سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 25 از 27 نخستنخست ... 1521222324252627 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 241 تا 250 , از مجموع 263

موضوع: ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞

  1. Top | #241

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,816
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,719
    مورد تشکر
    177,953 در 52,592
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 30 )۞۩۞


    ملاقات محمد حنفيه (برادر امام حسين )

    در كتاب مخزن مسطور است چون اهل بيت خيرالانام از شام غم انجام مراجعت كردند به نزديكى مدينه رسولخدا رسيدند بشير جذلم بفرموده امام چهارم وارد مدينه شد و خبر آمدن اهل بيت رسالت را به مردم مدينه داد از هر طرف ضجات واحسيناه واغريباه واشهيداه بلند شد مرد و زن صغير و كبير وضيع و شريف با سر و پاى برهنه روى به دروازه مدينه نهادند

    لا سيّما خويشان و اقارب حضرت از بنى هاشم و هاشميات به شور و غلغله در افتادند چون خبر به محمد حنفيه فرزند اميرالمومنين (عليه السلام) برادر حضرت امام حسين (عليه السلام) رسيد فى الفور از جا برخاست و بر مركب خود سوار شد بسرعت تمام روى به دروازه نهاد

    ديد مردم خاك بر سركنان حسين حسين گويان مى ‏روند جناب محمد نيز اشگ مى‏ريخت و روان شد تا به منزلگاه قافله اشگ و آه رسيد چشمش بر علمهاى سياه و خيام بى صاحب برادرش افتاد از اسب بروى خاك در غلطيد و از هوش رفت .

    خبر به امام عباد سيد سجاد دادند كه اينك عموى شما از غم بخاك افتاده و از هوش رفته بيمار كربلا از خيمه بيرون آمد و خود را ببالين عمو رسانيد سر او را بكنار گرفت تا آنكه بهوش آمد چشم گشود برادر زاده يتيم خود را بالاى سر ديد ناله‏اى از دل پر درد كشيد و گفت :

    اه يابن اخى اين اخى

    اى پسر برادر كو برادرم كو تاج سرم

    اين قرة عينى و ثمرة فؤادى

    اين خليفة ابى اين الحسين كو نور عينم

    كو فخر عالمينم كو خليفه پدرم كو حسين برادرم

    امام زين العابدين با چشم پر اشگ فرمود:

    يا عم اتيتك يتيما

    عمو جان با پدر رفتم يتيم آمدم

    به روايت ابى مخنف آنچه در واقعه طف از مصائب و نوائب بر سر ايشان آمده همه را بيان فرمود براى عموي خود :

    عمو جان نبودى در كربلا كه چه‏ها بر سر ما آمد گرداگرد ما را چون نگين انگشتر محاصره كردند اول آب را به روى ما بستند و پس بناى جنگ با ما نهادند از صبح تا بعدازظهر اصحاب و انصار پدرم را شهيد كردند بيست و هشت جوان ما كه همراه بودند يكان يكان به ميدان رفتند از دم شمشير و تير و نوك خنجر و سنان بدنهاى نو خط جوانان گل عذار كه در روى زمين شبيه نداشتند پاره پاره نمودند.

    كاش مى ‏بودى زمين کربلا
    تن بزير پاى چكمه داده بود
    كاش ميديدى شهيد كربلا
    آن زمان كز پشت زين افتاده بود
    هر زمان مى ‏گفت يا رب العطش
    از عطش مى‏كرد هر دم شاه غش



    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  2. تشكرها 4

    مدير محتوايي (15-10-1389), نرگس منتظر (15-10-1389), آسیه سادات (15-10-1389), شكوه انتظار (15-10-1389)

  3. Top | #242

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,816
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,719
    مورد تشکر
    177,953 در 52,592
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 30 )۞۩۞



    از اين مقوله مصائب از شام و كوفه را بيان مى‏فرمود و محمد حنفيه بر سر و سينه مى‏زد و مى‏گفت :


    يعز على يا اباعبدالله يا اخى كيف طلبت ناصرا فلم تنصرو معينا فلم تعن

    برادر حسين جان اين مصائب تو همه يكطرف اما آنچه دل ما را بيشتر از همه مى‏سوزاند آنست كه تو در كربلا يار خواستى و هل من ناصر فرمودى و كسى ترا يارى نكرده .

    اى كاش دستم از قوت نرفته بود و كربلا بودم جان فداى برادر مى‏كردم

    يا اخى مضيت غريبا و صرت قتيلا بلا معين لعن الله قاتلك

    پس محمد حنفثيه خدمت خواهران آمد شور قيامت آن زنان برپا شد كه چشم محمد بر زينب غم ديده افتاد او را نشناخت زيرا بسيار صدمه و محنت و مصيبت كشيده بود گفت :

    انت اختى؟!
    تو خواهر من زينبى

    خواهر جان كو برادرم برادرم را بردى چرا نياوردى.

    اگر تو زينبى پس كو حسينت اگر تو زينبى كو نور عينت

    جواب فرمود به حزن : حسين (عليه السلام) را در غريبى سر بريدند تن پاكش بخاك و خون كشيدند

    حاصل الكلام محمد حنفيه بمنزل برگشت در را به روى خود بست سه روز از خانه بيرون نيامد روز سوم از خانه بدر آمد بر اسب خود سوار شد و سر به بيابان نهاد تا وقت خروج مختار
    الالعنة الله على القوم الظالمين.





    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  4. تشكرها 3

    نرگس منتظر (15-10-1389), آسیه سادات (15-10-1389), شكوه انتظار (15-10-1389)

  5. Top | #243

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,816
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,719
    مورد تشکر
    177,953 در 52,592
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 30 )۞۩۞



    اي حسين ...

    سلام بر خط شفقگون كربلا


    كه خون تو را، اى خون خدا،

    همواره بر چهره افق مى ‏پاشد

    و غروب هنگام،

    سرخى آسمان مغرب را

    به شهادت مى‏گيرد ،

    تا آن جنايت هولناك را

    هر چه آشكارتر بنماياند

    و چشم تاريخ را بر اين صحنه

    هميشه خونين بدو زد.


    اى حسين ... اى عارف مسلّح!

    كربلاى تو، عشق را معنى كرد

    و انقلاب تو اسلام را زنده ساخت

    و شهادت تو، حضور هميشگى

    در همه زمان‏ها و زمين‏ها بود.


    اى حسين... اى شراره ايمان!

    در بهت خاموشى و ترس،

    تلخابه فرياد را در حلقوم شب ريختى

    و با نامردان تبهكار،

    مردانه در آويختى.

    عاشوراى تو، انفجارى از نو

    ر و تابشى از حق بود

    كه بر «طور» انديشه‏ها تجلى كرد

    و «موسى خواهان» گرفتار

    در «تپه» ظلمت ظلم را

    از سرگردانى نجات بخشيد.


    چه مى ‏گويم؟...

    تو تاريخ را به حركت آوردى

    و زبان زمان را

    به سرودن حماسه‏هاى زيباى ايثار و جهاد

    و شهادت گشودى.

    لحظه لحظه تاريخ را عاشورا ساختى

    و جاى جاى سرزمين‏ها را كربلا...


    خفته بوديم و بى خبر،

    اما تو اى «كشتى نجات»

    گام خسته ما را به تلاش كشاندى

    و افسردگى يأسمان را

    به شور اميد مبدل ساختى

    و از سكوت و درنگ و وحشت،

    به فرياد و هجوم و شجاعتمان رساندى

    و پاى كوفته و پر آبله ما را،

    تا بام آگاهى

    و تا برج بيدارى فرا بردى.


    اى حسين! تو كلاس فشرده تاريخى،

    كربلاى تو مصاف نيست‏،

    منظومه بزرگ هستى است،

    طواف است.

    پايان سخن، پايان من است.

    تو انتهاى ندارى...

    موسوي گرما رودي




    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  6. تشكرها 3

    نرگس منتظر (15-10-1389), آسیه سادات (15-10-1389), شكوه انتظار (15-10-1389)

  7. Top | #244

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,816
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,719
    مورد تشکر
    177,953 در 52,592
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 30 )۞۩۞



    زهره ی منظومه ی زهرا حسین
    كشته ی افتاده به صحرا حسین
    دست صبا زلف تو را شانه كرد
    بر سر نی خنده ی مستانه كرد
    چیست لب خشك و ترك خورده ات ؟
    چشمه ای از زخم نمك خورده ات
    روشنی خلوت شب های من
    بوسه بزن بر تب لب های من
    تا ز غم غربت تو تب كنم
    یاد پریشانی زینب كنم
    آه! از آن لحظه كه بر سینه ات
    بوسه نشاندند لب تیرها
    آه! از آن لحظه كه بر پیكرت
    زخم كشیدند به شمشیرها
    آه! از آن لحظه كه اصغر شكفت
    در هدف چشم كمانگیرها
    آه! از آن لحظه كه سجاد شد
    هم نفس ناله ی زنجیرها
    قوم به حج رفته به حج رفته اند
    بی تو در این بادیه كج رفته اند
    كعبه تویی كعبه به جز سنگ نیست
    آیینه ای مثل تو بی رنگ نیست
    آینه ی رهگذر صوفیان
    سنگ نصیب گذر كوفیان
    كوفه دم از مهر و وفا می زدند
    شام تو را سنگ جفا می زدند
    كوفه اگر آینه ات را شكست
    شام از این واقعه طرفی نبست
    كوفه اگر تیغ و تبر زین شود
    شام اگر یكسره آذین شود
    مرگ اگر اسب مرا زین كند
    خون مرا تیغ تو تضمین كند
    آتش پرهیز نَبُرّد مرا
    تیغ اجل نیز نَبُرّد مرا
    بی سر و سامان توام یا حسین
    دست به دامان توام یا حسین
    جان علی سلسله بندم مكن
    گردم و از خاك بلندم مكن
    عاقبت این عشق هلاكم كند
    در گذر كوی تو خاكم كند
    ساقی لب تشنه لبی باز كن
    سفره ی نان و رطبی باز كن
    شمه ای از زخم دلت بازگو
    نكته ای از نقطه ی آغاز گو
    قوم به حج رفته چو باز آمدند
    بر سر نعشت به نماز آمدند
    قوم به حج رفته تو را كشته اند
    پنجه به خوناب تو آغشته اند
    سامریان شعبده بازی كنند
    نفی رسولان حجازی كنند

    زنده یاد حاج محمدرضا آقاسی



    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  8. تشكرها 3

    نرگس منتظر (15-10-1389), آسیه سادات (15-10-1389), شكوه انتظار (15-10-1389)

  9. Top | #245

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 30 )۞۩۞



    در مسیر عشق
    سوی دشت کربلا
    چون که بگذشتم از کنار تنگه مرصاد
    چشم های خسته ام را
    لحظه ای بستم و چون بستم
    بدیدم ناگهان
    صد هزاران

    صد هزاران عاشق دیوانه را
    که به تن
    تن پوش خاکی داشتند
    و به سر سربند عشق
    عشق زهرا

    عشق فرزندش حسین
    سوی من می آمدند
    گرد و خاک خستگی
    خستگی از زندگی
    بر تمام صورت زیبایشان بنشسته بود
    پایشان زخمی دستشان خونی لبالب تشنه لب

    سوی من می آمدند

    با خجالت
    سر به زیر انداختم من
    ناگهان آمد صدایی
    از گلوی صد هزاران
    پر طنین و پر صلابت
    گفت بر من
    ای مسافر ای مسافر
    با تو هستم
    ای که هستی راهی رود فرات
    ای که هستی راهی قبر حسین
    سر بلند کن
    عاشقانش را ببین
    زخم هامان را ببین
    تشنگیمان را ببین
    جسم های بی سر ما را ببین
    ای مسافر
    ای که هستی راهی قبر حسین
    سر به بالا آور و ما را ببین
    بر لبان خشکمان
    لبخند شادی را ببین
    چون به عشق فتح باب عشق
    جان را باختیم
    ما همه شادیم اینک
    شاد و سرمستیم اینک
    چون که راه عشق را
    سیل خون ما
    بگشوده است
    راه عشقی را که اکنون
    تو مسافر گشته ای
    ای مسافر
    ای که هستی زائر قبر حسین
    ما تمنا میکنیم
    از تو خواهش میکنیم
    کوله پشتی هایمان بردار با خود حمل کن
    در کنار قبر مولامان ز ما هم یاد کن





    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. تشكرها 3


  11. Top | #246

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 30 )۞۩۞


    یه جائیه تو دنیا همه براش می میرن
    تموم حاجتا رو همه از می گیرن

    بین دو نهر آبه ، یه سرزمین خشکه
    شمیم باغ و لاله اش خوشبو ز عطر مُشکه

    شبای جمعه زهرا زائر این زمینه
    سینه زن حسینه ، یل ام البنینه










    امضاء

  12. تشكرها 3


  13. Top | #247

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 30 )۞۩۞




    عالم همه قطره و دریاست حسین ،
    خوبان همه بنده و مولاست حسین ،
    ترسم كه شفاعت كند از قاتل خویش ،
    از بس كه كَرَم دارد و آقاست حسین


    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  14. تشكرها 2


  15. Top | #248

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 30 )۞۩۞



    می آید از سمتِ مغرب اسبی که تنهای تنهاست
    تصویرِ مردی که رفته ست در چشم‌هایش هویداست

    یالش که همزاد موج است دارد فراز و فرودی
    امّا فرازی که بشکوه، امّا فرودی که زیباست

    در عمق یادش نهفته ست خشمی که پایان ندارد
    در زیر خاکستر او گل‌های آتش شکوفاست

    در جانِ او ریشه کرده ست عشقی که زخمی ترین است
    زخمی که از جنس گودال امّا به ژرفای دریاست

    داغی که از جنس لاله ست در چشم اشکش شکفته ست
    یا سرکشی‌های آتش در آب و آیینه پیداست

    هم زین او واژگون است هم یال او غرق خون است
    جایی که باید بیفتد از پای زینب همین جاست

    دارد زبان نگاهش با خود سلام و پیامی
    گویی سلامش که زینب امّا پیامش به دنیاست:

    از پا سوار من افتاد، تا آنکه مردی بتازد
    در صحنه‌های ی که امروز، در صحنه‌های ی که فرداست

    این اسب بی‌صاحب انگار در انتظار سواری ست
    تا کاروان را براند در امتدادی که پیداست

    محمدعلی مجاهدی


    امضاء


  16. Top | #249

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    آبان 1388
    شماره عضویت
    207
    نوشته
    1,217
    تشکر
    4,500
    مورد تشکر
    1,993 در 887
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 30 )۞۩۞

    یزید پس از چند روز توقف اهل بیت علیهم السلام در شام، نعمان بن بشیر را مأمور رساندن کاروان اسرا به مدینه کرد.
    آن‌گاه علی بن الحسین را فرا خواند و به او گفت:« خدا لعنت کند عبیدالله بن زیاد
    آن گاه لباس های او و خاندانش را که از کربلا به غارت برده بود، پس داد.

    یزید به نعمان بن بشیر و همراهانش دستور داد کاروان را شبها راه ببرند و از جلو چشم خود دور نکنند، و با این‌حال همچون نگهبانان رفتار نکنند و اگر یکی از کاروانیان خواست وضو بگیرد، مزاحمش نشود.
    نعمان بن بشیر و همراهانش نیز چنان که یزید گفته بود، با آنان مدارا کردند تا کاروان را به مدینه رساندند.
    را. به خدا اگر من با پدرت برخورد کرده بودم، هر چه از من می‌خواست، به او می دادم و هر طور بود، از قتلش جلوگیری می‌کردم، ولی خدا چنین مقدر کرده بود که دیدی. وقتی به مدینه رسیدی، برای من نامه بنویس و هرچه خواستی به من گوشزد کن تا برآورده سازم.»
    منابع:


    • ارشاد مفید، ص 126.

    امضاء

    بهار همه طراوتش را مدیون یک گل است
    گل نرگس





  17. تشكرها 4


  18. Top | #250

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 30 )۞۩۞



    حسين عليه السلام در كنار قبر پيامبر


    ‏1 - ابن اعثم گويد:
    شبى حسين از خانه اش بيرون شد و كنار قبر جدش آمد و گفت : سلام بر تو اى رسول خدا! من حسين بن ‏فاطمه ام ؛ فرزند تو و پسر فرزند تو و نواده تو و آن وزنه اى كه در امت خويش بر جاى گذاشتى . اى پيامبر خدا! ‏بر آنان گواه باش كه مرا يارى نكردند و تباهم ساختند و حرمت مرا نگه نداشتند. اين شكايت من به محضر توست ‏تا روزى كه ديدارت كنم . درود خدا بر تو باد!
    آنگاه به نماز ايستاد و پيوسته در ركوع و سجود بود.1
    ‏2 - طبرى گويد:
    ابو مخنف با سند خويش از ابو سعيد مقبر نقل كرده است : به حسين نگريستم كه وارد مسجد مدينه مى شد ‏و پياده بود و به دو نفر تكيه داده بود، گاهى به اين و گاهى به آن و اين شعر يزيد بن مفرغ را مى خواند:
    سپيده دمان ، ستوران را نرمانم و مرا يزيد نخوانند، آن روز كه از روى ترس ، دست در دست ستم بگذارم ، در ‏حالى كه مرگها در كمين منند تا تنها بمانم .
    گويد: پيش خود گفتم : به خدا قسم تمثل جستن او به اين دو بيت ، بى هدف نيست . دو روز نگذشت كه خبر ‏رسيد به مكه رفته است.2

    بار دوم ، كنار قبر پيامبر

    ‏3 - ابن عثم نوشته است :
    سحرگاه امام حسين به خانه اش برگشت . شب دوم باز هم به زيارت قبر پيامبر رفت . دو ركعت نماز خواند. پس ‏از نماز چنين مى گفت :
    خداوندا! اين قبر پيامبرت محمد است . من هم پسر دختر محمدم . كارى پيش آمده است كه مى دانى . خدايا! ‏من معروف را دوست دارم و از منكر بيزارم . اى خداى با جلالت و احترام ! به حق اين قبر و صاحبش از تو مى ‏خواهم آنچه رضاى تو در آن است برايم برگزينى .
    رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در خواب حسين (عليه السلام)



    امـام حسين پـس از وداع با قبر رسول خدا سر را روى قبر گذاشت و گريست ، تا نزديك صبح بخـواب رفـت در ‏عـالم رؤيا رسول خـدا را مشاهده كرد كه گروهى از فرشتگان اطرافـش را گـرفـتـه اند و بسوى او مـى آيد تـا ‏مقابل حسين رسيد و او را در برگرفت و ميان دو چشمش را بوسيد و فرمود:
    ‏«حبيبم حسين گويا مى بينم بهمين زودى در خونت غوطه ور مى شوى، و گروهى از امتم تـرا در زمـين كربلا ‏مـى كشند، و در حاليكه تشنه اى، از آب هم مضايقه مى كنند و با اين حال امـيد شفاعت مرا دارند بخدا ‏سوگند در روز قيامت آنها در پيشگاه خدا هيچ بهره اى ندارند.»
    ‏«اى حبيب من حسين جان پدر و مادر و برادرت نزد منند و در اشتياق ديدار تو و براى تو در بهشت درجاتى است ‏كه هرگز به آنها نمى رسى مگر با شهادت»
    امـام حسين در خواب به جدش عرض مى كند: يا جداه نيازى به ماندن در دنيا ندارم مرا با خود ببر و در منزل خود ‏جاى ده .
    رسول خـدا مـى فرمايد: تو ناگزيرى كه در دنيا باشى تا شربت شهادت را بنوشى همـانا خـدا براى تـو ثـواب ‏بزرگى رقم زده است پس تو با پدر و برادر و عمويت و عموى پدرت در روز قيامت يكجا و با هم محشور مى شويد ‏تا وارد بهشت شويد، حسين عليه السلام وحشت زده از خواب بيدار شد و برايش يقين شد كه حتما كشته ‏خواهد شد، بستگان خود را جمع كرد و خوابش را براى آنان بيان كرد همگى محزون و مغموم شدند و گريستند ‏بطوريكه در شرق و غرب عالم كسى مانند آنها غمگين و گريان نبود.3



    پي نوشت ها:‏
    ‏1- همان ، ص 19.
    ‏2- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 271.
    ‏3- بحارج 44 ص 328 - حياة الامام الحسين ج 2/ص 259 - ينابيع الموده ص 334.‏
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  19. تشكرها 4


صفحه 25 از 27 نخستنخست ... 1521222324252627 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی