۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
صفحه 21 از 27 نخستنخست ... 11171819202122232425 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 201 تا 210 , از مجموع 263
  1. #201
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,616 در 50,179 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 29 )۞۩۞






    دهم ؛ مجلس سوم ابراهيم عليه السلام زمانى كه به جاى فرزندش قوچى را قربانى كرد :

    امام رضا عليه السلام فرمود : خداوند عزوجل به ابراهيم عليه السلام دستور داد كه به جاى فرزندش اسماعيل ، قوچى را كه برايش ‍ فرستاده شده بود ، ذبح كند.
    ابراهيم مايل بود فرزندش اسماعيل را به دست خودش ذبح كند و به او دستور ذبح گوسفند داده نمى شد تا به قلبش آن چيزى بازگردد كه به قلب پدرى باز مى گردد كه عزيزترين فرزندش را به دست خودش ذبح كند تا از اين طريق سزاوار ارتقاى درجات اهل ثواب بر مصيبت ها شود. آنگاه خداوند عزوجل وحى فرستاد اى ابراهيم ! كدام مخلوق من ، براى تو محبوب تر است ؟


    گفت : اى پروردگار! مخلوقى دوست داشتنى تر براى من از حبيب محمد صلى الله عليه و آله خلق نكرده اى.

    خداوند وحى كرد : آيا او را بيشتر دوست دارى يا خودت را ؟

    عرض كرد : او براى من از خودم محبوب تر است.

    خداوند گفت : فرزند او نزد تو محبوب تر است يا فرزند خودت ؟

    عرض كرد : فرزند او

    خداوند فرمود : ذبح مظلومانه فرزند او به دست دشمنانش قلب تو را بيشتر به درد مى آورد يا ذبح فرزندت به دست خودت در راه اطاعت از من ؟ گفت : اى خداى من ! ذبح او به دست دشمنانش بيشتر قلب مرا به درد مى آورد.

    خداوند فرمود : اى ابراهيم ! طائفه اى كه گمان مى كنند از امت محمد هستند ، فرزندش حسين را بعد از او مظلومانه و از روى ستم و عدوان مى كشند ، آنچنان كه گوسفند را مى كشند و به اين خاطر مستوجب خشم و غضب من خواهند شد. آنگاه ابراهيم از اين حكايت بى تاب شد و قلبش به درد آمد و گريه سر داد. سپس ‍ خداوند عز و جل وحى فرستاد كه اى ابراهيم ! بى تابى تو بر حسين و كشتن او را فداى بى تابى تو بر فرزندت اسماعيل - در صورتى كه آن را به دست خودت ذبح مى كردى - نموديم و براى تو درجات اهل ثواب بر مصيبت ها را واجب كرديم. تفسير فرمايش خداوند تعالى كه مى فرمايد : و فديناه بذبح عظيم (38) ما ذبح بزرگى را فداى او كرديم ؛ اين است.


    يازدهم ؛ مجلس چهارم ابراهيم خليل الله عليه السلام در
    كربلا

    هنگامى كه ابراهيم عليه السلام سوار بر اسب به اهل بيتش رسيد ، پاى اسبش لغزيد و بر زمين افتاد و سرش شكست.

    آنگاه گفت : الهى از من چه سرزده است. اسب شروع به صحبت كرد و گفت : شرمندگى ام از تو عظيم است ، علت ، آن بود كه در اينجا فرزند خاتم الانبياء صلى الله عليه وآله كشته مى شود ، خون تو از باب موافقت با خون او جارى شد.

    بايد بگويم : شايد محل افتادن ابراهيم از اسب ، همان محل افتادن (ع) از اسب باشد ، اما به تفاوت ميان اين دو افتادن توجه كن !


    دوازدهم ؛ مجلس اسماعيل ذبيح الله عليه السلام در شريعه فرات


    گوسفندان آن حضرت در ساحل فرات مى چريدند ؛ چوپان به ايشان اطلاع داد كه گوسفندان مدت هاست از اين آب نمى نوشند. در اين باره از پروردگارش سؤال كرد، به او وحى شد از گوسفندانت بپرس.

    اسماعيل پرسيد : چرا از اين آب نمى نوشيد ؟

    به صراحت گفتند : به ما خبر رسيده است كه فرزند تو ، حسين عليه السلام سبط محمد صلى الله عليه وآله در اينجا لب تشنه كشته مى شود ؛ از اين رو ما از غصه و غم از اين رودخانه آب نمى نوشيم.


    سيزدهم ؛ مجلس عيسى بن مريم عليهماالسلام در كربلا


    بنا به نقل ابن عباس‍ در آنجا مرثيه سرا آهو بود و گريه كننده ، او و حواريون



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكرها 3

    محب فاطمه (13-10-1389), نرگس منتظر (15-10-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (14-10-1389)

  3. #202
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,616 در 50,179 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 29 )۞۩۞






    چهاردهم ؛ طور سينا


    چندين بار در اين نقطه مجلس حسين برپا شد و در آن مجلس ذاكر مصيبت ، وحى از جانب خداوند جهانيان ، و شنونده موسى عليه السلام بود. يكى از اين مجالس آن بود كه ؛ يك نفر از بنى اسرائيل موسى عليه السلام را ديد كه با عجله و در حالى كه رنگش زرد شده ، شانه هايش مى لرزد و چشمانش گود افتاده ، مى رود ؛ دانست كه براى مناجات با خدا دعوت شده است.

    آن شخص گفت : اى پيغمبر خدا! من گناه بزرگى مرتكب شده ام ، از پروردگارت درخواست كن ، از من در گذرد.

    وقتى موسى عليه السلام به مقامش رسيد و با خدا مناجات كرد ؛ گفت : اى خدا! تو ، قبل از اينكه من سخنى بگويم ، آگاه هستى ؛ فلان شخص مرتكب گناهى شده است و از تو درخواست عفو و بخشش دارد.

    خداوند فرمود : اى موسى ! هر كس كه از من طلب مغفرت نمايد ، او را مى بخشم ، بجز قاتل حسين را.

    موسى پرسيد : اى خدا ، اين حسين كيست ؟ فرمود : همان كسى كه در كنار كوه طور ذكر آن بر تو رفت.


    پرسيد : چه كسى او را مى كشد ؟

    خداوند فرمود : عده اى باغى و طاغى از امت جدش او را در سرزمين كربلا مى كشند و اسبش مى گريزد و شيهه مى كشد و در شيهه خود مى گويد : وا مصيبت از ظلم امتى كه فرزند دختر پيامبر خود را كشتند. جسد او را بر روى رمل ها رها مى كنند ، بدون اينكه غسل و كفن شده باشد و خيامش را غارت مى نمايند و زنانش را در شهرها به اسارت مى برند و يارانش را مى كشند و سر آنها را به همراه سر او بر نيزه ها مى كنند.

    اى موسى ! افراد خردسال او را تشنگى از پا در مى آورد و بزرگسالان او پوست بدنشان چين و چروك بر مى دارد ؛ كمك مى طلبد ، اما ياورى ندارد ، در پى پناهگاهى مى گردد ، اما مأوايى ندارد. آنگاه موسى عليه السلام گريه كرد ؛ و خداوند سبحان فرمود : اى موسى ! آگاه باش كه هر كس بر او گريه كند ، يا بگرياند يا تباكى (تظاهر به گريه كند) ، جسدش بر آتش حرام مى شود.


    بايد بگويم كه ؛ خوشا به حال آنان كه ، در ايمان ثابت قدم بودند، با موسى كليم الله سخن مى گفتند و هر گاه حاجتى داشتند يا طلب آمرزش مى كردند ، از موسى مى خواستند كه در مقام مناجات آن را به خدا عرضه بدارد ؛ اما بايد بگويم كه ما هم ، كليم الله داريم ؛ او صاحب يد بيضاء ، عصا و معجزاتى است كه در يمين عرش - نه بر كوه سينا - هميشه در مقام مناجات ايستاده است و بدون اينكه سؤالى از جانب ما مطرح شود ، براى ما طلب آمرزش‍ مى كند ؛ اما كليم الله ما ، رنگ و چهره اش زرد نيست ، بلكه گلگون است و شانه هايش نمى لرزد ، بلكه دست ها و اعضا و جوارحش بريده و پاره پاره است.


    پانزدهم ؛ در بيت المقدس ،


    اجمالا، كسى كه به مصيبت اشاره مى كند ، خدا و گريه كننده زكريا عليه السلام به مدت سه روز است. اين مطلب در روايتى از امام عصر - عج الله تعالى فرجه - آمده است.


    امام فرمودند : زكريا از خدايش خواست كه به او اسماء خمسه را بياموزد ، آنگاه جبرئيل عليه السلام بر او نازل شد و آن اسامى را به او آموخت. وقتى زكريا نام محمد ، على ، فاطمه و حسن عليهم السلام را برد ، غم و غصه اش بر طرف شد ، اما وقتى نام حسين عليه السلام را برد ، اشك به چشمش آمد و مبهوت شد.


    آنگاه به درگاه خدايى عرض كرد : اى خدا ، مرا چه شده است ! وقتى نام حسين را به زبان آوردم ، اشك از چشمم جارى شد و آه از نهادم برخاست. آنگاه خداوند زكريا را از ماجراى حسين عليه السلام آگاه كرد و گفت :

    كهيعص (39) كاف ، اسم كربلا ، هاء ، هلاكت عترت پاك ، ياء، يزيد لعنت الله (قاتل حسين) ، عين ، عطشان و صاد ، اشاره به صبر آن حضرت دارد.


    وقتى زكريا اين مطالب را شنيد ، مدت سه روز از محل عبادتش خارج نشد و مردم را در اين مدت از ورود به آن منع كرد و شروع به گريه و ناله نمود. او با نوحه و زارى مى گفت : مصيبت فرزند بهترين خلق تو قلبم را به درد آورد. سپس گفت : خدايا! به من فرزندى روزى كن كه در پيرى باعث روشنى چشمم بود ، و چون او را روزيم كردى ، مرا ، شيفته او كن ، سپس مرا داغدارش كن ، همان طور كه محمد حبيب تو داغدار فرزندش مى شود. بعدا خداوند يحيى عليه السلام را به او عطا فرمود و زكريا داغدار فرزندش شد. نكته ديگر اينكه ، يحيى و حسين عليهماالسلام هر دو شش ماهه به دنيا آمدند.


    شانزدهم ؛ مجلس دوم عيسى بن مريم در كربلا


    در اين مجلس ذاكر مصيبت ، حيوان وحشى و شنونده ، عيسى و حواريون بودند. به اين ترتيب كه ، وقتى در ضمن سياحتشان از كربلا مى گذشتند ، شيرى افسرده را ديدند كه راه را بر آنها بسته است.


    عيسى عليه السلام پيش رفت و گفت : چرا بر سر راه ما نشسته اى و نمى گذارى ما از آن گذر كنيم ؟ شير گفت : نمى گذارم برويد ، مگر اينكه بر يزيد قاتل حسين عليه السلام سبط محمد پيامبر امى و فرزند على ولى الله سلام الله عليهما، لعنت بفرستيد.





    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  4. تشكرها 4

    محب فاطمه (13-10-1389), نرگس منتظر (15-10-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (14-10-1389), شكوه انتظار (14-10-1389)

  5. #203
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,616 در 50,179 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 29 )۞۩۞






    نوع سوم:


    مجالس عزاى آن حضرت بعد از ولادت و قبل از شهادت ايشان است كه سى مجلس مى باشد :

    مجلس اول ؛ فوق آسمان ها ، نزد سدرة المنتهى ، در شب ولادت آن حضرت برپا شد.

    بيان كننده مصيبت ، خود خدا بود و شنونده جبرئيل و هزار صنف از ملائكه كه هر صنفى بالغ بر هزار ، هزار مى شد. خداوند در آن هنگام به آنها دستور داد براى عرض تبريك و تهنيت به پيامبر صلى الله عليه وآله به خاطر ولادت حسين عليه السلام نازل شوند و به جبرئيل فرمود : وقتى به او تهنيت گفتى بگو كه اين فرزند تو مظلومانه كشته مى شود.

    مجلس دوم ؛ دامن حضرت فاطمه عليهماالسلام

    مجلس سوم ؛ دامن هاى همسران پيامبر صلى الله عليه و آله

    مجلس چهارم ؛ مسجدالنبى

    در اين مجلس ، گاهى مرثيه سرا پيامبر ، گاهى جبرئيل ملك القطر و گاهى دوازده ملك بود كه براى زيارت او به ك هاى مختلف بودند و ى هم تمام ملائك بودند. در حديث آمده است كه هيچ ملكى باقى نماند ، مگر براى مرثيه سرايى حسين عليه السلام نازل شد و اين مجالس به شمارش نمى آيد و هرگاه در صدد برآمدم تعداد اين مجالس ‍ نبوى را از نظر حالت ، مكان ، زمان ، گريه كنندگان و مرثيه سرايان ، مانند ديگر مجالس ثبت و ضبط كنم ، نتوانستم.

    اما از پيگيرى احاديث و جستجو در آنها برايم آشكار شده است كه از زمان ولادت حسين عليه السلام ، بلكه از زمانى كه مادرش به او حامله شد ، مجالس پيامبر صلى الله عليه و آله ، در مسجد ، در خانه ها ، در باغ و بستان ها و در كوچه هاى مدينه ، شبانه روز ، در سفر و حضر ، در خواب و بيدارى ، مجلس رثاى امام حسين عليه السلام بوده است.

    گاهى با شنيدن از ملائكه و گاهى به خاطر مى آورند و آه مى كشيدند و گاهى حالت هاى حسين عليه السلام در نظرشان مجسم مى شد و گاهى مى فرمودند :

    گويى من با اسيران هستم كه بر شتران سوارند و يكبار مى فرمود : گويى من به همراه سر او هستم كه به يزيد لعنت الله عليه اهداء مى شود ، پس هر كس به سر او بنگرد و به اين خاطر خوشحال شود با خدا در ميان زبان و قلبش مخالفت كرده است ؛ و گاهى مى فرمود : اى ابا عبدالله ! صبر كن ؛ و گاهى قاتل او را مى ديد و رنگ چهره شان تغيير مى كرد و به محض نگاه به استقبال او مى رفت و پوشيدن لباس نو توسط حسين باعث گريه پيامبر مى شد ،

    شادى او در عيد ، پيامبر را مى گرياند ، بازيش موجب گريه او مى شد ، خوردن غذاى لذيذ موجب گريه براى او مى شد و گرسنگى اش نيز به همين گونه ، و همچنين گريه حسين عليه السلام باعث گريه آن حضرت مى شد ؛ كما اينكه يك بار از كنار خانه حضرت فاطمه سلام الله عليها مى گذشت و صداى گريه حسين عليه السلام را شنيد ، آن حضرت به گريه افتاد و به خانه فاطمه آمد و فرمود : او را ساكت كن. آيا نمى دانى كه گريه او مرا آزار مى دهد ؟

    همچنين بوييدن تربتش باعث گريه آن حضرت مى شد ، هر ملكى كه براى آن حضرت اين تربت را آورد ، ايشان هر بار گريه كردند و گاهى هم قاتل حسين عليه السلام را به خاطر مى آوردند و گريه مى كردند.
    آنچه بيان شد خلاصه كلام درباره مجالس آن حضرت است ، و اما تفصيل موضوع چنين است :

    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  6. تشكرها 3


  7. #204
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,616 در 50,179 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 29 )۞۩۞






    حالات ويژه پيامبر با حسين (ع) :

    از هنگامى كه فاطمه سلام الله عليها به حسين عليه السلام حامله شد ، مجالس رثاى آن حضرت ، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله منعقد مى شد ، به نحوى كه شمارش اين مجالس تا روز وفات پيامبر ، دشوار و غيرممكن است ؛ كه توضيح مطلب به اين شرح است :

    وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله خبر رسيد كه حسين عليه السلام از فاطمه عليهاالسلام متولد مى شود ، همزمان خبر شهادت او را هم به آن بزرگوار دادند و آن حضرت گريه كرد. بعد ، وقتى كه مادر به او باردار شد ، باز هم پيامبر گريه كردند ،

    زمانى هم كه حسين عليه السلام به دنيا آمد ، در همان ساعت در حالى كه او را در پارچه اى از پشم سفيد پوشانده بودند ، نزد رسول خدا آوردند ، حضرت در گوش راست نوزاد اذان و در گوش چپش اقامه گفتند و او را در دامن خود نهادند و به او نگاه كردند و برايش مرثيه خواندند و گريه كردند.
    پيامبر صلى الله عليه و آله در همان حال فرمودند : سخن درباره تو خواهد بود. خدايا! قاتل او را لعنت كن.

    بعد از آنكه كودك 7 روزه شد ، پيامبر صلى الله عليه وآله گوسفندى را عقيقه كرد و سرش را تراشيد و هموزن مويش صدقه داد و بعد او را در دامن گرفت و گريه كرد و فرمود : اى ابا عبدالله ! مصيبت تو براى من سخت و دشوار است.

    سپس فرمود : خدايا! من از درگاه تو همان خواسته را دارم كه ابراهيم عليه السلام درباره ذريه اش‍ خواست.

    خدايا! من او را دوست دارم ، دوست بدار هر كه او را دوست مى دارد. وقتى يك سال كامل گذشت ، ملائكه براى عرض تسليت به پيامبر صلى الله عليه و آله شروع به نازل شدن كردند. و اولين گروهى كه نازل شد ، 12 ملك به شكل هاى مختلف بود كه يكى از آنها به شكل بنى آدم بود. آنها بال هاى خود را گسترده و براى حسين عليه السلام مرثيه مى خواندند و به پيامبر تسليت مى گفتند.

    بعد ملك القطر ، نازل شد و به پيامبر تعزيت گفت ؛ بعد از آن ملائكه نازل شدند و هيچ فرشته اى باقى نماند ، مگر اينكه براى تسليت به پيامبر صلى الله عليه و آله و ذكر شهادت حسين عليه السلام نازل شد.

    علت نزول همه فرشتگان به خاطر اين بود كه آنها از ثواب تسليت و تعزيت به پيامبر خدا صلى الله عليه وآله بهره مند شوند ، وگرنه ، باخبر كردن حضرت رسول صلى الله عليه و آله همان اولين بار ، اتفاق افتاد.

    سپس ملائكه تربت حسين عليه السلام را براى پيامبر مى آوردند. اولين فرشته اى كه اين كار را انجام داد ، جبرئيل عليه السلام بود.

    على عليه السلام فرمود : بر پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وارد شدم ، در حالى كه اشك از چشمان آن بزرگوار جارى بود.

    گفتم : پدر و مادرم فدايت اى پيامبر خدا! چرا از ديدگان اشك مى باريد ، آيا كسى شما را ناراحت كرده است ؟

    فرمود : نه ، جبرئيل به من خبر داد كه فرزندم حسين در سرزمين كربلا كشته مى شود و از تربت او به من داد تا استشمام كنم ، بعد از آن اشكم بى اختيار جارى شد. نام آن سرزمين ، كربلا است.

    وقتى دو سال گذشت ، پيامبر صلى الله عليه و آله براى سفر حركت كرد ، در بين راه توقف نمود و خواست مراجعت كند ، در حالى كه چشمانش پر از اشك بود. در اين باره از ايشان سؤال كردند ،

    فرمود : جبرئيل از سرزمينى در كنار رود فرات كه به آن كربلا مى گويند ، به من خبر داد كه در آنجا فرزندم حسين را مى كشند و گويى كه من او ، قتلگاه و مدفنش را مى بينم.
    مثل اين است كه دارم اسيران را بر پشت شتران مى بينم و مى بينم كه سر فرزندم حسين را به يزيد لعنت الله عليه ، هديه مى كنند. به خدا سوگند هر كس به سر حسين بنگرد و خوشحال شود ، با خدا در ميان قلب و زبانش مخالفت كرده است و خداوند او را دچار عذاب دردناكى مى كند.

    سپس پيامبر صلى الله عليه و آله از سفر با حالتى مغموم ، اندوهگين و افسرده بازگشتند و به بالاى منبر رفتند و حسن و حسين عليهماالسلام را با خود بالاى منبر بردند و خطبه خواندند و مردم را موعظه كردند و پس از پايان خطبه ، دست راستش را بر سر حسن و دست چپش را بر سر حسين عليهماالسلام -گذاشت و فرمود :

    خدايا! همانا كه محمد بنده و پيامبر تو است ، و اين دو پاكترين عترت من و بهترين تبار من ، و اين دو و كسانى كه در ميان امت من جانشين آنها مى شوند ، برترين ذريه من هستند.

    جبرئيل به من خبر داد كه اين فرزندم با سم كشته مى شود و فرزند ديگرم ، شهيد غرقه در خون مى گردد. خدايا! قتل او را مبارك بگردان و او را سرور و سالار شهيدان قرار بده. خدايا! بركت را از قاتل و حاذل او بگير و او را دچار آتش جهنم بگردان و در درك اسفل از جهنم محشور نما.

    آنگاه صداى گريه و زارى مردم بلند شد و پيامبر صلى الله عليه وآله به آنها فرمود : اى مردم ! آيا براى او گريه مى كنيد، اما ياريش نمى كنيد ؟ خدايا! تو خود يار و ياور او باش.

    سپس ‍ فرمود : اى مردم ! من در ميان شما ثقلين ؛ كتاب خدا و عترتم و تبارم و ثمره قلب و خون قلبم را بر جاى مى گذارم ؛ اين دو از هم جدا نمى شوند تا در حوض بر من وارد شوند.

    آگاه باشيد كه من در اين باره از شما چيزى نمى خواهم ، مگر همان را كه خداوند به من دستور داده كه از شما بخواهم ، من از شما مودت به خويشانم را مى خواهم. پس بترسيد از اينكه مرا فردا در كنار حوض ملاقات كنيد ، در حالى كه به عترتم آزار رسانده و اهل بيتم را كشته و به آنها ستم روا داشته باشيد.

    آگاه باشيد كه در روز قيامت سه پرچم (گروه) از اين امت بر من وارد مى شوند. دسته اول با پرچمى سياه و تاريك مى آيند ، ملائكه از آنها مى ترسند ، در مقابل من مى ايستند و من به آنها مى گويم : شما چه كسانى هستيد ؟ آنها نام مرا فراموش مى كنند و مى گويند ما اهل توحيد از عرب هستيم.

    به آنها مى گويم كه من ، احمد، پيامبر عرب و غيرعرب هستم. آنها مى گويند ما از امت تو هستيم. از آنها مى پرسم : بعد از من با اهل بيتم و كتاب خدا چگونه رفتار كرديد ؟

    مى گويند : كتاب را ضايع كرديم و عترت را تحريم نموديم. وقتى اين سخنان را از آنها مى شنوم از آنها روى بر مى گردانم و آنها تشنه و سيه روى ، باز مى گردند.

    سپس گروه ديگرى با پرچم سياه ترى بر من وارد مى شوند ؛ از آنها مى پرسم : بعد از من با ثقلين ، كتاب خدا و عترتم چه كرديد ؟

    مى گويند : با ثقل اكبر مخالفت كرديم و ثقل اصغر را تكه پاره نموديم. به آنها مى گويم از من دور شويد ؛ آنها هم تشنه و سيه روى باز مى گردند.

    بعد گروه ديگرى مى آيند كه چهره هايشان از نور مى درخشد. از آنها مى پرسم شما چه كسانى هستيد ؟

    مى گويند : ما از اهل حق هستيم ، كتاب پروردگارمان را با خود داشتيم ، حلال او را حلال نموديم و حرامش را بر خود حرام كرديم ، ذريه پيامبرمان محمد صلى الله عليه و آله را دوست داشتيم و با هر آنچه خود را يارى كرديم ، آنها را يارى نموديم و با كسانى كه با آنان دشمنى كردند ، در كنارشان جنگيديم.

    سپس به آنها مى گويم : بشارت باد بر شما! من پيامبر شما ، محمد هستم ؛ شما در دنيا آنچنان بوديد كه گفتيد ؛ سپس از حوضم آنها را سيراب مى كنم و آنها سيراب و شاداب باز مى گردند و بعد وارد بهشت مى شوند و تا ابد در آن جاودان هستند.


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 13-10-1389 در ساعت 23:08
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  8. تشكرها 3


  9. #205
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,616 در 50,179 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 29 )۞۩۞





    بعد از همه اينها ، مصيبت پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت به حسين عليه السلام ، بسيار بود ، در خانه ، در مسجد ، بر روى منبر ، در سفر و حضر و در قيام و قعودش براى حسين عليه السلام سوگوارى مى كرد. ديدنش براى حضرت موجب گريه مى شد ، در آغوش كشيدنش او را اندوهگين مى كرد ، بوسيدنش موجب جارى شدن اشكش مى شد و اسباب سرور و شادى او ، موجب حزن و اندوه مى شد.

    تفصيل آن مطالب چنين است :

    وقتى حضرت رسول صلى الله عليه و آله ، حسين عليه السلام را بر دوش و شانه خود حمل مى كرد ، به ياد سر او مى افتاد كه بر روى نيزه است و گريه مى كرد و به اصحاب مى گفت : گويى به اسيران مى نگرم كه بر شتران سوارند و سر فرزندم به يزيد - لعنت الله عليه - هديه داده شده است.

    وقتى حسين عليه السلام در دامن آن حضرت مى نشست ، به چهره او نگاه مى كرد و گريه مى نمود و مى فرمود : گويى با حسين هستم ، در حالى كه محاسنش با خونش ‍ خضاب شده است ، ديگران را فرا مى خواند ، اما جوابش نمى دهند ، يارى مى طلبد ، اما يارى نمى شود.

    پيامبر خدا در عيد حسين عليه السلام را مى ديد كه لباس نويى پوشيده است ، اما گريه مى كرد ؛ زيرا عزا و مصيبت او در صحراى كربلا به خاطر مى آورد ؛ او را مى ديد كه با پدر ، مادر و برادرش ‍ نشسته و غذا مى خورد ، اين صحنه حضرت رسول را خوشحال مى كرد ، اما بعد شروع به گريه مى نمود ؛ چون به خط مى آورد - يا جبرئيل به خاطر او مى آورد - كه چگونه حسين عليه السلام ، و فرزندانش تشنه مانده اند، به گونه اى كه دنيا در برابر چشمانشان تيره و تار شده است و سپس تعدادى از آنها كشته و برخى به اسارت مى روند.

    وقتى زير گلوى حسين عليه السلام را مى بوسيد ، گريه مى كردى و چون مى پرسيد يا جدا چرا گريه مى كنى ؟

    مى فرمود : جاى شمشير ها را مى بوسم و گريه مى كنم ؛ يعنى گلوى تو جايى است كه شمشيرها بر آن افزود مى آيند و پيكر تو را شمشير ها قطعه قطعه مى كنند. اين صحنه ها را به خاطر مى آورم و گريه مى كنم.

    رسول خدا لب ها و دندان هاى حسين عليه السلام را مى بوسيد و گريه مى كرد ، چون به خاطر مى آورد كه در مجلس ابن زياد و يزيد لعنت الله عليهما با چوب خيزران بر اين لب و دندان مى زنند.

    زيدبن ارقم كه در زمان رسول خدا ، شاهد رفتارهاى آن حضرت با امام حسين بود ، در كوفه در مجلس ابن زياد ، زمانى كه آن ملعون با چوب بر لب و دندان امام حسين عليه السلام مى زد ، حاضر بود.

    از اين رو برخاست و گفت : بر اين لب ها چوب نزن ، به خدايى كه جز او خدايى نيست ، من خودم ديدم كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اين لب ها را مى بوسيد. روزى پيامبر در مسجد نشسته بود ، گروهى از قريش وارد شدند كه عمربن سعد هم با آنها بود ، رنگ چهره آن حضرت دگرگون شد.

    پرسيدند : اى پيامبر خدا چرا ناراحت شديد ؟

    فرمود : ضرب و قتل و شتم و آوارگى اهل بيتم را به خاطر مى آوردم ، و اينكه اولين سرى بود كه بر نيزه مى شود ، سر فرزندم حسين (ع) است.

    چنين حالتى در طول حيات مبارك پيامبر صلى الله عليه وآله در شب ، روز ، در سفر و حضور و تا زمانى كه در بستر وفات قرار گرفتند ، ادامه داشت. حتى احتضار آن حضرت هم به مجلس عزاى با عبدالله تبديل شد ، به اين گونه كه وقتى زمان رحلت آن حضرت نزديك شد و بيمارى اش شدت يافت.

    حسين عليه السلام را به سينه خود چسباند و در حالى كه عرق پيامبر بر او مى ريخت و جان به جان آفرين تسليم مى كرد ، گفت : مرا با يزيد چه كار است ؟ خداوند به يزيد بركت ندهد ، خدا يزيد را لعنت كند. سپس پيامبر از هوش رفتند و دوباره به هوش آمدند و فرمودند : براى من و قاتل تو در پيشگاه خداوند عزوجل مقامى است. تمام اين ماجراها در مدينه اتفاق افتاد.


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  10. تشكرها 2


  11. #206
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,616 در 50,179 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 29 )۞۩۞






    مجلس پنجم ؛ مجلس پيامبر خدا صلى الله عليه وآله در كربلا

    آن حضرت فرمودند ، مرا به جايى كه به آن كربلا گفته مى شود ، سير دادند ، در آنجا قتلگاه حسين و اصحابش را ديدم ، سپس در آنجا مجلسى براى عزاى او برپا شد.


    مجلس ششم ؛ مجلس آن حضرت در مجمع (محل گردآمدن) مدينه و كربلا ؛

    اين مجلس در زمانى بود كه زمين براى آن حضرت رام و مطيع و قتلگاه حسين به ايشان نشان داده شد و از تربت آن برداشتند. شايد اين همان تربتى باشد كه آن را به ام سلمه دادند و فرمودند :

    او را نگه دار و هنگامى كه به خون تبديل شد ، بدان كه حسين كشته شده است.
    امام حسين عليه السلام نيز مانند همان تربت را و به همان كيفيت ، به ام سلمه داد.

    امام على و امام حسين عليهماالسلام :

    مجلس هفتم ؛ مجلس على عليه السلام در مدينه ، كوفه و ديگر جاها ؛

    حضرت على عليه السلام بر روى منبر و در مسجد تحت عناوين مختلف ، براى حسين عليه السلام سوگوارى و گريه مى نمودند و حالات آن حضرت را به انحاى مختلف به صورت نظم و ايثار يادآور مى شدند كه در يكى از اين موارد فرمودند :

    كاءنى بنفسى و اعقابها و بالكربلاء و محرابها ، فتحضب منا اللحى بالدماء خضاب العروس باثوابها
    گويى كه خودم و فرزندانم را در كربلا و محراب آن (مى بينم) كه برخى از ما محاسن شان با خون خضاب شده است.

    يكى ديگر از آن مجالس ، مجلس آن حضرت در محراب مسجد و در حالى است كه با سر شكافته بر زمين افتاد. حضرت على عليه السلام در آن حال فرمود : اى ابا عبدالله ! تو شهيد اين امت هستى.

    آن حضرت مرثيه سرا و حسين عليه السلام گريه كننده و اهالى كوفه شنونده بودند. بعد از اين مجلس ، آن حضرت مجلس ديگرى براى حسين عليه السلام برپا كرد كه آخرين مجلس ايشان بود و در آن مرثيه سرا خودش بود و شنونده زينب كبرى سلام الله عليها ؛ يعنى آنجا كه حضرت امير در حالى كه در روز وفاتشان با سر شكافته در بستر آرميده بودند ، خطاب به دخترشان زينب گفتند :

    اى دخترم ! گويى كه من به همراه تو و زنان اهل بيت هستم كه در اين سرزمين به اسارت برده مى شوند و از اين مى ترسند كه مبادا مردم آنها را بربايند ؛ تا آخر حديث.

    مجالس آن حضرت در مدينه نيز برپا بود ، هرگاه ايشان حسين عليه السلام را مى ديد گريه مى كرد و مى گفت :
    اى اشك چشم هر مؤمن !

    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  12. تشكرها 3


  13. #207
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,616 در 50,179 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 29 )۞۩۞






    مجلس هشتم ؛ مجالس سه گانه اميرالمؤمنين عليه السلام در كربلا :

    اول ؛ مجاهد از ابن عباس روايت كرده است كه هنگام عزيمت به صفين به همراه اميرالمؤمنين بودم ، وقتى در نينوا و در كنار رود فرات فرود آمدند ، با صداى بلند گفتند : ابن عباس ! آيا مى دانى اينجا كجاست !
    گفتم : اى اميرالمؤمنين ! نمى دانم ، فرمود : اگر آن طور كه من اينجا را مى شناسم ، تو هم مى شناختى ، از آن عبور نمى كردى ، مگر اينكه چون من گريه مى كردى.

    ابن عباس گفت : آن حضرت به قدرى گريه كردند كه محاسنشان از اشك خيش شد و اشك بر سينه اش جارى گرديد و ما هم به همراه او گريه كرديم. آن حضرت آه مى كشيد و مى گفت : مرا با آل ابوسفيان چه كار است ، مرا با حزب شيطان و سران كفر چه كار است ؟
    اى ابا عبدالله ! صبر پيشه كن ، چرا كه پدرت نيز از دست آنها همان كشيده كه تو مى كشى.

    آنگاه آب خواست و براى نماز وضو گرفت و چند ركعتى نماز خواند و دوباره همان سخنان را يادآور شدند. آنگاه ساعتى استراحت كردند و بعد بيدار شدند و گفتند : ابن عباس !
    بله ، من اينجا هستم
    فرمود : آيا مايل هستى كه به تو بگويم در اين خوابى كه الان رفته بودم ، چه ديدم ؟
    گفتم : چشمانت به خواب رفت و خير ديده اى يا اميرالمؤمنين !

    فرمود : ديدم ، مثل اينكه مردانى از آسمان با پرچم هاى سفيد فرود آمدند و شمشيرهاى خود را آويخته بودند ، شمشيرهايى كه سفيد بود و برق مى زد ، آنها دور اين زمين خطى كشيدند ، سپس ديدم مثل اينكه اين درختان خرما ، شاخه هايشان به زمين مى خورد و خون تازه به جوش و خروش بود و گويى من با حسين هستم كه در آن غرق شده است ، در اين باره كمك مى طلبد ، اما كسى يارى اش نمى كند و آن مردان سفيد جامه كه از آسمان نازل شده بودند ، او را صدا مى زدند و مى گفتند :

    اى خاندان رسول خدا! صبر پيشه كنيد. شما به دست مردمى شرور كشته مى شويد و يا ابا عبدالله ! اين بهشت مشتاق ديدار توست ؛ سپس به من تسليت مى گويند و اظهار مى دارند : يا اباالحسن ! تو را بشارت باد ، خداوند چشم تو را ، روزى كه مردم در پيشگاه خداوند جهانيان مى ايستند ، روشن گرداند.

    سپس از خواب بيدار شدم. قسم به آن خدايى كه جان على در دست اوست صادق مصدق ابوالقاسم صلى الله عليه وآله در زمان عزيمت من به سوى كسانى كه بر ما تجاوز كردند ، به من فرمودند : اين سرزمين كرب و بلا ياد مى شوند. اين سرزمين در آسمان ها شناخته شده است و از آن به سرزمين كرب و بلا ياد مى شود ، همان طور كه از بارگاه حرمين و بيت المقدس ياد مى شود.

    سپس به من فرمود : ابن عباس ! در اين اطراف در پى سرگين آهو بگرد ، به خدا سوگند نه به دروغ گفتن واداشتم و نه دروغ گفتم. اين سرگين ها زرد و رنگ زعفران است.

    ابن عباس گفت : آن سرگين ها را در جايى پيدا كردم و امام را صدا زدم و گفتم : آنها را همان طورى كه شما توصيف كرديد ، يافتم.

    على عليه السلام فرمود: خدا و پيامبرش راست گفتند ، سپس برخاست و با سرعت به طرف آنها آمد و آنها را برداشت و بوييد و گفت : همان است ، خودش است. ابن عباس ! مى دانى كه اين سرگين ها را عيسى بن مريم عليه السلام بوييده است و آن زمانى بود كه آن حضرت به همراه حواريون از اين جا مى گذشتند و ديدند كه چند آهو جمع شده اند و گريه مى كنند.

    عيسى عليه السلام نشست و به همراه ايشان حواريون هم نشستند. آن حضرت گريه كرد و حواريون هم گريه كردند ، در حالى كه نمى دانستند چرا عيسى نشست و گريه كرد.
    گفتند : اى روح خدا! چرا گريه كردى ؟
    گفت : آيا مى دانيد اينجا چه سرزمينى است ؟
    گفتند : نه
    عيسى گفت : اينجا همان سرزمينى است كه در آن نوه رسول احمد صلى الله عليه و آله و فرزند طاهره بتول شبيه مادر من ، كشته مى شود و در آن طينتى كه طيب تر از مشك است به خاك سپرده مى شود ؛ چون او طينت نوه نوه پيامبر و شهيد است و طينت پيامبران و فرزندان آنها اين چنين است و اين آهوان با من حرف مى زنند و مى گويند كه آنها در اين سرزمين به شوق تربت پاك نوه پيامبر مى چرند و من گمان مى كنم كه آنها در اين سرزمين ، در امان باشند.

    سپس دستش را به سوى اين سرگين دراز كرد و آن را بوييد و گفت : اين سرگين ها به خاطر موقعيت مكانى شان اين گونه طيب هستند. خدايا آنها را باقى بدار تا پدر آن شهيد آنها را ببويد تا براى او تعزيت و تسليت باشد ؛ از اين رو آنها تا روزگار ما باقى مانده اند و گذشت تا براى او رنگ آنها را زرد كرده و اين سرزمين كرب و بلا است.

    سپس با صداى بلند گفت : اى خداى عيسى بن مريم ! به قاتلان او و آنان كه دشمنش را يارى و او را بى ياور گذاشتند ، خير و بركت نده. سپس آن حضرت مدتى طولانى گريه كرد و ما هم همراه او گريستيم ، تا آنجا كه به صورت بر روى زمين افتاد و براى مدتى بى هوش شد ؛ بعد به هوش آمد و سرگين ها را برداشت و آن را در رداى خود گذاشت و به من هم دستور داد كه آن كار را انجام دهم.

    بعد گفت : ابن عباس ! هر گاه ديدى كه از آن خون تازه بيرون مى جهد ، بدان كه ابا عبدالله كشته شده است.

    ابن عباس ‍ گفت : به خدا سوگند من بيشتر از هر چيزى كه خداوند حفظ آن را بر من واجب كرده است ، از آنها مراقبت مى كردم و هميشه آنها را در آستينم داشتم تا اين كه در خانه به خواب بودم و ناگهان بيدار شدم و ديدم كه از آن خون تازه جارى است و آستينم به خون تازه آغشته شده است. در حالى كه گريه مى كردم نشستم و گفتم :

    به خدا سوگند حسين كشته شده است. به خدا سوگند هرگز على عليه السلام به من دروغ نگفت و مرا از موضوعى باخبر نكرد ، مگر اينكه آنچنان واقع شد كه ايشان گفت ؛ زيرا پيامبر صلى الله عليه وآله او را از مسائلى آگاه مى كرد كه ديگران را نمى كرد. آنگاه من وحشت كردم و از خانه خارج شدم ، هنگام طلوع فجر بود ، به خدا سوگند سرتاسر شهر مدينه را مه آنچنان فراگرفته بود كه هيچ اثرى از آن ديده نمى شد. بعد خورشيد طلوع كرد ، به نظرم خورشيد گرفته بود ؛ به نظر مى آمد كه ديوارهاى شهر مدينه خون آلود است.

    در حالى كه گريه مى كردم نشستم و گفتم : به خدا قسم حسين كشته شد. آنگاه از ناحيه بيت صدايى را شنيدم كه مى گفت : اى آل رسول الله ! صبر پيشه كنيد. فرزند زهرا كشته شد و روح الامين با گريه و زارى فرود آمد. سپس با صداى بلند گريه نمود و من هم گريه كردم. در آن ساعت براى من ثابت شد كه آن روز دهم ماه محرم بوده است و دريافتم كه حسين عليه السلام در همان روزى كه خبر و تاريخ آن به ما رسيده بود ، كشته شده است. كسانى كه با او بودند ، مى گفتند :

    به خدا سوگند مطالبى را كه تو شنيدى ، ما هم شنيده ايم ، ما در ميان نبرد بوديم و نفهميديم كه آن چيست ؟ ما فكر مى كرديم كه او خضر عليه السلام است.


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  14. تشكرها 2


  15. #208
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    parbane پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 28 )۞۩۞




    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  16. #209
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    parbane پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 28 )۞۩۞






    ای سرت بر سر نی ساربان دل من
    خم شده نیزه ی تو به سوی محمل من
    چرا زخون صورتت رنگ شده
    قرآن بخوان که دلم تنگ شده
    حسین حسین! یا اخا مولا حسین!

    جلوه ی طور، حسین، سوره ی نور، حسین
    دیگر از محمل من، نشوی دور، حسین!
    من زائرِ، گودی قتلگهم
    از نوک نی، نگهم کن نگهم
    حسین حسین! یا اخا مولا حسین!

    نیزه دارِ تو زَنَد خنده بر گریه ی من
    تو به من گریه کن و تو به من حرف بزن
    حسین من، من فدای سر تو
    خون خدا، چکد از حنجر تو
    حسین حسین! یا اخا مولا حسین!

    روز آغاز نبود این چنین باور من
    تو شوی بر سر نی، سایه بان سر من
    نوک نی و، سر نور عین من
    خاکستر و، صورت حسین من
    حسین حسین! یا اخا مولا حسین!

    یا اخا! کشت مرا نگه دختر تو
    اشک چشمش به رخ و نگهش بر سر تو
    یک دم نگاه، به روی فاطمه کن
    با دخترت، لحظه ای زمزمه کن
    حسین حسین! یا اخا مولا حسین!

    ای دعای لب من در نماز شب من
    در فراق تو نفس گشته تاب و تب من
    آن که نهد سر به حکم تو من
    بگو بگو سر به پایت شکنم
    حسین حسین! یا اخا مولا حسین!

    تشنه ام تشنه ی لب عطشان توام
    به خدا شیفته ی صوت قرآن توام
    نثار تو گل تکبیر کنم
    قرآن بخوان تا که تفسیر کنم
    حسین حسین! یا اخا مولا حسین!

    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  17. #210
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,616 در 50,179 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 29 )۞۩۞






    دوم :


    از هرثمة بن ابومسلم نقل شده است كه گفت : در ركاب على بن ابى طالب عليه السلام در صفين مى جنگيديم ، وقتى بازگشتيم ، در كربلا فرود آمد و در آنجا نماز صبح خواند. سپس از تربت آن برداشت و بو كرد و گفت : اى خاك ! از ميان تو مردمانى محشور مى شوند كه بدون حساب وارد بهشت مى شوند.

    هرثمه نزد همسرش كه از شيعيان على عليه السلام بود ، بازگشت و به او گفت : مى خواهم مطلبى را درباره ولى و امام تو ، ابوالحسن به تو بگويم. على عليه السلام در كربلا فرود آمد و نماز خواند ، سپس از خاك آن برداشت و گفت : اى خاك ! از ميان تو مردمانى محشور مى شوند كه بدون حساب وارد بهشت مى شوند. آن زن گفت : اى مرد! اميرالمؤمنين جز حق نمى گويد.

    هرثمه مى گويد : وقتى حسين عليه السلام به سمت كوفه آمد ، من جزء گروهى بودم كه عبيدالله بن زياد لعنت الله عليه اعزام كرده بود. وقتى من آن محل و آن درخت را ديدم ، آن فرمايش على عليه السلام را به خاطر آوردم ، سوار بر شترم شدم و نزد حسين عليه السلام رفتم ، به آن حضرت سلام كردم و آنچه را از پدرش شنيده بودم ، به ايشان گفتم.
    امام حسين عليه السلام سؤال كرد تو با ما هستى يا عليه ما ؟

    گفتم : نه با تو هستم نه عليه تو ؛ من بچه هايى دارم كه بر آنها از عبيدالله بن زياد مى ترسم.

    امام فرمود : پس به جايى برو كه نه كشته شدن ما را ببينى و نه صداى ما را بشنوى ؛ به آن خدايى كه جان حسين به دست اوست ، در آن روز هر كس صداى ما را بشنود و به كمك ما نشتابد خداوند او را به آتش جهنم گرفتار مى كند.

    سوم :

    مطللبى است كه از امام باقر عليه السلام روايت شده است ، آن حضرت فرمود : على عليه السلام با دو تن از يارانش از كربلا مى گذشت ، وقتى از آنجا عبور كرد ، چشمانش پر از اشك شد و گفت : اينجا محل فرود آنهاست ؛ در اينجا خون هاى آنها ريخته مى شود ؛ اى خاك ! خوشا به حال تو كه خون عزيزان بر تو ريخته مى شود.

    مجلس نهم ؛ مجالس حضرت زهراء سلام الله عليها در مدينه

    اين مجالس ‍ بسيار است ؛ زيرا هر گاه ، بنا به دلايل عديده اى ، آن حضرت را از موضوع باخبر مى كردند ؛ مجلس گريه و نوحه سرايى براى حسين برپا مى كرد.

    مجلس دهم ؛ مجلس ام ايمن در مدينه

    در اين مجلس مرثيه سرا ام ايمن و شنونده زينب عليهاالسلام بود كه براى او حديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرد. و اين حديث ، حديث طولانى است كه در ميان آن مقتل حسين عليه السلام ، به زمين افتادن ايشان و نحوه كفن و دفن او ، بيان شده است .

    و اين همان حديثى است كه زينب سلام الله عليها آن را براى امام سجاد عليه السلام در محل قتلگاه به منظور دلدارى به او نقل كرد ، آن هنگام كه پيكر شهدا بر زمين افتاده بود و آنها را به اسارت به كوفه مى بردند.

    مجلس يازدهم ؛ مجلس امام حسن عليه السلام

    در اين مجلس مرثيه سرا خود آن حضرت بود و امام حسين و اهل بيتش شنونده بودند. زمانى كه امام حسن عليه السلام در حال احتضار بودند و آثار مسموميت در تمام اعضاى بدنشان ظاهر شده بود و خون بالا مى آوردند ، حسين عليه السلام نزد او آمد و برادرش را به آغوش كشيد و گريه سر داد.

    امام حسن به او گفت : لا يوم يا ابا عبدالله اى ابا عبدالله ! هيچ روزى مانند روز تو نيست ، سى هزار نفر كه ادعا مى كنند از امت جد ما هستند و پيروان دين اسلامند ، بر تو هجوم مى آورند و نسبت به كشتن تو و ريختن خونت و هتك حرمت تو و اسارت فرزندان و زنان تو با هم به توافق مى رسند. در آن هنگام از آسمان خون و خاكستر مى بارد و همه چيز حتى حيوانات وحشى در بيابان ها و ماهيان در درياها برايت گريه مى كنند.


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  18. تشكر


صفحه 21 از 27 نخستنخست ... 11171819202122232425 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •