سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 8 از 17 نخستنخست ... 456789101112 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 169

موضوع: **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

  1. Top | #71

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    يك چيزهايی ، مثلا يك تكه گوشتی باقی می‏ماند كه با خلال آن را درمی‏آورد ، همان را لماظه می‏گويند . يزيد و ملك يزيد و دنيا و مافيهايش در منطق‏ حسين عليه السلام لماظه هستند . بعد می‏گويد ، ايهاالناس در دنيا بجز خدا چيزی پيدا نمی‏شود كه اين ارزش را داشته باشد كه شما جان و نفس خودتان‏ را به آن بفروشيد ، خودتان را نفروشيد ، آزاد مرد باشيد ، خودفروش‏ نباشيد . جمله‏ای ديگر : « الناس عبيدالدنيا » مردم را به حالت بردگی و بندگيشان اين طور تحقير می‏كند كه عيب مردم اين است كه بنده‏دنيا هستند ، برده‏صفت هستند ، بنده مطامع خودشان هستند . روی همين جهت ، دين كه جوهر آزادی است و انسان را از غير خدا آزاد و بنده حقيقت می‏كند ، در عمق‏ روحشان اثر نگذاشته است « و الدين لعق علی السنتهم يحوطونه ما درت‏ معائشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الديانون » ( 1 ) . ابوذر غفاری را عثمان تبعيد می‏كند و اعلام می‏كند كه احدی حق ندارد اين‏ مرد را كه از نظر حكومت مجرم است مشايعت كند . ولی علی ( ع ) اعتنا به‏ اين فرمان خليفه نمی‏كند كند و خودش و حسن و حسين ( عليهماالسلام ) او را مشايعت می‏كنند . هر كدام از آنها جمله‏هائی دارند ، حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) هم جمله‏ای دارد كه مبين پرتو روحش است . ابوذر شيعه علی‏ ( ع ) است و در سنين عمری مانند سنين علی ( ع ) ، و شايد هم از علی ( ع‏ ) بزرگتر باشد لذا

    پاورقی :

    1 - تحف العقول ، ص 250 و مقتل الحسين ، مقرم ، ص 231 و مقتل الحسين‏
    خوارزمی ، ص 237 ، و فی رحاب ائمةاهل‏البيت ، ج 3 ، ص . 101

  2. Top | #72

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    حسين عليه‏السلام او را عمو خطاب می‏كند و می‏گويد عمو جان ! نصيحت من به‏ تو اين است : « اسأل الله الصبر و النصر ، و استعذ به من الجشع و الجزع‏» ( 1 ) عموجان ! از خدا مقاومت و ياری بخواه و از اينكه حرص بر تو غالب بشود كه بدبخت می‏شوی بر خدا پناه ببر ، از جزع بترس . عمو جان ! توصيه من به تو اين است كه مبادا در مقابل فشارها و ظلمها اظهار جزع و ناتوانی بكنی . اين چه روحيه‏ای است كه در تمام سخنانش اين روح كه ما از آن غافل هستيم متجلی است . آن سخن اولش ، كه گفت : « خط الموت علی‏ ولد آدم مخط القلادش علی جيد الفتاش و ما اولهنی الی اسلافی اشتياق يعقوب‏ الی يوسف » ( 2 ) . در بين راه كه به كربلا می‏روند ، بعضيها با او صحبت‏ می‏كنند كه نرو خطر دارد ، و حسين عليه‏السلام در جواب ، اين شعرها را می‏خواند :

    سامضی و ما بالموت عار علی الفتی
    اذا مانوی حقا و جاهد مسلما
    و واسی الرجال الصالحين بنفسه
    و فارق مثبورا و خالف مجرما
    اقدم نفسی لا اريد بقائها
    لتلقی خميسا فی الهياج عرمرما


    پاورقی :

    1 - الغدير ، ج 8 ، ص . 302
    2 - بحارالانوار، ج 44 ، ص 366 و اللهوف، ص 25 و مقتل الحسين خوارزمی‏
    ، ج 2 ، ص 5 و نفس المهموم ، ص 100 و ملحقات احقاق الحق ، ج 11 ، ص‏
    598 و كشف الغمه ، ج 2 ، ص . 29

  3. Top | #73

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**


    فان عشت لم اندم و ان مت لم الم
    كفی بك ذلا ان تعيش و ترغما (1)

    به من می‏گوئيد نرو ، ولی خواهم رفت . می‏گوئيد كشته می‏شوم ، مگر مردن‏ برای يك‏جوانمرد ننگ است ؟ مردن آن وقت ننگ است كه هدف انسان پست‏ باشد و بخواهد برای آقائی و رياست كشته بشود كه می‏گويند به هدفش نرسيد
    . اما برای آن كسی كه برای اعلای كلمه حق و در راه حق كشته می‏شود كه ننگ‏ نيست . چرا كه در راهی قدم برمی‏دارد كه صالحين و شايستگان بندگان خدا قدم برداشته‏اند . پس چون در راهی قدم بر می‏دارد كه با يك آدم هلاك شده بدبخت و گناهكار مثل يزيد مخالفت می‏كند بگذار كشته بشود . شما می‏گوئيد كشته‏ می‏شوم ، يكی از اين دو بيشتر نيست : يا زنده می‏مانم يا كشته می‏شوم . « فان عشت لم اندم » اگر زنده ماندم ، كسی نمی‏گويد تو چرا زنده ماندی . « و ان مت لم الم‏» و اگر در اين راه كشته بشوم ، احدی در دنيا مرا ملامت‏ نخواهد كرد اگر بداند كه من در چه راهی رفتم ،
    كفی بك ذلا ان تعيش و ترغما ، برای بدبختی و ذلت تو كافی است كه زندگی بكنی اما دماغت را به خاك‏ بمالند . باز می‏بينيد كه حماسه


    پاورقی :
    1 - فی رحاب ائمةاهل‏البيت ، ج 3 ، ص 97 و مناقب ابن‏شهرآشوب ، ج 4
    ، ص 69 و مقتل الحسين ، مقرم ، ص 217 و بحارالانوار ، ج 45 ، ص 238 و
    ارشادشيخ‏مفيد ، ص 225 ، در اين سه كتاب آخر ، اين ابيات بغير از بيت‏
    سوم و در كتاب اعلام‏الوری ص 230 بغير از بيت سوم و چهارم ذكر شده است.

  4. Top | #74

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    است . در بين راه نيز خطابه می‏خواند و می‏فرمايد : « الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهی عنه » ( 1 ) ، بعد در آخرش می‏فرمايد : « انی لا اری الموت الا سعادش و لا الحيوش مع الظالمين الا برما » ( 2 ) من‏ مردن را برای خودم سعادت ، و زندگی با ستمگران را موجب ملامت می‏بينم . اگر بخواهم همه سخنان او را بيان كنم طولانی می‏شود . می‏پردازم به شب‏ عاشورا و به نكته‏ای اشاره می‏كنم كه معمولا به اين نكات كمتر توجه می‏كنيم‏ . هر كس ديگری ، هر شخصيت تاريخی ، در شرايطی قرار بگيرد كه حسين‏بن‏علی‏ عليهما السلام در شب عاشورا قرار گرفت ، يعنی در شرايطی كه تمام راههای‏ قوت و غلبه ظاهری بر دشمن بر او بسته باشد ، و قطعا بداند كه خود و اصحابش بدست دشمن كشته می‏شوند ، در چنين شرايطی زبان به شكايت باز می‏كند و اين را تاريخ گواهی می‏دهد . جملاتی می‏گويند نظير : تف بر اين‏ روزگار ، افسوس كه طبيعت با من مساعدت نكرد . می‏گويند وقتی ناپلئون در مسكو دچار آن حادثه شد ، گفت : افسوس كه طبيعت چند ساعت با من‏ مخالفت كرد . ديگری دستش را بهم می‏زند و می‏گويد : روی تو ای روزگار سياه باد كه ما را به اين شكل در آوردی .

    پاورقی :

    1 و 2 - بحارالانوار ، ج 44 ، ص 381 و تحف‏العقول ، ص 176 و اللهوف ،
    ص 33 و مقتل الحسين ، مقرم ، ص 232 و تاريخ طبری ، ج 6 ، ص 229 و
    تاريخ ابن‏عساكر ، ج 4 ، ص 333 و كشف الغمه ، ج 2 ، ص . 32

  5. Top | #75

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    اما حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) اصحابش را جمع می‏كند چنانكه گوئی روحش‏ از هر شخص موفقی بيشتر موج می‏زند ، و می‏فرمايد : « اثنی علی الله احسن‏ الثناء و احمده علی السراء و الضراء ، اللهم انی احمدك علی ان اكرمتنا بالنبوش ، و علمتنا القرآن ، و فقهتنا فی الدين » ( 1 ) مثل اينكه تمام‏ محيط برايش مساعد است و واقعا هم مساعد بود ، آن شرايط برای كسی‏ نامساعد است كه هدفش حكومت دنيوی باشد . برای كسی كه حتی حكومت و همه‏ چيز را در راه حق و حقيقت می‏خواهد ، و می‏بيند در راه خودش قدم برداشته‏ ، محيط مساعد است . او جز سپاس و شكر چيز ديگری نمی‏بيند . از شعارهای روز عاشورای حسين عليه‏السلام يكی اينست :

    الموت اولی من ركوب العار
    و العار اولی من دخول النار (2)

    تا آخرين لحظه‏ها عملش ، حركاتش ، سكناتش ، سخنانش ، تمام حق‏خواهی ، حق پرستی و موجی از حماسه است . شب تاسوعا كه برای آخرين بار به او عرضه می‏دارند يا كشته شدن يا تسليم ! اظهار می‏دارد ، « و الله لا اعطيكم‏ بيدی اعطاء الذليل و لا افر فرار العبيد » ( 3 ) .
    به خدا قسم كه من هرگز نه دست ذلت به شما می‏دهم و نه مثل


    پاورقی :
    1 - بحارالانوار ، ج 44 ، ص 392 و مقتل الحسين خوارزمی ، ج 1 ، ص 246
    مقتل الحسين ، مقرم ، ص 257 و ارشاد شيخ مفيد ، ص 231 و اعلام الوری ،
    ص . 234
    2 - بحارالانوار ، ج 45 ، ص 50 و مناقب ابن‏شهرآشوب ، ج 4 ، ص 68 و
    110 و اللهوف ص 50 و كشف‏الغمه ، ج 2 ، ص . 36
    3 - ارشادشيخ‏مفيد ، ص 235 و مقتل‏الحسين ، مقرم ، ص . 280

  6. Top | #76

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    بردگان فرار می‏كنم . مردانه مقاومت می‏كنم تا كشته بشوم . آن ساعتهای آخر ، اباعبدالله ( ع ) باز همان است . باور نكنيد كه اباعبدالله اين جمله‏ را گفته باشد : « اسقونی شربة من الماء فقد نشطت كبدی » . من كه اين‏ جمله را در جائی نديده‏ام ، حسين ( ع ) اهل اين‏جور درخواستها نبود ، بلكه‏ او در مقابل لشكر دشمن می‏ايستد و فرياد می‏كند : « الا و ان الدعی ابن‏ الدعی قد ركز بين اثنتين بين السلة و الذلة و هيهات منا الذلة يابی الله‏ ذالك لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و ظهرت » ( 1 )
    مردم كوفه ! آن ناكس پسر ناكس ، آن زنازاده پسر زنازاده ، امير شما ، فرمانده كل شما ، آن كسی كه شما به فرمان او آمده‏ايد به من گفته است كه‏ از اين دو كار يكی را انتخاب كن يا شمشير ، يا تن به ذلت دادن ، آيا من‏ تن به ذلت بدهم ؟ هيهات كه ما زير بار ذلت برويم ! ما تن خودمان را در جلوی شمشيرها قرار می‏دهيم ولی روح خودمان را در جلوی شمشير ذلت هرگز فرود نمی‏آوريم . خدای من كه در راه رضای او قدم بر می‏دارم راضی نيست و می‏گويد نكن ، پيغمبر ( ص ) كه وابسته به مكتب او هستم ، می‏گويد نكن ، آن دامنهايی كه من در آنها بزرگ شده‏ام ، دامن علی ( ع ) كه روی زانوی او نشسته‏ام به من می‏گويد تن به ذلت نده . اين يك حماسه است اما نه يك حماسه شخصی يا قومی . در

    پاورقی :

    1 - اللهوف ، ص 47 ، مقتل الحسين خوارزمی ، ج 2 ، ص 76 و تاريخ شام‏
    ابن عساكر، ج 4 ، ص 333 و نفس المهموم ، ص 149، ملحقات احقاق الحق، ج‏
    11 ، ص 624 و 625 و مقتل الحسين ، مقرم ، ص 287 و تحف العقول، ص 174.

  7. تشكر

    عهد آسمانى (26-10-1389)

  8. Top | #77

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    آن منيت نيست ، در آن خود پرستی نيست ، خدا پرستی است. در روز عاشورا حسين عليه‏السلام حد آخر مقاومت را هم می‏كند ، ديگر وقتی است كه به كلی‏ توانايی از بدنش سلب شده است . يكی از تيراندازان ستمكار تير زهرآلودی‏ را به كمان می‏كند و بسوی اباعبدالله ( ع ) می‏اندازد كه در سينه اباعبدالله ( ع ) می‏نشيند و آقا ديگر بی‏اختيار روی زمين می‏افتد . چه‏ می‏گويد ؟ آيا در اين لحظه تن به ذلت می‏دهد ؟ آيا خواهش و تمنا می‏كند ؟ نه ، بلكه بعد از گذشت اين دوره جنگيدن رويش را بسوی همان قبله‏ای كه از آن هرگز منحرف نشده است می‏كند و می‏فرمايد : « رضا بقضائك و تسليما لامرك و لا معبود سواك يا غياث المستغيثين » ( 1 ) اين است حماسه الهی‏ ، اين است حماسه انسانی .
    و لا حول و لا قوش الا بالله العلی العظيم و صلی الله علی محمد و آله‏ الطاهرين .

    پاورقی :

    1 - نظير اين عبارت در قمقام زخار صفحه 463 و مقتل‏الحسين ، مقرم ، ص‏
    357 ذكر شده است .

  9. تشكر

    عهد آسمانى (26-10-1389)

  10. Top | #78

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمدلله رب العالمين باری الخلائق اجمعين و الصلوش والسلام علی عبدالله‏ و رسوله و حبيبه و صفيه ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی‏القاسم محمد صلی الله‏ عليه و آله و سلم و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين .
    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : « يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم »( 1 ) .
    اين مطلب را مكرر بر زبان می‏آوريم كه حسين بن علی عليه السلام با آن‏ جانبازی كه كرد اسلام را تجديدحيات و درخت اسلام را با ريختن خون خود آبياری نمود . « اشهد انك قد اقمت الصلوش و آتيت الزكوش و امرت‏ بالمعروف و نهيت عن المنكر و جاهدت فی الله حق جهاده » ( 2 ) شهادت‏ می‏دهم كه تو اقامه‏نماز كردی و زكات دادی و امر به معروف و نهی از منكر كردی و در راه خدا جهاد نمودی و حق جهاد را بجا آوردی . لازم است ما از خود سؤال بكنيم كه چه رابطه‏ای ميان شهادت حسين‏بن‏علی (
    عليهماالسلام ) و نيرو گرفتن اسلام و زنده شدن اصول و فروع دين وجود

    پاورقی :

    1 - ای اهل ايمان چون خدا و رسول شما را به ايمان دعوت كنند اجابت‏
    كنيد تا به حيات ابدی برسيد . انفال ، آيه . 24
    2 - مفاتيح‏الجنان زيارت امام‏حسين عليه‏السلام در عيد فطر و قربان .

  11. تشكر

    عهد آسمانى (26-10-1389)

  12. Top | #79

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    دارد ؟ زيرا می‏دانيم صرف اينكه خونی ريخته بشود ، منشأ اين امور نمی‏شود. بنابراين ميان قيام و نهضت و شهادت حسين بن علی ( عليهما السلام ) و اين‏ آثاری كه ما می‏گوئيم و مدعی آن هستيم و واقعا تاريخ هم نشان می‏دهد كه‏ حقيقت دارد ، چه رابطه‏ای وجود دارد ؟ اين رابطه را ما وقتی می‏توانيم‏ درك بكنيم كه موضوع گفته شده در دو گفتار پيشين را كاملا در نظر بگيريم . اگر شهادت حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) صرفا يك جريان حزن‏آور می‏بود ، اگر صرفا يك مصيبت می‏بود ، اگر صرفا اين می‏بود كه خونی بناحق ريخته شده‏ است و به تعبير ديگر صرفا نفله شدن يك شخصيت می‏بود ولو شخصيت بسيار بزرگی ، هرگز چنين آثاری را به دنبال خود نمی‏آورد . شهادت حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) ، از آن جهت اين آثار را به دنبال خود آورد كه به تعبيری‏ كه عرض كرديم ، نهضت او يك حماسه بزرگ اسلامی و الهی بود ، از اين‏ جهت كه اين داستان و تاريخچه ، تنها يك مصيبت و يك جنايت و ستمگری‏ از طرف يك عده‏ای جنايتگر و ستمگر نبود ، بلكه يك قهرمانی بسياربسيار بزرگ از طرف همان كسی بود كه جنايتها را بر او وارد كردند . شهادت حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) حيات تازه‏ای در عالم‏اسلام دميد و همان طور كه در گفتار اول گفتيم ، اثر و خاصيت يك سخن يا تاريخچه و يا شخصيت حماسی اين است كه در روح موج به وجود می‏آورد ، حميت و غيرت به‏ وجود می‏آورد ، شجاعت و صلابت به وجود می‏آورد . در بدنها ، خونها را به‏ حركت و جوشش در می‏آورد ، و تن‏ها را از رخوت و سستی خارج می‏كند ، و آنها را چابك و چالاك می‏نمايد . چه بسيار خونها در محيطهايی ريخته می‏شود كه چون فقط جنبه خونريزی دارد ، اثرش مرعوبيت‏ مردم است ، اثرش اين است كه از نيروی مردم و ملت می‏كاهد و نفسها بيشتر در سينه‏ها حبس می‏شود . اما شهادتهائی در دنيا هست كه به دنبال خودش روشنائی و صفا برای‏ اجتماع می‏آورد . شما در حالت فرد امتحان كرده و ديده‏ايد كه بعضی از اعمال است كه قلب انسان را مكدر می‏كند ، ولی بعضی ديگر از اعمال است‏ كه قلب انسان را روشن می‏كند ، صفا و جلا می‏دهد . اين حالت عينا در اجتماع هم هست . بعضی از پديده‏های اجتماعی ، روح اجتماع را تاريك و كدر می‏كند ، ترس و رعب در اجتماع به وجود می‏آورد ، به اجتماع حالت بردگی و اسارت می‏دهد ، ولی يك سلسله پديده‏های اجتماعی است كه به اجتماع صفا می‏دهد ، نورانيت می‏دهد ، ترس اجتماع را می‏ريزد ، احساس بردگی و اسارت‏ را از او می‏گيرد ، جرأت و شهامت به او می‏دهد . بعد از شهادت امام‏حسين ( ع ) يك چنين حالتی به وجود آمد ، يك رونقی‏ در اسلام پيدا شد . اين اثر در اجتماع از آن جهت بود كه امام‏حسين‏ عليه‏السلام با حركات قهرمانانه خود روح مردم مسلمان را زنده كرد ، احساسات بردگی و اسارتی را كه از اواخر زمان عثمان و تمام دوره معاويه‏ بر روح جامعه‏اسلامی حكمفرما بود ، تضعيف كرد و ترس را ريخت ، احساس‏ عبوديت را زايل كرد . و به عبارت ديگر به اجتماع اسلامی شخصيت داد . او بر روی نقطه‏ای در اجتماع انگشت گذاشت كه بعدا اجتماع در خودش احساس شخصيت كرد . مسئله احساس شخصيت مسئله‏ بسيار مهمی است . از اين سرمايه بالاتر برای اجتماع وجود ندارد كه در خودش احساس شخصيت بكند ،احساس منش بكند ، برای خودش ايده‏آل داشته‏ باشد و نسبت به اجتماعهای ديگر حس استغناء و بی‏نيازی داشته باشد ، يك‏ اجتماع اين‏طور فكر بكند كه خودش و برای خودش فلسفه مستقلی در زندگی‏ دارد و به آن فلسفه مستقل زندگی خودش افتخار و مباهات بكند ، و اساسا حفظ حماسه در اجتماع يعنی همين كه اجتماع از خودش فلسفه‏ای در زندگی‏ داشته باشد و به آن فلسفه ايمان و اعتقاد داشته باشد ، و او را برتر و بهتر و بالاتر بداند و به آن ببالد . وای به حال آن اجتماعی كه اين حس را از دست بدهد ، اين يك مرض‏اجتماعی است و اين غير از آن " خودی " اخلاقی است كه بد است و نفس‏پرستی وشهوت‏پرستی است . اگر اجتماعی اين منش را از دست داد و احساس نكرد كه خودش فلسفه‏ مستقلی دارد كه بايد به آن فلسفه متكی باشد ، و اگر به فلسفه مستقل زندگی‏ خودش ايمان نداشته باشد ، هرچه داشته باشد از دست می‏دهد ، ولی اگر اين‏ يكی را داشته باشد ولی همه چيزهای ديگر را از او بگيرند باز روی پای‏ خودش می‏ايستد . يعنی يگانه نيروئی كه مانع جذب شدن ملتی در ملت ديگر و يا فردی در فرد ديگر می‏شود ، همين احساس منش و شخصيت است . معروف است كه آلمانيها گفته‏اندما در جنگ دوم همه چيز را از دست‏ داديم ، مگر يك چيز را كه همان شخصيت خودمان بود و چون شخصيت خودمان‏ را از دست نداديم همه چيز را دوباره به دست آورديم و راست هم گفته‏اند . اما اگر ملتی همه چيز داشته باشد ولی شخصيت خودش‏ را ببازد ، هيچ چيز نخواهد داشت و خواه‏ناخواه در ملتهای ديگر جذب می‏شود . وای به حال اين خودباختگی كه متأسفانه در جامعه امروز ما وجود دارد . در گفتارهای اقبال‏لاهوری خواندم كه موسولينی گفته است : انسان بايد آهن‏ داشته باشد تا نان داشته باشد ، يعنی اگر می‏خواهی نان داشته باشی ، زور داشته باش . ولی اقبال می‏گويد : اين حرف درست نيست . اگر می‏خواهی نان‏ داشته باشی ، آهن باش ، نمی‏گويد آهن داشته باش ، بلكه آهن باش . يعنی‏ شخصيت تو شخصيتی محكم به صلابت‏آهن باشد . می‏گويد شخصيت داشته باش ، چرا به زور متوسل می‏شوی ، چرا به اسلحه متوسل می‏شوی ، چرا می‏گوئی اگر می‏خواهی نان داشته باشی بايد اسلحه داشته باشی ؟ بگو اگر می‏خواهی هر چه‏ داشته باشی خودت آهن باش ، خودت فولاد باش ، خودت شخصيت داشته باش‏ . خودت صلابت داشته باش ، خودت منش داشته باش . اگر يك ملت بيچاره‏ و بدبخت ايمانش را به آنچه كه خودش از فلسفه زندگی دارد از دست بدهد و مرعوب يك ملت ديگر بشود ، در تمام مسائل آنجور فكر می‏كند كه ديگران‏ فكر می‏كنند و اصلا نمی‏تواند شخصا در مسائل قضاوت بكند . هر موضوعی را فقط
    به دليل اينكه مد است يا پديده قرن است ، بدليل اينكه در جامعه آمريكا و در جامعه اروپا پذيرفته شده است ، می‏پذيرد و ديگر منطق سرش نمی‏شود . در يكی دو سال قبل در كتابی از يك نفر از متجددين ايرانی كه درك بكند كه ميان سفيدوسياه فرق است ! اين را می‏گويند شخصيت باختگی . اينها چون در محيطی قرار گرفته‏اند كه‏ آن محيط اين طور فكر می‏كند ، به جای اينكه يك ذره استقلال فكری داشته‏
    باشند و بر دهان گوينده آن سخن بكوبند و بگويند حرف تو حرف مفت و مزخرفی است و مگر اختلاف رنگ می‏تواند سبب امتياز فضيلت در ميان افراد بشر باشد ، آنطور افسرده می‏شوند و خود را می‏بازند . زيرا او می‏گويد وقتی‏ فرنگی اين طور فكر می‏كند لابد اين طور درست است ! ما مردم ايران يك حسن داريم و يك عيب . حسن ما مردم اين است كه در مقابل حقيقت تعصب كمی داريم و شايد می‏توانيم بگوئيم بی تعصب هستيم . يعنی اگر با حقايقی برخورد بكنيم و آنها را درك بكنيم شايد از هر ملت‏ ديگر زودتر تسليم آن حقايق می‏شويم ، ولی يك عيب بزرگی در ما ملت ايران‏ هست كه به موازات اينكه درمقابل حقايق تسليم می‏شويم ، به حماسه‏ها و اركان شخصيت خودمان زياد پايبند نيستيم ، و با يك حرف پوچ زود آن را
    از دست می‏دهيم و رها می‏كنيم . هيچ ملتی به اندازه ما نسبت به شعائر خودش بی‏اعتنا نيست . شما هنديها و ژاپنيها و اعراب را ديده‏ايد ، آنها هم مثل ما مشرق‏زمينی هستند ، لكن از اين نظر مثل ما نيستند . به اندازه‏ای‏ كه ما در مقابل لغات و عادات اجنبی تسليم هستيم هيچ ملتی تسليم نيست . به عكسهائی كه در كتابهای تاريخ علوم هست نگاه كنيد ، می‏بينيد دانشمندان‏ درجه اول هند با همان عمامه و لباس خودشان هستند . نهرو كه يك سياستمدار بزرگ و يك وزنه‏جهانی بود با همان لباس هندی‏ در همه جا حركت می‏كرد . بلندی و كوتاهی لباس و يا سفيد و سياه بودنش‏ اهميت ندارد ، اما اينكه آن دانشمند عمامه خودش را سرش می‏گذارد و يا نهرو با آن شلوار سفيد و گشاد و پالتوی مخصوص همه جا می‏رود ، می‏خواهد به‏ همه مردم دنيا بگويد كه من هندی هستم و بايد هندی باقی بمانم و در مقابل‏ علم و صنعت تعصب ندارم كه علم و صنعت مربوط به كشور خاصی نيست . در مقابل عقايد بزرگ فلسفی و دينی تعصب ندارم ، اما در مورد شعارهای ملی ، هر كسی به شعارهای خودش پايبند است . من چرا بايد شعار يك ملت ديگر را بپذيرم ؟ ولی ما ، اگر فرنگی يك زنار ببندد ، ما دو تا زنار می‏بنديم‏ با اينكه او روی حساب شعار خودش اين كار را می‏كند . در جامعه ما اين‏ حسابها نيست . هر روز يك زمزمه‏ای بلند می‏شود و هر چند صباحی يكبار مسئله تغيير خط مطرح می‏شود كه اين خط به درد نمی‏خورد و بايد خط لاتينی بكار ببريم و كلمات خودمان را با حروف لاتين بنويسيم ، ( 1 ) حالا در اثر اين تغيير چه‏ به سر معارف و فرهنگ و تمدن و شخصيت و حماسه ملی ما می‏آيد ، اين‏ حسابها ديگر در كار نيست . ما آثار نفيسی داريم كه در دنيا نظير ندارد . مگر دنيا كتابی مثل مثنوی مولوی دارد ؟

    پاورقی :

    1 - اشاره به زمان طاغوت است كه هر چند صباحی يكبار قلم بدستانی در
    رابطه با سياست استعماری رژيم ، مسئله تغيير خط فارسی به لاتين را مطرح‏
    می‏كردند .

  13. تشكر

    عهد آسمانى (26-10-1389)

  14. Top | #80

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    و كسی كه تمام قوم و قبيله‏اش با او دشمن هستند چه داشت كه به آنها بدهد و چطور شد كه آنها را از آن حضيض پستی به اوج عزت رساند ؟ ايمانی به‏ آنها داد كه آن ايمان به آنها شخصيت داد . يك مرتبه آن عرب سوسمارخور ، شيرشترخور ، عرب غارتگری كه دخترش را زنده‏زنده به خاك می‏كرد ، اين‏ احساس در او پيدا شد كه من بايد دنيا را از اسارت و از پرستش و اطاعت‏ غير خدا نجات بدهم ، و هيچ اهميت نمی‏داد كه اعتراف بكند كه در گذشته‏ چطور بوده است ، و حتی افتخار می‏كرد كه بگويد من در گذشته پست بودم ، آنطور فكر می‏كردم ، هيچ سابقه درخشان ملی ندارم ، ولی امروز اين طور فكر می‏كنم ، از شما عاليتر فكر می‏كنم . اين را می‏گويند شخصيت . آيا كلمه‏ای‏ هست كه از كلمه لااله الا الله بيشتر به روح انسان حماسه و شخصيت بخشد ؟ معبودی ، مطاعی ، قابل پرستشی غير از خدا نيست . يك جرم فلكی ، يك‏ حيوان ، يك سنگ ، يك درخت كجا و سر تعظيم فرود آوردن يك بشر كجا ! من در مقابل غير خدا هر چه هست ، سر تعظيم فرود نمی‏آورم . من طرفدار عدالتم ، طرفدار حق و احسانم ، طرفدار فضيلتم . به اين می‏گويند شخصيت . امويين كاری كردند كه شخصيت اسلامی را در ميان مسلمين ميراندند . كوفه‏ مركز ارتش اسلام بود ، و اگر امام‏حسين ( ع ) به كوفه نمی‏رفت ، امروز تمام مورخين دنيا او را ملامت می‏كردند ، می‏گفتند عراق كه مركز ارتش‏ اسلامی بود از تو دعوت كرده بود و هجده‏هزارنفر با نماينده تو بيعت كردند و دوازده‏هزارنامه برای تو فرستادند ، چرا به آنجا نرفتی ؟ مگر از عراق‏ جايی بهتر و بالاتر هم بود ؟ ! اساسا كوفه شهری است كه بعد از جنگهايی كه‏ در صدراسلام واقع شد ، به دستور عمربن‏خطاب توسط ارتش اسلام ساخته شد ، و از كوفيها و مردم عراق شجاعتر و سلحشورتر وجود نداشت . در عين حال همين‏ مردمی كه هجده هزار بيعت كننده داشتند ، و دوازده هزار نامه نوشته بودند ، به مجرد اينكه سر و كله پسر زياد پيدا شد همه فرار كردند ، چرا ؟ چون‏ زياد بن ابيه سالها در كوفه حكومت كرده بود ، آنقدر چشم در آورده بود ، آنقدر دست و پاها بريده بود ، آنقدر شكمها سفره كرده بود ، آنقدر افراد را در زندانها كشته بود كه اينها بكلی احساس شخصيت خودشان را از دست‏ داده بودند . لذا تا شنيدند پسر زياد آمد ، زن دست شوهرش را می‏گرفت و او را از پيش مسلم كنار می‏كشيد ، مادر دست بچه خودش را می‏گرفت ، خواهر دست برادر خودش را می‏گرفت ، پدر دست فرزند خودش را می‏گرفت و از مسلم جدا می‏كرد ، و بی‏شك مردم كوفه از شيعيان علی بن ابيطالب ( ع ) بودند و امام‏حسين ( ع ) را شيعيانش كشتند ، لذا در همان زمان هم می‏گفتند : قلوبهم معه وسيوفهم عليه ( 1 ) ، چرا كه امويها شخصيت ملت مسلمان را له‏ كرده بودند ، كوبيده بودند ، و ديگر كسی از آن احساسهای اسلامی در خودش‏ نمی‏ديد . اما همين كوفه بعد از مدت سه سال انقلاب كرد و پنج هزار نفر تواب از همين كوفه پيدا شد و سر قبر حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) رفتند و در آنجا عزاداری كردند ، گريه كردند و به درگاه الهی از تقصيری كه كرده بودند توبه كردند و گفتند ما تا انتقام خون حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) را نگيريم ، از پای نمی‏نشينيم . يا بايد كشته بشويم ، يا انتقام بگيريم . و عمل كردند و قتله كربلا را همينها كشتند و شروع اين نهضت از همان عصر عاشورا و از روز دوازدهم محرم بود . چه كسی اين كار را كرد ؟ حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) . شخصيت دادن به يك ملت به اين است كه به آنها عشق و ايده‏آل داده شود و اگر عشقها و ايده‏آلهائی دارند كه رويش را غبار گرفته‏ است آن گرد و غبار را زدود و دو مرتبه آن را زنده كرد . حسين بن علی ( عليهماالسلام ) در سخنان و خطابه‏های خودش ، آنجا كه از امر به معروف و نهی از منكر صحبت می‏كند ، همه‏اش صحبتش اين است : « و علی الاسلام السلام‏ اذ قد بليت الامة براع مثل يزيد » ( 2 ) .

    پاورقی :

    1 - مقتل المقرم ، ص 203 و تاريخ طبری ، ج 6 ، ص 218 و كامل ابن اثير
    ، ج 6 ، ص 16 و ارشاد شيخ مفيد ، ص 218 و مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ،
    ص 195 وكشف‏الغمه ، ج 2 ، ص 32 قلبهايشان با او بود و شمشيرهايشان بر
    عليه او .
    2 - اللهوف ، ص 11 و فی رحاب ائمة اهل البيت ، ج 3 ، ص . 74 زمانی‏
    كه امت مبتلا شد به چوپان و سرپرستی چون يزيد ، بايد با اسلام خداحافظی‏
    كرد .

صفحه 8 از 17 نخستنخست ... 456789101112 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی