کتاب لهوف تالیف علاّمه بزرگوار سیّد بن طاووس+ دانلود سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
کتاب لهوف تالیف علاّمه بزرگوار سیّد بن طاووس+ دانلود
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 39
  1. #11
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کتاب لهوف تالیف علاّمه بزرگوار سیّد بن طاووس







    سخنرانى امام عليه السّلام بعد از گفتگو با حُرّ

    راوى چنين گفته كه پس از مكالمه امام عليه السّلام با حُرّ بن يزيد، آن جناب برخاست در ميان اصحاب سعادت انتساب خطبه اى ادا نمود و شرايط حمد و ثناء الهى را به جاى آورد و جدّ بزرگوار خويش را بستود و درود نامحدود بر روان پاك حضرتش نثار نمود سپس فرمود: اى گروه مردم ! به تحقيق مشاهده مى نماييد آنچه را كه بر ما نازل گرديده و به راستى كه روزگار تغيير پذيرفته و بدى خود را آشكار نموده و نيكى و معرفت آن باز پس رفته و در مقابل ، شيوه تلخ ‌كامى و نامرادى شتابان و بر استمرار است و از كاءس ‍ روزگار باقى نمانده مگر دُردى از آن درته پيمانه حيات و از گلستان عيش ‍ بجز خار و زمين شوره زار بى آب و گياه ؛ آيا نمى بينيد كه حق را كسى معمول نمى دارد و اَحَدى از باطل نهى نمى نمايد؟!
    متن عربى :
    لا اءَرى الْمَوْتَ إِلاّ سَعادَةً وَالْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إِلاّ بَرَما).
    فَقامَ زُهَيْرُ بْنُ الْقَيْنِ، فَقالَ:
    لَقَدْ سَمِعْنا - هَداكَ اللّهُ- يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ مَقالَتَكَ، وَلَوْ كانَتِ الدُّنْيا باقِيَةً وَكُنّا فيها مُخَلَّدينَ لاََّثَرْنَا النُّهُوضَ مَعَكَ عَلَى الاِْقامَةِ فيها.
    قالَ الرّاوى : وَقامَ هِلالُ بْنُ نافِعِ الْبَجَلّى ، فَقالَ:
    وَاللّهِ ما كَرِهْنا لِقاءَ رَبِّنا، وَإِنّا عَلى نِيّاتِنا وَبَصائِرِنا، نُوالى مَنْ والاكَ وَنُعادى مَنْ عاداكَ.
    قالَ: وَقامَ بُرَيْرُ بْنُ خُضَيْرٍ، فَقالَ:
    وَاللّهِ يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ لَقَدْ مَنَّ اللّهُ بِكَ عَلَيْنا اءَنْ نُقاتِلَ بَيْنَ يَدَيْكَ فَتَقَطَّعَ فيكَ اءَعْضاؤُنا، ثُمَّ يَكُونُ جَدُّكَ شَفيعُنا يَوْمَ الْقِيامَةِ.
    قالَ: ثُمَّ إِنَّ الْحُسَيْنَ عليه السّلام قامَ وَرَكِبَ وَسارَ.
    كُلَّما اءَرادَ الْمَسيرَ يَمْنَعُونَهُ تارَةً وَيُسايِرُونَهُ اءُخْرى ، حَتّى بَلَغَ كَرْبَلاءَ.
    وَ كانَ ذلِكَ فِى الْيَوْمِ الثّانى مِنَ الْمُحَرَّمِ.
    ترجمه :
    نتيجه اين وضعيّت ، اين است كه مؤ من راغب گردد به ملاقات پروردگارش ‍ به طريق حق و به درستى كه من مرگ را نمى بينم مگر سعادت و نيكبختى و زندگانى را با ستمكاران إ لاّ دلتنگى و سستى .
    سخنرانى زُهير و جمعى از اصحاب امام عليه السّلام
    در اين هنگام زُهير بن قين از جاى برخاست و عرضه داشت : اى فرزند رسول ! ما همه فرمايشات شما را شنيديم و گوش دل به آن سپرديم . خدا تو را بر جاده هدايت مستقيم دارد. اگر كه دنيا از براى ما پاينده بودى و ما در آن جاويدان ، البته كشته شدن را با تو بر زندگانى هميشگى دنيا، ترجيح مى داديم ، چه جاى آنكه دنيا را بقايى نيست . همچنين راوى گفته كه هلال بن نافع بجلّى هم برخاست و عرض نمود: به خدا سوگند كه ما ملاقات پروردگار خود را ناخوشايند نمى دانيم و بر نيّت هاى صادق و بصيرت مخلصانه خويش ثابت و پاينده ايم ؛ دوستيم با دوستانت و دشمنيم با دشمنانت . آنگاه برير بن خُضَيْر از جاى برخاست و گفت : يَابْنَ رَسُولِ...! به تحقيق كه خداى متعال بر ما منّت گذارده است كه در مقابل تو كشته گرديم و اعضاى ما پاره پاره شود و در عوض جدّ بزرگوار تو در روز قيامت شفيع ما بوده باشد. راوى گفت : آن جناب پس از استماع اين كلمات از ياران و جانثاران ، برپاخاست و قامت زيبا بياراست و بر مَرْكَب خويش سوار گرديد و از هر طرفى كه خواست مركب براند، حُرّ و اصحابش ، آن جناب را ممانعت مى كردند و گاهى ديگر ملازم ركابت مى بودند و به همين منوال بود تا آنكه به زمين كربلا رسيدند و آن ، روز دوم محرّم
    متن عربى :
    فَلَمّا وَصَلَها قالَ: (مَا اسْمُ هذِهِ الاَْرْضِ؟).
    فَقيلَ: كَرْبَلاءَ.
    فَقالَ عليه السّلام : اءَللّهُمَّ إِنّى اءَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَالْبَلاءِ.
    ثُمَّ قالَ: هذا مَوْضِعُ كَرْبِ وَبَلاءٍ اءَنْزِلُوا، هاهُنا مَحَطُّ رِحالِنا وَمَسْفَكُ دِمائِنا، وَهاهُنا وَاللّهِ مَحَلُّ قُبُورِنا، وَهاهُنا وَاللّهِ، بِهذا حَدَّثَنى جَدّى رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ.
    فَنَزَلُوا جَميعا، وَنَزَلَ الْحُرُّ وَاءَصْح ابُهُ ناحِيَةً، وَجَلَسَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام يَصْلِحُ سَيْفَهُ وَيَقُولُ:

    يا دَهْرُ اءُفٍّ لَكَ مِنْ خَليلِ

    كَمْ لَكَ بِالاِْشْراقِ وَالاَْصيلِ

    مِنْ طالِبٍ وَصاحِبٍ قَتيلِ

    وَالدَّهْرُ لا يَقْنَعُ بِالْبَديلِ

    وَكُلُّ حَيٍّ سالِكُ سَبيلِ

    ما اءَقْرَبَ الْوَعْدَ إِلَى الرَّحيلِ

    وَإِنَّمَا الاَْمْرُ إِلَى الْجَليلِ
    ترجمه :
    بود و چون به كربلا رسيد، فرمود: نام اين زمين چيست ؟
    عرضه داشتند كه اين زمين كربلا است .
    فرمود: خداوندا! به تو پناه مى برم از (كَرْب ) و (بلاء).
    پس از آن فرمود: اين كرب و بلا است .
    (انْزِلُوا، هاهُنا مَحَطُّ رِحالِنا وَمَسْفَكُ دِمائِنا)؛ پياده شويد كه اينجاست محل افتادن بارهاى ما و مكان ريخته شدن خونهاى ما؛ اينجاست آرامگاه ما.
    جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مرا از اين واقعه آگاه ساخته ...
    ياران امام حسين عليه السّلام پس از شنيدن اين سخنان همگى از مَرْكَبهاى خود فرود آمدند و حُرّ با اصحابش نيز در كنارى منزل گرفتند و جناب سيّد مظلومان - عَلَيْهِ الصَّلاةُ وَالسَّلامُ - بر روى زمين بنشست كه شمشير خود را اصلاح و آماده نمايد و اين اشعار را زمزمه فرمود:
    (يا دَهْرُ اءُفٍّ لَكَ مِن خَليلِ...)؛ اى روزگار! اُفّ باد مر تو را، چه بد دوستى هستى چه بسيار كه تو در صبحگاهان و شامگاهان كه طالبان و مصاحبان خويش را به قتل رسانيدى و روزگار در بلاهايى كه بر شخص نازل مى شود به بدلى قانع و راضى نيست و هر زنده سبيل مرگ را رهسپار است چه بسيار وعده كوچ نمودن از اين دار فنا نزديك شده و بجز اين نيست كه نهايت امر هر كسى به سوى خداوند جليل است .



    قالَ الرّاوى : فَسَمِعَتْ زَيْنَبُ بِنْتُ فاطِمَةَ عليهماالسّلام ذلِكَ، فَقالَتْ: يا اءَخى هذا كَلامُ مَنْ قَدْ اءَيْقَنَ بِالْقَتْلِ.
    فَقالَ: (نَعَمْ يا اءُخْتاهُ).
    فَقالَتْ زَيْنَبُ: واثَكْلاهُ، يَنْعى إِلَيَّ الْحُسَيْنُ نَفْسَهُ.
    قالَ: وَبَكَى النِّسْوَةُ، وَلَطَمْنَ الْخُدُودَ، وَشَقَقْنَ الْجُيُوبَ.
    وَجَعَلَتْ اءُمُّ كُلْثُومُ تُنادى : وامُحَمَّداهُ واعَلِيّاهُ وااءُمّاهُ وااءَخاهُ واحُسَيْناهُ واضيعَتاهُ بَعْدَكَ يا اءَبا عَبْدِ اللّهِ.
    قالَ: فَعَزّاهُنَّ الْحُسَيْنُ عليه السّلام وَقالَ لَها: (يا اءُخْتاهُ! تَعَزَّيْ بِعَزاءِ اللّهِ، فَإِنَّ سُكّانَ السَّمواتِ يَفْنُونَ، وَاءَهْلَ الاَْرْضِ كُلُّهُمْ يَمُوتُونَ، وَجَميعِ الْبَرِيَّةِ يَهْلِكُونَ).
    ثُمَّ قالَ: (يا اءُخْتاهُ يا اُمَّ كُلْثُومٍ، وَاءَنْتِ يا زَيْنَبُ، وَاءَنْتِ يا فاطِمَةُ، وَاءَنْتِ يا رُبابُ، اءُنْظُرْنَ إِذا اءَنَا قُتِلْتُ فَلا تَشْقُقْنَ عَلَيَّ جَيْبا وَلا تَخْمِشْنَ عَلَيَّ وَجْها وَلا تَقُلْنَ عَلَيَّ هَجْرا).
    ترجمه :
    راوى گفته كه عليا مكرّمه زينب خاتون دختر فاطمه زهرا عليهاالسّلام ، اين كلمات را از برادر خود شنيد، عرضه داشت : اين سخنان از آنِ كسى است كه يقين به كشته شدن خويش دارد.
    امام حسين عليه السّلام فرمود: بلى چنين است ! اى خواهر، من هم در قتل خود بر يقينم .
    آن مخدره فرياد و اثَكْلاهُ بر آورد كه حسين عليه السّلام دل از زندگانى برگرفته و خبر مرگ خويشتن را به من مى دهد.
    راوى گويد: زنان حرم يك مرتبه همگى به گريه و الم افتادند و لطمه به صورت زدند و گريبانها پاره نمودند و جناب اُمّكلثوم فرياد برآورد (وا مُحَمَّداهُ، وا عَليّاهُ، واحَسَناهُ) كه ما بعد از تو اى اباعبداللّه به خوارى اندر خاك مذلّت برگيريم . و اين گونه سخنان مى گفتند.
    راوى گويد: امام حسين عليه السّلام خواهر خويش را دلدارى مى داد و مى فرمود:
    اى خواهر! به آداب خدايى آراسته باش و پيراسته بردبارى را شعار خويش ‍ ساز؛ به درستى كه ساكنان ملكوت اعلى ، فانى مى گردند و اهل زمين همه مى ميرند و جميع خلق و همه مخلوقات جهان هستى در معرض هلاك خواهند بود.
    سپس فرمود: اى خواهرم اُمّكلثوم ، و تو زينب و هم تو اى فاطمه و تو اى رَباب ! نظر نماييد كه چون من كشته شوم ، زنهار كه گريبان پاره نكنيد و صورت بر مرگ من مخراشيد و سخن بيهوده نگوئيد.
    متن عربى :
    وَرُوِيَ مِنْ طَريقٍ آخَرَ: اءَنَّ زَيْنَبَ لَمّا سَمِعَتْ مَضْمُونَ الاَْبْياتِ - وَكانَتْ في مَوْضِعٍ آخَرَ مُنْفَرِدَةً مَعَ النِّساءِ وَالْبَناتِ- خَرَجَتْ حاسِرَةً تَجُرُّ ثَوْبَها، حَتّى وَقَفَتْ عَلَيْهِ وَقالَتْ: واثَكْلاهُ، لَيْتَ الْمَوْتَ اءَعْدِمَنى الْحَياةَ، الْيَوْمَ ماتَتْ اءُمّى فاطِمَةُ الزَّهْراءِ، وَاءَبى عَلِيُّ الْمُرْتَضى ، وَاءَخِي الْحَسَنُ الزَّكِيُّ، يا خَليفَةَ الْماضِينَ وَثِمالَ الْباقينَ.
    فَنَظَرَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام إِلَيْها وَقالَ: (يا اءُخْتاهُ لا يَذْهَبَنَّ حِلْمَكِ الشَّيْطانُ).
    فَقالَتْ: بِاءَبى اءَنْتَ وَاءُمّى اءَسَتُقْتَلُ؟ نَفْسى لَكَ الْفِداءُ.
    فَرَدَّ غُصَّتَهُ وَتَرْقَرَقَتْ عَيْناهُ بِالدُّمُوعِ، ثُمَّ قالَ: (لَوْ تُرِكَ الْقَطا لَنامَ).
    فَقالَتْ: يا وَيْلَتاهُ، اءَفَتَغْتَصِبُ نَفْسَكَ إِغْتِصابا، فَذلِكَ اءَقْرَحُ لِقَلْبى وَاءَشَدُّ عَلى نَفْسى ، ثُمَّ اءَهْوَتْ إِلى جَيْبِها فَشَقَّتْهُ وَخَرَّتْ مَغْشِيَّةً عَلَيْها.
    فَقامَ عليه السّلام فَصَبَّ عَلى وَجْهِهَا الْماءَ حَتّى اءَفاقَتْ،
    ترجمه :
    و در روايت ديگر به اين طريق وارد شده كه عليا مكرمه زينب خاتون با ساير زنان و دختران در گوشه اى نشسته بودند و چون آن مخدره مضمون اين ابيات را از برادر خود شنيد بى اختيار بيرون آمد در حالتى كه مقنعه بر سر نداشت لباس خود را بر روى زمين مى كشيد تا آنكه بر بالاى سر امام عليه السّلام بايستاد و فرياد برآورد: (واثَكْلاهُ لَيْتَ...)؛ يعنى اى كاش مرگ من مى رسيد و زندگانى من تمام مى شد! امروز است كه احساس مى كنم مادرم فاطمه زهرا و پدرم على مرتضى و برادرم حسن مجتبى عليه السّلام از دنيا رفتند؛ اى جانشين رفتگان و پناه باقى ماندگان ! چون امام حسين عليه السّلام خواهر خود را به اين حال مشاهده فرمود: نظرى به جانب آن مخدّره نمود و فرمود: اى خواهر عزيز! مراقب باش شيطان ، حلم و بردبارى تو را نبرد. آن مكرّمه عرضه داشت : جانم به فدايت ، آيا كشته خواهى شد؟ پس آن امام مظلوم با همه غم و اندوه ، دم از اندوه در كشيد و چشمان مبارك او پر از اشك گرديد و اين مثل را فرمود: (لَوْ تُرِكَ الْقَطا لَنامَ)؛ يعنى اگر (مرغ قطا) را به حال خويش مى گذاردند البته به خواب مى رفت . زينب خاتون وقتى اين كلام از امام عليه السّلام شنيد به گريه در آمد و فرياد برآورد كه يا وَيْلَتاهُ! برادر، همانا خود را به چنگ خصم چيره مقهور يافتى و روز خويش را تيره ؛ همانا از زندگانى خويش ماءيوس شده اى . اينك اين سخن بيشتر دل مرا مى خراشد و نمك بر زخم افزون مى پاشد. سپس دست در آورده گريبان شق نمود تا بى هوش بر روى در افتاد.
    متن عربى :
    ثُمَّ عَزّاها عليه السّلام بِجُهْدِهِ وَذَكَّرَهَا الْمُصيبَةَ بِمَوْتِ اءَبيهِ وَجَدِّهِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِمْ اءَجْمَعينَ.
    وَمِمّ ا يُمْكِنُ اءَنْ يَكُونَ سَبَبا لِحَمْلِ الْحُسَيْنِ عليه السّلام لِحَرَمِهِ مَعَهُ وَلِعِيالِهِ:
    اءَنَّهُ لَوْ تَرَكَهُنَّ بِالْحِجازِ اءَوْ غَيْرِها مِنَ الْبِلادِ كانَ يَزيدُ بْنُ مُعاوِيَةَ - لَعَنَهُ اللّهُ- قَدْ اءَنْفَذَتْ لِيَاءْخُذَهُنَّ إِلَيْهِ، وَصَنَعَ بِهِنَّ مِنَ الاِْسْتيصالِ وَسَيِّئَ الاَْعْمالِ ما يَمْنَعُ الْحُسَيْنَ عليه السّلام مِنَ الْجِهادِ وَالشَّهادَةِ، وَيُمْتَنَعُ عليه السّلام - بِاءَخْذِ يَزيدَ بْنِ مُعاوِيَةَ لَهُنَّ- عَنْ مَقاماتِ السَّعادَةِ.
    ترجمه :
    پس امام عليه السّلام برخاست كه خواهر را به هوش آورد و آب بر صورت او پاشيد تا به حال افاقه برگرديد و با كمال جهد و كوشش خواهر را تسلّى مى داد و او را موعظه فرمود و پند داد و مصيبت شهادت پدر بزرگوار و وفات جد عالى مقدار را به ياد او آورد تا تسلى يابد. صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَيْهِمْ اءَجْمَعينَ.
    از جمله امورى كه مى توان سبب بوده باشد از براى آنكه حضرت سيدالشهداء عليه السّلام و سرور اتقياء امام مظلوم عليه السّلام حرم مُطهّر و عترت اءَطْهَر خود را باخود به كربلاى پر بلا آورده باشد يكى آن است كه اگر آن جناب اهل بيت را در حجاز يا در غير حجاز از ساير بلاد باز مى گذاشت و خود متوجه عراق پرنفاق مى گرديد، يزيد پليد گماشتگان خود را مقرّر مى نمود كه استيصالشان نمايند و صدمات بى نهايات و سوء رفتار و كردار با عترت سيّد اَبرار، به جاى آورند و سراپرده حرم محترم و اهل بيت سيّد اُمَم را ماءخوذ مى داشت و به اين واسطه فوز جهاد و درك سعادت شهادت از براى آن امام عِباد غير ميسور و آن حضرت را رسيدن به اين مقام عاليه غير مقدور بود.


    کتاب لهوف تالیف علاّمه بزرگوار سیّد بن طاووس+ دانلود
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 05-08-1392 در ساعت 10:58

  2. تشكرها 2


  3. #12
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کتاب لهوف تالیف علاّمه بزرگوار سیّد بن طاووس






    مسلك دوم :گزارش از حوادث عاشورا و شهادت امام عليه السّلام و ياران با وفايش

    ترجمه :
    راوى گويد: عبيداللّه زبان به دعوت اصحاب خويش برگشود كه با نور چشم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، ستيزند وخون آن مظلوم را بريزند. آن بدنهادان نيز متابعت كردند و حلقه فرمانش در گوش نهادند و آن شيطان مردود از قوم خود طلب نمود كه در طاعتش در آيند و زنگ غبار از خاطر بزدايند. آن بى دينان نيز انگشت اطاعت بر ديده نهادند و سر به فرمانش ‍ دادند و آن زيانكار از عمر تبهكار، آخرت را به دنياى خود خريدار شد. آن غَدّار نابكار هم دين به دنيا فروخت و فرمان ايالت رى را بياندوخت خواستش كه امير لشكر كند و عهد خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله را بشكند، عمر سعد نيز لبيّكى بگفت و كفر باطنى را نتوانست نهفت . با چهار هزار لشكر خونخوار از كوفه بيرون آمد و جنگ فرزند سيّد ابرار و نور ديده حيدر كرّار را مصمّم گرديد. پس از آن ، عبيداللّه بن زياد لشكر پس از لشكر به دنبال آن بدبنياد روانه نمود تا آنكه در روز ششم محرّم الحرام بيست هزار سواره لشكر بى دين بد آئين در كربلا جمع آمدند و كار را بر حسين مظلوم عليه السّلام تنگ گرفتندتا به حدّى كه تشنگى بر خود و اصحابش استيلا يافت .
    متن عربى :
    فَقامَ عليه السّلام وَاءَتَّكى عَلى قائِمِ سَيْفِهِ وَنادى بِاءَعْلى صَوْتِهِ، فَقالَ: (اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْرِفُونَنى ؟).
    قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ، اءَنْتَ ابْنُ رَسُولِ اللّهِ وَسِبْطِهِ.
    قالَ: (اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ جَدّى رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله ؟).
    قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
    قالَ: (اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ اءُمّى فاطِمَةَ بِنْتُ مُحَمَّدٍ؟).
    قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
    قالَ: (اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ اءَبى عَلِيَ بْنَ اءَبي طالِبٍ؟). قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
    قالَ: (اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ جَدَّتى خَديجَةَ بِنْتَ خُوَيْلِدٍ اءَوَّلُ نِساءِ هذِهِ الاُْمَّةِ إِسْلاما؟).
    قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
    ترجمه :
    نخستين سخنرانى امام عليه السلام در كربلا
    پس از آن ، امام مظلوم برپاخاست و تكيه بر قائمه شمشير خود نمود و به آواز بلند اين كلمات را ادا فرمود:
    اى مردم ! شما را به خدا سوگند مى دهم ، آيا مرا مى شناسيد و عارف به حق من هستيد؟ در جواب آن جناب همگى گفتند: بلى تو را مى شناسيم ، تويى فرزند رسول صلّى اللّه عليه و آله و قرة عين البتول كه دختر پيغمبر است . پس تويى سِبْط آن جناب .
    امام حسين عليه السّلام فرمود: شما را به خدا سوگند كه آيا مى دانيد كه جدّ بزرگوار من رسولِ پروردگار عالميان است ؟
    گفتند: خدا شاهد است كه مى دانيم !
    امام عليه السّلام فرمود: شما را به خدا سوگند، آيا مى دانيد كه جدّه من خديجه بنت خُوَيْلد است و او اوّل زنى بود در اين اُمّت كه اسلام را اختيار و تصديق احمد مختار صلّى اللّه عليه و آله نمود؟
    گفتند: خدايا تو گواهى كه مى دانيم !
    امام عليه السّلام فرمود: شما را به خدا سوگند كه آيا مى دانيد كه حمزه سيدالشهداء عموى پدرم على بن ابى طالب عليه السّلام است ؟
    گفتند: خدايا شاهدى كه اين را هم مى دانيم !
    متن عربى :
    قالَ: (اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ حَمْزَةَ سَيِّدَ الشُّهَداءِ عَمُّ اءَبى ؟).
    قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
    قالَ: (اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ جَعْفَرَ الطَّيّارَ فِى الْجَنَّةِ عَمّى ؟).
    قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
    قالَ: (اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ هذا سَيْفُ رَسُولِ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله اءَنَا مُتَقَلِّدُهُ؟).
    قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
    قالَ: (اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ هذِهِ عِمامَةُ رَسُولِ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله اءَنَا لابِسُها؟).
    قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
    قالَ: (اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ عَلِيّا عليه السّلام كانَ اءَوَّلُ النّاسِ إِسْلاما واءَعْلَمَهُمْ عِلْما وَاءَعْظَمَهُمْ حِلْما وَاءَنَّهُ وَلِيُّ كُلُّ مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ؟).
    قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
    قالَ: (فَبِمَ تَسْتَحِلُّونَ دَمى وَاءَبى صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِ الذّائِدُ عَنِ الْحَوْضِ، يَذُودُ عَنْهُ رِجالا كَما يُذادُ الْبَعيرُ الصّادِرُ عَلَى الْماءِ، وَلِواءُ الْحَمْدِ بِيَدِ اءَبى يَوْمَ الْقِيامَةِ؟!!).
    ترجمه :
    امام حسين عليه السّلام فرمود: شما را به خدا قسم مى دهم ، آيا مى دانيد كه جعفر طيّار در بهشت عنبر سرشت ، عموى من است ؟
    گفتند: خداوندا ما مى دانيم كه چنين است !
    باز آن امام برگزيده خداوند بى نياز به آن گروه ستم پرداز، فرمود: شما را به خدا سوگند كه مى دانيد اين شمشيرى كه در ميان بسته ام همان شمشير سيّد اَبرار است ؟
    گفتند: بلى ، به خدا اين را هم مى دانيم !
    امام حسين عليه السّلام فرمود: شما را به خدا قسم ، اطلاع داريد كه عمامه اى كه بر سر من است همان عمامه احمد مختار صلّى اللّه عليه و آله و رسول پروردگار است ؟
    گفتند: به خدا كه اين را هم مى دانيم !
    حضرت فرمود: به خدا كه مى دانيد شاه ولايت على عليه السّلام اول كسى بود كه قبول دعوت اسلام از سيّد اَنام نمود و او است آن كس كه پايه علمش ‍ والا و درجه حلمش از همه كس اَرْفَع و اَعْلى است و اوست ولىّ هر مؤ من و مؤ منه ؟
    گفتند: به خدا كه اين فضيلت را هم مى دانيم !
    اباعبداللّه عليه السّلام فرمود: پس به چه جهت ريختن خون مرا حلال شمرديد و حال آنكه پدرم در روز رستاخيز مردمانى را از حوض كوثر دور خواهد نمود چنانكه شتران را از سرِ آب برانند ولواء حمد در آن روز به دست اوست .
    متن عربى :
    قالُوا: قَدْ عَلِمْنا ذلِكَ كُلَّهُ وَنَحْنُ غَيْرُ تارِك يكَ حَتّى تَذُوقَ الْمَوْتَ عَطْشانا!!!
    فَلَمّا خَطَبَ هذِهِ الْخُطْبَةَ وَسَمِعَ بَناتُهُ وَاءُخْتُهُ زَيْنَبُ كَلامَهُ بَكَيْنَ وَنَدَبْنَ وَلَطَمْنَ وَارْتَفَعَتْ اءَصْواتُهُنَّ.
    فَوَجَّهَ إِلَيْهِنَّ اءَخاهُ الْعَبّاسَ وَعَلِيّا إِبْنَهُ وَقالَ لَهُما: (سَكِّتاهُنَّ فَلَعَمْرى لَيَكْثُرَنَّ بُكاؤُهُنَّ).
    قالَ الرّاوى : وَوَرَدَ كِتابُ عُبَيْدِ اللّهِ عَلى عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ يَحِثُّهُ عَلى تَعْجيلِ الْقِتالِ، وَيَحُذِّرُهُ مِنَ التَّاءْخيرِ وَالاِْهْمالِ، فَرَكِبُوا نَحْوَ الْحُسَيْنِ عليه السّلام .
    وَاءَقْبَلَ شِمْرُ بْنُ ذِى الْجَوْشَنِ - لَعَنَهُ اللّهُ- فَنادى : اءَيْنَ بَنُو اءُخْتى عَبْدُ اللّهِ وَجَعْفَرُ وَالْعَبّاسُ وَعُثْمانُ؟
    فَقالَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام : (اءَجيبُوهُ وَإِنْ كانَ فاسِقا، فَإِنَّهُ بَعْضُ اءَخْوالِكُمْ).
    فَقالُوا لَهُ: ما شَاءْنُكَ؟
    فَقالَ: يا بَنى اءُخْتى اءَنْتُمْ آمِنُونَ، فَلا تَقْتُلُوا اءَنْفُسَكُمْ مَعَ اءَخيكُمُ الْحُسَيْنِ، وَاءَلْزِمُوا طاعَةَ اءَمِيرِالْمُؤْمِنينَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ.
    ترجمه :
    گفتند: همه اين فضايل كه شمردى بر آنها علم و اقرار داريم و با وجود اين دست از تو بر نمى داريم تا آنكه تشنه كام شربت مرگ را بچشى !؟ چون آن سيّد مظلومان و آن امام انس و جان ، خطبه خويش را اتمام نمود خواهران و دخترانش استماع كلام او را كردند، صداها به گريه و ندبه برآوردند و سيلى به صورت خود نواختند و صداها به ناله بلند نمودند. امام عليه السّلام برادر خود حضرت عباس و فرزندش على اكبر عليهماالسّلام را به سوى اهل حرم فرستاد و فرمود: ايشان را ساكت نماييد، به جان خودم قسم كه آنها گريه هاى بسيار در پيش دارند.



    کتاب لهوف تالیف علاّمه بزرگوار سیّد بن طاووس+ دانلود
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 05-08-1392 در ساعت 10:59

  4. تشكرها 2


  5. #13
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کتاب لهوف تالیف علاّمه بزرگوار سیّد بن طاووس







    جواب دندانشكن عباس عليه السّلام به شمر لعين

    راوى گويد: فرمان عبيداللّه بن زياد پليد به عمربن سعد نحس ، به اين مضمون رسيد كه او را تحريص مى نموده به تعجيل در قتال و بيم داده بود از تاءخير و اهمال . پس لشكر شيطان به امر آن بى ايمان ، رو به جانب امام انس ‍ و جان آوردند و شمرذى الجوشن ، آن سرور اهل فِتَن ، ندا در داد كه كجايند خواهرزادگان من : عبداللّه ، جعفر، عباس ، و عثمان ؟ امام حسين عليه السّلام به برادران گرامى خويش فرمود: جواب اين شقى را بدهيد گرچه او فاسق و بى دين است ولى از زمره دائى هاى شماست . آن جوانان برومند حيدر كرّار به آن كافر غدّار، فرمودند: تو را با ما چه كار است ؟ آن ملعون نابكار عرضه داشت : اى نورديدگان خواهرم ! شما در مهد امان به راحت باشيد و خود را با برادرتان حسين ، به كشتن ندهيد و ملتزم قيد طاعت يزيد پليد اميرالمؤ منين (؟!) باشيد تا به سلامت برهيد.
    متن عربى :
    قالَ: فَناداهُ الْعَبّاسُ بْنُ عَلِيٍّ:
    تَبَّتْ يَداكَ وَلُعِنَ ما جِئْتَ بِهِ مِنْ اءَمانِكَ يا عَدُوَّ اللّهِ، اءَتَأْمُرْنا اءَنْ نَتْرُكَ اءَخانا وَسَيِّدَنَا الْحُسَيْنَ بْنَ فاطِمَةَ وَنَدْخُلَ فى طاعَةِ اللُّعَناءِ اءَوْلادِ اللُّعَناءِ.
    قالَ: فَرَجَعَ الشِّمْرُ إِلى عَسْكَرِهِ مُغْضِبا.
    قالَ الرّاوى : وَلَمّا رَاءَى الْحُسَيْنُ عليه السّلام حِرْصَ الْقَوْمِ عَلى تَعْجيلَ الْقِتالِ وَقِلَّةَ انْتِفاعِهِمْ بِالْمَواعِظِ الْفِعالِ وَالْمَقالِ قالَ لاَِخيهِ الْعَبّاسِ:
    (إِنِ اسْتَطَعْتَ اءَنْ تَصْرِفَهُمْ عَنّا فى هذَا الْيَومِ فَافْعَلْ، لَعَلَّنا نُصَلّى لِرَبِّنا فى هذِهِ اللَّيْلَةِ، فَإِنَّهُ يَعْلَمُ اءَنّى اءُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ وَتِلاوَةَ كِتابِهِ).
    قالَ الرّاوى : فَسَاءَلَهُمُ الْعَبّاسُ ذلِكَ، فَتَوَقَّفَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ.
    فَقالَ لَهُ عَمْرُو بْنُ الْحَجّاج الزُّبَيْدى :
    وَاللّهِ لَوْ اءَنَّهُمْ مِنَ التُّرْكِ وَالدَّيْلَمِ وَسَاءَلُوا مِثْلَ ذلِكَ لاََجَبْناهُمْ، فَكَيْفَ وَهُمْ آلُ مُحَمَّدٍ، فَاءَجابُوهُمْ إِلى ذلِكَ.
    ترجمه :
    پس حضرت عباس عليه السّلام به آن پليد، فرياد برآورد كه دستت بريده باد وخدا لعنت كناد مر اماننامه ترا! اى دشمن خدا؛ ما را امر مى كنى كه برادر و سيّد خود حسين فرزند فاطمه عليهماالسّلام را وابگذاريم وبنده طاعت لعينان و اولاد لعينان باشيم ؟! راوى گويد: شمر بى باك پس از استماع اين كلام از فرزند امام ، مانند خوك خشمناك به جانب لشكريان شتافت و بازگشت به سوى نيروهاى خود نمود. راوى گويد: چون آن فرزند سيّد اَنام ، حسين عليه السّلام ، مشاهده نمود كه لشكر شقاوت اثر حريص اند كه به زودى نائره جنگ را مُشتعل سازند و به امر قتال بپردازند و كلام حق و موعظه آن صدق مطلق ، اصلا بر دلهاى سخت ايشان اثر ندارد و نه مشاهده صدور افعال حميده و اقوال جميله آن جناب براى ايشان انتفاعى حاصل است ، به برادرش ابوالفضل فرمود: اگر تو را قدرت است در اين روز، شرّ اين اَشْقيا را از ما بگردان و ايشان را باز گردان كه شايد امشب را از براى رضاى پروردگار نماز بگزارم ؛ زيرا خداى متعال مى داند كه نماز از براى او و تلاوت كتاب او را بسيار دوست مى دارم . راوى گويد: حضرت عباس ‍ عليه السّلام از آن گروه حق نشناس مهلت يك شب را درخواست كرد. عمرسعد لعين تاءمّل كرد و جواب نداد. عَمْرو بن حَجّاج زبيدى به سخن آمد و گفت : به خدا سوگند كه اگر به جاى ايشان ، تركان و ديلمان مى بودند و اين تقاضا را از ما مى كردند، البته ايشان را اجابت مى نموديم ، حال چه شده كه آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله را مهلت نمى دهيد؟! پس آن مردم بى حيا، يك شب را به
    متن عربى :
    قالَ الرّاوى : وَجَلَسَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام فَرَقِدَ، ثُمَّ اسْتَيْقَظَ وَقالَ: (يا اءُخْتاهُ إِنّى رَاءَيْتُ السّاعَةَ جَدّى مُحَمَّدا صلّى اللّه عليه و آله وَاءَبى عَلِيّا وَاءُمّى فاطِمَةَ وَاءَخى الْحَسَنَ وَهُمْ يَقُولُونَ: يا حُسَيْنُ إِنَّكَ رائِحٌ إِلَيْنا عَنْ قَريبٍ).
    وَفى بَعْضِ الرِّواياتِ: (غَدا).
    قالَ الرّاوى : فَلَطَمَتْ زَيْنَبُ وَجْهَها وَصاحَتْ وَبَكَتْ.
    فَقالَ لَهَا الْحُسَيْنُ عليه السّلام : (مَهْلا، لا تُشْمِتِى الْقَوْمَ بِنا).
    ثُمَّ جاءَ اللَّيْلُ، فَجَمَعَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام اءَصْحابَهُ، فَحَمِدَ اللّهَ وَاءَثْنى عَلَيْهِ، ثُمَّ اءَقْبَلَ عَلَيْهِمْ وَقالَ: (اءَمّا بَعْدُ، فَإِنّى لا اءَعْلَمُ اءَصْحابا اءَصْلَحَ مِنْكُمْ، وَلا اءَهْلَ بَيْتٍ اءَفْضَلَ مِنْ اءَهْلِ بَيْتى ، فَجَزاكُمُ اللّهُ عَنّى جَميعا خَيْرا، وَهذَا اللَّيْلُ قَدْ غَشِيَكُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلا، وَلْيَاءْخُذْ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بِيَدِ رَجُلٍ مِنْ اءَهْلِ بَيْتى ، وَتَفَرَّقُوا فى سَوادِ هذَا اللَّيْلُ وَذَرُونى وَهؤُلاءِ الْقَوْمِ، فَإِنَّهُمْ لا يُريدُونَ غَيْرى ).
    ترجمه :
    خامس آل عبا، مهلت دادند. راوى گويد: امام حسين عليه السّلام بر روى زمين بنشست و لحظه اى او را خواب ربود، پس بيدار شد و به خواهر خود فرمود: اى خواهر! اينك در همين ساعت جدّ بزرگوارخود حضرت محمد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و پدر عالى مقدار خويش على مرتضى و مادرم فاطمه و برادرم حسن عليهم السّلام را در خواب ديدم كه فرمودند: اى حسين ! عنقريب نزد ما خواهى بود. و در بعضى روايات چنين آمده است كه فردا به نزد ما خواهى بود. راوى گويد: علياى مخدّره زينب خاتون پس از شنيدن اين سخنان از آن امام انس و جان ، سيلى به صورت خود نواخت و صيحه كشيد و گريه نمود. امام حسين عليه السّلام فرمود: اى خواهر مهربان ، آرام باش و ما را مورد شماتت دشمن مساز.
    آخرين شب زندگى امام حسين عليه السّلام
    چون شب عاشورا در رسيد، حضرت سيّدالشهداء عليه السّلام ، اصحاب و ياران خود را جمع نمود و شرايط حمد وثناء الهى را به جا آورد و رو به ياران خود نمود و فرمود: (أَمّا بَعْدُ،...)؛يعنى من هيچ اصحابى را صالح تر و بهتر از شما و نه اهل بيتى را فاضل تر و شايسته تر از اهل بيت خويش ‍ نمى دانم . خدا به همگى شما جزاى خير دهاد. اينك تاريكى شب شما را فرا گرفته است ؛ پس اين شب را مركب خويشتن نماييد و هر يك از شما دست يكى از مردان اهل بيت مرا بگيريد و در اين شب تار از دور من ، متفرّق شويد و مرا به اين گروه دشمن وا بگذاريد؛ زيرا ايشان را اراده اى بجز من نيست .
    متن عربى :
    فَقالَ لَهُ إِخْوَتُهُ وَاءَبْناؤُهُ وَاءَبْناءُ عَبْدِ اللّهِ بْنِ جَعْفَرٍ: وَلِمَ نَفْعَلُ ذلِكَ لِنَبْقى بَعْدَكَ! لا اءَرانَا اللّهُ ذلِكَ اءَبَدا، وَبَدَاءَهُمْ بِهذَا الْقَوْلِ الْعَبّاسُ بْنُ عَلِيٍّ، ثُمَّ تابَعُوهُ.
    قالَ الرّاوى : ثُمَّ نَظَرَ إِلى بَنى عَقيلٍ فَقالَ: (حَسْبُكُمْ مِنَ الْقَتْلِ بِصاحِبِكُمْ مُسْلِمٍ، إِذْهَبُوا فَقَدْ اءَذِنْتُ لَكُمْ).
    وَرُوِيَ مِنْ طَريقٍ آخَرَ قالَ:
    فَعِنْدَها تَكَلَّمَ إِخْوَتُهُ وَجَميعُ اءَهْلِ بَيْتِهِ وَقالُوا: يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ فَماذا يَقُولُ النّاسُ لَنا وَ ماذا نَقُولُ لَهُمْ، نَقُولُ إِنّا تَرَكْنا شَيْخَنا وَ كَبيرنا وَ سَيِّدَنا وِإِمامَنا وَابْنَ بِنْتِ نَبِيِّنا، لَمْ نَرْمِ مَعَهُ بِسَهْمٍ وَلَمْ نَطْعَنْ مَعَهُ بِرُمْحٍ وَلَمْ نَضْرِبْ مَعَهُ بِسَيْفٍ.
    لا وَاللّهِ يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ لا نُفارِقُكَ اءَبَدا، وَلكِنّا نَقيكَ بِاءَنْفُسِنا حَتّى نُقْتَلَ بَيْنَ يَدَيْكَ وَنَرِدَ مَوْرِدَكَ، فَقَبَّحَ اللّهُ الْعيشَ بَعْدَكَ.
    ثُمَّ قامَ مُسلْمٌ بْنُ عَوْسَجَةَ وَقالَ: نَحْنُ نُخَلّيكَ هكَذا وَنَنْصَرِفُ عَنْكَ وَقَدْ اءَحاطَ بِكَ هذَا الْعَدُوُّ،
    ترجمه :
    حضرت چون اين سخنان را فرمود، برادران و فرزندانش و فرزندان عبداللّه بن جعفر، به سخن در آمدند و عرضه داشتند: به چه سبب اين كار را بكنيم ؛ آيا از براى آنكه بعد از تو در دنيا زنده بمانيم ؟ هرگز خدا چنين روزى را به ما نشان ندهاد. و اول كسى كه اين سخن بر زبان راند عباس عليه السّلام بود و ساير برادران نيز تابع او شدند. راوى گويد: سپس از آن ، حضرت نظرى به جانب فرزندان عقيل نمود و به ايشان فرمود: مصيبت مسلم شما را بس ‍ است ؛ من شما را اذن دادم به هر جا كه خواهيد برويد. و از طريق ديگر چنين روايت گرديده كه چون آن امام انس و جان اين گونه سخنان بر زبان هدايت ترجمان ادا فرمود، يك مرتبه برادران و جميع اهل بيت آن جناب با دل كباب ، در جواب گفتند: اى فرزند رسول خدا، هرگاه تو را وابگذاريم و برويم ، مردم به ما چه خواهند گفت و ما به ايشان چه پاسخى بگوييم ؟ آيا بگوييم كه ما بزرگ و آقاى خود و فرزند دختر پيغمبر خويش را در ميان گروه دشمنان تنها گذاشتيم و نه در يارى او تيرى به سوى دشمن افكنديم و نه طعن نيزه به اعداى او زديم و نه ضربت شمشيرى به كار برديم ؛ به خدا سوگند كه چنين امرى نخواهد شد؛ ما هرگز از تو جدا نمى شويم و لكن خويش را سپر بلا مى نماييم و به نفس خود، تو را نگاهدارى مى كنيم تا آنكه در پيش روى تو كشته شويم و در هر مورد كه تو باشى ما هم بوده باشيم . خدا زندگانى را بعد از تو زشت و قبيح گرداند! در اين هنگام مُسْلِم بن عَوْسَجه از جاى برخاست با دل محزون اين گونه
    متن عربى :
    لا وَاللّهِ لا يَرانى اللّهُ اءَبَدا وَاءَنَا اءَفْعَلُ ذلِكَ حَتّى اءَكْسِرَ فى صُدُورِهِمْ رُمْحى وَاءَضْرُبُهُمْ بِسَيْفى ما اءَثْبَتَ قائِمُهُ بِيَدى ، وَلَوْ لَمْ يَكُنْ لى سِلاحٌ اءُقاتِلُهُمْ بِهِ لَقَذَفْتُهُمْ بِالْحِجارَةِ، وَلَمْ اءُفارِقْكَ اءَوْ اءَمُوتَ مَعَكَ.
    قالَ: وَقامَ سَعيدٌ بْنُ عَبْدِ اللّهِ الْحَنَفيّ فَقالَ:
    لا وَاللّهِ يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ لا نُخَلّيكَ اءَبَدا حَتّى يَعْلَمَ اللّهُ اءَنّا قَدْ حَفِظْنا فيكَ وَصِيَّةَ رَسُولِهِ مُحَمَّدٍ صلّى اللّه عليه و آله ، وَلَوْ عَلِمْتَ اءَنّى اءُقْتَلُ فيكَ ثُمَّ اءُحْيى ثُمَّ اءُخْرَجُ حَيّا ثُمَّ اءُذْرى - يُفْعَلُ بى ذلِكَ سَبْعينَ مَرَّةً- ما فارَقْتُكَ حَتّى اءَلْقى حِم امى دُونَكَ، فَكَيْفَ وَإِنَّما هِيَ قَتْلَةٌ واحِدَةٌ ثُمَّ اءَنالُ الْكَرامَةَ الَّتي لاانْقِض اءَ لَها اءَبَدا؟!
    ثُمَّ قامَ زُهَيْرٌ بْنُ الْقَيْنِ وَقالَ: وَاللّهِ يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ لَوَدَدْتُ اءَنّى قُتِلْتُ ثُمَّ نُشِرْتُ اءَلْفَ مَرَّةٍ وَإِنَّ اللّهَ تَعالى قَدْ دَفَعَ الْقَتْلَ عَنْكَ وَعَنْ هؤُلاءِ الْفِتْيَةِ مِنْ إِخْوانِكَ وَوُلْدِكَ وَاءَهْلِ بَيْتِكَ.
    قالَ: وَتَكَلَّمَ جَماعَةٌ مِنْ اءَصْحابِهِ بِمِثْلِ ذلِكَ وَقالُوا: اءَنْفُسُنا لَكَ الْفِداءُ نَقيكَ بِاءَيْدينا وَوُجُوهِنا، فَاذا
    ترجمه :
    دُرّ مكنون بسُفت ، گفت : آيا همين طور تو را بگذاريم و از تو بر گرديم و برويم با آنكه اين همه دشمنان اطراف تو را فرا گرفته باشند؟! هرگز! به خدا سوگند! چنين نخواهد شد؛ خدا به من چنين امرى را نشان ندهاد؛ من خود به ياريت مى كوشم تا آنكه نيزه خود را در سينه اعداء بزنم ، تا شكسته گردد و تا قائمه شمشير به دست من است ايشان را ضربت مى زنم و اگر مرا سلاحى نباشد كه با آن مقاتله كنم ، سنگ به سوى آنها پرتاب خواهم كرد و از خدمت شما جدا نمى شوم تا با تو بميرم . راوى گويد: سعيدبن عبد اللّه حنفى برخاست و عرض نمود: نه واللّه ، ما تو را هرگز تنها نمى گذاريم و ملازم ركاب شما هستيم تا خدا بداند كه ما در حقّ تو وصيّت محمد پيغمبرش را محافظت كرديم و اگر بدانم كه من در راه تو كشته مى شوم ، پس ‍ مرا زنده مى كنند و بعد از آن مى سوزانند و خاكستر مرا بر باد مى دهند و تا هفتاد مرتبه چنين كنند از تو جدا نخواهم شد تا آنكه مرگ خودم را در پيش ‍ روى تو ببينم چگونه يارى تو نكنم و حال آنكه يك مرتبه كشته شدن بيش ‍ نيست و بعد از آن به كرامتى خواهم رسيد كه هرگز انتها ندارد. پس از آن زُهير بن قين برپاى خاست و گفت : يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ! دوست مى دارم كه كشته شوم و بعد از آن دوباره زده شوم تا هزار مرتبه چنين باشم و خداى متعال كشته شدن را از تو و اين جوانان و برادران و اولاد و اهل بيت تو بردارد.
    و گروهى از اصحاب آن امام بر حقّ بر همين نَسَق ، سخنان گفتند
    متن عربى :
    نَحْنُ قُتِلْنا بَيْنَ يَدَيْكَ نَكُونُ قَدْ وَفَيْنا لِرَبِّنا وَقَضَيْنا ما عَلَيْنا.
    وَقيلَ لِمُحَمَّدٍ بْنِ بَشيرٍ الْحَضْرَمِيّ في تِلْكَ الْحالِ، قَدْ اءُسِّرَ إِبْنُكَ بِثَغْرِ الرَّي .
    فَقالَ: عِنْدَ اللّهِ اءَحْتَسِبُهُ وَنَفْسى ، ما كُنْتُ اءُحِبُّ اءَنْ يُوسَرَ وَاءَنَا اءَبْقى بَعْدَهُ.
    فَسَمِعَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام قَوْلَهُ فَقالَ:
    (رَحِمَكَ اللّهُ، اءَنْتَ فى حَلٍّ مِنْ بَيْعَتى ، فَاعْمَلْ فى فَكاكِ إِبْنِكَ).
    فَقالَ: اءَكَلْتَنى السِّباعُ حَيّا إِنْ فارَقْتُكَ.
    قالَ: فَاءَعْطِ إِبْنَكَ هذِهِ الاَْثْوابَ الْبُرُودَ يَسْتَعينُ بِها فى فِداءِ اءَخيهِ.
    فَاءَعْطاهُ خَمْسَةَ اءَثْوابٍ قيمَتُها اءَلْفُ دينارٍ.
    قالَ الرّاوى : وَباتَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام وَاءَصْحابُهُ تِلْكَ اللَّيْلَةَ وَلَهُمْ دَوِيُّ كَدَوِيِّ النَّحْلِ، ما بَيْنَ راكِعٍ وَساجِدٍ وَقائِمٍ وَقاعِدٍ.
    فَعَبَرَ إِلَيْهِمْ فى تِلْكَ اللَّيْلَةِ مِنْ عَسْكَرِ عُمَرَ بْنِ
    ترجمه :
    و عرضه ها داشتند كه جانهاى ما به فداى تو باد، ما تو را به دستها و روى هاى خويش حراست مى كنيم تا آنكه در حضور تو كشته شويم و به عهد پروردگار خود وفا نموده و آنچه بر ذمّت ما واجب است به جاى آورده باشيم . و در اين حال ، محمدبن بشير حضرمى را گفتند كه فرزند تو در سرحدّ رى اسير كفّار گرديده . حضرمى گفت : او را و خود را در نزد خدا احتساب مى كنم و مرا محبوب نيست كه او اسير باشد و من بعد از او زندگانى نمايم . چون امام حسين عليه السّلام اين سخن را از او بشنيد فرمود: خدا تو را رحمت كناد؛ تو را از بيعت خود، حلال نمودم برو و كوشش نما كه فرزندت را از اسيرى برهانى .
    آن مؤ من پاك دين به خدمت امام عليه السّلام عرض كرد: جانوران صحرا مرا پاره پاره كنند بهتر است از اينكه از خدمت مفارقت جويم . امام عليه السّلام فرمود: پس اين چند جامه بُرد يمانى را به فرزند ديگرت بده كه او به وسيله آنها برادر خود را از اسيرى نجات دهد. پس پنج جامه قيمتى كه هزار اشرفى بهاى آنها بود به او عطا فرمود.
    راوى گويد: امام مظلومان با اصحاب سعادت انتساب ، آن شب را به سر بردند در حالتى كه مانند زنبور عسل زمزمه دعا و ناله و عبادت از ايشان بلند بود؛ بعضى در ركوع و برخى در سجود و پاره اى در قيام و قعود بودند. پس ‍ در آن شب سى و دو نفر از لشكر پسر سعد لعين بر آن قوم سعادت آيين عبور نمودند. ظاهر از عبارت آن است كه به ايشان ملحق شدند و حال حضرت امام عليه السّلام هميشه در كثرت
    متن عربى :
    سَعْدٍ إِثْنانِ وَثَلاثُونَ رَجُلا. وَكَذا كانَتْ سَجِيَّةُ الْحُسَيْنِ عليه السّلام فى كَثْرَةِ صَلاتِهِ وَكَمالِ صِفاتِهِ.
    وَذَكَرَ (ابْنُ عَبْدَ رَبِّهِ فِى الْجُزْءِ الرّابِعِ مِنْ كِتابِ (الْعِقْدِ) قالَ:
    قيلَ لِعَليٍّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليهماالسّلام : ما اءَقَلَّ وُلْدَ اءَبيكَ؟
    فَقالَ: اءَلْعَجَبُ كَيْفَ وُلِدْتُ لَهُ، كان يُصَلّى فِى الْيَوْمِ وَاللَّيْلَةِ اءَلْفَ رَكْعَةٍ، فَمَتى ك انَ يَتَفَرَّغُ لِلنِّساءِ.
    قالَ: فَلَمّا كانَ الْغَداةُ اءَمَرَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام بِفُسْطاطٍ فَضُرِبَ وَاءَمَرَ بِجَفْنَةٍ فيها مِسْكٌ كَثيرٌ وَجُعِلَ فيها نُورَةٌ، ثُمَّ دَخَلَ لِيَطْلِيَ.
    فَرُوِيَ: اءَنَّ بُرَيْرَ بْنَ خُضَيْرٍ الْهَمْداني وَعَبْدَ الرَّحْمنِ بْنَ عَبْدِ رَبِّهِ الاَْنْصاري وَقَفا عَلى بابِ الْفُسْطاطِ لِيَطْلِيا بَعْدَهُ، فَجَعَلَ بُرَيْرٌ يُضاحِكُ عَبْدَ الرَّحْمنِ.
    فَقالَ لَهُ عَبْدُ الرَّحْمنِ: يا بُرَيْرُ اءَتَضْحَكُ! ما هذِهِ ساعَةُ ضِحْكٍ وَلا باطِلٍ.
    فَقالَ بُرَيْرٌ: لَقَدْ عَلِمَ قَوْمى اءَنَّنى ما اءَحْبَبْتُ الْباطِلَ كَهْلا وَلا شابّا، وَإِنَّما اءَفْعَلُ ذلِكَ اسْتِبْشارا بِما
    ترجمه :
    صلات و در صفات كماليه آن فرزند سرور كاينات ، بر اين منوال بوده است . اِبْن عَبْدَ رَبّه از علماى عامّه در جزو چهارم از كتاب (عقدالفريد) خود ذكر نموده كه خدمت افضل المتهجّدين امام زين العابدين عليه السّلام عرض ‍ نمودند كه چقدر پدر بزرگوار تو را اولاد اندك بوده ؟ در جواب فرمود: عجب دارم كه من چگونه از او متولد گرديدم ؛ زيرا كه آن حضرت در هر شبانه روزى ، هزار ركعت نماز مى خواند! پس با چنين حال چگونه فراغت داشت كه بازنان مجالست نمايد. راوى گويد: چون صبح روز دهم گرديد حضرت سيدالشهداء عليه السّلام فرمان داد كه خيمه بر پا نمودند و امر فرمود كه كاسه بزرگى كه عرب آن را (جفنه ) مى گويند، پر از مُشك فراوان و نوره كردند. پس آن جناب داخل آن خيمه گرديد از براى آنكه نوره بكشد.



    کتاب لهوف تالیف علاّمه بزرگوار سیّد بن طاووس+ دانلود
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 05-08-1392 در ساعت 11:00

  6. تشكرها 2


  7. #14
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کتاب لهوف تالیف علاّمه بزرگوار سیّد بن طاووس







    شوخى و شادمانى اصحاب در شب عاشورا


    چنين روايت است كه بُرير بن خُضَير همدانى و عبدالرّحمن بن عبد ربّه انصارى بر در همان خيمه ايستاده بودند تا آنكه بعد از امام حسين عليه السّلام ، آنها نيز نظافت نمايند. در آن حال (برير) با عبدالرحمن شوخى مى نمود و او را به خنده مى آورد. عبد الرحمن به او گفت : اى برير! اين ساعت ، وقت خنديدن و بيهوده گويى نيست ، در اين حالت چگونه مى خندى ؟! برير گفت : كسان من همه مى دانند كه من نه در هنگام جوانى و نه در حال پيرى ، سخنان باطل و بيهوده را دوست نداشتم و اين شوخى من از جهت اظهار خرّمى و بشارت است به آنچه كه به سوى آن خواهيم رفت ؛ به خدا سوگند، نيست
    متن عربى :
    نَصيرُ إِلَيْهِ، فَوَاللّهِ ما هُوَ إِلاّ اءَنْ نَلْقى هؤُلاءِ الْقَوْمَ بِاءَسْيافِنا فَنُعالِجَهُمْ بِها ساعَةً، ثُمَّ نُعانِقُ الْحُورَ الْعَيْنَ.
    قالَ الرّاوى :
    وَرَكِبَ اءَصْحابُ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ.
    فَبَعَثَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام بُرَيْرا بْنَ خُضَيْرٍ فَوَعَظَهُمْ فَلَمْ يَسْمَعُوا وَذَكَّرَهُمْ فَلَمْ يَنْتَفِعُوا.
    فَرَكِبَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام ناقَتَهُ - وَقيلَ: فَرَسَهُ- فَاسْتَنْصَتَهُمْ فَاءَنْصَتُوا.
    فَحَمِدَ اللّهَ وَاءَثْنى عَلَيْهِ وَذَكَرَهُ بِما هُوَ اءَهْلُهُ، وَ صَلّى عَلى مُحَمَّدٍ صلّى اللّه عليه و آله وَ عَلَى الْمَلائِكَةِ وَالاَْنْبياءِ وَالرُّسُلِ، وَاءَبْلَغَ فى الْمَقالِ.
    ثُمَّ قالَ:
    (تَبّا لَكُمُ اءَيَّتُهَا الْجَماعَةُ وَتَرْحا حينَ إِسْتَصْرَخْتُمُونا والِهينَ فَاءَصْرَخْناكُمْ مُوجِفينَ.
    سَلَلْتُمْ عَلَيْنا سَيْفا لَنا فى ايمانِكُمْ.
    ترجمه :
    مگر آنكه يك ساعت به شمشيرهاى خويش با اين قوم به كار جنگ كوشش ‍ بياوريم و بعد از آن با حور العين هم آغوش خواهيم بود.



    کتاب لهوف تالیف علاّمه بزرگوار سیّد بن طاووس+ دانلود
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 05-08-1392 در ساعت 11:01

  8. تشكرها 2


  9. #15
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کتاب لهوف تالیف علاّمه بزرگوار سیّد بن طاووس







    سخنرانى امام عليه السّلام در صبح عاشورا

    راوى گويد: لشكر عنيد عمر نحس پليد سوار شدند، پس حضرت امام عليه السّلام ، بُرير بن خُضَيْر را اَشْقيا را موعظه نمايد و آن مؤ من ناصح در مقابل آن گروه طالح شرط موعظه و نصيحت را به جا آورد ولى آنها گوش به نصايح او ندادند و ايشان را متذكّر ساخت ولى نفعى نبردند؛ پس خود آن حضرت به نفس نفيس مقدّس بر شتر خويش و به قولى بر اسب خود سوار گرديد و از ايشان بخواست كه ساكت شوند، پس ساكت شدند. آنگاه امام عليه السّلام حمد و ثناى الهى نمود و ذكر خدا به آنچه كه ذات مقدّس حق را سزاوار است به جا آورد و بر ملائكه و انبيا و مُرسلين ، درود فرستاد و در گفتار و طلاقت لسان شرط بلاغت بيان را به نهايت رسانيد سپس اين كلمات را فرمود: اى مردم ! زيان و سختى بر شما باد! هر آينه آن هنگام كه سرگردان و حيرانيد از ما طلب فريادرسى كرديد (شايد مراد آن حضرت طغيان معاويه لَعَنَهُ اللّهُ باشد در زمان خلافت على عليه السّلام كه اهل كوفه مبتلا به طغيان و فساد او بودند و محتمل است كه زمان كفر و جاهليّت باشد كه در تيه ضلالت همه خلق ، حيران بودند و به شمشير على عليه السّلام به شاهراه هدايت رسيدند). پس ما مركب هاى خود را رانديم و با شتاب به سويتان آمديم از براى آنكه به فريادتان برسيم (يعنى از مذلّت كفر يا از قيد طغيان معاويه ، شما را خلاص نماييم ) ولى شما بر روى ما شمشير
    متن عربى :
    وَحَشَشْتُمْ عَلَيْنا نارا إِقْتَدَحْناها عَلى عَدُوِّنا وَعَدُوِّكُمْ.
    فَاءَصْبَحْتُمْ اءُلَبّاً لاَِعْدائِكُمْ عَلى اءَوْلِيائِكُمْ بِغَيْرِ عَدْلٍ اءَفْشَوْهُ فيكُمُ وَلا اءَمَلٍ اءَصْبَحَ لَكُمْ فيهِمْ.
    مَهْلا - لَكُمُ الْوَيْلاتُ - تَرَكْتُمُونا وَالسَّيْفُ مِشيَمٌ وَالْجَاءْشُ طامِنُ وَالرَّاءْى لَمّا يَسْتَحْصِفُ، وَلكِنْ اءَسْرَعْتُم إِلَيْها كَطَيْرَةِ الذُّبابِ، وَتَد اعَيْتُمْ إِلَيْها كَتَهافَتِ الْفَر اشِ .
    فَسُحْقا لَكُمْ يا عَبيدَ الاُْمَّةِ، وَشِذاذَ الاَْحْزابِ، وَنَبَذَةَ الْكِتابِ، ومُحَرِّفى الْكَلِمَ، وَعَصَبَةَ الاَّْثامِ، وَنَفَثَةَ الشَّيْطانِ، وَمُطْفِىَ السُّنَنِ.
    اءَهؤُلاءِ تَعْضُدُونَ، وَعَنّا تَتَخاذَلُونَ؟!
    اءَجَلْ وَاللّهِ غَدْرٌ فيكُمُ قَديمٌ.
    وَشَجَتْ إِلَيْهِ اءُصُولُكُمْ.
    وَتَاءَزَّرَتْ عَلَيْهِ فُرُوعُكُمْ.
    ترجمه :
    مى كشيديد كه آن شمشير از خود ما در دست شما بود و شعله ور نموديد بر سوزانيدن ما آتشى را كه ما خود بر سوزانيدن دشمنان خود و دشمنان شما، افروخته بوديم . اى مردم ! شما جمع شده ايد براى يارى و نصرت آنانكه اعداى شمايند (بنى اُميّه ) و همراه شديد بر ضرر و هلاكت آن كسانى كه فى الحقيقة دوستان و خير خواهان شما بودند (اهل بيت عليهم السّلام ) با آنكه بنى اميّه هيچ عدل و دادى در ميان شما واقع نساختند و هيچ گونه آرزوى شما را بر نياوردند؛ آرام باشيد و پا از گليم خود بيرون نگذاريد. چندين واى بر شما باد! ما را فرو گذاشتيد و يارى ما را ترك نموديد در حالتى كه هنوز شمشيرها از غلاف بيرون نيامده و دلها آرام است و راءى ها بر شعله ور شدن اثر جنگ استوار نگرديده بود. همانا خود به سوى فتنه شتافتيد مانند مگسى كه پرواز كند و از هر كرانه بر فساد گرد آمديد و همديگر را خوانديد مانند پروانه كه بر آتش فرو ريزد. خدايتان از رحمت دور كناد، اى نا آزاد مردان اين امّت و بى نام و ننگان طوائف و بى اعتنايان به كتاب خدا و تحريف كنندگان كلمات حقّ و خويشاوندان گناه و ريزهاى آب دهان شيطان و خاموش كنندگان چراغهاى سنّت و هدايت ؛ آيا اين جماعت بنى اميّه را مددكاريد و از نصرت چون ما اهل بيت دورى مى جوييد؟ همانا كار شما همين است . به خدا سوگند كه غَدْر و مَكْر شما قديمى است و بيخ درخت وجودتان بر غَدّارى بسته شده و بر مَكّارى شاخه برآورده است ؛ همانا آن درخت پليدى را مانيد كه چون باغبان و آن كس
    متن عربى :
    فَكُنْتُمْ اءَخْبَثَ شَجَرٍ شَجا لِلنّاظِرِ وَاءُكْلَةٌ لِلْغاصِبِ.
    اءَلا وَإِنَّ الدَّعِيَّ ابْنَ الَّدعِي قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ: بَيْنَ السِّلَّةِ وَالذِّلَةِ.
    وَهَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ.
    يَاءْبَى اللّهُ لَنا ذلِكَ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَحُجُورٌ طابَتْ وَطَهُرَتْ وَاءُنُوفٌ حِمِيَّةٌ وَنُفُوسٌ اءَبِيَّةٌ: مِنْ اءَنْ تُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى مَصارِعِ الْكِرامِ.
    اءَلا وَإِنّى زاحِفٌ بِهذِهِ الاُْسْرَةِ مَعَ قِلَّةِ الْعَدَدِ وَخَذْلَةِ النّاصِرِ).
    ثُمَّ اءَوْصَلَ كَلامَهُ عليه السّلام بِاءَبْياتِ فَرْوَةَ بْنِ مُسَيْكِ الْمُرادى :

    (فَإِنْ نَهْزِمْ فَهَزّامُونَ قِدْما

    وَإِنْ نُغْلَبْ فَغَيْرُ مُغَلِّبينا

    وَما إِنْ طِبُّنا جُبْنٌ وَلكِنْ

    مَنايانا وَدَوْلَة آخَرينا

    ترجمه :
    كه آن را پرورش داده ، از آن تناول كند گلويش را سخت فرو گير و اگر ستمكار از آن غاصبانه خورد بر ايشان گوارا شود. اينك عبيد اللّه زنا زاده فرزند زنا زاده پا استوار نموده كه من يكى از دو مطلب را اختيار نمايم : يكى كشته شدن و ديگرى ذليل او بودن ؛ اختيار ذلّت و خوارى از سجيّه ما بسيار دور است نه آن را خدا و رسولش بر ما مى پسندد و نه مؤ منان پاك دين و نه آن دامن ها كه از لوث دنائت پاكيزه است و نه صاحبان همّت عاليه و نه آن نفوس كه دريغ دارند و ترجيح نمى دهند فرمانبردارى نانجيبان را بر آنكه چون جوانمردان بزرگ همّت در ميدان جنگ به مردانگى كشته گردند. آگاه باشيد كه من با اين عشيره خويش با وجود ياران كم ، براى جنگ با شما آماده ام ؛ پس آن سرور مردان روزگار و فرزند حيدر كرّار وصل نمود كلام خود را به ابيات فروة بن مسيك مرادى : (فَاِنْ نَهْزِمْ...)؛ يعنى هرگاه ما را غلبه و نصرت نصيب گردد و دشمن را شكست دهيم ، شيوه ما از قديم ظفر يافتن بر خصم بوده و اگر مغلوب و مقتول شويم ، شكست خوردن از جانب ما نخواهد بود؛ زيرا عادت ما بر جُبْن و بد دلى نيست بلكه مرگ ما رسيده و نوبه ظفر يافتن به مقتضاى گردش روزگار، دشمنان ما را بوده است وشيوه روزگار بر آن است كه اگر شتر مرگ سينه خويش را از در خانه مردمانى بلند نمود و از آنجا جابرخاست ناچار بر در خانه ديگرى خواهد نشست و زانو بر زمين خواهد زد. بزرگان قوم من از دست شما دچار مرگ نشدند، چنانكه در قرنهاى ديرين نيز مردم
    متن عربى :

    إِذا مَا الْمَوْتُ رَفَّعَ عَنْ اءُناسٍ

    كَلاكِلَهُ اءَناخَ بِآخِرينا

    فَاءَفْنى ذلِكُمْ سَرَواتِ قَوْمى

    كَما اءَفْنى الْقُرُون الاَْوَّلينا

    فَلَوْ خِلْدَ الْمُلُوكُ إِذا خُلِدْنا

    وَلَوْ بَقِيَ الْكِرامُ إِذاً بَقينا

    فَقُلْ لِلشّامِتينَ بِنا: اءَفيقُوا

    سَيَلْقىَ الشّامِتُونَ كَما لَقينا)

    ثُمَّ قالَ:
    (اءَيْمُ وَاللّهِ لا تَلْبَثُونَ بَعْدَها إِلاّ كَرَيْثِ ما يُرْكَبُ الْفَرَسُ حَتّى يَدُورَ بِكُمْ دَوْرَ الرَّحى وَتَقْلَقَ بِكُمْ قَلَقَ الْمِحْوَرِ، عَهْدٌ عَهْدَهُ إِلَيَّ اءَبي عَنْ جَدّي ، فَاءَجْمَعُوا اءَمْرَكُمْ وَشُرَكاءَكُمْ، ثُمَّ لا يَكُنْ اءَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةٌ، ثُمَّ اقْضُو إِلَيَّ وَلا تُنْظِرُونَ.
    إِنّى تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ رَبّى وَرَبِّكُمْ، ما مِنْ دابَّةٍ إِلاّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتها، إِنَّ رَبّى عَلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ.
    اءَللّهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قَطَرَ السَّماءِ، وَابْعَثْ عَلَيْهِمْ
    ترجمه :
    دچار مرگ گرديده اند. اگر پايندگى در دنيا مر پادشاهان را ميسّر بودى ، البتّه ما نيز پايدار بوديم و چنانكه اگر بقاء مردمان كريم را ممكن باشد، ما نيز در دنيا باقى بوديم ؛ پس به شماتت كنندگان بگو كه از مستى غرور به خود آيند و از شماتت ما خود دارى نمايند؛ زيرا مرگى كه ما را در بر گرفته ، آنها را نيز در بر خواهد گرفت . امام حسين عليه السّلام پس از خواندن اين اشعار، فرمود: به خدا سوگند! پس از اين فتنه كه انگيزيد و خون مرا به ناحق بريزيد، كامران نخواهيد بود الاّ به اندازه آن مقدار كه كسى بر اسب نشيند، كه دور زمانه بر شما دگرگون شود و روزگار مانند سنگ آسيا، شما را به گردش آورد و چنان در اضطراب افكند كه در سرگردانى مانند چرخى باشيد كه گرد محور خود بگردد و اينكه خبر دادم ، عهد و پيمان پدر بزرگوارم اميرمؤ منان عليه السّلام است كه از جدّم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فراگرفته بود خطابات حضرت نوح عليه السّلام را كه به قوم خود مى گفته ، آن گروه را به همان كلمات مخاطب فرمود كه اكنون شما آراى خود را مصمّم باشيد و شُركاى خود را كه از براى خداى تعالى قرار داده ايد، فراهم آوريد. پس از اين ، بدى و شئامت كارتان بر خودتان مخفى نخواهد ماند.
    سپس حكم خويش بر من جارى نماييد و مرا چنانكه نمى خواهيد مهلت دهيد، ندهيد كه من توكّل بر خدايى نموده ام كه پروردگار من و شماست و هيچ چرنده اى نيست مگر اينكه زمام امرش در دست پروردگار است . خداوندا، باران رحمت را از ايشان بازگير و سالهاى
    متن عربى :
    سِنينَ كَسِنَيْ يُوسُفَ.
    وَسَلِّطْ عَلَيْهِمْ غُلامَ ثَقيفٍ يَسُومُهُمْ كَاءْسا مُصْبَرَةً.
    فَإِنَّهُمْ كَذَّبُونا وَخَذَلُونا.
    وَاءَنْتَ رَبُّنا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنا وَإِلَيْكَ اءَنَبْنا وَإِلَيْكَ الْمَصيرُ).
    ثُمَّ نَزَلَ عليه السّلام وَدَعا بِفَرَسِ رَسُولِ اللّهِصلّى اللّه عليه و آله اءَلْمُرْتَجِزِ، فَرَكِبَهُ وَعَبّى اءَصْحابَهُ لِلْقِتالِ.
    فَرُوِيَ عَنِ الْباقِرِ عليه السّلام : (اءَنَّهُمْ كانُوا خَمْسَةً وَاءَرْبَعينَ فارِسا وَمِاءَةِ راجِلٍ). وَرُوِيَ غَيْرُ ذلِكَ.
    قالَ الرّاوى : فَتَقَدَّمَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ وَرَمى نَحْوَ عَسْكَرِ الْحُسَيْنِ عليه السّلام بِسَهْمٍ وَقالَ:
    اشْهَدُوا لى عِنْدَ الاَْميرِ: اءَنّى اءَوَّلُ مَنْ رَمى ، وَاءَقْبَلَتِ السِّهامُ مِنَ الْقَوْمِ كَاءَنَّهَا الْقَطْرُ.
    فَقالَ عليه السّلام لاَِصْحابِهِ: (قُومُوا رَحِمَكُمُ اللّهُ إِلَى الْمَوْتِ، إِلَى الْمَوْتِ الَّذى لا بُدَّ مِنْهُ، فَإِنَّ هذِهِ السِّهامُ رَسُلُ الْقَوْمِ إِلَيْكُمْ).
    ترجمه :
    قحط و خشكسالى را مانند سالهاى خشكسالى عصر حضرت يوسف عليه السّلام بر اين مردم بگمار و جوان بنى ثقيفى را بر آنها مسلّط كن (مراد (مُختار) يا (حَجّاج ) است ) كه شرب ناگوار مرگ را به آنها بچشاند؛ زيرا اين مردم به ما دورغ گفتند و ترك يارى ما نمودند و تويى پروردگار ما و بر تو توكّل كرديم و به تو رو آورده ايم و بازگشت هر بنده اى به سوى تو خواهد بود. امام حسين عليه السّلام پس اداى اين كلمات از مركب پياده شد و اسب خاص رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را كه مسمّى به (مرتجز) بود طلب فرمود و بر آن اسب سوار شد و به قصد جدال وعزم قتال قليل ، لشكر خود را بياراست . و از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه اصحاب آن جناب ، چهل و پنج نفر سواره بودند و يك صد نفر پياده و بجز اين خبر، روايات ديگر هم وارد است . راوى گويد: عمر سعد لَعَنَةُ اللّهِ عَلَيْهِ در پيشاپيش لشكر بى دين آمده و تيرى به جانب اصحاب فرزند خَيْرُ الْمُرسلين ، رها كرد و به اهل كوفه خطاب نمود كه شما در نزد ابن زياد، گواهى دهيد كه اوّل كسى كه تيرانداخت به سوى حسين ، من بودم . در آن هنگام تيرها از آن ناكسان ، مانند قطرات باران به سوى لشكر امام حسين عليه السّلام باريدن گرفت . حضرت امام عليه السّلام به ياران خود فرمود: خدا شما را رحمت كناد، برخيزيد به سوى مرگى كه چاره اى از آن نيست ؛ زيرا اين تيرها پيام آوران اين گروه بى دين است به سوى شما.
    پس نائره قتال مشتعل گرديد و ساعتى از روز با هم در آويختند
    متن عربى :
    فَاقْتَتَلُوا ساعَةً مِنَ النَّهارِ حَمْلَةً وَ حَمْلَةً، حَتّى قُتِلَ مِنْ اءَصْحابِ الْحُسَيْنِ عليه السّلام جَماعَةٌ.
    قالَ: فَعِنْدَها ضَرَبَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام يَدَهُ عَلى لِحْيَتِهِ وَجَعَلَ يَقُولُ: (إِشْتَدَّ غَضَبُ اللّهِ عَلَى الْيَهُودِ إِذْ جَعَلُوا لَهُ وَلَدا، وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى النَّصارى إِذْ جَعَلُوهُ ثالِثَ ثَلاثَةٍ، وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى الْمَجُوسِ إِذْ عَبَدُوا الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دُونَهُ، وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلى قَوْمٍ اتَّفَقَتْ كَلِمَتُهُمْ عَلى قَتْلِ ابْنِ بِنْتِ نَبِيِّهِمْ. اءَما وَاللّهِ لا اءُج يبُهُمْ إِلى شَيْءٍ مِمّا يُريدُونَ حَتّى اءَلْقَى اللّهَ تَعالى وَاءَنَا مُخَضَّبٌ بِدَمى ).
    وَرُوِيَ عَنْ مَوْلانَا الصّادِقِ عليه السّلام اءَنَّهُ قالَ: (سَمِعْتُ اءَبي يَقُولُ: لَمَّا الْتَقَى الْحُسَيْنُ عليه السّلام وَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ - لَعَنَهُ اللّهُ- وَقامَتِ الْحَرْبُ عَلى ساقٍ، اءَنْزَلَ اللّهُ النَّصْرَ حَتّى تَرَفْرَفَ عَلى رَاءْسِ الْحُسَيْنِ عليه السّلام ، ثُمَّ خُيِّرَ بَيْنَ النَّصْرِ عَلى اءَعْدائِهِ وَبَيْنَ لِقاءِ اللّهِ، فَاخْتارَ لِقاءَ اللّهِ).
    رَواها اءَبُو طاهِرٍ مُحَمَّدُ بْنُ حُسَيْن التَّرْسى فى كِتابِ (مَعالِمِ الدّينِ).
    قالَ الرّاوى : ثُمَّ صاحَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام :
    ترجمه :
    و به قتال و جدال مشغول گرديدند و حمله پس از حمله مى نمودند تا آنكه جماعتى از اصحاب سعادت انتساب آن جناب به درجه رفيعه شهادت فائز گشتند. راوى گويد: در آن هنگام امام اَنام عليه السّلام دست برده محاسن شريف را گرفت و فرمود: غضب خدا بر جماعت يهود شديد شد آن هنگام كه فرزند از براى خدا قرار دادند كه گفتند عُزَير پسر خداست و شديد گرديد غضب خدا بر گروه نصرانيان آن زمان كه قائل شدند بر آنكه خدا (ثالث ثلاثه ) است و همچنين غضب خدا سخت شد بر طائفه مجوسان كه آفتاب و ماه را پرستش كردند بدون آنكه خدا را به وحدانيّت پرستش نمايند و غضب الهى شدّت خواهد گرفت برگروهى كه قول ايشان متّفق گرديده بر كشتن پسر دختر پيغمبر. اَّگاه باشيد كه اجابت اين مردم نخواهم نمود در آنچه اراده كرده اند كه با يزيد عنيد بيعت نمايم تا آنكه خدا را ملاقات نمايم در حالتى كه به خون خود آغشته باشم . ابوطاهر محمدبن حسين بُرْسى در كتاب (معالم الدّين ) روايت نموده كه حضرت امام به حق ناطق امام صادق عليه السّلام فرمود كه از پدر بزرگوار خود امام باقر شنيدم كه فرمود: در آن هنگام كه حضرت امام با عمر سعد لعين ملاقات نمود و نائره قتال مشتعل گرديد خداى متعال س نصرت از آسمان نازل فرمود تا آنكه مانند مرغ بر بالاى سر امام مظلوم عليه السّلام پرباز نمود و آن جناب مخيّر گرديد ميان آنكه بر لشكر دشمنان ، مظفّر و منصور باشد و يا آنكه ملاقات پروردگار نمايد و به درجه رفيعه شهادت نائل شود.
    متن عربى :
    (اءَما مِنْ مُغيثٍ يُغيثُنا لِوَجْهِ اللّهِ، اءَما مِنْ ذابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّهِ).
    قالَ: فَإِذَا الْحُرُّ بْنُ يَزيدَ الرّياحى قَدْ اءَقْبَلَ عَلى عُمَرِ بْنِ سَعْدٍ، فَقالَ لَهُ: اءَمُقاتِلٌ اءَنْتَ هذَا الرَّجُلَ؟
    فَقالَ: إِيْ وَاللّهِ قِتالاً اءَيْسَرُهُ اءَنْ تَطِيرَ الرُّؤُوسُ وَتَطِيحَ الاَْيْدي .
    قالَ: فَمَضَى الْحُرُّ وَوَقَفَ مَوْقِفا مِنْ اءَصْحابِهِ وَاءَخَذَهُ مِثْلُ الاِْفْكِلْ.
    فَقالَ لَهُ الْمُهاجِرُ بْنُ اءَوْسٍ: وَاللّهِ إِنَّ اءَمْرَكَ لَمُريبٌ، وَلَوْ قيلَ: مَنْ اءَشْجَعُ اءَهْلِ الْكُوفَةِ لَما عَدَوْتُكَ، فَما هذَا الَّذى اءَراهُ مِنْكَ؟
    فَقالَ: إِنّى وَاللّهِ اءُخَيِّرُ نَفْسى بَيْنَ الْجَنَّةِ وِالنّارِ، فَوَاللّهِ لا اءَخْتارُ عَلَى الْجَنَّةِ شَيْئا وَلَوْ قُطِّعْتُ وَاءُحْرِقْتُ.
    ثُمَّ ضَرَبَ فَرَسَهُ قاصِدا إِلَى الْحُسَيْنِ عليه السّلام وَيَدُهُ عَلى رَاءْسِهِ وَهُوَ يَقُولُ:
    اءَللّهُمَّ إِنّى تُبْتُ إِلَيْكَ فَتُبْ عَلَيَّ، فَقَدْ اءَرْعَبْتُ قُلُوبَ اءَوْلِيائِكَ وَاءَوْلادِ بِنْتِ نَبِيِّكَ.
    ترجمه :
    پس آن حضرت لقاى خدا را اختيار نمود و نصرت آسمان و كمك فرشتگان الهى را نپذيرفت . راوى گويد: پس از آن ، امام حسين عليه السّلام در مقابل لشكر كوفيان ، فرياد برآورد كه آيا فريادرسى هست كه از براى رضاى پروردگار به فرياد ما برسد؟ آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، شرّ دشمنان را دفع نمايد؟ راوى گويد: در اين هنگام حُرّ بن يزيد رياحى رو به سوى عمرسعد پليد آورد و فرمود: آيا با اين مظلوم جنگ خواهى كرد؟! عمرسعد گفت : به خدا قسم ، جنگى خواهم نمود كه آسانترين مرحله اش اين باشد كه سرها از بدنها به پرواز در آيد و دستها از تن ها بيفتد. راوى گفته كه حرّ بعد از شنيدن اين سخن ، به گوشه اى رفت و از ياران خود كناره گرفت و در مكانى دور از آنها بايستاد و بدنش به لرزه در آمد. يكى از مهاجرين اَوْس او را گفت : به خدا قسم كار تو مرا به شك و ترديد انداخته ، اگر از من بپرسند كه شجاع ترين مرد اهل كوفه كيست ، من از نام تو نمى گذرم ؛ پس اين چه حالى است كه در تو مى بينم ؟! حُرّ در جواب او گفت : به خدا كه خودرا ميان بهشت و جهنّم مى بينم وبه خدا سوگند كه هيچ چيز را بربهشت ، اختيار نمى كنم اگر چه بدنم را پاره پاره كنند و بسوزانند!



    کتاب لهوف تالیف علاّمه بزرگوار سیّد بن طاووس+ دانلود
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 05-08-1392 در ساعت 11:01

  10. تشكرها 2


  11. #16
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کتاب لهوف تالیف علاّمه بزرگوار سیّد بن طاووس






    توبه حر رضى عندالله

    سپس حرّ نامدار بعد از اين گفتار، مركب جهانيد با نيّتى صادق عزم كعبه حضور فرزند رسول صلّى اللّه عليه و آله نمود و دست را بر سر نهاده و مى گفت : (أَللّهُمَّ...)؛ يعنى خداوندا! به سوى تو انابه نمودم و از درگاه احديّتت مسئلت مى نمايم كه توبه مرا قبول فرمايى ؛
    متن عربى :
    وَقالَ لِلْحُسَيْنُ عليه السّلام : جُعِلْتُ فِداكَ اءَنَا صاحِبُكَ الَّذى حَبَسَكَ عَنِ الرُّجُوعِ وَجَعْجَعَ بِكَ، ما ظَنَنْتُ اءَنَّ الْقَوْمَ يَبْلُغُونَ بِكَ ما اءَرى ، وَاءَنا تائِبٌ إِلَى اللّهِ، فَهَلْ تَرى لى مِنْ تَوْبَةٍ؟
    فَقالَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام : (نَعَمْ يَتُوبُ اللّهُ عَلَيْكَ فَاءَنْزِلْ).
    فَقالَ: اءَنَا لَكَ فارِسا خَيْرٌ مِنّى راجِلاً، وَإِلَى النُّزُولِ يَصيرُ آخِرُ اءَمْرى .
    ثُمَّ قالَ: فَإِذا كُنْتُ اءَوَّلَ مَنْ خَرَجَ عَلَيْكَ، فَاءْذَنْ لى اءَنْ اءَكُونَ اءَوَّلَ قَتيلٍ بَيْنَ يَدَيْكَ، لَعَلّى اءَكُونَ مِمَّنْ يُصافِحُ جَدَّكَ مُحَمَّدا غَدا فِى الْقِيامَةِ.
    قالَ جامِعُ الْكِتابِ: إِنَّمّا اءَرادَ اءَوَّلَ قَتيلٍ مِنَ الاَّْنِ، لاَِنَّ جَماعَةً قُتِلُوا قَبْلَهُ كَما وَرَدَ.
    فَاءَذِنَ لَهُ، فَجَعَلَ يُقاتِلُ اءَحْسَنَ قِتالٍ حَتّى قَتَلَ جَماعَةً مِنْ شُجْعانٍ وَاءَبْطالٍ.
    ثُمَّ اسْتَشْهَدَ، فَحُمِلَ إِلَى الْحُسَيْنِ عليه السّلام ، فَجَعَلَ يَمْسَحُ التُّرابَ عَنْ وَجْهِهِ وَيَقُولُ:
    ترجمه :
    زيرا دلهاى اولياى تو و اولاد دختر پيغمبر تو را به رُعْب و خوف افكنده ام . به خدمت امام حسين عليه السّلام عرضه داشت : فدايت گردم ! منم آن كسى كه ملازم خدمتت بودم و تو را از برگشتن به سوى مكه يا مدينه مانع گرديدم و كار را بر تو سخت گرفتم و گمانم نبود كه اين گروه بى دين ظلم را به اين اندازه كه ديدم برسانند و من توبه و بازگشت به سوى خدا نمودم ، آيا توبه من پذيرفته است ؟ امام عليه السّلام فرمود: بلى ، خدا توبه تو را قبول خواهد فرمود، حال از مَرْكَب خود فرود آى .
    حرّ عرض نمود: چون عاقبت امر من از اسب در افتادن است ؛ پس سواره بودنم بهتر از پياده شدنم است تا اينكه به ميدان بشتابم و در راه شما كشته شوم . حُرّ پس از آن ملاطفت و محبّت كه از آن سرور مشاهده نمود، عرضه داشت : چون من اول كسى بودم كه برتو خروج كردم و در مقابل تو ايستادم ، پس اذن عطا فرما كه اول كسى باشم كه در حضور تو كشته مى شود، شايد در فرداى قيامت يكى از اشخاصى باشم كه با جدّ بزرگوارت صلّى اللّه عليه و آله مصافحه مى نمايند.
    مؤ لف كتاب گويد: مراد حُرّ اين بود كه اول كسى كه همان آن كشته مى شود او باشد و الاّ قبل از شهادت حرّ، جماعتى از لشكر حضرت به درجه شهادت نائل آمده بودند؛ چنانكه اين مطلب در اخبار ديگر هم وارد است . پس آن حضرت اذن جهاد به حُرّ سعادتمند داد و آن شير بيشه هيجا به چالاكى ، خود را به درياى لشكر در انداخت و بازوى مردانگى برنواخت و نبردى نمود كه بهتر از آن متصوّر نبود.
    متن عربى :
    (اءَنْتَ الْحُرُّ - كَما سَمَّتْكَ اءُمُّكَ حُرّا- فِى الدُّنْيَا وَالاَّْخِرَةِ).
    قالَ الرّاوى :
    وَخَرَجَ بُرَيْرٌ بْنُ خُضَيْرٍ، وَكانَ زاهِدا عابِدا، فَخَرَجَ إِلَيْهِ يَزيدُ بْنُ مَعْقِل وَاتَّفَقا عَلَى الْمُباهَلَةِ إِلَى اللّهِ: فى اءَنْ يَقْتُلَ الْمُحِقُّ مِنْهُمَا الْمُبْطِلَ، فَتَلاقَيا، فَقَتَلَهُ بُرَيْرٌ.
    وَلَمْ يَزَلْ يُقاتِلُ حَتّى قُتِلَ رَضْوانُ اللّهِ عَلَيْهِ.
    قالَ الرّاوى :
    وَخَرَجَ وَهْبٌ بْنُ حُبابِ (جَناحِ) الْكَلْبى ، فَاءَحْسَنَ فِى الْجلادِ وَبالَغَ فِى الْجِهادِ، وَكانَ مَعَهُ امْرَاءَتُهُ وَوالِدَتُهُ، فَرَجَعَ إِلَيْهِما وَقالَ:
    يا اءُمّاهُ، اءَرَضَيْتِ اءَمْ لا؟
    فَقالَتْ:
    لا، ما رَضَيْتُ حَتّى تُقْتَلَ بَيْنَ يَدَيِ الْحُسَيْنُ عليه السّلام .

    ترجمه :
    در آن گيرو دار، گروهى از شجاعان و دليران اهل كوفه را به خاك هلاكت انداخت تا آنكه شربت شهادت نوشيد و روح پاكش با حورالعين هم آغوش ‍ گرديد. چون بدن مجروح حرّ را خدمت امام حسين عليه السّلام آوردند، سِبْط خواجه لَوْلاك باكمال راءفت و ملاطفت ، خاك را از صورت او پاك نمود و فرمود: (اءَنْتَ الْحُرُّ...)؛ تويى آزادمرد، چنانكه مادرت تو را (حرّ) نام نهاده و تويى جوانمرد آزاد در دنيا و آخرت ! راوى گويد: بُرير بن خُضَيْر به قصد جهاد با اهل عناد، بيرون دويد و او مردى پارسا و از جمله از زُهّاد و عُبّاد بود. پس يزيدبن مَعْقِل بدآيين ، براى مبارزه حرّ، از لشكر عمرسعد لعين ، بيرون آمد. پس از ملاقات ، هر دو اتفاق بر اين كردند كه مباهله نمايند بر اين نيّت كه هر يك از ايشان كه بر باطل است به دست آنكه بر حق است كشته شود. با همين تصميم با هم در آويختند و مشغول مقاتله گرديدند، آخر الامر آن ملعون به دست (بُرير) جان به مالك دوزخ بداد و (برير) آن يزيدبن مَعْقِل پليد را به دَرَك فرستاد. باز آن مؤ من پاك دين مشغول مقاتله با آن قوم بد آيين گرديد تا شربت شهادت نوشيد. راوى گويد: و به جناح (يا (حباب ) كلبى طالب نوشيدن جام شهادت گرديد و به طرف ميدان آمد و نيكو جلادتى نمود و مبالغه در جهاد و كوشش بسيار در جنگ با اهل عناد فرمود و زوجه و مادرش هر دو در كربلا با او بودند. پس از اداى شرايط جوانمردى و اظهار جلادت خويش ، از ميدان نبرد به نزد ايشان شتافت و به مادر
    متن عربى :
    وَقالَتْ إِمْراءَتُهُ: بِاللّهِ عَلَيْكَ لا تَفْجَعْنى فى نَفْسِكَ.
    فَقالَتْ لَهُ اءُمُّهُ:
    يا بُنَيَّ اءُعْزُبْ عَنْ قَوْلِها وَارْجِعْ فَقاتِلْ بَيْنَ يَدَي إِبْنِ بِنْتِ نَبِيِّكَ تَنَلْ شَفاعَةَ جَدِّهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ.
    فَرَجَعَ، وَلَمْ يَزَلْ يُقاتِلُ حَتّى قُطِعَتْ يَداهُ، فَاءَخَذَتْ إِمْرَاءَتُهُ عَمُودا، فَاءَقْبَلَتْ نَحْوَهُ وَهِيَ تَقُولُ: فِداكَ اءَبي وَاءُمّي قاتِلْ دُونَ الطَّيِّبِينَ حَرَمِ رَسُولِ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله ، فَاءَقْبَلَ لِيَرُدَّها إِلَى النِّساءِ، فَاءَخَذَتْ بِثَوْبِهِ، وَقالَتْ: لَنْ اءَعُودَ دُونَ اءَنْ اءَمُوتَ مَعَكَ.
    فَقالَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام : (جُزيتُمْ مِنْ اءَهْلِ بَيْتى خَيْرا، إِرْجِعى إِلَى النِّساءِ يَرْحَمُكِ اللّهُ)، فَانْصَرَفَتْ إِلَيْهُنَّ.
    وَلَمْ يَزَلِ الْكَلْبى يُقاتِلُ حَتّى قُتِلَ، رِضْوانُ اللّهِ عَلَيْهِ.
    ثُمَّ خَرَجَ مُسْلِمٌ بْنُ عَوْسَجَةَ، فَبالَغَ فى قِتالِ الاَْعْداءِ، وَصَبَرَ عَلى اءَهْوالِ الْبَلاءِ، حَتّى سَقَطَ إِلَى
    ترجمه :
    خود گفت : آيا تو از من راضى شدى ؟ مادرش گفت : من از تو راضى نخواهم شد تا آنكه در حضور امام عليه السّلام كشته شوى .
    زوجه اش نيز گفت : تو را به خدا سوگند مى دهم مرا به عزاى خودت منشان . مادرش گفت : اى فرزندم ! به سخن او گوش مده و از راءى همسرت كناره جستن را اَوْلى بدان و به سوى ميدان برگرد تا در حضور پسر دختر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله كشته شوى كه در روز قيامت به شفاعت جدّ بزرگوار او برسى ؛ پس (وهب ) رو به ميدان بلا آورده و جنگ جانانه نمود تا آنكه دستهايش از بدن جدا گرديد.
    در اين هنگام همسر او عمودى برداشت و به يارى (وهب ) شتافت در حالى كه مى گفت : پدر و مادرم فدايت باد! تو همچنان در حضور اهل بيت عصمت و طهارت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله جنگ و جلادت نما. وهب برگشت تا او را به خيمه زنان برگرداند، همسرش گفت : برنمى گردم مگر آنكه با تو بميرم ! حضرت سيّدالشهدا عليه السّلام به آن عفيفه ، فرمود: خدا تو را رحمت كناد و در عوض احسان تو به ما اهل بيت ، جزاى خيرت دهاد، برگرد.
    پس آن زن اطاعت كرد و برگشت . وهب دوباره مشغول جنگ شد تا به درجه رفيع شهادت نائل آمد. پس از او، مُسْلم بن عَوْسَجه رحمه اللّه قدم به ميدان مردى نهاد و مهيّا گرديد كه تا جان خود را نثار قدم فرزند سيّد اَبرار نمايد. او با كمال جهد و مبالغه ، كوشش در جهاد با اهل عناد، فرمود و بر تحمّل سختى هاى بلا، صبر بى منتها نمود تا
    متن عربى :
    الاَْرْضِ وَبِهِ رَمَقٌ، فَمَشى إِلَيْهِ الْحُسَيْنُ عليه السّلام وَمَعَهُ حَبيبٌ بْنُ مُظاهِرٍ.
    فَقالَ لَهُ الْحُسَيْنُ عليه السّلام : (رَحِمَكَ اللّهُ يا مُسْلِمُ، فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمُ مَنْ يَنْتَظِرُ وَما بَدَّلُوا تَبْديلاً).
    وَدَنا مِنْهُ حَبيبٌ، فَقالَ: عَزَّ عَلَيَّ مَصْرَعُكَ يا مُسْلِمُ اءَبْشِرْ بِالْجَنَّةِ.
    فَقالَ لَهُ مُسْلِمٌ قَوْلاً ضَعيفا: بَشَّرَكَ اللّهُ بِخَيْرٍ.
    ثُمَّ قالَ لَهُ حَبيبٌ:
    لَوْلا اءَنَّنى اءَعْلَمُ اءَنّى فِى الاَْثَرِ لاََحْبَبْتُ اءَنْ تُوصِيَ إِلَيَّ بِكُلِّ ما اءَهَمَّكَ.
    فَقالَ لَهُ مُسْلِمٌ: فَإِنّى اءُوصيكَ بِهذا - وَاءَشارَ بِيَدِهِ إِلَى الْحُسَيْنِ عليه السّلام فَقاتِلْ دُونَهُ حَتّى تَمُوتَ.
    فَقالَ لَهُ حَبيبٌ: لاََنْعُمَنَّكَ عَيْنا.
    ثُمَّ ماتَ رِضْوانُ اللّهِ عَلَيْهِ.
    فَخَرَجَ عَمْرُو بْنُ قُرْظَةَ الاَْنْصارى ، فَاسْتَاءْذَنَ الْحُسَيْنَ عليه السّلام ، فَاءَذِنَ لَهُ.
    ترجمه :
    آنكه از صدمه جراحات بر روى زمين افتاد و هنوزش رمقى در تن بود كه امام مؤ تمن بر بالين آن مؤ من ممتحن ، پياده قدم رنجه فرمود و حبيب بن مظاهر نيز در خدمت آن جناب بود. پس جناب ابى عبداللّه عليه السّلام به او فرمود: خداتو را رحمت كناد. آنگاه امام حسين عليه السّلام اين آيه را تلاوت فرمود: (فَمِنْهُمْ...)(17) ؛ يعنى كسانى از مردمان هستند كه مدت زندگانى را به سر بردند و در راه خدا شهادت را اختيار نمودند و بعضى ديگر در انتظارند و نعمتهاى الهى را تبديل نكردند. حبيب بن مظاهر نزديك مسلم بن عوسجه آمد گفت : اى مُسْلم بن عوسجه ! بر من دشوار است تو را به اين حال بر روى زمين ببينم ؛ اى مسلم ! بشارت باد تو را به بهشت عنبر سرشت .
    مسلم بن عوسجه در جواب او به آواز ضعيف گفت : خدا تو را بشارت دهاد به جنّت . حبيب گفت : اگر نه اين بود كه به يقين مى دانم من نيز به زودى به تو ملحق مى شوم ، البته دوست داشتم كه وصيت خود را به من نمايى و آنچه كه در نظرت مهم است وصيّت كنى . مسلم بن عوسجه گفت : وصيّت من به تو، خدمت به اين بزرگوار است - و اشاره به سوى امام عليه السّلام نمود - كه در حضورش جهاد كن تا كشته شوى . حبيب بن مظاهر گفت : دل خوش دار كه به وسيله به جاآوردن اين كار، چشمت را روشن خواهم نمود. در اين لحظه روح پاك مسلم بن عوسجه به شاخسار جنان پرواز كرد. سپس ‍ عمرو بن قرظه (18) انصارى به قصد جانثارى از لشكرگاه شاه مظلومان با دل و جان ،
    متن عربى :
    فَقاتَلَ قِتالَ الْمُشْتاقينَ إِلَى الْجَزاءِ وَبالَغَ فى خِدْمَةِ سُلْطانِ السَّماءِ حَتّى قَتَلَ جَمْعا كَثيرا مِنْ حِزْبِ ابْنِ زِيادٍ، وَجَمَعَ بَيْنَ سَدادٍ وَجِهادٍ.
    وَكانَ لا يَاءْتى إِلَى الْحُسَيْنِ عليه السّلام سَهْمٌ إِلا اتَّقاهُ بِيَدِهِ وَلا سَيْفٌ إِلاّ تَلَقّاهُ بِمُهْجَتِهِ.
    فَلَمْ يَكُنْ يَصِلُ إِلَى الْحُسَيْنِ عليه السّلام سُوءٌ، حَتّى اءُثْخِنَ بِالْجِراحِ.
    فَالْتَفَتَ إِلَى الْحُسَيْنِ عليه السّلام وَقالَ:
    يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ اءَوْفَيْتُ؟
    قالَ:
    (نَعَمْ، اءَنْتَ ؟اءَمامى فِى الْجَنَّةِ، فَاقْرَاءْ رَسُولَ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله عَنِّى السَّلامَ وَاعْلَمْ اءَنّى فِى الاَْثَرِ).
    فَقاتَلَ حَتّى قُتِلَ رَضْوانُ اللّهِ عَلَيْهِ.
    ترجمه :
    پس (عمرو) همچون شيرشكار در ميان گروه نابكار، در افتاد و مشتاقانه همچو عاشقان بى باك ، مردانه و چالاك ، به اميد ثواب روز جزاء و به قصد خدمتگذارى سلطان سماء، يك و تنها، خويش را به درياى لشكر دشمن زد و جمعى از نيروهاى ابن زياد غدار را به دار البوار فرستاد. آن بزرگوار گاهى با تيغ زبان ، زيان آن گروه بى ايمان را منع مى نمود و آنها را به نصايح مشفقانه موعظه مى فرمود و گاهى هم به كار جنگ مشغول بود و هيچ تيرى به جانب امام عليه السّلام پرتاب نمى شد مگر اينكه آن تير را به دست خود مى گرفت و هيچ شمشيرى به سوى امام فرود نمى آورد مگر آكه به تن و جان خويش ‍ آن را مى خريد و تا جان در بدن داشت خود را سپر بلاگردان امام مظلومان سيدالشهداء وارد نگرديد تا آنكه از كثرت جراحات ، ضعف بدن آن بزرگوار مستولى گرديد. پس نگاه مشتاقانه اى به جانب امام حسين عليه السّلام نمود و عرضه داشت : يابن رسول الله ! آيا خدمت من قبول و وفاى به عهد خويش ، مقبول درگاه است ؟
    امام حسين عليه السّلام به منطق صواب در جواب او، بلى فرمود و او را مژده به بهشت داد و فرمود: فرداى قيامت چون به سوى من شتابى ، و بدان كه من نيز در دنبال تو روانم و به زودى به نزد شما مى آيم .
    متن عربى :
    ثُمَّ بَرَزَ جَوْنٌ مَوْلى اءَبى ذَرٍّ، وَكانَ عَبْدا اءَسْودَ.
    فَقالَ لَهُ الْحُسَيْنُ عليه السّلام :
    (اءَنْتَ فى إِذْنٍ مِنّى ، فَإِنَّما تَبَعْتَنا طَلَبا لِلْعافيَةِ، فَلا تَبْتَلْ بِطَريقِنا.
    فَقالَ: يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ اءَنَا فِى الرَّخاءِ اءَلْحَسُ قِصاعَكُمْ وَفِى الشِّدَّةِ اءَخْذُلُكُمْ.
    وَاللّهِ إِنَّ ريحى لَمُنَتْنٌ وَإِنَّ حَسَبى لَلَئيمٌ وَلَوْنى لاََسْوَدُ، فَتَنَفَّسْ عَلَيَّ بِالْجَنَّةِ، فَيَطيبَ ريحى وَيَشْرُفَ حَسَبى وَيَبيضّ وَجْهى ، لا وَاللّهِ لا اءُفارِقُكُمْ حَتّى يَخْتَلِطَ هذَا الدَّمُ الاَْسْوَدُ مَعَ دِمائِكُمْ. ثُمَّ قاتَلَ حَتّى قُتِلَ، رَضْوانُ اللّهِ عَلَيْهِ.
    ثُمَّ بَرَزَ عَمْرُ بْنُ خالِدٍ الصَّيْداوى ، فَقالَ لِلْحُسَيْنِ:
    يا اءَبا عَبْدِ اللّهِ، جُعِلْتُ فِداكَ قَدْ هَمَمْتُ اءَنْ اءَلْحَقَ بِاءَصْحابِكَ، وَكَرِهْتُ اءَنْ اءَتَخَلَّفَ فَاءَراكَ وَحيدا فَريدا بَيْنَ اءَهْلِكَ قَتيلاً.
    فَقالَ لَهُ الْحُسَيْنُ عليه السّلام :
    ترجمه :
    عمرو بن قرظه جنگ را ادامه داد تا اينكه شربت شهادت سركشيد و به سراى ديگر پركشيد. پس از او، (جون ) مولاى ابوذر كه غلامى سياه بود شرفياب حضور سيّدالشهدا گرديد و اذن جهاد طلبيد. آن حضرت فرمود: به هر جا كه خواهى برو؛ زيرا تو با ما آمده اى براى طلب عافيت ، چون قدم در ميدان جنگ نهادى حالا در راه ما خود را در آتش بلا ميفكن . (جون ) عرض ‍ نمود: يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ! من در زمان خوشى و هنگام آسايش ، كاسه ليس ‍ خوان نعمتت بودم اكنون كه هنگام سختى و دشوارى است چگونه توانم شما را تنها گذاشته و بروم ؟! به خدا سوگند كه رايحه من بد و حَسَبم پست و رنگم سياه است ، اينكه بر من منّت گذار تا من نيز اهل بهشت شوم و رايحه ام نيكو و جسمم شريف و روى من هم سفيد گردد. به خدا كه هرگز از خدمت شما جدا نشوم تا آنكه اين خون سياه خود را با خونهاى شما مخلوط نسازم . سپس همچون نهنگ خود را به درياى لشكر زد و جنگ نمايان بود كه تا به امتياز خاص شهادت ممتاز و مرغ روحش به ذُرْوه اَعْلى پرواز نمود. راوى گويد: پس از آن ، عمروبن خالد صيداوى قصد جان باختن كرد و خواست كه مردانه به ميدان محاربه مبادرت نمايد. پس به خدمت سيّدالشهداء آمد عرض نمود: يا اباعبداللّه ، جانم به فدايت باد! همّت بر آن گماشته ام كه به اصحاب حضرتت ملحق گردم و مرا ناگوار است كه زنده باشم و تو را تنها و بى كس ببينم يا آنكه در حضور اهل بيت ، شما را مقتول مشاهده نمايم .
    متن عربى :
    (تَقَدَّمْ فَإِنّا لاحِقُونَ بِكَ عَنْ ساعَةٍ).
    فَتَقَدَّمَ فَقاتَلَ حَتّى قُتِلَ رِضْوانُ اللّهِ عَلَيْهِ.
    قالَ الرّاوى :
    وَجاءَ حَنْظَلَةُ بْنُ سَعْدِ الشَّبامى ، فَوَقَفَ بَيْنَ يَدَيِ الْحُسَيْنِ عليه السّلام يَقيهِ السِّهامَ وَالسُّيُوفَ وَالرِّماحَ بِوَجْهِهِ وَنَحْرِهِ.
    وَاءَخَذَ يُنادى :
    يا قَوْمِ إِنّى اءَخافُ عَلَيْكُمْ مِثْلَ يَوْمِ الاَْحْزابِ مِثْلَ دَاءْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعادٍ وَثَمُودَ وَالَّذينَ مِنْ بَعْدِهِمْ، وَمَا اللّهُ يُريدُ ظُلْما لِلْعِبادِ.
    وَيا قَوْمِ إِنّى اءَخافُ عَلَيْكُمْ مِثْلَ يَوْمَ التَّنادِ، يَوْمَ تَولُّونَ مُدْبِرينَ ما لَكُمْ مِنَ اللّهِ مِنْ عاصِمٍ، يا قَوْمِ لا تَقْتُلُ حُسَيْنا فَيَسْحِتُكُمُ اللّهُ بِعَذابٍ وَقَدْ خابَ مَنِ افْتَرى .
    ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى الْحُسَيْنِ عليه السّلام وَقالَ:
    اءَفَلا نَرُوحُ إِلى رَبِّنا وَنَلْحَقُ بِاءَصْحابِنا؟
    ترجمه :
    حضرت سيّدالشهداء عليه السّلام به او فرمود: قدم به ميدان بِنِه كه ما نيز پس از ساعتى ديگر، به شما ملحق خواهيم شد. پس آن مخلص پاك دين در مقابل لشكر كين ، آمد و جهاد نمود تا گوى شهادت ربود. رِضْوانُ اللّهِ عَلَيْهِ. راوى گويد: حنظله بن اسعد شامى - رِضْوانُ اللّهِ عَلَيْهِ - در مقابل نور ديده رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و قرَّة العين بتول ، بايستاد و هر چه تير و نيزه و شمشير به سوى آن حضرت مى آمد، صورت و گردن خود را در مقابل باز مى داشت و آنها را به دل و جان در راه حسين عليه السّلام خريدار بود و به آواز بلند فرياد مى زد و آيات قرآن را تلاوت مى نمود:(... يا قَوْمِ إِنّى ...)(19) ؛ اى قوم من ! بر شما مى ترسم از روزى همانند روزهاى امت هاى پيشين چون قوم نوح و عاد و ثمود و آنان كه بعد از ايشان بودند و كافر شدند، خداى تعالى عذاب بر شما نازل كند (همانطور كه بر آنها نازل كرده بود) و خداى متعال اراده ظلم در حق بندگان خود ندارد؛ اى گروه ! مى ترسم بر شما از عذاب روز قيامت ، و آن روزى است كه روى مى گردانيد و فرار مى كنيد اما بجز خداى تعالى پناهگاه و حفظ كننده اى براى خود نخواهيد ديد.) اى مردم ! حسين را به شهادت نرسانيد كه خداى متعال شما را هلاك خواهد نمود و از رحمت خدا نوميد خواهد شد آن كسى كه به خدا افترا ببندد.


    کتاب لهوف تالیف علاّمه بزرگوار سیّد بن طاووس+ دانلود
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 05-08-1392 در ساعت 11:02

  12. تشكرها 2


  13. #17
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کتاب لهوف تالیف علاّمه بزرگوار سیّد بن طاووس






    متن عربى :

    فَقالَ لَهُ:
    بَلى رُحْ إِلى ما هُوَ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الدُّنْيا وَما فيها وَإِلى مُلْكٍ لا يَبْلى ).
    فَتَقَدَّمَ، فَقاتَلَ قِتالَ الاَْبْطالِ، وَصَبَرَ عَلَى احْتِمالِ الاَْهْوالِ، حَتّى قُتِلَ، رِضْوانُ اللّهِ عَلَيْهِ.
    قالَ: وَحَضَرَتْ صَلاةُ الظُّهْرِ، فَاءَمَرَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام زُهَيْرا بْنَ الْقَيْنِ وَسَعيدا بْنَ عَبْدِ اللّهِ الْحَنَفيّ اءَنْ يَتَقَدَّما اءَمامَهُ بِنِصْفِ مَنْ تَخَلَّفَ مَعَهُ، ثُمَّ صَلّى بِهِمْ صَلاةَ الْخَوْفِ.
    فَوَصَلَ إِلَى الْحُسَيْنِ عليه السّلام سَهْمٌ، فَتَقَدَّمَ سَعيدٌ بْنُ عَبْدِ اللّهِ الْحَنَفِيّ، وَوَقَفَ يَقيهِ بَنْفْسِهِ ما زالَ، وَلا تَخَطّى حَتّى سَقَطَ إِلَى الاَْرْضِ وَهُوَ يَقُولُ:
    اءَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ لَعْنَ عادٍ وَثَمُودَ.
    اءَللّهُمَّ اءَبْلِغْ نَبِيَّكَ عَنِّى السَّلامَ، وَاءَبْلِغْهُ ما لَقيتُ مِنْ اءَلَمِ الْجِراحِ، فَإِنّى اءَرَدْتُ ثَوابَكَ فى نُصْرَةِ ذُرِّيَّةِ نَبِيِّكَ.
    ترجمه :
    پس از موعظه ، ملتفت كعبه مراد و امام عِباد، گرديد وعرض نمود: آيا وقت آن نشده كه به سوى پروردگار خود رويم و به برادران خويش ملحق شويم ؟ سيّدالشهداء عليه السّلام در جواب آن يار با وفا، فرمود: بلى ، برو به سوى آنچه كه از دنيا ومافيها براى تو بهتراست و به سوى سلطنت آخرت كه هرگز آن را زوال و نابودى نباشد. پس حنظلة بن اسعد چون شير شكار، قدم در مِضْمار كارزار نهاد و جنگ پهلوانان را پيشنهاد خاطره هاى سعادتمند خود ساخت و شكيبايى را بر ترسهاى بلا، شعار خويش نمود تا آنكه به دست فرقه اَشْقِيا به شهادت نائل آمد.
    برگزارى نماز ظهر عاشورا
    راوى گويد: وقت نماز ظهر رسيد، حضرت امام عليه السّلام زُهير بن قين و سعيدبن عبداللّه حنفى را به فرمان خاص ، عزّ اختصاص داد كه در پيش ‍ روى آن كعبه مقصود عالميان به عنوان جانبازى بايستند و آنگاه امام حسين عليه السّلام با جمعى از ياران باقيمانده خود نماز خوف را خواندند، در اين حال ، تيرى از جانب اهل وَبال به سوى فرزند ساقى آب زُلال ، آمد. سعيدبن عبداللّه قدم جانبازى پيش نهاد و آن تير بلا را به دل و جان بر تن خود قبول نمود. به همين منوال پاى مردانگى استوار شد و قدم ازقدم بر نمى داشت تا خود هدف آنچه جراحات به سوى آن حضرت رسيده بود، گرديد و از بسيارى زخم ها كه بر بدن آن عاشق باوفاء، وارد شده بود، بر روى زمين غلطيد و در آن حال مى گفت : خدايا! اين گروه بى حيا را، لعنت كن چون قوم عاد و ثمود.
    متن عربى :
    ثُمَّ قَضى نَحْبَهُ رِضْوانُ اللّهِ عَلَيْهِ، فَوُجِدَ بِهِ ثَلاثَةَ عَشَرَ سَهْما سِوى ما بِهِ مِنْ ضَرْبِ السُّيُوفِ وَطَعْنِ الرِّماحِ.
    قالَ الرّاوى :
    وَتَقَدَّمَ سُوَيْدٌ بْنُ عَمْرو بْنِ اءَبِى الْمُطاعِ، وَكانَ شَريفاً كَثيرَ الصَّلاةِ، فَقاتَلَ قِتَالَ الاَْسَدِ الْباسِلِ، وَبالَغَ فِى الصَّبْرِ عَلَى الْخَطَبِ النّازِلِ، حَتّى سَقَطَ بَيْنَ الْقَتْلى وَقَدْ اءُثْخِنَ بِالْجِر احِ، ولَمْ يَزَلْ كَذلِكَ وَلَيْسَ بِهِ حِراكٌ حَتّى سَمِعَهُمْ يَقُولُونَ: قُتِلَ الْحُسَيْنُ، فَتَحامَلَ وَاءَخْرَجَ مِنْ خُفِّهِ سِكّينا، وَجَعَلَ يُقاتِلُهُمْ بِه
    وَالْخَيْلُ بَيْنَ مُدَعِّسٍ وَمُكَرْدِسٍ

    ا حَتّى قُتِلَ، رَضْوانُ اللّهِ عَلَيْهِ.
    قالَ: وَجَعَلَ اءَصْحابُ الْحُسَيْنِ عليه السّلام يُسارِعُونَ إِلَى الْقَتْلِ بَيْنَ يَدَيْهِ، وَكانُوا كَما قيلَ:

    1 - قَوْمٌ إِذا نُودُوا لِدَفْعِ مُلِمَّةٍ

    ترجمه :
    خدايا! سلام مرا به پيغمبر وَدُودِ خود، برسان و آنچه كه از درد زخم ها بر من رسيده ، ايشان را آگاه ساز؛ زيرا قصد و نيّت من ، يارى ذُرّيه پيغمبر تو بود تا به ثوابهاى تو نائل گردم . اين كلمات را بگفت و جان به جان آفرين تسليم نمود. راوى گويد: (سويد بن عمرو بن ابى مطاع ) خريدار متاع جانبازى گرديد و به قدم شجاعت راه كعبه شهادت پيمود و او مردى شريف بود و نماز بسيار مى خواند - پس مانند شير خشمناك در ميان آن روباه صفتان ناپاك ، درافتاد و جنگ مردانه نمود و پيه صبورى بر تحمّل صدمات وارده از گروه بى دين ، گوى سعادت ربود.
    تا آنكه از جهت ضعف و سستى كه از زخم هاى بى شمار بربدن آن شجاع نامدار رسيده بود در ميان كشته شدگان بر زمين افتاد و به همين منوال بود و قدرت بر هيچ حركتى نداشت تا زمانى كه شنيد مردم همى گفتند: حسين مقتول اَشْقيا گشت . پس با همان حال ناتوانى ، با مشقت بسيار بر آن گروه نابكار، حمله آورد و از ميان كفش خويش كاردى را بيرون آورد و با آن حربه بالشكر كوفه ، قتال نمود تا به درجه شهادت مفتخر گشت . راوى گويد: يكايك ياران و جان نثاران آن امام مظلومان ، در حضورش به سوى مرگ شتابان مى دويدند ؛ چنانكه شاعر در وصف حال ايشان گفته :
    1 - يعنى ياران باوفاى سيّدالشهداء عليه السّلام كسانى اند كه وقتى كسى آنها را به يارى طلبد، دفع سختى دشمن از او نمايند.
    متن عربى :

    1 - لُبِسُوا الْقُلُوبَ عَلَى الدُّرُوعِ كَاءَنَّهُمْ

    يَتَهافَتُونَ إِلى ذِهَابٍ الاَْنْفُسِ

    فَلَمّا لَمْ يَبْقَ مَعَهُ سِوى اءَهْلِ بَيْتِهِ، خَرَجَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليه السّلام - وَكانَ مَنْ اءَصْبَحِ النّاسِ وَجْهاً [وَاءَحْسَنِهِمْ خُلْقا]- فَاسْتَاءْذَنَ اءَباهُ فِى الْقِتالِ، فَاءَذِنَ لَهُ.
    ثُمَّ نَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ آيسٍ مِنْهُ، وَاءَرْخى عليه السّلام عَيْنَيْهُ وَبَكى .
    ثُمَّ قالَ: (اءَللّهُمَّ اشْهَدْ، فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلامٌ اءَشْبَهُ النّاسِ خَلْقا وَخُلُقا وَمَنْطِقا بِرَسُولِكَ صلّى اللّه عليه و آله ، وَكُنّا إِذَا اشْتَقْنا إِلى نَبِيِّكَ نَظَرْنا إِلَيْهِ).
    فَصاحَ وَقالَ: (يابْنَ سَعْدٍ قَطَعَ اللّهُ رَحِمَكَ كَما قَطَعْتَ رَحِمى ).
    فَتَقَدَّمَ عليه السّلام نَحْوَ الْقَوْمِ، فَقاتَلَ قِتالاً شَديدا وَقَتَلَ جَمْعا كَثيرا.
    ترجمه :
    1 - در حالتى كه لشكر دشمن دو فرقه باشند، فرقه اى با نيزه هاى افراشته روى آورند و فرقه اى ديگر صف آراسته شده بيايند، آن ياران باوفا بدون هيچ واهمه و خوف ، دلهاى قوى را چو آهن گويا كه بر روى زره مى پوشند، و مانند پروانه ، خود را بر آتش بلا مى افكنند و در دادن جانهاى خويش ‍ بى اختيارند. خلاصه ، چون همه ياران و اصحاب امام شربت شهادت نوشيدند و مقتول اَشْقيا گشتند و كسى از اصحاب باقى نماند مگر اهل بيت و خويشان آن حضرت ، پس فرزند دلبند امام مستمند و نوجوان رشيد آن مظلوم وحيد كه نام ناميش على بن الحسين بود و در صباحت منظرگوى سبقت از همه خلق ربوده و در زمانه بى عديل و بى نظير بود، اذن جهاد از پدر بزرگوار درخواست نمود، پدر نيز اذنش بداد؛ پس نظر حسرت و ماءيوسى به سوى جوان خود نمود و سيلاب اشك از ديدگان فرو ريخت و گفت : پروردگارا! بر اين گروه شاهد باش كه جوانى به جنگ آنان مى رود كه شبيه ترين مردم است در خلقت ظاهرى واخلاص باطنى و سخن سرايى به پيامبر تو و ما هرگاه مشتاق ديدار پيغمبر تو مى شديم ، به سوى اين جوان نظر مى نموديم ، سپس صيحه اى كشيد و به آواز بلند فرمود: اى ابن سعد! خدا رحم تو را قطع كند چنانكه رحم مرا قطع كردى .
    جهاد و شهادت حضرت على اكبر عليه السّلام
    آن شبيه رسول ، قدم شجاعت در ميدان سعادت نهاد و با آن گروه بى باك به جنگ پرداخت و خاطره ها را اندوهناك گردانيد و نونهال بوستان امامت جنگى كرد به غايت سخت و جمعى كثير از آن اَشْقياء
    متن عربى :
    ثُمَّ رَجَعَ إِلى اءَبيهِ وَقالَ: يا اءَبَتِ، اءَلْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنى ، وَثِقْلُ الْحَديدِ قَدْ اءَجْهَدَنى ، فَهَلْ إِلى شَرْبَةٍ مِنْ الْماءِ سَبيلٌ؟
    فَبَكَى الْحُسَيْنُ عليه السّلام وَقالَ: (واغَوْثاهُ، يا بُنَيَّ قاتِلْ قَليلاً، فَما اءَسْرَعَ ما تَلْقى جَدَّكَ مُحَمَّدا عليه السّلام ، فَيَسْقيكَ بِكَاءْسِهِ الاَْوْفى شَرْبَةً لا تَظْمَاءُ بَعْدَها اءَبَدا).
    فَرَجَعَ عليه السّلام إِلى مَوْقِفِ النِّزالِ، وَقاتَلَ اءَعْظَمَ الْقِتالِ، فَرَماهُ مُنْقِذُ بْنُ مُرَّةِ الْعَبْدى بِسَهْمٍ فَصَرَعَهُ، فَنادى : يا اءَبَتاهُ عَلَيْكَ مِنِّى السَّلامُ، هذا جَدّى يَقْرَؤُكَ السَّلامُ وَيَقُولُ لَكَ: عَجِّلِ الْقُدُومَ عَلَيْنا، ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَةً فَماتَ.
    فَجاءَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام حَتّى وَقَفَ عَلَيْهِ، وَوَضَعَ خَدَّهُ عَلى خَدِّهِ وَقالَ:
    (قَتَلَ اللّهُ قَوْما قَتَلُوكَ، ما اءَجْراءَهُمْ عَلَى اللّهِ وَعَلَى انْتِهاكِ حُرْمَةِ رَسُولِ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله ، عَلَى الدُّنْيا بَعْدَكَ الْعَفاءُ).
    ترجمه :
    نگونبخت را به خاك هلاك انداخت . سپس به خدمت پدربزرگوار آمد و گفت : اى پدر! تشنگى مرا كشت و سنگينى اسلحه آهنين مرا به تَعَب افكند، آيا راهى به سوى حصول شربتى از آب هست ؟ حضرت سيّدالشهداء عليه السّلام هم به گريه افتاد و فرياد وا غَوْثاهُ برآورد و فرمود: اى فرزند عزيزم ! اندكى ديگر به كار جنگ باش كه به زودى جدّت حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله را ملاقات خواهى نمود و ايشان از جام سرشار كوثر شربتى به تو خواهد داد كه پس از آن هرگز روى تشنگى نبينى و احساس ‍ عطش ننمايى .
    حضرت على اكبر به سوى ميدان برگشت و جنگى عظيم نمود كه بالاتر از آن تصوّر نتوان كرد و داد شجاعت بداد در آن حال (مُنْقذ بن مُرّه عبدى ) تيرى به جانب آن فرزند رشيد سيّدالشهداء، افكند كه از صدمه آن تير بر روى زمين افتاد و فرياد برآورد: (يا اَبَتاهُ! عَلَيْكَ...)؛ يعنى پدر جان ، سلام من بر تو باد! اينك جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است كه به تو سلام مى رساند و مى فرمايد: زود به نزد ما بيا. على اكبر اين بگفت و فرياد زد و جان برجان آفرين تسليم نمود. چون آن جوان اين دنياى فانى را مشتاقانه وداع نمود، حضرت سيّدالشهداء عليه السّلام بر بالين ايشان آمد وگونه صورت خود را برگونه صورت او گذارد و فرمود: خدا بكُشد آن كسانى را كه تو را كشتند، چه بسيار جراءت و گستاخى نمودند برخداى متعال و بر شكستن حرمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، (عَلَى الدُّنيا بَعْدَكَ الْعَفا)؛ پس از تو، خاك بر سر اين دنيا!
    متن عربى :
    قالَ الرّاوى : وَخَرَجَتْ زَيْنَبُ إِبْنَةُ عَلِيٍّ تُنادي : يا حَبيباهُ يَابْنَ اءَخاهُ، وَجاءَتْ فَاءَكَبَّتْ عَلَيْهِ.
    فَجاءَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام فَاءَخَذَها وَرَدَّها إِلَى النِّساءِ.
    ثُمَّ جَعَلَ اءَهْلُ بَيْتِهِ يَخْرُجُ مِنْهُمُ الرَّجُلُ بَعْدَ الرَّجُلِ، حَتّى قَتَلَ الْقَوْمُ مِنْهُمْ جَماعَةً، فَصَاحَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام فى تِلْكَ الْحالِ: صَبْرا يا بَنى عُمُومَتى ، صَبْرا يا اءَهْلَ بَيْتى صَبْرا، فَوَاللّهِ لا رَاءَيْتُمْ هَوانا بَعْدَ هذَا الْيَوْمِ اءَبَدا.
    قالَ الرّاوى : وَخَرَجَ غُلامٌ كَاءَنَّ وَجْهَهُ شِقَّةَ قَمَرٍ، فَجَعَلَ يُقاتِلُ، فَضَرَبَهُ ابْنُ فُضَيْلٍ الاَْزْدى عَلى رَاءْسِهِ، فَفَلَقَهُ، فَوَقَعَ الْغُلامُ لِوَجْهِهِ وَصاحَ: يا عَمّاهُ.
    فَجَلَى الْحُسَيْنُ عليه السّلام كَما يَجْلِى الصَّقْرُ، وَشَدَّ شِدَّةَ لَيْثٍ اءُغْضِبَ، فَضَرَبَ ابْنَ فُضَيْلٍ بِالسَّيْفِ، فَاتَّقاها بِساعِدِهِ فَاءَطَنَّها مِنْ لَدُنِ الْمِرْفَقِ، فَصاحَ صَيْحَةً سَمِعَهُ اءَهْلُ الْعَسْكَرِ، فَحَمَلَ اءَهْلُ الْكُوفَةِ لِيَسْتَنْقِذُوهُ، فَوَطَاءَتْهُ الْخَيْلُ حَتّى هَلَكَ.
    ترجمه :
    راوى گويد: در اين هنگام زينب خاتون صلّى اللّه عليه و آله از خيمه بيرون دويد در حالتى كه ندا مى كرد: يا حَبيباهُ يَابْنَ اءَخاهُ! پس آن مخدّره آمد و خود را بر روى بدن پاره پاره على اكبر افكند، امام حسين عليه السّلام تشريف آورد و خواهر را از روى جنازه على اكبر بلند كرد به نزد زنان برگردانيد.
    پس از آن يكايك مردان اهل بيت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يكى بعد از ديگرى روانه ميدان گرديدند تا آنكه جماعتى از ايشان به دست آن بدكيشان به درجه رفيع شهادت رسيدند. پس حضرت سيدالشهداء عليه السّلام آواز به صيحه و فرياد بلند نمود و فرمود: اى عموزادگان من ! و اى اهل بيت من ! صبورى و شكيبايى را شعار خود سازيد و متحمّل بار محنت ، باشيد؛ به خدا سوگند كه پس از اين روز هرگز روى خوارى به خود نخواهيد ديد. راوى گويد: در اين هنگام جوانى بيرون خراميد كه در حُسن صورت و درخشندگى منظر به مثابه پاره ماه بود، با آن گروه بدخواه و بى دين ، به كار جنگ پرداخت . ابن فضيل اَزْدى مَيْشوم ضربتى بر فرق آن مظلوم ، زد كه فرق او راشكافت و آن جوان از مركب به صورت ، روى زمين افتاد و فرياد يا عَمّاهُ برآورد. پس امام عليه السّلام مانند باز شكارى ، خود را به ميدان رسانيد و همچون شير خشمناك بر آن لعين بى باك ، حمله نمود و با شمشير، ضربتى بر اَّن ناپاك ، فرود آورد و آن وَلَدُالزّنا بازوى خود را سپر شمشير امام عليه السّلام نموده و دست نحس اش از مِرْفق قطع گرديد و آن لعين فرياد بلندى برآورد كه همه لشكر فرياد او را شنيدند.
    متن عربى :
    قالَ: وَانْجَلَتِ الْغَبْرَةُ، فَرَاءَيْتُ الْحُسَيْنَ عليه السّلام قائِما عَلى رَاءْسِ الْغُلامِ وَهُوَ يَفْحَصُ بِرِجْلِهِ، وَالْحُسَيْنُ عليه السّلام يَقُولُ: (بُعْدا لِقَوْمٍ قَتَلُوكَ، وَمَنْ خَصَمَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فيكَ جَدُّكَ).
    ثُمَّ قالَ: عَزَّ وَاللّهِ عَلى عَمِّكَ اءَنْ تَدْعُوهُ فَلا يُجيبُكَ، اءَوْ يُجيبُكَ فَلا يَنْفَعُكَ صَوْتُهُ، هذا يَوْمٌ وَاللّهِ كَثُرَ واتِرُهُ وَقَلَّ ناصِرُهُ).
    ثُمَّ حَمَلَ الْغُلامَ عَلى صَدْرِهِ حَتّى اءَلْقاهُ بَيْنَ الْقَتْلى مِنْ اءَهْلِ بَيْتِهِ.
    قالَ الرّاوى :
    وَلَمّا رَاءَى الْحُسَيْنُ عليه السّلام مَصارِعَ فِتْيانِهِ وَاءَحِبَّتِهِ، عَزَمَ عَلى لِقَاءِ الْقَوْمِ بِمُهْجَتِهِ، وَنادى :
    (هَلْ مِنْ ذابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّهِ؟
    هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ يَخافُ اللّهَ فينا؟
    هَلْ مِنْ مُغيثٍ يَرْجُو اللّهَ بِإِغاثَتِنا؟
    هَلْ مِنْ مُعينٍ يَرْجُو ما عِنْدَ اللّهِ فى إِعانَتِنا؟).
    فَارْتَفَعَتْ اءَصْواتُ النِّساءِ بِالْعَويلِ، فَتَقَدَّمَ إِلى
    ترجمه :
    كوفيان بى دين بر امام مبين ، حمله آوردند تا آن لعين را از چنگال شير بيشه هيجا رها نمايند ولى آن ملعون پايمال سُمّ اسبان گرديد و روح نحس اش به جانب نيران دويد. راوى گويد: چون غبار فرو نشست ديدم كه حسين عليه السّلام بر بالاى سر آن جوان ايستاده و او پاهاى خود را بر زمين مى ماليد و امام مى فرمود: از رحمت خدا دور باشند آن گروهى كه تو را كشتند و آنان كه در روز قيامت جدّ و پدر تو با ايشان دشمنى خواهند نمود. سپس فرمود: به خدا قسم ! گران است بر عموى تو كه او را بخوانى و او نتواند تو را جواب دهد و هرگاه بخواهد جواب دهد ديگر دير شده و فايده اى نبخشد. به خدا قسم كه امروز آن روزى است كه خون ريزى در آن بسيار و فرياد رسى ، اندك است . سپس حضرت سيّدالشهداء عليه السّلام جنازه آن جوان را بر سينه خود گرفت و در ميان شهداى بنى هاشم بر روى زمين قرار داد.
    راوى گويد: چون امام مظلومان قتلگاه جوانان و دوستان خود را مشاهده فرمود كه همه بر روى خاك افتاده اند و جان به جان آفرين سپرده اند تصميم عزم فرمود كه با نفس نفيس با گروه بد نهاد، جهاد نمايد و نداى بى كسى در داد كه آيا كسى هست كه از حرم رسول پروردگار عالميان ، دفع شرّ ياغيان و ظالمان نمايد؟ آيا خداپرستى هست كه در يارى ما اهل بيت از خداى متعال بترسد و ما را تنها نگذارد؟
    آيا فريادرسى هست ك به فريادرسى ما اميد لقاى پروردگار را داشته باشد؟ آيا اعانت كننده اى هست كه به واسطه يارى ما، به ما
    متن عربى :
    بابِ الْخَيْمَةِ وَقالَ لِزَيْنَبَ: (ناوِلينى وَلَدِى الصَّغير حَتّى اءُوَدِّعَهُ).
    فَاءَخَذَهُ وَاءَوْمَاءَ إِلَيْهِ لِيُقَبِّلَهُ، فَرَماهُ حَرْمَلَةُ بْنُ الْكاهِلِ بِسَهْمٍ، فَوَقَعَ فى نَحْرِهِ فَذَبَحَهُ. فَقالَ لِزَيْنَبَ: (خُذيهِ).
    ثُمَّ تَلْقَى الدَّمَ بِكَفَّيْهِ حَتّى إِمْتَلاََتا، وَرَمى بِالدَّمِ نَحْوَ السَّماءِ وَقالَ:
    (هَوِّنْ عَلَيَّ ما نَزَلَ بي ، إِنَّهُ بِعَيْنِ اللّهِ).
    قالَ الْباقِرُ عليه السّلام : (فَلَمْ يَسْقُطْ مِنْ ذلِكَ الدَّمِ قَطْرَةٌ إِلَى الاَْرْضِ!).
    قالَ الرّاوى : وَاشْتَدَّ الْعَطَشُ بِالْحُسَيْنِ عليه السّلام ، فَرَكَبَ الْمُسَنّاةُ يُرِيدُ الْفُراتَ، وَالْعَبّاسُ اءَخُوهُ بَيْنَ يَدَيْهِ، فَاعْتَرَضَتْهُما خَيْلُ ابْنُ سَعْدٍ.
    فَرَمى رَجُلٌ مِنْ بَنِى دَارِمِ الْحُسَيْنَ عليه السّلام بِسَهْمٍ فَاءَثْبَتَهُ فى حَنَكِهِ الشَّريفِ. فَانْتَزَعَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِ السَّهْمَ وَبَسَطَ يَدَيْهِ تَحْتَ حَنَكِهِ حَتّى امْتَلاََتْ ر احَتاهُ مِنَ الدَّمِ، ثُمَّ رَمى بِهِ وَقالَ:
    ترجمه :
    اميدوار شود به ثوابها و اجرى كه در نزد خداى تعالى موجود است ؟



    کتاب لهوف تالیف علاّمه بزرگوار سیّد بن طاووس+ دانلود
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 05-08-1392 در ساعت 11:03

  14. تشكرها 2


  15. #18
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کتاب لهوف تالیف علاّمه بزرگوار سیّد بن طاووس







    شهادت حضرت على اصغر

    پس زنان حرم و دختران محترم رسول اكرم صداها به ناله و گريه بلند نمودند. آن حضرت با دل پر از حسرت ، به سوى خيمه رجعت نمود و زينب خاتون عليهاالسّلام را فرمود كه فرزند دلبند صغير مرا بياور تا با او وداع نمايم و چون او را آورد، امام مظلوم طفل معصوم را گرفت و همين كه خواست از راه راءفت و كمال مرحمت خم شده او را ببوسد، حرمله بن كاهل اسدى پليد - لَعَنَهُ اللّهُ - از خدا حيا ننمود تيرى به جانب آن نوگل بوستان احمدى انداخت كه تير به گلوى نازك آن طفل معصوم اصابت نمود به طورى كه گويا گلو را ذبح نمايند، گوش تا گوش پاره نمود. پس آن حضرت با كمال غم و حسرت ، به زينب خاتون ، فرمود: اين طفل را بگير؛ پس امام عليه السّلام هر دو دست را در زير گلوى طفل گرفت چون پر از خون شد به سوى آسمان پاشيد، آنگاه فرمود: آنچه كه بر من اين مصائب را آسان مى نمايد آن است كه اين مصيبت بزرگ در حضور پروردگار عادل نازل مى گردد. امام باقر عليه السّلام فرمود: از آن خون طفل معصوم كه امام عليه السّلام به آسمان پاشيد، حتى يك قطره هم روى زمين نيفتاد! راوى گويد: تشنگى بر امام شهيد به غايت شديد گرديد، آنحضرت خود را به بلندى مُشْرف بر فرات رساند تا داخل فرات گردد، در آن حال برادر آن امام ناس جناب ابوالفضل العباس ، در پيش روى آنحضرت حركت مى كرد. در اين هنگام لشكر ابن سعد تبهكار سر راه بر فرزند احمد مختار، گرفتند
    متن عربى :
    (اءَللّهُمَّ إِنّى اءَشْكُو إِلَيْكَ ما يَفْعَلُ بِابْنِ بِنْتِ نَبِيِّكَ).
    ثُمَّ اقْتَطَعُوا الْعَبّاسَ عَنْهُ، وَاءَحاطُوا بِهِ مِنْ كُلِّ جانِبٍ وَمَكانٍ، حِتّى قَتَلُوهُ قَدَّسَ اللّهُ رُوحَهُ، فَبَكَى الْحُسَيْنُ عليه السّلام بُكاءً شَديدا، وَفى ذلِكَ يَقُولُ الشّاعِرُ:

    اءَحَقُّ النّاسِ اءَنْ يُبْكى عَلَيْهِ

    فَتىً اءَبْكَى الْحُسَيْنَ بِكَرْبَلاءِ

    اءَخُوهُ وَابْنُ والِدِهِ عَلِيٍّ

    اءَبُو الْفَضْلِ الْمُضَرَّجُ بِالدِّماءِ

    وَمَنْ واساهُ لا يَثْنيهِ شَيْءٌ

    وَجادَلَهُ عَلى عَطَشٍ بِماءٍ

    قالَ الرّاوى :
    ثُمَّ اءَنَّ الْحُسَيْنَ عليه السّلام دَعَا النّاسَ إِلَى الْبِرازِ، فَلَمْ يَزَلْ يَقْتُلُ كُلَّ مَنْ بَرَزَ إِلَيْهِ، حَتّى قَتَلَ مَقْتَلَةً عَظيمَةً، وَهُوَ فى ذلِكَ يَقُولُ:

    اءلْقَتْلُ اءَوْلى مِنْ رُكُوبِ الْعارِ

    وَالعارُ اولى من دُخُولِ النارِ)

    ترجمه :
    مردى از قبيله (بنى دارم ) تيرى به جانب جناب سيّدالشهداء عليه السّلام انداخت كه آن تير در زير چانه شريف آن شهيد راه دين حنيف محكم بنشست . پس تير رابيرون كشيد و هر دو دست مبارك را در زير چانه مجروح نگاه داشت و چون پر از خون شد، به سوى آسمان انداخت و اين مناجات را به درگاه قاضى الحاجات ، مَرْهَم دل مجروح ساخت كه الها! به سوى تو شكايت مى آورم از آنچه از ظلم و ستم نسبت به فرزند دختر پيغمبرت به جا مى آورند.
    شهادت حضرت عباس عليه السّلام

    پس از آن ، شجاع محكم اساس برادرش عبّاس را از او جدا نمودند كه آن روباهان در ميان آن دو فرزند اسداللّه الغالب ، حايل شدند و از هر جانب بر دور جناب ابوالفضل عليه السّلام گردآمدند و ايشان را احاطه نمودند تا آنكه آن كافران غدّار فرزند حيدر كرّار، عباس نامدار را مقتول و قرة العين بتول را در مصيبت برادر، ملول نمودند. امام حسين عليه السّلام در شهادت برادر با جان برابر خود، دُرّهاى سيلاب اشك چو رود جيحون از ديده بيرون ريخت ، و گريه شديد در عزاى آن مظلوم وحيد، نمود.(20) راوى گويد: امام عليه السّلام پس از شهادت برادر گرامى ، آن منافقان را به ميدان جدال و قتال طلبيد و هر كس از آن روباه صفتان اَشرار در مقابل فرزند اسداللّه حيدر كَرّار، مى آمد، امام اَبرار به ضربت شمشير آتشبار، او را به بِئْسَ القرار، مى فرستاد تا آنكه از اجساد پليد آن كُفّار، مقتول عظيمى در ميدان جنگ فراهم آمد ودر آن حال حضرت بدين مقال گويابود: (اَلْمَوْتُ...)(21)
    متن عربى :
    قالَ بَعْضُ الرُّواةِ:
    وَاللّهِ ما رَاءَيْتُ مَكْثُورا قَطُّ قَدْ قُتِلَ وُلْدُهُ وَاءَهْلُ بَيْتِهِ وَاءَصْحابُهُ اءَرْبَطَ جَاءْشا مِنْهُ، وَإِنَّ الرِّجالَ كانَتْ لَتَشِدُّ عَلَيْهِ فَيَشِدُ عَلَيْها بِسَيْفِةِ فَتَنْكَشِفُ عَنْهُ انْكِشافَ الْمِعْزى اذا شَدَّ فيهَا الذَّئْبُ.
    وَلَقَدْ كانَ يَحْمِلُ فيْهِمْ، وَ قَدْ تَكَمَّلُوا ثَلاثينَ اءَلْفا، فَيُهْزَمُونَ بَيْنَ يَدَيْهِ كَاءَنَّهُمُ الْجَرادُ الْمُنْتَشِرُ، ثُمَّ يَرْجِعُ إِلى مَرْكَزِهِ وَ هُوَ يَقُولُ: (لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِااللّهِ الْعَلِىَّ الْعَظيمِ).
    قالَ الرّاوى :
    وَلَمْ يَزَلْ عَلَيْهِالْسلام يُقاتِلُهُمْ حَتّى حالُوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ رَحْلِهِ.
    فَصاحَ بِهِمْ:
    (وَيْحَكُمْ يا شيعزةَ آل اءبى سُفْيانَ، إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينُ وَُكْنُتْم لا تَخافُونَ الْمَعادِ فَكُونُوا اءحْرارا فى دُنْياكُمْ هذِهِ وَ ارْجِعُوا إِلى اءَحْسابِكُمْ إِنْ كُنتُمْ عَرَبا كَما تَزْعُمُونَ).
    ترجمه :
    خلاصه ، بعضى از راويان اخبار در بيان شجاعت آن فرزند حيدر كرار، تعجب خود را چنين اظهار نموده اند كه به خدا سوگند، هرگز نديدم كسى را كه دچار لشكر بسيار گرديده و دشمنان بى شمار او را در ميان احاطه نموده باشند با آنكه فرزندان و اهل بيت و اصحاب او شربت مرگ نوشيده و به دست دشمنن مقتول گرديده باشند كه قوى دل تر باشد از حسين بن على عليه السلام . در اين حال بود كه مردان كارزار بر آن جناب حمله آوردند، پس ‍ آن حضرت نيز با شمشير تيز به آنها حمله نمود، چنان حمله اى كه از ضربت شمشير آتشبارش بر روى هم مى ريختند و صف ها را مى شكافتند مانند آنكه گرگى بى باك در ميان گله بزها، به خشمناكى در افتد و حمله بر آن منافقان سنگدل ، آورد هنگامى كه سى هزار نامرد به عدد كامل بودند از پيش روى آن حضرت ، مانند انبوه ملخ ‌ها فرار را بر قرار اختيار مى نمودند. سپس آن امام بى يار در مركز خونين قرار گرفت و فرمود: لا حول و لا قوة الا بالله ). امام ع همچنان با آنها جنگيد تا آنكه لشكر شيطان حايل گرديد در ميان آن حضرت و حرم مطهر رسول پروردگار عالميان و نزديك به خيمه ها و سراپرده ها رسيدند، پس آن معدن غيرت الله ، فرياد بر گروه دين تباه ، زد كه : (ويحكم ...)؛ اى پيروان آل ابوسفيان ! اگر شما ر دين نيست و از عذاب روز قيامت ترس نداريد، پس در دنيا خود از جمله آزاد مردان باشيد. و رجوع به حسب هاى خود نماييد چنانكه گمان داريد اگر شما از عرب هستيد.
    متن عربى :
    قالَ فَناداهُ شِمْرُ: ما تَقُولُ يَابْنَ فاطِمَةَ
    قالَ: (اءَقُولُ: اءَنَا الَّذى اءُقاتِلُكُمْ وَ تُقاتِلُونَنى وَ النَّساءُ لَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحُ فَاْمنَعُوا عُتاتَكُمْ وَ جُهّالَكُمْ وَ طُغاتَكُمْ مِنَ التَّعَرُّضِ لِحَرَمى ما دُمْتُ حَيّا)
    فَقالَ شِمْرُ: لَعنَة اللّه لَكَ ذلِكَ يَابْنَ فاطِمَةَ وَ قَصَدُوهُ بِالْحَرْبِ فَجَعَلَ يَحْمِلُ عَلَيْهِمْ وَ يَحْمِلُونَ عَلَيْهِ، وَ هُوَ مَعَ ذلِكَ يَطْلُبُ شَرْبَةً مِنْ ماءٍ فَلا يَجِدْى حَتّى أَصابَهُ اثْنَتانِ وَ سَبْعُونَ جِراحَةً فَوَقَفَ يَسْتَر يحُ ساعَةً وَ قَدْ ضَعُفَ عَنِ الْقِتالِ فَبَيْنَما هُوَ واقِفُ إِذْ أَتاهُ حَجَرُ، فَوَقَعَ عَلى جَبْهَتِهِ فَأَخَذَ الثَّوْبَ لِيَمْسَحَ الدَّمَ عَنْ جَبْهَتِهِ فَأَتاهُ سَهْمُ مَسْمُومُ لَهُ ثَلاثَ شُعَبٍ فَوَقَعَ عَلى قَلْبِهِ، فَقالَ عَلَيهِالْسلام : (بِسْمِ اللّه وَ بِاللَّهِ وَ عَلى مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ ص ) ثُمَّ رَفَعَ رَأُسَهُ اِ لَى السَّماءِ وَ قالَ:
    (اءَللّهُمَّ إِنَّك ز تَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقْتُلُوَن رَجُلاً لَيْسَ عَلى وَجْهِ الاْ رْضِ إِبْنُ بِنْتِ نَبِي غَيْرُهُ)
    ثُمَّ أَخَذَ السَّهْمَ، فَأَخْرَجَهُ مِنُ وَراءِ ظَهْرِهِ، فَانْبَعَثَ الدَّمُ كَأَنَّهُ ميزابُ، فَضَعُفَ عَنِ الْقِتالِ وَ وَقَفَ،
    ترجمه :
    راوى گويد: شمر پليد فرياد زد كه اى فرزند فاطمه زهرا عليه السّلام چه مى گويى ؟ امام عليه السّلام فرمود: مى گويم من با شما جنگ دارم و شما با من جنگ داريد و زنان را گناهى نيست ، پس اين سر كشان و جاهلان و ياغيان خود را نگذاريد متعرض حرم من شوند مادامى كه من در حال حياتم شمر گفت : اين حاجت تو رواست اى پسر فاطمه ! پس آن جماعت بى دين همگى قصد امام مبين نمودند و آن فرزند اسدالله حمله برگروه اشقيا، نمود و آنان حمله به سوى آن مظلوم آوردند و در اين حال تقاضاى شربتى از آب از آن بى دينان بى باك نمود ولى ايده اى نبخشيد تا آنكه هفتاد و دو زخم بر بدن شريفش وارد گرديد.
    امام عليه السّلام ساعتى بايستاد كه استراحت نمايد و از صدمه قتال ، ضعف بر جنابش مستولى شده بود پس در همان حال كه آن حضرت ايستاده بود، سنگى از جانب دشمنان بر پيشانى مباركش اصابت نمود و خون جارى گشت ، امام جامع خود را گرفت كه خون را از پيشانى شريف پاك نمايد تيرى سه شعبه به جانب حضرت آمد و آن تير بر قلبش كه مخزن علم الهى بود نشست !
    حضرت فرمود: (بسم الله ...) سپس مبارك به سوى آسمان بلند نمود و گفت : خداوندا! تو مى دانى كه اين گروه مى كشند آن كسى را كه نيست بر روى زمين فرزند دختر پيغمبرى به غير او.
    پس آن تير را گرفت و از پشت سر بيرون كشيد و خون مانند ناودان از جاى آن جارى شد و آن جناب را توانايى بر قتال نمانده بود و از كثرت
    متن عربى :
    فَكُلّما أَتاهُ رَجُلُ انْصَرَفَ عَنْهُ، كَراهيةً أَنْ يَلْقَى اللّه بِدَمِهِ حَتّى جاءَهُ رَجُلُ مِنْ كِنْدَةَ يُقالُ لَهُ مالِكُ بْنُ الَّنسْرِ- لَعَنَهُ اللّهُ، فَشَتَمَ الْحُسَيْنَ ع وَ ضَرَبَهُ عَلى رأُسِهِ الشَّريفِ بِالسَّيْفِ، فَقَطَعَ اْلبُرْنُسَ وَ وَصَل ز السَّيْفُ إِلى رَأْسِهِ وَ امْتَلاَ الْبُرْنُسُ دَماً. قالَ الرّاوى فَاسْتَدْعَى الْحُسَيْنُ ع بِخِرْقَةٍ فَشَدَّ بِها رَأْسَهُ، وَ اسْتَدْعَى بِقَلَنْسُوَةٍ فَلَبِسَها وَ اعْتَمَّ عَلَيْها فَلَبِثُوا هُنَيْئَةً ثُمَّ عادُوا إِلَيْهِ وَ أَحاُطوا بِهِ.
    فَخَرَجَ عَبْدُ اللّه بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلى ع - وَ هُوَ غُلامُ لَمْ يُراهِقْ مِنْ عِنْدِ النَّساءِ، فَشَدَّ حَتّى وَقَفَ إِلى جَنْبِ الْحُسَيْنِ ع ، فَلَحِقَتْهُ زَيْنَبُ إِبْنَهُ عَلِي ع لِتَحْبِسَهُ، فَأَبى وَ امْتَنَعَ إِمْتِناعاً شَديداً وَ قالَ:
    وَ اللّهِ لا أُفارِقُ عَمّى !
    فَأَهْوى (اءبَحْرُ) بْنُ كَعْبٍ وَ قيلَ: حَرْمَلَةُ بْنُ الْكأ هِلِ - إِلَى الْحُسَيْنِ ع بِالسَّيْفِ.
    فَقالَ لَهُ الْغُلامُ:
    وَيْلَكَ يَابْنَ الْخبيثَةِ أَتَقْتُلُ عَمّى ؟!
    ترجمه :
    زخمها و جراحات ، ضعيف و ناتوان گشته بود لذا قدرت جنگيدن را نداشت و هر كس نزديك ايشان مى آمد براى اينكه مبادا در قيامت با خدا ملاقات نمايد در حالى كه خون آن مظلوم برگردنش باشد، باز مى گشت و از آنجا دور مى شد تا آنكه مردى از طايفه (كنده ) آمد كه نام نحسش مالك بن يسر بود آن زنازاده چند ناسزا به زبان بريده جارى كرد و ضربت شمشير بر سر مباركش فرود آورد كه عمامه امام شكافته شد و عمامه اش از خون لبريز گشت



    کتاب لهوف تالیف علاّمه بزرگوار سیّد بن طاووس+ دانلود
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 05-08-1392 در ساعت 11:04

  16. تشكرها 2


  17. #19
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کتاب لهوف تالیف علاّمه بزرگوار سیّد بن طاووس






    شهادت عبدالله بن حسن عليه السّلام

    راوى گويد: امام عليه السّلام از اهل حرم دستمالى را طلب فرمود و سر مبارك را با آن محكم بست و كلاهى طلبيد كه عرب آن را (قلنسوه ) مى نامند و آن را هم بر فرق همايون نهاد و عمامه را بر روى آن پيچيد و ملبس به آن گرديد و بار ديگر عزم ميدان نمود پس لشكر اندكى درنگ نمود، باز آن بى دينان بى شرم رجوع كردند و حضرت امام را احاطه نمودند و عبدالله فرزند امام حسن عليه السّلام كه طفلى نا بالغ بود از نزد زنان و از حرم امام انس و جان ، بيرون آمد و مى دويد تا در كنار عموى بزرگوار خود حسين مظلوم بايستاد زينب خود را به او رسانيد و خواست كه او را به سوى حرم باز گرداند ولى آن طفل امتناع شديد نمود و گفت : به خدا قسم ! هرگز از عموى خويش جدايى اختيار نمى كنم و از او تنها نمى گذارم ! در اين هنگام ، (بحربن كعب ) يا بنابر قول ديگر (حرملة بن كاهل ) همين كه خواست شمشير بر امام عليه السّلام فرود آورد، عبدالله خطاب به او گفت : واى بر تو! اى زنازاده بى حيا
    متن عربى :
    فَضَرَبَهُ بِالسَّيْفِ، فَاتَّقاها الْغُلامُ بِيَدِهِ، فَاءَطَنَّها الَى الْجِلْدِ فَاذا هِىَمُعَلَّقَةُ.
    فَنادَى الْغُلامُ: يا عَمّاهُ!
    فَاءَخَذَهُ الْحُسَيْنُ ع فَضَمَّهُ الَيهِ وَ قالَ: (يَابْنَ اءخى ، اصْبِرْ عَلى ما نَزَلَ بِكَ وَاحْتَسِبْ فى ذلِكَ الْخَيْرَ، فَانَّ اللّهَ يُلْحِقُكَ بِآبائِكَ الصّالِحينَ.)
    قالَ: فَرَماهُ حَرْمَلَةُ بْنُ الْكاهِلِ بِسَهْمٍ، فَذَبَحَهُ وَ هُوَ فى حِجْرِ عَمَّهِ الْحُسَيْنِ ع .
    ثُمَّ انَّ شِمْرَ بْنِ ذِى الْجَوْشَنِ حَمَلَ عَلى فُسْطاطِ الحُسَيْنِ فَطَعَنَهُ بِالرُّمْحِ، ثُمَّ قالَ: عَلَيَّ بِالنّارِ اُحْرِقُهُ عَلى مَنْ فيهِ.
    فَقالَ لَهُ الْحُسَيْنُ ع : (يَابْنَ ذِى الْجَوْشَنِ، اءَنْتَ الدّاعى بِالنّارِ لِتُحْرِقُ عَلى اءَهْلى ، اءحْرَقَكَ اللّهُ بِالنّارِ).
    وَ جاءَ شَبَثُ فَوَبَّخَهُ، فَاسْتَحيى وَانْصَرَفَ.
    قالَ الرّاوى : وَ قالَ الْحُسَيْنُ ع : ايتُونى بِثِوْبٍ لا يُرْغَبُ فيهِ اءجْعَلُهُ تَحْتَ ثيابى ، لِئَلا اءُجَرَّدَ مِنْهُ).
    فَاءتِىَ بِتُبّانٍ، فَقالَ: (لا، ذاكَ لِباسُ مَنْ ضُرِبَتْ
    ترجمه :
    تو مى خواهى عمويم رابه قتل رسانى ولى آن ولدالزنا بى حيا، از خدا و رسول پروا ننمود و شمشير را فرود آورد و آن كودك دستش را در پيش ‍ شمشير سپر ساخت و دستش به پوست آويخت و فرياد وا امام بر آورد. حضرت امام او را گرفت و بر سينه خود چسانيد و فرمود: اى فرزند برادر! بر اين مصيبت شكيبايى نما و آن را در نزد خداى عزوجل به خير و ثواب احتساب دار كه خدا تو را به پدر گرامى ات ملحق خواهد فرمود: راوى گويد: در اين اثناء حرمله كاهل حرام زاده تيرى به جانب آن امام زاده معصوم انداخت كه آن تير گلوى آن يتيم را كه در آغوش عموى بزرگوارش ‍ بود، بريد و او جان بر جان آفرين تسليم نمود پس از آن شمر پليد به خيمه هاى حرم مطهر حمله نمود نيزه خود را به خيمه ها فرو برد و گفت : آتش بياوريد تا خيمه ها را با هر كس كه در آن است به شعله آتش سوزانم آن معدن غيرت الله ، حضرت امام فرمود: اى پسر ذى الجوشن ! ايا تو مى گويى آتش آورند كه خيمه ها را بر سر اهل بيت من بسوزانى ، خدا تو را به آتش ‍ دوزخ بسوزاند.
    در اين هنگام (شبث ) پليد آمد و آن شمر عنيد را از اين كار سرزنش ‍ نمود كه آن سگ بى حيا اظهار شرم نموده بر گشت .
    راوى گويد: امام به اهل بيت خود فرمود: جامه كهنه اى براى من بياوريد كه كسى در آن رغبت نكند، مى خواهم آن جامه را در زير لباسهايم بپوشم تا اينكه دشمنان بدنم را برهنه نسازند.
    متن عربى :
    عَلَيْهِ الذِّلَّةُ).
    فَاءَخَذَ ثْوبا خَلِقا، فَخَرَقَهُ وَ جَعَلَهُ تُحْتَ ثِيابِهِ، فَلَمّا قُتِلَ ع جَرَّدُوهُ مِنْهُ عليه السلام .
    ثُمَّ اسْتَدعى ع بِسَراويلَ مِنْ حَبَرَةٍ، فَفَرَزَها وَ لَبَسَها، وَ اِنَّما فَرَزَها لِئَلا يَسْلُبَها، فَلَما قُتِلَ سَلَبَها بَحْرُ بْنُ كَعْبٍ - لعنه الله - وَ تَرَكَ الْحُسَيْنَ ع مُجَرَّدا، فَكانَتْ يَدا بَحْرٍ بَعْدَ ذلِكَ تَيْبَسانِ فِى الصَّيْفِ كَاءَنَهُما عُودانِ يابِسانِ وَ تَتَرَطّبانِ فِى الشِّتاءِ فَتَنْضَحانِ قَيْحا وَ دَما الى اءَنْ اءَهْلَكَهُ اللّهُ تعالى .
    قالَ: وَ لَمّا اءُثْخِنَ الْحُسَيْنُ ع بِالْجِراحِ، وَ بَقِيَ كَالْقُنْفُذِ، طَعَنَهُ صالِحُ بْنُ وَهَبِ الْمُزَنى عَلى خاصِرَتِهِ طَعْنَةً، فَسَقَطَ الْحُسَيْنُ ع عَنْ فَرَسِهِ الَى الاءرْضِ عَلى خَدِّهِ الاءيْمَنِ.
    ثُمَّ قامَ صلوات الله عليه .
    قالَ الرّاوى :
    ترجمه :
    پس چنين جامه اى آوردند كه عرب آن را (تبان ) مى گويند امام حسين عليه السّلام آن لباس را نپذيرفت و فرمود: نمى خواهم ، اين لباس كسى است كه داغ ذلت و خوارى به او زده شده باشد سپس جامه كهنه اى آوردند امام عليه السّلام آن را پاره نمود و در زير جامه هاى خود پوشيد و علت پاره كردن آن لباس اين بود تا آن را از بدن شريف آن جناب بيرون نياورند و چون به درجه شهادت رسيد، آن را از بدن شريفش بيرون آوردند سپس آن حضرت لباسى كه نام آن در ميان عربا معروف به (سراويل ) است و از جنس ‍ حبره بود، طلب داشت و آن را پاره نمود و بر تن خود پوشيد و علت پاره كردن آن لباس ، اين بود تا آن را از بدن آن جناب بيرون نياوردند ولى وقتى شهيد شد، (بحربن كعب ) آن جامع را به غارت در ربود و امام عليه السّلام را برهنه از آن لباس رها كرد و از اعجاز آن حضرت اين بود كه دستهاى نحس بحر بن كعب ولدالزنا در فصل تابستان مانند دو چوب ، خشك مى گرديد و در زمستان چنان تر مى بود كه خون و چرك از آنها جارى مى شد و به همين درد مبتلا بود تا اينكه جان به مالك دوزخ سپرد. راوى گويد:
    چون حضرت امام در اثر زخمها و جراحات بسيار كه در بدن مباركش وارد گرديده بود ضعف و سستى بر حضرتش مستولى شد و از اثر اصابت تيرهاى بسيار بر بدنش ، مانند خارپشت به نظر مى آمد در اين موقع ، صالح بن و هب مرى (يا مزنى ) بى دين با نيزه بر تهيگاه امام مبين زد كه آن مظلوم از بالاى اسب بر زمين افتاد و بر گونه راست
    متن عربى :
    وَ خَرَجَتْ زَيْنَبُ مِنْ بابِ الْفُسْطاطِ وَ هِىَ تُنادى : وا اءَخاهُ، وا سَيّداهُ، وا اءَهْلَ بَيْتاهُ، لَيْتَ السَّماءَ اُطْبِقَتْ عَلَى الارْضِ، وَ لَيْتَ الجِبالَ تَدَكْدَكَتْ عَلَى السَّهْلِ.
    قالَ: وَصاحَ شِمْرُ بِاءَصْحابِهِ: ما تَنْتَظِرونَ بِالرَّجُلِ.
    قالَ: فَحَمَلُوا عَلَيْهِ مِنْ كُلِّ جانِبٍ.
    فَضَرَبَهُ زُرْعَةُ بْنُ شَريكٍ عَلى كَتِفِهِ الْيُسرى ، فَضَرَبَ الْحُسَيْنُ ع زُرْعَةَ فَصَرَعَهُ.
    وَ ضَرَبَهُ آخَرُ عَلى عاتِقِهِ المُقَدَّسِ بِالسَّيْفِ ضَرْبَةً كَبا ع بِها عَلى وَجْهِهِ، وَ كانَ قَدْ اءَعيى ، فَجَعَلَ يَنُوءُ وَ يَكُبُّ.
    فَطَعَنَهُ سِنانُ بْنُ اءَنَسٍ النَّخَعى فى تَرْقُوَتِهِ.
    ثُمَّ انْتَزَعَ الرُّمْحَ فَطَعَنَهُ فى بَوانى صَدرِهِ. ثُمَّ رَماهُ سِنانُ اءَيْضا بِسَهْمٍ، فَوَقَعَ السَّهْمُ فى نَحْرِهِ.
    ترجمه :
    صورت بر روى خاك كربلا قرار گرفت . درباره آن غيرت الله از روى خاك برخاست و جون كوه استوار بايستاد رواى گويد: علياى مكرمه زينب خاتون عليه السّلام در آن حال از خيمه هاى حرم بيرون دويد در حالتى كه ندا مى داد: اى واى برادرم ، واى سيد و سرورم واى اهل بيتم ! اى كاش آسمان بر زمين مى افتاد و كوهها بر روى سطح زمين ريزريز مى گرديد رواى گويد: شمر پليد به آن گمراهان عنيد صيحه كشيد كه در حق اين مرد چه انتظار داريد، چرا كارش را تمام نمى كنيد؟ در اين هنگام يك مرتبه گروه بى دين از هر طف بر امام تشنه جگر، حمله ور گرديدند و او را محاصره نمودند (زرعت بن شريك ) مشرك ، ضربتى بر شانه مبارك امام عليه السّلام زد و حضرت سيدالشهدا نيز ضربتى بر او زد و او را بر روى زمين انداخت و به جهنم و اصل گرداند. والدلزناى ديگر، ضربت شمشيرى بر دوش مقدس آن حضرت آشنا نمود كه از صدمه شمشير آن زبده سر، حضرت اباعبدالله عليه السّلام آن آسمان وقار، به روى خود كه بر آينه انوار جمال پروردگار بود بر زمين افتاد و در چنين احوال آن مطهر جلال ايزد متعال ، از حال رفته و خسته و ضعيف گرديده بود و گاهى بر مى خاست و زمانى مى نشست ؛ در اين هنگام سنا، بن انس بى دين ، نيزه بر چنبره گردن آن سر فراز ملك يقين ، شهسوار ميدان شهادت و نور چشم حضرت رسالت ، آشنا نمود به همين مقدار اكتفا ننمود، بار ديگر نيزه را بيرون كشيد و بر استخوان هاى سينه اش ‍ كه
    متن عربى :
    فَسَقَطَ ع ، وَ جَلَسَ قاعِدا.
    فَنَزَعَ السَّهْمَ مِنْ نَحْرِهِ، وَ قَرَنَ كَفَّيْهِ جَميعا.
    وَ كُلَّمَا امْتَلاَ تا مِنْ دِمائِهِ خَضَبَ بِها رَاْ سَهُ وَ لِحْيَتَهُ وَ هُوَ يَقُولُ:
    (هَكذا اَ لْقَى اللّه مُخَضَّبا بِدَمى مَغْصُوبا عَلَىَّ حَقَّى )
    فَقالَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ - لَعَنَهُ اللّهُ - لِرَجُلٍ عَنْ يَمينِهِ:
    إِنْزَلْ وَ يْحَكَ إِلَى الْحُسَيْنِ ع فَأَرِحَهُ.
    فَبَدَرَ إِلَيْهِ خَوْلِىُّ بْنُ أَنَسٍ النَّخَعَى - لَعَنَهُ اللّهُ - فَضَرَبَهُ بِالسّيْفِ فى حَلْقِهِ الشَّريفِ وَ هُوَ يَقُولُ:
    وَ اللّهِ إِنّى لاَ جْتَزُّ رَأْسَكَ وَ أَعْلَمُ أَنَّكَ ابْنُ رَسُولِ اللّهِ ص وَ خَيْرُ النّاسِ أَبا وَ أُمّا!!!
    ثُمَّ اجْتَزَّ رَاْ سَهُ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
    وَ فى ذلِكَ يَقُولُ الشّاعِرُ:
    ترجمه :
    صندوق علوم لدنى بود فرو برد سپس اشقى الاولين و الاخرين ، سنان مشرك لعين ، آن نقطه دايره بلا را نشان تير جفا نمود و آن تير بلا بر گلوى آن زيب سينه و آغوش سيد دو سرا، وارد آمد و از صدمه آن ، گوشواره عرش ‍ رب الارباب بر فرش تراب قرار گفت . باز از غايت غيرت و مردانگى برخاست و بر روى زمين نشست و آن تير را از گلو بيرون كشيد و هر دو دستش را در زير گلوى مبارك مى گرفت و چون پر از خون مى گرديد بر سر و محاسن شريف مى ماليد و مى فرمود: كه به همين حال خدا را ملاقات مى نمايم كه به خون خود آغشته و حق مرا غصب نموده باشند پس عمربن سعد نحس لعين به خبيثى كه در طرف يمين او بود، گفت : واى بر تو! از مركب فرود آى و حسين را راحت كن راوى گويد: خولى بن يزيد اصبحى سرعت نمود كه سر مطهر امام عليه السّلام را از بدن جدا نمايد ولى لرزه بر بدن نحس نجسش افتاد و از آن فعل قبيح اجتناب نمود آنگاه سنان بن انس ‍ نخعى از اسب پياده شد و قصد قتل فرزند رسول و نور ديده زهراى بتول سلام الله عليها - را نمود، شمشير ظلم و جفا بر حلق خامس ال عبا، فرود آورد و به زبان بريده همى گفت : به خدا سوگند كه سر از بدنت جدا مى كنم و حال آنكه مى دانم تويى فرزند رسول الله صلى الله عليه واله و بهترين مردم از جهت پدر و مادر! پس آن شقى نا اميد از رحمت عام يزدانى سر مقدس آن بنده خاص حضرت سبحانى را از بدن شريف جدا نمود.(22) خدا بر (سنان ) لعنت كنان و آنا فآنا عذابش را مضاعف
    متن عربى :
    فَأَىُّ رَزِيَّةٍ عَدَلَتْ حُسَيْنا غَداةَ تُبيرُهُ كَفّا سِنانٍ
    وَ رَوى أَبُو طاهِرٍ مذحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْبُرْسى فى كِتابِهِ (مَعَالِمِ الدّينِ)، عَنِ الصّادِقِ ع قالَ:
    (لَمّا كانَ مِنْ أَمْرِ الْحُسَيْنِ ع ما كانَ، ضَجَّتِ الْمَلائِكَةُ إِلَى اللّهِ بِالْبُكاءِ وَ قالُوا: يا رَبَّ هذَا الْحُسَيْنُ صَفِيُّكَ وَ ابْنُ بِنْتِ نَبِيِّكَ
    قالَ: فَأَقامَ اللّهُ ظِلَّ الْقائِمِ ع وَ قالَ: بِهذا اءَنْتَقِمُ لِهذا)
    وَ رُوِىَ:
    أَنَّ سِنانا هذا أَخَذَهُ الْمُخْتارُ فَقَطَعَ أَنامِلَهُ أَنْمَلَةً أَنْمَلَةً ثذمَّ قَطَعَ يَدَيْهِ وَ رِجْلَيْهِ وَ أَغْلى لَهُ قِدْرا فيها زَيْتُ وَ رَماةُ فيها وَ هُوَ يَضْطَرِبُ.
    قاَل الرّاوى :
    وَ ارْتَفَعَتْ فِى السَّماءِ فى ذَلِكَ الْوَقْتِ غُبْرَةُ شدَيدَةُ سَوْداءُ مُظْلِمَةُ فيها ريحُ حَمْراءُ لا يُرى فيها عَيْنُ وَ لا أَثرُ، حَتّى ظَنَّ الْقَوْمُ أَنَّ الْعَذابَ قَدْ جاءَهُمْ،
    ترجمه :
    گردانند. در مصيبت امام مظلومان و سرور شهيدان ، شاعر چنين گفته : (فاى رزية ...) يعنى كدام مصيبت است كه با مصيبت امام حسين عليه السّلام برابرى نمايد؛ مصيبت آن هنگام بود كه دست ظلم سنان بى دين سر از بدن مطهر آن حضرت ، جدا نمود ابوطاهر محمدبن حسن برسى در كتاب (معالم الدين ) ذكر نموده كه حضرت ابى عبدالله جعفر بن محمدالصادق عليه السّلام فرموده آن هنگام كه مصيبت عظماى شهادت حضرت سيدالشهداء عليه السّلام واقع گرديد، ملائكه به درگاه بارى عزوجل سايه حضرت قائم - عجل الله فرجه - را اقامه نمود آن جناب را در حالتى كه ايستاده بود به فرشتگانش نشان داد و فرمود:به اين شخص ‍ انتقام خواهم كشيد از براى اين مقتول ! و در خبر وارد است كه همين سنان لعين را مختار بگرفت و بندبند انگشتانش را بريد و دستها و پاهايش را قطع نمود و ديگى از روغن زيتون براى هلاكت جان آن ملعون ، بجوشانيد و آن پليد را در ميان روغن انداخت و آن شقى در ميان ديگ به اظطراب بود تا به عذاب الهى واصل گرديد. راوى گويد: در آن ساعت كه حضرت سيدالشهداء عليه السّلام به درجه رفيع شهادت نائل آمد، گرد و غبار شديدى كه سياه و تاريك بود به آسمان برخاست و در آن ميان ، باد سرخى وزيدن گرفت كه چشم هيچ كس نمى توانست جايى را ببيند. لشكر
    متن عربى :
    فَلَبِثُوا كَذلِكَ ساعَةً، ثُمَّ انْجَلَتْ عَنْهُمْ.
    وَ رَوى هِلالُ بْنُ نافِعٍ قالَ:
    إِنّى لَواقِفُ مَعَ أَصْحابِ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ لَعَنَه اللّهِ إِذْ صَرَخَ صارِخُ:
    أَبْشِرْ أَيُّهَا اْلا ميرُ فَهذا شِمْرُ قَدْ قَتَلَ الْحُسَيْنَ ع .
    قالَ: فَخَرَجَتْ بَيْنَ الصَّفَّيْنِ، فَوَقَفْتُ عَلَيْهِ، فَإِنَّهُ ع لَيَجُودُ بِنَفْسِهِ، فَوَ اللّهِ ما رَأَيْتُ قَتيلا مُضَمَّخا بِدَمِهِ أَحْسَنَ مِنْهُ وَ لا أَنْوَرَ وَجْها، وَ لَقَدْ شَغَلَنى نُورُ وَجْهِهِ وَ جَماُل هَيْاءَتِهِ عَنِ الْفِكْرَةِ فى قَتْلِهِ. فَاسْتَسْقى فى ترلْكَ الْحاِل ماءً فَسَمِعْتُ رَجُلا يَقُولُ لَهُ:
    وَ اللّه لا تَذوقُ الماءَ حَتى تَرِدَ الحامِيَةَ فَتَشْرَبَ مِنْ حَميمِها!!
    فَقالَ لَهُ الحُسَيْنُ عليه السلام :
    يا وَيْلَكَ! اءَنَا لا اءَرِدُ الحامِيَةَ وَ لا اءَشْرَبُ مِنْ حَميمِها، بَلْ اءَردُ عَلى جَدّى رَسُولِ اللّهِ ص وَ اءَسْكُنُ مَعَهُ فى دارِهِ فى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَليكٍ مُقْتَدِرٍ، وَ اءَشْرَبُ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ، وَ اءَشْكُو اءلَيْهِ ما ارْتَكَبْتُمْ مِنى وَ فَعَلْتُمْ بى ).
    ترجمه :
    دشمن گمان كرد كه عذاب خدا بر آنان نازل گرديده و ساعتى بر اين حال بودند تا آنكه غبار فرو نشست و اوضاع به حال اول برگشت .
    هلال بن نافع روايت كرده كه مى گفت : من با لشكر عمر سعد نحس ايستاده بودم كه شنيدم كسى را كه فرياد مى زند: ايها الامير! تو را بشارت باد كه اينكه شمر بن ذى الجوشن ، حسين را به قتل رسانيد.
    هلال گفت : من در ميان دو صف لشكر آمدم و بر بالاى سر آن جناب ايستادم در حالتى كه آن مظلوم مشغول جان دادن بود؛ به خدا سوگند كه هرگز نديده بودم هيچ كشته به خون خويش آغشته را كه در خوشرويى و نورانيت وجه ، بهتر از حسين عليه السّلام باشد و به تحقيق كه نور صورت و جمال هيئت او مرا از تفكر در كيفيت قتل آن جناب باز داشت و در آن حال خواهش جرعه آبى مى نمود، شنيدم كه كافرى بى دين به آن سبط سيدالمرسلين عليه السّلام به زبان بريده اين گونه جسارت نمود كه به خدا آب نخواهى چشيد تا آنكه خود وارد دوزخ گردى و از آب گرم و سوزان جهنم بياشامى ! سپس من به گوش خود شنيدم كه حضرت امام عليه السّلام در جواب او فرمود: واى بر تو باد! من وارد بر دوزخ نمى شوم و از حميم دوزخ نمى آشامم بلكه به خدمت جد بزرگوارم و رسول عالى مقام خواهم رسيد و در خانه بهشتى كه از احمد مختار است با آن بزرگوار در منزلگاه صدق در نزد مليك مقتدر ساكن خواهم بود و از آبهاى بهشت كه خداى عزوجل در كتاب مجيد خود وصف فرمود كه گنديده و ناگوار نمى شود، خواهم آشاميد و به خدمتش شكايت مى كنم از آنكه دست خود را به خون من آلوديد و از كردار زشت كه به جا آورديد


    کتاب لهوف تالیف علاّمه بزرگوار سیّد بن طاووس+ دانلود
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 05-08-1392 در ساعت 11:06

  18. تشكرها 2


  19. #20
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کتاب لهوف تالیف علاّمه بزرگوار سیّد بن طاووس






    متن عربى :

    قالَ: فَغَضِبُوا بِاءَجْمَعِهِمْ، حَتّى كَاءَنَّ اللّهَ لَمْ يَجْعَلْ فى قَلْبِ اءَحَدٍ مِنْهُمْ مِنَ الرَّحْمَةِ شَيْئا، فَاجْتَزُّوا رَاءسَهُ وَ اءِنَّهُ لِيُكَلِّمُهُمْ، فَتَعَجَّبْتُ مِنْ قِلَّةِ رَحْمَتِهِمْ وَ قُلْتُ: وَ اللّهِ لا اءُجامِعُكُمْ عَلى اءَمْرٍ اءَبَدا.
    قال :
    ثُمَّ اءَقْبَلوا عَلى سَلَبِ الْحُسَيْنِ ع فَاءَخَذَ قَميصَهُ اءسْحاقُ بْنُ حَوْبَةَ الْحَضْرَمى ، فَلَبِسَهُ فَصارَ اءَبْرَص وَامْتَعَطَ شَعْرُهُ.
    وَ رُوِىَ:
    اءَنَّهُ وُجِدَ فى قَميصِهِ مِاءَةُ وَ بِضْعَ عَشَرَةَ ما بَيْنَ رَمْيَةٍ وَ ضَرْبَةٍ وَ طَعْنَةٍ.
    قَالَ الصّادِقُ ع :
    وُجِدَ بِالحُسَيْنِ ع ثَلاثُ وَ ثَلاثُونَ طَعْنَةً وَ اءَرْبَعُ وَ ثَلاثُونَ ضَرْبَةً).
    وَاءَخَذَ سَراويلَهُ بَحْرُ بْنُ كَعْبٍ التَّيْمى - لَعَنَهُ اللّهُ - وَرُوِىَ:
    اءَنَّهُ صارَ زَمِنا مُقْعَدا مِنْ رِجْلَيْهِ.
    ترجمه :
    شكايت مى كنم از آنكه دست خود را به خون من آلوديد و از كردار زشت كه به جا آورديد هلال گفت : آن بدكيشان همگى آن چنان به خشم و طغيان آمدند كه گويا خداى عزوجل در قلب يكى از آن بى دينان رحم فرار نداده است ؛ پس سر مطهر نور ديده حيدر و پاره جگر پيغمبر را از بدن جدا نمودند در حالتى كه با ايشان به تكلم مشغول بود - لعنهم الله و خذلهم الله - پس من از بى رحمى آن گروه به شگفت آمدم و گفتم : به خدا سوگند كه من هرگز در هيچ امرى با شما اتفاق نخواهم نمود راوى گويد: پس از آنكه آن گروه لعين ، سبط سيدالمرسلين عليه السّلام را به تيغ ظلم مقتول كردند و سر از بدن مطهر آن جناب جدا نمودند، لشكر شقاوت آثار و آن جماعت قساوت كردار روى آوردند براى غارت لباسها و السلحه امام مظلومان و سرور شهيدان ، پيراهن آن يوسف زندان محنت و ابتلاء را اسحاق بن حويه حضرمى پرجفا، ربود و آن را به قامت نارساى نحس خود پوشانيد و از اعجاز آن شهيد راه بى نياز، بدن نحس آن روسياه به مرض برص سفيد مبتلا شد، به قسمى كه جميع موهاى بدن آن بدبخت پليد فرو ريخت و در روايت است كه دو پيراهن آن عزيز مصر شهادت ، جاى زياده از يك صد و ده جراحت از زخم تير و نيزه و شمشير، يافتند امام جعفر صادق عليه السّلام فرمود: در جسد مطهر آن سرور جاى سى و سه طعنه نيزه و سى چهار ضربت شمشير يافتند.
    بحربن كعب تميمى بد نهاد، شلوار حضرت را به غارت برد و هم
    متن عربى :
    وَاءَخَذَ عِمامَتَهُ اءَخْنَسُ بْنُ مُرْثَدِ بْنِ عَلْقَمَةَ الْحَضْرَمى فَاعْتَمَّ بِها فَصارَ مَعْتذوها.
    وَ اءَخَذَ نَعْلَيْهِ الاسْوَدُ بْنُ خالِدٍ.
    وَ اءَخَذَ خاتَمَهُ بَجْدَلُ بْنُ سَليمٍ الْكَلْبى ، فَقَطَعَ اءِصْبَعَهُ ع مَعَ الْخاتَمِ.
    وَ هَذا اءَخَذَهُ الْمُخْتارُ فَقَطَعَ يَدَيْهِ وَ رِجْلَيْهِ وَ تَرَكَهُ يَتَشَحَّطُ فى دَمِهِ حِتى هَلَكَ.
    وَ اءَخَذَ قَطيفَةً لَهُ ع كانَتْ مِنْ خَزٍّ قَيْسُ بْنُ الاشْعَثِ.
    وَ اءَخَذَ دِرْعَهُ البَتْراءُ، عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ فَلَمّا قُتِلَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ وَهَبَهَا الْمُخْتارُ لابى عُمْرَةَ قاتِلِهِ.
    وَ اءَخَذَ سَيْفَهُ جُميعُ بْنُ الخَلِقِ الاودى .
    وَ قيلَ: رَجُلُ مِنْ بَنى تَميمٍ يُقالُ لَهُ الاءَسْوَدُ بْنُ حَنْظَلَةَ.
    وَ فى رِوايَةِ ابْنِ سَعْدٍ اءَنَّهُ:
    اءخذ سَيْفَهُ الْفَلافِسُ النَّهْشَلى .
    ترجمه :
    در روايت است كه آن كافر شرير از معجزه فرزند بشير و نذير، پاهاى نحسش ‍ فلج شد و خود نيز زمين گير گرديد عمامه آن سرور را كه رشك خورشيد انور بود ملعونى كه او را اخنس بن مرثد بن علقمه حضرمى ابتر مى گفتند از سر آن سرفراز منصب شهادت و فرزند ساقى كوثر برداشت و بعضى گفتند كه جابربن يزيد اودى ، عمامه امام را در بود و آن را بر سر خود پيچيد و از اثر ضياى آن عمامه مهر آسا، خفاش عقل و هوشش به ظلمتگاه عدم فرار نمود و آن ملعون ديوانه شد، نعلين بيضاى آن كليم طور سعادت را اسود بن خالد مردود بدتر از فرعون و نمرود، از پاى حضرت بربود. انگشتر سليمان ملك شهادت را به جدل بن سليم كلبى بيرون آورد و آن ظالم يهودى ، انگشت مبارك حضرت را - كه مدار عوالم امكان منوط به اشاره اراده حضرتش بود - با انگشتر قطع نمود! مختاربن ابى عبيده ، همين لعين را گرفته و دستها و پاهاى نحسش را بريد و آن سگ پليد در خون خود مى غلطيد تا روح جبينش تسليم مالك دوزخ شده هلاك گرديد - لعنه الله - قطيفه از خز كه با آن پرده دار حريم اسرار لدنى بود، قيس بن اشعث ظالم جحود ربود. زره آن شير بيشه شجاعت را كه موسوم به (بتراء) بد، عمر سعد ابتر ببرد و چون آن سگ بدكردار به انتقام خون فرزند احمد مختار مقتول مختار گرديد، همان زره را به (ابى عمره ) قاتل آن لعين ، بخشيد. شمشير آن يكه تاز ميدان شفاعت را، (جميع بن خلق اودى ) شقاوت انباز، باز نمود و بعضى گفته اند كه
    متن عربى :
    وَ زادَ مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيّا: اءَنَّهُ وَقَعَ بَعْدَ ذلِكَ اِلى بِنْتِ حَبيبٍ بْنِ بُدَيْلُ.
    وَ هذَا السَّيْفُ المَنْهُوبُ لَيْسَ بِذِى الْفقارِ، فَانَّ ذلِكَ كانَ مَذْخورا وَ مَصُونا مَعَ اءَمْثالِهِ مِنْ ذَخائِرِ النُبُوَّةِ وَ الامامَةِ، وَ قَدْ نَقَلَ الرُّواةُ تَصديقَ ما قُلْناهُ وَ صُورَةَ ما حَكَيْناهُ.
    قَالَ الرّاوى : وَ جاءَتْ جارِيَةُ مِنْ ناحِيَةِ خِيَمِ الْحُسَيْنِ ع .
    فَقَالَ لَها رَجُلُ: يا اءَمَةَ اللّهِ اِنَّ سَيِّدَكَ قُتِلَ.
    قالَتِ الْجارِيَةُ: فَاءَسْرَعْتُ الى سَيِّداتى وَ انا اَصيحُ، فَقُمْنَ فى وَجْهى وَ صِحْنَ.
    قالَ: وَ تَسابَقَ الْقَوْمُ عَلى نَهْبِ بُيُوتِ آلِ الرَّسُولِ وَ قُرَّةِ عَيْنِ الْبَتُولِ، حَتى جَعَلُوا يَنْتَزِعُونَ مِلْحَفَةَ الْمَرْاءَةِ عَنْ ظَهْرِها، وَ خَرَجَ بَناتُ رَسُولِ اللّهِ ص وَ حَريمِهِ يَتَساعَدْنَ عَلَى الْبُكاءِ وَ يَنْدُبْنَ لِفِراقِ الحُماةِ وَالاحِبّاءِ.
    فَرَوى حُمَيْدُ بْنُ مُسْلِمٍ قالَ: رَاءَيْتُ امْرَاءَةً مِنْ بَنى
    ترجمه :
    مردى از بنى تميم كه نام آن روسياه (اسودبن حنظله ) دين تباه بود شمشير را از ميان فرزند صاحب ذوالفقار باز نمود و به روايت ابن بى سعد، شمشير را (فلافس نهشلى ) برداشت و محمد بن زكريا گفته كه عاقبت آن شمشير به دختر حبيب بن بديل رسيد. البته شايان ذكر است كه آن شمشيرى كه از جناب سيدالشهداء - عليه الاف التحية والثناء - در كربلا به غارت رفت سواى ذوالفقار حيدر كرار است ؛ زيرا ذوالفقار با ساير ذخاير و ودايع نبوت و امامت در خدمت امام زمان عليه السّلام مصون و محفوظ است و تصديق اين مدعا و صورت ما حكيناه را راويان اخبار و آثار بيان نموده اند.
    راوى گويد: كنيزكى از ناحيه خيمه هاى حرم محترم امام حسين عليه السّلام بيرون آمد. مردى به او رسيد گفت : يا امة الله ! اقايت كشته شد! آن كنيزك گفت : من صيحه زنان به سرعت نزد خانم خود رفتم و اين خبر وحشتناك را به ايشان دادم پس همه زنان برخاستند و در مقابل من آغاز ناله و فرياد بر آوردند.
    راوى گويد: لشكر اشقيا، مسارعت در غارت اموال ال رسول و قرت العين بتول نمودند و كار غارت به جايى رسيد كه از سر زنها، چادر مى ربودند دختران آل رسول و حريم آن جناب به اتفاق هم به گريه و ناله مشغول شدند و گريه در فراق كسان و احبا و دوستان خود مى نمودند حميد بن مسلم گويد: ديدم زنى از قبيله بكربن وائل كه با همسر خود در ميان اصحاب عمر سعد لعين بود، وقتى ديد كه
    متن عربى :
    بَكْرٍ بْنِ وائِلِ كانَتْ مَعَ زَوْجِها فى اءَصْحابِ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ.
    فَلَمّا رَاءَتِ الْقَوْمَ قَدِ اقْتَحَمُوا عَلى نِسَاءِ الْحُسَيْنِ ع فى فُسْطاطِهِنَّ وَ هُمْ يَسْلُبُونَهُنَّ، اءَخَذَتْ سَيْفا وَ اءَقْبَلَتْ نَحْوَ الفُسْطاطِ وَ قالَتْ:
    يا آلَ بَكْرٍ بْنِ وائِلٍ اءَتُسْلَبُ بَناتُ رَسُولِ اللّهِ؟!
    لا حُكْمَ الا للّهِ، يا لَثاراتِ رَسُولِ اللّهِ، فَاءَخَذَها زَوْجَها فَرَدَّها الى رَحْلِهِ.
    قَالَ الرّاوى :
    ثم اءُخْرَجوا النِّساءَ مِنَ الخَيْمَةِ وَاءشْعَلُوا فِيهَا النّارَ، فَخَرَجْنَ حَواسِرَ مُسْلَباتٍ حافياتٍ باكياتٍ يَمْشينَ سَبايا فى اءَسْرِ الذِّلَّةِ.
    وَ قُلْنَ:
    بِحَقِ اللّهِ الا ما مَرَرْتُمْ بِنا عَلى مَصْرَعِ الحُسَيْنِ، فَلَمّا نَظَرَ النِّسْوَةُ اِلى الْقَتْلى صِحْنَ وَ ضَرَبْنَ وُجُوهَهُنَّ.
    قالَ: فَوَ اللّهِ لا اءَنْسى زَيْنَبَ ابْنَةَ عَلِيٍّ وَ هِىَ تَنْدُبُ الْحُسَيْنَ ع وَ تُنادي بِصَوْتٍ حَزينٍ وَ قَلْبٍ كَئيبٍ:
    ترجمه :
    لشكريان بر سر زنان و حرم حسين عليه السّلام هجوم آورده اند و در خيمه ها داخل شده اند و به غارت اهل بيت مشغولند، شمشيرى برداشته و به جانب خيمه ها شتافت و فرياد استغاثه بر آورد كه اى آل بكربن وائل ! آيا سزاوار است كه دختران رسول صلى الله عليه و اله را برهنه نمايند!؟ غيرت شما كجاست ؟! (لا حكم الا الله ، يالثارات رسول الله )!!
    شوهر اين زن او را گرفته و به خيمه اش برگردانيد.
    راوى گويد: پس از غارت خيمه ها طاهرات ، آن گروه شقاوت سمات ، زنان آل طاها را از خيمه ها بيرون نمودند و آتش ظلم و عدوان بر آن خيمه ها كه مهد امان و پناهگاه عالميان بود، بر افروختند و زنان با سر و پاى برهنه و غارت زده گريه كنان بيرون آمدند و در حالى كه با خوارى به اسارت گرفته شده بودند مى گفتند: شما را به خدا قسم مى دهيم كه ما را بر قتلگاه حسين عليه السّلام بگذرانيد، دشمنان نيز اين تقاضا را قبول كردند و چون چشم زنان به آن شهيدان افتاد، فرياد صيحه بر آوردند و سيلى به صورت خود زدند راوى گويد: به خدا سوگند كه فراموش نمى كنم كه عليا مكرمه زينب خاتون عليه السّلام دختر على مرتضى را كه بر حسين عليه السّلام ندبه مى نمود و به آواز حزين و قلبى غمگين صدا مى زد: اى خواجه كائنات كه پيوسته هد آيه ها و تحفه ها با درود نامحدود فرشتگان آسمان تقديم سده جلالت مى گردد، اينك اين حسين است كه به خون خود آغشته شده و اعضايش قطعه قطعه گرديده است و اينها دختران تو هستند كه اسير شده اند از اين ظلم
    متن عربى :
    وامُحَمَّداهُ، صَلّى عَلَيْكَ مَلائِكَةُ السَّماءِ. هذا حُسَيْنُ بِالْعَراءِ، مُرَمَّلُ بِالدِّماءِ، مُقَطَّعُ الاعْضاءِ، واثَكْلاهُ، وَ بَناتُكَ سَبايا، الَى اللّهِ الْمُشْتَكى وَ الى مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفزى وَ اِلى عَليٍّ المُرْتَضى وَ اِلى فاطِمَةَ الزَّهراءِ، و الى حَمزَةَ سَيِّدِ الشُّهَداء. وامُحَمَّداهُ، وَ هذا حُسَيْنُ بِالعَراءِ، تَسْفى عَلَيْهِ رِيحُ الصَّباءِ، قَتيلُ اءَولادِ الْبَغايا. واحُزْناهُ، واكَرْباهُ عَلَيْكَ يا اءبا عَبْدِ اللّهِ، اءَلْيَوْمَ ماتَ جَدّى رَسُولُ اللّه .
    يا اءَصْحابَ مُحَمَّدٍ، هولاءِ ذُرِّيَّةُ الْمُصْطفى يُساقُونَ سَوْقَ السَّبايا. وَ فى بعْضِ الرَّواياتِ: وامُحَمَّداهُ، بَناتُكَ سَبايا، وَ ذُرّيَّتُكَ مُقَتَّلَةُ تَسْفى عَلَيْهِمْ ريحُ الصَّباءِ، وَ هَذا حُسَيْنُ مَحْزُوزُ الرَّاءسِ مِنَ الْقَفا، مَسْلُوبُ العِمامَةِ وَالرَّداءِ. بِاءبى مَنْ اءَضْحى عَسْكَرُهُ فى يَوْمِ الاثْنَيْنِ نَهْبَا. بِاءبى مَنْ فُسْطاطُهُ مُقَطَّعُ العُرى .
    بِاءبى مَنْ لا غائِبُ فَيُرْتَجى ، وَ لا جَريحُ فَيُداوى .
    بِاءبى مَنْ نَفْسى لَهُ الفِداءُ.
    بِاءبِى الْمَهْمُومُ حَتّى قَضى .
    بِاءبى الْعَطشانُ حَتى مَضى .
    ترجمه :
    و ستم ها به خداوند و به خدمت محمد مصطفى و على مرتضى و فاطمه زهرا و حمزه سيدالشهداء عليه السّلام شكايت مى برم ، يا محمد! اين حسين است كه در گوشه بيابان افتاده و باد صبا بر او مى گذرد و او به دست زنازادگان كشته شده است اى بسا حزن و اندوه من ! امروز احساس مى كنم كه جد بزرگوارم احمد مختار از دنيا رحلت نمود!
    كجاييد اى اصحاب محمد صلى الله عليه و اله !؟ اينك اين بى كسان ، ذريه مصطفى را به اسيرى مى برند و در روايت ديگر وارد شده است كه مى گفت : يا محمد!
    اينك دختران تو اسير و ذريه تو كشته شده اند و باد صبا بر اجساد ايشان مى وزد و اينك حسين سر از قفا جدا گرديده عمامه و ردايش را از سر دوشش كشيده اند.
    پدرم فداى آن حسين كه در روز دوشنبه لشكرش به تاراج رفت .
    شايد اين كلمه اشاره باشد به روز سقيفه بنى ساعده .
    پدرم به فداى آن حسين كه طناب خيمه هاى حرمش را بريدند.
    پدرم به فداى آن حسين كه به سفر نرفته تا اميد بازگشتش را داشته باشم و زخم بدنش طورى نيست كه مداوا توانم نمود جانم به فدايش كه با بار غم و اندوه از دنيا رفت .
    پدرم به فداى او كه با لب تشنه از دار دنيا رفت . پدرم به فداى او كه جدش ‍ محمد مصطفى است .
    متن عربى :
    بِاءَبى مَنْ شَيْبَتُهُ تَقْطُرُ بِالدَّماءِ، بِاءبى مَنْ جَدُّهُ رَسُولُ الهِ السَّماءِ، بِاءَبى مَنْ هُوَ سِبْطُ نَبِيِّ الْهُدى ، بِاءَبي مُحَمَّدُ الْمُصطَفى ، بِاءبي عَلِيُّ الْمُرْتَضى ، بِاءَبي خَديجَةُ الْكُبْرى ، بِاءبى فَاطِمَةُ الزَّهراءِ سَيِّدَةُ النِّساءِ، بِاءَبى مَنْ رُدَّتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ حَتّى صَلّى .
    قَالَ الرّاوى : فَاءبْكَتْ وَ اللّهِ كُلَّ عَدُوٍّ وَ صَديقٍ! ثُمَّ اءَنَّ سُكَيْنَةَ اعْتَنَقَتْ جَسَدَ الْحُسَيْنِ ع ، فَاجْتَمَعَ عِدَّةُ مِنَ الاعْرابِ حَتّى جَرُّوها عَنْهُ.
    قَالَ الرّاوى : ثُمَّ نادى عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ فى اءصْحابِهِ: مَنْ يَنْتَدِبُ لِلْحُسَيْنِ فَيُوَطِّى الْخَيْلَ ظَهْرَهُ؟ فَانْتَدَبَ مِنْهُمْ عَشَرَةُ وَ هُمْ اسْحاقُ بْنُ حَوْبَةَ الَّذى سَلَبَ الْحُسَيْنِ ع قَميصَهُ، وَاءَخْنَسُ بْنُ مَرْثَدٍ، وَ حَكيمُ بْنُ طُفَيْلٍ السَّنْبِسى ، وَ عُمَرُ بْنُ صُبَيْحٍ الصَّيْداوى ، وَ رَجاءُ بْنُ مُنْقِذٍ الْعَبْدى ، وَ سالِمُ بْنُ خَثْيَمَةَ الْجُعْفى ، وَ واحِظُ بْنُ ناعِمٍ، وَ هانى بْنُ شَبَثِ الْحَضْرَمى ، وَ اءُسَيْدُ بْنُ مالِكٍ لَعَنَهُمُ اللّهُ، فَدَاسُوا الْحُسَيْنَ ع بِحَوافِرِ خَيْلِهمْ حَتّى رَضُّوا ظَهْرَهُ وَ صَدْرَهُ.
    ترجمه :
    پدرم به فداى او كه فرزند زاده رسول الله آسمانهاست .
    پدرم به فداى او كه سبط نبى هدى است جانم به فداى محمد مصطفى و خديجه كبرى و على مرتضى و فاطمه زهراء سيده زنان . جانم به فداى آن كس كه آفتاب بر او از مغرب بازگشت و طلوع ديگر نمود تا او نماز گزارد.
    راوى گفت : به خدا سوگند! زينب كبرى عليه السّلام با اين سخنان سوزناك دوست و دشمن را بگرياند سپس سكينه خاتون ، جنازه پدر خود حسين عليه السّلام را در آغوش كشيد، پس گروهى از اعراب جمع شدند و آن مظلومه را از روى نعش پدر جدا نمودند.
    راوى گويد: پس از شهادت امام مبين ، عمر سعد لعين در ميان اصحاب و ياران بى دين خود ندا در داد: كيست كه اجابت كند دعوت امير خود ابن زياد را درباره حسين به جا آورد و بر بدن او بتازد؟ پس ده نفر ولدالزنا اجابت آن لعين را نمودند و نامهاى نحس آن ملعونها عبارت است از: اسحاق بن حويه بى دين و او همان ملعون بود كه پيراهن از بدن شريف امام عليه السّلام ، بيرون آورد؛ اخنس بن مرثد بدائين ؛ حكيم بن طفيل سنبسى لعين ؛ عمرو بن صبيح صيداوى كافر؛ رجاء بن منفذ عبدى ؛ سالم بن خثيمه جعفى پليد؛ واحظ بن ناعم شقى ، صالح بن وهب جعفى جفاگر، هانى بن شبث حضر مى عنيد و اسيد بن مالك هالك - لعنهم الله اجمعين - پس آن لعينان ، سينه و پشت فرزند رسول را به سم اسبها خود پايمال كردند و در هم شكستند.
    متن عربى :
    قَالَ الرّاوى : وَ جاءَ هولاءِ الْعَشَرَةِ حَتّى وَقَفُوا عَلَى ابْنِ زِيادٍ فَقالَ اءُسَيْدُ بْنُ مالِكٍ اءَحَدُ الْعَشَرَةِ:

    نَحْنُ رَضَضْنا الصَّدْرَ بَعْدَ الظَّهْرِ

    بِكُلِّ يَعْبوبٍ شَديدٍ الاسْرِ

    فَقَالَ ابْنَ زِيادٍ مَنْ اءَنْتُمْ؟
    قالُوا: نَحْنُ الَّذينَ وَطِئنا بِخُيُولِنا ظَهْرَ الْحُسَيْنَ حَتّى طَحَنّا حَناجِرَ صَدْرِهِ.
    قالَ: فَاءَمَرَ لَهُمْ بِجائِزَةٍ يَسيرَةٍ.
    قالَ: اءبُو عُمَرُ الزّاهِدُ: فَنَظَرْنا الى هولاءِ الْعَشَرَةِ، فَوَجَدْناهُمْ جَميعا اءوْلادَ زِنا.
    وَ هولاءِ اءَخَذَهُمُ الْمُخْتارُ، فَشَدَّ اءَيْديَهُمْ وَ اءَرْجُلَهُمْ بِسُكَكِ الْحَديدِ، وَ اءوْطاء الْخَيْلَ ظُهُورَهُمْ حَتّى هَلَكُوا.
    وَ رَوى ابْنُ رَباحٍ قالَ: لَقيتُ رَجُلا مَكْفوفا قَدْ شَهِدَ قَتْلَ الْحُسَيْنِ ع .
    فَسُئِلَ عَنْ ذِهابِ بَصَرِهِ؟
    فَقال : كُنْتُ شَهِدْتُ قَتْلَهُ عاشِرَ عَشَرَةٍ، غَيْرَ اءَنّى
    ترجمه :
    راوى گويد: ده نفرى كه جرات نموده و اسب بر بدن مطهر نور چشم حيدر تاختند به نزد ابن زياد بدنهاد آمدند و در بارگاه آن لعين ايستادند يكى از آن روسياهان كه نام نحسش اسيد بن مالك بود اين بيت را بخواند: (نحن رضضنا...)؛ يعنى ماييم آن ده نفر كه اول پشت حسين و سپس سينه اش را به وسيله اسبهاى تيزرو، بلند قامت و قوى هيكل ، در هم شكستيم و خرد ساختيم ابن زياد پرسيد: شما چه كسانيد؟ گفتند: ماييم آن كسانى كه اسبها را بر بدن حين تاختيم و او را پايمال مركبهاى خود نموديم به حدى كه استخوانهاى سينه اش را نرم و خرد كرديم راوى گويد: عبيدالله بن زياد حكم نمود كه جايزه اى ناچيز به آنها دادند از ابو عمرو زاهد مروى است كه گفت : آن ده نفر ملعون را چون نيك نظر نموديم همه آنها را حرام زاده يافتيم و وقتى مختار اين ده نفر را دستگير نمود، امر كرد تا دست و پاى آنها را با ميخهاى آهنين به زمين فروبستند و اسبها را بر پشت نحس آنها تاختند تا جان به مالك دوزخ سپردند.
    از ابن رباح روايت است كه گفت : مرد كورى را ديدم كه در روز شهادت حضرت سيد الشهداء عليه السّلام در لشكر ابن زياد حضور داشت ، از او سؤ ال مى كردند از سبب نابينا شدنش ، او در جواب گفت : من با نه نفر ديگر از لشكريان در روز عاشورا در كربلا حاضر بودم جز آنكه من ته شمشير زدم نه تير انداختم و چون آن حضرت به شهادت رسيد من به سوى خانه خود برگشتم و نماز عشا را به جاى
    متن عربى :
    لَمْ اءَطْعَنْ وَ لَمْ اءضْرِبْ وَ لَمْ اءَرْمِ، فَلَمّا قُتِلَ رَجَعْتُ اِلى مَنْزِلى وَ صَلَّيْتُ الْعِشَاءَ الاخِرَةَ وَ نُمْتُ.
    فَاءتانى آتٍ فى مَنامى ، فَقالَ: اءَجِبْ رَسُولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله !
    فَقُلْتُ: ما لى وَلَهُ؟
    فَاءَخَذَ بِتَلابيبى وَ جَرَّنى الَيْهِ، فَاءذَا النَّبى ص جالِسُ فى صَحْراءَ، حاسِرُ عَنْ ذِراعَيْهِ، آخِذُ بِحَرْبَةٍ، وَ مَلَكُ قائِمُ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ فى يَدِهِ سَيْفُ مِنْ نارٍ فَقَتَلَ اءَصْحابِىَ التَّسْعَةَ، فَلَمّا ضَرَبَ ضَرْبَةً الْتَهَبَتْ اءنْفُسُهُمْ نارا.
    فَدَنَوْتُ مِنْهُ وَ جَثَوْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ قُلْتُ: اءَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللّهِ، فَلَمْ يَرُدَّ عَلَىّ، وَ مَكَثَ طَويلا.
    ثُمَّ رَفَعَ رَأْسهُ وَ قالَ: يا عَدُوُّ اللّهِ إِنْتَهَكْتَ حُرْمَتى وَ قَتَلْتَ عِتْرَتى وَ لَمْ تَرْعِ حَقْى وَ فَعَلْتَ ما فَعَلْتَ.
    فَقُلْتَ: يا رَسُولَ اللّهِ، وَ اللّهِ ما ضَرَبْتُ بِسَيْفٍ، وَ لا طَعَنْتُ. بِرُمْحٍ وَ لا رَمَيْتُ بِسَهْمٍ.
    ترجمه :
    آوردم و به خواب رفتم پس در عالم رويا شخصى به نزد من آمد و به من گفت :
    رسول خدا عليه السّلام تو را طلب نموده ، به نزد پيامبر بيا.
    گفتم : مرا با رسول چه كار است !؟
    پس آن شخص گريبان مرا گرفت و كشان كشان تا به خدمت پيامبر آورد.
    پس آن جناب را ديدم در صحرايى نشسته و آستين هاى خود را تا مرفق بالا زده و حربه اى در دست دارد و فرشته اى در پيش روى آن حضرت صلى الله عليه واله ايستاده و شمشيرى از آتش در دست دارد و آن نه نفر ديگر هم حاضر بودند.
    آن فرشته آن نه نفر را به اين كيفيت به قتل رسانيد كه هر يك را ضربتى كه مى زد شعله آتش او را فرو مى گرفت و به درك مى رفت .
    پس من نزديك خدمت شدم و در حضور آن جناب به دو زانو نشستم و گفتم : (السلام عليك يا رسول الله )!
    آن حضرتت جواب سلام مرا نفرمود.
    مدتى دراز سر مبارك را به زير افكند سپس سرش را بلا نمود و فرمود: اى دشمن خدا! حرمت مرا شكستى و عترت مرا به قتل رسانيدى و رعايت حق را ننمودى و كردى آنچه كردى !!!
    پس من گفتم : يا رسول الله ! به خدا سوگند كه من نه شمشير زدم و نه نيزه به كار بردم و نه تير انداختم .
    متن عربى :
    فَقالَ: صَدَقْتَ، وَ لكِنِّ كَثَّرتَ السَّوادَ، اءُدْنُ مِنّى فَدَنَوْتُ مِنْهُ، فَإِذا طَشْتُ مَمّلُوُّ دَما.
    فَقالَ لى : هذا دَمُ وَلَدِى الْحُسَيْنِ ع ، فَكَحَلَنى مِنْ ذلِكَ الدَّمِ، فَانْتَبَهْتُ حَتَّى السّاعَةَ لا اءُبْصِرُ شَيْئا.
    وَ رُوِىَ عَنِ الصّادِقِ ع ، يَرْفَعُهُ اِلَى النَّبِىِّ ص اءَنَّهُ قالَ:
    (اِذا كازن يَوْمَ الْقِيامَةِ نُصِبَ لِفاطِمَةَ ع قُبَّةُ مِنْ نُورٍ، وَ يَقْبَلُ الْحُسَيْنُ ع وَ رَأْسَهُ فى يَدِهِ.
    فَاِذا رَأَتْهُ شَهَقَتْ شَهْقَةً لا يَبْقى فى الْجَمْعِ مَلَكُ مُقَرَّبُ وَ لا نَبِىُّ مُرْسَلُ اِلاّ بَكى لَها.
    فَيُمَثِّلُهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَها فى أَحْسَنِ صُورَةٍ(23) وَ هُوَ يُخاصِمُ قَتَلَتَهُ بِلا رَاءسٍ.
    فَيَجْمَعُ اللّهِ لى قَتَلَتَهُ وَ الْمُجَهِّزينَ عَلَيْهِ وَ مَنْ شَرَكَ فى دَمِهِ، فَأَقتُلُهُمْ حَتّى آتِىَعَلى آخِرِهِمْ
    ثُمَّ يُنْشَرُونَ فَيَقْتُلُهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنينَ ص .
    ثُمَّ يُنْشَرُونَ فَيَقْتُلُهُمْ الْحَسَنُ ع
    ترجمه :
    رسول خدا فرمود: راست مى گويى و لكن سياهى لشكر بودى و بر تعداد آنها افزودى آنگاه فرمود: به نزديك من بيا و چون نزديك شدم در خدمتش ‍ طشتى پر از خون ديدم ، پس حضرت فرمود: اين خون فرزندم حسين است و سپس از آن خون مانند سرمه در چشمانم كشيد و وقتى از خواب بيدار گشتم ، ديدم ديگر چشمم جايى را نمى بيند از حضرت صادق عليه السّلام مروى است كه مرفوعا از رسول خدا صلى الله عليه واله روايت نموده كه چون روز قيامت شود از براى فاطمه زهرا قبه اى از نور نصب مى نمايند و حسين عليه السّلام به محشر مى آيد در حالتى كه سر خود را بر روى دست گرفته و سر بر بدن ندارد و چون فاطمه عليه السّلام او را به اين شكل ببيند يك نعره مى زند كه هيچ فرشته مقرب و نه پيغمبر مرسل نمى ماند مگر آنكه همى به گريه مى افتند.
    سپس خداى عزوجل ، حسين عليه السّلام را به بهترين صورتها از براى فاطمه زهرا عليه السّلام مثل مى نمايد و در آن حال ، حسين عليه السّلام در حالى كه سر بر بدن ندارد به قاتلان خود مخاصمه مى كند سپس خداوند، كشندگان او را و آنانكه سر از بدن اطهرش جدا نمودند و يا به نحوى در ريختن خون آن مظلوم شركت داشته اند در مكانى جمع مى كند و من همه آنان را به قتل مى رسانم .
    سپس خداى عزوجل آنان را زنده مى كند باز جناب امير مؤ منان عليه السّلام همه ايشان را مقتول مى نمايد؛ باز زنده مى شوند و امام حسن عليه السّلام آن اَشقْيا را به قتل مى رساند و باز خدا ايشان را زنده مى كند پس امام
    متن عربى :
    ثُمَّ يُنْشَرُونَ فَيَقْتُلُهُمُ الْحُسَيْنُ ع
    ثُمَّ يُنْشَرُونَ فَلا يَبْقى مِنْ ذُرِّيَّتِنا اءَحَدُ اءلاّ قَتَلَهُمْ. فَعِنْدَ ذلِكَ يَكْشَفُ الْغَيْظُ وَ يُنْسَى الْحُزْنُ).
    ثُمَّ قَاَل الصّادِقُ ع :
    (رَحِمَ اللّهُ شيعَتَنا شيعَتَنا، هُمْ وَ اللّهِ الْمُؤْمِنُونَ وَ هُمْ الْمُشارِكُونَ لَنا فِى الْمُصيبَةِ بِطِوُلِ الْحُزْنِ وَ الْحَسْرَةِ)
    وَ عِنَ النَّبِىِّ ص أَنَّهُ قالَ:
    (اذا كانَ يَوْمَ الْقِيامَةِ تَاءْتى فاطِمَةُ ع فى لُمَّةٍ مِنْ نِسائِها.
    فَيُقالُ لَها: اءُدْخُلِى الْجَنَّةَ.
    فَتَقُولُ: لا اءُدْخُلُ حَتّى اءَعْلَمَ ما صَنَعَ بِوَلَدى مِنْ بَعْدى .
    فَيُقالُ: لَها اءُنْظُرى فى قَلْبِ الْقِيامَةِ، فَتَنْظُرُ اِلَى الْحُسَيْنِ ع قائِما لَيْسَ عَلَيْهِ رَاءْس ، فَتَصْرخُ صَرْخَةً فَاءَصْرَخُ لِصِراخِها وَ تَصْرَخُ الْمَلائِكَةُ لِصِراخِها).
    وَ فى رِوايَةٍ اءخرى : ( وَ تُنادى وا وَلَداهُ، واثَمَرَةَ فُؤ اداهُ).
    ترجمه :
    حسين عليه السّلام آنان را به قتل مى آورد و باز زنده مى گردند پس احدى از ذريه ما باقى نمى ماند مگر آنكه هر كدام يك مرتبه آنها را به قتل مى رساند در اين هنگام غيظ و خشم ما فرو مى نشيند و اندوه و مصيبت حضرت سيدالشهداء عليه السّلام از خاطرها رفته و به فراموشى سپرده مى شود(24)
    پس از آن ، امام جعفر عليه السّلام فرمود: خدا رحمت كند شيعيان ما را، به خدا سوگند كه ايشان مؤ منان بر حق اند به خدا قسم ! آنها به واسطه درازى حزن و اندوه و حسرتشان ، در مصيبت با ما شريكند و از رسول خدا عليه السّلام مروى است كه فرمود: چون قيامت شود فاطمه زهرا عليه السّلام در حالى كه زنان اطرافش را گرفته اند، مى آيد، پس به او گفته مى شود داخل بهشت شو! فاطمه عليه السّلام مى گويد: من داخل بهشت نمى شوم تا آنكه بدانم بعد از رحلت من از دنيا، با فرزندم حسين عليه السّلام چگونه رفتار كرده اند.
    پس به او گفته مى شود: (انظرى فى قلب القيامة )؛ يعنى به وسط صحراى محشر نظر نما! چون نظر نمايد حسين عليه السّلام را مى بيند ايستاده و سر در بدن ندارد.
    در اين هنگام فرياد بر مى آورد و من نيز از فرياد او به فرياد مى آيم و فرشتگان هم به فرياد مى افتند.
    و در روايت ديگر چنين وارد شده كه فاطمه زهرا عليه السّلام نداى (واولداه ، واثمرة فواداه ) بر مى آورد.


    کتاب لهوف تالیف علاّمه بزرگوار سیّد بن طاووس+ دانلود
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 05-08-1392 در ساعت 11:07

  20. تشكرها 2


صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •