج شيخ محمدتقی بجنوردی در مشهد و برای فلان عالم بزرگ در اصفهان ، و فلان عالم بزرگ در شيراز فرستاده‏ است ، بخوانيد تا ببينيد اين مرد چقدر خوب می‏فهميده است ، چقدر درك‏ می‏كرده است ، چقدر خوب استعمار را می‏شناخته و چقدر خوب در صدد بيدار كردن اين ملت بوده است . (از اين مزخرفاتی كه بعضی از ابزارهای استعمار هنوز هم می‏گويند بگذاريد ، ديگر اين حناها رنگ ندارد) اين نهضت ، مقدس‏ است چون مردی در زمانی پيدا می‏شود كه در پشت اين ظواهر ، حقايقی را می‏بيند كه مردم عصر خودش نمی‏فهمند و درك نمی‏كنند . نهضت حسينی چنين نهضتی است . امروز ما درست می‏فهميم يزيد يعنی چه ؟ حكومت يزيد يعنی چه ؟ معاويه چه كرد ؟ نقشه امويها چه بود ؟ ولی صدی‏ نودونه ملت مسلمان در آن روز درك نمی‏كردند ، مخصوصا با نبودن وسائل‏ اطلاعاتی كه امروزه هست و در گذشته نبوده است . مردم مدينه درك‏ نمی‏كردند ، روزی فهميدند يزيد چه كسی است و خلافت يزيد يعنی چه كه‏ حسين‏بن‏علی ( ع ) كشته شده بود ، بعد تكان خوردند كه چرا حسين‏بن‏علی ( ع ) كشته شد ؟ ! يك هيئت از اكابر مردم مدينه را كه در رأسشان مردی بنام‏ عبدالله‏بن‏حنظلة غسيل‏الملائكه بود ، به شام فرستادند . وقتی فاصله ميان مدينه و شام را طی كردند و به‏ دربار يزيد رفتند و مدتی در آنجا ماندند ، تازه فهميدند قضيه از چه قرار است . هنگامی كه به مدينه برگشتند ، از آنها پرسيدند چه ديدند ؟ گفتند همين قدر ما به شما بگوئيم كه در مدتی كه در شام بوديم ، می‏گفتيم خدا نكند كه از آسمان بر سر ما سنگ ببارد ! گفتند چه خبر بود ؟ گفتند ما با خليفه‏ای روبرو شديم كه علنا شراب می‏خورد ، قمارمی‏كرد ، سگ‏بازی و يوزبازی و ميمون‏بازی می‏كرد ، حتی با محارم خود هم زنا می‏كرد ! عبدالله‏بن‏حنظله غسيل‏الملائكه هشت پسر داشت ، به مردم مدينه گفت چه‏
    شما قيام كنيد چه نكنيد من قيام می‏كنم ولو با اين هشت پسر خودم . همين‏ طور هم شد ، در قيام حره ( 1 ) عليه يزيد هشت پسرش را قبل از خودش‏ فرستاد و شهيد شدند و بعد خود اين مرد شهيد شد . عبدالله‏بن‏حنظله‏ غسل‏الملائكه ، دو يا سه سال پيش از اينكه اباعبدالله از مدينه خارج شود و در هنگام خروج بگويد : « و علی الاسلام السلام اذ قد بليت الامة براع مثل يزيد » ( 2 ) . من ننگ می‏دانم اگر يزيد خلافت اسلامی را بدست گيرد ، اگر چنين شود ، چه به سر اسلام می‏آيد ، كجا بود ؟ آن روز آگاه نبود . بايد حسين كشته بشود ، جهان اسلام تكان بخورد ، تازه عبدالله‏بن‏حنظله غسيل‏الملائكه و صدها نفر ديگر مثل او در مدينه و كوفه و در جاهای


    پاورقی :
    1 - مروج‏الذهب جلد 3 ص . 69
    2 - اللهوف ص 11 و فی رحاب ائمةاهل‏البيت جلد 3 صفحه . 74

  4. Top | #34

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    ديگر چشمشان باز شود و بگويند حسين عليه‏السلام حق داشت كه چنين حرفی زد ! شرط سوم برای اينكه نهضتی مقدس باشد اين است كه تك باشد ، فرد باشد . يعنی چه ؟ يعنی برقی باشد كه در يك ظلمت كامل بدرخشد ، ندائی باشد در ميان سكوتها ، حركتی باشد در ميان سكونهای مطلق . يعنی در يك شرايطی كه‏ خفقان به‏طوری كامل حكمفرماست ، مردم قدرت حرف زدن ندارند ، تاريكی‏مطلق‏ ، يأس‏مطلق ، نااميدی مطلق ، سكوت مطلق ، سكون مطلق است ، يك مرتبه‏ يك مرد پيدا می‏شود و سكوت را می‏شكند ، سكونها را از بين می‏برد ، حركتی‏ می‏كند ، برقی می‏شود و در ميان ظلمت می‏درخشد . تازه ديگران پشت سرش راه‏ می‏افتند . آيا نهضت حسينی اينچنين بود يا نبود ؟ آری ، اينچنين بود . امام‏حسين ( ع ) چنين نهضتی كرد . او در اين نهضت چه هدفی داشت ؟ چرا ائمه‏اطهار اصرار داشتند كه عزای حسين عليه‏السلام زنده بماند ؟ چرا امام‏حسين عليه‏السلام نهضت كرد ؟ چه احتياجی است كه ما از خودمان دليل‏ ذكر كنيم ؟ حسين‏بن‏علی ( ع ) خود ، دليل نهضت را بيان كرده است :
    « انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب‏ الاصلاح فی امة جدی » ( 1 )
    در كمال صراحت می‏گويد دنيای ما را فساد گرفته است ، امت

    پاورقی :
    1 - مقتل الحسين، ص 156 و مقتل العواصم، ص 54 و مناقب ابن شهرآشوب،
    ج 4 ، ص 89 و مقتل الحسين خوارزمی ، ج 1، ص 188 و لمعة من بلاغة الحسين،
    ص 64 و نفس‏المهموم ص . 45

  5. Top | #35

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    جدم فاسد شده‏اند ، قيام كردم برای اصلاح ، من يك مرد اصلاح طلبم . « اريد ان آمر بالمعروف و انهی عن المنكر و اسير بسيرش جدی و ابی » ( 1 ) ، هدفی جز امر به معروف و نهی از منكر ندارم . امام‏حسين ( ع ) هدف‏ نهضت خودش را روشن كرده است . « الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان‏ الباطل لا يتناهی عنه ليرغب المؤمن فی لقاء الله محقا » ( 2 ) ، حسين‏ عليه‏السلام می‏گويد من نهضت كرده‏ام برای امر به معروف ، برای اينكه دين‏ را زنده كنم ، برای اينكه با مفاسد مبارزه كنم . نهضت من يك نهضت‏ اصلاحی اسلامی است . ما چيز ديگری گفتيم . دو تحريف معنوی بسيار عجيب و ماهرانه كرديم ( نمی‏دانم بگويم ماهرانه يا جاهلانه ) يك جا گفتيم‏ حسين‏بن‏علی ( ع ) قيام كرد تا كشته شود ، برای اينكه كفاره گناهان امت‏ باشد ! حال اگر بپرسند اين حرف در كجاست ؟ آيا خود امام‏حسين عليه‏السلام‏ چنين چيزی گفت ؟ پيغمبر گفت ؟ امام گفت ؟ ما می‏گوئيم به اين حرفها چكار داريد ؟ امام‏حسين ( ع ) كشته شد برای اينكه گناهان ما بخشيده شود ! نمی‏دانيم كه ما اين فكر را از دنيای مسيحيت گرفته‏ايم يا نه ؟ ملت‏ مسلمان ندانسته خيلی چيزها را از دنيای مسيحيت بر ضداسلام گرفته است . يكی از اصول معتقدات مسيحيت مسئله به صليب كشيدن ، مسيح است برای‏ اينكه فادی باشد . الفادی لقب مسيح است . از نظر مسيحيت اين جزء متن‏ مسيحيت است كه عيسی به دار رفت تا كفاره گناهان امت


    پاورقی :
    1 - همان مدرك .
    2 - رجوع شود و به صفحه . 47

  6. Top | #36

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    باشد ! يعنی گناهان خودشان را به حساب عيسی می‏گذارند ! فكر نكرديم كه‏ اين ، حرف دنيای مسيحيت است ، با روح اسلامی سازگار نيست ، با سخن‏ حسين عليه‏السلام سازگار نيست . به خدا قسم تهمت به اباعبدالله است . والله اگر كسی در ماه رمضان روزه داشته باشد و اين حرف را به حسين‏بن‏علی‏
    ( ع ) نسبت بدهد و بگويد حسين برای چنين كاری بود و [ اين سخن را ] از او نقل بكند روزه‏اش باطل است ، دروغ بر حسين ( ع ) است . اباعبدالله‏ كه برای مبارزه با گناه كردن قيام كرد ، ما گفتيم قيام كرد تا سنگری برای‏ گنهكاران باشد ! گفتيم حسين يك بيمه درست كرد ، يك شركت بيمه تأسيس‏ كرد . بيمه چه ؟ بيمه گناه ! گفت شما را از نظر گناه بيمه كردم ، در عوض چه بگيرم ؟ اشك . شما برای من اشك بريزيد ، من در عوض ، گناهان‏ شما را جبران می‏كنم . شما هر چه می‏خواهيد باشيد ، ابن‏زياد باشيد ، عمر سعد باشيد . يك ابن‏زياد در دنيا كم بود ! يك عمرسعد در دنيا كم بود ! يك سنان‏بن‏انس در دنيا كم بود ! يك خولی در دنيا كم بود ؟ امام‏حسين ( ع‏ ) خواست خولی در دنيا زياد شود ، عمرسعد در دنيا زياد شود ، گفت‏ ايهاالناس هر چه می‏توانيد بد باشيد كه من بيمه شما هستم ! تحريف معنوی دومی كه از نظر تفسير و توجيه حادثه كربلا رخ داده ، اين‏ است كه می‏گويند : می‏دانيد چرا امام‏حسين ( ع ) نهضت كرد و كشته شد ؟ می‏گوئيم چرا ؟ می‏گويند يك دستور خصوصی فقط برای او بود . به او گفتند برو و خودت را بكشتن بده . پس به ما و شما ارتباط پيدا نمی كند ، يعنی‏ قابل پيروی نيست ! به دستورات اسلام كه دستورات كلی و عمومی است ، مربوط نيست . تفاوت سخن امام با سخن ما چقدر است ؟ امام حسين ( ع ) فرياد كشيده كه علل و انگيزه قيام من مسائلی است كه‏ منطبق بر اصول كلی اسلام است . احتياجی به دستور خصوصی نيست . آخر دستور خصوصی را در جايی می‏گويند كه‏ دستورهای عمومی وافی نباشد . امام‏حسين ( ع ) در كمال صراحت فرمود : اسلام‏ دينی است كه به هيچ مؤمنی ( حتی نفرمود به امام ) اجازه نمی‏دهد كه در مقابل ظلم ، ستم ، مفاسد و گناه بی‏تفاوت بماند . امام‏حسين ( ع ) مكتب‏ بوجود آورد ولی مكتب عملی اسلامی ، مكتب او همان مكتب اسلام است .
    مكتب اسلام بيان كرد ، حسين ( ع ) عمل كرد . ما اين حادثه را از مكتب‏ بودن خارج كرديم ، وقتی ازمكتب بودن خارج شد ، ديگر قابل پيروی نيست ، وقتی كه قابل پيروی نبود ، پس ديگر نمی‏شود ازحسين استفاده كرد ، يعنی‏ از حادثه كربلا نمی‏توان استفاده كرد . از اينجا ما حادثه را از نظر اثرمفيدداشتن ، عقيم كرديم . آيا خيانتی از اين بالاتر هم در دنيا وجود دارد ؟ اين است كه عرض كردم تحريف معنوی كه در حادثه عاشورا صورت‏ گرفته است از تحريف لفظی آن صددرجه خطرناكتر است . چرا ائمه اطهار ( حتی از پيغمبر اكرم روايت است ) گفتند كه اين نهضت‏ بايد زنده بماند ، فراموش نشود ، مردم برای امام‏حسين ( ع ) بگريند ؟ هدف آنها از اين دستور چه بوده است ؟ ما آن هدف واقعی را مسخ كرديم .
    گفتيم فقط بخاطر اين است كه تسلی خاطری برای حضرت‏زهرا سلام‏الله‏عليها باشد ! با اينكه ايشان در بهشت همراه فرزند بزرگوارشان هستند ، دائما بی‏تابی می‏كنند تا ما مردم بی‏سروپا يك‏ مقدار گريه كنيم تا تسلی خاطر پيدا كنند ! آيا توهينی بالاتر از اين ، برای حضرت زهرا پيدا می‏كنيد ؟ عده‏ای ديگر گفتند امام‏حسين ( ع ) در كربلا بدست يك عده مردم تجاوزكار ، بی تقصير كشته‏شد ، پس اين تأثرآور است !
    من هم قبول دارم امام حسين ( ع ) بی تقصير كشته شد . امام حسين ( ع ) بی‏ تقصير كشته شد ، اما همين ؟! يك آدم بی‏تقصير بدست يك عده متجاوز كشته‏ شد ؟ ! روزی هزارنفر آدم بی‏تقصير بدست آدمهای با تقصير كشته می‏شوند . روزی هزارنفر آدم در دنيا نفله می‏شوند و تأثرآور است ، اما آيا اين‏
    نفله‏شدنها ارزش دارد كه سالهای زيادی ، قرنهای‏زياد ، ده‏قرن ، بيست‏قرن ، سی‏قرن مطرح باشد و ما بنشينيم و اظهار تأثر كنيم كه حيف ، حسين بن‏علی ( ع ) نفله شد ، خونش هدر رفت ! حسين‏بن‏علی ( ع ) بی‏تقصير كشته شد ، بدست‏ افرادی متجاوز كشته شد ! اما چه كسی گفته حسين‏بن‏علی ( ع ) نفله شده است‏ ؟ خون حسين بن‏علی ( ع ) هدر رفت ؟ اگر در دنيا كسی را پيدا كنيد كه‏ نگذاشت يك قطره از خونش هدر برود ، حسين‏بن‏علی ( ع ) است . اگر در دنيا كسی را پيدا كنيد كه نگذاشت يك ذره از شخصيتش هدر برود ، حسين‏بن‏علی ( ع ) است . او برای قطره‏قطره خونش آنچنان ارزش قائل شد كه‏ نمی‏توان آن را توصيف كرد . اگر ثروتهای دنيا را كه برای او مصرف می‏شود تا دامنه قيامت حساب كنيم، برای هر قطره خونش ميلياردها ميليارد تومان‏ بشر پول خرج كرده است . آدمی كه كشته شدنش سبب شد كه نام او پايه كاخ‏ ستمكاران را برای هميشه بلرزاند ، نفله شد ؟ ! خونش هدر رفت ؟ ! ما غصه‏ بخوريم برای اينكه حسين‏بن‏علی ( ع ) نفله شد ؟ تو نفله شدی بيچاره‏نادان . من و تو نفله هستيم ، من‏وتو عمرمان هدر رفت ، غصه برای خودت بخور . تو به حسين‏ توهين می‏كنی كه می‏گويی نفله شد ! حسين‏بن‏علی ( ع ) كسی است كه : « ان لك‏ درجة عند الله ، لن تنالها الا بالشهاده » ( 1 ) ، آيا حسين‏بن‏علی‏ عليهماالسلام كه آرزوی شهادت می‏كرد ، آرزوی نفله شدن رامی‏كرد ؟ آنها كه‏ توصيه كردند كه عزای حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) بايد زنده‏بماند ، برای‏ اين بوده كه هدف حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) مقدس بود . حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) يك مكتب بوجود آورد ، می‏خواستند مكتبش زنده بماند . هرگز نمونه‏ای از يك مكتب عملی در دنيا پيدا نمی‏كنيد كه نظير مكتب‏ حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) باشد . اگر شما نمونه حسين‏بن علی را پيدا كرديد ، آن وقت بگوئيد چرا ما هر سال بايد ياد او را تجديد كنيم ؟ ! نظير آنچه كه در حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) در حادثه عاشورا ، در آن‏ ابتلاء و مصيبت پيدا شد ، از توحيد ، از جلوه‏ايمان ، از جلوه‏خداشناسی ، از ايمان كامل به جان ديگر ، از رضا و تسليم ، از صبر ، از مردانگی ، از طمأنينه نفس ، از ثبات و استقامت ، از عزت و كرامت نفس ، از
    آزاديخواهی و آزادی‏طلبی ، از اينكه در فكر انسانها باشد ، از اينكه در خدمت انسانها باشد ، اگر در دنيا نمونه‏ای پيدا كرديد ، آن وقت بگوئيد چرا ما نام حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) را زنده كنيم ؟ ( بديل ندارد ، مثل‏ ندارد ) زنده كردن نام و نهضت او برای اين است كه پرتوی از روح حسين‏بن‏ علی بر روح ما و شما بتابد . اگر اشكی كه ما برای او می‏ريزيم ، در مسير هماهنگی روح ما باشد ،


    پاورقی :
    1 - نفايس‏الاخبار ، ص 21 ، به نقل از ابن‏شهرآشوب .

  7. Top | #37

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    پرواز كوچكی است كه روح ما با روح حسينی می‏كند . اگر ذره‏ای از همت او ، ذره‏ای از غيرت او ، ذره‏ای از حريت او ، ذره‏ای از ايمان او ، ذره‏ای از تقوای او ، ذره‏ای از توحيد او در ما بتابد و چنين اشكی از چشم ما جاری‏ شود ، آن اشك بی‏نهايت قيمت دارد . اگر گفتند باندازه بال مگس هم باشد يك دنيا ارزش دارد ، باور كنيد ! اما نه اشكی كه برای نفله شدن حسين ( ع ) باشد ، بلكه اشكی كه برای عظمت حسين ( ع ) باشد ، برای شخصيت حسين‏ ( ع ) باشد . اشكی كه نشانه‏ای از هماهنگی با حسين‏بن علی (عليهماالسلام ) و پيروی كردن از او باشد ، بله ، يك بال مگسش هم يك دنيا ارزش دارد . خواستند هميشه مردم ، اين مكتب عملی را ببينند ، مشاهده كنند كه‏ خاندان پيغمبر ( ص ) دليل بر صدق و گواه خود پيغمبر ( ص ) هستند . اگر بگويند فلان مسلمان در جنگی كه مثلا در روم يا در ايران كرد ، ايمان و
    شهامت زيادی از خود نشان داد ، آنقدر دليل بر حقانيت پيغمبر ( ص ) نيست تا بگويند فرزند پيغمبر چنين كرد . چون هميشه خاندان يك نفر از هر كس ديگر سوءظن و بدگمانيش به او بيشتر است . ولی اينكه خاندان پيغمبر ( ص ) را در نهايت صفا و ايمان می‏بينيم ، بهترين گواه بر صدق پيغمبر ( ص ) است . هيچ كس مانند علی عليه‏السلام با پيغمبر ( ص ) نبوده ، با پيغمبر ( ص ) بزرگ شده است . هيچ كس مانند علی ( ع ) مؤمن به پيغمبر ( ص ) و فدائی او نيست . اين خود اول دليل بر صدق پيغمبر ( ص ) است .
    حسين ( ع ) فرزند پيغمبر ( ص ) است . او وقتی ايمان خود را به تعليمات‏ پيغمبر ( ص ) نشان می‏دهد ، پيغمبر ( ص ) جلوه می‏كند ، پيغمبر ( ص ) متجلی می‏شود . آن چيزهائی كه بشر هميشه بزبان می‏آورد ولی در عمل او كمتر ديده می‏شود در وجود حسين ( ع ) ديده می‏شود . چطور روح بشر اين مقدار شكست ناپذير می‏شود ؟ سبحان‏الله ! بشر به كجا می‏رسد ، روح بشر چقدر شكست ناپذير بايد باشد كه‏ بدنش قطعه‏قطعه می‏شود ، جوانانش جلوی چشمش قلم‏قلم می‏شوند ، در منتهی‏ درجه تشنه می‏شود و حتی به آسمان كه نگاه می‏كند ، بنظرش تيره‏وتار است ، خاندانش را می‏بيند كه اسير می‏شوند ، هر چه داشته از دست داده است ولی‏ يك چيز برای او باقی مانده و آن روحش است . هرگز روحش شكست نمی‏خورد . شما يك چنين صحنه نمايشی از فضائل انسانيت در غير حادثه كربلا نشان‏ دهيد تا بجای كربلا از آن حادثه ياد كنيم . پس چنين حادثه‏ای را بايد زنده‏ نگهداريم . حادثه‏ای كه در آن يك جمعيت هفتاد و دو نفری از نظر روحی يك‏ جمعيت سی‏هزار نفری را شكست دادند . چطور شكست دادند ؟ اولا با اينكه‏ اينها در اقليت بودند و كشته شدنشان قطعی بود ، يك نفر از اينها به‏ دشمن ملحق نشد . اما از آن سی هزار نفر به اينها ملحق شدند . از جمله‏ سردارشان حربن‏يزيدرياحی و سی‏نفر ديگر . اين دليل بر آن است كه از نظر روحی اينها بردند و آنها باختند . عمرسعد در كربلا كارهايی كرده است كه‏ دليل بر شكست روحی خودش است . لشكريان عمرسعد در كربلا از جنگ تن‏به‏تن‏ پرهيز داشتند . اول حاضر شدند . و طبق معمولی كه در آن دوره‏ها بوده است‏ قبل از اينكه به اصطلاح جنگ مغلوبه يا تيراندازی شود [ جنگ تن‏به‏تن ] يك‏ نوع زورآزمايی بوده است . يك نفر از اين طرف می‏رود ، يك نفر از آن‏ طرف می‏آيد . چند نفر كه با اصحاب حسين ( ع ) مبارزه كردند ، آنقدر به‏ آنها نيروی روحی دادند كه عمرسعد دستور داد جنگ تن‏به‏تن نكنند . اباعبدالله در چه وقتی به ميدان آمد ؟ ( فكر كنيد ) عصر روزعاشورا است‏ . تا ظهر هنوز عده‏ای از اصحاب بودند كه نماز هم خواندند . از صبح تا عصر تلاش كرده و بدن هر يك از اصحابش را غالبا خودش آورده و در خيمه شهداء گذاشته است . خودش به بالين يارانش آمده ، اهل بيتش را خودش تسلی‏ داده است . گذشته از همه اينها ، داغهايی كه ديده است . آخرين كسی كه‏ بميدان می‏آيد خودش است . خيال كردند كه در چنين شرايطی می‏توانند با حسين ( ع ) مبارزه كنند . هر كسی كه جلو آمد لحظه‏ای مهلتش نداد . فرياد عمرسعد بلند شد كه مادرتان به عزايتان بنشيند ، به مبارزه كی رفته‏ايد ؟ هذا ابن قتال العرب (1) اين پسر كشنده عرب است ، پسر علی بن ابيطالب‏ (ع) است ، والله نفس ابيه بين جنبيه ( 2 ) بخدا روح پدرش علی ( ع ) در كالبد اوست ، به جنگ او نرويد . اين علامت شكست بود يا نه ؟ سی‏هزار نفر جنگ تن‏به‏تن كردند با يك مرد تنهای غريب ، آنهمه مصيبت ديده ، آنهمه زحمت كشيده ، آنهمه تلاش كرده ، هم تشنه است و هم گرسنه ، شكست‏ می‏خوردند و عقب نشينی می‏كردند . نه تنها در مقابل شمشير اباعبدالله‏ شكست خوردند ، در برابر منطقش هم شكست خوردند . اباعبدالله ( ع ) در روز عاشورا قبل از شروع جنگ ، دوسه‏بار خطابه‏ انشاء كرد . واقعا خود آن خطابه‏ها عجيب است ! كسانی كه اهل

    پاورقی :

    1 - بحارالانوار ، ج 45 ص 50 و مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ص 110 و
    مقتل الحسين ، مقرم ، ص . 346
    2 - بحارالانوار ، ج 44 ص 390 و ارشاد شيخ مفيد ، ص . 230

  8. Top | #38

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    سخن هستند می‏دانند كه ممكن نيست انسان در حال عادی بتواند سخن عاليی‏ بگويد كه در حد اعلای اوج باشد . روح بشر بايد به اهتزاز بيايد . مخصوصا اگر سخن از نوع مرثيه باشد ، دل انسان بايد خيلی سوخته باشد تا مرثيه‏ خوب بگويد . اگر بخواهد غزل بگويد بايد سخت دچار احساسات عشقی باشد تا غزل خوبی بگويد . اگر بخواهد حماسه بگويد بايد سخت احساسات حماسی داشته‏ باشد تا يك سخن حماسی بگويد . وقتی خطبه‏های اباعبدالله ( ع ) ايراد می‏شود ، مخصوصا يكی از آن خطبه‏هائی كه در روز عاشورا ايراد می‏كند و از مفصلترين خطبه‏هاست ، [ عمرسعد بر لشكريان خود می‏ترسد ] . امام برای‏ خواندن اين خطبه از اسب پياده شد و برای اينكه می‏خواست يك جای‏ مرتفعتری باشد تا صدايش بهتر برسد ، بر بالای شتر رفت و فرياد زد :
    «²تبالكم ايتها الجماعة و ترحا حين استصرختمونا والهين، فأصرخناكم موجفين‏»
    ( 1 ) . كه براستی نمونه‏ای از خطبه‏های علی عليه‏السلام است و اگر خطبه‏های‏ علی عليه‏السلام را كنار بگذاريم ديگر خطبه‏ای به اين پرشوری در دنيا پيدا نمی‏شود . و سه بار صحبت كرد . عمرسعد بر لشكريان خود ترسيد كه مبادا نطق‏ حسين ( ع ) آنها را تحت تأثير قرار دهد . نوبت بعد كه اباعبدالله ( ع ) شروع به صحبت كرد ، از آنجا كه روح دشمن شكست خورده بود ، عمرسعد دستور داد فرياد كنيد و به دهانهايتان بزنيد تا صدای حسين ( ع ) را كسی نشنود .

    آيا اين علامت شكست نيست ؟ آيا اين علامت پيروزی حسين ( ع ) نيست ؟

    پاورقی :

    1 - اللهوف ، ص 41 و مناقب ابن‏شهرآشوب ، ج 4 ، صفحه 110 و
    مقتل‏الحسين مقرم ص 6 و 286 ، تحف العقول ص . 173

  9. Top | #39

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    بشر اگر با ايمان باشد . موحد باشد ، اگر با خدا پيوند داشته باشد ، اگر به آن دنيا ايمان داشته باشد ، يك تنه بيست هزار ، سی هزار نفر را از نظر روحی شكست می‏دهد . آيا اين برای ما نبايد درس باشد ؟ نمونه‏
    اينها را كجا پيدا می‏كنيد ؟ چه كسی را در دنيا پيدا می‏كنيد كه در شرايطی‏ مثل شرايط حسين‏بن‏علی ( ع ) قرار بگيرد و دو كلمه از آن خطابه او را بتواند بخواند ؟ دو كلمه از خطابه زينب سلام‏الله عليها در دم دروازه كوفه‏ را بتواند بخواند ؟ اگر گفتند اين عزا را احياء كنيد ، زنده نگهداريد ، برای اين است كه اين نكته‏ها را بفهميم و دريابيم ، برای اينكه عظمت‏ حسين ( ع ) را درك كنيم ، برای اينكه اگر اشكی می‏ريزيم از روی معرفت‏ باشد . معرفت حسين ( ع ) ما را بالا می‏برد ، ما را انسان می‏كند ، ما را آزاد مرد می‏كند ، ما را اهل حق و حقيقت می‏كند ، اهل عدالت می‏كند ، يك‏ مسلمان‏واقعی می‏كند . مكتب حسين ( ع ) ، مكتب انسان‏سازی است نه مكتب‏ گنهكارسازی . حسين ( ع ) سنگر عمل صالح است ، نه سنگر گناهكاری .
    نوشته‏ اند در صبح روز عاشورا حسين عليه‏السلام همينكه نماز صبح را با اصحابش خواند ، برگشت به آنها فرمود : اصحاب من آماده باشيد . مردن جز پلی كه شما را از دنيايی به دنيای ديگر عبور می‏دهد ، نيست . از يك‏ دنيای بسيار سخت به يك دنيای بسيار عالی و شريف و لطيف عبور می‏دهد . اين سخنش بود ، اما عملش را ببينيد . اين را حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) نگفته است ، كسانی كه وقايع‏نگار بوده‏اند گفته‏اند . حتی هلال‏بن‏نافع كه‏ وقايع‏نگار عمرسعد است ، اين قضيه را گفته است . می‏گويد من از حسين‏بن‏علی‏
    ( عليهماالسلام ) تعجب می‏كنم كه هر چه شهادتش نزديكتر و كاربر او سختتر می‏شد ، چهره‏اش برافروخته‏تر می‏گرديد ، مثل آدمی كه به وصل نزديكتر می‏شود . حتی می‏گويد در آن لحظات آخر ، هنگامی كه آن لعين ازل وابد سر مقدسش را از بدن جدا كرده بود ، رفتم سراغ حسين‏ بن‏علی (عليهمالسلام ) ، چشمم كه به حسين ( ع ) افتاد ، آن بشاشت و روشنی چهره‏اش ، آنچنان مرا گرفت كه مردنش را فراموش كردم . لقد شغلنی نوروجهه جمال‏هيبته عن‏الفكرش فی قتله ( 1 ) . نوشته‏اند اباعبدالله ( ع ) در حملات خود ، نقطه‏ای را انتخاب كرده بود كه نزديك خيام حرم باشد . به دو منظور : يكی اينكه‏ می‏دانست دشمنان چقدر نامرد و غير انسانند و اين مقدار حميت ندارند كه‏ لااقل بگويند ما با حسين ( ع ) طرف هستيم ، پس متعرض خيمه‏ها نشويم . می‏خواست تا جان در بدن دارد ، تا رگ گردنش می‏جنبد ، كسی متعرض خيام‏ حرمش نشود . حمله می‏كرد ، از جلو او فرار می‏كردند ، ولی زياد تعقيب‏ نمی‏كرد ، برمی‏گشت تا خيام حرمش مورد تعرض قرار نگيرد . منظور ديگر اينكه می‏خواست تا زنده است اهل‏بيتش بدانند كه او زنده است . لذا نقطه‏ای را مركز قرار داده بود كه صدايش به آنها می‏رسيد . وقتی كه بر
    می‏گشت و در آن نقطه می‏ايستاد ، فرياد می‏كرد : « لا حول و لا قوش الا بالله‏ العلی العظيم ، » فرياد حسين عليه‏السلام كه بلند می‏شد اهل بيت سكونت‏خاطری پيدا می‏كردند . می‏گفتند آقا هنوز زنده است . امام ( ع ) به‏ اهل بيت فرموده بود تا من زنده هستم از خيمه‏ها بيرون نيائيد ( اين حرفها را باور نكنيد كه اهل‏بيت دائما بيرون می‏دويدند . ابدا . دستور آقا بود كه تا من

    پاورقی :

    1 - بحارالانوار ، ج 45 ، ص 57 و اللهوف ، صفحه . 53

  10. Top | #40

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    زنده هستم شما در خيمه‏ها باشيد ) ، حرف سستی از دهانتان بيرون نيايد كه‏ اجر شما زايل شود ، مطمئن باشيد كه عاقبت شما خير است ، نجات پيدا می‏كنيد ، خداوند دشمنان شما را بزودی عذاب خواهد كرد . آنها اجازه‏ نداشتند كه بيرون بيايند و بيرون هم نمی‏آمدند . غيرت حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) اجازه نمی‏داد ، غيرت و عفت خود آنها نيز اجازه نمی‏داد كه‏ بيرون بيايند . لذا صدای امام ( ع ) را كه می‏شنيدند : « لا حول ولاقوش الا بالله العلی العظيم » اطمينان خاطری پيدا می‏كردند . چون امام ( ع ) بعد از وداع كردن يك يا دو بار ديگر نيز آمده بودند و خبر گرفته بودند اين‏ بود كه اهل بيت امام ( ع ) هنوز انتظار آمدن ايشان را داشتند . در آن‏ زمان اسبهای عربی را برای ميدان جنگ تربيت می‏كردند ، چون اسب حيوان‏ تربيت پذيری است . وقتی كه صاحب آن كشته می‏شد ، عكس‏العملهای خاصی از خود نشان می‏داد . اهل بيت اباعبدالله ( ع ) در داخل خيمه هستند ، منتظرند تا شايد صدای امام ( ع ) را بشنوند و يا يك بار ديگر جمال آقا را زيارت كنند ، يك مرتبه صدای همهمه اسب اباعبدالله ( ع ) بلند شد ، به در خيمه آمدند ، خيال كردند آقا آمده است ، يك وقت ديدند اسب آمده‏ در حالی كه زين آن واژگون است . اينجا بود كه اولاد و خاندان اباعبدالله‏ ( ع ) فرياد واحسيناه ، ! وا محمدا ! را بلند كردند و دور اسب را گرفتند ( نوحه‏سرايی طبيعت بشر است ، انسان وقتی می‏خواهد درد دل خود را بگويد ، بصورت نوحه‏سرايی می‏گويد ، آسمان را مخاطب قرار می‏دهد ، حيوانی را مخاطب قرار می‏دهد ، انسان ديگری را مخاطب قرار می‏دهد ) ، هر يك از افراد خاندان اباعبدالله ( ع ) بنحوی نوحه‏سرايی را آغاز كردند . آقا به آنها فرموده بود تا من زنده هستم حق‏ گريه كردن نداريد ، من كه مردم ، البته نوحه‏سرايی كنيد . در همان حال‏ شروع به گريستن كردند . نوشته‏اند حسين بن علی عليهما السلام دختری دارد بنام سكينه‏خاتون كه خيلی‏ هم اين دختر را دوست می‏داشت. او بعدها زن اديبه‏عالمه‏ای شد و زنی بود كه‏ همه علماء و ادباء برای او اهميت و احترام قائل بودند . اباعبدالله (ع) خيلی اين طفل را دوست می‏داشت . او هم به آقا فوق‏العاده علاقمند بود . نوشته‏اند اين بچه بصورت نوحه‏سرايی جمله‏هايی گفت كه دلهای همه را سوزاند . بحالت نوحه‏سرايی ، اسب را مخاطب قرار داد كه : يا جواد ابی هل سقی‏ ابی ام قتل عطشانا ؟ ای اسب پدرم ! پدر من وقتی كه رفت تشنه بود آيا او را سيراب كردند يا با لب تشنه شهيد كردند ؟ اين در چه وقت بود ؟ در
    وقتی بود كه اباعبدالله ( ع ) از روی اسب به روی زمين افتاده بود . و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين لا حول و لا قوش الا بالله العلی‏ العظيم .

صفحه 4 از 17 نخستنخست 1234567814 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی