سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 7 از 17 نخستنخست ... 34567891011 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 169

موضوع: **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

  1. Top | #61

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    عدالتخواهی دارد . و باز عرض كرديم كه تاريخچه عاشورا ، تاريخچه‏ای است‏ كه دو صفحه دارد ، يك صفحه آن صفحه‏ای است سياه و تاريك ، نمايشی است‏ كه از جنايت بشريت ، جنايت بسيار بسيار عظيمی ، يك داستان جنايی و يك ظلم بی‏حدوحساب است . و بنابراين ، داستان جنائی ما قهرمانانی دارد كه قهرمانان جنايتند . پسر معاويه ، پسر زياد ، پسر سعد و يك عده افراد ديگر ، قهرمان اين داستان جنايی هستند . اما تمام اين داستان جنايت‏ نيست . يعنی داستان ما يك صفحه ندارد ، دو صفحه دارد . تنها اين نيست‏كه يك عده جنايتكار بر يك عده مردم پاك و بيگناه جنايت وارد كردند . بله ، داستانهائی هست كه فقط و فقط جنايی است ، يك صفحه بيشتر ندارد و آن هم مملو از جنايت است . مثلا داستان پسران مسلم‏بن‏عقيل فقط يك داستان جنايی است و بس كه دو تا طفل نابالغ بيگناه پدر كشته غريب در يك شهر ، بدست يك آدم جانی‏ می‏افتند و او به طمع اينكه به پولی برسد به شكل فجيعی آنها را به قتل‏ می‏رساند . وقتی ما اين تاريخچه را مطالعه می‏كنيم ، از يك طرف جنايت‏ می‏بينيم و از طرف ديگر ، دو تا طفل معصوم نابالغ غريب كه جنايت بر آنها وارد شده است كه اينها ، حرفی هم نداشته‏اند و نمی‏توانسته‏اند حرفی‏ داشته باشند ، چرا كه بچه‏هايی در سنين ده ساله و دوازده ساله يا كمتر بوده‏اند . اين فقط يك داستان جنايی است و از نظر آن دو طفل ، رثاء است‏ ، مصيبت است ، مظلوميت است . اما داستان كربلا اين‏طور نيست ، يك‏ داستان دو صفحه‏ای است كه از نظر آن صفحه ديگر بيشتر قابل مطالعه است . از نظر آن صفحه ، جنبه مثبت دارد
    ، صورت فعالی دارد ، نمايشگاهی است از عظمت و علو بشريت ، از رفعت‏ بشريت ، نمايشگاه معالی و مكارم انسانيت است ، سراسر حماسه است ، عظمت و شجاعت و حق خواهی و حق‏پرستی در آن موج می‏زند . از اين‏نظر ، ديگر قهرمان داستان ما پسر معاويه و پسر زياد و پسر سعد و ديگران نيستند .
    ازاين نظر قهرمان داستان ، پسران علی ( ع ) هستند ، حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) است ، عباس‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) است ، دختر علی ( ع ) زينب است ، يك عده از مردان فداكار درجه اولی هستند كه خود حسين ( ع ) كه حاضر نيست يك كلمه مبالغه و گزاف در سخنش باشد ، آنها را ستايش‏
    می‏كند . امام‏حسين ( ع ) در شب عاشورا اصحاب خودش را ستايش كرد . نگفت يك‏ عده مردم بيگناه و بيچاره فردا كشته می‏شويد و به عمر شما خاتمه داده‏ می‏شود ، بلكه آنها را ستايش كرد و فرمود :
    « فانی لا اعلم اصحابا اوفی و لا خيرا من اصحابی » ( 1 ) ، من يارانی در جهان بهتر از ياران خودم سراغ ندارم ، يعنی من شما را بر ياران بدر كه‏ ياران پيغمبر ( ص ) بودند ، ترجيح می‏دهم ، بر ياران پدرم علی ( ع) ترجيح می‏دهم ، بر يارانی كه قرآن كريم برای انبياء ذكر می‏كند « و كاين من نبی قاتل معه ربيون كثير فما وهنوا لما اصابهم فی

    پاورقی :

    1 - بحارالانوار ، ج 44 و ارشادشيخ مفيد ، ص 231 و اعلام‏الوری ، ص 234
    و مقتل‏الحسين مقرم ص 258 و تاريخ طبری ، ج 6 ، ص 238 و 239 و
    كامل‏ابن‏اثير ، ج 4 ، ص 24 و مقتل الحسين‏خوارزمی ، ج 1 ، ص 247.

  2. Top | #62

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    « سبيل الله و ما ضعفوا و ما استكانوا و الله يحب الصابرين »( 1 ) ، ترجيح می‏دهم . يعنی اعتراف می‏كنم كه همه شما قهرمان هستيد . سخنش اين‏ طور آغاز می‏شود : " مرحبا ، مرحبا به گروه قهرمانان " . بنابراين حالا كه فهميديم اين داستان دو صفحه دارد ، می‏خواهيم صفحه دوم آن را هم مورد مطالعه قرار دهيم و اعتراف بكنيم كه ما در گذشته اين اشتباه را مرتكب‏ شده‏ايم كه اين داستان را فقط از يك طرف آن مطالعه كرده‏ايم و غالبا آن‏ طرف ديگر داستان را مسكوت‏عنه گذاشته‏ايم . يعنی ما نمايشگر قهرمانيهای‏
    جنايتكارانه پسر معاويه و پسرزياد و پسرسعد بوده و هستيم . من برای اين دسته‏ها حقيقتا احترام قائل هستم ، چون ابراز احساسات است‏ ، احساساتی صددرصد طبيعی ، ناشی از عقيده و ايمان . آنهائی كه می‏دانند اگر در يك ملت احساسات طبيعی ناشی از عقيده و ايمان درباره قهرمانان‏ بزرگ آن ملت وجود داشته باشد ، چقدر ارزش دارد ، می‏دانند كه من چه‏ می‏گويم . نبايد اينها را نسخ كرد ، نبايد با اينها مبارزه كرد ، بايد اينها را اصلاح كرد . بايد اين احساسات بسياربسيار عظيم را كه فقط ناشی‏ از قدرت عقيده و ايمان است ، اصلاح كرد . آيا اگر شما ميلياردها دلار خرج‏ كنيد می‏توانيد يك چنين

    پاورقی :

    1 - سوره آل‏عمران آيه 146 ، چه بسيار رخ داده كه پيغمبری جمعيت زيادی‏
    از پيروانش در جنگ كشته شده‏اند و با اين حال اهل ايمان با سختيهائی كه‏
    در راه خدا به آنها رسيد مقاومت كردند و هرگز بيمناك و زبون نشدند و سر
    به زير بار دشمن فرود نياوردند و راه صبر و ثبات پيش گرفتند كه خداوند
    صابران را دوست می‏دارد .

  3. Top | #63

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    احساساتی در ملت بوجود بياوريد ؟ ! اينكه آن بابا از جيب خودش پول خرج می‏كند ، خودش را بيكار می‏كند ، زنجير برمی‏دارد پشت خودش را سياه می‏كند و اشك او هم متصل جاری است ، ارزش دارد و نبايد با آن مبارزه كرد و گفت اين كارها وحشيگری است . ابراز احساسات برای قهرمانان بزرگ‏تاريخ وحشيگری نيست . فقط اشتباه او در اين است كه وقتی می‏خواهد ابراز احساسات بكند ، به شكلی ابراز احساسات می‏كند كه نمايشگر قهرمانی جنايتكارانه جنايتكاران و نمايشگر مظلوميت آن كسی است كه به او عشق می‏ورزد و علاقه دارد . او نمی‏داند حالا كه می‏خواهد نمايشگری بكند ، بايد طوری نمايشگری بكند كه نمايشگر حماسه‏حسينی باشد ، نمايشگر آن جنبه نورانی و روشن تاريخ عاشورا باشد ، نمايشگر روح حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) باشد . خوشبختانه كم‏وبيش اين‏ بيداری پيدا شده است و گاهی انسان به چشم می‏بيند كه بعضی از دستجات‏ توجه كرده‏اند كه چه بايد بكنند و چه می‏كنند . مرد بزرگ ، روحش صاحب حماسه است ، خواه برای خودش كار كرده باشد ، يا برای يك ملت و يا برای بشريت و انسانيت كار كرده باشد ، و يا حتی‏ بالاتر از انسانيت فكر كند و خودش را خدمتگزار هدفهای كلی خلقت بداند ، كه اسم آن را رضای خدا می‏گذارد ، بدين معنی كه خداوند اين خلقت را آفريده و برای آن يك مسير و هدف كلی قرار داده است ، اين راه ، راه‏ رضای خدا است . مرد بزرگ كسی است كه در روحش حماسه وجود داشته باشد ، غير از اين‏ نمی‏تواند باشد . نادرشاه‏افشار اگر يك حماسه در روحش وجود نمی‏داشت ، نمی‏توانست افاغنه را از ايران بيرون كند و نمی‏توانست هندوستان را فتح‏ بكند ، اين خودش يك حماسه است . اما اينكه بعد كارش به يك ماليخوليا كشيد و خودش دشمن جان ملت خودش شد ، مطلب ديگری است . اسكندر ، خواه‏ناخواه در روحش يك حماسه ، يك موج وجود داشته است ، شاه اسماعيل همين‏طور ، ناپلئون همين‏طور . اسكندر ، نادرشاه و شاه‏اسماعيل‏ ، همه اينها يك اراده بزرگ هستند ، يك همت بزرگ هستند ، يك حماسه‏ بزرگ هستند ولی حماسه مقدس نيستند . برای اينكه هر يك از اينها می‏خواهد شخصيت خودش را توسعه بدهد ، می‏خواهد همه چيز را در خودش هضم‏ كند ، می‏خواهد ملتها و مملكتهای ديگر را در مملكت خويش هضم كند ، و لذا از نظر يك ملت ، يك قهرمان ملی است ، ولی از نظر ملت ديگر جنايتكار است . اسكندر برای يونانيان يك قهرمان است و برای ايرانيان يك‏ جنايتكار . برای يونانی يك قهرمان است چون به يونان عظمت داد ، چون‏ قدرتهای ديگر ، ثروتهای ديگر ، عظمتهای ديگر را خرد كرد و پرچم يونان را در مملكتهای ديگر به اهتزاز در آورد ، اما از نظر قوم مغلوب ، او نمی‏تواند يك قهرمان باشد . ناپلئون برای فرانسويها قهرمان است ، اما آيا برای روسيه يا برای انگلستان هم قهرمان است ؟ البته نه . آنها حماسه‏ هستند ، ولی يك حماسه فردی از نوع خودخواهی . يك حماسه بزرگ است يعنی يك خود خواهی بزرگاست ، يك خود پرستی بزرگ‏ است، يك جاه طلبی بزرگ است (در مقابل جاه طلبيهای كوچك، جاه طلبيهای‏ بزرگ هم در دنيا پيدا می‏شود) . اما اين حماسه‏ها ، حماسه‏های مقدس شمرده‏ نمی‏شوند .
    حماسه مقدس مشخصات ديگری دارد كه عرض می‏كنم ، مشخصاتی كه به موجب‏ آنها ديگر ناپلئون و اسكندر نمی‏توانند حماسه مقدس باشند . حماسه مقدس‏ آن كسی است كه روحش برای خود موج نمی‏زند . برای نژاد خود موج نمی‏زند ، برای ملت خود موج نمی‏زند ، برای قاره يا مملكت خود موج نمی‏زند ، او اساسا چيزی را كه نمی‏بيند شخص خود است ، او فقط حق‏وحقيقت را می‏بيند و اگر خيلی كوچكش بكنيم بايد بگوئيم بشريت را می‏بيند . اين آيه قرآن يك‏ آيه حماسی است :
    « قل يا اهل الكتاب تعالوا الی كلمه سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله »( 1 ) . ای اهل كتاب ، ای كسانی كه ادعای مذهب داريد ! بيائيد با همديگر يك‏
    سخن داشته باشيم ، بيائيد خودمان را فراموش كنيم و فقط عقيده را ببينيم‏ ، بيائيد در راه يك عقيده خود را فراموش كنيم ، بيائيد يك سخن را ايده‏ خودمان قرار بدهيم ، « الا نعبد الا الله »جز خدا هيچ

    پاورقی :

    1 - سوره آل‏عمران آيه 64 ، ای اهل كتاب بيائيد از آن كلمه حق كه ميان‏
    ما و شما يكسان است پيروی كنيم كه بجز خدا هيچكس را نپرستيم و برخی ،
    برخی ديگر را به ربوبيت تعظيم نكنيم .

  4. Top | #64

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    موجودی را قابل پرستش ندانيم : « و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون‏ الله غ، بيائيد استثمار را ملغی كنيم ، استعباد را ملغی كنيم ، بشر پرستی‏ را ملغی كنيم ، عدل و مساوات را در ميان بشريت بياوريم . نگفت قوم من‏ ، قوم تو ، با هم همدست شويم و پدر يك قوم ديگر را در بياوريم ، اين‏ حرفها نيست . پس يك جهت كه اين حماسه مقدس می‏شود اين است كه هدفش‏ مقدس و پاك و منزه است ، مثل خورشيد عالمتاب است كه بر همه مردم و بر همه جهانيان می‏تابد . دومين جهت تقدس اينگونه قيامها و نهضتها اين است كه در شرايط خاصی‏ كه هيچكس گمان [ وقوع آن را ] نمی‏برد قرار گرفته‏اند ، يعنی يك مرتبه در يك فضای بسيار بسيار تاريك و ظلمانی يك شعله حركت می‏كند ، شعله‏ای در يك ظلمت مطلق . فرياد عدالتی است در يك استبداد و ستم مطلق ، جنبشی‏ است در يك سكون ، در حالی كه همه ساكن و مرعوبند ، كلام و سخنی است در يك خاموشی مرگبار . به عنوان مثال نمرودی پيدا می‏شود كه يك مرد باقی نمی‏گذارد . و در همين‏ زمان نهضت مقدس ابراهيم صورت می‏گيرد . « ان ابراهيم كان امة قانتا (1) ، و يا فرعونی پيدا می‏شود و همان‏طوری كه قرآن می‏فرمايد : « ان فرعون‏ علا فی الارض و جعل اهلها شيعا يستضعف طائفة منهم يذبح ابنائهم و يستحيی‏ نسائهم »( 1 ) ، و در همين عصر موسی ای

    پاورقی :

    1 - سوره نحل ، آيه . 120
    2 - سوره قصص ، آيه 4 ، همانا فرعون در زمين تكبر و گردنكشی آغاز كرد
    و ميان اهل آن سرزمين تفرقه و اختلاف افكند و طايفه‏ای را سخت ضعيف و
    ذليل كرد . پسرانشان را می‏كشت و زنانشان را زنده می‏گذاشت .

  5. Top | #65

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    پيدا می‏شود . و يا در عصر بعثت خاتم‏الانبياء ( ص ) كه تمام دنيا در ظلمت و خاموشی و هرج و مرج و فساد فرو رفته است ، ناگهان فرياد « قولوا لا اله الا الله تفلحوا » بلند می‏شود . دولت اموی است ، تمام نيروها را به نفع خودش تجهيز كرده است ، حتی‏ نيروی مذهب را . باين ترتيب كه محدثين از خدابی‏خبر را استخدام كرده و به آنها پول می‏دهد تا به نفع او حديث جعل كنند . می‏گويند يك عالم اموی‏ گفته است : ان الحسين قتل بسيف جده ( 1 ) ، حسين ( ع ) با شمشير جدش‏ كشته شد ، و منظور او اين بوده است كه حسين ( ع ) به حكم دين جدش كشته‏ شد . ولی من می‏گويم اين حرفها به معنی ديگری درست است و آن اينكه‏ بنی‏اميه توانسته بودند اسلام را آنچنان استثمار و استخدام و منحرف بكنند كه يك عده مردم از خدابی‏خبر به عنوان جهاد و خدمت به اسلام به جنگ حسين‏ ( ع ) بيايند . و كل يتقربون الی‏الله بدمه ( 2 ) ، بعد از شهادت‏ اباعبدالله ( ع ) به شكرانه اين عمل چندين مسجد ساخته شد . ببينيد ظلمت‏ و تاريكی چقدر بوده است ! آن وقت شعله‏ای مانند شعله‏حسينی در يك چنين شرايطی پيدا می‏شود . شرايطی كه نوشته‏اند اگر يك نفر می‏خواست يك جمله درباره علی عليه‏السلام‏ روايت بكند ، مثلا بگويد من از پيغمبر ( ص ) چنين چيزی را درباره علی ( ع ) شنيدم ، يا می‏خواهم فلان قضيه يا فلان خطبه رااز علی ( ع ) نقل بكنم ،

    پاورقی :

    1 - مقتل الحسين، مقرم ص‏6، عبارتی است از ابوبكربن ابن العربی اندلسی‏
    در عواصم ص . 232
    2 - بحارالانوار ، ج 44 ، ص . 298

  6. Top | #66

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    می‏رفتند در صندوقخانه‏ها ، درها را از پشت می‏بستند ، بعد كسی كه می‏خواست‏ جمله را نقل كند ، طرف را قسمهای مؤكد می‏داد كه من به اين شرط برای تو نقل می‏كنم كه آن را برای احدی نقل نكنی ، مگر برای كسی كه به اندازه‏ خودت قابل اعتماد باشد ، و تو هم او را به همين اندازه قسم بدهی كه برای‏ شخص غير قابل اعتماد نقل نكند . سومين جهت تقدس نهضت حسينی اين است كه در آن يك رشد و بينش‏ نيرومند وجود دارد . يعنی اين قيام و حماسه از آن جهت مقدس است كه‏ قيام كننده چيزی را می‏بيند كه ديگران نمی‏بينند ، همان مثل معروف ، آنچه‏ را كه ديگران در آينه نمی‏بينند او در خشت خام می‏بيند . اثر كار خودش را می‏بيند ، منطقی دارد مافوق منطق افراد عادی ، مافوق منطق عقلائی كه در اجتماع هستند . ابن‏عباس ، ابن‏حنفيه ، ابن‏عمر و عده زيادی در كمال خلوص‏ نيت ، حسين‏ بن‏علی (عليهماالسلام ) را از رفتن به كربلا نهی می‏كردند ، آنها روی منطق خودشان حق داشتند ، ولی حسين ( ع ) چيزی را می‏ديد كه آنها نمی‏ديدند . نه آنها به اندازه حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) خطر را احساس‏ می‏كردند و نه می‏توانستند بفهمند كه چنين قيامی در آينده چه آثار بزرگی‏ دارد . اما او بطور واضح می‏ديد . چندين بار گفت : به خدا قسم اينها مرا خواهند كشت ، و به خدا قسم كه با كشته شدن من ، اوضاع اينها زيرورو خواهد شد . اين بينش قوی اوست . حسين‏بن‏علی عليهماالسلام يك روح بزرگ و يك روح مقدس است . اساسا روح‏ كه بزرگ شد ، تن به زحمت می‏افتد ، و روح كه كوچك شد ، تن آسايش پيدا می‏كند . اين خود يك حسابی است . اين عباسها بيايند نهی بكنند ، مگر روح حسين ( ع ) اجازه می‏دهد . متنی شاعر معروف‏ عرب شعر خوبی دارد ، می‏گويد :

    و اذا كانت النفوس كبارا
    تعبت فی مرادها الاجسام ( 1 )


    می‏گويد وقتی كه روح بزرگ شد ، جسم و تن چاره‏ای ندارد جز آنكه به دنبال‏ روح بيايد ، به زحمت بيفتد و ناراحت شود . اما روح كوچك به دنبال‏ خواهشهای تن می‏رود ، هر چه را كه تن فرمان بدهد اطاعت می‏كند . روح كوچك‏ بدنبال لقمه برای بدن می‏رود ، اگر چه از راه دريوزگی و تملق و چاپلوسی‏ باشد . روح كوچك دنبال پست و مقام می‏رود ولو با گروگذاشتن ناموس باشد ، روح‏كوچك تن به هر ذلت و بدبختی می‏دهد برای اينكه می‏خواهد در خانه‏اش‏ فرش يا مبل داشته باشد ، آسايش داشته باشد ، خواب راحت داشته باشد . اما روح بزرگ به تن نان‏جو می‏خوراند ، بعد هم بلندش می‏كند و می‏گويد شب‏زنده‏داری كن . روح بزرگ وقتی كه كوچكترين كوتاهی در وظيفه خودش‏ می‏بيند ، به تن می‏گويد اين سر را توی اين تنور ببر تا حرارت آن را احساس كنی و ديگر در كار يتيمان و بيوه‏زنان كوتاهی نكنی ( 2 ) . روح بزرگ آرزو می‏كند كه در راه هدفهای الهی و هدفهای بزرگ خودش كشته‏ شود . فرقش شكافته می‏شود ، خدا را شكر می‏كند ( 3 ) .

    پاورقی :

    1 - ديوان‏متنبی ، جزء دوم ص 267 چاپ مكتب دارالبيان بغداد .
    2 - اشاره به علی عليه‏السلام و آن داستان معروف دارد .
    3 - اشاره به علی عليه‏السلام است كه پس از شكافته شدن فرق مباركش ندا
    در داد : فزت و رب الكعبه » ، قسم به خدای كعبه كه رستگار شدم .

  7. Top | #67

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    روح وقتی كه بزرگ شد ، خواه‏ناخواه بايد در روز عاشورا سيصد زخم به بدنش‏ وارد شود . آن تنی كه در زير سم اسبها لگدمال می‏شود ، جريمه يك روحيه‏ بزرگ را می‏دهد ، جريمه يك حماسه را می‏دهد ، جريمه حق‏پرستی را می‏دهد ، جريمه روح شهيد را می‏دهد .

    و اذا كانت النفوس كبارا
    تعبت فی مرادها الاجسام

    وقتی كه روح بزرگ شد به تن می‏گويد من می‏خواهم به اين خون ارزش بدهم . شهيد به چه كسی می‏گويند ؟ روزی چقدر آدم كشته می‏شوند ، مثلا هواپيما سقوط می‏كند و عده‏ای كشته می‏شوند ، چرا به آنها شهيد نمی‏گويند ؟ چرا دور كلمه‏ شهيد را هاله‏ای از قدس گرفته است ؟ چون شهيد كسی است كه يك روح بزرگ‏ دارد ، روحی كه هدف مقدس دارد ، كسی است كه در راه عقيده كشته شده‏ است ، كسی است كه برای خودش كار نكرده است ، كسی است كه در راه حق و حقيقت و فضيلت قدم برداشته است . شهيد به خون خودش ارزش می‏دهد ، همان طور كه مثلا يك نفر به ثروت خودش ارزش می‏دهد و به جای آنكه‏ ثروتش در بانكها ذخيره باشد ، آن را در يك راه خير مصرف می‏كند كه هر يك ريالش با مقياس معنا بيش از صدها هزار ريال ارزش داشته باشد ، ثروت خود را به صورت يك مؤسسه عام‏المنفعه مفيدفرهنگی ، مذهبی و اخلاقی‏ در می‏آورد و با اين عمل به آن ارزش می‏دهد . ديگری به فكر خودش ارزش‏ می‏دهد ، به خودش زحمت می‏دهد و يك كتاب مفيد و اثر علمی به وجود می‏آورد . ديگری به ذوق فنی خودش ارزش می‏دهد و صنعتی را در اختيار بشر قرار می‏دهد . ديگری به خون خودش ارزش می‏دهد ، در راه رفاه بشريت ، خون خودش را فدا می‏كند . كداميك بيشتر خدمت كرده‏اند ؟ شايد خيال بكنيد علماء يا مخترعين و مكتشفين و ثروتمندان بيشتر به بشر خدمت كرده‏اند ، خير ، هيچكس به اندازه شهداء به بشريت خدمت نكرده است . چون آنها هستند كه‏ راه را برای ديگران باز می‏كنند و برای بشر آزادی را به هديه می‏آورند ، آنها هستند كه برای بشر محيط عدالت به وجود می‏آورند كه دانشمندان به كار دانش خود مشغول باشد ، مخترع با خيال راحت بكار اختراع خودش مشغول‏ باشد ، تاجر تجارت بكند ، محصل درس بخواند و هر كسی كار خودش را انجام‏ بدهد . اوست كه محيط را برای ديگران به وجود می‏آورد . مثل آنها مثل چراغ‏ و مثل برق است . اگر چراغ يا برق نباشد ما و شما چكار می‏توانيم انجام‏ دهيم ؟
    قرآن كريم پيغمبر ( ص ) را تشبيه به يك چراغ می‏كند ، بايد چراغ باشد تا ظلمتها از ميان برود و هر كسی بتواند بكار خودش مشغول باشد . چقدر عالی گفته است اين شاعره زمان ما پروين‏اعتصامی ، خدايش بيامرزد . از زبان شاهدی و شمعی می‏گويد : يك شاهد ، يك محبوب ،يك زيباروی مورد توجه ، يك شب تا صبح در كنار شمعی نشست ، هنرنمائيها كرد ، گلدوزيها كرد ، صنعتی بخرج داد ، همين كه از كارهايش فارغ شد ، رو كرد به شمع و گفت ، نمی‏دانی من ديشب چه كارها كردم .

    شاهدی گفت به شمعی كامشب
    در و ديوار مزين كردم
    ديشب از شوق نخفتم يكدم
    دوختم جامه و بر تن كردم
    كسی ندانست چه سحرآميزی
    به پرند از نخ و سوزن كردم
    تو بگرد هنر من نرسی
    زانكه من بذل سر و تن كردم

    يعنی برای سر و تن خودم هنر بذل كردم . شمع هم به او جواب داد :


    شمع خنديد كه بس تيره شدم
    تا زتاريكيت ايمن كردم
    پی پيوند گهرهای تو بس
    گهر اشك بدامن كردم

    تو می‏گوئی كه من تا صبح گوهرها را بهم دوختم ، ولی اين گوهر اشك من‏ بود كه تا صبح ريخت تا تو توانستی آن گوهرها را در يك رشته بكشی و به‏ گردن خود بيندازی .

    خرمن عمر من ارسوخته شد

    حاصل شوق تو خرمن كردم

    من آن كسی هستم كه تا صبح سوختم و تابيدم تا تو به هدف و مقصدت رسيدی‏ ، بعد می‏گويد :

    كارهايی كه شمردی بر من
    تو نكردی ، همه را من كردم

    ابن‏سينا قانون ننوشت ، محمدبن‏زكريا الحاوی ننوشت ، سعدی ذوق خودش را در بوستان و گلستان نشان نداد ، مولوی همين‏طور ، مگر از پرتو شهداء ، از آنهائی كه تمدن عظيم اسلامی را پايه‏گذاری كردند ، موانع را از سر راه‏ بشريت برداشتند ، از آنهائی كه مثل شعله‏هائی در يك ظلمتهائی درخشيدند و جان خودشان را فدا كردند ، از آنهائی كه سراسر وجودشان حماسه الهی بود ، سراسر وجودشان


    پاورقی :
    1 - ديوان پروين‏اعتصامی چاپ هفتم ص . 163

  8. Top | #68

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    حق‏خواهی و حق‏پرستی بود ، آنهائی كه پرچم توحيد را در دنيا به اهتزاز درآوردند و مستقر كردند ، آنهائی كه منادی عدالت بودند ، منادی حريت و آزادی بودند . ما و شما كه اينجا نشسته‏ايم مديون قطرات خون آنها هستيم ، مديون حماسه‏های آنها هستيم . حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) سراسر وجودش‏ حماسه است . روانشناسها خصوصا كسانی كه بيوگرافی می‏نويسند ، كوشش می‏كنند برای‏ روحيه‏ها يك كليد شخصيت پيدا كنند . می‏گويند شخصيت هر كس يك كليد معين دارد ، اگر آن را پيدا بكنيد سراسر زندگی او را می‏توانيد توجيه‏ بكنيد . البته بدست آوردن كليد شخصيت افراد خيلی مشكل است ، خصوصاشخصيتهای خيلی بزرگ . عباس‏محمودعقاد دانشمند متفكر مصری ، كتابی نوشته‏ بنام عبقريةالامام و در اين كتاب اظهار نظر می‏كند كه : من كليد شخصيت‏ علی را در فروسيت جستجو و پيدا كردم . علی ، مردی است كه در سراسر زندگيش چه در ميدان جنگ ، چه در محيط خانواده ، چه در محراب عبادت ، چه در مسند حكومت و در هر جائی ، روح مردانگی وجود دارد . فروسيت يعنی‏ مردانگی ، و مردانگی مافوق شجاعت است . او می‏گويد كليد شخصيت علی ، مردانگی است . ملای‏رومی حدود هفتصدسال قبل از او به اين نكته پی برده‏ بوده است كه در علی ، چيزی بالاتر از شجاعت وجود دارد . در آن داستان معروف وقتی علی عليه‏السلام دشمنش را به زمين زد و خواست‏ او را بكشد ، آن مرد آب دهان خود را به صورت علی ( ع ) انداخت‏ و علی ( ع ) در آن لحظه او را نكشت و برخاست و قدم زد و بعد كه آمد سر او را ببرد آن مرد سؤال كرد : چرا اول مرا نكشتی ؟ گفت چون من تحت‏ تأثير غضب خودم قرار گرفتم و نمی‏خواستم دستم حركت بكند در حالی كه خشم‏ خودم هم تأثير داشته باشد ، بلكه می‏خواستم تو را در راه رضای خدا و هدفهای كلی خلقت كشته باشم . مولوی اين داستان را خيلی عالی به نظم‏ درآورده است . اين نظم دو بيت دارد كه به نظر من بهتر از اين در مدح‏ علی ( ع ) گفته نشده است ، می‏گويد :

    تو ترازوی احدخو بوده ‏ای
    بل زبانه هر ترازو بوده‏ای
    در شجاعت شير ربانيستی
    در مروت خود كه داند كيستی

    در بيت دومش كه مورد نظر من است می‏گويد : در شجاعت ، تو اسدالله هستی اما در مروت و مردانگی كه ما فوق شجاعت‏ است ، هيچكس نمی‏تواند تو را توصيف بكند ، تو مافوق توصيف هستی . اين‏ مرد مصری هم به اينجا رسيده است كه به عقيده او كليد شخصيت علی ( ع ) مروت است ، مروئت است ، فروسيت است .
    ادعای اينكه كسی بگويد من كليد شخصيت كسی مانند علی ( ع ) يا حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) را بدست آورده‏ام ، انصافا ادعای گزافی است ، و من جرأت نمی‏كنم چنين سخنی بگويم ، اما اين قدر می‏توانم ادعا بكنم كه‏ در حدودی كه من حسين ( ع ) را شناخته و تاريخچه زندگی او را خوانده‏ام و سخنان او را كه متاسفأنه بسياركم به دست ما رسيده است ( 1 ) به دست‏


    پاورقی :

    1 - علت اينكه مقدار كمی از سخنان حسين عليه‏السلام بدست ما رسيده اين‏
    است كه عصر اموی ، عصر اختناق و سانسور درباره علی ( ع ) و >

  9. Top | #69

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    آورده‏ام ، و در حدودی كه تاريخ عاشورا را كه خوشبختانه اين تاريخ مضبوط است مطالعه كرده و خطابه‏ها و نصايح و شعارهای حسين ( ع ) را بدست‏ آورده‏ام ، می‏توانم اين طور بگويم كه از نظر من كليد شخصيت حسين حماسه‏ است ، شور است ، عظمت است ، صلابت است ، شدت است ، ايستادگی است، حق‏پرستی است . سخنانی كه از حسين بن علی عليهماالسلام نقل شده نادر است ، ولی همان‏ مقداری كه هست ، از همين روح حكايت می‏كند . از حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام‏ ) پرسيدند ، شما سخنی را كه با گوش خودت از پيغمبر ( ص ) شنيده باشی‏ برای ما نقل بكن . ببينيد انتخاب حسين ( ع ) از سخنان پيغمبر ( ص ) چگونه است ، از همين جا شما می‏توانيد مقدار شخصيت او را بدست آوريد . حسين عليه‏السلام گفت آنچه كه من از پيغمبر ( ص ) شنيده‏ام اين است : « ان الله تعالی يحب معالی الامور و اشرافها و يكره سفسافها » (1) ، خدا كارهای بزرگ و مرتفع را دوست می‏دارد ، از چيزهای پست بدش می‏آيد . رفعت و عظمت را ببينيد كه وقتی می‏خواهد سخنی از پيغمبر ( ص ) نقل كند ، اين چنين سخنی را انتخاب می‏كند . در واقع دارد خودش را نشان می‏دهد . از حسين عليه‏السلام اشعاری هم بدست ما رسيده است كه باز همين روح در آن‏ متجلی است :

    سبقت العالمين الی المعانی
    بحسن خليقة و علو همه

    پاورقی :

    > فرزندان علی ( ع ) بود و كسی جرأت نمی‏كرد كه با آنها تماس بگيرد و يا
    سخنی از آنها نقل كند .
    1 - جامع‏الصغير ، ج 1 ، ص . 75

  10. Top | #70

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**


    ولاح بحكمتی نورالهدی فی
    ليال فی الضلالة مدلهمه
    يريد الجاحدون ليطفؤن
    و يابی الله الا ان يتمه ( 1 )

    سخنان بسيار محدودی كه از حسين عليه‏السلام به ما رسيده همين طور است . اينها مربوط به حادثه عاشورا هم نيست ، مربوط به قبل از آن است و ربطی‏ به آنجا ندارد . سخن ديگر از او اين است : « موت فی عز خير من حياش فی‏ ذل » مردن با عزت و شرافت از زندگی با ذلت بهتر است . جمله ديگری كه‏ باز از او نقل كرده‏اند اين است : « ان جميع ما طلعت عليه الشمس فی‏ مشارق الارض و مغاربها ، بحرها و برها و سهلها و جبلها عند ولی من اولياء الله و اهل المعرفة بحق الله كفيئی الظلال » ( 2 ) ضمنا شما از اينجا بفهميد يك مردی كه حماسه الهی است فرقش با ديگران چيست ؟ می‏گويد جميع‏ آنچه خورشيد بر آن طلوع می‏كند ، تمام دنيا و مافيها ، دريای آن و خشكی آن‏ ، كوه و دشت آن در نزد كسی كه با خدای خودش آشنائی دارد و عظمت الهی‏ را درك كرده است و در پيشگاه الهی سر سپرده است ، مثل يك سايه است . بعد اين‏طور ادامه می‏دهد : « الا حر يدع هذه اللماظة لاهلها » ( 3 ) آيا يك‏ آزادمرد پيدا نمی‏شود كه به دنيا و مافيهای آن بی‏اعتناء باشد ؟ دنيا و
    مافيها برای انسانی كه بخواهد خود را برده و بنده آن بكند ، به آن طمع‏ داشته باشد و آن را هدف كار خودش قرار بدهد ، مثل لماظه است می‏دانيد لماظه چيست ؟ آدم وقتی غذا می‏خورد ، لای دندانهايش

    پاورقی :

    1 - بحارالانوار ، ج 44 ، ص . 194
    2 و 3 - لمعة من بلاغةالحسين ، ص 95 ، به نقل از نفس‏المهوم
    حاج‏شيخ‏عباس‏قمی .

صفحه 7 از 17 نخستنخست ... 34567891011 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی