۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
صفحه 14 از 27 نخستنخست ... 410111213141516171824 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 131 تا 140 , از مجموع 263
  1. #131
    مدیر افتخاری
    درگاه محبوب آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 729      تشکر : 2,082
    2,086 در 648 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درگاه محبوب آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 26 )۞۩۞






    وعده خدا و پیغمبر

    صفوان از یاران امام ششم می گوید: امام صادق علیه السلام با اشاره به سوی قبر امام حسین علیه السلام ، این زیارت ـ زیارت عاشورا ـ را خواند و پس از آن دو رکعت نماز گزارد. آن گاه فرمود: «هرگاه حاجت و گرفتاری ای داشتی، در هر جا که هستی، این زیارت و دعای پس از آن را بخوان و از خدا حاجتت را بخواه. بی تردید خدا و پیامبر به وعده خویش عمل می کنند و نیازمندی تو را برمی آورند».

    زیارت عاشورا، حدیث قدسی

    محدّث نوری، از استادان مرحوم شیخ عباس قمی می گوید: «در فضل و مقام زیارت عاشورا همین بس که از سِنخ دیگر زیارت ها نیست که به ظاهر از انشا و املای معصومی باشد. هر چند از قلوب پاک ایشان چیزی جز آنچه از عالَم بالا به آنجا برسد، بیرون نمی آید، ولی این زیارت از سنخ احادیث قُدسیّه است که به همین ترتیب زیارت و لعن و سلام و دعا از خدای متعالی به جبرئیل امین و از او به خاتم النبیین صلی الله علیه و آله وسلم رسیده است و به حسب تجربه، مداومت به آن در چهل روز یا کمتر، در برآوردن حاجات و رسیدن به مقاصد و دفع دشمنان بی نظیر است».

    مداومت بر زیارت عاشورا

    آیت اللّه شبیری زنجانی، از مراجع تقلید می گوید: «یکی از چشم های فرزند آقای حاج سید محمد بجنوردی بر اثر عارضه ای نابینا شده بود و به نظر پزشکان ـ حتی پزشکان خارج از کشور ـ به علت رشد آن عارضه، چشم دیگرش نیز نابینا می شد. ولی آن شخص شفا یافت. یکی از بستگان وی، سیدالشهداء را در عالم رؤیا دید که به وی فرمود: «ما به جهت اینکه او به زیارت عاشورا مداومت داشت، سلامتی چشم دیگرش را از خدا گرفتیم».

    تنها زیارت عاشورا

    یکی از بزرگان حوزه می فرماید: امام جماعت مسجد محمدیّه قم، جناب حجة الاسلام والمسلمین سیدحسین برقعی به من گفتند: «پس از سانحه ای که برای من روی داد، به فراموشی شگفت آوری دچار شدم؛ به گونه ای که تمامی اعضای خانواده و فرزندان خویش را می دیدم، ولی هیچ کدام از آنها را نمی شناختم. تنها چیزی را که فراموش نکرده بودم، زیارت عاشورا بود که آن را از حفظ می خواندم».

    ادای دِین

    عالم متقی، مرحوم آیت اللّه نجفی قوچانی (نویسنده کتاب سیاحت غرب)، در زندگی نامه خود می نویسد: «پدرم بسیار مقروض بود و بدهی اش پیوسته بیشتر می شد. من بنا گذاشتم که چهل روز زیارت عاشورا بخوانم. بدین ترتیب، هر روز دو ساعت پیش از ظهر خواندن دعا را آغاز می کردم و هنوز ظهر نشده بود که زیارت تمام می شد. پس از چهل روز، نامه ای از پدرم دریافت کردم که خبر مسرت بخش ادای دِین خودش را برای من نگاشته بود. از آن پس، دل قوی داشتم و هر حاجت مهمی که برایم پیش می آمد، به آستان مقدس حسینی علیه السلام روی می آوردم و با قرائت چهل بار زیارت عاشورا نیازم برآورده می شد».

    آخرین ذکر، زیارت عاشورا

    مرجع بزرگ، آیت اللّه العظمی بهجت درباره زیارت عاشورا می گوید: «مضمون زیارت عاشورا گواه و روشن کننده عظمت آن است... در سندها آمده است که زیارت عاشورا از حدیث های قُدسی است. برای همین، با وجود فراوانی کارهای علمی موجود نزد علما و اساتیدمان، آنان همیشه مراقب خواندن زیارت عاشورا بودند. مرحوم آیت اللّه شیخ محمدحسین اصفهانی از خداوند متعالی می خواست کلمات پایانی عمرش، زیارت عاشورا باشد، و پس از آن به سوی باری تعالی بشتابد. خداوند نیز دعای وی را اجابت کرد و پس از اتمام خواندن زیارت عاشورا روحش به ملکوت اعلی شتافت و قرین رحمت گردید».

    همیشه با زیارت عاشورا

    صاحبان بصیرت، همیشه به خواندن زیارت عاشورا توجه داشتند و آن را به دیگران نیز سفارش می کردند. مرحوم شیخ رجبعلی خیاط که حالات معنوی او مشهور خاص و عام است، در توسل به اهل بیت علیه السلام به زیارت عاشورا تأکید فراوانی داشت و می فرمود: «در عالم معنا به من توصیه کرده اند که زیارت عاشورا بخوان». وی به دیگران نیز سفارش می کرد: «تا زنده اید زیارت عاشورا را از دست ندهید».

    درس هایی از امام حسین علیه السلام و عاشورایش

    دنیا خواب است و آخرت بیداری

    معیار سعادت و خوشبختی در آخرت است و حیات واقعی آنجاست؛ نه در دنیا که به خواب شبیه تر است. امام حسین علیه السلام آخرت گرفتار آید».

    شهادت طلبی

    در شرایطی که اغلب انسان ها برای بیشتر زنده ماندن تلاش می کنند، کسانی نیز هستند که به خاطر درکِ متعالی تری از فلسفه حیات و مقام والایی که شهیدان راه خدا دارند، حاضرند جان خود را فدا کنند و به پیشواز شهادت در راه مکتب و دین خود بروند. به چنین روحیه ای که با رهایی از تعلقات دنیوی همراه است، شهادت طلبی گفته می شود. مرگ در راه خدا، معامله ای پرسود با آفریدگار است: جان فدا کردن و به بهشت جاوید رسیدن. امام حسین علیه السلام در یکی از نیایش های خود در روز عاشورا چنین می گوید: «خدایا! دوست دارم در راه طاعت و محبت تو، هفتاد هزار بار کشته شوم و زنده گردم؛ به ویژه اگر در کشته شدنم یاری دین تو و زنده شدن فرمانت و حفظ ناموس شریعت تو نهفته باشد».

    گوهر حجاب

    از جلوه های بارز حضور زنان در حماسه عاشورا، تعهد و پای بندی آنان به احکام خدا و مراعات حجاب و عفاف است. چنین حضوری نشان می دهد که مشارکت زن در عرصه های مبارزه و دفاع از حق، با فعالیت های بیرون از خانه ضدیتی ندارد؛ به شرط آنکه حدود الهی رعایت شود. اهل بیت امام حسین علیه السلام در سفر کربلا، منادی این متانت و عفاف بودند. هر چند سپاه کوفه و شام به آنان بی احترامی کردند و در دوران اسارت، وسایلِ پوشش را از آنان دریغ کردند، ولی همین که آن آزاد زنان به این بی حرمتی با سرسختی اعتراض می کردند، دلیل دیگری بر اهمیت و قداست حفظ حجاب و عفاف، حتی در بدترین شرایط اجتماعی و مضیقه های تحمیلی است.

    مرقد امام حسین علیه السلام در گذر تاریخ

    تعدی ناپاکان به قبر امام حسین علیه السلام

    در زمان هارون الرشید، زیارت امام حسین علیه السلام چنان رایج بود که حرم ایشان از جمعیت موج می زد و در آن مکان پیوسته ازدحام عجیبی بود. این موضوع، باعث ترس هارون الرشید شد. ترس وی از آن بود که مبادا مردم در اثر این اجتماع و ازدحام و زیارت، به اولاد امیرالمؤمنین علیه السلام رغبت و علاقه نشان دهند و بدین ترتیب، حکومت و خلافت از عباسیان به علویان منتقل شود. از این رو، به والی کوفه فرمانی فرستاد. والی کوفه نیز پیرو نامه هارون، قبر امام حسین علیه السلام را خراب کرد و اطراف آن ساختمان ساخت و بر زمین های آن مزارعی راه اندازی کرد.

    حسین علیه السلام ، آرام جان

    با تخریب مرقد مطهر امام حسین علیه السلام در زمان هارون الرشید، علاقه مردم از زیارت آن امام هرگز بریده نشد. بی توجهی خلفای پس از هارون الرشید نیز این امر را تشدید کرد؛ تا اینکه در زمان متوکل، به او خبر دادند که مردم به زیارت قبر حسین بن علی علیه السلام می آیند و اجتماع می کنند. متوکل لشگری فرستاد و آنجا را خراب کردند، ولی مردم در موسم زیارت، باز هم جمع می شدند و حتی از کشته شدن باکی نداشتند. آنان می گفتند: «اگر همه ما کشته شویم باز هم بازماندگان و نسل های پس از ما به زیارت خواهند آمد».

    نشانه قبر حضرت

    در کنار قبر نورانی امام حسین علیه السلام ، درخت سِدری بود که علامت و نشانه قبر بود و مردم به وسیله آن قبر را می شناختند. ناپاکان دولت عباسی هنگام تخریب مرقد امام حسین علیه السلام آن درخت را نیز از ریشه درآورند. وقتی این خبر به گوش جریر یکی از صحابه پیامبر رسید، تکبیر گفت و شگفت زده شد؛ زیرا در حدیث معروفی از روسل خدا صلی الله علیه و آله وسلم شنیده بود که آن حضرت سه مرتبه فرموده بودند: «خدا، قطع کننده درخت سِدر را لعنت کند». جریر پس از شنیدن آن خبر گفت: «الان معنای حدیث را فهمیدم».

    جنایت عباسیان

    متوکل، خلیفه عباسیان، پس از تخریب مرقد مطهر امام حسین علیه السلام ، دستور داد بر سر راه ها افراد مسلحی را بگمارند تا هر کس به زیارت امام حسین علیه السلام برود او را بکشند یا آن قدر شکنجه دهند تا بمیرد. آنان آن قدر جنایت کردند که شاعر عرب زبان درباره آنان گفت: «به خدا سوگند! اگر بنی امیه فرزند دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را مظلومانه کشتند، پس پسرعموهای ایشان (یعنی بنی عباس) همانند آنان جنایت کردند. آنان قبر او را ویران ساختند. بنی عباس افسوس خوردند که نتوانستند در قتل حسین بن علی علیه السلام شرکت کنند. از این رو، به قبر پاکش یورش آوردند و او را در آرامگاهش دنبال کردند».

    عطر تربت حسینی

    متوکل، خلیفه عباسیان، پس از تخریب مرقد امام حسین علیه السلام به هیچ کس اجازه زیارت آن حضرت را نمی داد و با زائران به شدت برخورد می کرد. یکی از عاشقان حسینی که در آن زمانه می زیست، چنین می گوید: مدتی طولانی بود که به زیارت نرفته بودم. تصمیم گرفتم خود را به خطر اندازم و به زیارت روم. مرد عطر فروشی نیز با من همراه شد. روزها پنهان بودیم و شب ها راه می رفتیم. نیمه شبی از میان دو پاسگاه که در خواب بودند عبور کردیم و خود را به سر قبر امام حسین علیه السلام رساندیم. هنگامی که خود را به روی آن انداختیم، بوی خوشی از آن به مشام ما رسید که هرگز مانند آن را در عطرها ندیده بودیم. من به آن عطر فروش که همراهم بود، گفتم: «این بوی چیست؟» او گفت: «به خدا من عطری مانند آن نبوییده ام».

    کرامت قبر حسین علیه السلام

    کرامات امام حسین علیه السلام تنها به زمان حیات آن حضرت محدود نمی شود، بلکه پس از شهادت ایشان نیز، افزون بر شفای بیماران و برآورده شدن حاجات، کراماتی از قبر مطهر و نورانی آن حضرت آشکار شده است. یکی از کسانی که از سوی متوکل، مأمور ویران سازی مرقد امام حسین علیه السلام بود، می گوید: «هنگامی که متوکل مرا برای ویران کردن قبر حسین علیه السلام فرستاد، به آن ناحیه رفتم، و دستور دادم گاوها را بر قبرها براندند، ولی وقتی به قبر حسین رسیدند، بر آن عبور نکردند. من با عصا به آنها زدم تا اینکه عصا در دستم شکست، ولی به خدا از قبرش نگذشتند و بر آن گام ننهادند».
    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞

    تاکه ما همسفر عشق به افلاک شویم

    بارالها!مددی کن که همه پاک شویم

    دست تقدیر چنان کن که پس از دادن جان

    درجوارحرم عشق همه خاک شویم



  2. #132
    مدیر افتخاری
    درگاه محبوب آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 729      تشکر : 2,082
    2,086 در 648 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درگاه محبوب آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 26 )۞۩۞







    دانشمندان دینی و توسل به امام حسین علیه السلام

    کرامت علمی

    مرحوم آیت اللّه سیدعلی طباطبایی، از دانشمندان بزرگ شیعه، هنگام نوشتن کتاب ریاض المسائل برای نگارش احکام قبله با مشکل روبه رو شد؛ زیرا با علم هیئت و نجوم آشنایی نداشت. ایشان از یک استاد علم هیئت خواست برخی از مسائل آن علم را که با مبحث قبله ارتباط داشت به او بیاموزد. آن شخص نیز بدون در نظر گرفتن شأن و احترام آن عالم بزرگ، همراه با غرور و منّت درخواست ایشان را پذیرفت. آن عالم شریف از برخورد متکبّرانه وی دلگیر شد و شب را تا صبح در حرم امام حسین علیه السلام به عبادت و راز و نیاز گذراند و از خدا خواست تا به برکت وجود حضرت سیدالشهدا مطالب ضروری علم هیئت را به او افاضه کند. چنین نیز شد و ایشان بدون آنکه علم هیئت را نزد کسی بیاموزد، مباحث قبله را بدون مشکل نوشت.

    الهام مرثیه

    محدّث بزرگ مرحوم میرزا حسین نوری رحمه الله ، نویسنده کتاب شریف مُستدرَک الوسائل می گوید که مرحوم شیخ جعفر شوشتری برای من نقل کرد: در اوایل تحصیل علوم دینی به کتاب های مواعظ و مصائب اهل بیت علیهم السلام تسلط کافی نداشتم. به همین دلیل، در ماه رمضان بر روی منبر از کتاب تفسیر صافی و در ایام محرم از یک کتاب مرثیه، استفاده می کردم و از روی آن می خواندم. شبی با خود گفتم: «تا کی من باید از روی کتاب بخوانم». در همان لحظات به خواب رفتم. در عالم رؤیا به خیمه امام حسین علیه السلام وارد شدم و به آن حضرت سلام کردم. حضرت مرا نزدیک خود نشاند و به حبیب بن مظاهر فرمود: «این مهمان ماست». ما که آب نداریم از او پذیرایی کنیم. غذایی آماده ساز ونزد میهمانمان بیاور». حبیب غذایی نزد من گذاشت. از آن چند لقمه ای خوردم و از خواب بیدار شدم. در آن هنگام قدرت سخنوری و اشاره به مصیبت های امام حسین علیه السلام را بیش از گذشته در خود احساس می کردم و حس کردم این امور به من الهام شده است.

    طول عمر در سایه توسل

    آیت اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری، موسس حوزه علمیه قم می گوید: هنگامی که در کربلا بودم، شبی در خواب دیدم که شخصی به من گفت: «کارهایت را انجام بده، سه روز دیگر خواهی مرد» پس از بیدار شدن گفتم، البته خواب است. شاید تعبیر نداشته باشد. روز سه شنبه و چهارشنبه به درس مشغول بودم و خواب از خاطرم رفت. روز پنج شنبه به باغ مرحوم سیدجواد رفتیم. آنجا لرز شدیدی مرا گرفت. هر چه روانداز بود روی من انداختند، ولی من در میان آتش تب می سوختم. گفتم: «زودتر مرا به منزل برسانید». به یاد خواب سه شب پیش افتادم و نشانه های مرگ را در خود دیدم. ناگهان دو نفر بر من آشکار شدند و دو طرفم نشستند و گفتند: «اَجَل این مرد رسیده است، مشغول قبض روح او شویم». در این هنگام، با توجه عمیق قلبی به امام حسین علیه السلام متوسل شدم و گفتم: «ای حسین عزیز! دستم خالی است. زاد و توشه ای برای آخرت تهیه نکرده ام». ناگهان شخصی نزد آن دو آمد و گفت: «سیدالشهدا فرمودند: شیخ عبدالکریم به ما توسل کرد و ما هم در پیشگاه خدا از او شفاعت کردیم که مرگش را به تأخیر اندازد».

    شفای چشم با تربت

    آیة اللّه العظمی بروجردی، از مراجع بزرگ تا پایان عمر (88 سالگی)، چشمانش خوب می دید و به عینک نیاز نداشت. آن بزرگوار روزی راز این امر را چنین بیان فرمودند: «من در بروجرد چشم درد سختی داشتم که از معالجه آن نتیجه ای نگرفتم. همه پزشکان بروجرد از مداوای آن مأیوس شده بودند. روز عاشورا، دستجات سینه زنی، طبق معمول به منزل ما می آمدند. من در حالی که هیئت عزادار را می نگریستم و اشک می ریختم و از ناحیه درد چشم نیز ناراحت بودم، گویا به دلم الهام شد که کمی از گِلی را که عزاداران به مناسبت عاشورای حسینی به سر و صورت مالیده اند، بردارم و به چشم بمالم. در همان لحظه ای که این کار را کردم احساس آرامش نمودم و به طور کلی درد چشمم، رفع شد و دیگر به عینک محتاج نشدم. بعدها در چشم خود نور و جلایی یافتم که خطوط بسیار ریز را نیز می دیدم».

    اشک خالص

    عشق به ساحت مقدس حسینی، در میان دانشمندان دینی جلوه بیشتری دارد. آنان توانسته اند عقل را با عشق سازگار سازند. آیت اللّه العظمی گلپایگانی، از مراجع بزرگ تقلید، که ولادت وی در سایه توسل پدرش به آستان اهل بیت صورت گرفت، همواره برای امامان معصوم مجالس سوگواری برپا می کرد. حاج آقا باقر گلپایگانی می گوید: «یکی از روزهای دهه اول محرم بود که یکی از خطیبان بر روی منبر مصیبت می خواند و اشک از چشمان آیت اللّه گلپایگانی جاری بود. پس از پایان جلسه، خواستم قطره چشمی را که در ساعت مقرر باید در چشم ایشان می چکاندم، بریزم. ولی فرمودند: گرچه من به طهارت همه داروها قائل هستم، اما نمی خواهم اشک چشمانم با چیز دیگری مخلوط شود».

    راز آن پارچه سبز

    فرزند فیلسوف بزرگ معاصر، علامه محمد تقی جعفری رحمه الله می گوید: «پدرم سه ساعت پیش از رحلت، با اشاره از من چیزی درخواست می کرد، ولی من متوجه درخواست او نمی شدم. سرانجام پس از حدود 2 ساعت، منظور پدر را فهمیدم. ایشان پلاکی داشت که نام خدا و امامان روی آن حک شده بود و دور آن پارچه سبزی پیچیده شده بود. این پارچه را یکی از دوستانش از کربلا آورده بود. منظور پدر همان پارچه سبز بود. من به سرعت به محلی که آن پارچه سبز بود رفتم. زمان رفت و برگشت من یک ساعت به طول انجامید. همین که وارد بیمارستان شدم، پرستار خبر رحلت پدر را داد. پارچه سفید روی استاد را کنار زدم و در حالی که به شدت متأثر بودم و می گریستم و خود را به خاطر دیر رسیدن سرزنش می کردم، پارچه سبز را روی صورت استاد گذاشتم. دیدم ایشان چشم هایش را باز کرد و لبخند زد و سپس آنها را بست».

    راه کمال از منظر علامه طباطبایی

    توسل به حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السلام یکی از راه های سلوک معنوی است و حضرت به آرزومندان راه خدا عنایتی خاص دارد. فیلسوف بزرگ و مفسر قرآن، علامه طباطبایی، یکی از راه های پیشرفت در مسیر سلوک به سوی خدا را توسل به امام حسین علیه السلام می دانند. یکی از شاگردان علامه می گوید: «شنیدم وقتی که علامه در عتبات عالیات بودند، به توسل و اشک بر امام حسین علیه السلام و شرکت در مجالس عزاداری مراقبت داشتند و در دستورات اخلاقی خود به نقل از اساتیدشان می فرمودند: هیچ کس به هیچ مرتبه ای از معنویت نرسید و گشایش و فتح بابی [از ابواب معارف] نکرد، مگر در حرم مطهر امام حسین علیه السلام یا در توسل به آن حضرت».

    شفاعت کتیبه

    آستان مقدس امام حسین علیه السلام و محفل سوگواری آن حضرت، تنها مکانی است که همه، بدون توجه به رتبه و شخصیت، سر خضوع فرود می آورند و اشک می ریزند. عالمان و دانشمندان، چون به مقام آن حضرت آشنایی عمیق تری دارند، بیشتر فروتنی می کنند. آورده اند، با اینکه حضور مفسر بزرگ علامه طباطبایی در هر مجلسی به آن عظمت می بخشید، ولی ایشان در سوگواری برای سالار شهیدان، امام حسین علیه السلام همچون مردم عادی شرکت می کرد و عقیده اش به اندازه ای بود که می گفت: «این کتیبه های سیاه که بر در و دیوار حسینیه و محل عزاداری نصب کرده اند، ما را شفاعت می کنند».

    موفقیت، مرهون محبت و اشک

    توسل به امام حسین علیه السلام و شرکت در مجالس عزاداری، مایه پیشرفت علمی و کسب موفقیت های عالی است. یکی از شاگردان علامه طباطبایی می گوید: «علامه طباطبایی در بیشتر مجالس روضه و مرثیه های روز جمعه شرکت می کرد و گاه چنان از شنیدن مصایب کربلا و امامان منقلب می شد که زار زار می گریست و تمام بدنش می لرزید. بی گمان بسیاری از موفقیت های او مولود همین خصلت بود. دلباختگی و شیفتگی وی به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم تا حدی بود که وقتی مجالس مصیبت برپا می شد، کتاب و تحقیق و علم را به کناری می نهاد».

    می گویند: «علامه طباطبایی در هیچ روزی از ایام سال، درس و بحث خود را تعطیل نمی کرد مگر در روز عاشورا که کارهای علمی خود را ترک می کرد». ایشان در ایام محرم و صفر به خواندن زیارت عاشورا اهتمام داشتند و بر آن تأکید می کردند.

    پیاده تا کربلا

    مهم ترین ویژگی علامه امینی، نویسنده توانای کتاب گران سنگ الغدیر را باید عشق و محبت کامل وی به خاندان عصمت و طهارت دانست؛ چنان که هنوز صدای گریه ها و توسل ایشان در حرم امیرالمؤمنین، طنین انداز است. او به امامان معصوم بسیار متوسل می شد و هیچ گاه زیارت عتبات عالیات را ترک نمی کرد. هنگام ورود به حرم امامان علیهم السلام با صدای بلند می گریست؛ به گونه ای که گریه ها و ناله هایش در رثای اهل بیت، همگان را دگرگون می کرد. می گویند: «در ایام عاشورا و فاطمیه حالش متغیر می شد و با صدای بلند می گریست. زیارت کربلا را در شب های جمعه ترک نمی کرد. گاه مسافت 78 کیلومتری نجف ـ کربلا را به همراه دوستانش در مدت سه روز یا بیش تر با پای پیاده می پیمود و در طول راه، مردم روستاهای اطراف را ارشاد می کرد».

    خونی با رنگ خدایی

    انس و الفت با تربت شهید کربلا، احیاگر حماسه های عاشوراست. علامه امینی می گوید: «آیا بهتر نیست، محل سجود از خاک و تربتی باشد که در آن، چشمه های خونی جوشیده است که رنگ خدایی داشته است؟ تربتی آمیخته با خون کسی که خداوند، او را پاک قرار داده و محبت او را اجر رسالت محمد صلی الله علیه و آله وسلم شمرده؛ خاکی که با خون سرور جوانان بهشت و ودیعه محبوب پیامبر و خدا عجین گشته است».

    محبت به امام حسین علیه السلام در رفتار حضرت امام خمینی رحمه الله

    اول، زیارت کربلا

    امام خمینی رحمه الله عاشق واقعی امام حسین علیه السلام بودند. ایشان در جوانی برای تأمین هزینه زیارت خانه خدا و کربلای معلی کتاب های خود را فروختند. پس از آزادی و پایان دوران تبعید در ترکیه به امام گفتند: «به ایران می روی یا عراق؟» اما نگذاشتند خودشان تصمیم بگیرند و گفتند باید به عراق بروید. ایشان نیز هنگامی که وارد عراق شدند، گفتند: «اول به زیارت کربلا می روم و بعد می روم نجف».

    محرم در کربلا

    امام خمینی رحمه الله همیشه تا هفتم محرم در نجف بودند، و پس از آن به کربلا مشرف می شدند. ایشان پیش از ظهر یا عصر روز هفتم، از نجف به کربلا می رفتند و زیارت عاشورا را در این روزها ترک نمی کردند. در ایام دهه محرم در نجف نیز، امام دو بار به حرم مشرف می شدند. روزها برای خواندن زیارت عاشورا و شب ها نیز پیرو برنامه همیشگی شان به حرم می رفتند. سپس به کربلا می رفتند و تا سیزدهم محرم در کربلا بودند و بعد دوباره به نجف باز می گشتند. امام در کربلا نیز با وجود جمعیت زیادی که به عزاداری می پرداختند، هر روز دو بار به حرم می رفتند و زیارت امام حسین علیه السلام ایشان ترک نمی شد.

    دل عاشورایی

    حضرت امام خمینی رحمه الله هنگام اقامت در عراق، همچون مردم عادی به زیارت کربلا می رفتند و ازدحام زائران، ایشان را از زیارت جدش امام حسین علیه السلام باز نمی داشت. یکی از همراهان ایشان می گفت: «یک بار امام چنان در میان جمعیت گیر کردند که من برای نجات جان ایشان به امام حسین علیه السلام متوسل شدم. بعد که بیرون آمدیم، دیدم چنان عرق کرده اند که گفتنی نیست و عبایشان هم نیست. من هم وضع بهتری نداشتم. به هر حال نمی شد به ایشان گفت که آقا! جمعیت خیلی زیاد آمده و نمی شود به حرم رفت؛ چون اعتنا نمی کردند».

    هفت زیارت مخصوصه

    یکی از شاگردان حضرت امام خمینی رحمه الله می گوید: «روزی در کربلا در حرم امام حسین علیه السلام بودم که امام به حرم تشریف آوردند. کربلا در سال هفت زیارت مخصوصه دارد. ایشان مقید بودند که برای هفت زیارت به کربلا مشرف بشوند. در حرم نیز مانند دیگر مردم، دعا و نماز می خواندند. دیگر علما این گونه نبودند. زیارت آنها ده دقیقه و فوقش یک ربع طول می کشید و دعا را نیز از حفظ می خواندند و دو رکعت نماز می خواندند و می رفتند، ولی امام مثل مردم می نشستند و از روی مفاتیح دعا و زیارت می خواندند».

    صبر ممتاز، اشک ممتاز

    یکی از شاگردان حضرت امام رحمه الله می گوید: «من بارها امام را در مجالس روضه ای که در خانه بعضی از آقایان عالِم و یا در مسجد بالاسر حرم حضرت معصومه علیهاالسلام تشکیل می شد، می دیدم. تمام حاضران در مجلس، به گفته های واعظ، چه شیرین و چه تلخ، واکنش نشان می دادند، ولی امام همواره آرام می نشستند و تنها گوش می دادند؛ چنان که باعث شگفتی هر بیننده ای می شد. اما همین که لحظه ذکر مصیبت اهل بیت علیه السلام فرا می رسید، امام بی اختیار می گریستند. می توان گفت، همان طور که طاقت و تحمل امام نسبت به دیگر مطالب و حوادث بیش از همه بود، گریستن و اشک ریختن ایشان برای مصیبت های امام حسین علیه السلام نیز بیش از دیگران بود».

    حضور کامل

    حضرت امام خمینی رحمه الله در روزهای تاسوعا و عاشورا، در کربلا مجلس عزاداری برگزار می کردند و از آغاز تا پایان در مجلس حضور داشتند. معمولاً همان روضه خوان های سنتی خدمت امام می آمدند و می نشستند و روضه می خواندند و امام گریه می کردند. آنان اشعار سنتی می خواندند و برای رعایت حال امام زیاد مصیبت نمی خواندند؛ زیرا امام آن قدر شیفته اهل بیت بودند که ممکن بود در اثر گریه زیاد دچار ناراحتی شوند. امام در این زمان، با صدای بلند گریه می کردند.
    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞

    تاکه ما همسفر عشق به افلاک شویم

    بارالها!مددی کن که همه پاک شویم

    دست تقدیر چنان کن که پس از دادن جان

    درجوارحرم عشق همه خاک شویم



  3. #133
    مدیر افتخاری
    درگاه محبوب آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 729      تشکر : 2,082
    2,086 در 648 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درگاه محبوب آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 26 )۞۩۞







    عشق حسینی

    یکی از یاران امام می گوید: «در نوفل لوشاتو جمعیت بسیاری در منزل امام گرد آمده بودند، از مناطق مختلف اروپا و از کشورهای گوناگون، دکترها، مهندسان و دانشجویان که نزدیک به پانصد نفر می شدند و برای دیدن امام به نوفل لوشاتو آمده بودند. در کنار این جمعیت، سیل خبرنگاران کشورهای مختلف از روزنامه ها و شبکه های گوناگون آمده بودند و همه دوربین ها روی این صحنه متمرکز شده بودند. امام باوقار همیشگی خود از منزل خارج شدند و وارد خیمه شده، نشستند. جمعیت گرد امام حلقه زدند. پس از چند لحظه به من فرمودند: «روضه بخوان». وقتی من به مناسبت روز تاسوعا روضه حضرت عباس را خواندم، امام دستمال سفید رنگ خود را درآوردند و گریه کردند. از گریه امام جمعیت حاضر نیز بسیار منقلب شد و مرا هم تحت تأثیر خود قرار داد. این گریه ها از عشق امام به امام حسین علیه السلام سرچشمه می گرفت».

    احیای سنت

    یکی از یاران امام می گوید: «در شب عاشورا در نوفل لوشاتو پس از اینکه نماز تمام شد، امام به یکی از برادرها امر فرمودند که روضه بخواند. همه ناظر بودند، هنگامی که ذاکر مصیبت را آغاز کرد، امام دستمالشان را درآوردند و گریستند. این عمل امام به ما آموخت که در حادترین جریان های سیاسی و اجتماعی، هدف و مقصد ما که احیای سنت رسول اللّه است، نباید فراموش شود. ایشان در نوفل لوشاتو روز عاشورا که فرا می رسید، می فرمودند که تمام احضار را در منزل ایشان به مناسبت این روز اطعام کنند.

    احترام عزاداری

    امام در روز عاشورا هنگام برپایی مراسم عزاداری برای سیدالشهدا در حسینیه جماران، به جای نشستن بر روی صندلی به احترام آن حضرت بر روی زمین می نشستند. ایشان تربت امام حسین علیه السلام را برای شفا می خوردند و زیارت عاشورایشان ترک نمی شد و آن را با صد لعن و صد سلام، و معمولاً یک اربعین (چهل روز) می خواندند.

    توجه خاص

    یکی از همراهان امام در خارج از کشور می گوید: «روز اول محرم در نوفل لوشاتو با نخستین شبی که مردم ایران در پشت بام ها تکبیر می گفتند، مصادف بود. همان شب شخصی از تهران تلفن زد و گفت: گوشی را می گذارم کنار پنجره تا صدای تکبیر مردم را که با گلوله مخلوط شده است، بشنوید. صدا را ضبط کرده، خدمت امام بردم. امام داخل اتاق تسبیح به دست در حال ایستاده مشغول ذکر بودند و زیارت عاشورا می خواندند؛ در حالی که ما متوجه مسائل ماه محرم نبودیم».

    ناله حسینی

    مشهدی جعفر، خادم امام خمینی رحمه الله می گفت: یکی از برادران تعریف می کرد: «روزی نزدیک ظهر احساس کردم که صدای ضجه و ناله می آید. کمی که جست و جو کردم، دیدم امام به پشت بام منزلشان رفته اند و زیارت عاشورا می خوانند و اشک می ریزند».

    برنامه همیشگی

    حضرت امام خمینی رحمه الله همیشه در دهه اول محرم زیارت عاشورا می خواندند. ایشان هر سال از آغاز دهه، ساعت نه صبح به حرم حضرت علی علیه السلام مشرف می شدند و زیارت امین اللّه و زیارت عاشورا می خواندند. این کار تا هشتم محرم ادامه داشت. سپس با تشرف امام به کربلا این برنامه در حرم امام حسین علیه السلام انجام می شد. این برنامه چهارده ساله امام در نجف و عراق بود. سال 57 در پاریس هر روز ساعت 9 صبح یکی از برادران مأموریت داشت اخبار و گزارشات را خدمت امام تقدیم کند. در آستانه محرم امام پس از اینکه اخبار را دریافت کردند، فرمودند: «از فردا برنامه را تغییر می دهیم و ساعت 9 کسی برای من خبر نیاورد. قبل یا بعد از زیارت عاشورا اخبار را بیاورید».

    با کسی ملاقات نمی کردند

    حضرت امام خمینی رحمه الله به خواندن زیارت عاشورا بسیار اهمیت می دادند و هنگام خواندن زیارت عاشورا کسی را برای ملاقات نمی پذیرفتند. روزی شهید قدوسی، دادستان کل انقلاب، صبحگاه برای اینکه با امام دیدار کند، زمانی که امام با هیچ کس ملاقات نداشت، به منزل ایشان رفته بود. مسئول ملاقات های امام به وی گفته بود «فعلاً قدم بزنید؛ امام گرفتاری دارد». او در پاسخ به شهید قدوسی که پرسیده بود: «امام چه کار می کنند؟» گفته بود: «زیارت عاشورا می خوانند».

    همین که نام علی اکبر را بردم...

    امام خمینی رحمه الله همیشه در برابر کوران حوادث، همچون کوهی استوار بودند، ولی هنگامی که برای شهدای کربلا مصیبت می خواندند، بی اختیار می گریستند. آقای کوثری که سال ها در قم روضه خوان خاص امام بود، نقل می کرد: پس از شهادت مرحوم حاج آقا مصطفی وارد نجف شدم. دوستان گفتند: «خوب به موقع آمدی! امام را دریاب که هر چه ما کردیم در مصیبت حاج آقا مصطفی گریه کند، کاری از پیش نبردیم؛ مگر تو کاری بکنی». خدمت امام عرض کردم: «اجازه می دهید ذکر مصیبتی بکنم؟» اجازه فرمودند. هر چه نام مرحوم آقا مصطفی را بردم تا با آهنگ حزین امام را منقلب کنم که در عزای پسر اشک بریزند، امام تغییر حالی پیدا نکردند و همچنان ساکت و آرام بودند، ولی همین که نام علی اکبر علیه السلام را بردم، حالش دگرگون شد. امام چنان گریستند که وصف شدنی نیست.

    گریه فقط برای حسین علیه السلام

    امام خمینی رحمه الله با اینکه استاد مطهری را پاره تن خود می دانستند، در شهادت آن بزرگوار در کمال وقار رفتار کردند، اما هنگام ذکر مصایب اهل بیت حالش منقلب می شدند و می گریستند. در مجلس ختم شهید مطهری، در تمام مدتی که سخنران کنارشان ایستاده بود و درباره شخصیت استاد مطهری، شاگرد برجسته و پاره تن امام و نیز شهادت او سخن می گفت امام در کمال آرامش گوش می دادند. همین که گوینده به ذکر مصیبت اهل بیت رسید، امام منقلب شدند و دستمال خود را مقابل صورت گرفته، گریستند.

    عاشورا و محرم از منظر امام خمینی رحمه الله

    محرم چه ماه مصیبت زا و چه ماه سازنده و کوبنده ای است. محرم ماه نهضت بزرگ سید شهیدان و سرور اولیای خداست که با قیام خود در مقابل طاغوت، تعلیم سازندگی و کوبندگی به بشر داد و راه فنای ظلم و شکستن ستمکار را به خدایی دادن و خدایی شدن دانست و این، خود سرلوحه تعلیمات اسلام است برای ملت ما تا آخر دهر.

    محرم ماهی است که به وسیله سید مجاهدان و مظلومان اسلام، زنده شده و از توطئه عناصر فاسد و رژیم بنی امیه که اسلام را تا لب پرتگاه برده بودند، رهایی بخشید. اسلام از اول پیدایش، با خون شهیدان و مجاهدان آبیاری شد و به ثمر رسید.

    محرم ماهی است که عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قیام کرده و به اثبات رسانده است که در طول تاریخ، همیشه حق بر باطل پیروز شده است.

    ماه محرم برای مذهب تشیع، ماهی است که پیروزی در متن فداکاری و خون به دست آمده است.

    در صدر اسلام، پس از رحلت پیغمبر ختمی مرتبت ـ پایه گذار عدالت و آزادی ـ می رفت که با کج روی های بنی امیه، اسلام در حلقوم ستمکاران فرو رود و عدالت در زیر پای تبهکاران نابود شود که سیدالشهداء علیه السلام نهضت عظیم عاشورا را برپا کرد.

    تمام انبیا برای اصلاح جامعه آمده اند... سیدالشهدا روی همین میزان آمد، رفت و خودش و اصحاب و انصار خودش را فدا کرد... جامعه باید اصلاح بشود. باید عدالت در جامعه تحقق پیدا بکند... برای این بود شهادتش، برای این بود که اقامه بشود عدل الهی.

    سید الشهدا هم کشته شد، نه اینکه رفتند یک ثوابی ببرند. ثواب برای او خیلی مطرح نبود، آن طور رفت که این مکتب را نجاتش بدهد. اسلام را پیشرفت بدهد، اسلام را زنده کند.

    زندگی سیدالشهدا، زندگی حضرت صاحب (سلام اللّه علیه)، زندگی همه انبیای عالم همه شان این معنا بوده است که در مقابل جور، می خواستند حکومت عدل را درست کنند.

    سیدالشهداء دیدند که مکتب دارد از بین می رود. قضیه قیام سیدالشهداء و قیام امیرالمؤمنین در مقابل معاویه، مسئله ای نیست که بخواهند یک مملکت بگیرند. همه عالم پیش آنها هیچ است... مقصد آنها این نیست که کشورگشایی بکنند.

    آن حضرت (سیدالشهداء) در فکر آینده اسلام و مسلمین بود. به خاطر اینکه اسلام در آینده و در نتیجه جهاد مقدس و فداکاری او در میان انسان ها نشر پیدا کند و نظام سیاسی و نظام اجتماعی آن در جامعه ما برقرار شود. او مبارزه کرد و فداکاری کرد.

    هر چه روز عاشورا، سیدالشهدا علیه السلام به شهادت نزدیک تر می شد، افروخته تر می شد و جوانان او مسابقه می دادند برای اینکه شهید بشوند. همه هم می دانستند که بعد از چند ساعت دیگر شهیدند... برای اینکه آنها می دانستند کجا می روند. آنها می فهمیدند برای چه آمدند، آگاه بودند که ما آمدیم ادای وظیفه خدایی را بکنیم؛ آمدیم اسلام را حفظ کنیم.

    (سیدالشهداء) برای اینکه می دید جهاد در راه خداست و برای خداست و چون جهاد برای خداست، عزیزانی که از دست می دهد، از دست نداده است. اینها ذخایری هستند برای عالم بقا.

    شهادت سید مظلومان و هواخواهان قرآن در عاشورا، سرآغاز زندگی جاوید اسلام و حیات ابدی قرآن کریم بود. آن شهادت مظلومانه و اسارت آل اللّه ، تخت یزیدیان را که با اسم اسلام، می خواستند اساس وحی را به خیال خامِ خود محو کنند، برای همیشه به باد فنا سپرد و آن جریان، سُفیانیان را از صحنه تاریخ به کنار زد.

    شخصیت عظیمی که از عصاره وحی الهی تغذیه کرده و در خاندان سید رسل، محمد مصطفی و سیّد اولیا، علی مرتضی تربیت و در دامن صدیقه طاهره بزرگ شده بود، قیام کرد و با فداکاری بی نظیر و نهضت الهی خود واقعه بزرگی را به وجود آورد که کاخ ستمکاران را فرو ریخت و مکتب اسلام را نجات بخشید.

    سیدالشهداء علیه السلام ، نهضت عظیم عاشورا را برپا کرد و با فداکاری و خون خود و عزیزان خود، اسلام و عدالت را نجات داد و دستگاه بنی امیه را محکوم و پایه های آن را فرو ریخت.

    سیدالشهداء علیه السلام با همه اصحاب و عشیره اش قتل عام شدند، لکن مکتبشان را جلو بردند. شکست در مکتب نبود، پیشروی بود، یعنی بنی امیه را تا ابد شکست داد. سیدالشهدا علیه السلام با نثار خون خودشان آن رژیم را، رژیم فاسد را شکست داد.

    شهادت حضرت سیدالشهدا مکتب را زنده کرد. خودش شهید [شد، ولی] مکتب اسلام زنده شد.

    امام حسین علیه السلام خود و تمام فرزندان و اقربای خودش را فدا کرد و پس از شهادت او اسلام قوی تر شد.
    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞

    تاکه ما همسفر عشق به افلاک شویم

    بارالها!مددی کن که همه پاک شویم

    دست تقدیر چنان کن که پس از دادن جان

    درجوارحرم عشق همه خاک شویم


  4. تشكرها 2


  5. #134
    مدیر افتخاری
    درگاه محبوب آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 729      تشکر : 2,082
    2,086 در 648 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درگاه محبوب آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 26 )۞۩۞







    نهضت عاشورا و انقلاب اسلامی ایران از نگاه امام خمینی رحمه الله


    اگر قیام حضرت سیدالشهداء علیه السلام نبود، امروز ما همه نمی توانستیم پیروز شویم.

    انقلاب اسلامی ایران، پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است.

    کربلا کاخ ستمگری را با خون درهم کوبید. کربلای ما کاخ سلطنت شیطانی را فرو ریخت.

    تمام این وحدت کلمه ای که مبدأ پیروزی ما شد، برای خاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگواری بود.

    حضرت سیدالشهداء علیه السلام در طول تاریخ به همه آموخت که راه همین است. از قلت عدد نترسید، عدد کار پیش نمی برد، کیفیت اِعداد و کیفیت جهاد است که کار را پیش می برد. افراد ممکن است خیلی زیاد باشند، لکن در کیفیت ناقص باشند یا پوچ و افراد ممکن است کم باشند، لکن در کیفیت توانا باشند و سرافراز.

    سیدالشهدا و اصحاب و اهل بیت او آموختند تکلیف را، فداکاری در میدان را و تبلیغ در خارج میدان را. همان مقداری که فداکاری حضرت، پیش خدای تبارک و تعالی ارزش دارد و در پیشبرد نهضت حسین علیه السلام کمک کرده است، خطبه های حضرت سجاد علیه السلام و حضرت زینب علیهاالسلام هم به همان مقدار یا قریب آن مقدار تأثیر داشته است. تکلیف ماها را حضرت سیدالشهدا معلوم کرده است. در میدان جنگ از قلّت عدد نترسید، از شهادت نترسید. هر مقدار که عظمت داشته باشد مقصود و ایده انسان، به همان مقدار باید تحمل زحمت بکند.

    برای همه «ما کُلُّ یومٍ عاشورا و کلُّ أرضٍ کربلا» دستور است به اینکه هر روز و در هر جا باید همان نهضت را ادامه بدهید؛ همان برنامه را. امام حسین علیه السلام با عدّه کم همه چیزش را فدای اسلام کرد. مقابل یک امپراطوری بزرگ ایستاد و گفت: هر روز باید در هر جا این محفوظ بماند.

    ما که از سیدالشهداء بالاتر نیستیم. آن وظیفه اش را عمل کرد، کشته هم شد.

    واقعه عظیم عاشورا از 61 هجری تا خرداد 61 شمسی و از آن تا قیام بقیة اللّه ـ ارواحنا لمقدمه الفداء ـ در هر مقطع انقلاب ساز است.

    [مردم ایران] بدانند! آنچه دستور ائمه علیهم السلام برای بزرگداشت این حماسه تاریخی اسلام است و آنچه لعن و نفرین بر ستمگران آل بیت است، تمام فریاد قهرمانانه ملت هاست بر سردمداران ستم پیشه در طول تاریخ، الی الابد. و می دانید که لعن و نفرین و فریاد از بیداد بنی امیه ـ لعنت اللّه علیهم ـ با آنکه آنان منقرض و به جهنم رهسپار شده اند، فریاد بر ستمگران جهان و زنده نگه داشتن این فریاد ستم شکن است.

    ما تا ابد هم اگر برای سیدالشهدا گریه بکنیم، برای سیدالشهدا نفعی ندارد؛ برای ما نفع دارد. همین نفع دنیایی اش را شما حساب کنید، آخرتش سرجای خودش. همین نفع دنیایی اش را حساب کنید و همین جهت روایی مطلب را که قلوب را چطور به هم متصل می کند.

    مجلس عزا نه برای این است که گریه بکنند برای سیدالشهدا، و اجر ببرند؛ البته این هم هست، بلکه مهم آن جنبه سیاسی است که ائمه ما در صدر اسلام نقشه اش را کشیده اند که تا آخر باشد، و آن، اجتماع تحت یک بیرق، اجتماع تحت یک ایده [است].

    همه باید بدانیم که آنچه موجب وحدت بین مسلمین است، این مراسم سیاسی، مراسم عزاداری ائمه اطهار، به ویژه سید مظلومان و سرور شهیدان، حضرت ابی عبداللّه الحسین علیه السلام است که حافظ ملیت مسلمین، به ویژه شیعیان ائمه اثنی عشر علیهم صلوات اللّه و سلم می باشد.

    حق پیروز است؛ منتها ما رمز پیروزی را باید پیدا بکنیم که رمز پیروزی ما چه بوده است و رمز بقای شیعه در این طول زمان، از زمان امیرالمؤمنین علیه السلام تا حالا. در زمان هایی که شیعه جمعیتش کم بوده است، باید ببینیم رمز بقای این مذهب و بقای ممالک اسلامی، ممالک شیعی چه بوده است. ما آن رمز را باید حفظش بکنیم. یکی از رمزهای بزرگی که بالاترین رمز است، قضیه سیدالشهداء است... باید این رمز را حفظ بکنیم. این مجالسی که در طول تاریخ برپا بوده است و با دستور ائمه علیه السلام این مجالس بوده است.

    روضه سید الشهدا برای حفظ مکتب سید الشهداست. آن کسانی که می گویند روضه سید الشهدا را نخوانید، اصلاً نمی فهمند مکتب سید الشهدا چه بوده و نمی دانند یعنی چه. عده ای خیال می کنند ما حالا باید حرف روز بزنیم، حرف سید الشهدا حرف روز است، همیشه حرف روز است. اصلاً حرف روز را سیدالشهدا آورده است دست ماها داده [است]. همه محراب ها از سید الشهداست... امام حسین علیه السلام نجات داد اسلام را. ما برای یک آدمی که نجات داده اسلام را و رفته کشته شده، سکوت کنیم؟ ما هر روز باید گریه کنیم. ما هر روز باید منبر برویم برای حفظ این مکتب؛ برای حفظ این نهضت ها این نهضت ها. مرهون امام حسین علیه السلام است.

    در این مجالس عزا و سوگواری و نوحه سرایی برای سید مظلومان و اظهار مظلومیت، یک کسی که برای خدا و برای رضای او جان خودش و دوستان و اولاد خودش را فدا کرده است، اینطور ساخت جوانانی را که می روند در جبهه ها و شهادت را می خواهند و به شهادت افتخار می کنند و اگر شهادت نصیبشان نشود متأثر می شوند، و آن طور مادران را می سازد که جوان های خودشان را از دست می دهند و می گویند باز هم یکی دو تا داریم. این مجالس عزای سیدالشهداست.

    عاشورا را زنده نگه دارید که با نگه داشتن عاشورا، کشور شما آسیب نخواهد برد.

    تمام این وحدت کلمه ای که مبدأ پیروزی ما شد، برای خاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگواری و این مجالس تبلیغ و ترویج اسلام بود. سید مظلومان یک وسیله ای فراهم کرد برای ملت که بدون اینکه زحمت باشد برای ملت، مردم مجتمع اند.

    این هماهنگی که در تمام ملت ما در قصه کربلا هست، این بزرگ ترین امر سیاسی است در دنیا، و بزرگ ترین امر روانی است در دنیا. تمام قلوب با هم متحد می شوند. ما برای این هماهنگی پیروز هستیم و قدر این را باید بدانیم و جوان های ما توجه به این مسائل داشته باشند.

    همین مساجد و همین روضه ها و همین روضه های هفتگی، همین ها توجه مردم را و همان هماهنگی را ایجاد می کند، اگر دولت های دیگر بخواهند یک هماهنگی بین تمام قشرها پیدا کنند میسر است برایشان؟ با صدها میلیارد تومان هم برایشان میسر نیست. ما را سیدالشهداء این طور هماهنگ کرده [است]. همین هاست که مملکت ما را حفظ کرده [است].

    ملت ما را این مجالس حفظ کرده. بی خود نبود که رضاخان، مأمورین ساواک رضاخان، تمام مجالس عزا را قدغن کردند. این همین طوری نبود. رضاخان همچو نبود که [بی جهت[ مخالف با این مسائل بشود. رضاخان مأمور بود به اینکه آنهایی که کارشناس بودند، در حال ملت ها مطالعه کرده بودند، می دیدند که تا این مجالس هست و تا این نوحه سرایی های بر مظلوم هست و تا آن افشاگری ظالم هست، نمی توانند به مقاصد خودشان برسند. زمان رضاخان قدغن کردند؛ به طوری که تمام مجالس در ایران قدغن شد، در زمان محمدرضا هم به همین معنا، منتها با فرم دیگر.

    شما گمان نکنید که اگر این مجالس عزا نبود و اگر این دستجاب سینه زنی و نوحه سرایی نبود، 15 خرداد پیش می آمد. هیچ قدرتی نمی توانست 15 خرداد را آن طور کند، مگر قدرت خون سیدالشهدا و هیچ قدرتی نمی تواند این ملتی که از همه جوانب به او هجوم شده است و از همه قدرت های بزرگ برای او توطئه چیده اند، این توطئه ها را خنثی کند، الا همین مجالس عزا.

    عزاداری کنید و با عزاداری راه بروید. همه با هم مجتمع بشوید به عزاداری. وقتی کلمه راهپیمایی پیش می آید خیال نکنید که معنایش این است که عزاداری نمی خواهیم. ما از همین اسلام و مظاهر اسلام و شهدای اسلام می توانیم کارهایمان را انجام دهیم.

    مجالس بزرگداشت سید مظلومان و سرور آزادگان که مجالس غلبه سپاه عقل بر جهل و عدل بر ظلم و امانت بر خیانت و حکومت اسلامی بر حکومت طاغوت است، هر چه باشکوه تر و فشرده تر برپا شود و بیرق های خونین عاشورا به علامت طول روز انتقام مظلوم از ظالم، هر چه بیشتر افراشته شود.

    ان شاء اللّه روز عاشورا که جمعیت بیرون بیاید، مراسم تعزیه حسین علیه السلام باید باقوت خودش باشد و در راهپیمایی ها همه اش مراسم امام حسین علیه السلام باشد.

    مجالس سوگواری ائمه اطهار علیه السلام شعائر مذهبی ماست که باید حفظ شود.

    لازم است در نوحه ها و اشعار مرثیه و اشعار ثنای از ائمه حق علیه السلام ، به طور کوبنده فجایع و ستمگری های ستمگران هر عصر یادآوری شود، و در این عصر که عصر مظلومیت جهان اسلام به دست آمریکا و سایر وابستگان به آنان است، به طور کوبنده یادآوری و لعن و نفرین شود.

    پدیدآورنده: حسین جعفری
    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞

    تاکه ما همسفر عشق به افلاک شویم

    بارالها!مددی کن که همه پاک شویم

    دست تقدیر چنان کن که پس از دادن جان

    درجوارحرم عشق همه خاک شویم


  6. تشكرها 2


  7. #135
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 26 )۞۩۞







    عاقبت قاتلان امام حسین علیه السلام

    مـخـتار زمانی كه تصمیم بر نابودى قاتلان امام حسین(علیه السلام) گرفت، گفت: «دین ما به ما اجازه نمى‌دهد كه بگذاریم كسانى كه حسین(علیه السلام) را كشته‌اند در این دنیا، با امنیت و آسایش زندگى كـنـنـد، آنگـاه در حقیقت، من ناصر و خونخواه آل محمد(صلی الله علیه و آله) نیستم، بلكه كذّاب خواهم بود. براى دستیابى بر آن جانیان، از خدا كمك مى‌طلبم و خداى را سپاسگـزارم كـه مـرا شـمـشیرى بر سر آنان قرار داده و نیزه‌اى كه بر آنان وارد خواهد شد و انتقام گیرنده آنان كه حق اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بگیرم و بر خداوند حق است كه آنان را كه دستشان به خـون اهـل بـیـت پیامبر آغشته شده به قتل برساند و آنان كه حق خاندان پیامبر را نادیده گـرفته‌اند خوار و ذلیل كند. پس آنان را به من معرفى كنید تا تعقیبشان كنم و ریشه آنان را بركنم.

    مختار همه همت خود را براى این هدف مقدّس، كـه هـدف اصـلى قـیـام او بـود، بـه كـار برد.(1) موسى بن عامر مى‌گوید: «مختار فرمان داد كه قاتلان امام حسین(علیه السلام) را تعقیب كنید و مى‌گفت: بـه خدا قسم، آب و خوراك بر من ناگوار است تا این كه زمین را از لوث وجود آن ناپاكان پاك سـازم.»(2) بـنـابراین، عده‌اى به صورت گروهى و عده‌اى نیز فرد فرد به دست انتقام و عدالت سپرده شدند و به جزاى اعمال ننگین خود رسیدند.

    نحوه كشته شدن یزید

    یزید روزی با اصحابش به قصد شکار به صحرا رفت. به اندازه دو یا سه روز از شهر شام دور شد، ناگاه آهویی ظاهر شد یزید به اصحابش گفت: خودم به تنهایی در صید این آهو اقدام می‌کنم کسی با من نیاید. آهو او را از این وادی به وادی دیگر می‌برد. نوکرانش هر چه در پی او گشتند اثری نیافتند.

    اعرابی خشمگین شد و شمشیر یزید را گرفت كه بر سر یزید بزند، اما شمشیر به سر اسب خورد، اسب در اثر شدت ضربه فرار کرد و یزید از پشت اسب آویزان شد. اسب سرعت می‌گرفت و یزید را بر زمین می‌کشید، آنقدر او را بر زمین کشید که او قطعه قطعه شد. اصحاب یزید در پی او آمدند، اثری از او نیافتند، تا این که به اسب او رسیدند فقط ساق پای یزید روی رکاب آویزان بود.
    یزید در صحرا به صحرانشینی برخورد کرد که از چاه آب می‌کشید. مقداری آب به یزید داد ولی بر او تعظیم و سلامی نکرد.

    یزید گفت: اگر بدانی که من کیستم بیشتر من را احترام می‌کنی! آن اعرابی گفت ای برادر تو کیستی؟ گفت: من امیرالمومنین یزید پسر معاویه هستم. اعرابی گفت: سوگند به خدا، تو قاتل حسین بن علی(علیهماالسلام) هستی ای دشمن خدا و رسول خدا.

    اعرابی خشمگین شد و شمشیر یزید را گرفت كه بر سر یزید بزند، اما شمشیر به سر اسب خورد، اسب در اثر شدت ضربه فرار کرد و یزید از پشت اسب آویزان شد. اسب سرعت می‌گرفت و یزید را بر زمین می‌کشید، آنقدر او را بر زمین کشید که او قطعه قطعه شد. اصحاب یزید در پی او آمدند، اثری از او نیافتند، تا این که به اسب او رسیدند فقط ساق پای یزید روی رکاب آویزان بود.(3)

    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    ویرایش توسط خادمه صدیقه طاهره(س) : 11-10-1389 در ساعت 16:53





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  8. تشكرها 2


  9. #136
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 26 )۞۩۞






    الف ـ اعدام‌هاى دسته جمعى

    مختار تمام كسانى را كـه در روز عاشورا، با اسب بر بدن مقدس امام حسین(علیه السلام) و شهدا تاخته بودند و تـعـدادشان ده نفر بود، را دستگیر كردند، دست و پایشان را بستند، از پشت بر زمین خواباندند و به زمین میخ كردند و اسب‌ها را با نعل تازه، بر بدن‌هاى آنان تاختند تا پیكر آنان در هم شكـسته شد و به هلاكت رسیدند.(4) سپس بدن‌هاى آنان را به آتش سوزاندند. ایـنـان عـبـارت بـودنـد از: اسـحـاق بـن حـوبـه، اخـنـس بـن مـرثـد، حـكـیـم بـن طفیل، عمرو بن صبیح، رجاء بن منقذ عبدى، سالم بن خیثمه، واحظبن ناعم، صالح بن وهب، هانى بن ثبیت و اسید بن مالك .

    ابو عمرو گوید: مـا بعدها در مورد سابقه این ده نفر بررسى كردیم. به این نتیجه رسیدیم كه همه آنان زنازاده و فرزندان نامشروع بودند.(5)

    دویـسـت و چهل و هشت نفر از عاملان اساسی واقعه كربلا كه در شورش كوفه دستگیر شده‌ بودند، همه یكى پس از دیگرى گردن زده شدند. آنان در میان پانصد نفرى بودند كه در شورش كوفه بر ضدّ مختار دستگیر شدند.
    شمر بن ذى الجوشن در روز عاشورا شترى را كه مخصوص سوار شدن امام حسین(علیه السلام) بود، را به عنوان غنیمت گرفـت و به كوفه آورد و بـه شكرانه قتل فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن شتر را نحر كرد و گوشتش را بین دشمنان اهل بیت در كوفه تقسیم نمود. مختار دستور داد تمام خانه‌هایى را كه آن گوشت وارد آن شده بـود و افرادى را كه دانسته از آن گوشت خورده‌اند، شناسایى كنند. همه آن خانه‌ها را ویران كرد و كسانى را كه از آن گوشت خورده بودند اعدام نمود.(6)
    مختار تمام كسانى را كـه در روز عاشورا، با اسب بر بدن مقدس امام حسین(علیه السلام) و شهدا تاخته بودند و تـعـدادشان ده نفر بود، را دستگیر كردند، دست و پایشان را بستند، از پشت بر زمین خواباندند و به زمین میخ كردند و اسب‌ها را با نعل تازه، بر بدن‌هاى آنان تاختند تا پیكر آنان در هم شكـسته شد و به هلاكت رسیدند. سپس بدن‌هاى آنان را به آتش سوزاندند.

    ب ـ اعدام سران كوفه

    سران كوفه كه در قیام خونخواهى عاشورا كشته شدند عبارت بودند از:

    1ـ عـمـر بـن سـعد:

    او فرمانده كل نیروهاى یزید در كربلا و از جمله كسانى بود كه نامش در سـیـاهـه قـصـاص شـونـدگـان قـرار داشت. او پیش از دستگیرى به سراغ مختار آمد و خود را معرفى كرد و با شروطى، امان‌نامه گرفت. اما پس از كشتار قاتلان امام حسین(علیه السلام) در كوفه، نامه‌اى از محمد حنفیه به مختار رسید مبنى بر این كه جزای عمر بن سعد را بدهد. مختار دید بـعـضـى از شـروط امـان‌نامه توسط عمرسعد نقض شده است. به همین بهانه، او را احضار كرد. او ابتدا قصد فرار داشت اما برایش میسر نشد. همین بهانه مختار را در كشتن او مصمّم ساخت .

    او در مـقـابـل ابـو عـمـرو، رئیس شهربانى مختار مقاومت كرد تا امان بگیرد اما او را امان نداد. آنقدر بر پیكر او شمشیر زدند تا كشته شد و سر بریده‌اش را نزد مختار آوردند.
    مختار از حفض فرزند عمر سعد پرسید: آیا او را مى‌شناسى؟ حفض گفت: در زندگى پس از او خیرى نیست .
    مختار گفت: پس از او زندگى نخواهى كرد. سپس دستور داد او را نیز گردن بزنند، پس از آن كه پـسر عـمـر سعد هم كشتـه شد اظهار داشت: یكى در مـقـابل خـون حسین(علیه السلام) و دیگرى در قبال على اكبر حسین ولى یكسان نیستند، به خدا قـسم اگـر سه چهارم قریش را بكشم تلافى یك بند انگشت حسین(علیه السلام) نشده است.(7) مختار سر بریده عمرسعد را به حجاز، نزد محمد حنفیه فرستاد. وقتى چشم فرزند امیرمؤمنان به سر بریده ابن سعد افتاد، فرمود:
    «اَللّهـُمَّ لا تَنْسِ هذَا الْیَوْمَ لِلْمُخْتارِ وَاجْزِهِ عَنْ اهل بیت نَبِیِّكَ محمّدٍ(صلی الله علیه و آله) خَیْرَ الجَزاءِ. فَوَاللهِ ما عَلَى الُْمخْتارِ بَعْدَ هذا مِنْ عُتْبٍ» (8)؛ خدایا این روز مختار را داشته باش و او را از جانب خاندان پیامبرت محمد(صلی الله علیه و آله)، بهترین پاداش را عنایت فرما. به خدا سوگند، پس از این عتابى بر مختار نیست .

    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    ویرایش توسط خادمه صدیقه طاهره(س) : 11-10-1389 در ساعت 16:54





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  10. تشكرها 2


  11. #137
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 26 )۞۩۞





    2ـ شـمـر بـن ذى الجـوشن؛


    این فرد جنایتكار شماره یك كربلا، توانست از چنگ مختار بگریزد اما مختار دسـتـور داد كـه او را هـر كجا رفته اسـت پـیـدا كـنـنـد و بـه سـزاى اعمال ننگینش برسانند. شمر در ماجراى شورش كوفه بر ضدّ مختار از عاملان اصلى بود.

    شیـخ طوسى(ره) مى‌نویسد: «شمر را دستگیر كردند و نزد مختار آوردند. مختار دستور داد گـردن او را زدند و جسدش را در دیگ روغن جوشیده افكندند و یكى از یاران مختار با پاى خود سر شمر را لگد مى‌كرد.»

    مـسـلم ضـبـائى، كه هم قبیله شمر بود، مى‌گوید: «ما فرار كردیم و خود را به محلى در مسیر كـوفـه و بصره به نام ساتیدما رساندیم و در نزدیكى آن محل، دهكده كوچكى به نام كلتانیّه در حوالى سواحل فرات قرار داشت. ما در كنار تپّه‌اى مخفى شدیم كه توسط یك روستایی جای ما لو رفت. شب هنگام بود كه ماموران مختار ما را محاصره كردند. شمر را دیدم كه جامه‌اى خوش‌بافت به تن داشت و بدنش پیس(بیماری برص) بود. ما حتى فرصت سوارشدن بر اسب را نیافتیم. درگیرى شدیدى رخ داد. ساعتى بعد صداى الله اكبر شنیدم و كسى فریاد زد خداوند، خبیثى را كشت.(9)

    شیـخ طوسى(ره) مى‌نویسد: «شمر را دستگیر كردند و نزد مختار آوردند. مختار دستور داد گـردن او را زدند و جسدش را در دیگ روغن جوشیده افكندند و یكى از یاران مختار با پاى خود سر شمر را لگد مى‌كرد.»(10)

    عبدالرحمن بن عبد مى‌گوید: من شمر را به هلاكت رساندم. مختار تا نگاهش به سر بریده شمر افتاد، سجده شكر به جاى آورد و دستـور داد آن سـر را بـالاى نـیـزه كـنـنـد و مقابل مسجد جامع شهر در معرض دید مردم قرار دهند تا موجب عبرت همگان باشد.(11)

    3ـ بـجـدل بن سلیم:

    وی در روز عاشورا، براى غارت انگشتر امام حسین(علیه السلام)، انگشتان حـضـرت را قـطـع كـرد. مـخـتـار دسـتـور داد انـگـشـتان آن خبیث را قطع كردند، سپس دو پایش را بریدند و آنقدر در خون غلتید تا به هلاكت رسید.(12)

    4 ـ خـولى بـن یـزیـد اصـبـحـى:

    وی از چـهـره‌هـاى كـثـیـف حـادثـه عـاشـورا بـود. او مـامـور حـمـل سـر بـریـده امـام حـسـیـن(علیه السلام) و قـاتـل عـثـمـان بـن عـلى، بـرادر امـام حـسین(علیه السلام)، بوده است.(13)

    عصر روز عاشورا عمر سعد سر امام را به خولى سپرد تا نزد عبیدالله ببرد، چون خـولى وارد شهر شد و جلو قصر آمد در قصر بسته شده بود، لذا به خانه خود رفت و سر را زیر طشت نهاد. زنش پرسید چه خبر آوردى؟ خولى گفت: ثروت روزگار را برایت آورده‌ام، این سر حسین بن على است كه در خانه ما است. زن گفت: واى بر تو، مردم با طلا و نقره از سفر مى‌آیند و تو سر پسر پیغمبر را به خانه مى‌آورى؟ به خدا قسم من دیگر با تو زندگی نخواهم كرد. زن هنگام خارج شدن از خانه، مـشاهده كرد كه نور از زیر طشت تـا آسمـان مـتـصل است. مى‌گوید به خدا قسم مرغان سفیدى را دیدم كه اطراف طشت در پروازند. وقتی صبح شد خولى سر امام را نزد ابن زیاد برد.(14)
    مـخـتـار، ابو عـمره رئیس گارد خود را با جمعیتى مامور كرد تا خولى را دستگیر كنند. ایشان خـانه خـولى را مـحاصره كردند، ابوعمره وارد خانه شد و خانه را بازرسى كردند. از زنش سراغ خولی را گرفتند. او گـفـت نمـى‌دانم ولی با دست و سر به طرف مستراح اشاره نمود، وارد مستراح شدند و او را بیرون كشیدند در حالی كه زنبیلى به جاى كلاه بر سر نهاده بود، ابوعمره به سراغ مختار فـرستـاد و درباره وى كسب تكلیفى نمود، مختار خود آمد و دستور داد جلو خانه‌اش او را بكشند و سپـس جسدش را آتـش زدند، مـخـتـار ایستـاد تـا تـمـام جسد به خـاكستـر تبدیل شد.(15)
    ابراهیم، چون عقابى شكارى به ابن زیاد حمله برد و شمشیر خود را آنچنان محكم بر كمر او فرود آورد كه تاریخ مى‌نویسد: ابن زیاد جلوى دست و پاى اسبش، غلتید و همانند گاوى كه سرش را بریده باشند، صدا مى‌كرد. بدن او به دو نیم شـد؛ قـسـمـت بـالاى بـدن او بـه یـك طـرف و قسمت پایین بدنش به طرف دیگر پرتاب شد و ابراهیم فریاد زد: «ابن زیاد را كشتم.» نكته قابل توجه اینجاست كه این واقعه در روز عاشوراى سال 67 ه‍ . ق واقع شد و او در آن هنگام سى و نه ساله بود. ابراهیم دستـور داد سر ابن زیاد را از بـدنـش جـدا كـرده و جـسـدش را بـه آتـش كشیدند.

    5ـ سنان بن انس:

    وی از چهره‌هاى جنایتكار كربلا و كسى است كه به خیمه‌هاى امام حسین (علیه‌السلام) یـورش بـرد و در آخـرین لحظات عمر امام، نـیـزه‌اش را به سینه حضرت فرو برد. در بـعـضـى مـقـاتـل نـیـز نـقـل شـده كـه او سـر مـقـدس امـام حـسـیـن(علیه السلام) را از بـدن جـدا كـرده اسـت.(16)
    پـس از دستگیرى او، به دستور مختار، دست و پایش را بریدند و هنوز جان داشـت كـه او را در دیـگ روغـن جـوشـان افـكـنـدنـد و اینگونه به نتیجه اعمال زشت خود رسید.(17)

    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    ویرایش توسط خادمه صدیقه طاهره(س) : 11-10-1389 در ساعت 16:56





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  12. تشكرها 2


  13. #138
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    shapark پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 26 )۞۩۞





    6- حكیم بن طفیل قاتل حضرت اباالفضل علیه السلام


    حكیم بن طفیل از سران حادثه عاشورا بود، كه امام حسین(علیه السلام) را تیرباران نمود و حضرت اباالفـضل(علیه‌السلام) را شهید كرد و لباس و اسلحه او را غـارت نمـود. عـبدالله بن كامـل به دستور مختار، او را دستگیر كرد. عدى بن حاتم، كه هم قبیله او بود، از او شـفـاعـت كرد، اما مؤثر واقع نشد و به دستور ابن كامل، كه از فرماندهان مختار بود، او را تیرباران كردند.

    حكیم را كه شانه‌هایش بسته بود در كنارى نگه داشتند و به او گفتند: تو بودى كه لباس‌هاى عـباس بن على(علیهماالسلام) را غارت كردى؟ اكنون لباس‌هاى تو را در زنده بودنت بیرون مى‌آوریم. پس او را برهنه كردند و آنگاه گفتند: تو بودى كه تیر به طرف حسین(علیه السلام) پـرتـاب نمودى و مى‌گویى كه تیر من به جامه امام رسید و او را آزار نرسانید؟
    به خدا قسم تو را تیرباران مى‌كنیم چنان كه امام را هدف تیر قرار دادى. پس از سه طرف تیرها به سویش پرتاب گردید و او را بر زمین افكند، آنقدر تیر بر بدنش زدند كه مانند خارپشت گردید.(18)

    7- عبیدالله بن زیاد:

    پـس از آن كه مـخـتـار از طرف شورشیان كوفه آسوده خاطر شد و آنان را سر جاى خود نشانید ابراهیم پسر مالك اشتر را مامور جنگ با ابن زیاد نمود.

    در حین جنگ ابراهیم شخصاً ابـن زیـاد را از نـظر دور نمى‌داشت و صف‌ها را مى‌شكافت تا خود را به او برساند. ابن زیاد غرق در سلاح، با نیزه‌اش به هر طرف حمله مى‌كرد. ناگهان ابراهیم، خـود را در مقابل ابن زیاد دید و چون عقابى شكارى به او حمله برد و شمشیر خود را آنچنان محكم بر كمر او فرود آورد كه تاریخ مى‌نویسد: ابن زیاد جلوى دست و پاى اسبش، غلتید و همانند گاوى كه سرش را بریده باشند، صدا مى‌كرد.(19) بدن او به دو نیم شـد؛ قـسـمـت بـالاى بـدن او بـه یـك طـرف و قسمت پایین بدنش به طرف دیگر پرتاب شد و ابراهیم فریاد زد: «ابن زیاد را كشتم.»(20) نكته قابل توجه اینجاست كه این واقعه در روز عاشوراى سال 67 ه‍ . ق واقع شد و او در آن هنگام سى و نه ساله بود.(21)
    ابراهیم دستـور داد سر ابن زیاد را از بـدنـش جـدا كـرده و جـسـدش را بـه آتـش كشیدند.(22) سپس گفت: «خدا را شكر مى‌كنم كه ابن زیاد به دست من كشته شد.»
    سر ابن زیاد را براى مختار آوردند و مختار برخاست و پایش را روى سر او نهاد و سپس دستور داد كفش او را آب بكشند و طاهر كنند، آن را بر دروازه شهر كوفه نصب نمود و سپس دستور داد آن سـر را بـا تعدادى از سرهاى بریده سران شام بـه مدینه نزد امام سجاد(علیه السلام) و محمد حنفیه بفرستند.(23) مختار دستور داد: اول دو دست حرمله را قطع كنید.(همان دو دستى كه با یكى كمان را مى‌گرفت و با دیگرى تیر را رها مى‌كرد؛ یك بار گلوى على اصغر را نشانه گرفت، یك بار چشم اباالفضل (علیه السلام) را نشانه رفت و یك بار هم قلب حسین(علیه السلام) را شكافت.) سپس فریاد زد: دو پایش را هم قطع كنید!
    ماموران اجرا كردند. آنگاه صدا زد: آتش، آتش . فوراً چوب‌هاى خشك و نازكى را روى بدن نیمه جان او ریختند و آن را به آتش كشیدند.

    هنگامى كه سر ابن زیاد را نزد امام سجاد(علیه السلام) آوردند، امام با جمعى بر سفره غذا نشسته بودند. وقـتـى چـشـم امـام بـه سـر بـریـده قـاتل پدرش و شهداى كربلا افتاد، دست‌ها را به دعا برداشتند و فرمودند:

    «اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذی اَدْرَكَ لی ثاری مِن عَدُوّی وَ جَزَا اللهُ الُْمختارَ خَیْراً؛ خـدا را شـكـر كـه انـتـقـام خـون مـرا از دشمنم گرفت و خداوند به مختار جزاى خیر دهد.(24)
    آنگاه امام با شادمانى، رو به حاضران كردند و فرمودند:
    «وقـتـى مـرا نـزد ابـن زیاد بردند، او سر سفره غذا بود. من در آن هنگام از خدا خواستم كه زنده بمانم و سر ابن زیاد را ببینم.»(25)

    داستان سر ابن زیاد

    ابراهیم سر ابن زیاد را به كوفه نزد مختار فرستاد، سر ابن زیاد را در گوشه قصر نهادند. مارى باریك پیدا شد و میان سرها گردش مى‌كرد تا به سر عبیدالله رسید وارد دهان او شد و از بینی‌اش خارج گردید، و از بینى وارد مى‌شد و از دهنش خارج مى‌گردید، و مكرر این عمل را انجام مى‌داد.
    مرجانه مادر عـبیدالله پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) به او گفت: اى خبیث، فرزند پیامبر را كشتى؟ هرگز روى بهشت را نخواهى دید.(26)

    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    ویرایش توسط خادمه صدیقه طاهره(س) : 11-10-1389 در ساعت 16:59





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  14. تشكرها 2


  15. #139
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    shapark پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 26 )۞۩۞





    8ـ حـرمـله:

    شیخ طوسى(ره) در امالى مى‌نـویـسـد: منهال بن عمرو از شیعیان و یاران امام سجاد (علیه السلام) مى‌گوید: پس از زیارت خانه كعبه، به مدینه رفتم و خدمت امام سجاد(علیه‌السلام) شرفیاب شدم. امام از من پرسید: اى منهال، از حرمله چه خبر؟ گفتم: هنگامى كه از كوفه خارج شدم، زنده بود. امام هر دو دستش را به دعا بلند كرد و چنین فرمود:
    «اَللَّهُمَّ اَذِقْهُ حَرَّ الْحَدیدِ. اَللَّهُمَّ اَذِقْهُ حَرَّ الْحَدیدِ. اَللَّهُمَّ اَذِقْهُ حَرَّ النَّارِ؛ خدایا، سوزش شمشیر را بـه او بـچـشان. خدایا، سوزش شمشیر را به او بچشان. خدایا، سوزش آتش را به او بچشان.»
    از نفرین امام سجاد(علیه السلام)، كه مظهر عفو و گذشت از خطاكاران بود، معلوم مى‌شود كه حرمله چقدر دل اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) را به درد آورده است.
    ابو مخنف از امام باقر(علیه السلام) نقل مى‌كند: هنگامى كه على اصغر در آغوش پدر هدف تیر حرمله واقع شد، امام حسین(علیه السلام) آنان را نفرین كرد و فرمود:
    «وَانْتَقِمْ لَنا مِنْ هؤُلاءِ الظَّالِمینَ؛ خدایا، انتقام ما را از این ستمگران بستان.»(27) منهال گفت: پس از زیارت مدینه، عازم كوفه شدم. وقتى به كوفه رسیدم، مختار به قلع و قـمـع عـاملان حادثه كربلا مشغول بود. من با مختار رفاقت قدیمى داشتم. به قصد دیدار مختار از خانه خارج شدم. وقتى چشم مختار به من افتاد، گفت: هان منهال، كجا بودى تا حالا به دیدن ما نیامدى و در قیام با ما همراه نبودى؟ گفتم: امیر، من به سفر حج رفته بودم . با هم مشغول صحبت شدیم تا به محله كناسه رسیدیم. خبر دادند كه حرمله در این محله مخفى شده است. مـامـوران به سرعت، به جست و جو پرداختند و زمانی نگذشت كه فردى را كشان كشان به نزد مختار آوردند. آرى، او حرمله بود. تا چشم مختار به او افتاد، با لحن تندى فریاد زد: خدا را شكر كه به چنگم افتادى! و بى درنگ، فریاد زد: جلاّد، جلاّد .
    جـلاّدان جلو آمدند.مختار دستور داد: اول دو دست او را قطع كنید. (همان دو دستى كه با یكى كمان را مى‌گرفت و با دیگرى تیر را رها مى‌كرد؛ یك بار گلوى على اصغر را نشانه گرفت، یك بار چشم اباالفضل (علیه السلام) را نشانه رفت و یك بار هم قلب حسین(علیه السلام) را شكافت.) سپس فریاد زد: دو پایش را هم قطع كنید!
    ماموران اجرا كردند. آنگاه صدا زد: آتش، آتش .
    فوراً چوب‌هاى خشك و نازكى را روى بدن نیمه جان او ریختند و آن را به آتش كشیدند.
    منهال مى‌گوید: از تعجّب بلند گفتم: سبحان الله !
    مختار گفت: علت این جمله‌اى را كه گفتى چه بود؟!
    گفتم: گوش كن تا برایت بگویم و ماجراى نفرین امام سجاد(علیه السلام) را برایش تعریف كردم.
    مختار با تعجب پرسید: خودت از امام این نفرین را شنیدى؟!
    گفتم: بله. مختار از اسبش پیاده شد و دو ركعت نماز خواند و سجده‌اش را طولانى كرد، سپس برخاسـت و سوار شد و تا آن وقـت جسد حرمله به زغال تبدیل شده بود.(28)

    یكى از كسانى كه مانع آب خوردن امام حسین(علیه السلام) گردید، به مرض استسقا مبتلا گردید و هر چـه آب مـى‌نـوشـیـد بـاز هـم مـى‌گـفـت: تـشنه‌ام، و این به سبب دعاى امام حسین (علیه‌السلام) بود كه دوبار فرمود: خدایا او را تشنه گردان . یكى از كسانى كه هنگام مرگ او را دیده است مى‌گوید: در مقابلش یخ گذاشته بودند و او را بـاد مـى‌زدنـد و پشت سرش آتشدان قرار داشت، با وجود این از گرماى شكم و سرماى پشت مى‌نـالیـد و مى‌گفت: آبم بدهید كه از تشنگى مُردم. وقتى كاسه بزرگى را كه اگر پنج نفر مـى‌نـوشـید سیراب مى‌شدند؛ مى‌آوردند، همه را سر مى‌كشید و باز هم مى‌گفت: آبم بدهید كه تشنگى مرا كشت، و سرانجام شكم او مانند شكم شتر پاره شد.

    9ـ زیـد بـن رقـاد:

    او از تـك تـیراندازان لشكر عمر سعد بود كه در روز عاشورا، تیرى به طـرف عبدالله، فرزند امام حسن(علیه السلام) افكند. آن تیر، دست عبدالله را به پیشانیش دوخت. تیرى دیگر نـیـز بـه قلب او افكند و او را بـه شهادت رساند. زید پس از كمى مقاومت، به وسیله افراد عبدالله شاكرى یكى از فرماندهان لشكر مختار، تیرباران شد و سپس او را در آتش سوزاندند.(29)

    10- عـمرو بن حجّاج زیدى:

    وی از سران كوفه و از كسانى بود كه نامه دعوت براى امام حسین (علیه‌السلام) فرستاد. وى با پانصد نفر، مامور بستن آب بـر روى امـام و اهل بیت(علیهم السلام) بود. او پس از شكست شورشیان كوفه از ترس به سوى شراف و واقصه فرار كرد و دیگر اثرى از او مشاهده نشد.(30)

    11ـ عبدالله دبّاس:

    وی قاتل محمد، فرزند عمار یاسر، بود. او دستگیر و سپس كشته شد، اما پیش از آن، سه نفر از حامیان عمرسعد را بـه مختار معرفى كـرد: عبدالله بن اسید؛ مالك نُمیر؛ حمل بن مالك .

    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    ویرایش توسط خادمه صدیقه طاهره(س) : 11-10-1389 در ساعت 17:01





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  16. تشكرها 2


  17. #140
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    kabotar. پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 26 )۞۩۞






    12- منقذ بن مره عبدى:

    مختار، عبدالله بن كامـل را به سراغ مـنقـذ بن مـره عـبدى، قـاتل حضرت عـلى اكبر(علیه السلام) فرستاد، خانه‌اش را محاصره كردند. او كه مردى شجاع و دلیر بود مسلح و سوار بر اسب از خانه بیرون آمد، با نیزه به یكى از سربازان مختار حمله كرد و او را از اسب انداخت ولى آسیبى به وى نرسید، ابن كامـل با شمشیر بر او حمله كرد و چند ضربه شمشیر بر او وارد ساخت ولى چـون زره‌اش قـوى بود در او اثـر نكرد جز آن كه بعدها آن دست شل شد. بالاخره نهیب سختى بر اسب زد كه از چنگ سربازان فرار كرده و در بصره به مصعب بن عمیر پیوست.(31)

    13- زید بن رقاده قاتل عبدالله فرزند مسلم بن عقیل:

    از تـواریخ بر مـى‌آید كه فـرزندانى از مـسلم بن عقیل در كربلا بودند غیر از دو طفلان معروف كه در زندان ابن زیاد بوده‌اند، و ایشان در كربلا جنگیده‌اند از جمله عبدالله است كه زید بن رقاده ملعون با دو تیر او را شهید كرد. تـیر اول به سویش پـرتـاب نمـود و عـبدالله دست خـود را حمـایل قرار داد كه تیر دست را به صورتش دوخت و هنگامی كه این تیر به او اصابت كرد چنین گفت: بار خدایا اینان ما را كم شمردند و خوار ساختند خداوندا اینها را بكش چنانكه ما را كشتند، و آنان را خوار كن چنانكه ما را خوار كردند؟

    همین ملعون تیر دیگرى بر او زد كه او را شهید كرد، سپس به بالین جوان آمد و با حركت دادن، تیر را از پیشانى او بیرون كشید ولى پیكان تیر كه از آهن بود در پیشانیش باقى ماند و نتوانست آن را بیرون بكشد.

    مختار، عبدالله كامل را براى دستگیریش مامور ساخت، خانه‌اش را محاصره كردند، زید با شمشیر كشیده بیرون آمـد، و چون مرد شجاعى بود ابن كامل دستور داد هیچ كس با نیزه و شمشیر كشیده به او نزدیك نشود بلكه او را تیرباران و سنگباران كنید، به این وسیله او را كشتند، چون احساس كردند هنوز رمقى در بدن دارد؛ فرمان داد تا آتش آورند و او را كه هنوز زنده بود آتش زدند.(32)

    ج ـ اعدام سایر جنایتكاران


    1- مختـار، ابو نمران مالك بن عمرو نهدى، از فرماندهان انقلاب را با گروهى، مامور دستگیرى عبدالله بن اسید جُهمنی، مالك بن نسیر و حمل بن مالك نمود ابو نمران آنها را دستگیر كرد و نزد مختار آورد.

    مختار بـه شدت به آنان پرخاش كرد و گفت، «اى دشمنان خدا و اى دشمنان كتاب خدا، و اى دشمنان رسول خدا و اى دشمنان خاندان پیامبر خدا، حسین چه شد؟! حسین را بـه من تحویل دهید، اى نامردان! كسى را كشتید كه شما را به اقامه نماز امر مى‌كرد!»
    لعنت بر یزید

    آنان گفتند: اى امیر، مجبور بودیم. منّت بگذار و ما را نكش!

    مختار فریاد زد، «منّت بر شما بگذارم؟! آیا شما بر حسین، فرزند دختر پیامبرتان، منّت گذاشتید و او را رها كردید و به او آب دادید؟!»

    سپس به مالك بن نسیر گفت: تو همان كسى نیستى كه كلاه امام را به غارت برد؟ عبدالله بن كامل گفت: آرى همین او است .

    فرمان داد: دست و پایش را قطع كنید و بگذارید آنقدر دست و پا بزند تا بمیرد، دست و پـایش را بریدند، و در خونش غلطید تا جان داد، سپس دو نفر دیگر را گردن زدند.

    مـالك بن نسیر به اندازه‌اى پست بود كه وقتی امام آخرین لحظات حیات را مى‌گذرانید هر كس نزدیك حضرت مى‌آمد تا او را شهید كند دلش راضى نمى‌شد و برمى‌گشت، تا این كه مالك آمد و شمشیر بر سر امام وارد ساخت كه كلاه را شكافت و سر حضرت را زخمى كرد و خـون جارى گـردید. امـام كلاه را از سر برداشت و انداخت و فرمود: «لا اكلت بها و لا شربت حشرك الله مع الظّالمین؛ با این دست نخورى و نیاشامى و خداوند تو را با ستمكاران محشور فرماید.»(33)

    چون كلاه امـام از خز بود، مالك آن را برداشت و به كوفه برد و چون خواست آن را بشوید همسرش گفت: واى بر تو لباس پسر پیغمبر را غارت كرده و به خانه من آوردى آن را از خـانه بیرون ببر؟ در اثـر نفرین امام، این مرد تا آخر عمر فقیر و بدبخت بود.(34)

    2. ابـو سعید صیقل نقل مى‌كند: «مختار از مخفیگاه چهار تن از عاملان حادثه عاشورا كه پیراهن امام حسین(علیه السلام) را غارت كرده بودند؛ مطلع شد. یكى از فرماندهان انقـلاب به نام عبدالله بـن كامل و همراهان، آنان را دستگیر كردند و نزد مختار آوردند. وقـتـى مـخـتار چشمش ‍ به آن جنایتكاران افتاد، فریاد زد: «اى قاتلان سرور جوانان بهشت! دیدید خداوند چگونه شما را به دست انتقام سپرد؟ دیـدیـد آن پـیـراهـن براى شما چه سرنوشتى را رقم زد؟ سپس دستور داد گردن آنان را زدند.»(35)

    3. عبداللّه بن صخلب و برادرش، عبدالرحمن، و فردى دیگر به نام عبدالله بن وهب از جمله دستگیر شدگان بودند كه در بازار اعدام شدند.(36)

    4. یاران مختار عثمان بن خالد و ابى اسماء بشر بـن شـوط، كه از قاتلان عبدالرحمن بن عقیل بودند را دستگیر و در كنار چاه جعد گردن زد و چون خبرشان را به مـخـتـار رساندند، مـخـتـار دستـور داد برگـردید و بدنشان را آتـش بزنید تـا خـاكستر شوند.(37)

    یكى از كسانى كه مانع آب خوردن امام حسین(علیه السلام) گردید، به مرض استسقا مبتلا گردید و هر چـه آب مـى‌نـوشـیـد بـاز هـم مـى‌گـفـت: تـشنه‌ام، و این به سبب دعاى امام حسین (علیه‌السلام) بود كه دوبار فرمود: خدایا او را تشنه گردان . یكى از كسانى كه هنگام مرگ او را دیده است مى‌گوید: در مقابلش یخ گذاشته بودند و او را بـاد مـى‌زدنـد و پشت سرش آتشدان قرار داشت، با وجود این از گرماى شكم و سرماى پشت مى‌نـالیـد و مى‌گفت: آبم بدهید كه از تشنگى مُردم. وقتى كاسه بزرگى را كه اگر پنج نفر مـى‌نـوشـید سیراب مى‌شدند؛ مى‌آوردند، همه را سر مى‌كشید و باز هم مى‌گفت: آبم بدهید كه تشنگى مرا كشت، و سرانجام شكم او مانند شكم شتر پاره شد.(38) مختار، نامه‌اى مفصل براى محمد حنفیّه نوشت و به او اطمینان داد كه همه قاتلان امام حسین (علیه‌السلام) را به سزاى اعمالشان خواهد رساند.(39)

    جمعى از عاملان حادثه كربلا از جمله محمّد بن اشعث موفق شدند از دست مختار بگریزند و در بصره، نزد مـصـعـب بـن زبـیـر پـناه بگیرند. اما سپس در جنگ مصعب بر ضد مختار، وارد نبرد گردیدند كه جمعى از آنان كشته شدند.(40)

    بردگان و موالى و مستـضـعفان، كه در قیام مختار جان تازه‌اى گرفته بودند و پشتوانه اصـلى قـیـام بـودنـد، بـر اشـراف كـوفه چیره شدند و بعضى از آنان اربابانشان را، كه در فاجعه كربلا دست داشتند، به قتل رساندند و یا به مختار معرّفى كردند.(41)

    و اینگونه شد كه قاتلان امام حسین(علیه اسلام) و فرزندان و یاران ایشان و مسببان واقعه دلخراش كربلا به سزای اعمال خود رسیدند.

    اللهمَ العَنْ اولَ ظالمٍ ظلمَ حَقَ محمدِ و آل محمد
    و آخرَ تابعٍ لهُ عَلی ذلك

    اللهمَ العَنْ العِصابَةَ التی جاهدتِ الحسین
    و شایَعت و بایَعت و تابَعت عَلی قَتلهِ
    اللهمَ العَن جَمیعا.




    پی‌نوشت‌ها:
    1- بحارالانوار، ج 45، ص 374.
    2- بحارالانوار، ج 45، ص 374.
    3- لهوف، سید بن طاووس .
    4- بحار الانوار، ج 45، ص 374؛ لهوف، سیدبن طاووس، ص 183.
    5- بحار الانوار، ج 45، ص 59،60؛ لهوف، ص 183.
    6- بحارالانوار، ج 45، ص 377.
    7- طبرى، ج 8، ص671/ بحارالانوار، ج 45، ص377/ كامل، ج 4، ص241.)
    8- بحارالانوار، ج 45، ص 379.
    9- تاریخ طبرى، ج 6، ص 53.
    10- تاریخ طبری، ج 6، ص 338.
    11- تاریخ طبری، ج 6، ص 374.
    12- تاریخ طبری، ج 6، ص 376.
    13- تاریخ طبری، ج 6، صص67 و 337.
    14- طبرى، ج 7، ص369.
    15- طبرى، ج 8، ص671/ كامل ابن اثیر، ج 4، ص240.
    16- كامل ابن اثیر، ج 4، ص 78.
    17- بحارالانوار، ج 45، ص 375.
    18- طبرى، ج 8، ص657/ كامل ابن اثیر، ج 4، ص242.
    19- انساب الاشراف، ج 6، ص 426 ـ 427/ تاریخ طبرى، ج 6، ص 90/ بحارالانوار، ج 45، ص 383؛ اخبارالطوال، ص 295.
    20- انساب الاشراف، ج 6، ص 426 ـ 427/ تاریخ طبرى، ج 6، ص 90/ بحارالانوار، ج 45، ص 383؛ اخبار الطوال، ص 295.
    21- انساب الاشراف، ج 6، ص 426 ـ 427/ تاریخ طبرى، ج 6، ص 90/ بحارالانوار، ج 45، ص 383؛ اخبار الطوال، ص 295.
    22- انساب الاشراف، ج 6، ص 426.
    23- شذرات الذهب، ابن عمار، ج 1، ص 74.
    24- بحارالانوار، ج 45، ص 386.
    25- بحارالانوار، ج 45، ص 386.
    26-كامل ابن اثیر، ج 3، ص516.
    27- تاریخ طبرى، ج 5، ص 448.
    28- بحارالانوار، ج 45، ص 3 ـ 332/ محجّة البیضاء، مولا محسن فیض كاشانى، ج 4، ص 241.
    29- تاریخ طبرى، ج 6، ص 64 ـ 65/ كامل ابن اثیر، ج 4، ص 243.
    30- تاریخ طبرى، ج 6، ص 52.
    31- طبرى، ج 8، ص677/ كامل ابن اثیر، ج4، ص243.
    32- طبرى، ج8، ص677 .
    33- بحارالانوار، ج45، ص302/ كامل، ج4، 239.
    34- طبرى، ج7، ص359.
    35- تاریخ طبرى، ج 6، ص 58.
    36- تاریخ طبرى، ج 6، ص 58.
    37- طبرى، ج 8، ص670.
    38- المعجم الكبیر، ج 1، صص 227 و 237؛ تاریخ طبرى، ج 5، ص 449.
    39- تاریخ طبرى، ج 6، ص 62.
    40- تاریخ طبری، ج 6، صص 66 و 94.
    41- بحارالانوار، ج 45، ص 377.


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    ویرایش توسط خادمه صدیقه طاهره(س) : 11-10-1389 در ساعت 17:37





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  18. تشكرها 2


صفحه 14 از 27 نخستنخست ... 410111213141516171824 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •