۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞
صفحه 27 از 27 نخستنخست ... 172324252627
نمایش نتایج: از شماره 261 تا 263 , از مجموع 263
  1. #261
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    khmgin پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 30 )۞۩۞






    فاطمه گوید
    حسیــــن

    هم علقمه گوید حسیــــن

    خشک لب عباس در هر زمزمه گوید
    حسیــــن

    دیده می گوید حسیــــن

    غم دیده می گوید حسیــــن

    پور حیدر با کف ببریده می گوید
    حسیــــن

    آسمان گوید حسیــــن

    هر کهکشان گوید حسیــــن

    دیده گریان حضرت صاحب زمان گوید

    حسیــــن

    جان می گوید حسیــــن

    بی جان می گوید حسیــــن

    ساقی غم دیده ی لب تشنگان گوید
    حسیــــن

    خون می گوید حسیــــن

    مجنون می گوید حسیــــن

    ساقی بی مشک و دست محزون می گوید
    حسیــــن

    دین می گوید حسیــــن

    آیین می گوید حسیــــن

    تیر خورده دیده ای حق بین می گوید
    حسیــــن

    باده می گوید حسیــــن

    سجاده می گوید حسیــــن

    دست من از تن جدا افتاده می گوید
    حسیــــن

    جان من گوید حسیــــن

    ایمان من گوید حسیــــن

    تیر خورده غرق خون چشمان من گوید
    حسیــــن

    خواهری گوید حسیــــن
    آب آوری گوید حسیــــن

    در بر گهواره گریان مادری گوید
    حسیــــن

    کور می گوید حسیــــن

    رنجور می گوید حسیــــن

    هر ستاره در شب بی نور می گوید
    حسیــــن

    موی من گوید حسیــــن

    ابروی من گوید حسیــــن

    بوسه ی شمشیر بر بازوی من گوید
    حسیــــن

    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. تشكر

    درگاه محبوب (17-10-1389)

  3. #262
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    khmgin پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 30 )۞۩۞





    باز باران...
    باز باران باترانه
    با گوهرهای فراوان
    می خورد بر بام خانه
    یادم آید کربلا را
    دشت پر شور ونوارا
    گردش یک ظهر غمگین
    گرم و خونین
    لرزش طفلان نالان
    زیر تیغ و نیزه ها را


    باز باران با صدای گریه های کودکانه
    از فراز گونه های زرد وعطشان
    با گهرهای فراوان
    می چکد از چشم طفلان پریشان


    پشت نخلستان نشسته
    رود پر پیچ وخمی در حسرت لبهای ساقی
    چشم در چشمان هم آرام وسنگین
    می چکد آهسته از چشمان سقا برلب این رود پیچان
    بازباران


    باز باران
    با ترانه، آید از چشمان مردی خسته جان
    هیهات بر لب از عطش، در تاب و در تب
    نرم نرمک می چکد این قطره ها روی لب شش ماهه طفلی رو به پایان
    مرد محزون
    دست پر خون
    می فشاند از گلوی نازک شش ماهه بر لب های خشک آسمان
    باچشم گریان

    باز باران
    باز هم اینجا عطش آتش شراره
    جسمها افتاده بی سر پاره پاره
    می چکد از گوشها باران خون و کودکان بی گوشواره
    شعله در دامان و در پا می خلد خار مغیلان
    وندرین تفتیده دشت وسینه ها برپاست طوفان
    دستها آماده شلاق وسیلی
    چهره ها از بارش شلاقها گردیده نیلی
    وندرین صحرای سوزان می دود طفلی سه ساله
    پر زناله
    پای خسته دل شکسته


    روبرو بر نیزه ها خورشید تابان
    می چکد از نوک سرخ نیزه ها برخاک سوزان
    باز باران
    باز باران
    قطره قطره
    می چکد از چوب محمل
    خاکهای چادر زینب به آرامی شود گل
    می رود این کاروان منزل به منزل
    می شود از هر طرف این کاروان هم سنگ باران


    آری آری
    باز سنگ و باز باران
    آری آری
    تا نگیرد شعله ها دردل زبانه
    تانگیرد دامن طفلان محزون را نشانه
    تانبیند کودکی لب تشنه اینجا
    اشک ساقی
    بر فراز خیمه ها
    برگونه ها
    بر مشک ساقی
    کاش می بارید باران...
    کاش می بارید باران...
    کاش می بارید باران...
    کاش می بارید باران...
    کاش می بارید باران...
    کاش می بارید باران...
    کاش می بارید باران...

    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. تشكر

    درگاه محبوب (17-10-1389)

  5. #263
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 30 )۞۩۞






    با کاروان بی‏ رقیه

    باور کن گُلم! من همان زینبم؛ همان زینبی که هر روز، زیر آفتاب نگاه تو گرم می‏شد، همان زینبی که از طنین صدای تو جان می‏گرفت، همان زینبی که روزش را با زیارت تو آغاز می‏کرد و شبش را با چراغ یاد تو به پایان می‏برد.
    باور کن همان زینب، همان خواهر، چهل روز است تو را ندیده است. بلند شو برادر گلم! چرا جوابم را نمی‏دهی؟ تو که همیشه به احترام حضورم می‏ایستادی؛ حالا چه شده که حتی جوابم را نمی‏دهی؟
    آه، چه توقعی دارد زینب از تو! آخر تو که... .
    باشد! حالا که تو نمی‏توانی، من برایت همه چیز را می‏گویم، آن روزِ غمگین کودکی‏مان که یادت هست؟! همان روزِ آتش و در و... آری! می‏دانم؛ حتی حالا هم طاقت شنیدنش را نداری. برایت بگویم؛ کودکان تو آواره بیابان‏های بی‏چراغ شدند؛ یکی دو ستاره، خاموش شد تا صبح.
    چه کشیدیم برادر! فقط یاد و ذکر خدا و تو و پدر و مادر و جدمان، قوت دلمان شده بود؛ وگرنه قصه به اینجا نمی‏رسید.
    در راه، هر جا که شد، چراغ یاد تو را روشن کردیم.
    چه که بر سر آل امیه نیاوردیم؛ کوفه می‏لرزید از طنین صدایمان.
    هر اشکمان را بر چله کمان نشانده بودیم و قلب خواب‏آلودگان را نشانه رفته بودیم؛ اما امان از شام! تاریکی شام، بر روشنایی کلام ما پیشی می‏گرفت؛ اما ستاره سه ساله تو، آنجا را هم روشن کرد.
    چه بگویم برای تو که از همه چیز باخبری؟! در این چهل روز، یک لحظه نوازش صدای تو، گوشم را تنها نگذاشت.
    هر چه را باید می‏گفتم، به زبانم جاری می‏شد. همیشه گرمای دستان حمایتت را روی شانه‏هایم حس می‏کردم. یک آن، خودم را بی‏تو ندیدم؛ اما چه کنم که تو خواسته بودی هر لحظه نبودنت را به یاد دیگران بیندازم و بیدارشان کنم.
    هر چه بود این چهل روز گذشت و من دوباره به دیدار تو آمدم.
    حالا نمی‏خواهی برای دیدن خواهرت، از جای برخیزی؟


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه سوم ) ۞۩۞

صفحه 27 از 27 نخستنخست ... 172324252627

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •