توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مفهوم قلب در قرآن
یوسف رضا
17-04-2016, 19:59
مفهوم قلب در قرآن http://www.askquran.ir/askquran/posts/post-insta.gif (http://www.askquran.ir/thread54160.html)
بسم الله الرحمن الرحیم
«قلب» در قرآن به معانى مختلفى آمده است؛ از جمله:
1- عقل و درك: انَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ ق، آيه 37.
2- روح و جان: ... وَ إِذْ زاغَتِ اَلْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ اَلْقُلُوبُ اَلْحَناجِرَ، (احزاب، آيه 10)
. 3- مركز عواطف:سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ اَلَّذِينَ كَفَرُوا اَلرُّعْبَ، (انفال، آيه 12) و وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ اَلْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ(آل عمران، آيه 159).
حال علت اين كه چرا در قرآن كريم از «دل» با واژههاى «قلب»، «فؤاد» و «صدر» ياد شده، تفاوتهاى ظريفى است كه هر يك از اين سه كلمه با يكديگر دارند.
1- قلب زمانى استفاده مىشود كه معمولاً مسأله جنبه عاطفى بيشترى داشته باشد.
2- فؤاد در معانى جوشش، افروختگى، پختگى و يا تجزيه و تحليل و ابتكار به كار مىرود.
مسلما اين موضوع پس از تجربه كافى به انسان دست مى دهد و آيه وَ جَعَلَ لَكُمُ اَلسَّمع اَلْأَبْصارَ وَ اَلْأَفْئِدَةَ و نيز آيه انَّ اَلسَّمْعَ وَ اَلْبَصَرَ وَ اَلْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً
گواه اين معنا است. بنابراين كاربرد كلمه «فوائد» براى اشاره به معنايى ظريفتر بوده است.
3- «صدر» هم، گرچه به معناى سينه است؛ ولى در آيه «يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ» به معناى «روح و فكر» آمده است؛ زيرا مركز حيات و روح نباتى يا حيوانى، در قلب است
و قلب در سينه قرار دارد، «سينه» در اصطلاح عربى، به علاقه حال و محل بر قلب و منشأ حيات نيز اطلاق مى گردد. ازاين رو، مراد از صدر، در واقع قلب است.
خلاصه اين كه چون واژه قلب و فؤاد، تفاوت ظريفى با هم دارند و واژه «صدر» هم محل قلب به شمار مى رود ازاين رو الفاظ ياد شده در قرآن به كار رفته است.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، انتشارات دارالكتب الاسلاميه.
2- شعرانى، ابوالحسن، نشر طوبى، انتشارات كتابفروشى اسلاميه.
3- شريعتمدارى، جعفر، شرح و تفسير لغات قرآن، نشر آستانه مقدسه مشهد.
ادامه دارد.....
یوسف رضا
19-04-2016, 18:52
قلب سليم قلبى است كه از ظلم و تاريكى شرك و گناه سالم باشد (تفسير الميزان، جلد 15) براى اينكه قلب داراى چنين اوصافى باشد،
بايد مورد مراقبت قرار گيرد و صادرات و واردات آن كنترل شود.
از على»عليه السلام« پرسيدند: «با چه چيزى به اين مقام رسيد؟» فرمودند: «كنت بوّباً على باب قلبى; من پاسدار قلبم بودم».
يعنى همان طور كه براى آب صافى مى گذارند، تا آشغال وارد نشود، آن حضرت نيز مراقب قلب خود، بود تا هر چيزى وارد آن نشود. هر كينه، هر محبت و هر احساسى داخل آن نگردد. و نيز از آن حضرت نقل شده: «القلب مصحف البصر; قلب كتاب چشم است».
يعنى چشم با وارداتش محتواى قلب را تشكيل مى دهد. اگر چشم، عبرت، پاكى و آيات را به قلب منتقل كند، قلب به سلامت مى رسد و اگر شهوات و امور حرام را تحويل دهد قلب بيمار مى شود.
در حديثى ديگر مى خوانيم:«قلبها سه دسته هستند:
1. قلبى مشغول به دنيا و ماديات است، كه گرفتار فشار و رنج است.
2. قلبى مشغول به امر آخرت است و برايش درجاتى بلند است.
3. قلبى مشغول به مولى و خداى خويش است، پس براى اوست دنيا و عقبى و مولاى او».
قلب دوم و سوم همان قلب سليم است البته قلب سوم با قلب سليم هماهنگ تر است.
چنين احساسى، تلاشى جدّى را مى طلبد، تا قلب به حيات و نشاط برسد. توبه، توسل و نيايش و خيرخواهى زمينه ساز چنين قلبى است. (به مناجات خمس عشر، مناجات تائبين مراجعه شود) در پايان يادآور مى شويم كه از امام»صلى الله عليه وآله« در باره قلب سليم سؤال شد،
فرمودند: «آن قلب كسى است كه پروردگار خود را ملاقات كند، در حالى كه در قلبش جز خدا نباشد و قلبى كه در آن شك و شرك باشد، ساقط است. سفارشهاى بسيار در زمينه زهد به خاطر فراغت دلها [از دنيا و ميل به] آخرت است»
یوسف رضا
22-04-2016, 10:51
ارتباط لغوی که لغویان بین دو واژه ی عقل و قلب برقرار کرده اند، با کاربرد قرآنی این دو واژه نیز مورد تأیید است. قرآن کریم در بیان آیات الهی ارتباط بین عقل با قلب را آشکار می سازد. از آنجا که قلب آدمی مرکز عقل ورزی است، آیات الهی بر قلب فرد عرضه می شود و در صورت عقل ورزی، به تصدیق آیات و ایمان به آنها منجر خواهد شد و در صورت عدم تعقل و تکذیب آن ها، کفر به آیات الهی را در پی خواهد داشت. از این رو فهم آیات الهی در گرو عقل ورزی است که آن را قلب صورت می دهد. بر این اساس قلب فرد کافر که بر اثر اجتناب از عقل ورزی، قادر به درک آیات الهی نیست، به عارضه های ختم، طبع و مانند آن دچار خواهد شد.
یوسف رضا
22-04-2016, 10:51
«عقل» به عنوان موهبتی الهی جایگاه خاصی در شبکه ی معنایی آیات قرآن دارد. این مسأله را می توان از تأکید قرآن کریم بر عقل و عقل ورزی و استعمال واژه های مترادف آن دریافت.
قلب نیز به عنوان ابراز تعقل (حج: 46) اهمیت ویژه ای در فرآیند عقل ورزی دارد. در بررسی های لغوی، علمای لغت به مترادف بودن این دو اشاره کرده اند.
علاوه بر این در قرآن کریم نیز بین این دو واژه ارتباط معنایی دیده می شود. نوع ارتباط بین این دو واژه در قرآن کریم در تبیین معنای آیه به وضوح مشاهده پذیر است.
به عبارت دیگر سه واژه ی عقل، قلب و آیه ارتباطی عمیق با یکدیگر دارند. ارتباط بین عقل و آیه تا به آن حد است که در بین واژه هایی که مفهوم فهم آیات را می رسانند،
عقل با 13 بار (علاوه بر واژه های مترادف آن از جمله اولی النهی 2 بار و اولی الباب 1 بار جمعاً 16 بار ) بیشترین همنشینی را با آیات دارد.
فَکَّرَ (9) عَلِم (8) سمع(6) تذکَّرَ (4) فَقِه (2) تدبَّرَ(1) و توسَّم (1) در مرتبه ای پس از واژه ی عقل قرار می گیرند.
قلب نیز با توجه به ارتباطی که با معنای عقل دارد، در فهم آیات تأثیری مهم را بر عهده دارد. در واقع فهم آیات در گرو عقل ورزی نسبت به آیات الهی است که قلب به عنوان مرکز عقل ورزی به فرد شایستگی فهم آیات الهی را می بخشد.
در این جا با بررسی دو واژه ی عقل و قلب و مترادف های آن ها، ارتباط آن ها با واژه ی آیه نیز مورد بررسی قرار می گیرد.
ضرورت این بررسی از آنجاست که هر سه واژه ی عقل، قلب و آیه مفاهیم کلیدی در تبیین مفاهیم هدایت و ضلالت اند.
علاوه بر این در ضمن این بررسی، جایگاه این واژه ها در بین مفاهیم قرآنی و اهمیت آن ها مشخص خواهد شد.
ابتدا به بررسی واژه ی عقل و کاربردهای قرآنی و مترادف های آن می پردازیم و
سپس واژه ی قلب و کاربرد قرآنی آن و واژه های مترادف آن را با بیان ارتباط دو واژه ی عقل و قلب با آیات مورد بررسی قرار خواهیم داد.
1. واژه ی قلب
1. 1. معنای لغوی عقل....
یوسف رضا
24-04-2016, 18:40
1. واژه ی قلب
1. 1. معنای لغوی عقل
واژه ی عقل، مصدر «عقل یعقلُ» است که به معنای منع و امساک است (زبیدی، ج1: 7339؛ ابن منظور 1405 ج11: 459).
عقل را به این دلیل عقل نامیده اند که صاحبش را از انحراف باز می دارد (ابن منظور، ج11 ص458).
زنی را که به خاطر حجب و حیا در خانه می ماند و از بیرون رفتن امساک می کند عقیله می گویند. (ابن فارس 1405 ج4: 71)
علاوه بر این علمای لغت معنای مختلف دیگری نیز برای عقل ذکر کرده اند که از جمله می توان
به علم (زبیدی، ج1: 7339)،
قلب (ابن منظور، ج11: 458)،
فهم (ابن منظور، ج11: 459) و
حصن (فراهیدی 1409 ج1: 160) اشاره کرد.
عرب دیه ی قتل را نیز چون که با آن خونی به هدر نمی رود و حفظ می شود، عقل می گوید. (عسکری 1412: 65)
حصن و ملجأ را نیز به این دلیل که پناهنده ی به آن را حفظ می کند، عقل نامیده اند. (جوهری 1407 ج5: 1769)
عقل در معنای اصطلاحی نیز نیرویی است که زمینه ی قبول علم را فراهم می سازد و چیزی را که انسان با آن قوه استنباط می کند، عقل می گویند (راغب 1404: 341-342).
برخی نیز عقل را قوه ی تشخیص دانسته اند که انسان را از حیوان متمایز می سازد (ابن منظور، ج11: 459).
گذشته از این معانی، عقل در علوم مختلف از جمله فلسفه، معانی متفاوتی دارد که نیاز به بررسی جداگانه ی آن در هر علمی است؛ اما برای بررسی معنای عقل در قرآن کریم، نیاز به بررسی کاربردهای قرآنی این واژه و واژه های مترادف با آن است. در ادامه به بررسی کاربردهای قرآنی و سپس واژه های مترادف آن می پردازیم.
1. 2. کاربردهای قرآنی....
رعنا ریاحی*خادمه قرآن*
25-04-2016, 07:19
1. 2. کاربردهای قرآنی
واژه ی عقل در قرآن کریم صرفاً به صورت فعلی و تنها در شکل ثلاثی مجرد به کار رفته است و کاربرد اسمی و اسم مصدری از آن وجود ندارد.
مجموع کاربردهای خود واژه ی عقل 49 مورد است که تعقلون 24 بار، یعقلون 22 بار، عقلوا، یعقل و نعقل هر کدام یک بار به کار رفته اند.
عدم کاربرد واژه ی عقل نیز به این دلیل است که گویا لفظ عقل به معنای امروزی آن از اسماء جدیدی است که بر اثر غلبه در استعمال به وجود آمده است؛ از این رو خود واژه در قرآن کریم به کار نرفته است و تنها افعالی از آن کاربرد یافته است. (طباطبایی، بی تا، ج2: 396)
تدبر در آیاتی که دعوت به عقل ورزی می کنند و واژه های مترادف عقل، نشان می دهد که معنای واژه ی عقل در قرآن کریم ارتباط ناگسستنی با واژه ی آیه دارد.
خداوند در هر لحظه، آیات خود را پی در پی بر کسانی می فرستد که عقل ورزی می کنند و آنها را نشانه های الهی می دانند. به عبارت دیگر هر چیزی را که ما به عنوان نمودهایی از طبیعت از قبیل باران و باد و خلقت آسمان و زمین و پی در پی هم آمدن شب و روز و جا به جا شدن بادها و مانند آن در نظر می گیریم، صرفاً نشانه هایی از طبیعت نیستند بلکه در نگاه قرآنی نشانه ها یا نمادهایی از تصرف خداوند در کارهای بشری اند و شواهدی بر مشیت الهی و توجه و حکمت وی برای خیر و صلاح نوع بشر بر روی زمین اند. در نگاه قرآنی همه چیز در حقیقت آیات الله هستند و از ماهیت نمادی آنها فقط کسانی آگاه می شوند که عقل دارند و می توانند به معنی واقعی تفکر، به تفکر بپردازند. (ایزوتسو 1361: 169-170)
رعنا ریاحی*خادمه قرآن*
25-04-2016, 07:19
مطابق آیات قرآنی واکنش انسان ها در برابر آیات الهی در دو حالت تصدیق و تکذیب خلاصه می شود.
گروهی با ابزار عقل به سراغ آیات رفته اند و آنها را مورد تعقل قرار داده اند و در نتیجه ی این عقل ورزی، آیات الهی را مورد تصدیق قرار داده اند و به آن ها ایمان آورده اند. در واقع عقل ورزی این گروه به معنای فهم آیات الهی است که نتیجه ی این فهم نیز ایمان به آنهاست.
در مقابل گروهی که به تعقل در آیات نپرداخته اند، دست به تکذیب آن ها زده اند. به عبارتی دیگر گروه تکذیب کننده، رابطه ی دالّ و مدلولی آیات را درک نکرده اند. قرآن کریم عکس العمل این گونه افراد را نسبت به آیات الهی با اصطلاحات جحد، اعراض، استکبار، عدم ایمان و جدال بیان کرده است.
همان گونه که ذکر شد عقل ورزی در قرآن کریم به معنای فهم آیات الهی است.
در واقع ارتباط واژه ی عقل با واژه ی آیات در قرآن کریم و قرار گرفتن عقل در میدان معنایی آیات الهی، معنایی این چنین از عقل را در قرآن کریم ممکن ساخته است. مؤید این معنا کاربرد لفظ آیه در آیاتی است که بحث عقل ورزی مطرح شده است (به عنوان نمونه؛ بقره: 164؛ رعد: 4؛ نحل: 12) و عدم کاربرد آن در جایی که بحث از کسانی است که عقل ورزی نمی کنند (لا یعقلون).
به عبارت دیگر تأکید بر واژه ی آیه در جایی که فهم آیات مورد نظر است و حذف آن در جایی که آیات مورد تکذیب قرار گرفته اند، از جمله مؤیداتی است که می توان برای این معنای از عقل ذکر کرد.
1. 3. واژه های مترادف عقل.....
رعنا ریاحی*خادمه قرآن*
25-04-2016, 07:19
1. 3. واژه های مترادف عقل
1. 3. 1. لب
لب در لغت به معنای عقل است که به خالص هر چیزی اطلاق می شود (جوهری 1407 ج2: 130). گ
ردو، بادام و میوه هایی مانند آن متشکل از پوسته و مغزند که به مغز آن ها لب گفته می شود (جوهری 1407 ج2: 130).
به تعبیری عام تر به داخل و درون هر چیزی لب اطلاق می شود. لب فرد همان عقل وی است (فراهیدی 1409 ج1: 160).
گویا انسان از مغز و پوسته ای تشکیل شده است که لب انسان به منزله ی مغز وی و بقیه ی اعضا و جوارحش پوسته و قشر محسوب می شوند.
برخی از لغویان با بهره گیری از تعریف لب بین دو واژه ی عقل و لب تفاوتی قائل شده اند و لب را عقل خالص از شوائب دانسته اند (راغب 1404: 446).
شَوَائِب :
شَوَائِب : [ شوب ]: عيبها و زشتيها ، ترسها و , لهره ها .
از این رو هر لبی عقل محسوب می شود؛ ولی هر عقلی لب نیست. به همین دلیل است که خداوند احکامی که عقول زکیه و خالص توانایی درک آن را دارند،
به اولی الباب اختصاص داده است. (راغب1404: 446)
واژه ی «الباب» که شکل جمع «لب» است، شانزده مرتبه در قرآن کریم به کار رفته است. بررسی کاربردهای قرآنی این واژه نشان می دهد که
«اولوالالباب» گروهی هستند که در درجه ی خاصی از تعقل قرار دارند (راغب 1404: 446).
تذکر (بقره: 269)، تدبر(ص: 29)، عبرت (ص: 43)، (زمر: 21)، هدی (رهنمود) (غافر: 54) را به اولواالاباب نسبت داده است.
1. 3. 2. نُهیه.....
رعنا ریاحی*خادمه قرآن*
16-05-2016, 17:34
1. 3. 2. نُهیه
نهیه نیز از جمله معانی عقل است که از ریشه ی نهی به معنای منع و باز داشتن است.
عقل را به این دلیل نهیه نامیده اند که باز دارنده ی نفس از هوی و تمایلات منفی و زشتی هاست. (ابن منظور 1405 ج15: 346؛ راغب 1404: 507)
این واژه در قرآن دو بار به کار رفته است که در هر دو بار به صورت جمع (نُهی) به کار رفته است: «إنَّ فی ذلک لآیات لأَُّولی النُّهی» (طه 54 و 128)
در آیات 53 و 54 سوره ی طه خداوند با بیان نعمت ها و آیاتی که در زمین برای بندگان خود قرار داده است،
آنها را امر به بهره گیری انسان و دام هایش از آنها می کند و تأکید می کند که در آنها آیات و نشانه هایی برای خردمندان و عقل ورزان وجود دارد.
در آیه ی 127 همین سوره سرگذشت کسانی که افراط کرده اند و به نشانه های پروردگار خود نگراییده اند بیان می شود که در عذاب الهی گرفتار آمده اند.
سپس در آیه ی 128 خداوند بیان می کند که آیا برای هدایتشان کافی نبود که ببینند چه نسل هایی را پیش از آنان نابود کردیم
که اینک آن ها در سراهای ایشان راه می روند؟ به راستی برای خردمندان در این نشانه هایی عبرت انگیز است.
1. 3. 3. حِجر....
یوسف رضا
24-05-2016, 20:09
1. 3. 3. حِجر
یکی دیگر از معانی عقل، حجر است که به معنای منع است.
عقل را از این باب حجر گفته اند که در مقابل هواها و خواهش های نفسانی، انسان را منع می کند و جلوی گمراهی فرد را می گیرد
و در دژ محکم خود، نفس انسان را حفظ می کند. (راغب 1404: 109)
این واژه به معنای عقل یک بار در قرآن کریم به کار رفته است: «هَل فی ذلکَ قسمٌ لِّذی حِجرٍ». (فجر: 5)
1. 3. 4. فهم....
یوسف رضا
30-05-2016, 20:59
1. 3. 4. فهم
واژه ی عقل به معنای فهم نیز به کار رفته است:
«عقل الشیء یعقله عقلاً: فهِمَه» (زبیدی، بی تا: 7349) فهم کیفیت و شکلی انسانی است که فرد با آن معانی را که دوست دارد متحقق می کند و می گوید آن مسأله یا موضوع را فهمیدم (راغب 1404: 386).
از آن جهت «عقل» را به معنای «فهم» گفته اند که هر چه را انسان می فهمد و درک می کند گویا با بند عقل و فهم آن را به تور می اندازد و در زمره یمعقولات و مدرکات خویش در می آورد. (مهدی زاده، معرفت، ش 74: 29)
طبرسی عقل را در آیه ی شریفه ی «و ما یعقلها إلاَّ العالمون» (عنکبوت: 43) به فهم تفسیر کرده است. این معنا در روایات نیز به کار رفته است.
در برخی از روایات فهم، مترادف عقل، در برخی موجب و داعی فهم و در برخی دیگر از روایات فهم به عنوان بخشی از عقل بیان شده است. (مهدی زاده، معرفت، ش 74: 29)
2. قلب
یوسف رضا
12-06-2016, 17:55
2. قلب
1. 2. معنای لغوی
قلب به معنای فؤاد است و جمع آن اقلب و قلوب است (ابن منظور 1405 ج1: 687؛ جوهری 1407 ج1: 91).
برخی بر این نظرند که قلب را به دلیل دگرگونی و تغییری که با اندیشه ها در آن به وجود می آید، قلب نامیده اند (طبرسی 1415 ج1: 95). «نقلِّب» نیز در آیه ی 110 سوره ی انعام به همین معناست: «و نقلِّبُ أَفئدتهم و أَبصارهم کما لم یؤمنوا بهِ أَوَّلَ مرَّةٍ و نذرهم فی طغیانهم یعمهون».
برخی از لغویان بین قلب و فؤاد در کاربرد تفاوت قائل شده اند؛ مطابق نظر آن ها قلب در کاربرد اخص از فؤاد است. برخی نیز گفته اند قلوب و افئده یکی هستند و بجز اختلاف در لفظ، تفاوت دیگری با هم ندارند (ابن منظور 1405: 1، ص687). برخی نیز تفاوت دیگری بین قلب و فؤاد قائل شده اند و قلب را با صفت «لین» و فؤاد را با «رقه» توصیف کرده اند. دلیل آن را نیز در این می دانند که فؤاد غشاء قلب است؛ هنگامی که رقیق و نرم باشد کلام در آن اثر می کند و زمانی که غلیظ و محکم باشد ورود به داخل آن دشوار است. قلب نیز اگر دارای صفت لینت باشد در هنگام برخورد با چیزی به آن تعلق و وابستگی خواهد داشت (عسکری 1412: 433).
البته بر خلاف این نظر در روایتی از پیامبر (ص) قلوب با صفت «رقه» و افئده با صفت «لینت» مورد توصیف قرار گرفته اند: «أتاکم أهل الیمن، هم أرق قلوباً، و ألین أفئده». (ابن منظور 1405 ج1: ص687)
لغویان علاوه بر معنای فؤاد، معنای دیگری نیز برای قلب ذکر کرده اند که به آن ها اشاره می کنیم:
الف. یکی از معانی قلب، «عقل» است. گاهی در بین لغویان از قلب به عقل تعبیر شده است (ابن منظور 1405 ج1: 687؛ جوهری 1407 ج2: 91). برخی از علمای لغت، قلب و عقل را به عنوان مترادف های یکدیگر به کار برده اند و در بین عبارات آن ها به عبارت «قلب عقول» بر می خوریم که نشان از ارتباط بین قلب و عقل است (ابن منظور 1405 ج11: 459؛ فراهیدی 1409ج1: 159). فراء در تفسیر آیه ی «إن فی ذلک لذکری لمن کان له قلب» قلب را به عقل تفسیر کرده است. وی تعبیرهای ذیل را نیز در عربی جایز می داند: «ما لک قلب»، و «ما قلبک معک» به معنای «ما عقلک معک»، و «أین ذهب قلبک؟ » به معنای «أین ذهب عقلک؟ ». عده ای نیز قلب را در همین آیه به معنای تفهم و تدبر گرفته اند. (ابن منظور 1405 ج1: 687)
ب. لب و خالص هر چیزی: قلب در قرآن کریم به این معنا به کار نرفته است؛ اما در احادیث این معنا از قلب را استعمال کرده اند که در زیر به دو نمونه آن اشاره می کنیم: 1. «إن لکل شیء قلباً، و قلب القرآن یس»: هر چیزی قلبی دارد و قلب قرآن سوره ی یس است. 2. «کان علیّ قرشیاً قلباً». علی (ع) قریشی خالص بود. (ابن منظور 1405 ج1: 688)
ج. دستبند: هر چند که در قرآن کریم نمونه ای از این معنا دیده نمی شود اما در احادیث این معنا از قلب به کار رفته است. از جمله در حدیث ثوبان: «أن فاطمه حلت الحسن و الحسین (ع) بقلبین من فضه» که قلب به معنای دستبند است. (ابن منظور 1405 ج1: 688)
2. 2. کاربردهای قرآنی
یوسف رضا
08-07-2016, 11:02
2. 2. کاربردهای قرآنی
قلب در قرآن کریم در غالب موارد به معنای فؤاد است. اما برخی از لغویان، قلب در آیه ی «إنَّ فی ذلک لذکری لمَن کانَ لهُ قلبٌ أَو أَلقی السَّمع و هو شهیدٌ» (ق: 37) را به معنای عقل دانسته اند.
علاوه بر این در آیه ی 46 حج نیز کار قلب تعقل و عقل ورزی بیان شده است: «أَفلم یسیروا فی الأَرضِ فتکونَ لهم قلوبٌ یعقلونَ بها أَو آذانٌ یسمعونَ بها...» مطابق مضمون این آیه، ابراز تعقل، قلب است. این مطلب در روایات نیز مورد تأکید قرار گرفته است. در روایتی قلب را از جمله جوارحی معرفی کرده است که تعقل با آن صورت می گیرد: «فمنها (الجوارح)، قلبه الّذی به یعقل یفقه و یفهم و هو امیر بدنه...» (کلینی 1388 ج2: 38).
یوسف رضا
08-07-2016, 11:02
در روایت دیگری عمل تفکر را به قلب نسبت داده اند. البته این تفکر با عقلی که در قلب قرار دارد انجام می گیرد (مجلسی 1403 ج 61: 55 - 98 - 99 و ج3: 161).
در بین مفسران نیز علامه طباطبایی در ذیل آیه ی 7 سوره ی ق به این نکته اشاره کرده اند: «قلب چیزی است که انسان به وسیله ی آن تعقل می کند و در نتیجه حق و باطل و خیر و شر را از یکدیگر تمییز می دهد» (طباطبایی، بی تا، ج 18: 356). از این رو در بیان رابطه ی عقل و قلب باید به نقش ظرف و مظروفی آن ها توجه کرد. قلب به سان ظرفی است که عقل را در درون خود جای داده است.
قلب در اصطلاح قرآنی، مرکزی است که شامل سه بعد ادراک، عاطفه و عمل است. قرآن کریم سه مقوله ی ادراکات، عواطف و اعمال را به قلب نسبت داده است. سه مقوله ی معرفت و ادراک، عواطف و اعمال از نظر ایجاد مترتب بر یکدیگرند؛ به نحوی که معرفت و ادراک باعث ایجاد مقولات عاطفی مثل خوف و رجا و حب است و مقولات عاطفی یاد شده موجب ایجاد مقولات عملی همچون فرار از گناه و استغفار است. ترتب این مقولات بر یکدیگر از بعضی از روایات استفاده می شود. (مهدی زاده، معرفت، ش 74: 30)
یوسف رضا
08-07-2016, 11:02
در بین این سه بعد ادراک و معرفت شأن اساسی قلب است که دو شأن عاطفی و عملی نیز از آن نشئت می گیرند. ادراک و معرفت با مدرکات و معقولاتی صورت می گیرد که قلب با شأن ادراکی و معرفتی خویش به دست می آورد؛
قلب به اعتبار ادراک و معرفتی که بر اثر اکتساب مدرکات و معقولات به دست می آورد؛ در برخی از روایات مانند فقره ی یازدهم روایت هشام گاهی قلب را به عقل تفسیر کرده است. قرینه و شاهد صحت این ادعا آن دسته از روایاتی است که در آن ها تصریح شده است که قلب به سبب عقل، معرفت و ادراک می کند: «فعرف القلب بعقله... لما ادرکته القلوب بعقولها». (مهدی زاده، معرفت، ش74: 30)
مطابق دیدگاه قرآنی بین قلب، عقل و آیه ارتباطی عمیق برقرار است. خداوند آیاتی را برای بندگان خود بر می شمارد و آنها را دعوت به عقل ورزی می کند. فردی که می خواهد به فهمی از آیات دست یابد، نیاز به عضوی دارد که فهمیدن با آن صورت می گیرد. این عضو که همان قلب است اگر درست و صحیح کار کند، به فهمی از آیات می رسد.
یوسف رضا
08-07-2016, 11:02
برای چنین قلبی که به فهمی از آیات رسیده است بیشتر آیات نشانه و نماد دو چیزند:
برخی از آیات نماد و رمز خیر و محبت و رحمت بی نهایت الهی اند؛ یا نمایانگر خشم و غضب و عذاب هولناک الهی اند. در واقع معنا و منظور آیات بر قلب فهم کننده یا به صورت تبشیر یا به صورت انذار وارد شده است. فرد در مقابل این آیات یا آنها را تصدیق می کند که این تصدیق منجر به ایمان می شود یا تکذیب می کند که منجر به کفر و الحاد می شود. (ایزوتسو 1361: 175)
از این رو قلب همان چیزی است که به انسان شایستگی فهمیدن آیات الهی را می بخشد و به همین دلیل اگر این منبع مهم و اساسی در بسته و مهر شده باشد و به درستی وظیفه ی خود را انجام ندهد، فرد به هیچ وجه قادر به فهم چیزی نخواهد بود: «و طُبعَ علی قلوبهم فهُم لا یفقهونَ» (توبه: 87). در نتیجه فهم آیات الهی در گرو کار درست و صحیح قلب است. (ایزوتسو 1361: 173- 175)
2. 2. 1. اوصاف قلب در قرآن
یوسف رضا
12-08-2016, 21:45
. 2. 1. اوصاف قلب در قرآن
در آیاتی از قرآن کریم اوصاف و حالات قلب بیان شده است که به آن ها اشاره می کنیم:
الف. قلب سلیم
یکی از صفات اثباتی قلب در قرآن کریم «سلیم» بودن است. چنین قلبی که پاک و بی آلایش است، در قیامت ضامن سعادت و نیک روزی فرد خواهد بود:
«یومَ لا ینفعُ مالٌ و لا بنونَ» (شعراء: 88)؛
«إِلاَّ مَن أَتی اللهَ بقلبٍ سلیمٍ» (شعراء: 89)
چنین قلب پاکی را پیامبران الهی دارند.
«و إِنَّ مِن شیعتهِ لإِبراهیمَ» (صافات: 83)؛
«إِذ جاءَ ربَّهُ بقلبٍ سلیمٍ» (صافات: 84)؛
«إِذ قالَ لأَبیهِ و قومهِ مَاذا تعبدونَ». (صافات: 85)
یوسف رضا
12-08-2016, 21:45
ب. قلب منیب
یکی دیگر از صفات قلب در قرآن «منیب» بودن است: «مَن خشیَ الرَّحمن بالغیبِ و جاءَ بقلبٍ مُّنیبٍ». (ق: 33)
قلب منیب در مقایسه با قلب سلیم از درجه ای پایین تر برخوردار است. قلب سلیم قلبی است که در آن هیچ گونه شائبه ای وجود ندارد؛ نمونه ی کسی که چنین قلب را داراست ابراهیم است که جزء اولیاء الهی است. از این رو به نظر می رسد افراد خیلی اندکی با چنین قلبی در روز قیامت در پیشگاه پروردگار حاضر خواهند شد و اغلب کسانی هستند که در دنیا دچار خبط و خطا بوده و در مراحل مختلفی توبه کرده و از گناه خود باز گشته اند. قلب منیب حال تمام افرادی است که در دنیا زیسته اند و دچار لغزش هایی شده اند اما در همین دنیا توبه کرده اند. در مقابل این دو نوع از قلب، قلب مریض قرار می گیرد که دچار انواع آسیب ها از جمله طبع، ختم، رین، قفل و غلف شده است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
2. 2. 2. جایگاه قلب
vBulletin® v4.2.6 by vBS, Copyright ©2000-2026, Jelsoft Enterprises Ltd.