<<آيات و احاديث و حكايات و اشعار درباره توبه>> سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
<<آيات و احاديث و حكايات و اشعار درباره توبه>>
صفحه 5 از 12 نخستنخست 123456789 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 116
  1. #41
    مدیر افتخاری
    seyed yasin آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 2,020      تشکر : 1,335
    4,744 در 1,669 پست تشکر شده
    دریافت : 5      آپلود : 316
    seyed yasin آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : <<آيات و احاديث و حكايات و اشعار درباره توبه>>




    امام صادق(ع): همانا مومن گناهی می کند و پس از بیست سال به یادش می آید. پس، از خدا راجع به آن گناه آمرزش می خواهد و خداوند بیامرزدش و هر آینه
    این امر توفیقی از جانب خدا برای اوست که او را مورد لطف و بخشش خویش قرار دهد. و همانا کافر گناهی می کند و همان ساعت آنرا فراموش می کند
    اصول کافی جلد 4 صفحه 172
    &lt;&lt;آيات و احاديث و حكايات و اشعار درباره توبه&gt;&gt;

  2. تشكر

    آسیه سادات (19-10-1389)

  3. #42
    مدیر افتخاری
    seyed yasin آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 2,020      تشکر : 1,335
    4,744 در 1,669 پست تشکر شده
    دریافت : 5      آپلود : 316
    seyed yasin آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : <<آيات و احاديث و حكايات و اشعار درباره توبه>>




    امام باقر(ع): به محمدبن مسلم فرمودند: ای محمّد گناهان مومن که از آن توبه کرده، آمرزیده شده است و باید برای آینده اش پس از توبه کار نیک کند. من گفتم اگر
    پس از توبه و استغفار از گناهان باز گناه کرد و باز توبه نمود؟ در پاسخ فرمودند: ای محمدبن مسلم تو پنداری که بنده مومن از گناه خویش پشیمان گردد و از آن آمرزش
    خواهد و توبه کند. سپس خدا توبه اش را نپذیرد گفتم: چند بار این کار را کرده و از خدا آمرزش خواسته. فرمود: هر قدر مومن از آمرزش خواهی به خدا رو کند ،
    و توبه کند خدا هم همان مقدار به آمرزش او باز می گردد هر چند دفعاتش فراوان باشد به راستی که خداوند زیاد آمرزنده و مهربان است و توبه را می پذیرد و از بد
    کرداریها می گذرد. مبادا تو مومنین را از رحمت خدا نا امید سازی. اصول کافی جلد 2 صفحه 432
    &lt;&lt;آيات و احاديث و حكايات و اشعار درباره توبه&gt;&gt;

  4. تشكر

    آسیه سادات (19-10-1389)

  5. #43
    مدیر افتخاری
    seyed yasin آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 2,020      تشکر : 1,335
    4,744 در 1,669 پست تشکر شده
    دریافت : 5      آپلود : 316
    seyed yasin آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : <<آيات و احاديث و حكايات و اشعار درباره توبه>>




    امام باقر (ع) : به خدا سوگند ! خداوند از مردم جز دو خصلت نخواسته است : 1. اعتراف به نعمتهای خدا ( شکر گذاری ) تا نعمت را برایشان بیشتر کند.
    2. اعتراف کردن به گناهان ( به پیشگاه خدا ) تا خدا گناهان را بیامرزد. اصول کافی جلد 4 صفحه 158
    &lt;&lt;آيات و احاديث و حكايات و اشعار درباره توبه&gt;&gt;

  6. تشكر

    آسیه سادات (19-10-1389)

  7. #44
    مدیر افتخاری
    seyed yasin آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 2,020      تشکر : 1,335
    4,744 در 1,669 پست تشکر شده
    دریافت : 5      آپلود : 316
    seyed yasin آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : <<آيات و احاديث و حكايات و اشعار درباره توبه>>




    امام صادق (ع) : همانا خداوند دوست دارد بنده ای را که در گناه بزرگ به او توجه کند ( و از او آمرزش بخواهد ) و دشمن دارد بنده ای را که گناه اندک را کم و
    خوار شمارد و به آن بی اعتنا باشد ( و به فکر توبه و تدارک آن نباشد ) اصول کافی جلد 4 صفحه 159
    &lt;&lt;آيات و احاديث و حكايات و اشعار درباره توبه&gt;&gt;

  8. تشكر

    آسیه سادات (19-10-1389)

  9. #45
    مدیر افتخاری
    seyed yasin آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 2,020      تشکر : 1,335
    4,744 در 1,669 پست تشکر شده
    دریافت : 5      آپلود : 316
    seyed yasin آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : <<آيات و احاديث و حكايات و اشعار درباره توبه>>




    امام صادق (ع) : امیر المومنین علی (ع) فرموده است : همانا پشیمانی از گناه ، انسان را به دست کشیدن از آن وا میدارد. اصول کافی جلد 4 صفحه 159
    &lt;&lt;آيات و احاديث و حكايات و اشعار درباره توبه&gt;&gt;

  10. #46
    مدیر افتخاری
    seyed yasin آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 2,020      تشکر : 1,335
    4,744 در 1,669 پست تشکر شده
    دریافت : 5      آپلود : 316
    seyed yasin آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : <<آيات و احاديث و حكايات و اشعار درباره توبه>>




    در كتاب كافى و بيشتر كتب اخلاقى مسطور است :
    تاجرى در زمان سلف به اتّفاق عيال و اولادش كه با وسائل تجارى بود سفر دريا كرد كه ناگهان وسط دريا موجهاى مهيب كشتى را شكست و آب همه را غرق كرد تنها زن تاجر به تخته اى چسبيده و موجهاى آب او را به جزيره اى انداخت زن در اين جزيره تنها مى گشت و از درخت ميوه سدجوع ميكرد، وضع لباسش هم كه معلوم بود لباس ندارد همه پاره و از بين رفته بود، در همان حال جوان دزدى از دورزن عريان و صاحب جمالى را ميبيند اول وحشت ميكند. ميگويد شايد از طائفه جن باشد، نزديك مى شود، از او ميپرسد از جن هستى يا انس ؟ مى گويد: انسانم ، از كجا آمدى ؟ ميگويد: كشتى ما غرق شد و بستگانم غرق شدند و من به تخته اى چسبيده و خدا مرا نجات داد. جوان دزد معطلش نكرد زن بيچاره را زمين انداخت آماده كار حرام شد يك مرتبه زن لرزيد، لرزشى كه آن دزد را نيز تكان داد.
    گفت : چه شده چه بر سرت آمده ؟ اين ارتعاش و سوز و گداز و آتش ‍ خوف در دزد اثر گذاشت . آتشى كه از خوف خدا برخيزذ، خلاصه زن گفت ترس از خدا، من در عمرم چنين گناهى را مرتكب نشده ام خوف چه ميكند كه در جوان دزد اثر مثبت گذاشت به او گفت من سزاوارترم كه بترسم تو كه تقصيرى ندارى ، تقصير از من است من بايد اينطور بترسم و بلرزم زن را رها كرد و رفت . ترك گناه كرد و توبه از گذشته ها نمود. همينطور در اثناء راه كه ناراحت خواست بسوى آبادى خود برود. عابدى به او برخورد كرد. و باهم همراه شدند و با اين جوان دزد همطريق گرديدند. چون هوا گرم و آفتاب تابان بود عابد مستجاب الدعوه رو به جوان كرد و گفت : مبينى كه ازآفتاب ناراحتيم بيا و دعاكنيم خدا سايه بانى براى ما بفرستد، جوان سر بزير انداخت گفت من يك فرد گنهكارى هستم كه دعايم بجائى نمى رسد.
    عابد گفت باهم دعا كنيم پاسخ داد من آبروئى ندارم ، در آخر كار گفت من دعا ميكنم تو آمين بگو. اينجا اميد در دلش پيداشد و پس از دعاى عابد با شرمسارى آمين گفت ابرى پيدا شد و بر سرشان سايه افكند همينطور كه مى رفتند بر سر دوراهى رسيدند كه راهشان دوتا مى شد از هم خدا حافظى كردند.
    عابد ديد ابر همراه جوان رفت عجيب است معلوم شد ابر براى او بوده دويد دنبالش گفت مگر نه گفتى من گنهكارم . گفت من عبادتى ندارم گنهكارم ، عابد گفت از اين ابر معلوم است كه براى تو آمده ببركت توست جريان خودش را ذكر كرد دانسته شد همان ترك گناه و شرمسارى و توبه از روى صدق بوده قيمت داشته كه او را مورد رحمت و نظر لطف خداوند كرده است
    &lt;&lt;آيات و احاديث و حكايات و اشعار درباره توبه&gt;&gt;

  11. #47
    مدیر افتخاری
    seyed yasin آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 2,020      تشکر : 1,335
    4,744 در 1,669 پست تشکر شده
    دریافت : 5      آپلود : 316
    seyed yasin آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : <<آيات و احاديث و حكايات و اشعار درباره توبه>>




    ندارم من به غير از تو اميدى
    زمن بگدر گنه ديدى نديدى
    شود گر بحر رحمت در تلاطم
    نمايد صاحب خود را گنه كم
    تو غفّار الذّنوبى و توستار
    منم مجرم منم عبد گنه كار
    ندانستم اگر كردم گناهى
    توآگاهى زحال من الهى
    به غير از درگه لطف تويارب
    كجا روآورم در اين دل شب
    به جزباب تو درها جمله بسته
    گدائى بر در عفوت نشسته
    به اسم اعظمت اى حىّ يكتا
    ببخشايم ببخشايم ببشخا
    كسى يارب چوتو بخشش ندارد
    تن من طاقت آتش ندارد.
    &lt;&lt;آيات و احاديث و حكايات و اشعار درباره توبه&gt;&gt;

  12. #48
    مدیر افتخاری
    seyed yasin آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 2,020      تشکر : 1,335
    4,744 در 1,669 پست تشکر شده
    دریافت : 5      آپلود : 316
    seyed yasin آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : <<آيات و احاديث و حكايات و اشعار درباره توبه>>




    در كتاب روضة الانوار صفحه 47 نوشته شده بود:
    در زمان پيغمبر اكرم (ص ) رسم بود كه هر وقت مى خواستند عازم جهاد شوند، ميان هر دو نفر از صحابه و ياران عقد اخوت و برادرى مى بستند تا به هنگام رفتن به جهاد، يكى از آن دو در شهر بماند و رسيدگى به امورات زندگى خودش و برادرش را به عهده بگيرد و ديگرى بدنبال مجاهده با كفار برود.
    رسول خدا (ص ) در غزوه تبوك ميان سعيد بن عبدالرحمن و ثعلبه انصارى عقد برادرى بست . سعيد، در ملازمت پيغمبر به جهاد رفت و ثعلبه هم در مدينه ماند و عهده دار كارهاى ضرورى خانواده او گرديد. ثعلبه هر روز مى آمد و آب و هيزم و ساير مايحتاج خانواده سعيد را مهيا ميكرد.
    در يكى از روزها كه زن سعيد راجع به كار لازم خانه طبق معمول از پس پرده با او حرف مى زد، وسوسه نفس ، هوس خفته ثعلبه را بيدار نمود و با خود گفت مدتى است كه اين زن از پس پرده با تو سخن مى گويد، آخر نظرى بيانداز و ببين در پشت پرده چيست ؟ و گوينده اين سخنان چه قيافه و شكلى دارد. ببين زن تو زيباتر است يا زن سعيد و ... خيالات شيطانى و هوسهاى نهانى چنان او را تحريك نمود كه قادر بر حفظ خويش نبود بهمين منظور جراءت بخود داد و پرده را كنار زد و ديد كه او زنى زيباست كه هاله اى از حجب و حياء رخسار او را احاطه كره است .
    ثعلبه با همين يك نگاه چنان دل از دست داد و بى قرار شد كه قدم پيش نهاد و به زن نزديك شد آنگاه دست دراز كرد كه او را در آغوش ‍ گيرد ولى در همان لحظه حساس و خطرناك زن فرياد زد و گفت (ويحك يا ثعلبه ) واى بر تو اى ثعلبه آيا سزاوار است كه شوهر من در ركاب رسول خدا مشغول پيكار و جهاد باشد و تو در اينجا پرده ناموس برادر مجاهد خود را بدرى ؟!
    اين سخن مانند صاعقه اى بر مغز ثعلبه فرود آمد، فريادى كشيد و از خانه بيرون رفت و سر به كوه و صحرا نهاد، ثعلبه در پاى كوهى شب و روز با پريشانى و بى قرارى و گريه و زارى مى گذرانيد، و پيوسته مى گفت خدايا تو معروف به آمرزشى و من موصف به گناهم ...
    مدتها گذشت و او همچنان در بيابانها گريه و زارى مى كرد و عذر تقصير به پيشگاه خدا مى برد و طلب عفو و آمرزش مى كرد تا اينكه پيغمبر اكرم (ص ) از سفر جهاد مراجعت نمودند. وقتى سعيد به خانه آمد قبل از هر چيز احوال ثعلبه را پرسيد؟ زن سعيد ماجرا را براى او شرح داد و گفت : او هم اكنون در بيابانها با غم و اندوه و ندامت دست به گريبان است .
    سعيد با شنيدن اين سخن از خانه بيرون آمد و براى جستجوى ثعلبه بهر طرف روى آورد. سرانجام او را ديد كه در پشت سنگى نشسته و دست به سر گرفته و با صداى بلند مى گويد:
    اى واى بر پشيمانى و اى واى بر شرمسارى واى واى بر رسوائى روزقيامت سعيد نزديك آمد. او را در كنار گرفت و دلدارى داد و گفت : اى برادر برخيز با هم نزد پيغمبر رحمتٌ للعالمين برويم شايد برايت چاره اى بينديشد.
    ثعلبه گفت : اگر لازم است كه حتما به حضور پيغمبر شرفياب شوم بايد دستها و گردن مرا با بند بسته و مانند بندگان گريزپا به خدمت پيغمبر ببرى .
    سعيد ناچار دستهاى او را بست و طنابى در گرندش افكند و بدينگونه روانه مدينه شدند ثعلبه دخترى بنام حمصانه داشت چون خبر آمدن پدرش را شنيد، دوان دوان بسوى او شتافت ، همينكه پدر را با آن حالت ديد، اشك تاثر ازديدگانش فرو ريخت و گفت : اى پدر اين چه وضعى است كه مشاهده مى كنم ؟!
    ثعلبه گفت : اى فرزند اين حال گنه كاران در دنياست ، تا شرمسارى و رسوائى آنها در سراى ديگر چگونه باشد.
    همانطور كه مى آمدند از درِ خانه يكى از صحابه گذر كردند صاحبخانه بيرون آمد و چون از مطلب آگاه شد ثعلبه را از پيش خود راند و گفت دور شو كه مى ترسم به واسطه خيانتى كه مرتكب شده اى به عذاب الهى گرفتار شوى برو تا شومى عمل تو به من نرسد همچنين با هر كس روبرو مى شد او را بيم مى داد و از خود مى راند تا اينكه به حضور اميرالمؤ منين على (ع ) رسيد.
    حضرت فرمود: اى ثعلبه نمى دانستى كه توجّهات الهى نسبت به مجاهدان و جنجگويان راه حق از هركس ديگرى بيشتر است ؟ اكنون اين كار جز به وسيله پيغمبر تدارك نمى شود.
    ثعلبه با همان وضع آمد و درِ خانه پيغمبر ايستاد و با صداى بلند گفت : (المذنب المذنب ) گنه كار آمد، گنه كار آمد. حضرت اجازه دادند وارد شود و پس از ورودش پرسيدند: اى ثعلبه اين چه وضعى است ؟!
    ثعلبه خلاصه اى از ماجرا را عرض كرد. حضرت فرمودند گناهى بزرگ و خطائى عظيم از تو سرزده از اينجا برو و با خدا راز و نياز كن تا ببينم چه فرمانى از طرف خدا آيد.
    ثعلبه از خانه پيغمبر (ص ) بيرون آمد و روى به صحرا نهاد در اين حال دخترش جلو آمد و گفت : اى پدر دلم سخت به حالت مى سوزد مى خواهم هرجا مى روى همراهت باشم ولى چون پيغمبر تو را از پيش خود رانده است من هم ديگر به تو نمى پيوندم .
    ثعلبه در بيابانها مى ناليد و روى زمين هاى داغ مى غلطيد و پى درپى ميگفت : خدايا همه كس مرا از پيش خود راندند و دست نا اميدى بر سينه ام زدند. اى مونس بى كسان ، اگر تو دستم را نگيرى كه دستم را بگيرد؟ و اگر تو عذرم را نپذيرى كه بپذيرد؟! چند روز بدين منوال در سوز و گداز بسر برد و چند شبى را به گريه و نياز به پايان آورد.
    سرانجام هنگام نماز عصر پيك حق آمد و اين آيه روحبخش را بر حضرت ختمى مرتبت (ص ) خواند:
    وَ الَّذينَ اِذا فَعَلُوا فاحِشَةً اَوْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ اِلا اللّهُ وَ لَمْيُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ ( 46)
    يعنى نيكان كسانى هستند كه هرگاه كار ناشايستى از آنها سرزند خدا را بياد آورند و از گناه خود توبه و استغفار كنند. كيست جز خداوند كه گناهان را بيامرزد؟ آنها كسانى هستند كه بر كارهاى زشت خود اصرار نورزند زيرا به زشتى گناهان آگاهند.
    جبرئيل امين عرض كرد: يا رسول اللّه ! خداوند مى فرمايد: از ما بخواه تا ثعلبه را بيامرزيم .
    پيغمبر اكرم (ص ) ، حضرت على (ع ) و سلمان رضواللّه عليه را به جستجوى ثعلبه فرستاد، در ميان راه چوپانى به آنها رسيد. حضرت على (ع ) سراغ ثعلبه را از او گرفت شبان گفت : شبها شخصى به اينجا مى آيد و در زير اين درخت مى نالد.
    حضرت اميرالمؤ منين (ع ) و سلمان رضوان اللّه عليه صبر كردند تا شب فرارسيد. ثعلبه آمد و در زير آن درخت دست نياز به سوى خداوند بى نياز دراز كرد و عرض كرد: خداوندا از همه جا محرومم اگر تو نيز مرا برانى بكه روآورم . و چاره كار را از كجا بخواهم ؟!
    در اين هنگام مولاى متقيان على (ع ) گريست ، آنگاه نزديك آمد و فرمود: اى ثعلبه مژده مژده خداوند تو را آمرزيد و اكنون پيغمبر تو را ميخواند. آنگاه آيه شريفه ياد شده را كه راجع به توبه او نازل شده بود،قرائت نمود. ثعلبه برخاست و همراه حضرت اميرالمؤ منين (ع ) به مدينه آمد و يكسر وارد مسجد پيغمبر (ص ) شدند،پيغمبر (ص ) مشغول نماز عشاء بود، حضرت امير (ع ) و سلمان و ثعلبه به نماز اقتدا كردند بعد از سوره حمد پيغمبر (ص ) شروع به قرائت سوره تكاثر نمود.
    همينكه آيه اول را تلاوت فرمود (الهيكم التكاثر) شما را بسيارى مال و فرزند و غيره مشغول داشته . ثعلبه نعره اى زد و چون آيه دوم را قرائت فرمود (حتى زُرتم المقابر) تا آنجا كه به گور و ديدار اهل قبور رفتند. فرياد بلندى زد و چون آيه سوم را شنيد (كلا سوف تعلمون ) آن چنين است كه بزودى خواهيد دانست . ناله اى دردناك برآورد و نقش بر زمين شد.
    بعد از نماز پيغمبر اكرم (ص ) دستور داد آب آوردند و بصورتش ‍ پاشيدند ولى ثعلبه بهوش نيامد و مانند چوب خشك روى زمين افتاده بود، چون درست ملاحظه كردند ديدند ثعلبه جان به جان آفرين تسليم كرده است .
    حضرت رسول (ص ) و صحابه از اين جريان متاءثر گرديدند و همگى گريان شدند. در اين موقع حمصانه دختر ثعلبه از جريان مطلع شد و به مسجد آمد و در حاليكه بشدت اشك ميريخت ، عرضكرد؛يا رسول اللّه من بواسطه اينكه شما پدرم را از خود دور ساختيد از او روى برتافتم و ملاقات و ديدار او را موكول به رضايت شما نمودم .اكنون كه او را از گناهانى آمرزيده و در حاليكه شما از او راضى هستيد از دنيا رفته مى بينم بسيار خرسندم .
    حضرت رسول (ص ) دختر پدر مرده را تسليت فرمود: سپس در مراسم تكفين و تشييع او شركت نمود و او را با كمال احترام بخاك سپردند...
    &lt;&lt;آيات و احاديث و حكايات و اشعار درباره توبه&gt;&gt;

  13. #49
    مدیر افتخاری
    seyed yasin آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 2,020      تشکر : 1,335
    4,744 در 1,669 پست تشکر شده
    دریافت : 5      آپلود : 316
    seyed yasin آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : <<آيات و احاديث و حكايات و اشعار درباره توبه>>





    در كتاب بحارالانوار از اصول كافى از حضرت صادق (ع ) نقل مى كند: عابدى بود كه هميشه سرگرم عبادت و بندگى و اطاعت حق را مى نمود به قدرى در عبادتش كوشا بود كه شيطان هر كارى مى كرد كه او را از عبادتهايش سست كند نتوانست آخرالامر نعره اى زد بچه هايش اطرافش جمع شدند گفتند تو را چه شده كه فرياد مى زنى ؟ گفت از دست اين عابد عاجز شده ام ، آيا شما راهى سراغ داريد؟ يكى از آن شيطانها گفت من او را وسوسه مى كنم كه به شهوت آيد و زنا كند شيطان گفت فايده اى ندارد، زيرا اصل : ميل به زن در او كشته شده ، ديگرى گفت از راه خوراكى هاى لذيذ او را مى فريبم تا به حرام خوارى و شراب كشيده شود و او را هلاك كنم گفت اين هم فايده اى ندارد زيرا در اثر رياضت چند ساله شهوت خوراكى نيز در او كشته شده است .
    سوّمى گفت : از راه عبادت ، همان راهى كه در آن است مى توانم او را گول بزنم شيطان گفت : آفرين مگر از راه تقدُّس كارى كنى . بالاخره نتيجه اين دارالشورى اين شد كه خود همين شيطانك ماءموريت پيدا كرد (در اغلب متدّينين از همين راه و نظائرش وارد مى شود) شيطانك به صورت جوانى شد و آمد درِ صومعه عابد را زد، عابد آمد در صومعه را باز كرد ديد يك جوان است ، آقا چه مى خواهى ؟ شيطان گفت : من جوان مسلمانى هستم ولى متاءسفانه پدر و مادر من گبر و بت پرست هستند نمى گذارند من نماز و عبادت كنم شنيده بودم عابدى در اينجا مشغول عبادت است و صمعه اى دارد من گفتم بيايم نزد شما و بهتر به بندگى برسم . مگر شما نمى خواهيد تمام مردم خدا پرست شوند يكى از آنها من هستم . عابد ناچارا راهش داد آمد جلوى عابد ايستاد به نماز خواندن .
    خواند و خواند و خواند تا نزديك غروب ، عابد روزه دار بود سفره كوچكى پهن كرد به جوان تعارف كرد، جوان گفت نه نمى خورم حالا دير نمى شود اللّه اكبر ايستاد به نماز، عابد يك مقدار نان خشك خورد و دوباره به نماز ايستاد بعد خوابش گرفت به جوان گفت بيا يك مقدار استراحت كن جوان گفت : نه اللّه اكبر دوباره نماز، عابد يك مقدار خوابيد نصف هاى شب بيدار شد ديد اين جوان بين زمين و آسمان نماز مى خواند، عابد گفت عجب عابدتر از من هم هست كه به اين مقام از نماز رسيده و اصلا خسته نمى شود، اين چه شوقى است اين چه نيروئى است كه خدا به اين جوان داده كه غذا نخورد و خواب نداشته باشد و دائما به عبادت مشغول باشد بالاخره گفت بروم از او سئوال كنم كه چه كرده كه به اين مقام رسيده ؟ شيطانك سرگرم بود و اصلا اعتنائى به عابد نمى كرد، تا سلام نماز را مى داد فورا به نماز بعدى سرگرم مى شد. تا بالاخره عابد او را قسم داد كه فقط سئوالى دارم جواب مرا بده ، شيطانك صبر كرد و عابد پرسيد چه كردى كه به اين مقام رسيدى ؟!
    گفت من كه به اين مقام رسيدم به واسطه گناهى بود كه مرتكب شدم و بعد هم توبه كردم و حالا هر وقت به ياد آن گناه مى افتم توبه مى كنم و در عبادتم قوى تر مى شوم و صلاح تو را هم در همين مى بينم كه بروى زنا كنى و بعد توبه نمائى تا به اين مقام برسى .
    عابد گفت من چطور زنا كنم اصلا راه اين كار را آشنا نيستم و پول هم ندارم شيطانك دو درهم به او داد و نشانه محله فاحشه را در شهر به او داد. عابد از كوه پائين رفت و به شهر داخل شد و از مردم سراغ خانه فاحشه را گرفت . مردم گمان كردند كه او مى خواهد آن زن را ارشاد و راهنما كند جايش را نشان دادند وقتى كه بر فاحشه وارد شد پول را به او عرضه داشت و تقاضاى حرام نمود.
    اينجا لطف خدا به يارى عابد مى آيد و به دل فاحشه مى اندازد كه او را هدايت كند. زن به سيماى عابد نگريست ديد زهد و تقوى از آن مى بارد، آمدنش به اينجا عادى نيست . از او پرسيد چطور شد به اين جا آمدى ؟ گفت چكار دارى تو پول را بگير و تسليم شو. زن گفت : تا حقيقت را نگوئى تسليم تو نمى شوم ؟! بالاخره عابد ناچار جريان را گفت ، زن گفت اى عابد هر چند به ضرر من است و من الا ن به اين پول نياز دارم ولى بدان اين شيطان بوده كه تو را به سوى من راهنمائى كرده است .
    عابد گفت : او به من قول داده كه به مقام او برسم زن گفت : نه چنين است كه تو مى گوئى : اى عابد از كجا معلوم كه پس از زنا توفيق توبه پيداكنى ، يا توبه ات پذيرفته شود و يا يك وقت در حال زنا عزرائيل آمد جانت را گرفت تو جواب خدا را چه خواهى داد. يا اينكه جنب از حرام بودى فرصت براى غسل و توبه و انابه پيدا نكردى جواب حق را چه خواهى داد؟! از آن گذشته پارچه پاره نشده ، بهتر است يا پاره شده و دوخته و وصله كرده شده ؟!...
    اين شيطان بوده كه ترا فريفته . عابد باز نپذيرفت زن در آخر كار گفت : من اينجا هستم ؟ براى اين شغل آماده هستم تو برگرد اگر ديدى آن جوان همانجاست و همين طور سرگرم عبادتست بيا من در خدمت هستم .
    (البته دزد تا شناخته شد فرار مى كند، تا مؤ من فهميد وسوسه شيطان است در مى رود.) وقتى كه به صومعه بر مى گردد مى بيند كسى نيست ، دانست كه اين ملعون او را در چه دامى خواسته بياندازد، از كرده خود پشيمان و نادم گشته و توبه مى نمايد و به عبادت مشغول و به آن زن فاحشه دعا مى كند.
    مروى است كه شب آخر عمر آن زن فاحشه رسيد و از دنيا رفت . صبح به پيغمبر آن زمان وحى رسيد كه به تشيع جنازه او برود، وقتى كه بر درِ خانه زن مى رسد مردم مى گويند اى پيغمبر براى چه در خانه اين زن فاحشه مى آيى ميگويد براى تشييع جنازه زنى از اولياء حق آمده ام . مردم ميگويند او زن فاحشه اى بيش نبود.
    پيغمبر سرش را بسوى آسمان ميكند ميگويد خدا تو ميگوئى يكى از اولياء من مرده تشييع جنازه اش كن ، اين مردم مى گويند اين زن فاحشه بوده قضيه چيست ؟ خطاب رسيد اى پيغمبر، هم مردم راست مى گويند و هم من چون اين زن تاچند وقت پيش فاحشه بوده اما آن عابد را از گناه دور ميكند بعد از رفتن عابد در خانه را مى بندد و پشت در مى نشيند و كلاه خو را قاضى ميكند و ميگويد اى بدبخت و بيچاره تو به عابد گفتى شايد در حال زنا عزرائيل به سراغت آيد و تو توفيق توبه كردن پيدا نكنى چه خاكى بر سر خواهى ريخت تو كه خودت از او پست تر هستى تو خود يك عمر دامنت كثيف و آلوده است تو چرا توبه نمى كنى شايد عزرائيل يك وفت به سراغ تو هم بيايد با دامن آلوده جواب خدا را چه خواهى داد. از آن شب توبه كرد و از گناه برگشت و نادم و پشيمان گرديد و با ما آشتى كرد و مشغول عبادت گرديد.
    &lt;&lt;آيات و احاديث و حكايات و اشعار درباره توبه&gt;&gt;

  14. #50
    مدیر افتخاری
    seyed yasin آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 2,020      تشکر : 1,335
    4,744 در 1,669 پست تشکر شده
    دریافت : 5      آپلود : 316
    seyed yasin آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : <<آيات و احاديث و حكايات و اشعار درباره توبه>>




    افسرده دل زجرمم و شرمنده از گناه
    غير از تواى كريم نباشد مرا پناه
    در بحر رحمتت بنما شستشوى من
    باز آمدم حضور تو با سيل اشك و آه
    از لطف خويش گرتو نبخشى گناه من
    رسوا شوم حضور خلايق من از گناه
    عالم توئى به سرّ و خفيّات هركسى
    افكنده سرمنم كه بود نامه ام سياه
    از لطف بيكران خود اى واجب الوجود
    كوه گناه من زكرم كن تو پرّكاه
    شد صرف اين و آن همه عمرم در اين جهان
    بر من ترحّمى كه شده عمر من تباه
    سرمايه رفت از كف و دستم بود تهى
    گمراه بوده ام توبرون آورم زچاه
    ليكن سرشك من شده جارى به اهل بيت
    باشد ولاى فاطمه بهرم مقام وجاه
    باشد شفيع من على وآل او به حشر
    برمن طريق و مشّى على شد طريق وراه
    هستم گداى درگه و چشمم بسوى تست
    بنما به من زروى محبّت تو يك نگاه
    &lt;&lt;آيات و احاديث و حكايات و اشعار درباره توبه&gt;&gt;

صفحه 5 از 12 نخستنخست 123456789 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •