۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
صفحه 22 از 27 نخستنخست ... 12181920212223242526 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 211 تا 220 , از مجموع 263
  1. #211
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,789      تشکر : 57,597
    171,652 در 50,196 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 29 )۞۩۞






    مجلس دوازدهم ؛ مجلسى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بر سر قبر شريف آن حضرت

    در اين مجلس مرثيه سرا پيامبر صلى الله عليه و آله و شنونده حسين عليه السلام است و آن هنگامى بود كه وليد حاكم مدينه اصرار بر اين داشت كه امام با يزيد لعنت الله عليه بيعت كند و امام اراده فرمود از مدينه خارج شود.

    يك شب امام از منزلشان خارج شدند و به كنار جدش ‍ آمدند و گفتند : سلام بر تو اى رسول خدا! من حسين فرزند فاطمه ، فرزند تو و سبط تو هستم كه مرا در ميان امت خودت به امانت بر جاى گذاشتى ؛ اى پيامبر خدا! تو شاهد باش كه آنها مرا بى يار و ياور گذاشتند ، حق مرا ضايع كردند و عهد و پيمانشان را حفظ نكردند و اين شكواى من به تو است تا روزى كه تو را ملاقات كنم. سپس برخاست و مدت طولانى نماز خواند.

    وليد مأمور به منزل امام حسين عليه السلام فرستاد تا ببيند آيا از مدينه خارج شده است يا نه ، و چون امام در منزلش نيافت ، گفت : الحمدلله از مدينه خارج شد و من به خون او گرفتار نشدم. حسين عليه السلام نزديك صبح به منزل بازگشت.

    شب دوم نيز به كنار قبر پيامبر آمد و چند ركعتى نماز خواند ، وقتى از نماز فارغ شد ؛ گفت : خدايا! اين قبر پيامبر تو است و من فرزند دختر پيامبر تو هستم ، بر من امرى وارد شده است كه خود از آن آگاهى ؛ خدايا! من معروف را دوست دارم و از منكر متنفر ؛ اى ذوالجلال و الكرام ! به حق اين قبر و كسى كه در آن آرميده است ، از تو مسئلت دارم ، براى من آن چيزى را برگزينى كه رضاى تو و پيامبر تو در آن است.
    آنگاه بر سر قبر شروع به گريه كرد تا نزديكى هاى صبح ، سپس سرش را بر روى قبر گذاشت و به خواب رفت.

    در خواب ديد كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در ميان گروهى از ملائكه به سوى او مى آيد ، آمد تا اينكه حسين را به سينه چسباند و ميان دو چشمش را بوسيد و فرمود : اى محبوب من ! اى حسين ! مى بينم كه بزودى به خون خود مى غلطى و در سرزمين كربلا به دست گروهى از امت من سر از بدنت جدا مى شود ، در حالى كه تشنه اى ، اما آب به تو نمى دهند ، با اين وجود آنها اميد به شفاعت من دارند.

    خداوند شفاعت مرا در روز قيامت شامل آنها نمى گرداند. حبيب من ، حسين ! پدر ، مادر و برادرت نزد من آمده اند ، آنها مشتاق تو هستند؛ تو در بهشت درجاتى دارى كه جز با شهادت به آنها نائل نمى شوى.
    حسين عليه السلام در خواب به پيامبر نگاه مى كرد و مى گفت :

    اى پدر! نيازى به مراجعت به دنيا ندارم ، مرا با خود ببر و وارد قبر بنما.
    پيامبر به او فرمود : تو بايد به دنيا مراجعت نمايى تا شهادت و پاداش عظيمى كه خداوند در آن برايت مقرر فرموده است ، نصيبت شود. تو و پدرت و برادرت و عمويت و عموى پدرت در روز قيامت در يك گروه مى شويد تا اينكه وارد بهشت شويد.

    آنگاه امام مضطرب از خواب بيدار شد و اين رؤيا را براى اهل بيت خود و فرزندان عبدالمطلب تعريف كرد. در آن روز ، نه در مغرب و نه در مشرق ، مردمى اندوهگين تر و گريان تر از اهل بيت رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم يافت نمى شد.



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكر


  3. #212
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,789      تشکر : 57,597
    171,652 در 50,196 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 29 )۞۩۞






    مجلس سيزدهم ؛ مجلس ام سلمه در خارج از مدينه


    در اين مجلس مرثيه خوان ام سلمه بود و شنونده حسين عليه السلام ، سپس مرثيه خوان حسين عليه السلام بود و شنونده ام سلمه مجلس عجيبى بود كه در آن صحنه اى از قضيه كربلا و مجمعى از مدينه و كربلا بود. و آن اين بود كه حسين عليه السلام قصد خروج از مدينه را داشت كه ام سلمه رضى الله عنها پيش آن حضرت آمد و گفت :

    اى فرزندم ! با رفتنت به عراق مرا اندوهگين مكن ؛ چرا كه شنيدم جدت مى گفت : پسرم حسين در سرزمين عراق در جايى كه به آن كربلا مى گويند ، كشته مى شود.

    امام گفت : اى مادر ! به خدا قسم ! من اين را مى دانم و من در هر صورت كشته خواهم شد و چاره اى ندارم. من مى دانم از اهل بيتم و نزديكانم و شيعيانم چه كسانى كشته مى شوند. مادر! اگر مايل هستى ، قبر و آرامگاهم را نشان تو بدهم ! سپس امام به طرف كربلا اشاره كرد ، زمين پست شد ، به طورى كه بارگاه و مدفن ، محل اردوگاه و محل شهادتش را به ام سلمه نشان داد. در اين هنگام ام سلمه به شدت گريه كرد و امر امام را به خدا واگذار نمود. امام فرمود :

    اى مادر! خدا خواسته است مرا ببيند كه مظلومانه و از روى ستم كشته و سرم از تن جدا شده است و خداوند خواسته است كه حرم و اهل بيت و زنان مرا آواره ببيند و كودكانم سربريده ، مظلوم ، اسير و دربند باشند و درخواست كمك و يارى كنند ، اما يار و ياورى نداشته باشند.


    در روايت ديگرى آمده است كه ام سلمه گفت : نزد من تربتى است كه جدت آن را در شيشه اى به من داد.

    آنگاه امام گفت : به خدا سوگند من اين چنين به شهادت مى رسم و اگر به عراق هم نروم ، مرا مى كشند. سپس مقدارى تربت برداشت و آن را در شيشه اى قرار داد و آن را به ام سلمه داد و فرمود : آن را به همراه شيشه اى كه جدم به تو داد ، نگه دار و هر گاه به خون تبديل شدند ، بدان كه من كشته شده ام.


    مجلس چهاردهم ؛ مجلس عمه هاى حسين عليه السلام در خارج از مدينه

    وقتى حسين عليه السلام تصميم گرفت از مدينه خارج شود ، زنان بنى عبدالمطلب آمدند و براى نوحه سردادن جمع شدند ، تا اينكه حسين عليه السلام به ميان آنها رفت و فرمود : شما را به خدا سوگند ، آشكارا نوحه و زارى نكنيد كه معصيت خدا و رسول اوست. زنان بنى عبدالمطلب گفتند :

    پس براى چه كسى نوحه و گريه را نگه داريم ؛ در حالى كه براى ما امروز چون روزى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و على و فاطمه و رقيه و زينب و ام كلثوم از دنيا رفتند. خدا را سوگند مى دهيم كه ما را فداى تو كند ، اى محبوب ابرار! آنگاه يكى از عمه هاى امام جلو آمد و در حالى كه گريه مى كرد ، گفت : اى حسين شاهد باش ما شنيديم كه اجنه براى تو نوحه خوانى مى كنند و مى گويند :

    براى حسين سيد و سالار شهيدان گريه كنيد ، از مصيبت قتل او موها سفيد شد و به لرزه افتاديم و به خاطر قتل او ماه گرفت و افق هاى آسمان سرخ رنگ شد و خورشيد بلاد دگرگون شد. او فرزند فاطمه است ، كه به واسطه اش خلايق و بشر پاداش داده مى شوند.


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  4. تشكر


  5. #213
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,789      تشکر : 57,597
    171,652 در 50,196 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 29 )۞۩۞






    مجلس پانزدهم ؛ مجلس حسين عليه السلام وقتى از مدينه حركت كرد


    در اين مجلس مرثيه سرا حسين و شنونده ملائكه بودند و آن اين گريه بود كه وقتى امام از مدينه حركت كردند ؛ گروهايى از ملائكه نشان دار كه در دست سرنيزه داشتند و بر اسب هايى از اسب هاى بهشتى سوار بودند ، به ملاقات ايشان آمدند ، به امام سلام كردند و گفتند :

    اى حجت خدا بر خلق ، پس از جد و پدر و برادرت ! خداوند سبحان جدت را در مواقع فراوان به واسطه ما يارى كرد ، همانا كه خداوند تو را به واسطه ما يارى كند. امام به آنها گفت : وعده ما ، قبر و بارگاهم كه در آنجا به شهادت مى رسم و آن جا كربلاست ، وقتى وارد آن شدم ، نزد من آييد.


    مجلس شانزدهم ؛ مجلس حسين عليه السلام ، وقتى امام از مدينه حركت كرد.

    در اين مجلس شنونده ، اجنه بودند. به اين ترتيب كه ، وقتى امام از مدينه حركت كرد ، گروهايى از اجنه مسلمان ، نزد او آمدند و گفتند :

    اى سرور و مولاى ما! ما شيعيان و انصار تو هستيم. به ما دستور بده ، امر ، امر شماست. هر چه مى خواهى بفرما ، اگر به ما دستور كشتن همه دشمنانت را بدهى و شما در همين مكان خودتان باشيد ، ما براى انجام اين كار براى تو كافى هستيم. امام به آنها پاداش نيكويى داد و گفت : آيا كتاب خدا را كه بر جدم رسول الله صلى الله عليه و آله نازل شد ، تلاوت نكرده ايد كه در آن فرمود :

    اينما تكونوا يدرككم الموت و لو كنتم فى بروج مشيدة (40)

    هر كجا باشيد ، اگر چه در كاخ ‌هاى بسيار محكم ، مرگ شما را در مى يابد.
    همچنين خداوند سبحان فرمود :

    قل لو كنتم فى بيوتكم لبرز الذين كتب عليهم القتل الى مضاجعهم (41)

    اى پيغمبر بگو اگر در خانه هاى خود هم بوديد ، باز آنان كه سرنوشتشان در قضاى الهى ، كشته شدن است ، از خانه به قتلگاه به پاى خود بيرون مى آمدند.
    بنابراين اگر من در جاى خود بمانم ، چگونه اين خلق آزمايش و امتحان شوند و چه كسى در قبر من در كربلا ساكن شود. خداوند روزى كه زمين را گستراند ، آنجا را برگزيد و آن را پناهگاه شيعيان ما قرار داد ،

    آنجا در دنيا و آخرت موجب امان است. اما شما روز شنبه كه عاشورا باشد حاضر شويد. من در آخر آن روز كشته مى شوم و ديگر پس از من از اهل بيتم كسى براى كشته شدن باقى نمى ماند ، خواهران و اهل بيتم اسير مى شوند و سرم را براى بردن به نزد يزيد ، حركت مى دهند.

    اجنه گفتند : اى حبيب خدا و فرزند حبيب او ! به خدا سوگند اگر اين نبود كه بايد از امر تو اطاعت كرد و مخالفت با امر تو براى ما مجاز بود ، تمام دشمنان تو را قبل از اينكه به تو دست يابند ، مى كشتيم.

    امام سلام الله عليه فرمود : به خدا سوگند ما بر آنها از شما تواناتريم ؛ اما ليهلك من هلك عن بينة و يحيى من حى ع بينة (42) تا هر كس هلاك شدنى است با برهان از بين برود و هر كس زنده ماندنى است ، با برهان زنده بماند.



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  6. تشكر


  7. #214
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,789      تشکر : 57,597
    171,652 در 50,196 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 29 )۞۩۞






    مجلس هفدهم ؛ مجلسى در مسجدالحرام ، كه در آن مجلس ، مرثيه سرا حسين عليه السلام و شنونده حجاج بودند


    امام حسين عليه السلام وقتى قصد رفتن به عراق كرد ، براى سخنرانى به پا خاست و فرمود :

    الحمدلله و ما شاءالله و لا حول ولا قوة الا بالله و صلى الله على و رسوله و سلم

    مرگ براى فرزندان آدم چون گردنبندى است بر گردن دختران جوان و چه مشتاق آباء و اجداد خود هستم ، مانند اشتياق يعقوب به يوسف ، براى من مرگى انتخاب شده است كه آن را ملاقات مى كنم.

    گويى اعضاى بدنم را گرگان بيابان در ميان نواويس و كربلا قطعه قطعه مى كنند و آن جماعت گرسنه و بى رحم شكم هاى خود را پر مى كنند. چاره اى از سرنوشتى كه رقم خورده است ، نيست. رضاى خدا ، رضاى ما اهل بيت است ، بر بلاى او صبر مى كنيم و به ما پاداش صابران داده مى شود.

    هرگز چيزى از گوشت و خون رسول خدا از بين نمى رود و همه در حظيرة القدس براى او جمع مى شوند و چشم آن حضرت به آنها روشن مى شود و عده او براى آنها محقق مى شود. هر كس مى خواهد جانش را در راه ما فدا كند و خدا را ملاقات نمايد ، پس بايد با ما حركت كند ، كه من به خواست خدا عازم هستم.


    مجلس هيجدهم ؛ مجلسى خارج از مكه ، كه در آن مرثيه سرا حسين عليه السلام و شنونده محمد حنفيه بود

    محمد حنفيه در شبى كه صبح روز بعد آن ، امام حسين عليه السلام قصد خروج از مكه را داشت ، نزد امام آمد و گفت :

    اى برادر ! تو از خيانت اهل كوفه نسبت به پدر و برادرت آگاهى ، من خوف آن دارم كه سرگذشت تو هم مانند آنها بشود ، نظر من اين است كه در حرم اقامت كنى ، تو عزيزترين افراد اهل حرم خدا هستى.

    امام فرمود : اى برادر! مى ترسم كه يزيدبن معاويه در حرم مرا ترور كند و سبب شكستن حرمت بيت خدا شوم.

    محمد حنفيه گفت : اگر خوف اين دارى ، پس به يمن يا جاى ديگرى برو ، چرا كه از همه بر اين كار تواناتر هستى و كسى نمى تواند مانع تو شود. امام فرمود: درباره پيشنهاد تو فكر مى كنم.

    چون سحر شد ، حسين عليه السلام به راه افتاد ؛ محمد از ماجرا باخبر شد ، نزد امام آمد و مهار ناقه آن حضرت را كه بر آن سوار بود ، گرفت و گفت : اى برادر! آيا به من قول ندادى كه به پيشنهادم فكر مى كنى ؟
    امام فرمود : بله

    محمد پرسيد : چه مسأله اى موجب شد با عجله خارج شوى ؟

    امام فرمود : بعد از اينكه از تو جدا شدم ، پيامبر خدا صلى الله عليه وآله به خوابم آمد و گفت :
    اى حسين ! به عراق برو ؛ خداوند خواسته است كه تو را كشته ببيند.

    محمد گفت : انا لله و انا اليه راجعون

    محمد گفت : در حالى كه تو با اين شرايط خارج مى شوى ، بردن زنان به همراه خودت ، چه معنا و مفهومى دارد ؟ امام فرمود : خداوند خواسته است كه آنها را اسير ببيند. آنگاه محمد خداحافظى كرد و رفت.



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  8. تشكر


  9. #215
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,789      تشکر : 57,597
    171,652 در 50,196 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 29 )۞۩۞







    مجلس نوزدهم ؛ اين مجلس نيز در خارج از مكه منعقد شد ودر آن مجلس مرثيه خوان ، حسين عليه السلام بود و يك بار عبدالله بن عمر و بار ديگر عبدالله بن زبير شنونده آن بودند.

    وقتى امام حسين عليه السلام از مكه خارج شد عبدالله بن عباس و عبدالله بن زبير نزد ايشان آمدند و تلويحا به ايشان گفتند كه از رفتن خوددارى كند.

    امام به آنها فرمود :

    پيامبر خدا به من دستورى داده است و من امر او را اجرا مى كنم.

    پس ابن عباس در حالى كه واحسينا مى گفت ، خارج شد. سپس عبدالله بن عمر نزد امام آمد و به ايشان پيشنهاد كرد كه با اهل ضلالت صلح كند و به امام نسبت قتل و كشتار هشدار داد.

    امام فرمود : اى ابا عبدالرحمن ! آيا نمى دانى كه اين از پستى دنيا نزد خداوند تعالى است كه سر يحيى فرزند زكريا عليهماالسلام به يكى از ستمگران بنى اسرائيل اهدا شد ؟

    آيا نمى دانى كه بنى اسرائيل ميان طلوع فجر تا طلوع شمس ، هفتاد پيامبر را مى كشتند ، سپس در بازار مى نشستند ، خريد و فروش مى كردند ، گويى اصلا اتفاقى نيفتاده است.

    با اين وجود ، خداوند در عذاب آنها تعجيل نفرمود ، بلكه بعد از آن خداوند آنها را مجازات كرد. اى ابو عبدالرحمن ! از خدا بترس و نصرت و يارى مرا رها نكن.

    مجلس بيستم ؛ مجلسى در خزيمية ، در اين مجلس مرثيه سرا اجنه و شنونده ، زينب سلام الله عليها بود

    وقتى امام حسين عليه السلام در خزيميه فرود آمد ، يك شبانه روز در آنجا ماند. وقتى صبح شد ، خواهرش زينب نزد امام آمد و گفت :


    برادر! مى خواهم خبرى كه آن را شنيدم به تو بدهم

    حسين عليه السلام پرسيد ، چه شده است ؟

    زينب جواب داد : در پاسى از شب براى كارى بيرون رفتم ، شنيدم هاتفى مى گويد :

    اى چشم ها گريه كنيد ، چه كسى بعد از اين بر شهدا، بر گروهى كه مرگ در پى آنان است ، گريه مى كند ؟

    امام حسين عليه السلام به او گفت :اى خواهر! هر چه خدا مقرر كرده باشد ، همان مى شود.


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  10. تشكر


  11. #216
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,789      تشکر : 57,597
    171,652 در 50,196 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 29 )۞۩۞






    مجلس بيست و يكم ؛ مجلس ثعلبيه


    در اين مجلس دو نفر از طايفه بنى اسد يعنى عبدالله بن سليمان و منذربن المشمعل براى مسلم بن عقيل مرثيه سرايى مى كردند و شنونده ، حسين عليه السلام بود. سپس مرثيه سرا حسين عليه السلام و شنونده اهل بيت و اصحاب آن حضرت بودند.

    جريان از اين قرار بود كه آنها گفتند : وقتى حج به جا مى آورديم ، تمام سعى و تلاش ما بر اين بود كه در ميان راه به حسين عليه السلام ملحق شويم تا ببينيم كارشان به كجا مى انجامد. با سرعت حركت كرديم تا به او برسيم ؛ ديديم مردى از اهل كوفه راه خود را كج كرده تا حسين عليه السلام را ملاقات نكند ، با انحراف آن مرد از جاده ، امام نيز به راه خود ادامه داد.

    ما به طرف آن مرد رفتيم ؛ يكى از ما گفت : نزد آن شخص برويم ، او از كوفه باخبر است. رفتيم تا به او رسيديم. به او سلام كرديم.
    جواب سلام ما را داد. از او پرسيديم از كدام طايفه اى ؟ گفت : اسدى هستم ، بكر پسر فلان شخص.

    گفتيم ما هم اسدى هستيم به او گفتيم : ما را از اهل كوفه باخبر كن
    گفت : وقتى از كوفه خارج شدم ، مسلم و هانى كشته شده بودند. من خودم ديدم كه آنها را در بازار بر روى زمين مى كشند.

    آنگاه آمديم تا به حسين عليه السلام پيوستيم و با ايشان حركت كرديم تا اينكه در ثعلبيه فرود آمد. نزد ايشان رفتيم و سلام كرديم. جواب سلام ما را داد. به ايشان عرض كرديم خدا شما را رحمت كند، براى شما خبرى داريم. اگر مايل هستيد آن را آشكار بگوييم و اگر مى خواهيد به طور خصوصى آن را عرض كنيم. به ما و يارانش نگاه كرد و سپس فرمود : من از اينها چيزى پنهان نمى كنم.

    عرض كرديم : آن مردى را كه شب گذشته آمده بود ، به خاطر داريد ؟
    فرمود: بله ، مى خواستم از او خبرى بگيرم.
    گفتيم : به خدا سوگند تمام خبرهايى كه شما را كفايت مى كند ، آورده ايم ، او يكى از افراد طايفه ماست و مردى صاحب نظر با صداقت و عاقل است. او به ما گفت : وقتى از كوفه خارج شدم ، مسلم و هانى را كشته بودند و ديده بود كه آنها را در بازار ، روى زمين مى كشند.

    امام فرمود : انا لله و انا اليه راجعون
    خداوند هر دوى آنها را رحمت كند. امام اين عبارت را چند بار تكرار كرد.

    به ايشان عرض كرديم : تو را به جان خودت و اهل بيتت سوگند مى دهيم كه از همين جا بازگردى ، شما در كوفه يار و ياور و پيروى نداريد ؛ بلكه ما خوف آن داريم كه آنها عليه شما باشند.

    امام نگاهى به فرزندان عقيل كرد و فرمود : نظر شما چيست ؟ مسلم كشته شده است.
    گفتند : به خدا سوگند بر نمى گرديم تا اينكه يا انتقام خون او را بگيريم يا مانند او به شهادت برسيم.
    امام رو به ما كرد و گفت : بعد از اينها زندگانى خيرى ندارد.

    ما دريافتيم كه امام تصميم گرفته اند به مسير خود ادامه دهند. به او عرض كرديم : خداوند خير و خوبى را براى شما انتخاب كند.
    امام فرمود: خداوند شما را مورد لطف و مرحمت خويش قرار دهد.

    سپس اصحاب آن حضرت به ايشان گفتند : به خدا سوگند ، شما مسلم بن عقيل نيستيد ، اگر وارد كوفه شويد ، مردم با شتاب به سوى شما مى آيند. امام ساكت شد. (سيد رحمت الله عليه گفته است كه خبر شهادت مسلم در زباله به امام داده شد.)


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  12. تشكر


  13. #217
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,789      تشکر : 57,597
    171,652 در 50,196 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 29 )۞۩۞






    مجلس بيست و دوم ؛ مجلسى در بطن عقبه


    مرثيه سراى اين مجلس حسين عليه السلام و شنونده عمروبن يوزان بود. به اين نحو كه ، اين شخص حسين عليه السلام را در بطن عقبه ديد و از امام پرسيد : كجا مى خواهى بروى يا ابا عبدالله !
    حسين عليه السلام فرمود : به كوفه

    عمرو به امام عرض كرد : تو را سوگند مى دهم كه باز گردى ، به خدا سوگند به سوى شمشيرها و نيزها مى روى. اينهايى كه در پى شما فرستادند ، اگر هزينه جنگ را براى شما تامين و زمينه را فراهم مى كردند آنگاه به سوى آنها مى رفتى ، به صلاح بود ، اما اين حالتى كه شما يادآور مى شويد ، من نمى دانم چه بايد بكنيد.

    امام حسين عليه السلام به او فرمود : اى بنده خدا! قضيه بر من پوشيده نيست ، اما كسى نمى تواند بر امر خداى تعالى غالب شود.

    آنگاه امام حسين عليه السلام در اين مجلس شروع كرد به نوحه سرايى براى خود و فرمود : به خدا سوگند آنها مرا دعوت نكردند ، مگر اينكه مى خواهند خون قلب مرا بيرون بياورند.

    شايد منظور امام اصابت تير سه شعبه بر قلب مباركشان و جارى شدن خون آن باشد كه دست مباركش را چند بار از آن پر كرد و سر و صورت را به آن آغشته نمود.

    اى حسين ! پدر و مادرم به فدايت ؛ با اين گفته شما، قلب شيعيات خون و جگرهايشان مجروح شد و اشك از چشمانشان جارى گرديد.
    و اين كلام شما چه جانگداز است !!

    مجلس بيست و سوم

    امام حسين عليه السلام در يكى از منزل ها ، هنگام بار انداختن و حركت ، با توجه به ماجراهايى كه براى سر مباركشان پيش مى آيد و آن را به يزيد اهداء مى كنند ، براى خودشان مرثيه سرايى كردند. آن حضرت يحيى عليه السلام را متذكر شد و فرمود : اين از پستى دنيا است كه سر يحيى به زن زناكارى هديه داده شد ، بعد از آن ، امام گريه كردند.

    مجلس بيست و چهارم ؛ مجلسى در نزديكى كربلا

    امام قبل از ورود به كربلا براى خود مرثيه عجيبى خواندند كه شنونده اين مجلس اهل بيت آن حضرت بودند. كيفيت اين مجلس بدين گونه بود كه وقتى امام در آخرين منزل فرود آمدند و خيمه ها را برپا كردند ،

    فرزندان ، برادران و اهل بيتش را در جاى خاصى جمع كرد و به آنها نگاه كرد و ساعتى گريه نمود. امام به آنها مى نگريست و به خاطر مى آورد كه چه بر سرشان خواهد آمد ،

    زيرا ديگر براى آنها كه از موطنشان و هر مكان امن ديگرى ، حتى حرم خدا - كه پناهگاه كافر ، حيوانات ، درختان و گياهان است رانده شده بودند ، مكان امنى باقى نمانده بود. به همين خاطر ساعتى گريه كرد و از اين موضوع به درگاه الهى شكوه نمود و فرمود :

    بارالها! من عترت پيامبر تو هستم. آنها ما را طرد كردند و دچار رنج و زحمت نمودند و بنى اميه بر ما تعدى كرد.


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  14. تشكر


  15. #218
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,789      تشکر : 57,597
    171,652 در 50,196 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 29 )۞۩۞






    مجلس بيست و پنجم ؛ مجلس امام در خارج از خيمه ها در عصر تاسوعا


    امام در آستانه خيمه نشسته و بر شمشير خود تكيه كرده و سر را به پايين انداخته بود كه خواهرش صيحه اى شنيد ، نزديك برادرش آمد و گفت : برادر! آيا اين صداها را كه نزديك شده اند ، نمى شنوى ؟

    امام حسين عليه السلام سر را بلند كرد و فرمود : من پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را در اين ساعت در خواب ديدم كه به من فرمود : تو به سوى ما مى آيى. آنگاه خواهرش به صورت زد و فرياد واويلا سر داد و امام حسين عليه السلام به او گفت : خواهر! نوحه و زارى نكن ، ساكت باش ، خدا تو را مورد لطف و مرحمت قرار دهد.

    در روايت سيد است كه ؛ امام گفت : اى خواهر! من همين الان جدم ، محمد صلى الله عليه و آله و پدرم على و مادرم فاطمه و برادرم حسن عليهم السلام را ديدم كه مى گويند :

    حسين ! تو بزودى نزد ما مى آيى.
    و در بعضى از روايات آمده است كه فردا (نزد ما مى آيى) ؛ (سيد) گفته است : زينب به صورتش زد و فرياد كشيد ؛ آنگاه امام حسين به او گفت : آرام باش تا مورد شماتت اين قوم واقع نشويم.


    مجلس بيست و ششم ؛ مجلسى در شب عاشورا

    امام حسين عليه السلام در شب عاشورا به گوشه اى رفت و براى خود مرثيه سرايى كرد. آن حضرت در آن حال كه تنها بود و شنونده اى نداشت ، مصائب و كشته شدن خود را به خاطر مى آورد ، اسلحه اش را آماده مى كرد و گاهى زمانه را مخاطب قرار مى داد و مى گفت :

    اى زمانه ! اف بر تو ؛ چه بسيار افرادى كه طالب و رفيق تو بودند ، اما آنها را در صبح و شام كشتى. حتى به ديل آنها قانع نشدى. همه امور به سوى خداوند جليل باز مى گردد و هر موجود زنده اى بايد اين راه را برود.

    امام سجاد عليه السلام فرموده است : وقتى براى بار دوم يا سوم اين مطلب را تكرار كرد ، من دانستم كه مقصودشان چيست ، آنگاه بغض در گلويم گبر كرد ، اما سكوت كردم و فهميدم كه بلا نازل شده است ؛ ولى عمه ام زينب ، وقتى آنچه را من شنيدم ، او هم شنيد ، از آنجا كه ايشان يك زن بودند و رقت قلب و جزع از خصوصيات زنان است ، نتوانست خودش را كنترل كند ؛ دويد ، به طورى كه لباسش بر زمين كشيده شد و سرش برهنه گرديد تا اينكه به او رسيد و گفت :

    وامصيبتا! اى كاش زنده نبودم. اى جانشين پيشينيان و اى پناه بازماندگان ! مادرم فاطمه ، پدرم على و برادرم حسن از دنيا رفته اند !

    پدرم در حالى كه گريه مى كرد نگاهى به ايشان نمود و گفت : اى خواهر ! مبادا شيطان صبرت را ببرد.

    عمه ام گفت : دلم مى سوزد و اين مصيبت بر من گران است. سپس به صورتش زد و گريبان چاك كرد و از حال رفت و بر زمين افتاد.
    پدرم به طرف او آمد و آب بر صورتش پاشيد و گفت :

    خواهر ! تقوى الهى پيشه كن ، صبور باش و بدان كه اهل زمين مى ميرند و اهل آسمان ها باقى نمى مانند و همه چيز ، بجز ذات الهى ، نابود مى شود. همان خدايى كه خلق را به قدرتش ‍ آفريده آنها را مبعوث مى كند و باز مى گرداند و تنها خدا يكتاست. پدرم ، مادرم و برادرم از من بهتر بودند و پيامبر خدا براى من و هر مسلمانى اسوه و سرمشق است. پدرم با اين سخنان خواهرش را آرام كرد و به او گفت :

    خواهر! تو را سوگند مى دهم كه وقتى من از دنيا رفتم لباست را پاره نكنى ، به سر و صورت خود نزنى و با فرياد و ناله گريه نكنى و سپس ايشان را آورد و در كنار من نشاند.


    خاتمه اين مجلس ها :

    اين مجلس از نظر مرثيه سرايى و حالت و دردناك بودن ، منحصر به فرد است. شنونده اين مجلس خداوند رب العالمين بود كه اين مرثيه را شنيد و آن عبارت از مجلسى بود كه امام در ميان قتلگاه با بدن پاره پاره افتاده بود و نفس هاى آن حضرت رو به خاموشى بود و كم كم از هوش مى رفت. در آن شرايط امام درباره حال خود و اهل بيتش مرثيه خواند و پروردگارش را مخاطب قرار داد و گفت :

    خدايا! شأن و عظمت تو والاست ، عظيم الجبروت و شديدالكبريايى ؛ من عترت پيامبر تو و فرزند حبيب محمد مصطفى صلى الله عليه و آله هستم. آنها ما را بى يار و ياور گذاشتند ، ما را طرد كردند و به ما نيرنگ زدند و ما را كشتند ... تا آخر حديث.



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 14-10-1389 در ساعت 03:15
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  16. تشكر


  17. #219
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,789      تشکر : 57,597
    171,652 در 50,196 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 29 )۞۩۞






    نوع چهارم ، مجلسى كه بعد از شهادت امام حسين عليه السلام برپا شد :


    مجلس اول ؛ مجلس رسول خدا صلى الله عليه و آله در مدينه است كه آن حضرت به شيوه خاصى مرثيه خوان بودند و شنونده ام سلمه بود.

    اين مطلب در روايتى از ابن عباس آمده است.
    ابن عباس گفته است : من در خانه ام در حال استراحت بودم كه صداى ناله و فرياد بلندى را از خانه ام سلمه همسر پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم. خارج شدم و كسى مرا به خانه او راهنمايى كرد. مرد و زن اهل مدينه هم رو به سوى آن خانه آوردند.

    وقتى به آنجا رسيدم ، گفتم : با ام المؤمنين ! چه شده است ، چرا ناله و استغاثه مى كنى ؟ جواب مرا نداد.

    به طرف زنان بنى هاشم رفت و گفت : اى دختران عبدالمطلب ! جمع شويد به همراه من گريه كنيد. به خدا سوگند سيد و سرور شما و سيد جوانان اهل بهشت كشته شد. به خدا سوگند سبط پيامبر خدا و ريحانه او ، حسين عليه السلام كشته شد.

    گفتم : يا ام المؤمنين ! از كجا دانستى ؟ گفت : همين الان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديدم و سر مباركشان خاك آلود مى باشد. در اين باره از او سؤال كردم.

    فرمود : فرزندم حسين و اهل بيت او امروز كشته شدند و من آنها را دفن كردم و همين الان از اين كار فارغ شدم.

    در روايت ديگرى آمده است كه ام سلمه گفت : پيامبر خدا را ديدم كه اثر خاك بر سر و محاسنش وجود داشت. پرسيدم ، چه شده است ؟ فرمود : مردم بر فرزندم هجوم بردند و او را كشتند. من خودم او را ديدم كه كشته شد.
    ام سلمه گفت : بدنم به لرزه افتاد ، برخاستم و به داخل آن خانه رفتم ، نمى توانستم فكر كنم.

    چشمم به تربت حسين عليه السلام افتاد كه جبرئيل عليه السلام آن را از كربلا آورد و گفت : وقتى اين تربت به خون تبديل شد ، فرزند تو كشته است و پيامبر آن را به من داد و فرمود اين تربت را در يك شيشه قرار بده و پيش خودت نگه دار و چون به خون تبديل شد ،

    حسين كشته شده است. الان آن شيشه را ديدم كه به خون تبديل شده و مى جوشد. ابن عباس گفت :

    ام سلمه از آن خون برداشت و بر صورتش ماليد و آن روز را روز نوحه سرايى و سوگوارى براى حسين عليه السلام قرار داد. سپس سوار خبر آن حضرت را آوردند كه وى در آن روز كشته شد.


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  18. تشكرها 2


  19. #220
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,789      تشکر : 57,597
    171,652 در 50,196 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 29 )۞۩۞






    مجلس دوم مجلس عمومي ست كه شامل همه عالم است


    يعنى همه چيز و همه مخلوقات در جميع مكان ها و خود مكان ، اهل زمان و خود زمان ، هر آنچه ديده مى شود و يا ديده نمى شود را در بر مى گيرد. و آن مجلسى است از ما سوى الله كه شامل انواع مخلوقات از آنچه در حجاب ها و ساكنان آن است و عرش عظيم و حاملان عرش ، آسمان هاى هفتگانه ، ملائكه آسمانى ، ستارگان ، سيارات و هر آنچه در آنها ، ميان آنها و در تحت آنهاست ، عناصر ، زمين ها و آنچه از آن مى رويد

    بهشت ، رضوان و ساكنان آن ، حورها و قصرها و درختان و رود ها و ميوه هاى آن ، جهنم ، مالك و خزانه داران آن و هر آنكه منقلب در آتش است مى باشد و ايجاد تاثير در هر چيزى بستگى به حال و شرايط آن دارد.

    مثلا از چشم ها اشك مى بارد ، آسمان به موج مى افتد و خون گريه مى كند و سرخ مى شود. خورشيد مى گيرد و تيره مى شود. ملائكه صفوفشان به هم مى ريزد و از عبادت باز مى مانند ، از درختان خون مى جهد ، هوا تاريك مى شود ؛ زمين به لرزه مى افتد ، كوه ها به حركت در مى آيند و مضطرب مى شوند ،

    پرندگان سقوط مى كنند ، ماهيان از آب بيرون مى افتند ، درياها مى شكافند و در هم فرو مى روند ، جن نوحه سرايى مى كند ، انس احوالش مضطرب مى گردد.

    چنين مجلسى هم عام و هم خاص است. چنين مجلسى در زمان خاصى منعقد شده است ، كما اينكه امام صادق عليه السلام از آن چنين تعبير كرده اند كه آن زمانى بود كه حسين عليه السلام ضربت شمشير خورد و قاتل به سوى ايشان آمد تا سر مباركشان را از بدن جدا كند.

    شرح مطالب چنين است كه امام حسين عليه السلام در سه حالت مورد اصابت شمشير قرار گرفت. وقتى سوار بر ذوالجناح بود ، يك ضربت شمشير به ايشان زدند ، وقتى نشسته بود مورد اصابت ضربه هاى فراوان شمشير قرار گرفت و هنگامى كه بر روى زمين افتاد با يك شمشير بارها بر گلوى آن حضرت زدند ، سپس در صدد برآمدند كه سر مبارك امام را از تن جدا كنند كه نداهايى برخاست و صيحه هايى در هم آميخت. امام حسين عليه السلام نيز ندا داد كه آيا مرا تشنه لب مى كشيد در حالى كه جد من پيامبر خدا محمد مصطفى است ؟!

    در آن حال ملكى در بطن عرش به امر خدا ندا داد :

    اى امت متحير گمراه ! شما موفق به عيد فطر و قربان نمى شويد. ملكى از ملائكه فردوس اعلى در حالى كه بال هاى خود را بر درياها گسترده بود ، فرياد زد :

    اى اهل درياها! لباس ماتم بر تن كنيد كه فرزند رسول خدا را سر بريدند. جبرئيل عليه السلام فرياد زد حسين در كربلا كشته شد و ملائكه به يكباره گريه و زارى سر دادند كه اى خدا و اى مولاى ما! با حسين صفى تو و فرزند پيامبر تو اين چنين كردند.

    زينب سلام الله عليها از خيمه ها رو به سوى قتلگاه آورد و فرياد يا اخا يا سيدا سر داد :

    ذوالجناح از مقتل به سوى خيمه ها رفت و فرياد مصيبتا از ظلم امتى سر داد كه فرزند دختر پيامبرشان را كشتند. هنگام برخاستن اين فريادها و در هم آميختن آنها در جهان انقلاب صورت گرفت و در تمام اجزاى موجودات تاثير گذاشت.

    آيا احوال شما ، هنگام بيان اين موضوع دچار نوعى انقلاب و دگرگونى نمى شود ؟

    ابوذر پس از بيان گوشه هايى از اين مطالب گفت :
    اگر بدانيد كه چه بر اهل عالم وارد مى شود ، در اين صورت آنقدر گريه مى كنيد تا جان به جان آفرين تسليم كنيد. پس اگر روح از بدن جدا نمى شود و فرياد و ضجه اى هم در كار نيست ؟

    آيا اشكى در چشم جمع نمى شو د، آيا قلبى متاثر نمى شود ، آيا آنكه سنگ دل شده است ، حالت تباكى برايش حاصل نمى شود ؟!

    خدايا! از قلبى كه خاشع نمى شود و از چشمى كه در اين مجالس عام و خاص نمى گريد ، به تو پناه مى بريم.


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  20. تشكرها 2


صفحه 22 از 27 نخستنخست ... 12181920212223242526 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •