**۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞** سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
**۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**
صفحه 7 از 17 نخستنخست ... 34567891011 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 169
  1. #61
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    عدالتخواهی دارد . و باز عرض كرديم كه تاريخچه عاشورا ، تاريخچه‏ای است‏ كه دو صفحه دارد ، يك صفحه آن صفحه‏ای است سياه و تاريك ، نمايشی است‏ كه از جنايت بشريت ، جنايت بسيار بسيار عظيمی ، يك داستان جنايی و يك ظلم بی‏حدوحساب است . و بنابراين ، داستان جنائی ما قهرمانانی دارد كه قهرمانان جنايتند . پسر معاويه ، پسر زياد ، پسر سعد و يك عده افراد ديگر ، قهرمان اين داستان جنايی هستند . اما تمام اين داستان جنايت‏ نيست . يعنی داستان ما يك صفحه ندارد ، دو صفحه دارد . تنها اين نيست‏كه يك عده جنايتكار بر يك عده مردم پاك و بيگناه جنايت وارد كردند . بله ، داستانهائی هست كه فقط و فقط جنايی است ، يك صفحه بيشتر ندارد و آن هم مملو از جنايت است . مثلا داستان پسران مسلم‏بن‏عقيل فقط يك داستان جنايی است و بس كه دو تا طفل نابالغ بيگناه پدر كشته غريب در يك شهر ، بدست يك آدم جانی‏ می‏افتند و او به طمع اينكه به پولی برسد به شكل فجيعی آنها را به قتل‏ می‏رساند . وقتی ما اين تاريخچه را مطالعه می‏كنيم ، از يك طرف جنايت‏ می‏بينيم و از طرف ديگر ، دو تا طفل معصوم نابالغ غريب كه جنايت بر آنها وارد شده است كه اينها ، حرفی هم نداشته‏اند و نمی‏توانسته‏اند حرفی‏ داشته باشند ، چرا كه بچه‏هايی در سنين ده ساله و دوازده ساله يا كمتر بوده‏اند . اين فقط يك داستان جنايی است و از نظر آن دو طفل ، رثاء است‏ ، مصيبت است ، مظلوميت است . اما داستان كربلا اين‏طور نيست ، يك‏ داستان دو صفحه‏ای است كه از نظر آن صفحه ديگر بيشتر قابل مطالعه است . از نظر آن صفحه ، جنبه مثبت دارد
    ، صورت فعالی دارد ، نمايشگاهی است از عظمت و علو بشريت ، از رفعت‏ بشريت ، نمايشگاه معالی و مكارم انسانيت است ، سراسر حماسه است ، عظمت و شجاعت و حق خواهی و حق‏پرستی در آن موج می‏زند . از اين‏نظر ، ديگر قهرمان داستان ما پسر معاويه و پسر زياد و پسر سعد و ديگران نيستند .
    ازاين نظر قهرمان داستان ، پسران علی ( ع ) هستند ، حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) است ، عباس‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) است ، دختر علی ( ع ) زينب است ، يك عده از مردان فداكار درجه اولی هستند كه خود حسين ( ع ) كه حاضر نيست يك كلمه مبالغه و گزاف در سخنش باشد ، آنها را ستايش‏
    می‏كند . امام‏حسين ( ع ) در شب عاشورا اصحاب خودش را ستايش كرد . نگفت يك‏ عده مردم بيگناه و بيچاره فردا كشته می‏شويد و به عمر شما خاتمه داده‏ می‏شود ، بلكه آنها را ستايش كرد و فرمود :
    « فانی لا اعلم اصحابا اوفی و لا خيرا من اصحابی » ( 1 ) ، من يارانی در جهان بهتر از ياران خودم سراغ ندارم ، يعنی من شما را بر ياران بدر كه‏ ياران پيغمبر ( ص ) بودند ، ترجيح می‏دهم ، بر ياران پدرم علی ( ع) ترجيح می‏دهم ، بر يارانی كه قرآن كريم برای انبياء ذكر می‏كند « و كاين من نبی قاتل معه ربيون كثير فما وهنوا لما اصابهم فی

    پاورقی :

    1 - بحارالانوار ، ج 44 و ارشادشيخ مفيد ، ص 231 و اعلام‏الوری ، ص 234
    و مقتل‏الحسين مقرم ص 258 و تاريخ طبری ، ج 6 ، ص 238 و 239 و
    كامل‏ابن‏اثير ، ج 4 ، ص 24 و مقتل الحسين‏خوارزمی ، ج 1 ، ص 247.
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  2. #62
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    « سبيل الله و ما ضعفوا و ما استكانوا و الله يحب الصابرين »( 1 ) ، ترجيح می‏دهم . يعنی اعتراف می‏كنم كه همه شما قهرمان هستيد . سخنش اين‏ طور آغاز می‏شود : " مرحبا ، مرحبا به گروه قهرمانان " . بنابراين حالا كه فهميديم اين داستان دو صفحه دارد ، می‏خواهيم صفحه دوم آن را هم مورد مطالعه قرار دهيم و اعتراف بكنيم كه ما در گذشته اين اشتباه را مرتكب‏ شده‏ايم كه اين داستان را فقط از يك طرف آن مطالعه كرده‏ايم و غالبا آن‏ طرف ديگر داستان را مسكوت‏عنه گذاشته‏ايم . يعنی ما نمايشگر قهرمانيهای‏
    جنايتكارانه پسر معاويه و پسرزياد و پسرسعد بوده و هستيم . من برای اين دسته‏ها حقيقتا احترام قائل هستم ، چون ابراز احساسات است‏ ، احساساتی صددرصد طبيعی ، ناشی از عقيده و ايمان . آنهائی كه می‏دانند اگر در يك ملت احساسات طبيعی ناشی از عقيده و ايمان درباره قهرمانان‏ بزرگ آن ملت وجود داشته باشد ، چقدر ارزش دارد ، می‏دانند كه من چه‏ می‏گويم . نبايد اينها را نسخ كرد ، نبايد با اينها مبارزه كرد ، بايد اينها را اصلاح كرد . بايد اين احساسات بسياربسيار عظيم را كه فقط ناشی‏ از قدرت عقيده و ايمان است ، اصلاح كرد . آيا اگر شما ميلياردها دلار خرج‏ كنيد می‏توانيد يك چنين

    پاورقی :

    1 - سوره آل‏عمران آيه 146 ، چه بسيار رخ داده كه پيغمبری جمعيت زيادی‏
    از پيروانش در جنگ كشته شده‏اند و با اين حال اهل ايمان با سختيهائی كه‏
    در راه خدا به آنها رسيد مقاومت كردند و هرگز بيمناك و زبون نشدند و سر
    به زير بار دشمن فرود نياوردند و راه صبر و ثبات پيش گرفتند كه خداوند
    صابران را دوست می‏دارد .
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  3. #63
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    احساساتی در ملت بوجود بياوريد ؟ ! اينكه آن بابا از جيب خودش پول خرج می‏كند ، خودش را بيكار می‏كند ، زنجير برمی‏دارد پشت خودش را سياه می‏كند و اشك او هم متصل جاری است ، ارزش دارد و نبايد با آن مبارزه كرد و گفت اين كارها وحشيگری است . ابراز احساسات برای قهرمانان بزرگ‏تاريخ وحشيگری نيست . فقط اشتباه او در اين است كه وقتی می‏خواهد ابراز احساسات بكند ، به شكلی ابراز احساسات می‏كند كه نمايشگر قهرمانی جنايتكارانه جنايتكاران و نمايشگر مظلوميت آن كسی است كه به او عشق می‏ورزد و علاقه دارد . او نمی‏داند حالا كه می‏خواهد نمايشگری بكند ، بايد طوری نمايشگری بكند كه نمايشگر حماسه‏حسينی باشد ، نمايشگر آن جنبه نورانی و روشن تاريخ عاشورا باشد ، نمايشگر روح حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) باشد . خوشبختانه كم‏وبيش اين‏ بيداری پيدا شده است و گاهی انسان به چشم می‏بيند كه بعضی از دستجات‏ توجه كرده‏اند كه چه بايد بكنند و چه می‏كنند . مرد بزرگ ، روحش صاحب حماسه است ، خواه برای خودش كار كرده باشد ، يا برای يك ملت و يا برای بشريت و انسانيت كار كرده باشد ، و يا حتی‏ بالاتر از انسانيت فكر كند و خودش را خدمتگزار هدفهای كلی خلقت بداند ، كه اسم آن را رضای خدا می‏گذارد ، بدين معنی كه خداوند اين خلقت را آفريده و برای آن يك مسير و هدف كلی قرار داده است ، اين راه ، راه‏ رضای خدا است . مرد بزرگ كسی است كه در روحش حماسه وجود داشته باشد ، غير از اين‏ نمی‏تواند باشد . نادرشاه‏افشار اگر يك حماسه در روحش وجود نمی‏داشت ، نمی‏توانست افاغنه را از ايران بيرون كند و نمی‏توانست هندوستان را فتح‏ بكند ، اين خودش يك حماسه است . اما اينكه بعد كارش به يك ماليخوليا كشيد و خودش دشمن جان ملت خودش شد ، مطلب ديگری است . اسكندر ، خواه‏ناخواه در روحش يك حماسه ، يك موج وجود داشته است ، شاه اسماعيل همين‏طور ، ناپلئون همين‏طور . اسكندر ، نادرشاه و شاه‏اسماعيل‏ ، همه اينها يك اراده بزرگ هستند ، يك همت بزرگ هستند ، يك حماسه‏ بزرگ هستند ولی حماسه مقدس نيستند . برای اينكه هر يك از اينها می‏خواهد شخصيت خودش را توسعه بدهد ، می‏خواهد همه چيز را در خودش هضم‏ كند ، می‏خواهد ملتها و مملكتهای ديگر را در مملكت خويش هضم كند ، و لذا از نظر يك ملت ، يك قهرمان ملی است ، ولی از نظر ملت ديگر جنايتكار است . اسكندر برای يونانيان يك قهرمان است و برای ايرانيان يك‏ جنايتكار . برای يونانی يك قهرمان است چون به يونان عظمت داد ، چون‏ قدرتهای ديگر ، ثروتهای ديگر ، عظمتهای ديگر را خرد كرد و پرچم يونان را در مملكتهای ديگر به اهتزاز در آورد ، اما از نظر قوم مغلوب ، او نمی‏تواند يك قهرمان باشد . ناپلئون برای فرانسويها قهرمان است ، اما آيا برای روسيه يا برای انگلستان هم قهرمان است ؟ البته نه . آنها حماسه‏ هستند ، ولی يك حماسه فردی از نوع خودخواهی . يك حماسه بزرگ است يعنی يك خود خواهی بزرگاست ، يك خود پرستی بزرگ‏ است، يك جاه طلبی بزرگ است (در مقابل جاه طلبيهای كوچك، جاه طلبيهای‏ بزرگ هم در دنيا پيدا می‏شود) . اما اين حماسه‏ها ، حماسه‏های مقدس شمرده‏ نمی‏شوند .
    حماسه مقدس مشخصات ديگری دارد كه عرض می‏كنم ، مشخصاتی كه به موجب‏ آنها ديگر ناپلئون و اسكندر نمی‏توانند حماسه مقدس باشند . حماسه مقدس‏ آن كسی است كه روحش برای خود موج نمی‏زند . برای نژاد خود موج نمی‏زند ، برای ملت خود موج نمی‏زند ، برای قاره يا مملكت خود موج نمی‏زند ، او اساسا چيزی را كه نمی‏بيند شخص خود است ، او فقط حق‏وحقيقت را می‏بيند و اگر خيلی كوچكش بكنيم بايد بگوئيم بشريت را می‏بيند . اين آيه قرآن يك‏ آيه حماسی است :
    « قل يا اهل الكتاب تعالوا الی كلمه سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله »( 1 ) . ای اهل كتاب ، ای كسانی كه ادعای مذهب داريد ! بيائيد با همديگر يك‏
    سخن داشته باشيم ، بيائيد خودمان را فراموش كنيم و فقط عقيده را ببينيم‏ ، بيائيد در راه يك عقيده خود را فراموش كنيم ، بيائيد يك سخن را ايده‏ خودمان قرار بدهيم ، « الا نعبد الا الله »جز خدا هيچ

    پاورقی :

    1 - سوره آل‏عمران آيه 64 ، ای اهل كتاب بيائيد از آن كلمه حق كه ميان‏
    ما و شما يكسان است پيروی كنيم كه بجز خدا هيچكس را نپرستيم و برخی ،
    برخی ديگر را به ربوبيت تعظيم نكنيم .
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  4. #64
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    موجودی را قابل پرستش ندانيم : « و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون‏ الله غ، بيائيد استثمار را ملغی كنيم ، استعباد را ملغی كنيم ، بشر پرستی‏ را ملغی كنيم ، عدل و مساوات را در ميان بشريت بياوريم . نگفت قوم من‏ ، قوم تو ، با هم همدست شويم و پدر يك قوم ديگر را در بياوريم ، اين‏ حرفها نيست . پس يك جهت كه اين حماسه مقدس می‏شود اين است كه هدفش‏ مقدس و پاك و منزه است ، مثل خورشيد عالمتاب است كه بر همه مردم و بر همه جهانيان می‏تابد . دومين جهت تقدس اينگونه قيامها و نهضتها اين است كه در شرايط خاصی‏ كه هيچكس گمان [ وقوع آن را ] نمی‏برد قرار گرفته‏اند ، يعنی يك مرتبه در يك فضای بسيار بسيار تاريك و ظلمانی يك شعله حركت می‏كند ، شعله‏ای در يك ظلمت مطلق . فرياد عدالتی است در يك استبداد و ستم مطلق ، جنبشی‏ است در يك سكون ، در حالی كه همه ساكن و مرعوبند ، كلام و سخنی است در يك خاموشی مرگبار . به عنوان مثال نمرودی پيدا می‏شود كه يك مرد باقی نمی‏گذارد . و در همين‏ زمان نهضت مقدس ابراهيم صورت می‏گيرد . « ان ابراهيم كان امة قانتا (1) ، و يا فرعونی پيدا می‏شود و همان‏طوری كه قرآن می‏فرمايد : « ان فرعون‏ علا فی الارض و جعل اهلها شيعا يستضعف طائفة منهم يذبح ابنائهم و يستحيی‏ نسائهم »( 1 ) ، و در همين عصر موسی ای

    پاورقی :

    1 - سوره نحل ، آيه . 120
    2 - سوره قصص ، آيه 4 ، همانا فرعون در زمين تكبر و گردنكشی آغاز كرد
    و ميان اهل آن سرزمين تفرقه و اختلاف افكند و طايفه‏ای را سخت ضعيف و
    ذليل كرد . پسرانشان را می‏كشت و زنانشان را زنده می‏گذاشت .
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  5. #65
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    پيدا می‏شود . و يا در عصر بعثت خاتم‏الانبياء ( ص ) كه تمام دنيا در ظلمت و خاموشی و هرج و مرج و فساد فرو رفته است ، ناگهان فرياد « قولوا لا اله الا الله تفلحوا » بلند می‏شود . دولت اموی است ، تمام نيروها را به نفع خودش تجهيز كرده است ، حتی‏ نيروی مذهب را . باين ترتيب كه محدثين از خدابی‏خبر را استخدام كرده و به آنها پول می‏دهد تا به نفع او حديث جعل كنند . می‏گويند يك عالم اموی‏ گفته است : ان الحسين قتل بسيف جده ( 1 ) ، حسين ( ع ) با شمشير جدش‏ كشته شد ، و منظور او اين بوده است كه حسين ( ع ) به حكم دين جدش كشته‏ شد . ولی من می‏گويم اين حرفها به معنی ديگری درست است و آن اينكه‏ بنی‏اميه توانسته بودند اسلام را آنچنان استثمار و استخدام و منحرف بكنند كه يك عده مردم از خدابی‏خبر به عنوان جهاد و خدمت به اسلام به جنگ حسين‏ ( ع ) بيايند . و كل يتقربون الی‏الله بدمه ( 2 ) ، بعد از شهادت‏ اباعبدالله ( ع ) به شكرانه اين عمل چندين مسجد ساخته شد . ببينيد ظلمت‏ و تاريكی چقدر بوده است ! آن وقت شعله‏ای مانند شعله‏حسينی در يك چنين شرايطی پيدا می‏شود . شرايطی كه نوشته‏اند اگر يك نفر می‏خواست يك جمله درباره علی عليه‏السلام‏ روايت بكند ، مثلا بگويد من از پيغمبر ( ص ) چنين چيزی را درباره علی ( ع ) شنيدم ، يا می‏خواهم فلان قضيه يا فلان خطبه رااز علی ( ع ) نقل بكنم ،

    پاورقی :

    1 - مقتل الحسين، مقرم ص‏6، عبارتی است از ابوبكربن ابن العربی اندلسی‏
    در عواصم ص . 232
    2 - بحارالانوار ، ج 44 ، ص . 298
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  6. #66
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    می‏رفتند در صندوقخانه‏ها ، درها را از پشت می‏بستند ، بعد كسی كه می‏خواست‏ جمله را نقل كند ، طرف را قسمهای مؤكد می‏داد كه من به اين شرط برای تو نقل می‏كنم كه آن را برای احدی نقل نكنی ، مگر برای كسی كه به اندازه‏ خودت قابل اعتماد باشد ، و تو هم او را به همين اندازه قسم بدهی كه برای‏ شخص غير قابل اعتماد نقل نكند . سومين جهت تقدس نهضت حسينی اين است كه در آن يك رشد و بينش‏ نيرومند وجود دارد . يعنی اين قيام و حماسه از آن جهت مقدس است كه‏ قيام كننده چيزی را می‏بيند كه ديگران نمی‏بينند ، همان مثل معروف ، آنچه‏ را كه ديگران در آينه نمی‏بينند او در خشت خام می‏بيند . اثر كار خودش را می‏بيند ، منطقی دارد مافوق منطق افراد عادی ، مافوق منطق عقلائی كه در اجتماع هستند . ابن‏عباس ، ابن‏حنفيه ، ابن‏عمر و عده زيادی در كمال خلوص‏ نيت ، حسين‏ بن‏علی (عليهماالسلام ) را از رفتن به كربلا نهی می‏كردند ، آنها روی منطق خودشان حق داشتند ، ولی حسين ( ع ) چيزی را می‏ديد كه آنها نمی‏ديدند . نه آنها به اندازه حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) خطر را احساس‏ می‏كردند و نه می‏توانستند بفهمند كه چنين قيامی در آينده چه آثار بزرگی‏ دارد . اما او بطور واضح می‏ديد . چندين بار گفت : به خدا قسم اينها مرا خواهند كشت ، و به خدا قسم كه با كشته شدن من ، اوضاع اينها زيرورو خواهد شد . اين بينش قوی اوست . حسين‏بن‏علی عليهماالسلام يك روح بزرگ و يك روح مقدس است . اساسا روح‏ كه بزرگ شد ، تن به زحمت می‏افتد ، و روح كه كوچك شد ، تن آسايش پيدا می‏كند . اين خود يك حسابی است . اين عباسها بيايند نهی بكنند ، مگر روح حسين ( ع ) اجازه می‏دهد . متنی شاعر معروف‏ عرب شعر خوبی دارد ، می‏گويد :

    و اذا كانت النفوس كبارا
    تعبت فی مرادها الاجسام ( 1 )


    می‏گويد وقتی كه روح بزرگ شد ، جسم و تن چاره‏ای ندارد جز آنكه به دنبال‏ روح بيايد ، به زحمت بيفتد و ناراحت شود . اما روح كوچك به دنبال‏ خواهشهای تن می‏رود ، هر چه را كه تن فرمان بدهد اطاعت می‏كند . روح كوچك‏ بدنبال لقمه برای بدن می‏رود ، اگر چه از راه دريوزگی و تملق و چاپلوسی‏ باشد . روح كوچك دنبال پست و مقام می‏رود ولو با گروگذاشتن ناموس باشد ، روح‏كوچك تن به هر ذلت و بدبختی می‏دهد برای اينكه می‏خواهد در خانه‏اش‏ فرش يا مبل داشته باشد ، آسايش داشته باشد ، خواب راحت داشته باشد . اما روح بزرگ به تن نان‏جو می‏خوراند ، بعد هم بلندش می‏كند و می‏گويد شب‏زنده‏داری كن . روح بزرگ وقتی كه كوچكترين كوتاهی در وظيفه خودش‏ می‏بيند ، به تن می‏گويد اين سر را توی اين تنور ببر تا حرارت آن را احساس كنی و ديگر در كار يتيمان و بيوه‏زنان كوتاهی نكنی ( 2 ) . روح بزرگ آرزو می‏كند كه در راه هدفهای الهی و هدفهای بزرگ خودش كشته‏ شود . فرقش شكافته می‏شود ، خدا را شكر می‏كند ( 3 ) .

    پاورقی :

    1 - ديوان‏متنبی ، جزء دوم ص 267 چاپ مكتب دارالبيان بغداد .
    2 - اشاره به علی عليه‏السلام و آن داستان معروف دارد .
    3 - اشاره به علی عليه‏السلام است كه پس از شكافته شدن فرق مباركش ندا
    در داد : فزت و رب الكعبه » ، قسم به خدای كعبه كه رستگار شدم .
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  7. #67
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    روح وقتی كه بزرگ شد ، خواه‏ناخواه بايد در روز عاشورا سيصد زخم به بدنش‏ وارد شود . آن تنی كه در زير سم اسبها لگدمال می‏شود ، جريمه يك روحيه‏ بزرگ را می‏دهد ، جريمه يك حماسه را می‏دهد ، جريمه حق‏پرستی را می‏دهد ، جريمه روح شهيد را می‏دهد .

    و اذا كانت النفوس كبارا
    تعبت فی مرادها الاجسام

    وقتی كه روح بزرگ شد به تن می‏گويد من می‏خواهم به اين خون ارزش بدهم . شهيد به چه كسی می‏گويند ؟ روزی چقدر آدم كشته می‏شوند ، مثلا هواپيما سقوط می‏كند و عده‏ای كشته می‏شوند ، چرا به آنها شهيد نمی‏گويند ؟ چرا دور كلمه‏ شهيد را هاله‏ای از قدس گرفته است ؟ چون شهيد كسی است كه يك روح بزرگ‏ دارد ، روحی كه هدف مقدس دارد ، كسی است كه در راه عقيده كشته شده‏ است ، كسی است كه برای خودش كار نكرده است ، كسی است كه در راه حق و حقيقت و فضيلت قدم برداشته است . شهيد به خون خودش ارزش می‏دهد ، همان طور كه مثلا يك نفر به ثروت خودش ارزش می‏دهد و به جای آنكه‏ ثروتش در بانكها ذخيره باشد ، آن را در يك راه خير مصرف می‏كند كه هر يك ريالش با مقياس معنا بيش از صدها هزار ريال ارزش داشته باشد ، ثروت خود را به صورت يك مؤسسه عام‏المنفعه مفيدفرهنگی ، مذهبی و اخلاقی‏ در می‏آورد و با اين عمل به آن ارزش می‏دهد . ديگری به فكر خودش ارزش‏ می‏دهد ، به خودش زحمت می‏دهد و يك كتاب مفيد و اثر علمی به وجود می‏آورد . ديگری به ذوق فنی خودش ارزش می‏دهد و صنعتی را در اختيار بشر قرار می‏دهد . ديگری به خون خودش ارزش می‏دهد ، در راه رفاه بشريت ، خون خودش را فدا می‏كند . كداميك بيشتر خدمت كرده‏اند ؟ شايد خيال بكنيد علماء يا مخترعين و مكتشفين و ثروتمندان بيشتر به بشر خدمت كرده‏اند ، خير ، هيچكس به اندازه شهداء به بشريت خدمت نكرده است . چون آنها هستند كه‏ راه را برای ديگران باز می‏كنند و برای بشر آزادی را به هديه می‏آورند ، آنها هستند كه برای بشر محيط عدالت به وجود می‏آورند كه دانشمندان به كار دانش خود مشغول باشد ، مخترع با خيال راحت بكار اختراع خودش مشغول‏ باشد ، تاجر تجارت بكند ، محصل درس بخواند و هر كسی كار خودش را انجام‏ بدهد . اوست كه محيط را برای ديگران به وجود می‏آورد . مثل آنها مثل چراغ‏ و مثل برق است . اگر چراغ يا برق نباشد ما و شما چكار می‏توانيم انجام‏ دهيم ؟
    قرآن كريم پيغمبر ( ص ) را تشبيه به يك چراغ می‏كند ، بايد چراغ باشد تا ظلمتها از ميان برود و هر كسی بتواند بكار خودش مشغول باشد . چقدر عالی گفته است اين شاعره زمان ما پروين‏اعتصامی ، خدايش بيامرزد . از زبان شاهدی و شمعی می‏گويد : يك شاهد ، يك محبوب ،يك زيباروی مورد توجه ، يك شب تا صبح در كنار شمعی نشست ، هنرنمائيها كرد ، گلدوزيها كرد ، صنعتی بخرج داد ، همين كه از كارهايش فارغ شد ، رو كرد به شمع و گفت ، نمی‏دانی من ديشب چه كارها كردم .

    شاهدی گفت به شمعی كامشب
    در و ديوار مزين كردم
    ديشب از شوق نخفتم يكدم
    دوختم جامه و بر تن كردم
    كسی ندانست چه سحرآميزی
    به پرند از نخ و سوزن كردم
    تو بگرد هنر من نرسی
    زانكه من بذل سر و تن كردم

    يعنی برای سر و تن خودم هنر بذل كردم . شمع هم به او جواب داد :


    شمع خنديد كه بس تيره شدم
    تا زتاريكيت ايمن كردم
    پی پيوند گهرهای تو بس
    گهر اشك بدامن كردم

    تو می‏گوئی كه من تا صبح گوهرها را بهم دوختم ، ولی اين گوهر اشك من‏ بود كه تا صبح ريخت تا تو توانستی آن گوهرها را در يك رشته بكشی و به‏ گردن خود بيندازی .

    خرمن عمر من ارسوخته شد

    حاصل شوق تو خرمن كردم

    من آن كسی هستم كه تا صبح سوختم و تابيدم تا تو به هدف و مقصدت رسيدی‏ ، بعد می‏گويد :

    كارهايی كه شمردی بر من
    تو نكردی ، همه را من كردم

    ابن‏سينا قانون ننوشت ، محمدبن‏زكريا الحاوی ننوشت ، سعدی ذوق خودش را در بوستان و گلستان نشان نداد ، مولوی همين‏طور ، مگر از پرتو شهداء ، از آنهائی كه تمدن عظيم اسلامی را پايه‏گذاری كردند ، موانع را از سر راه‏ بشريت برداشتند ، از آنهائی كه مثل شعله‏هائی در يك ظلمتهائی درخشيدند و جان خودشان را فدا كردند ، از آنهائی كه سراسر وجودشان حماسه الهی بود ، سراسر وجودشان


    پاورقی :
    1 - ديوان پروين‏اعتصامی چاپ هفتم ص . 163
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  8. #68
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    حق‏خواهی و حق‏پرستی بود ، آنهائی كه پرچم توحيد را در دنيا به اهتزاز درآوردند و مستقر كردند ، آنهائی كه منادی عدالت بودند ، منادی حريت و آزادی بودند . ما و شما كه اينجا نشسته‏ايم مديون قطرات خون آنها هستيم ، مديون حماسه‏های آنها هستيم . حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) سراسر وجودش‏ حماسه است . روانشناسها خصوصا كسانی كه بيوگرافی می‏نويسند ، كوشش می‏كنند برای‏ روحيه‏ها يك كليد شخصيت پيدا كنند . می‏گويند شخصيت هر كس يك كليد معين دارد ، اگر آن را پيدا بكنيد سراسر زندگی او را می‏توانيد توجيه‏ بكنيد . البته بدست آوردن كليد شخصيت افراد خيلی مشكل است ، خصوصاشخصيتهای خيلی بزرگ . عباس‏محمودعقاد دانشمند متفكر مصری ، كتابی نوشته‏ بنام عبقريةالامام و در اين كتاب اظهار نظر می‏كند كه : من كليد شخصيت‏ علی را در فروسيت جستجو و پيدا كردم . علی ، مردی است كه در سراسر زندگيش چه در ميدان جنگ ، چه در محيط خانواده ، چه در محراب عبادت ، چه در مسند حكومت و در هر جائی ، روح مردانگی وجود دارد . فروسيت يعنی‏ مردانگی ، و مردانگی مافوق شجاعت است . او می‏گويد كليد شخصيت علی ، مردانگی است . ملای‏رومی حدود هفتصدسال قبل از او به اين نكته پی برده‏ بوده است كه در علی ، چيزی بالاتر از شجاعت وجود دارد . در آن داستان معروف وقتی علی عليه‏السلام دشمنش را به زمين زد و خواست‏ او را بكشد ، آن مرد آب دهان خود را به صورت علی ( ع ) انداخت‏ و علی ( ع ) در آن لحظه او را نكشت و برخاست و قدم زد و بعد كه آمد سر او را ببرد آن مرد سؤال كرد : چرا اول مرا نكشتی ؟ گفت چون من تحت‏ تأثير غضب خودم قرار گرفتم و نمی‏خواستم دستم حركت بكند در حالی كه خشم‏ خودم هم تأثير داشته باشد ، بلكه می‏خواستم تو را در راه رضای خدا و هدفهای كلی خلقت كشته باشم . مولوی اين داستان را خيلی عالی به نظم‏ درآورده است . اين نظم دو بيت دارد كه به نظر من بهتر از اين در مدح‏ علی ( ع ) گفته نشده است ، می‏گويد :

    تو ترازوی احدخو بوده ‏ای
    بل زبانه هر ترازو بوده‏ای
    در شجاعت شير ربانيستی
    در مروت خود كه داند كيستی

    در بيت دومش كه مورد نظر من است می‏گويد : در شجاعت ، تو اسدالله هستی اما در مروت و مردانگی كه ما فوق شجاعت‏ است ، هيچكس نمی‏تواند تو را توصيف بكند ، تو مافوق توصيف هستی . اين‏ مرد مصری هم به اينجا رسيده است كه به عقيده او كليد شخصيت علی ( ع ) مروت است ، مروئت است ، فروسيت است .
    ادعای اينكه كسی بگويد من كليد شخصيت كسی مانند علی ( ع ) يا حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) را بدست آورده‏ام ، انصافا ادعای گزافی است ، و من جرأت نمی‏كنم چنين سخنی بگويم ، اما اين قدر می‏توانم ادعا بكنم كه‏ در حدودی كه من حسين ( ع ) را شناخته و تاريخچه زندگی او را خوانده‏ام و سخنان او را كه متاسفأنه بسياركم به دست ما رسيده است ( 1 ) به دست‏


    پاورقی :

    1 - علت اينكه مقدار كمی از سخنان حسين عليه‏السلام بدست ما رسيده اين‏
    است كه عصر اموی ، عصر اختناق و سانسور درباره علی ( ع ) و >
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  9. #69
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**




    آورده‏ام ، و در حدودی كه تاريخ عاشورا را كه خوشبختانه اين تاريخ مضبوط است مطالعه كرده و خطابه‏ها و نصايح و شعارهای حسين ( ع ) را بدست‏ آورده‏ام ، می‏توانم اين طور بگويم كه از نظر من كليد شخصيت حسين حماسه‏ است ، شور است ، عظمت است ، صلابت است ، شدت است ، ايستادگی است، حق‏پرستی است . سخنانی كه از حسين بن علی عليهماالسلام نقل شده نادر است ، ولی همان‏ مقداری كه هست ، از همين روح حكايت می‏كند . از حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام‏ ) پرسيدند ، شما سخنی را كه با گوش خودت از پيغمبر ( ص ) شنيده باشی‏ برای ما نقل بكن . ببينيد انتخاب حسين ( ع ) از سخنان پيغمبر ( ص ) چگونه است ، از همين جا شما می‏توانيد مقدار شخصيت او را بدست آوريد . حسين عليه‏السلام گفت آنچه كه من از پيغمبر ( ص ) شنيده‏ام اين است : « ان الله تعالی يحب معالی الامور و اشرافها و يكره سفسافها » (1) ، خدا كارهای بزرگ و مرتفع را دوست می‏دارد ، از چيزهای پست بدش می‏آيد . رفعت و عظمت را ببينيد كه وقتی می‏خواهد سخنی از پيغمبر ( ص ) نقل كند ، اين چنين سخنی را انتخاب می‏كند . در واقع دارد خودش را نشان می‏دهد . از حسين عليه‏السلام اشعاری هم بدست ما رسيده است كه باز همين روح در آن‏ متجلی است :

    سبقت العالمين الی المعانی
    بحسن خليقة و علو همه

    پاورقی :

    > فرزندان علی ( ع ) بود و كسی جرأت نمی‏كرد كه با آنها تماس بگيرد و يا
    سخنی از آنها نقل كند .
    1 - جامع‏الصغير ، ج 1 ، ص . 75
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

  10. #70
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**





    ولاح بحكمتی نورالهدی فی
    ليال فی الضلالة مدلهمه
    يريد الجاحدون ليطفؤن
    و يابی الله الا ان يتمه ( 1 )

    سخنان بسيار محدودی كه از حسين عليه‏السلام به ما رسيده همين طور است . اينها مربوط به حادثه عاشورا هم نيست ، مربوط به قبل از آن است و ربطی‏ به آنجا ندارد . سخن ديگر از او اين است : « موت فی عز خير من حياش فی‏ ذل » مردن با عزت و شرافت از زندگی با ذلت بهتر است . جمله ديگری كه‏ باز از او نقل كرده‏اند اين است : « ان جميع ما طلعت عليه الشمس فی‏ مشارق الارض و مغاربها ، بحرها و برها و سهلها و جبلها عند ولی من اولياء الله و اهل المعرفة بحق الله كفيئی الظلال » ( 2 ) ضمنا شما از اينجا بفهميد يك مردی كه حماسه الهی است فرقش با ديگران چيست ؟ می‏گويد جميع‏ آنچه خورشيد بر آن طلوع می‏كند ، تمام دنيا و مافيها ، دريای آن و خشكی آن‏ ، كوه و دشت آن در نزد كسی كه با خدای خودش آشنائی دارد و عظمت الهی‏ را درك كرده است و در پيشگاه الهی سر سپرده است ، مثل يك سايه است . بعد اين‏طور ادامه می‏دهد : « الا حر يدع هذه اللماظة لاهلها » ( 3 ) آيا يك‏ آزادمرد پيدا نمی‏شود كه به دنيا و مافيهای آن بی‏اعتناء باشد ؟ دنيا و
    مافيها برای انسانی كه بخواهد خود را برده و بنده آن بكند ، به آن طمع‏ داشته باشد و آن را هدف كار خودش قرار بدهد ، مثل لماظه است می‏دانيد لماظه چيست ؟ آدم وقتی غذا می‏خورد ، لای دندانهايش

    پاورقی :

    1 - بحارالانوار ، ج 44 ، ص . 194
    2 و 3 - لمعة من بلاغةالحسين ، ص 95 ، به نقل از نفس‏المهوم
    حاج‏شيخ‏عباس‏قمی .
    **۞** حماسه حسيني - جلد 1  **۞**

صفحه 7 از 17 نخستنخست ... 34567891011 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •