۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
صفحه 24 از 27 نخستنخست ... 142021222324252627 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 231 تا 240 , از مجموع 263
  1. #231
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,785      تشکر : 57,597
    171,633 در 50,188 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 30 )۞۩۞





    به تدريج ، هارون نسبت به آنان بدگمان شد و بناى ناسازگارى و شدت عمل در پيش گرفت.

    هارون در آخر محرم سال 189(يا 187) قمرى پس ازبازگشت ازمراسم حج، در شهر انبار دستور قتل جعفر بن يحيى را صادر كرد. در پى آن،مسرورخادم هارون با گروهى شبانه بر وى حمله آورده و سرش را از بدن جدا كردند.

    در همان شب ، برادرش فضل بن يحيى را دستگير و به زندان منتقل كردند و پدرشان يحيى بن خالد را در يكى از خانه هاى قصرش محبوس گردانيدند و تمام دارايى ها و بردگان برمكيان را از آنان مصادره نمودند.

    هارون از شدت خشم دستور داد، پيكر بى جان جعفر بن يحيى را دو تكه كرده و بر جسر بغداد نصب نمايند.

    بسيارى از برمكيان و هواداران آنان دستگير و زندانى شده و در زندان ها با آنان بدرفتارى و خشونت كردند.

    بدين ترتيب ستاره برمكيان پس از هفده سال و هفت ماه و پانزده روز افول كرد و آنان از اوج قدرت به حضيض ذلت و خوارى مبتلا گرديدند.

    سرانجام يحيى بن خالد در سال 190 قمرى در زندان كوفه و پسرش فضل در محرم سال 193 قمرى در زندان رقه با وضعيت رقت بارى وفات يافتند.

    در پايان ، داستانى را كه مرحوم شيخ عباسى قمى درباره عاقبت برمكيان بيان كرده است، عينا نقل مى نمايم :

    از محمد بن عبدالرحمن هاشمى منقول است كه گفت: روز عيد قربان بود كه داخل شدم بر مادرم. ديدم زنى با جامه هاى بسيار كهنه نزد او است و تكلم مى كند مادرم به من گفت : اين زن را مى شناسى ؟ گفتم: نه .

    گفت : اين عباده مادر جعفر برمكى است. پس من رو به جانب عباده كردم و با او مقدارى تكلم نمودم و پيوسته از حال او تعجب مى نمودم تا آن كه از او پرسيدم كه اى مادر! از عجايب دنيا چه ديدى؟

    گفت: اى پسر جان! روز عيدى چنين روز بر من گذشت در حالى كه چهارصد كنيز به خدمت من ايستاده بودند و من مى گفتم : پسرم جعفر، حق مرا ادا نكرده و بايد كنيزان و خدمت كاران من بيشتر از اينها باشد و امروز هم يك عيد است و بر من مى گذرد كه منتهى آرزوى من دو پوست گوسفند است كه يكى را فرش خود كنم و ديگرى را لحاف خود نمايم .

    محمد گفت: من پانصد درهم به او دادم ، چنان خوش حال شد كه نزديك بود قالب تهى كند و گاه گاهى عباده نزد ما مى آمد تا از دنيا رفت .

    بس است از براى عاقل دانا،
    همين يك حكايت در بى وفايى دنيا



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكرها 5

    parsa (17-10-1389), مدير محتوايي (15-10-1389), نرگس منتظر (15-10-1389), آسیه سادات (15-10-1389), شكوه انتظار (15-10-1389)

  3. #232
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,785      تشکر : 57,597
    171,633 در 50,188 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 30 )۞۩۞





    بازگشت اهل بيت به مدينه


    مقدمات بازگشت اهل بيت

    چون مدت اقامت اهل بيت رسالت در شام به طول انجاميد و تمام اهل شام معرفت به حال اهل بيت رسالت بهم رسانيدند و دانستند كه آنها خارجى نبوده بلكه اولاد رسول و ذرارى فاطمه بتول بوده‏اند در آشكار و پنهان زبان به طعن و ملامت يزيد گشودند كه اين حركات ناشايسته چرا از يزيد بروز كرد در كوچه و بازار از شناعت اين كردار سخن بود .

    يزيد خواست كه مردم را از اين گفتارها باز دارد و اظهار داشت كه كشتن امام حسين (عليه السلام) بدون اذن من بوده ابن زياد در قتل وى شتاب نمود خدا لعنت كند او را پس حكم كرد قرآنها را مجزا كردند و به اهل سوق دادند كه مشغول خواندن قرآن شوند و از بدگوئى و شناعت زبان ببندند از اين جهت قرآن را از آن روز سى پاره نمودند و به تلاوت مشغول شدند و اهل بيت را در حرم خاصه و يا در منزلى عليحده و يا در قصر خود جاى داد به روايت روضة الشهداء ام كلثوم خاتون درخواست نمود كه منزلى معين كنند تا به مراسم عزادارى خامس آل عبا مشغول شوند يزيد اجازت داد در خارج كوشگ منزلى جهت ماتم دارى مقرر شد .

    مخدرات تشريف بردند اسباب عزادارى فراهم كردند زنهاى اكابر و اعيان از قرشيات و هاشميات با لباسهاى ماتم حاضر شدند و سر سلامتى به اهل بيت مى ‏دادند و مرثيه خوان زينب و ام كلثوم سلام الله عليهما بودند كه نوحه گرى مى‏نمودند و زنان مى‏گريستند اين بود حالت زنها و اما حالت امام زين العابدين (عليه السلام) اغلب به حكم يزيد صبح و شام با يزيد هم غذا بود تا اينكه يزيد ديد كه ماندن اهل بيت در شام اسباب رسوائى او است و روز به‏ روز قبح كار يزيد آشكار و مظلومى آل اطهار مكشوف مى‏ گردد اين بود كه فرمان داد اهل بيت را كلا و طرا اناثا و ذكورا حاضر كردند.

    در مجلسى خاص كه آراسته بود چنانچه مجلسى عليه الرحمه در جلاء العيون فارسى نقل مى‏كند پس از احضار آل اطهار زبان به معذرت گشود و اظهار ندامت از فعل خود نمود مال و اموال و لباس حاضر كرد پس رو كرد به ام كلثوم و گفت اى دختر على (عليه السلام) اين پولها را بردار عوض خون برادرت حسين (عليه السلام) و از من راضى شو .

    صداى ناله ام كلثوم و مخدرات مغموم بلند شد ام كلثوم فرمود اى يزيد چه بسيار كم حيائى ‘ برادران مرا كشتى كه تمام دنيا برابر يك موى ايشان نمى‏شود الحال مى ‏گوئى اين احسانها عوض آنچه كرده‏اى بر دارم !!



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  4. تشكرها 6

    parsa (17-10-1389), مدير محتوايي (15-10-1389), نرگس منتظر (15-10-1389), ya_fatemeh (15-10-1389), آسیه سادات (15-10-1389), شكوه انتظار (15-10-1389)

  5. #233
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,785      تشکر : 57,597
    171,633 در 50,188 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 30 )۞۩۞






    مرحوم سيد در لهوف مى‏نويسد:
    يزيد رو كرد به امام زين العابدين (عليه السلام) و گفت

    اذكر حاجتك الثلات التى و عدتك بقضائهن

    بخواه از من آن سه حاجتى كه وعده داده بودم از تو بر آورم .


    امام چهارم (عليه السلام) فرمود حاجت من آنست:

    ان ترينى وجه سيدى و مولاى و ابى

    اول آنكه سر پدرم را كه سرور شهيدان است بمن بنمائى كه من او را ببينم و توشه از جمالش بردارم

    و الثانية ان ترد علينا ما اخذمنا

    حاجت دوم آنكه آنچه از ما بغارت بره‏اند رد كنى

    حاجت سوم من آنكه اگر خيال كشتن مرا دارى پس شخص امينى را تعيين كن كه حرم پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) را به مدينه برگرداند.


    يزيد گفت اما وجه ابيك فلن تراه ابدا

    اما جمال پدر هرگز نخواهى ديد .اما از كشتن تو نيز در گذشتم و اين حرم رسالت را غير از تو كسى به حرم رسالت عودت نمى‏دهد و اما آنچه از شما برده‏اند من به اضعاف آنها عوض مى ‏دهم.


    حضرت سيدالساجدين (عليه السلام) در جواب فرمود:

    اما مالك فلا نريد و هو موفر عليك
    مال تو را ما نمى ‏خواهيم ارزانى خودت باد اينكه غارتى‏ هاى مال خود را از اسباب و لباس خواستم جهت آن بود لان فيه مغزل فاطمة بنت رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) كه در ميان آنها البسه هائى بود كه جده‏ام فاطمه دختر رسولخدا تار و پود آنها را رشته و بافته بود و از جمله مقنعه‏ها و قلاده‏ها و قميصها يعنى مقنعه فاطمه زهرا (عليه السلام) و قلاده آن مخدره و پيراهن آن معصومه در ميان آن لباسهاى غارتى بوده شايسته نيست لباس و معجر و قلاده دختر پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) بدست نامحرم بيفتد
    فامر يزيد برد ذلك و زاد فيه من عنده مأتى دينار.


    پس يزيد امر كرد هر كه هر چه در كربلا به غارت برده و موجود است بياورد آوردند و در كتاب معتبرى برنخوردن كه چه آوردند ليكن مشهور در بعضى از كتب متاخره مسور آنكه از جمله اسبابهاى غارتى ساروق بسته بود كه آوردند و در حضور يزيد نهادند چون سر ساروق گشودند در آن پيراهنى بود عتيق خون تازه در وى مانند عقيق سرخ رنگين ليكن سوراخ سوراخ يزيد از روى تامل بر آن پيراهن نگريست پرسيد كه اين چيست؟

    گفتند هذا قميص الحسين (عليه السلام) اخذه اخنس بن مرتد
    اى يزيد اين پيراهن سلطان مظلومان حسين (عليه السلام) است كه اخنس بن مرتد ملعون حرامزاده از بدن حضرت بيرون آورده.


    يزيد گفت: نبايد چنين باشد زيرا حسين (عليه السلام) دعوى سلطنت مى‏كرد البسه فاخر قيمتى مى‏پوشد او را به اين پيراهن كهنه چكار!!؟

    گفتند امير حسين (عليه السلام) اين پيراهن كهنه را در بر كرده براى اينكه كسى رغبت نكند از بدنش بيرون آورد و بجاى كفن بماند ليكن چنان مجرد و عريان ساختند بدن او را كه گرد و غبار كفن او شد.
    يزيد پرسيد اين چاكها و سوراخها چيست؟
    گفتند:
    اين چاكها كه بدين جامه اندر است جاى سنان و نيزه و شمشير و خنجر است .

    اما چون چشم اهالى حرم و خواتين محترم بر پيراهن پر خون امام امم افتاد ضجه و ناله از دل بر آوردند و فرياد واحسيناه و واحبيبا از جگر بر كشيدند.

    عليا مكرمه زينب خاتون آن پيراهن را چون جان شيرين در بر گرفت و همراه خود به مدينه آورد همينكه سر قبر فاطمه زهراء (عليه السلام) رسيد خروشى از دل بر آورد كه مادر جان حسينت را بردم و نياوردم ليكن يك نشانه آورده‏ام پس دست در زير چادر برده و آن پيراهن پاره پاره را روى قبر مادر نهاد قبر شكافته شده دست فاطمه بيرون آمد پيراهن را در ميان قبر برده .

    هر كه از سادات و غيره فاطمه زهرا را در خواب ديده همين نحو است تا روز قيامت كه سر از قبر بردارد و وارد عرصه محشر شود و بيده قميص الحسين (عليه السلام) در وسط محشر بالاى منبر مى ‏ايستد و آن پيراهن آغشته بخون را بر سر مى‏گذارد و عرض مى‏كند الهى اهذا قميص الحسين (عليه السلام) اى خداوند عادل و حكيم آيا اين پيراهن پسر منست يعنى رواست اين همه زخم نيزه و شمشير بر وى زده باشند.



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  6. تشكرها 6

    parsa (17-10-1389), مدير محتوايي (15-10-1389), نرگس منتظر (15-10-1389), ya_fatemeh (15-10-1389), آسیه سادات (15-10-1389), شكوه انتظار (15-10-1389)

  7. #234
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 29 )۞۩۞





    آثار گریستن بر حسین علیه السّلام

    امام رضا علیه السّلام فرمود:
    گریه كنندگان باید بر كسى همچون حسین علیه السّلام گریه كنند،
    چرا كه گریستن براى او،
    گناهان بزرگ را فرو مى ریزد.

    بحارالانوار، ج 44، ص 284
    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. تشكر

    نرگس منتظر (15-10-1389)

  9. #235
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,785      تشکر : 57,597
    171,633 در 50,188 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 30 )۞۩۞





    بازگشت اهل بيت عليهم السلام به مدينه طيبه

    همينكه يزيد پليد بر حسب ظاهر از كرده خود پشيمان گرديد و از ملامت مردم ترسيد جاى آن نديد كه آل الله را در شام نگاهدارد پس مجلسى آراست اسيران آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) را خواست و عذرخواهى نمود و به عوض مال و اموال ايشان كه در كربلا غارت كرده بودند مال وافزار و لباسهاى فاخر به آنها بخشيد.

    ابو مخنف در مقتل خود مى‏نويسد قال الراوى فاعطاهم مالا كثيرا و اخلعت على كل واحد منهن و زاد عليهم من الثياب و الحلى و الاثاث به عوض ما اخذ منهن به غير از مال و اموال و اباب و اثاث و زيور به عوض آنچه از ايشان غارت كرده بودند داد و بعد فرمان داد شتران خوش رفتارى آوردند كجاوه‏ها و محملها حاضر نمودند پوششهاى نيكو روپوش كجاوه‏ها نمودند رئيسى از روسا لشگر خويش را طلبيد با پانصد نفر همراه ايشان كرده و گفت اين مصيبت زدگان را به عزت و احترام به مدينه خيرالأنام برسانيد

    مشهور آنست كه قائد و رئيس نعمان بن بشير انصارى بود و صاحب كامل در كامل السقيفه مى‏نويسد كه رئيس عمرو بن خالد قرشى بود حاصل آنكه يزيد به نعمان سفارش بسيار درباره امام (عليه السلام) نمود كه بايد اين آقا را صحيحا با مخدرات محترمات به مدينه برسانى شب ايشان را راه ببر و روز آرام بگير كه آفتاب صدمه به آنها نزند وقتى كه ايشان را فرود آوردى خود و تابعان در كنارى منزل كنيد كه مبادا چشم احدى از نامحرمان بر ايشان بيفتد كمال دقت را در حفظ و حراست ايشان بنما و نيز آنچه بگويند و بخواهند اطاعت و اجابت كن.

    مرحوم مفيد در ارشاد مى‏نويسد:
    چون يزيد از تهيه و تدارك سفر اهل بيت رسالت فارغ گرديد در اوان حركت زين العابدين (عليه السلام) را طلبيد و با آن حضرت خلوت كرد اولا از عبيدالله بن زياد بسيار بد گفت و لعنت نمود لعن الله ابن مرجانة والله لوانى صاحب ابيك ما سئلنى حضلة ابدا الا اعطيته اياها يعنى خدا لعنت كند پسر مرجانه را بخدا سوگند اگر من بجاى او بودم هر چه پدرت درخواست مى‏كرد اجابت مى‏كردم و مقاصدش را بر مى‏آوردم و نمى‏گذاشتم حال پدرت به كشته شدن برسد

    ولدفعت الحتف عنه اما چه كنم خدا نخواست شد آنچه شد اكنون استدعا دارم كه هر فرمايشى داشته باشى فكاتبنى من المدينه از مدينه بمن بنويسى تا من حوائج ترا بر آورم نعمان بن بشير همراه شماست و سفارش بليغ در حق شما كرده‏ام يزيد حرف مى‏زد امام زين العابدين (عليه السلام) مى‏گريست.

    بارى همينكه كجاوه‏ها و محمل‏ها را بستند بانوان محترمه و اطفال آزرده در محمل‏ها نشستند و زنان قرشى كه خويشى داشتند و از نسوان كه دوستان خانواده رسالت بودند به بدرقه آل الله زنان ساميه باز بالاى بامها به تماشا بر آمدند بعضى گريان و بعضى خندان تا آنكه قافله از كنار خرابه‏اى كه منزل داشتند عبور كرد عليا مخدره زينب سر از محمل بيرون آورد و با چشم گريان فرمود اى زنان شامى من يك امانتى در اين خرابه گذاشته‏ام جان شما و جان اين امانت.



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  10. تشكرها 5

    parsa (17-10-1389), مدير محتوايي (15-10-1389), نرگس منتظر (15-10-1389), آسیه سادات (15-10-1389), شكوه انتظار (15-10-1389)

  11. #236
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,785      تشکر : 57,597
    171,633 در 50,188 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 30 )۞۩۞






    رجوع حضرت امام سجاد (عليه السلام) با بانوان محترمه و اطفال به مدينه منوره

    ارباب خبر و اصحاب حديث بر آنند كه چون يزيد شقاوت نهاد از ظلم و فساد خود كام حاصل كرد ماندن اهل بيت خيرالأنام را در شام صلاح نديد لهذا تدارك سفر و تجهيز رفتن اهل بيت را به وطن اصلاح كرد مايحتاج ايشان را از محمل و كجاوه و غيره فراهم نمود با يكى از روسا كه بعضى نام وى را نعمان بن بشير و به قولى عمرو بن خالد القرشى گفته‏اند روانه كرد و پانصد نفر از خدم و حشم با وى نيز منظم نمود

    سفارش تام و اعزاز مالا كلام درباره ايشان نمود چنانچه شرح داديم اما همينكه قافله بيوه زنان يتيم دار و جوان مرده‏هاى بيقرار روى به وطن نهادند بناى گريه و زارى را مجدد آغاز نمودند حق داشتند زيرا وقت بيرون آمدن از مدينه را بخاطر مى‏آوردند كه به چه عزت و جلال بودند اكنون كه مراجعت مى ‏كنند به چه ذلت و نكال
    رجعن بقية آل طه و يس مع الحسرة و الانين مع الايدى الخالية و العيون الباكيد و الانفاس الطويلة و الاحزان الجليلة


    با آنكه هر كس كه به غربت برود هميشه آرزوى وطن خويش مى‏ برد خصوصا كسى كه در غربت رنج و مشقت ديده باشد ليكن اين غريبان آواره از خانمان اصلا ميل رفتن به وطن خويش نداشتند لا ينقطع آه سرد از دل پر درد مى‏كشيدند اين خود از براى غريبان مصيبتى بود بعد از مصيبات و حسرتى بود عقب حسرات هر وقت بخاطر مى‏آوردند كه در وقت خروج از مدينه در موكب همايون امام حسين (عليه السلام) به چه عزت و جلال و شوكت و اقبال همه در پشت پرده امامت پرورده و در وراء استور نبوت و ولايت نشو و نما كرده صورت‏هاشان را آفتاب و ماه نديده و صوتشان را اصلا نامحرم نشنيده، با آن عزت و احترام و شوكت آمدند، اكنون مى ‏خواهند مراجعت كنند از آتش فراق احباب كباب ديده‏ها از مرگ جوانان پر آب چقدر ذلت ديده و خفت كشيده پرده حرمشان دريده رنگ رخسارشان پريده مثل عبيد واماء در بلاد و امصار گرديده دشنام و ناسزا شنيده صحرا و بيابان گرديده كوچه و بازار و مجالس نامحرمان رفته خرابه‏ها منزل كرده ويرانه‏ها مقام گزيده حاصل به هر نحو بود از شام بيرون آمدند و روى به راه نهادند



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  12. تشكرها 4

    parsa (17-10-1389), نرگس منتظر (15-10-1389), آسیه سادات (15-10-1389), شكوه انتظار (15-10-1389)

  13. #237
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,785      تشکر : 57,597
    171,633 در 50,188 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 30 )۞۩۞






    رئيس قافله كه همان بشير و يا عمرو بن خالد بود اهل بيت خيرالأنام را به عزت و احترام حركت مى‏داد هر جا مى‏خواستند منزل مى‏كردند و هر چه اشاره مى‏كردند اطاعت مى‏نمود ليكن خود با جمعيتى كه همراه بودند پيرامون محمل‏ها و كجاوه‏هاى اهل بيت رسالت نمى‏گرديدند يا از پيشاپيش و يا از عقب سر ايشان مى‏آمدند

    تا اينكه منزل بمنزل طى مراحل كردند بجائى رسيدند كه يك ره به كربلاى حسين مى‏رفت و راه ديگر به مدينه طيبه مخدرات محزون و مستورات دلخون را شوق زيارت كربلا و آرزوى ديدن قبور شهيدان بسر افتاد بناى نوحه و گريه كردند پس نعمان را طلبيده التماس و تمنا نمودند

    و قالت النساء بحق الله عليك الا ما عرجت بنا على طريق بكربلا

    قسم مى‏دهم ما را از راه كربلا ببر كه قبور شهداء را زيارت كنيم و نيز آنچه در اين سفر بر سر ما آمده را به قبر امام (عليه السلام) خود باز گوئيم

    نعمان استدعاى ايشان را پذيرفت نعمان به فرموده ايشان عمل كرده روى به كربلا نهادند دم به دم اشتياق زيارت قبور شهداء در دلشان زيادتر و آتش شوقشان شعله ور مى‏شد تا اينكه بوى تربت سيد الشهداء به مشام خواهران و دختران رسيد مانند بلبلى كه بوى گل بشنود به خروش آمدند زبانحال سكينه خاتون است.

    شميم جانفزاى كوى بابم
    گمانم كربلا شد عمه نزديك
    مهار ناقه را يكدم نگهدار
    مران اى ساربان يكدم كه داماد
    ولى اى عمه دارم التماسى
    كه چون اندر سر قبر شهيدان
    در اين صحرا مكن منزل كه ترسم
    مرا اندر مشام جان در آيد
    كه بوى مشگ ناب و عنبر آيد
    كه استقبال ليلى اكبر (عليه السلام) آيد
    سر راه عروس مضطر آيد
    قبول خاطر زارت گر آيد
    ترا از گريه كام دل بر آيد
    دوباره شمر دون با خنجر آيد


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  14. تشكرها 4

    parsa (17-10-1389), نرگس منتظر (15-10-1389), آسیه سادات (15-10-1389), شكوه انتظار (15-10-1389)

  15. #238
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,785      تشکر : 57,597
    171,633 در 50,188 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 30 )۞۩۞





    زبانحال عليا مكرمه زينب خاتون عليها السلام

    پس از تو جان برادر چه رنجها كه كشيدم
    چه شهرهاكه نگشتم چه كوچه هاكه نديدم

    بسخت جانى خود اينقدر نبوده گمانم
    كه بى تو زنده ز دشت بلا بشام رسيدم

    برون نمود در آندم چو شمر پيرهنت را
    بتن ز پنجه غم جامه هر زمان بدريدم

    زدم بچوبه محمل سر آنزمان كه سر نى
    به نوك نيزه خولى سر چوه ماه تو ديدم

    ميان كوچه و بازار شام پاى برهنه شدم
    سر از خجالت نامحرمان بجيب كشيدم

    چو وارد بزم يزيد بازوى بسته شدم
    هزار مرتبه مرگ خود از خدا طلبيدم

    باين همه شادمانم اى شه خوبان
    كه نقد جان بجهان دادم و غم تو خريدم




    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  16. تشكرها 5

    parsa (17-10-1389), نرگس منتظر (15-10-1389), ya_fatemeh (15-10-1389), آسیه سادات (15-10-1389), شكوه انتظار (15-10-1389)

  17. #239
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,785      تشکر : 57,597
    171,633 در 50,188 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 30 )۞۩۞







    ملاقات حضرت سجاد (عليه السلام) با جابر بن عبدالله انصارى در كربلاى معلى

    جابر بن عبدالله انصارى رحمة الله عليه مى‏فرمايد چون اولاد رسول و ذرارى فاطمه بتول عليها السلام حرم امام حسين (عليه السلام) از شام غم انجام مراجعت كردند و روى به وطن نهادند منزل بمنزل آمدند.

    تا به عراق رسيدند بدليل راه فرمودند ما را از كربلا ببر تا به قبور شهداء زيارت كنيم دليل بفرموده ايشان عمل نموده اهل بيت رسالت را آوردند تا به كربلا

    آنجا كه حضرت از اسب بزمين افتاده بود رسانيد چون آل الرسول به قتلگاه شهداء رسيدند جابر بن عبدالله انصارى را سر قبر امام حسين ديدند كه او با جماعتى از آل رسول از مدينه به زيارت قبر سيدالشهداء (عليه السلام) آمده بودند

    قريب بهمين مضمون هم شيخ طريحى عليه الرحمه در منتخب نقل مى‏نمايد ولى ذكر نفرموده‏اند كه ورود اهل بيت به مصرع امام حسين (عليه السلام) همانروز وصول جابر بن عبدالله بود كه روز بيستم ماه صفر سنه شهادت كه سال 61 هجرت بوده و يا روز ديگر اين ملاقات اتفاق افتاده است آنچه مسلم و قطعى بوده آنستكه آل الله سلام الله عليهم در مراجعت به مدينه از كربلاء عبور كرده و امام شهيدان (عليه السلام) را زيارت كرده‏اند

    و اين قضيه كه بين ايشان و جابر ملاقات واقع شده نيز قطعى و اتفاقى است و در اينكه جابر اولين اربعين به زيارت سيدالشهداء (عليه السلام) آمده نيز اختلافى نمى ‏باشد تنها مطلبى كه محل صحبت و اختلاف بين ارباب تاريخ واقع شده اينست كه آيا آمدن اهل بيت عليهم السلام به كربلا در اربعين اول بوده يا در اربعين سال بعد واقع شده و اگر هم در همان سال 61 صورت گرفته باشد در روز ديگر از همان سال بوده.

    تحقيق در اطراف اين قضيه محتاج به يك رساله‏اى عليحده است كه در اينجا از شرح و توضيح و بيان مختار خود صرف نظر مى‏ كنيم.



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  18. تشكرها 4

    مدير محتوايي (15-10-1389), نرگس منتظر (15-10-1389), آسیه سادات (15-10-1389), شكوه انتظار (15-10-1389)

  19. #240
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,785      تشکر : 57,597
    171,633 در 50,188 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 30 )۞۩۞






    رسيدن اهل اهل بيت‏عليهم السلام به مدينه منوره


    چون اهل بيت خيرالأنام از شام غم انجام مراجعت نمودند به عراق رسيدند و از عراق به كربلا آمدند چند روز به كربلا اقامه عزا نمودند زنان باديه با ايشان در عزادارى يارى مى‏كردند و بعد از آن بزمين محنت قرين كربلا آمدند و از كربلا روى به مدينه نهادند روزى كه اهل بيت رسالت و پوشيده رويان حرم جلالت با كمال حسرت و ملامت وارد مدينه شدند از در دروازه مدينه تا سر قبر پيغمبر زمين از اشگ عزاداران گل شده بود مردم مدينه در گرد زين العابدين و زنان اطراف دختران فاطمه به گريه و ناله مشغول بودند يكسره از راه رسيده وارد مسجد رسول خدا شدند.

    اهل بيت شكايت از ظلم ظالمين نمودند از آنجا بر سر قبر فاطمه زهراء آمدند معلوم است دختر هر چه درد دل دارد به مادر مى‏گويد چشم زينب كه به قر مادرش فاطمه افتاد نعره از جگر بر آورد كه مادر جان حسين (عليه السلام) را بردم و نياوردم اما يك نشانه از حسينت آوردم دست برد زير چادر پيراهن خون آلود برادر را بيرون آورد سر قبر گذارد عرض كرد اين نشانه حسين تست اما اگر بخواهى بدانى بر سر ما چه آمده ما را مانند اسيران ترك شهرها بردند خرابه‏ها منزل دادند.

    صاحب مخزن البكاء مى‏نويسد در اين اثنا كه مخدرات گرم گريه و ماتم بودند ديدند ام سلمه زوجه رسول خدا يك دست شيشه خونى بدست گرفته و دست ديگر فاطمه عليله را گرفته مى‏آيد اما چه فاطمه رنگ از صورت پريده بدن مانند بيد مى‏لرزيد اشگ مثل باران مى‏ريخت چون چشم اسيران به فاطمه و چشم فاطمه به عمه و خواهران افتاد يك مرتبه ضجه و صيحه كشيدند فاطمه عليله مدهوش افتاد سكينه آمد او را بهوش آورد ولى خود از هوش رفت زنان ديگر افغان به كيوان رسانيدند بارى از يكديگر احوالپرسى كردند فاطمه از سكينه خاتون سوال سفر محنت اثر را مى ‏كرد سكينه خاتون مى‏گفت.

    دور اگر از تو من اى خواهر نالان بودم
    روز در ماتم و شب گوشه ويران بودم
    حالت روز و شبم اين سفر از من پرسى
    روز و شب از غم تو زار و پريشان بودم
    به لب شط فرات از غم يك جرعه آب
    سينه سوزان من لب تشنه عطشان بودم
    مى‏كشيدند چو بر حنجر بابم خنجر
    موكنان مويه كنان من بصد افغان بودم
    سر بابم به سر نيزه چهل منزل راه
    پاى آن نيزه ز غم سر بگريبان بودم
    چون بزد بر لب تابم ز جفا چوب يزيد
    بسر و سينه زنان با دل بريان بودم


    فاطمه عليله مى ‏پرسيد:

    خواهر بخدا باب من زار چه مى‏ گفت
    در دشت بلا با صف اشرار چه مى ‏گفت

    قربان زبان تو شوم در دم آخر
    برگو على اكبر به من زار چه مى‏گفت

    در طشت چو بنهاد يزيد آن سر انور
    وقت زدن چوب به حضار چه مى ‏گفت

    آنشب كه تو بودى بفغان كنج خرابه
    با تو سر باب از سر ديوار چه مى‏گفت

    روزى كه شدى وارد شام الم آنروز
    زينب بسر كوچه و بازار چه مى‏ گفت



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  20. تشكرها 4

    مدير محتوايي (15-10-1389), نرگس منتظر (15-10-1389), آسیه سادات (15-10-1389), شكوه انتظار (15-10-1389)

صفحه 24 از 27 نخستنخست ... 142021222324252627 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •