سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 9 از 17 نخستنخست ... 5678910111213 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 169

موضوع: **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

  1. Top | #81

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    « انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب‏ الاصلاح فی امة جدی » ( 1 ) بعد از بيست سی سال كه اين حرفها فراموش شده‏ بود ، حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) به نام يك نفر مصلح و به نام يك نفر اصلاح طلب كه بايد در امت اسلام اصلاح ايجاد كرد ، قيام كرد و به مردم عشق‏ و ايده‏آل داد . ركن اول حماسه زنده شدن يك قوم همين است . ملتی شخصيت‏ دارد كه حس استغناء و بی‏نيازی در او باشد . اينهاست درسهای آموزنده‏ای‏ كه از قيام حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) بايد آموخت . او حس استغناء و بی‏نيازی به مردم داد . روزی كه می‏خواهد از مكه حركت كند ، يك ذره قيام‏ خودش را مشروط نمی‏كند و اين طور می‏فرمايد : « خط الموت علی ولد آدم » (2) و در آخر خطبه می‏فرمايد : « فمن كان فينا باذلا مهجته موطنا علی لقاء الله نفسه ، فليرحل معنا فاننی راحل مصبحا انشاء الله تعالی » ( 3 ) ، من‏ فردا صبح حركت می‏كنم هر كس كه آماده جانبازی است و حاضر است خون قلب‏ خودش را در راه ما بريزد و تصميم به ملاقات حق گرفته است ، فردا صبح‏ حركت

    پاورقی :

    1 - مقتل الحسين ، مقرم ، ص 156 و مناقب ابن شهر آشوب ، ج 89 و مقتل‏
    الحسين خوارزمی ، ج 1 ، ص 188 و لمعة من بلاغة الحسين ( ع ) ، ص 64 و
    مقتل العواصم ، ص 54 ، نفس‏المهموم ، صفحه 45 و ملحقات احقاق الحق ، ج‏
    11 ، ص . 702 من خروج نكردم برای جاه‏طلبی و رسيدن به مقام ، بلكه منحصرا
    خروج كردم تا مفاسد بين امت جدم را اصلاح كنم .
    2 و 3 - بحار الانوار ، ج 44 ، ص 366 و اللهوف ، ص 25 و نفس المهموم‏
    ، ص 100 و مقتل خوارزمی ، ج 2 ، ص 5 و ملحقات احقاق الحق ، ج 11 ، ص‏
    598 و كشف‏الغمه ، ج 2 ، صفحه . 29

  2. تشكر

    عهد آسمانى (27-10-1389)

  3. Top | #82

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    كند كه من رفتم . ديگر بيش از اين حرفی نيست . اين مقدار استغناء قطعا در دنيا نظير ندارد .
    از اين بالاتر ، شب عاشورا است كه اصحاب و اهل بيتش را جمع می‏كند و از آنها تمجيد و تشكر می‏كند . بعد به آنها می‏گويد : بدانيد از همه شما متشكر و ممنونم ، ولی بدانيد كه دشمنان با شما كاری ندارند ، و اگر بخواهيد برويد مانع شما نمی‏شوند ، من هم از نظر شخص خودم كه با من بيعت‏ كرده‏ايد بيعت خودم را از دوش شما برداشتم و محظور بيعت هم با من‏ نداريد ، هر كس می‏خواهد برود آزاد است . حسين عليه‏السلام از اهل بيت و اصحابی كه درباره آنها گفته است كه اهل بيتی بهتر و باوفاتر از اينها سراغ ندارم ، اين مقدار استغناء نشان می‏دهد و هرگز سخنانی از اين قبيل كه‏ من را تنها نگذاريد ، من غريبم ،مظلومم ، بيچاره‏ام نمی‏گويد . البته‏ تكليف دين خدا را بر نمی‏دارد ، لذا با افراد كه اتمام حجت می‏كرد ، اگر در آنها تمايل به ماندن نمی‏ديد به آنها می‏گفت از اين صحنه دور بشويد زيرا كه من نمی‏خواهم شما به عذاب الهی گرفتار شويد ، چون اگر از كسی‏ استمداد بكنم و او صدای استمداد مرا بشنود و مرا مدد نكند ، خداوند او را
    به عذاب جهنم مبتلا خواهد كرد . اين درس استغناء درس كوچكی نبود . همين‏ استغناء بود كه بعدها روحيه استغناء به وجود آورد و چقدر قيامها و نهضتها به وجود آمد . حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) درس غيرت به مردم داد ، درس تحمل و بردباری به مردم داد ، درس تحمل شدائد و سختيها به مردم داد . اينها
    برای ملت مسلمان درسهای بسيار بزرگی بود . پس اينكه می‏گويند حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) چه كرد و چطور شد كه دين اسلام زنده شد ، جوابش همين است‏ كه حسين بن علی روح تازه دميد ، خونها را به جوش آورد ، غيرتها را تحريك كرد ، عشق و ايده‏آل به مردم داد ، حس استغناء در مورد مردم به‏
    وجود آورد ، درس صبر و تحمل و بردباری و مقاومت و ايستادگی در مقابل‏ شدائد به مردم داد ، ترس را ريخت ، همان مردمی كه تا آن مقدار می‏ترسيدند ، تبديل به يك عده مردم شجاع و دلاور شدند . اين داستان معروف است ، می‏گويند : نادر در يكی از جنگهايش سربازی را ديد كه فوق‏العاده شجاع و دلير بود ، و از شجاعت و دلاوری او اعجاب می‏كرد . يك روز او را خواست ، گفت تو با اين شجاعت و دلاوريت ، آن روزی كه‏ افاغنه ريختند به اصفهان غارت كردند و كشتند كجا بودی ؟ گفت من اصفهان‏ بودم ، گفت تو اصفهان بودی و افاغنه آمدند و آنهمه جنايت كردند ؟ گفت‏ بله بودم ، گفت پس آن روز شجاعتت كجا بود ؟ گفت آن روز نادری نبود . مقداری از شجاعتی كه امروز من دارم ، از روحيه نادر دارم ، تو را كه‏ می‏بينم ، غيرت من تحريك می‏شود ، شجاع و دلير و دلاور می‏شوم . اينكه من تأكيد می‏كنم كه حماسه حسينی و حادثه كربلا و عاشورا بايد بيشتر از اين جنبه مورد استناد ما قرار بگيرد ، بخاطر همين درسهای بزرگی است‏ كه اين قيام می‏تواند به ما بياموزد . من مخالف رثاء و مرثيه نيستم ، ولی‏ می‏گويم اين رثاء و مرثيه بايد به شكلی باشد كه در عين حال آن حس قهرمانی‏ حسينی را در وجود ما تحريك و احياء بكند . حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) يك سوژه بزرگ اجتماعی است . حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) در آن زمان يك سوژه بزرگ بود ، هر كسی كه‏ می‏خواست در مقابل ظلم قيام بكند ، شعارش يا لثارات‏الحسين ( 1 ) بود امروز هم حسين بن علی ( عليهماالسلام ) يك سوژه بزرگ است ، سوژه‏ای برای‏ امر به معروف و نهی از منكر ، برای اقامه نماز ، برای زنده كردن اسلام ، برای اينكه احساسات و عواطف عاليه اسلامی در وجود ما احياء بشود . با وجودی كه عرايض ديگری در اين‏باره دارم در همين جا به عرايضم خاتمه‏ می‏دهم و بر می‏گردم به آيه‏ای كه در ابتدا خواندم . آيه عجيبی است : « يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم غ(2). ايها الناس ! اين دعوت پيغمبر ( ص ) را اجابت كنيد ، می‏خواهد شما را زنده كند . حيات يك ملت به داشتن ثروت زياد نيست ، حتی به علم هم‏ نيست ، علم به تنهايی كافی نيست كه يك ملت را زنده بكند ، بلكه حيات‏ ملت به اين است كه آن ملت شخصيتی را در خودش احساس بكند . ای بسا ملتهای عالم كه شخصيت ندارند ، و ای بسا ملتهای جاهل كه شخصيت خودشان‏ را حفظ كرده‏اند . اگر الجزايريها بعد از صدو پنجاه سال مبارزه توانستند استعمار فرانسه را به زانو در آورند و به استقلال برسند ، برای اين بود كه‏ در آنها يك حماسه وجود

    پاورقی :

    1 - مسند الامام الرضا، ج‏1، صفحه 148 و عيون الاخبار الرضا، ج‏1، صفحه‏299.
    2 - سوره انفال آيه . 24

  4. تشكر

    عهد آسمانى (27-10-1389)

  5. Top | #83

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    داشت ، يك احساس‏منش وجود داشت . اگر در آن طرف مشرق زمين ، ملت‏ ديگری ( 1 ) دارد با قويترين و ثروتمندترين ملتهای جهان مبارزه می‏كند ، چرا مبارزه می‏كند ؟ آيا عدد يا ثروتش با آنها مبارزه می‏كند ؟ ابدا . احساس شخصيت و منش آن ملت مبارزه می‏كند . می‏گويد : من ترا به آقائی‏ قبول ندارم ، من يا بايد زنده باشم روی پای خودم باشم و كسی بر من حكومت‏ نكند ، و يا بايد نباشم . در حماسه حسينی آن كسی كه بيش از همه اين درس را آموخت و بيش از همه اين پرتو حسينی بر روح مقدس او تابيد ، خواهر بزرگوارش زينب‏ سلام‏الله‏عليها بود . راستی كه موضوع عجيبی است ، زينب با آن عظمتی كه از اول داشته است و آن عظمت را در دامن زهرا عليه السلام و از تربيت علی‏ عليه السلام بدست آورده بود ، در عين حال زينب بعد از كربلا ، با زينب‏ قبل از كربلا متفاوت است ، يعنی زينب بعد از كربلا يك شخصيت و عظمت‏ بيشتری دارد . ما می‏بينيم در شب عاشورا ، زينب يكی دو نوبت حتی نمی‏تواند جلوی‏ گريه‏اش را بگيرد ، يكبار آنقدر گريه می‏كند كه بر روی دامن حسين بيهوش‏ می‏شود ، و حسين عليه‏السلام با صحبتهای خود زينب را آرام می‏كند . « لا يذهبن حلمك الشيطان » (2) . خواهر عزيزم ! مبادا هوس شيطانی بر تو مسلط بشود و حلم را از تو بربايد ، صبر و تحمل را از تو بربايد .

    پاورقی :

    1 - منظور ملت ويتنام است .
    2 - بحارالانوار ، ج 45 ، صفحه 2 و ارشادشيخ‏مفيد ، صفحه 232 و اعلام‏الوری‏
    ، صفحه . 236

  6. تشكر

    عهد آسمانى (27-10-1389)

  7. Top | #84

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    وقتی حسين ( ع ) به زينب ( س ) می‏فرمايد كه چرا اين طور می‏كنی ، مگر تو شاهد و ناظر وفات جدم نبودی ؟ جد من از من بهتر بود ، پدر ما از ما بهتر بود ، برادر همين طور ، مادر همين طور ، زينب با حسين ( ع ) اين چنين‏ صحبت می‏كند : برادر جان ! همه آنها اگر رفتند بالاخره من پناهگاهی غير از تو داشتم ، ولی با رفتن تو برای من پناهگاهی باقی نمی‏ماند . اما همينكه‏ ايام عاشورا سپری می‏شود و زينب ، حسين عليه‏السلام را با آن روحيه قوی و نيرومند و با آن دستورالعملها می‏بيند ، زينب ( س ) ديگری می‏شود كه ديگر احدی در مقابل او كوچكترين شخصيتی ندارد . امام زين العابدين ( ع ) فرمود : ما دوازده نفر بوديم و تمام ما دوازده نفر را بيك زنجير بسته بودند كه‏ يك سر زنجير به بازوی من و سر ديگر آن به بازوی عمه‏ام زينب بسته بود . می‏گويند تاريخ ورود اسرا به شام دوم ماه صفر بوده است . بنابراين‏ بيست و دو روز از اسارت زينب ( س ) گذشته است ، بيست و دو روز رنج‏ متوالی كشيده است كه با اين حال او را وارد مجلس يزيد بن معاويه می‏كنند ، يزيدی كه كاخ اخضر او يعنی كاخ سبزی كه معاويه در شام ساخته بود ، آنچنان بارگاه مجللی بود كه هر كس با ديدن آن بارگاه و آن خدم و حشم و طنطنه و دبدبه ، خودش را می‏باخت . بعضی نوشته‏اند كه افراد می‏بايست از هفت تالار می‏گذشتند تا به آن تالار آخری می‏رسيدند كه يزيد روی تخت مزين و مرصعی نشسته بود و تمام اعيان و اشراف و اعاظم سفرای كشورهای خارجی نيز روی كرسيهای طلا يا نقره نشسته بودند . در چنين شرايطی اين اسراء راوارد می‏كنند و همين زينب ( س ) اسير رنج ديده و رنج كشيده ، در همان‏ محضر چنان موجی در روحش پيدا شد و چنان موجی در جمعيت ايجاد كرد كه‏ يزيد معروف به فصاحت و بلاغت را لال كرد . يزيد شعرهای ابن‏زبعری را با خودش می‏خواند ، و به چنين موقعيتی كه نصيبش شده است افتخار می‏كند . زينب فريادش بلند می‏شود : « اظننت يا يزيد حيث اخذت علينا اقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق كما تساق الاساری ان بنا علی الله هوانا و بك عليه كرامه » ؟ ( 1 ) ای يزيد ! خيلی باد به دماغت انداخته‏ای « شمخت بانفك » ( 2 ) ! تو خيال می‏كنی اينكه امروز ما را اسير كرده‏ای و تمام اقطار زمين را بر ما گرفته‏ای ، و ما در مشت نوكرهای تو هستيم ، يك نعمت و موهبتی از طرف‏ خداوند بر تو است ؟ ! به خدا قسم تو الان در نظر من بسيار كوچك و حقير و بسيار پست هستی ، و من برای تو يك ذره شخصيت قائل نيستم . ببينيد اينها مردمی هستند كه بجز ايمان و شخصيت روحی و معنوی همه چيزشان را از دست داده‏اند . آن وقت شما توقع نداريد كه يك همچون شخصيتی مانند شخصيت زينب ( س ) چنين حماسه‏ای بيافريند ، و در شام انقلاب به وجود بياورد ؟ همان طور كه انقلاب هم به وجود آورد . يزيد مجبور شد در همان شام روش خودش را عوض بكند

    پاورقی :

    1 و 2 - بحار الانوار ، جلد 45 ، صفحه 133 و مقتل الحسين ، مقرم ، صفحه‏
    462 و اللهوف ، صفحه . 76 ای يزيد آيا تو گمان كردی كه اقطار زمين و
    آفاق آسمان را بر ما گرفته‏ای و اين يك موهبتی است از طرف خدا برای تو
    و ذلت و خواری است برای ما .

  8. تشكر

    عهد آسمانى (27-10-1389)

  9. Top | #85

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    و محترمانه اسراء را به مدينه بفرستد ، بعد تبری بكند و بگويد خدا لعنت‏ كند ابن زياد را ، من چنان دستوری نداده بودم ، او از پيش خود اين كار را كرد . چه كسی اين كار را كرد ؟ زينب ( س ) چنين كاری را كرد . در
    آخر جمله‏هايش اينطور فرمود : « يا يزيد كد كيدك واسع سعيك ناصب جهدك‏ فوالله لا تمحو ذكرنا و لا تميت وحينا » ( 1 ) . زينب عليهاسلام به كسی كه‏ مردم با هزار ترس و لرز به او يا اميرالمؤمنين می‏گفتند ، خطاب می‏كند كه‏ يا يزيد به تو می‏گويم ، هر حقه‏ای كه می‏خواهی بزن و هركاری كه می‏توانی‏ انجام بده ، اما يقين داشته باش كه اگر می‏خواهی نام ما را در دنيا محو بكنی ، نام ما محو شدنی نيست ، آنكه محو و نابود می‏شود تو هستی . چنان خطبه‏ای در آن مجلس خواند كه يزيد لال و ساكت باقی ماند و خشم‏ سراسر وجود آن مرد شقی و لعين را فرا گرفت و برای اينكه دل زينب ( س ) را آتش بزند و زبان او را ساكت كند ، و برای اينكه زينب منقلب بشود ، دست به يك عمل ناجوانمردانه زد ، با عصای خيزران خود به لب و دندان‏ اباعبدالله ( ع ) اشاره كرد .
    لا حول و لا قوش الا بالله العلی العظيم

    پاورقی :

    1 - بحار الانوار ، جلد 45 ، صفحه 135 و اللهوف ، صفحه . 77

  10. تشكر

    عهد آسمانى (27-10-1389)

  11. Top | #86

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**


    بخش سوم : عنصر تبليغ در نهضت حسينی ( تبليغ در اسلام )

    جلسه اول : مفهوم تبليغ

    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين باری الخلائق اجمعين والصلوش والسلام علی عبدالله‏ و رسوله و حبيبه و صفيه ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاسم محمد صلی‏ الله عليه و آله و سلم و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين .
    « الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله و كفی‏ بالله حسيبا »( 1 ) .
    همان طوری كه سخن انسانها از نظر بساطت و يا پيچيدگی ، يعنی از نظر اينكه غراء و ساده و تك معنی باشد و يا اينكه چند معنی و چند لايه و دارای صورت و باطن باشد ، فرق می‏كند ، نهضتها و حركتهای انسانها هم عينا همين طور است . ما دو نوع سخن می‏توانيم داشته باشيم : سخنی كه تك معنی‏ باشد و سخنی كه چند معنی و چند پهلو باشد . بهترين مثلش آيات قرآن مجيد است . قرآن مجيد آيات خود را به دو دسته تقسيم می‏كند : آيات محكمات و آيات متشابهات ، آيات محكمات آياتی است كه از نظر لفظ و عبارت تك‏ معنی است ،

    پاورقی :

    1 - سوره احزاب آيه . 39

  12. تشكر

    عهد آسمانى (27-10-1389)

  13. Top | #87

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    يعنی يك معنی و يك مفهوم بيشتر از عبارات آن نمی‏توان استفاده كرد . ولی آيات متشابهات آياتی است كه در آن واحد از آنها چند معنی می‏توان‏ استنباط كرد ، و البته برای اينكه در معانی متشابه ، به اشتباه نيفتيم‏ بايد آيات محكمه را مقياس و معيار قرار بدهيم كه آيات محكمه " ام‏ الكتاب " است .
    گفتيم نهضتها و حركتهای انسانها هم عينا همين طور است . ممكن است‏ نهضتی تك معنی و تك مقصد باشد و ممكن است به اصطلاح متشابه باشد ، يعنی‏ در آن واحد مقصدها و هدفهای مختلف داشته باشد ، گو اينكه همه آن هدفها بازگشتشان به يك هدف اصلی باشد . يك نهضت می‏تواند در آن واحد دارای‏
    جنبه‏ها و ابعاد مختلف بوده باشد . نهضت امام حسين عليه‏السلام يك نهضت چند مقصدی و چند جانبه‏ای و چند بعدی است . و علت اينكه تفاسير و تعابير مختلفی در مورد اين نهضت شده‏ است ، محاذی بودن عناصر دخيل در آن است . ما وقتی كه از جنبه بعضی‏ عوامل و عناصر به اين نهضت نگاه می‏كنيم ، می‏بينيم صرفا جنبه تمرد و عدم‏ تسليم در مقابل قدرتهای جابره و تقاضاهای ناصحيح قدرت حاكم وقت دارد . از اين نظر ، اين نهضت يك نفی ، نه وعدم تسليم است . آن جنبه اين است‏ كه همه می‏دانيم بعد از مردن معاويه و جانشين شدن يزيد و پس از آن همه‏ توطئه‏هايی كه برای اين كار چيدند ، يزيد لازم ديد از چند نفر از شخصيتهای‏ بزرگ جهان اسلام و در رأس آنها وجود مقدس حسين بن علی عليه‏السلام‏ كسی كه از او خيلی حساب می‏برد ، بيعت بگيرد تا اين بيعت سبب خاموشی‏ همه مردم بشود و در واقع تعهدی از حسين بن علی عليه‏السلام در مورد خودش‏ بگيرد .
    پس از مرگ معاويه ، يزيد بلافاصله نامه‏ای از شام به حاكم مدينه " وليد بن عتبة بن ابی سفيان " كه از بنی اعمام خودش بود نوشت و در آن ، خبر درگذشت معاويه و نيز اينكه خودش در جای پدرش نشسته است را به او رساند . و در نامه جداگانه‏ای نام چند نفر را نوشت و در رأس آنها حسين‏ بن علی عليه السلام كه حتما بايد از اينها بيعت بگيری . امام حسين‏ عليه‏السلام حاضر به بيعت كردن نشد ( كه داستانش را شايد مكرر شنيده‏ايد ) و پس از چند روزی كه در مدينه توقف كرد در حاليكه ميدانست اينها دست‏
    بردار نيستند ، با اهل بيت و خاندانش بسوی حرم امن الهی " بيت الله‏ الحرام " در مكه حركت كرد و به آنجا رفت . يعنی در دهه آخر ماه رجب‏ بود كه خبر مرگ معاويه به مدينه رسيد و از امام حسين عليه السلام تقاضای‏ بيعت كردند .
    شايد در حدود بيست و هفتم ماه رجب بود كه امام حسين عليه‏السلام به‏ طرف مكه حركت كرد و در سوم ماه شعبان كه روز ولادت ايشان هم هست ، وارد مكه شد ، و تا هشتم ماه ذی‏الحجه در مكه اقامت كرد . به هر حال به‏ هيچ وجه حاضر نشد آن تقاضايی را كه از او شده بود تمكين كند . اين ( پاسخ‏ منفی داد ) يك گفته است ، گفته‏ای كه به اين نهضت ماهيت مخصوص می‏دهد ، و آن ماهيت نفی و عدم تمكين و تسليم در مقابل تقاضاهای جابرانه قدرت‏ حاكم زمان است . عنصر ديگری كه در اين نهضت دخالت دارد ، عنصر امر به معروف و نهی از منكر است كه در كلمات خود حسين بن علی عليه السلام تصريح قاطع به اين‏ مطلب شده است و شواهد و دلايل زيادی دارد . يعنی اگر فرضا از او بيعت‏ هم نمی‏خواستند باز او سكوت نمی‏كرد . عنصر ديگر ، عنصر اتمام حجت است . در آن روز ، جهان اسلام سه مركز بزرگ و مؤثر داشت : مدينه كه دارالهجره پيغمبر ( ص ) بود ، شام كه‏ دارالخلافه بود و كوفه كه قبلا دارالخلافه اميرالمؤمنين علی عليه‏السلام بود ، و بعلاوه شهر جديدی بود كه به وسيله سربازان مسلمين در زمان عمر بن‏ الخطاب ساخته شده بود و آن را سربازخانه اسلامی می‏دانستند و از اين جهت‏ با شام برابری می‏كرد . از مردم كوفه ، يعنی از سربازخانه جهان اسلام بعد از اينكه اطلاع پيدا می‏كنند كه امام حسين ( ع ) حاضر نشده است با يزيد بيعت بكند ، در حدود هجده هزار نامه می‏رسد . نامه‏ها را به مركز می‏فرستند ، به امام حسين عليه‏السلام اعلام می‏كنند كه شما اگر به كوفه بيائيد ، ما شما را ياری می‏كنيم . اينجا امام حسين ( ع ) بر سر دو راهی تاريخ است ، اگر به تقاضای اينها پاسخ نگويد قطعا در مقابل تاريخ محكوم است و تاريخ‏ آينده قضاوت خواهد كرد كه زمينه فوق العاده مساعد بود ولی امام‏حسين ( ع‏ ) از اين فرصت نتوانست استفاده كند يا نخواست يا ترسيد و از اين قبيل‏ حرفها . امام حسين ( ع ) برای اينكه اتمام حجتی با مردمی كه چنين دستی به‏ سوی او دراز كرده‏اند كرده باشد به تقاضای آنها پاسخ می‏گويد ، به تفصيلی‏
    كه باز شنيده‏ايم . در اينجا اين نهضت ماهيت و شكل و بعد و رنگ ديگری به خود می‏گيرد . يكی ديگر ازجنبه‏های اين جنبش ، جنبه تبليغی آن است ، يعنی اين نهضت‏ در عين اينكه امر به معروف و نهی از منكر است و در عين اينكه اتمام‏ حجت است [ و در عين اينكه عدم تمكين در مقابل تقاضای جابرانه قدرت‏
    حاكم زمان است ] ، يك تبليغ و پيام رسانی است ، يك معرفی و شناساندن‏ اسلام است . برای اينكه بحث خودمان را شروع بكنيم ، بايد معنی تبليغ را درست‏ توضيح بدهيم و مخصوصا فرق آن را با امر به معروف و نهی از منكر بيان‏ بكنيم تا معلوم بشود كه عنصر تبليغ در نهضت حسينی غير از عنصر امر به‏ معروف و نهی از منكر در اين نهضت است . تبليغ ، كلمه‏ای است كه در قرآن مجيد زياد استعمال شده است . در قرآن كريم ، از پيغمبران خدا به‏ عنوان مبلغان رسالات الهی ياد شده است . البته منحصر به پيغمبران نيست‏ ، غير آنها هم هست . مثلا قرآن از زبان پيغمبران نقل می‏كند كه : « يا قوم‏ لقد ابلغتكم رسالة ربی و نصحت لكم و لكن لا تحبون الناصحين »( 1 ) يا درباره پيغمبران می‏گويد : « ما علی الرسول الا البلاغ »( 2 ) غرض اين‏ است كه كلمه " بلاغ " ، " تبليغ " ، " يبلغون " و آنچه كه مربوط به‏ اين ماده است ، در قرآن مجيد زياد استعمال شده است . معنی اين كلمه‏ چيست ؟ بدبختانه اين كلمه در عرف امروز ، سرنوشت شوم يعنی معنی منحوس‏ و منفوری پيدا كرده ، به طوری كه امروز در عرف ما فارسی زبانها تبليغ‏ يعنی راست و

    پاورقی :

    1 - سوره اعراف ، آيه . 79
    2 - سوره مائده ، آيه . 99

  14. تشكر

    عهد آسمانى (27-10-1389)

  15. Top | #88

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    دروغ جور كردن ، و در واقع فريبكاری و اغفال برای به خورد مردم دادن يك‏ كالا . مفهوم اغفال به خودش گرفته است و لذا گاهی اوقات كه كسی درباره‏ موضوعی صحبت می‏كند ، وقتی می‏خواهد بگويد اينها اساسی ندارد ، می‏گويد آقا اينها همه تبليغات است ، همه ، دروغ و فريبكاری است . بدين جهت ، گاهی می‏بينيم بعضيها با استعمال اين كلمه در مورد امور دينی موافق نيستند . ولی من در يك جلسه ديگر اين مطلب را به رفقا گفتم كه اگر كلمه‏ای معنی‏ صحيحی دارد و آن معنی صحيح در استعمالات قرآن مجيد و " نهج البلاغه " آمده است ، ما نبايد به جرم اينكه معنی تحريفی پيدا كرده است آن كلمه‏ را مجازات بكنيم ، بلكه بايد هميشه معنی صحيحش را به مردم بگوئيم . تبليغ با وصول و با ايصال معنی نزديك دارد . در زبان عربی در خيلی‏ موارد ، يك ظرافتها و لطافتهائی است كه اينها را ما مثلا در زبان فارسی‏ خودمان با اينكه زبان شيرين و وسيعی است ، نمی‏بينيم . ما در زبان عربی‏ كلمه " ايصال " داريم ، كلمه " ابلاغ " هم داريم . معنی ايصال چيست ؟ مثلا اگر بگوئيم پارچه‏ای را " ايصال " كردم ، يعنی آن را رساندم . " ابلاغ " در فارسی يعنی چه ؟ اگر بگوئيم فلان چيز را ابلاغ كردم ، باز می‏گوئيم يعنی رساندم . در فارسی در مورد هر دوی اينها كلمه " رسيدن " و " رساندن " به كار برده می‏شود ، ولی در زبان عربی " ايصال " را به‏ جای " ابلاغ " نمی‏شود به كار برد و " ابلاغ " را هم به جای " ايصال " نمی‏توان بكار برد " ايصال " معمولا در مورد رساندن چيزی به دست كسی يا در حوزه كسی است ، يعنی در مورد امور جسمانی و مادی به كار می‏رود . اگر كسی بخواهد پاكتی را به شخص ديگری برساند ، در اينجا كلمه " ايصال " را به كار می‏برند . يا اگر كسی پيش شما امانتی‏ دارد ( امانت مادی ) و شما اين امانت را به او برسانيد ، اينجا می‏گويند امانت را به صاحبش ايصال كرد . ولی ابلاغ ، در مورد رساندن يك فكر و يا يك پيام است . يعنی در مورد رساندن چيزی به فكر و روح و ضمير و قلب كسی به كار می‏رود . و لهذا محتوای ابلاغ نمی‏تواند يك امر مادی و جسمانی باشد ، حتما يك امر معنوی و روحی است ، يك فكر و يك احساس است ، و به عبارت ديگر معمولا ابلاغ را در مورد پيامها و سلامها و امثال اينها به كار می‏برند . می‏گويند : ابلاغ‏ پيام كرد ، ابلاغ سلام كرد . وقتی كه ابلاغ پيام می‏كند يعنی فكری را ،پيغامی را به ديگران می‏رساند . و هنگامی كه ابلاغ سلام می‏كند ، ابلاغ‏ احساسات می‏كند ، ابلاغ عشق می‏كند . در مورد چنين چيزهايی ، كلمه تبليغ و " ابلاغ " به كار می‏رود و قرآن كريم اين كلمه را در مورد رسالات كه‏ عبارت است از پيامها به كار برده است . پس تبليغ يعنی رساندن يك پيام از كسی به كس ديگر . كلمه پيامبر و پيغامبر كه در زبان فارسی آمده است ، ترجمه كلمه " رسول " است كه به‏ معنی مبلغ رسالت می‏باشد . كلمه " رسالت " از كلماتی است كه سرنوشت‏ خوبی پيدا كرده است . البته ما فارسی زبانها ( و تا اندازه‏ای عربی‏ زبانها ) به چيزهايی رساله می‏گوئيم كه با آن مفهومی كه " رسالت " در قرآن دارد متفاوت است . معمولا جزوه‏های كوچك ، نوشته‏های كوچك كه حجمشان به اندازه يك كتاب نيست را رساله می‏گويند ، و حال آنكه موضوع رساله به پيامی ارتباط ندارد . مثلا فرض كنيد كسی‏ كتابچه‏ای می‏نويسد درباره ريشه فلان لغت ، درباره دستور زبان فارسی يا دستور زبان عربی ، می‏گويند فلانی در فلان موضوع رساله‏ای نوشته است ، در حالی كه اين اسم با آن موضوع ( مثلا ريشه لغت ) جور در نمی‏آيد . " رساله " در جايی بايد به كار رود كه پيامی در كار باشد ، اما كسی‏ كه يك مسئله علمی يا ادبی را حل كرده است ، پيامی برای كسی نياورده‏ است . در اين مورد استعمال اين كلمه درست نيست . ولی اخيرا كلمه " رسالت " را در لفظ فارسی به كار می‏برند و مثلا می‏گويند فلانی رسالتی در جامعه خودش دارد . يعنی امروز در مورد كسی كه احساس می‏كند برای جامعه‏ خودش و در جامعه خودش وظيفه‏ای دارد كه بايد آن را انجام بدهد ، می‏گويند او رسالتی دارد ، و اين تعبير ، و آن تعبيری كه در قرآن برای كلمه " رسالت " آمده است ، اگر يكی نباشند خيلی به هم نزديكند ، و به عبارت‏ ديگر ، اين مفهوم به مفهوم رسالت در قرآن بسيار نزديك است . قرآن‏ می‏فرمايد : « الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله‏ ( 1 ) ، آنانكه پيامهای الهی را به مردم می‏رسانند و جز از خدا از احدی‏ بيم ندارند . اين ، شرط بزرگی برای پيام‏رسان است كه بعدها اگر موفق شديم‏ ، انشاء الله درباره‏اش بحث می‏كنيم . وقتی معلوم شد كه " ابلاغ " يا " تبليغ " رساندن پيام است ، نتيجه‏

    پاورقی :

    1 - سوره احزاب آيه . 39

  16. تشكر

    عهد آسمانى (27-10-1389)

  17. Top | #89

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    می‏گيريم تبليغ كه در قرآن آمده است ، و امر به معروف و نهی از منكر كه‏ آنهم در قرآن آمده ، دو مسئله جداگانه هستند . البته با يكديگر پيوستگی‏ دارند ، ولی دو مسئله هستند . تبليغ ، مرحله شناساندن و خوب رساندن است ، پس مرحله شناخت است . ولی امر به معروف و نهی از منكر مربوط به مرحله اجراء و عمل است . تبليغ خودش يك وظيفه عمومی برای همه مسلمين است ، همچنان كه امر به‏ معروف و نهی از منكر يك وظيفه عمومی است . وظيفه‏ای كه هر مسلمان از نظر تبليغ دارد ، اين است كه بايد اين احساس در او پيدا بشود كه به‏ نوبه خودش حامل پيام اسلام است . اما وظيفه‏ای كه هر مسلمان در مورد امر به معروف و نهی از منكر دارد اينست كه بايد اين احساس در او باشد كه‏ مجری و جزء قوه مجريه اين پيام است كه بايد آن را در جامعه به مرحله عمل‏ و تحقق برساند و به آن لباس عينيت بپوشاند . اين است كه امر به معروف‏ و نهی از منكر يك مطلب است و تبليغ ، مطلب ديگر . از اين جهت ، عرض‏ می‏كنم كه نهضت حسينی علاوه بر جنبه ولايه و بعد امر به معروف و نهی از منكر ، جنبه ولايه و بعد ديگری دارد ، و آن تبليغ است . اين نهضت متشابه‏ و تو در تو و چند لايه ، يكی از كارهايی كه انجام داده است ، اين است كه‏ ماهيت اسلام را آنچنان كه هست شناسانده است . پيام اسلام را به جهان‏ بشريت شناسانده و ارائه كرده است ، آنهم چقدر بليغ ! همان طوری كه عرض‏ كردم ، سخن بر دو قسم است : سخن محكم و سخن متشابه . می‏دانيد كه سخن ازنظر ديگر ، باز بر دو قسم است : سخن بليغ و سخن غير بليغ .
    علمای اسلامی پاره‏ای از سخنان را سخنان فصيح و بليغ می‏گويند . به چه سخنی سخن بليغ می‏گويند ؟ به سخنی كه بتواند منظور و هدف‏ گوينده را به خوبی و شايستگی به فكر و روح و به احساس طرف برساند ، سخنی كه بتواند واقعا هدف گوينده را برساند . نهضت هم همين طور است ، نهضت بليغ و نهضت غير بليغ داريم . نهضت بليغ نهضتی است كه پيامی را كه می‏خواهد به دلها و فكرها و احساسها ابلاغ بكند و برساند ، به خوبی برساند . از اين جنبه وقتی نگاه‏ می‏كنيم ، می‏بينيم كه بليغتر و رساتر و رساننده‏تر از نهضت حسينی ، نهضتی‏ در جهان پيدا نمی‏شود . نهضتی كه شما از يك طرف می‏بينيد از نظر ابعاد مكانی جهانی شده است و از طرف ديگر از نظر زمانی بعد از حدود چهارده‏ قرن ، قدرت رسانندگی و قدرت نفوذش نه تنها كاسته نشده ، بلكه افزايش‏ يافته است . نهضتی است فوق العاده قوی . حالا ، ما بايد مقداری راجع به خود تبليغ بحث بكنيم تا عناصر تبليغی در نهضت امام حسين ( ع ) را درست بشناسيم و بيان كنيم . معنا و مفهوم‏ تبليغ را دانستيم ، و دانستيم كه قرآن مجيد روی كلمه تبليغ تكيه كرده‏ است . در نهج البلاغه جمله معروفی است درباره فلسفه بعثت انبياء . می‏فرمايد : « فبعث فيهم رسله ، و واتر اليهم انبيائه ليستادوهم ميثاق‏ فطرته و يذكروهم منسی نعمته و يحتجوا عليهم بالتبليغ » ( 1 ) . يعنی خدا ، پيامبران را يكی پشت سر ديگری فرستاد . برای چه ؟ اولا برای اينكه : خدا پيمانی با تكوين ، در سرشت آدميان نهاده است .

    پاورقی :

    1 - نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه اول ، قسمت 36 ، ص . 33

  18. تشكر

    عهد آسمانى (27-10-1389)

  19. Top | #90

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    ( می‏خواهد بگويد دين ، امری نيست كه بر بشر تحميل شده باشد ، بلكه پاسخ‏ به ندای فطرت بشر است . پيمانی كه خدا بسته است ، روی كاغذ نيست ، با لفظ نيست ، با صوت نيست ، با بيعت نيست ، بلكه با قلم تقدير است ، در عمق روح و سرشت انسانهاست) می‏گويد پيغمبران آمده‏اند به مردم بگويند: ايها الناس ! آن پيمانی كه در سرشت خود با خدای خود بسته‏ايد ، ما وفای‏ به آن پيمان را از شما می‏خواهيم نه چيز ديگر . « و يذكروهم منسی نعمته » ( 1 ) ، پيامبران ياد آورانند . « و يحتجوا عليهم بالتبليغ » ( 2 ) ، و برای اينكه پيام خدا را به مردم ابلاغ كنند و از اين راه با مردم اتمام‏ حجت نمايند . « و يثيروا لهم دفائن العقول » ( 3 ) . ( چه جمله‏های عجيبی ! ) می‏فرمايد : در عقلهای مردم ، در فكر مردم ، در روح مردم ، در اعماق باطن‏ مردم ، گنجهايی مدفون است ، گنجهايی عقلانی در عقل مردم وجود دارد ، ولی‏ روی اين گنجها را خاكها و غبارها پوشانيده است . پيغمبران آمده‏اند تا اين غبارها را ، اين لايه‏های خاك را بزدايند و اين گنجی را كه مردم در درون خود دارند به خود آنها بنمايانند . هر فردی در خانه روح و روان خود گنجی دارد و از آن بی‏خبر است . پيغمبران آمده‏اند آن گنج را بنمايانند تا هر كس با كمال شوق و شور و ابتهاج در صدد بيرون آوردن گنج خودش باشد . پيغمبران خدا همه مبلغند به اين بيان كه عرض كردم ، ولی همه

    پاورقی :

    1 و 2 و 3 - نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه اول ، قسمت 36 ، ص 33.

صفحه 9 از 17 نخستنخست ... 5678910111213 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی