توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : صفات و اسما خداوند
نصرالله عاشق خداومولا
22-03-2018, 18:01
صفات و اسما خداوند
مقدمه :
مبحث اسماء و صفات خداوند یکی از مهمترین و شاید پر دامنه ترین و پر گفتگو ترین مباحث کلامی است که ذیل موضوع توحید مطرح می شود . نخستین پرسشی که بعد از اثبات وجود خداوند برای متکلّمان به میان می آید ، ویژگی ها و صفات خداوند است . در قرآن و روایات از اسماء و صفات خداوند سخن به میان آمده ، و از طرف دیگر بر تنزیه خداوند نیز تاکید شده است ، لذا همواره این سوال برای متکلّمان مطرح بوده است که چه نسبتی میان ذات و صفات وجود دارد ؟ و صفات خداوند غیر ذات اند یا عین ذات ؟ و صفات قدیم اند یا حادث ؟
متکلّمان براساس گرایشهای کلامی خود ، پاسخ های متفاوت و گاه متضادی به این پرسش ها داده اند و نظریات مختلفی ، از جمله عینیت ، زیادت/غیریت و نیابت را طرح کرده اند .
در این پژوهش سعی بر آن شده تا با بهره گیری از آیات قرآن کریم ، نهج البلاغه و احادیث دیگر منابع به گوشه ای از صفات حضرت حق اشاره گردد. امید است که این تحقیق روزنه ی هرچند کوچک باشد به سوی شناخت صفات الهی و قدمهایمان را در راه بررسی های بیشتر در این زمینه استوار تر گرداند.
نصرالله عاشق خداومولا
22-03-2018, 18:02
فصل اول :
کلیاتی درباره صفات و اسماء الهی
موضوع صفات خداوند در علم کلام از دو جنبه وجودشناسی و معنی شناسی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است . جنبه وجود شناسی به ارتباط وجودی میان صفات و ذات می پردازد . به گفته ولفسن: ” جنبه وجود شناختی مساله با این مطلب سروکار دارد که آیا کلماتی که در قرآن همچون صفت خدا ذکر شده اند ، همچون ” زنده “و ” دانا ” و ” توانا ” مستلزم وجود زندگی و دانش و توانایی به عنوان هستی های غیر جسمانی در خدا می شود که ، در عین جدایی ناپذیر بودن آنها از ذات خدا ، متمایز از آن باشند ، یا چنین نیست .> یا به تعبیری دیگر ، در مبحث وجود شناختی از رابطه ذات با صفات و نیز از نظریات عینیت ، غیرت و نیابت سخن به میان می آید . و اصل بن عطاء ظاهراً نخستین متکلّمی بود که صفات را از جنبه وجودشناختی مورد توجه قرار داد . بنابر گزارش شهرستانی در الملل و النحل ، و اصل در مخالفت با کسانی که به واقعی بودن صفات معتقد بودند ، می گفت : (( هر کس که معنی و صفتی را که از لی و قدیم فرض کند ، به دو خدای قدیم معتقد شده است .))
این گزارش نشان می دهد که این اعتقاد در آن عصر رواج داشته و پیش از واصل بن عطاء ، عده ای بر این عقیده بودند که بعضی از الفاظ و صفاتی که از قرآن به خداوند نسبت داده شده است ، نماینده وجود هایی غیر جسمانی است که از ازل در خداوند وجود داشته اند . به گفته ولفسن ، ظهور این اعتقاد در آن زمان فقط بر مبنای نفوذی خارجی – به احتمال بسیار نفوذ مسیحیت – قابل توجیه است .
اما جنبه معنی شناختی بیشتر در ارتباط با صفات تشبیهی و تجسیمی مطرح می شود ، و مساله اصلی و مهم متکلّمان این است که صفات تشبیهی و تجسیمی و یا به تعبیری دیگر الفاظی را که خدا در قرآن به وسیله آنها به موجودات و به ویژه به انسان تشبیه شده چگونه تلقّی کنند. در این جنبه ، بیشتر بر معنای صفات تشبیهی تاکید می شود و متکلّمان همواره به دنبال یافتن معنای این صفات بوده اند . عدّه ای همان معنای ظاهری و لفظی افراطی را در نظر گرفتند و لذا به به ((صفاتیه)) شهرت یافتند – که البته صفاتیه خود به چند گروه شدند . افراطی ترین گروه ، مشبّهه و مجسمّه بودند که نه تنها بر معنای ظاهری صفات تاکید می کردند ، بلکه قائل به نوعی شباهت و همانندی میان این صفات با صفات انسانی بودند. مهمترین و مشهورترین فرق مشبّهه و مجسّمه عبارتند از : حشویه ، بیانیه ، مغیریه ، جواربیه ، کرامیه ، حائطیه ، زُراریه ، سبئیه و خطابیه . گروهی از آنان مانند حائطیه و کرامیه ، ذات خداوند را به ذات غیر او تشبیه کرده ، و عده ای دیگر مانند زُراریه از مشابهت صفات خداوند با صفات دیگران سخن به میان آورده و گروهی نیز که آنان را از غُلات شمرده اند ، انسان را به ذات خداوند متعال تشبیه کرده و برای انسان و برای انسان الوهیت قایل شده اند از آن جمله اند : سبئیه ، خطابیه و بیانیه .
نصرالله عاشق خداومولا
22-03-2018, 18:02
در کتاب تبصره العوام اصل تشبیه از یحیی بن معین ، احمد بن حنبل ، سفیا ثوری ، اسحاق بن راهویه ، داود اصفهانی و حتی هشام بن حکم دانسته شده است . به گفته مولّف این اثر : (( این قوم را که اصل تشبیه ازیشان ظاهر شد جز هشام بن الحکم و مجبّره ایشان را اهل سنت خوانند و اگر کسی تشبیه از هشام فرا گرفته بود ایشان را مشبّهه روافض خوانند و مشبّهه زمان ما را بیشتر القاب دو نوع بود یکی محمود بود نزد ایشان چنانکه خود را اهل سنت و جماعت خوانند و سَلَفی و اصحاب حدیث ، و خصم ایشان را مشبّهه و مجسّمه و مجبّره و حشویه خوانند )) وی معتقد است که جمله مشبّهیان در اعتقاد یک فرقه اند و در شرعیات هفت فرقه که عبارتند از :
« ۱- قومی از کرامیان که ایشان در فروع شرع مذهب ابوحنیفه دارند ؛ ۲- بعضی از اصحاب مالک ؛ ۳- بعضی از اصحاب شافعی ؛ ۴- همه اصحاب سفیان ثوری ؛ ۵- همه اصحاب اسحاق بن راهویه ۶-همه اصحاب احمد بن حنبل ؛ اکثر کرامیان که در اصل و فروع مذهب ابوعبدالله کرام دارند » .
اما صفاتیه معتدل در عین اثبات صفات ، هر گونه مشابهت میان خداوند و مخلوقات را انکار می کردند. این گروه که ” اهل سنت و جماعت ” و نیز ” اصحاب حدیث ” خوانده می شدند با ذکر عباراتی چون : «جسمی نه چون دیگر جسم ها » و « بلاکیف » از هر گونه اظهار نظر درباره چگونگی و کیفیت صفات تجسیمی اجتناب می ورزیدند . در حالی که ضدّ صفاتیه ، صفات تجسیمی را به معنای ظاهری و لفظی در نظر نمی گرفتند و با تاویل این گونه صفات ، معنایی غیر لفظی و غیر ظاهری از آنها به دست می دادند . جهم بن صفوان ظاهراً نخستین متکلّم ضدّ صفاتیه بوده که که افزون بر تاکید بر جنبه وجود شناختی صفات به جنبه معنی شناختی نیز توجه کرده است . مطالبی که ابوالحسن اشعری در کتاب مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلّین به نقل از او آورده حاکی از اطلاع و آگاهی او نسبت به جنبه معنی شناختی صفات است . جهم در این باره می گوید : ” نگویم خدا شیء است ، زیرا او را به اشیا ء تشبیه نتوان کرد ” .
نصرالله عاشق خداومولا
22-03-2018, 18:03
شهرستانی نیز درباره ی او میگوید که او در انکار صفات ازلی الهی با معتزله موافقت داشت و علاوه بر آن مطالبی بر آن افزود از جمله آنکه کسی مجاز نیست باری تعالی را با الفاظ و صفاتی توصیف کند که مخلوقات را با آنها توصیف کند زیرا این امر موجب تشبیه است به همین دلیل صفات حیات و علم را از حق تعالی نفی می کنند و در عوض خداوند را قادر ، خالق و فاعل می خوانند زیرا هیچ یک از آفریده های او به این صفات توصیف نمی شوند از آنجا که متکلّمان مسلمان با توجه به گرایش های مذهبی و اعتقادی خود نظریات مختلف و متفاوتی در باره ی اسماء و صفات الهی به دست داده اند برای کسب اطلاع و آگاهی بیشتر در باب صفات لازم است به بررسی تطبیقی آرا و اندیشه های مهم ترین متکلّمان و برجسته ترین مکاتب کلامی بپردازیم ۱) دیدگاه متکلّمان شیعه : نظریات و دیدگاه های متکلّمان شیعه – به ویژه شیعه اثناعشری- در باب اسماء و صفات خداوند بیشتر در سخنان و روایات منقول از اهل بیت (ع) مبتنی است . در این روایات علاوه بر توجه به جنبه های معنی شناختی و وجود شناختی جنبه معرفت شناختی اسماء و صفات نیز مد نظر قرار گرفته و اساساً محور بحث اسماء و صفات در روایات موضوع توحید و معرفت خداوند است که البته بیشتر به جنبه تنزیهی تاکید می شود از جمله حضرت امام رضا (ع) در باب (( ادنی المعرفه )) می فرماید : (( الاقرار بانّه لا اله غیره لاشبه له ولا نظیر و انّ قدیم مثبت موجود غیر فقید و انّه لیس کمثله شیء )) حضرت امام صادق نیز در شرح و توضیح سخن امر المومنین (ع) (( اعرفو ا الله بالله )) معرفت را عبارت از نتزیه ذات و رفع تشبیه می داند و می فرماید ((فاذا نفی عنه الشبهین شبه الابدان و شبه الارواح فقد عرف الله بالله و اذا شبهه بالروح او البدان او النور فلم یعرف الله بالله )) بنابر این نسبت دادن صفات زاید و صفات منکنات منافی اخلاص و مغایر با شناخت و معرفت است . تکرار عبارت (( هو این الا این بلا این و کیف الکیف بلاکیف فلا یعرف بالکیفو فیه ولا باینونیه ولا یدرک بحاسه و لا یقاس به شیء )) و یا عباراتی شبیه به این مضنون بیان کننده نوعی معرفت تنذیهی است . بویژه آنکه حتی در انتساب صفات اثباتی و حقیقتی نیز عباراتی توضیحی – تنزیهی افزوده شده است ازجمله حضرت امیر (ع) می فرماید (( فاعل لا با ضطراب آل مقدر لا بجول فکره غنی لا باستفاده کائن لا عن حدث موجود لا عن عدم … فاعل لا بمعنی الحرکات و الا له بصیر اذ لا منظور الیه من خلقه متوحد اذا لا سکن یستانس به ولا یستوحش لفقده انّ ربّی لطیف اللطافه لا یوصف با للطف عظیم العظمه لا یوسف با لعظم – کبیر الکبریا لا یوسف بالکبر جلیل الجلاله لا یوسف با لغلظ … لطیف لا بتجسم – موجود لا بعدعدم فاعل لا با ضطرار مقدر لا بحرکه مرید لا بهما مه سمیع لا بآله بصیر لا با داه … )) از طرف دیگر معرفت تنزیهی غیر ممکن مینماید یا حداقل دستیابی بدان تنها برای عده ای از خواص و بزرگان امکان پذیر است و لذا چنان که امام جعفر صادق (ع) می فرماید اگر هر چیزی که در خاطر می گذرد مخلوق باشد خدا شناسی از ما ساقط می گردد در حالی که ما فقط در شناخت آنچه در خاطر می گذرد مکلّفیم . به گفته آن حضرت هر چیز که حقیقتش به حواس در آید و درک شود و در حواس محدود و ممثل گردد مخلوق است و لذا چون حقیقت خدا به حواس در نمی آید و محدود به این ممثل نمی شود مخلوق نیست بلکه خالق است . خالق اشیاء باید از دو جهت ناپسندیده به دور باشد یکی جهت نفی و انکار است و دیگری جهت تشبیه ، زیرا تشبیه صفت مخلوق است بنابراین چاره ای جز بر اثبات ، صانع و آفریدگار نیست . آفریدگار و مخلوقات معترفند که مصنوعند و صانعشان غیر آن ها و غیر متشابه آنهاست : زیرا هر چیزی که مانند آنها باشد بات آنها شباهت دارد .
نصرالله عاشق خداومولا
22-03-2018, 18:03
اما در باب معنی شناختی صفات ، چنانچه پیش از این گذشت در روایات ، صفات تشبیهی – تجسیمی و حتی صفاتی چون « صمد » تاویل شده و از انتساب صفات تشبیهی – تجسیمی غیر مذکور در قرآن احادیث نیز نهی شده است . از جمله در اصول کافی ، ذیل باب « النهی عن الصفه بغیر ماوصف به نفسه تعالی »به نقل از حضرت موسی کاظم (ع) آمده است : فصفوه بما وصف به نفسه و کفوا عما سوی ذلک و حضرت امام رضا (ع) فرموده است ؛ لا تجاوز وا مافی القرآن » که البته این روایات ناظر به جنبه توقیفی بودن اسماء و صفات است . افزون بر آن ، عبارت
« فمن وصف الله سبحانه فقد و قرنه و من قرنه فقد ثنا و من ثناه فقد جزاه و من جزاه فقد جهله و من اشار الیه فقد و من حدّه فقد عدّه و من قال فیم ؟ فقد ضمنه و من قال اعلام ؟ فقد اخللی منه » نیز تاکیدی است بر نفی و انکار صفات تشبیهی – تجسیمی ، بویژه صفات غیر مذکور در قرآن . اسماء و صفات در روایات از جنبه وجود شناسی نیز اهمیت میابند و بویژه در باب رابطه ذات با صفات و نیز عینیت یا غیریت صفات با ذات و نیز ارتباط اسم و صفت ، مطالب مهم و قابل توجهی در روایات آمده است دربرخی از روایات ، نظریه زیادت صفات بر ذات نفی و انکار شده و ضمن ، شیء دانستن خداوند (( انّ شیء به حقیقه الشئهه)) صفات معنوی و حقیقی عین ذات شمرده شده است . از جمله در اصول کافی در باب صفات ذات ،به نقل از حضرت امام جعفر صادق (ع) آمده است (( خداوند همواره پروردگار ما به علم عین ذاتش بوده در حالی که معلومی وجود نداشته ، و سمع عین ذاتش بوده آنگاه که مسموعی وجود نداشت و بصر عین ذاتش بوده آنگاه که هیچ مبصر وجود نداشت و قدرت عین ذاتش بوده زمانی که مقدوری نبود ، پس چون اشیاء را پدید آورد و معلوم موجود شد علمش بر معلوم و سمعش بر مسموع و بصرش بر مبصر و قدرتش بر مقدور منطبق گشت )) . با این همه در همین روایت صفت کلام حادث شمرده شده است . آن حضرت همچنین درباره اسماء «سمیع»«بصیر» می فرماید
نصرالله عاشق خداومولا
22-03-2018, 18:04
« خداوند شنوا و بیناست . شنواست بی عضو گوش و بیناست بی ابزار چشم ، بلکه به نفس خود می شنود و به نفس خود می بیند » به گفته آن حضرت این عبارت که خداوند شنواست و به نفس خود می شنود و بیناست و به نفس خود می بیند به معنی تمایز میان ذات و نفس نیست زیرا در اینجا نفس و ذات یکی است و او در حقیقت با تمام ذاتش می شنود و میبیند . بلااختلاف الذات بلااختلاف المعنی حضرت امام رضا می فرماید ، هو سبحانه قادر لذات لا بالقدره .در بسیاری از روایات از صفت قدم خداوند سخن به میان آمده و به آن تاکید شده است ازجمله حضرت امیر (ع)در نهج البلاغه ضمن توصیف خداوند به صفت قدم به شرح این وصف و ارائه تصویری از آن پرداخته و فرموده است خداوند پیوسته باقی و برقرار است و همیشه بوده است ، آنگاه که نه از آسمان و برج هایش اثری بود و نه از حجاب های عظیم و ناگستردنی اش نشانی ، نه از شب تاریک و نه از دریای آرام و نه از کوهها با درّه های گشاده و نه از درّه های دراز پیچاپیچ و نه از زمین گسترده و نه از موجودی صاحب اراده وتوان در روی آن . در عیون اخبار الرضا نیز به نقل از حضرت امام رضا (ع) آمده است (( عن الله تبارک و تعالی قدیم و القدم صفه دلّت العاقل علی انه لا شیءقبله و لا شیء معه فی دیمومته.)) بر همین اساس برخی دیگر از صفات حقیقی نیز قدیم دانسته شده اند که مهمترین آن ها صفت علم است . امام رضا (ع) در این باره می فرماید ؛ لم یزل الله عالمابالاشیاء قبل ایخلق الا شیاء کعلمه بالا شیاء بعد ما خلق الا شیاء . همچنین در جای دیگر ضمن تاکید در نظریه عینیت می فرماید (( لم یزل الله عزّ و جلّ علیماً قادراً حیاً قدیماً سمیاٌ بصیراً لذاته )). در نهج البلاغه نیز حضرت امیر (ع) از تمایز صفت علم خداوند با علم انسان و ویژگی های علم الهی سخن به میان آورده اند : « العالم بلااکتساب و لا ازدیاد و لاعلم مستفاد .»
با این همه برخی از روایات از حدوث اسماء الهی و حتی از حدوث صفات و گاه از تمایز اسم و صفت و عینیت آنها نیز سخن به میان آمده ؛ لذا در نگاه نخست و در بررسی های اولیه چنین به نز می رسد که در باب اسماء و صفات در روایات نمی توان به نتیجه ای قطعی و مسلّم دست یافت . از جمله در اصول کافی در بابی تحت عنوان (( حدوث اسماء )) سخنان ائمه اطهار (ع) درباره حدوث اسماء نقل شده است . حضرت امام جعفر صادق (ع) در این باره می فرماید : * اسمُ الله غیرُ و کلُّ شیءٍ وَقَعَ علیه اسمُ شیءٍ فهو مخلوقٌ ما خلا الله فامّا ما عبَّرته الالسنُ او عَمِلَت الایدی فهو مخلوق و الله غایه من غایاته ، و المُغیی غیر الغایه و الغایه موصوفه و کلّ موصوفٍ مصنوع و صانع الاشیاء غیر موصوف بحدّ مسمّی *. در روایتی دیگر نیز به نقل از آن حضرت (ع) آمده است که هر کس خداوند را با توهّمات و خیالات بشناسد مشرک است و هر کس خداوند را به اسم بشناسد نه به معنی ، به نقص اعتراف کرده است ؛ زیرا اسماء حادثند … و هر کس اسم و معنی را با هم بپرستد ، برای خداوند شریک قرار داده و هر کس معنی را به وسیله صفت نه به واسطه ادراک بپرستد ، حواله بر غایب کرده و هرکس صفت و موصوف را با هم بپرستد ، توحید را باطل کرده است؛ زیرا صفت غیر موصوف است .
امام رضا (ع) نیز ضمن اشاره به جنبه وجود شناسی و معرفت شناسی ، در توضیح حدوث اسماء می فرماید که خداوند نام هایی برای خود برگزید و آنها را بر خود نهاد تا او را بدانها بخوانند ، زیرا اگر او را به نام نخوانند شناخته نگردد و آن حضرت نخستین اسامی خداوند را عبارت دانسته است از ((علی)) و ((عظیم)) : ” فاوّل ما اختار لنفسه : العلیّ العظیم ” . اما سخنان حضرت امام جواد (ع) روشن کننده و راه گشای این موضوع است . به گفته آن حضرت (ع) ، اگر مقصود از عینیت اسماء و صفات با ذات تعدّد و تکثّر باشد ، خداوند برتر و منزّه از آن است ؛ اما اگر مقصود ازلی بودن اسماء و صفات باشد ؛ ازلی بودن دو معنی دارد : نخست آنکه خداوند همیشه به آنها علم داشته و سزاوار آن بوده که این معنی البته صحیح است ؛ اما اگر مفهوم و ، الفاظ و حروف اسماء و صفات همیشگی و ازلی تصوّر شود ، این معنی مغایر با توحید است . بنابراین آنچه از دیدگاه حضرت علی (ع) ، قدیم و ازلی و عین ذات است ، معانی اسماء و صفات است ، نه حروف و اصوات .
(( هو الله القدیم الّذی لم یزل و الاسماء و الصّفات مخلوقات و المعانی و المعنّس بها هو الله الّذی لایلیق به الاختلاف و لا الائتلاف .))
نصرالله عاشق خداومولا
22-03-2018, 18:04
حضرت امام جعفر صادق (ع) نیز به این مطلب اشاره فرموده است : * هو الرّبّ و هو المعبود و هو الله و لیس قولی الله ، اثباتَ هذه الحروف :الفٍ و لام ٍ و هاءٍو لا راءٍ و لا باءٍ و لکن ارجع الی معنیً و شیءِ خالقِ الاشیاء و صانعها . نعت هذه الحروف و هو المعنی سُمَّیَ به الله و الرّحمن و الرّحیم و العزیز و اَشباهُ ذلک من اسمائه و هو المعبود جلّ و عزّ * بنابراین ، اینکه در برخی از روایات ، از جمله در روایتی به نقل از امام رضا (ع) اسم و صفت یکی دانسته شده است ،شاید اشاره به این مطلب باشد . از طرف دیگر از لحاظ ظهور در عالم عین نیز صفات از اسماء قابل تمییز نیستند .
در برخی از روایات از نسبت صفات خداوند با صفات انسان نیز سخن به میان آمده و از اشتراک لفظی صفات صحبت شده است . حضرت امام رضا (ع) مشابهت در معانی را ردّ و نفی کرده و در عوض اشتراک لفظی را مجاز شمرده و فرموده است : * انّما التّشبیه فی المعانی فامّا فی الاسماء فهی واحده … فالانسان واحده فی الاسم و لا واحدٌ فی المعنی و الله جلّ جلاله هو واحدٌ لا واحد غیره لا اختلاف فیه و لا تفاوت و لا زیاده و لا نقصان * . همچنین به عنوان مثال ، دانشمندان را بجهت علم حادث ، عالم می نامند و اگر این علم از آنها سلب شود ، دوباره به حال جهل برمیگردند؛ در حالی که عالم بودن خداوند به این معنی است که چیزی بر او مخفی نیست . بنابراین اسم عالم بر خالق و مخلوق هر دو اطلاق می شود ، امّا در خالق معنایی دارد و در مخلوق معنایی دیگر و البته مصداق خارجی آنها نیز از هم جداست .
نصرالله عاشق خداومولا
22-03-2018, 18:05
تقسیم بندی صفات خداوند ؛
در تقسیم بندی و طبقه بندیی که در روایات از صفات انجام گرفته است ، صفات به دو گروه ، صفات ذات و صفات فعل تقسیم شده اند . صفات ذات ، از جمله علم ، سمع،بصر و قدرت،عین ذات و قدیم فرض شده اند ؛ و صفات فعل ، مانند تکلّم و مشیت ، غیر ذات و حادث .
نظریات متکلّمان شیعه درباره اسماء و صفات خداوند ؛
نظریات متکلّمان شیعه را درباره اسماء و صفات الهی می توان به دو دوره و به دو بخش عمده تقسیم کرد . دوره نخست دو قرن دوم و سوم ؛ و دوره دوم از قرن چهارم به بعد را شامل می شود . مباحث کلام شیعه در قرن دوم به همت شاگردان و تربیت یافتگان مکتب امام جعفر صادق (ع) ، از جمله زُراره بن اَعین ، هشام بن حکم و هشام بن سالم جوالیقی گسترش یافت .
متکلّمان شیعه معمولاً به هر دو جنبه معنی شناختی و وجود شناختی صفات توجه می کردند . زُراره بن اعین به جنبه وجود شناختی توجه کرده است و اشعری به نقل از زراریه (یاران زراره بن عین) گفته است :» پندارند که خدا پیش از آنکه علم ، سمع و بصر را برای خود آفریند ، عالم ،سمیع و بصیر نبود » . از طرف دیگر وی هر شیئی جز ((الله)) را مخلوق می شمرد و معتقد بود که صفات الهی نیز از مصادیق (( شیء غیرالله )) است .
سلیمان بن جریر زیدی ، از نخستین متکلّمانی است که به جنبه معنی شناختی صفات توجه کرده اند . به رغم آنکه او ، زیدی بود و به کلام معتزلی گرایش داشت ، وی را از جنبه وجود شناختی صفات ، از صفاتیه به شمار آورده اند . او معتقد بود که « علم خدا نه خود خداست و نه جز او » . به گفته او ، خداوند عالم به علمی است که نه اوست و نه جز او . علم خدا شیء نیست . قادر به قدرتی است که نه اوست و نه جز او ، قدرت خداوند شیء نیست و بدین گونه است دیگر صفات ، از جمله حیات ، سمع و بصر . او همچنین معتقد بود که ((وجه )) عین ذات خداوند است .
نصرالله عاشق خداومولا
22-03-2018, 18:05
با توجه به مطالبی که نویسنده مقالات الاسلامیین درباره هشام بن حکم نقل کرده ، دانسته میشود که وی از صفاتیه بوده و ضمن تایید نظریات یاد شده ، به دو جنبه وجود شناختی و معرفت شناخنی توجه کرده است. از جمله وی علم خداوند به اشیاء را ازلی نمی دانست و معتقد بود که علم و دانایی صفت خداست ؛ این صفت نه ذات اوست و نه غیر او و نه جزئی از ذات او . به گفته وی : * اگر خداوند از ازل دانا بودی ، دانسته ها نیز ازلی بود و حال آنکه دانایی –علم- نسبت به چیزی که هستی نیافته ، درست در نیاید … اگر خدا به آنچه از بندگان سرزند دانا بودی هرگز به آزمایش و عذاب آنان نپرداختی . «به هر حال چنانکه اشعری نقل کرده است ، هشام بر آن اعتقاد بود که دانایی خداوند نسبت به چیز ها پس از آفرینش هر چیز میسّر است . درباره صفات دیگر ، از جمله :حیات ،قدرت ، سمع ، بصر و اراده نیز بر همین باور بود و می گفت :این صفات نه ذات اویند و نه غیر ذات و نه قدیمند ونه محدث . اشعری ، وی را از معتقدان به تجسیم شمرده و به نقل از او گفته است که خداوند جسمی است نه چون جسم ها ، بدان معنی که او چیزی موجود است . همچنین به گفته او ، خداوند جسمی است محدود ، پهناور ، دراز و ژرف است و درازا،ژرفا و پهنای او همانند است به همین دلیل دارای اندازه و مقدار است . پرتویی است که از همه سوی یکسان چون زرناب میدرخشد و چون مروارید غلطان مدور است . او دارای رنگ ، بو ، مزه و نبض است . رنگ ، بو ، مزه و نبضش عین ذات او است و رنگی زاید بر ذات خود ندارد . او دارای حرکت و سکون است و می نشیندد و می ایستد . افزون بر آن ، او عرش را جایگاه خداوند و مکانی پنداشته که خدا را در خود فراگرفته و محدود ساخته است . البته بزرگان شیعه از جمله شیخ مفید ، این مطلب را ساختگی و غیر قابل قبول می دانند . برخی دیگر این اندیشه ها را متعلق به دوران پیش از آشنایی هشام بن حکم با حضرت امام جعفر صادق (ع) دانسته و عده ای دیگر با نگاهی تاویل گرایانه ، قسمت نخست سخنان هشام ، به ویژه موضوع نه عین ذات و نه غیر ذات بودن صفات ، را اشاره ای به اجتناب از دو حدّ تعطیل و تشبیه شمرده و ناهمخوانی زبان کلامی هشام با متکلّمان معتزلی و متکلّمان هم طیف با آنان ، چه در واژگان اصطلاحی و چه در زاویه نگرش به مطلب را دلیل اتّهام مکتب هشام به مکتبی تجسم گرا دانسته اند .
از قرن چهارم و پنجم هجری به بعد دیدگاههای متکلّمان شیعه تغییر کرد . برخی از آنان بر مبنای روایاتی از ائمه اطهار (ع) اسماء الله را مخلوق می دانستند ؛ و عده ای دیگر – شاید به تاثیر از اندیشه های هشام بن حکم – اسماءالله را نه حادث و نه مخلوق می پنداشتند ؛ ولی بر خلاف هشام ، معتقد بودند که علم خداوند به اسماء خود همیشگی و ازلی است و فقط حروف و اصوات اسماء ازلی نیست ؛ زیرا اگر حروفو اصوات را قدیم بدانیم تعدد قدماء پیش می آید که منافی توحید است .از این دوره به بعد ، متکلّمان شیعه افزون بر توجه به هر دو جنبه وجود شناختی و معنا شناختی ، در باب صفات تشبیهی – تجسیمی به تاویل روی آوردند .از جمله شیخ مفید درباره سمیع و بصیر بودن خداوند می فرماید ؛ * شنوا است نه به گوش ، و بینا است نه به چشم ، بلکه این دو صفت به معنی آن است که او به همه شنیدنی ها و دیدنی ها داناست* . شیخ صدوق نیز در کتاب الاعتقادات قائل به عینیت ذات با صفات شده و گفته است : (( بدانکه اعتقاد ما در توحید این است که خدای تعالی یکی است و هیچ چیز مثل او نیست .قدیم است و همیشه سمیع و بصیر و دانا و حیّ و درستکار و قیام کننده به امر خلایق و غالب و پاک از تمام معایب و توانا و صاحب غنا بوده و خواهد بود . نه موصوف به جوهر می شود و نه جسم و نه صورت ، و نه عرض و نه خط و سطح و سنگینی و سبکی و قرار و حرکت و مکان و زمان ، و برتر است از همه صفت های آفریدگان و بیرون است از هر دو حدّ ، حدّ ابطال و نیستی و حدّ تشبیه و مانند داشتن … و احدی کفو آن نبوده ، نه او را مقابلی است و نه تشبیهی و نه جفتی و نه نظیری و نه شریکی ، چشم ها و وهمها او را نمی یابد … )) وی همچنین تشبیه را شرک و معتقدان به تشبیه را مشرک خوانده و در باب صفات تشبیهی که در قرآن و روایات به کار رفته ، گفته است هر یک از آنها تفسیر و تاویل خاص خود را دارد .متکلّمان شیعه تقسیمات متعددی نیز از صفات به دست داده اند . از جمله شیخ مفید در النّکت الاعتقادیته صفات خداوند را به صفات ثبوتیه و سلیبیه تقسیم کرده ، و علّامه حلی نیز هم در کتاب باب حادی عشر و هم در کشف المراد این تقسیم بندی را به دست داده و صفات ثبوتی را هشت صفت و صفات سلیبی را هفت صفت شمرده است .
صفات ثبوتی عبارتند از : ۱-قدرت، ۲- اراده، ۳- علم ،۴-حیات،۵-ادراک،۶-ازلیت و بدیت ،۷-تکلّم،۸- صدق ؛ و صفات سلیبی عبارتند از : ۱- غیر مرکب بودن ۲- عدم جسمانیت ۳- محل حوادث نبودن ۴-عدم روئیت ۵- نفی شریک ۶-نفی معانی و احوال ۷-عدم احتیاج
نصرالله عاشق خداومولا
22-03-2018, 18:06
تمایز اسماء و صفات خداوند ؛
عبدالرزاق لاهیجی در گوهر مراد به تفصیل به بحث درباره صفات پرداخته و صفات را به دو دسته سلبیه و ثبوتیه تقسیم کرده و صفات ثبوتیه را نیز به سه گونه دانسته است : حقیقیه محضه ، مانند حیات ؛ اضافه محضه ،مانند خالقیت و رزّاقیت ؛ و حقیقت ذات الاضافه ، مانند عالمیت و قادریت . به گفته وی صفات حقیقیه محضه عارض بر ذات نیست بلکه عین ذات است و اضافه در مفهومش معتبر نباشد . او صفات ثبوتی را هفت صفت می خواند که عبارتند از : ۱- قدرت ۲- اراده- ۳- علم ۴-حیات۵-سمع۶-بصر۷-تکلّم از طرفعبدارزاق لاهیمی از تمایز اسم و صفت نیز سخن به میان آورده و گفته است که هر لفظی که بدونن اعتبار صفتی از صفات ، بر ذات دلالت کند ، آن را اسم گویند ، مانند رجل و زید ؛ و هر لفظی که به اعتبار صفتی از صفات بر ذات دلالت کند ، آن را صفت می نامند ؛ مانند قائم ، ضارب و احمر . * پس ذات و صفت مقابل هم اند در معانی و مفهومات ، و اسم و صفت مقابل هم اند در الفاظ و عبارات * . اما در باره واجب تعالی لفظی که بدون اعتبار ذات تنها بر صفتی دلالت کند ، صفت خوانده میشود ، مانند علم ،قدرت ،ارادت ؛ و لفظی که به اعتبار صفتی بر ذات دلالت کند ، اسم نامیده می شود ، مانند عالم ، قادر و مرید . به تعبیری دیگر از نظر صرفی و زبانی صفات ساخت مصدری دارند ، مانند علم و قدرت ؛ و اسماء درهیات اسم فاعل ، صفت مشبهه و وصیغه مبالغه ظاهر می شوند ، مانند عالم و علیم .
برخی از محققان شیعه ، تمایز اسماء و صفات را فقط از نظر صرفی و زبانی می دانند و معتقدند که هر دو متضمن یک حقیقت اند . در حالی که عدّه ای از متکلّمان شیعه اسماء را مخلوق و حادث ، و عده ای دیگر نه حادث و نه قدیم می دانند . به گفته برخی از بزرگان شیعه ، حروف و اصوات اسماء ازلی نیست ؛ زیرا ازلی بودن آنها موجب تعدّد قدما و مغایر با توحید است . امامیه نیز همچون معتزله ، عینیت اسم و مسمی را نمی پذیرند و بر یگانگی اسم با تسمیه تاکید می ورزند . در باب صفات تشبیهی – تجسیمی نیز قائل به تنزیه و تاویل اند .
نصرالله عاشق خداومولا
22-03-2018, 18:07
دیدگاه معتزله در باب اسماء و صفات ؛
چنانکه اشاره شد ، معتزله درباره اسماء ، بر یگانگی اسم با تسمیه و نیز بر غیرت اسم و ذات – یا به تعبیری غیرت اسم و مسمّی –تاکید می کردند و معتقد بودند که اسماء زاییده اعتبار و نامگذاری است . امّا درباره صفات تا قبل از طرح نظریه احوال از طرف ابوهاشم جبائی ، غالب معتزله قائل به نفی صفات ازلی و نیابت ذات از صفات حقیقی ، یا به تعبیری معتقد به عینیت ذات و صفات بودند؛و صفات تشبیهی – تجسیمی را نیز تاویل می کردند ؛ از جمله : عین را به معنای عنایت ، دست را به معنای قدرت ، ید مبسوطه را به معنای جود و بخشش و رحمت ، وجه را به معنای ذات و وجود ، و استوا را به معنای تملک و احاطه و استیلا می دانستند .معتزله بر توحید صفاتی تاکید می کردند و فقط ذات خداوند را قدیم می شمردند و لذا هر چیز یا صفتی را که مغایر با وحدت مطلق خداوند بود ، نفی می کردند و به همین دلیل آنان را ((ضد صفاتیه)) و نیز ((اهل توحید ))می خواندند . به گفته بغدادی ، معتزله همه صفات ازلی را از خدای بزرگ نفی کردند و گفتند که او را علم و قدرت و حیات و سمع و بصر و هیچ صفت ازلی نیست و خداوند را در ازل نام و صفتی نبوده است . شهرستانی نیز ، با لحاظ دیدگاهها و بیانات مختلف بزرگان معتزله ، گفته است : اعتقاد شامل تمام طوایف معتزله آن است که حق سبحانه و تعالی قدیم است و قدیم بودن خاص ترین صفت ذاتی اوست و صفات قدیم را نفی کنند و گویند حق تعالی صفات قدیم ندارد . پس گویند که حق تعالی عالم است به ذات خود ، یعنی علم عین ذات اوست و قادر است به قدرتی که آن نیز عین ذات اوست ، و زنده است به حیاتی که عین ذات اوست ، نه به علم و قدرت و حیاتی که آن صفات قدیم باشند و قایم به ذات او ؛ زیرا اگر صفات او در قدیمی ، که خاص ترین وصف اوست ، با وی شریک باشند ، در خدایی با وی شریک باشند و تعدد الهیه یعنی دو و سه و چهار بودن خدا لازم آید و این محال است . واصل بن عطا ، بنیانگذار معتزله ، نیز معتقد بود که هر کس یک معنی و یک صفت قدیم اثبات کند ، دو خدا اثبات کرده است .
به گفته ولفسن ، برهان معتزله در باب نفی صفات ازلی مبتنی بر دو پیش فرض است : فرض نخست آنکه هر چیز قدیم خداست ؛ فرض دوم آنکه هر نوع کثرت درونی خدا ، منافی توحید و مغایر با یگانگی خداوند است .
از طرف دیگر ، در باب نیابت ذات از صفات یا به تعبیری عینیت صفات با ذات چنین استدلال و دفاع می کردند که اگر صفت را معنایی زایدبر ذات خداوند بپنداریم و آن را چیزی غیر از ذات قدیم بدانیم ، در این صورت به تعدد قدما قائل شده ایم که موجب شرک است ؛ و هر گاه این صفات را زائد بر ذات و حادث فرض کنیم ، ذات خداوند را محل حوادث شمرده و او را مرکب و همچنین نیازمند و محتاج به صفات دانسته ایم .
چنانکه شهرستانی نقل کرده است ، یاران و اصل تمام صفات را راجع به دو صفت عالمیت و قادریت و این دو صفت را صفات ذاتی و دو اعتبار برای ذات قدیم خداوند می شمردند . در حالی که ابوالهذیل علّاف از سه صفت علم ، قدرت و حیات یاد کرده و گفته است ،خداوند عالم است به علمی که عین ذات اوست و قادر است به قدرتی که عین ذات اوست و زنده است به حیاتی که عین ذات اوست . بنابراین ، ابوالهذیل ، صفت را برای خداوند ثابت می کند ؛ اما معتقد است که آن صفت عین ذات خداوند است ، یا به تعبیری دیگر ،خداوند (( عالمٌ به علمٍ هوهو)) . او همچنین جنبه منفی صفات مثبت را نیز مطرح کرده و گفته است ، وقتی که می گویم خدا داناست برای او علمی را ثابت می کنم که عین اوست و هم نادانی را که غیر اوست از او دور می سازم و به معلوماتی را که او را بوده و است و خواهد بود اشاره می کنم . به گفته شهرستانی ابوالهذیل این رای را از فلاسفه گرفته است . فلاسفه نیز اعتقاد داشتند که ذات بی چون از همه جهات واحد است و به هیچ وجه کثرت را در آن راه نیست و صفات الهی نیز ورای ذات یا قائم به ذات نیستند ، بلکه عین ذات اند . چنانکه شهرستانی می گوید ، فرق میان مذهب ابوالهذیل و فلاسفه آن است که ایشان صفات را نفی می کنند ، در حالی که ابوالهذیل صفات را عین ذات و ذات را عین صفات می دانند .
به گفته برخی تفاوت این دو سخن که : ” او به ذات خویش عالم است نه به واسطه علمی ” و ” او عالم است به علمی که عین ذات اوست ” ،آن است که سخن اول ، صفت را نفی نمی کند ؛ و سخن دوم ، ذاتی را ثابت می داند که بعینه صفت است یا صفتی را ثابت می کند که بعینه ذات است .
نصرالله عاشق خداومولا
22-03-2018, 18:07
ابراهیم بن سیّار نظام نیز از جمله کسانی بود که ضمن نفی صفات ازلی ، تعبیر منفی صفات مثبت را بکار میبرد . او منکر علم وقدرت و خیات و سمع و بصر و دیگر صفات ذاتی خداوند بود و می گفت خدا به خود یا لنفسه ، پیوسته عالم و قادر و حیّ و سمیع و بصیر و قدیم است ، نه به سبب علم و قدرت و حیات و سمع و بصر و قِدَم ؛ و نیز می گفت ، اگر گوییم خدا داناست ، ذات او را اثبات کرده و نادانی را از او دور ساخته ام و اگر گوییم خدا تواناست ، ذات او را اثبات و ناتوانی را از او دور کرده ام و بدین گونه خدا حیّ است ، در معنای اثبات ذات و نفی میرایی از او ؛ و صفات دیگر نیز چنین اند . به گفته او صفات ذات ، فی نفسه ،اختلافی با هم ندارند و فقط از نظر مفهوم متضاد خود با یکدیگر اختلاف دارند ، مثلاً ناتوانی و میرایی سبب اختلاف صفات توانایی و حیات شده اند . ضراربن عمرو و حسین نجار نیز هر چند معتزلی نبودند ، اما در نفی صفات ازلی و تعبیر منفی صفات مثبت ، شبیه معتزله فکر می کردند و احتمالاً نظام و ابوالهذیل ، نظریه (( تعبیر منفی صفات مثبت )) را از آنها اخذ کردند .
عبادبن سلیمان نیز ، که از معتزله بود ، در باره صفات ذات می گفت ، او عالم ، قادر و حیّ است ، اما مرا یارای آن نیست که علم ،قدرت و حیات را برای او ثابت کنم و همچنین سمع و بصر را . او عالم است نه با علم و قادر است نه با قدرت ، و حیّ است نه با حیات ، و سمیع است نه با سمع ، و بدینگونه است سایر صفاتی که نام های اویند و بدان ها نامیده می شود ، نه به سبب فعل او و نه به سبب فعل جزء او قاضی عبدالجبار معتزلی در شرح الاصول الخمسه صفات خداوند را بدین ترتیب ذکر کرده : قادر ، عالم ، حیّ ،موجود ،قدیم و متکلّم؛ و آنها را بر سه دسته دانسته است :الف ) صفاتی را که مختص اوست و غیر او با او در این صفات مشارکت ندارد ،مانند قدیر و غنی ؛ ب) صفاتی را که غیر او نیز در آن صفات با او شریکند ، ولی در کیفیت استحقاق آن صفات با ذات تفاوت دارند : مانند قادر ، عالم ، حیّ و وجود ؛ ج) صفاتی را که غیر او هم در اصل آن صفات و هم در کیفیت استحقاق آنها با او شریکند ، مانند مدرک و مرید .
قاضی عبدالجبار نیز ، همچون ابوعلی جبائی ، معتقد بود که خداوند به ذات خویش مستحق صفات قدرت ، علم ، حیات و وجود است .
نصرالله عاشق خداومولا
22-03-2018, 18:08
امام حسین (ع) می فرماید :
فردی در برابر امیرالمومنین (ع) برخاست و عرض کرد « ای امیر مومنان ، خدای را به چه شناختی ؟ » حضرت فرمودند ؛ برهم زدن تصمیم و در هم شکستن آهنگ ها ، وقتی آهنگ کار می کردم میان من و آهنگم منعی به وجود آمد و آنگاه که تصمیمی گرفتم قضای الهی با تصمیم من ناسازگاری کرد دانستم که تدبیر کننده ای جز من وجود دارد .
قطعاً خدا نسبت به بندگانش آگاه و بیناست ( از کتاب مفاهیم سال دوم راهنمایی )
نصرالله عاشق خداومولا
22-03-2018, 18:08
فصل دوم ؛
آیاتی از قرآن در باب علم الهی
در سوره آل عمران آیه ۲۹ به علم خدا نسبت به همه موجودات آسمان ها و زمین تصریح شده است . شاید برای بعضی از انسانها سست ایمان و دیر باور این واقعیت قابل پذیرش نباشد که خدای حکیم و دانا حتی از درون تک تک انسانها با خبر است ، ولی در آیات قرآن کریم گوشزد شده است .
یکی از امور بدیهی این است که انسان زمام امور خود را به دست آگاه ترین افراد بدهد . در عالم هستی قوانین جهان از سوی آگاه ترین و دانا ترین موجود یعنی خدای متعال وضع شده است . او با تدبیر خویش جهان را اداره می کند . او همچنین بهترین قانون را برای تامین سعادت انسانها به پیامبران ابلاغ نموده است . البته گاهی به علت نا همگونی قوانین الهی با برخی از خواسته های شهوانی انسان ها و یا عدم هماهنگی بعضی از احکام الهی با عقل محدود آنها ، در صحت آن تدبیر می کنند ، ولی خدای دانا در پاسخ می گوید : چه بیا چیزی خوشایند شما نباشد ولی به نفع شما باشد و چیزی بریتان خوشایند جلوه کند در حالی که به ضررتان باشد و تنها خدا است که با علم بی کرانش به سود و زیان شما آگاه است .
نصرالله عاشق خداومولا
22-03-2018, 18:09
دستیابی شایستگان به علم خدا ؛
بسیار بجاست که بدانید خداوند به کسانی که شایستگی دستیابی به بخشی از معلومات او را دارند ، احاطه علمی عنایت می کند . پیامبران بوده اند برترین و بالاترین نمونه ، این موهبت خدایی به چهارده معصوم (ع) عطاء شده است .
صفات خداوند ؛
همه ما دوست داریم خدایی را که می پرستیم و به او عشق می ورزیم بشناسیم و بدانیم که چگونه موجودی است ، ولی آیا ممکن است موجود ناقص و محدودی مثل ما آن موجود نامحدود و کامل را آن طور هست بشناسیم ؟ چنین چیزی هرگز ممکن نیست . برای همین است که خداوند خود را از توصیف ناقص انسانها منزّه و پاک می داند و خود به ما می آموزد که او را چگونه توصیف کنیم .
در نخستین آیه قرآن خداوند با دو صفت بخشنده و مهربان معرفی میشود؛او با عزت و با حکمت است .ما خدایی میپرستیم که همه چیز را می شنود و می بیند؛خدا بر اساس دانش بی پایان و توانایی بی حدش موجودات را می افریند و هیچ یک از بندگانش از دایره نگاه او بیرون نیستند و اوست که از حال آنان با خبر است. همگان با آفرینش هستی،انسان را پدید اورد خود نیز او را به راه مستقیم راهنمایی میکند.هنگامی که خدا موجودات را جامه ی هستی پوشانید آن ها را به خودشان وا نگذاشت و ربوبّیت و تدبیر امور آن ها را به عهده گرفت .
حال اگر به فرمان های الهی گردن نهیم،مارا زیر سایه ولایت و سرپرستی ویژه خویش قرارمی دهد.
برای نتیجه گیری بهتر است ولایت خدا ؛
دانستیم که تدبیر و اداره هستی به دست افریننده ی آن یعنی خداست و کسی جز او شایستگی راهنمایی موجودات و از جمله انسان ها را ندارد.
آری،خداوند سرپرست و ولی ماست زیرا هم مارا آفریده و هم زندگی دوباره ما انسان ها به دست قدرت او است.بنابراین جز او هرگز سزاوار سرپرستی انسان ها نیست.قرآن کریم با شگفتی از کسانی یاد میکند که غیر از خدا را ولی خود برمی گزینند.
بندگان شایسته خدا،فقط ولایت پروردگار دانا و توانا را می پذیرند.
تردیدی نیست که پذیرش ولایت خدا،رسیدن به روشنایی و یافتن راه را به دنبال دارد.
به همین دلیل گرچه در ظاهر کافران برای خود غیر از خدا اولیایی برمی گزینند، ولی در حقیقت بدون مولا و سرپرست می مانند.
همه ی این منبع ها از نوشته ی استاد علی محمد علی دخیل و ترجمه ی لطف راشدی است.
از قرآن سوره ی فرقان آیه ی دوم: آن خدایی که هرگز فرزندی نگرفته و شریکی در ملک هستی نداشته و همه ی موجودات را او خلق کرده و به حکمت کامل و تقدیر ازلی خود حد و قدر هر چیز معّین.ازقرآن سوره ی فرقان آیه ی سوم خدا کل و مرجع همه ی امور عالم است و امر موت و حیات و بعثت به دست خداست از قرآن سوره ی فرقان آیه ی ششم خداوند به علم ازلی اسرار زمین و آسمان ها آگاه است البته او بسیار آمرزنده و مهربان است.
از قرآن سوره ی فرقان آیه ی چهل و هفتم و او خداست که ظلمت شب را برای شما گردانید و خواب را مایع آرامش و ثبات شما قرار داد و روز روشن را برای جنبش و کار مقرر داشت.
از قرآن سوره ی فرقان آیه ی چهل و هشتم:و او خداست که باد ها را برای بشارت پیشایش رحمت خود فرستادو از آسمان آبی طاهر و مطهر برای شما نازل کردیم.
از قرآن سوره ی فرقان آیه ی چهل و نه: تا با آن باران زمین خشک و مرده را زنده سازیم و آن چه آفریدیم چهارپایان و آدمیان را سیر گردانیم.
از قرآن سوره ی فرقان آیه ی پنجاه و سوم: و او خدایست که دود و دریا را به هم در آمیخت که این آب گوارا و شیرین و آن دیگر شور و تلخ بوده و بین این دو آب (در این به هم آمیختن) واسطه وحایلی قرار داد که همیشه از هم منفصل و جدا باشند.
از قرآن و سوره ی فرقان آیه ی چهل ونهم: آن خدایی که آسمان ها و زمین و هرچه بین آن هاست همه را در شش روز بیافرید انگار عرش رحمانی با حسن کامل خلقت بسیار است.
از قرآن سوره ی فرقان آیه ی شصت و دوم: و او خدای که شب و روز را جانشین یک دیگر قرار داد و برای آن کس که خواهد به شب و روز متذکر(خدا) یا شکر او به جا آورد.
از قرآن سوره ی سجده آیه ی چهارم: خدا آن کسی است که آسمان و زمین را و هرچه در بین آن هاست همه را مقدار شش روز بیافرید آن گاه به خلقت عرش و عظمت شما را غیر از او هیچ یار و یاور و شفیع و مدد کاری نیست.
از قرآن سوره ی سجده آیه ی هفتم: آن خدایی که هرچیزی را با نیکوترین وجه خلقت کرد تا آدمیان را نخست از خاک بیافریند.
از قرآن سوره ی سجده آیه ی هشتم: آن گاه خلقت نژاد نوع بشر را از آب بی مقدار مقرر گردانید.
از قرآن سوره ی سجده آیه ی نهم:پس آن را نیکو بسیار است و روح خود در آن بدمید و شما را دارای چشم و گوش و قلب با حس و هوش گردانید.
از قرآن سوره ی آل عمران آیه ی پنجم: همانا چیزی در آسمان ها و زمین از خدا پنهان نیست.
از قرآن سوره ی آل عمران آیه ی ششم: خداست آن که مینگارد صورت شما را در رحم مادران ، هرگونه اراده کنند خدایی جز آن ذات یکتا نیست که بر کار خواهد توانا و به همه چیز توانایت.
از قرآن سوره ی آل عمران آیه ی بیست و ششم: خدا کسی است که پادشاه ملک هستی است هرکه را که خواهد عزت ملک و سلطنت و از که خواهی بگیری و از هرکه خواهی عزت و اقتدار بخشی و هرکه را خواهی خوار گردانی و هر و نیکویی به دست تو است،تنها تو به همه چیز توانایی.
از قرآن سوره ی آل عمران آیه ی بیست و هفتم: شب را در روز نهان سازی و روز را در شب ناپدید گردانی و بیرون می آوردی مرده را از زنده،روزی می دهی هرکه را خواهی بدون حساب.
*خدا می داند آنچه در آسمان ها و زمین است و خداوند بر همه چیز تواناست*
« سوره آل عمران ، آیه ۲۹ »
نصرالله عاشق خداومولا
22-03-2018, 18:09
فصل سوم ؛
فراز هایی از نهج البلاغه در باب علم پروردگار :
سخنوران از ستودن او عاجزند حسابگران از شمارش نعمت های او ناتوان و تلاشگران از ادای حق او درمانده اند افکار ژرف اندیش ذات او را درک نمیکنند و دست غواصان دریای علوم به او نخواهد رسید مخلوقات را با قدرت خود آفرید با رحمت خود باد ها را به حرکت در آورد و به وسیله ی کوه ها اضطراب و لرزش زمین را به آرامش تبدیل کرد خدا همواره بوده از چیزی به وجود نیامده با همه چیز است نه اینکه همنشین آنها باشد. با همه چیز فرق دارد نه این که از آنان جدا و بیگانه باشد انجام دهنده ی همه ی کارهاست بدون حرکت و ابزار و وسیله ای بیناست حتی در آن هنگام که پدیده ای وجود نداشت یگانه و تنهاست موجودات را بیافرید بدون نیاز به فکر و اندیشه ای یا استفاده از تجربه ای بی آن که حرکتی ایجاد کند و. یا تصمیمی مضطرب در او راه داشته باشد برای پدید آمدن موجودات وقت مناسبی قرار داد و موجودات گوناگون را هماهنگ کرد و در هرکدام غریزه ی خاص خودش را قرار داد و غرائز را همراه آنان گردانید.خدا پیش از آن که موجودات را بیافریند از تمام جزئیات و جوانب آن ها آگاهی داشت حدود و پایان آن ها را میدانست و از اسرار درون و بیرون پدیده ها آشنا بود خدای سبحان طبقات فضا را شکافت و اطراف آن ها را باز کرد و هوا به آسمان و زمین راه یافته و در آن آبی روان ساخت آبی که امواج متلاطم آن شکننده بود که یکی بر دیگری مینشست آب را بر بادی طوفانی شکننده نهاد و باد را به بازگرداندن آن فرمان داد و به نگهداری آن فرمان داد و آن را به خوبی تعیین فرمود و آسمان پایین را چون موج مهار شده و آسمان های بالا را مانند سقفی استوار و بلند قرار داد بی آن که نیازمند ستونی باشد با میخ هایی آن را استوار کند.آن گاه فضای آسمان پایین را به وسیله ی نور ستارگان درخشنده زینت بخشید و در آن چراغی روشنایی بخش (خورشید)و ماهی درخشان به حرکت درآورد که همواره در مدار فلکی گردنده و بی قرار و متحرک و صفحه ای بی قرار به گردش خود ادامه دهند.
خداوند کسی است که از اسرار نهان آگاه است و نشانه های آشکاری در سراسر هستی بر وجود او شهادت می دهند هرگز در برابر چشم بینندگان ظاهر نمیگرد نه چشم کسی که او را ندیده میتواند انکارش کند و نه قلبی که او را شناخت می تواند مشاهده اش نماید.در والایی و برتری از همه پیشی گرفته از او برتر چیزی نیست و آن چنان به مخلوقات نزدیک که از او نزدیک تر چیزی نمیتوان باشد.مرتبه ی بلند اورا از پدیده هایش دور نساخته و نزدیکی او با پدیده ها او را مساوی چیزی قرار نداده است.عقل ها را بر حقیقت ذات خود آگاه ساخته است اما از معرفت و شناسایی خود باز نداشته است.خدایی که برتر از گفتار تشبیه کنندگان و پندار منکران است.
نصرالله عاشق خداومولا
22-03-2018, 18:10
خطبه ی ۶۵
ستایش خداوندی را سزاست که صفتی بر صفت دیگرش پیشی نکرفته تا بتوان گفت پیش از آن که آخر باشد اول است و قبل از آن که باطن باشد ظاهر است هرواحد و تنهایی جز او اندک است هر عزیزی جز او ذلیل و هر نیرومندی جز او ضعیف و ناتوان است.هر مالکی جز او بنده و هر عالمی جز او دانش آموز است و هر قدرتمندی جز او گاهی توانا و زمانی ناتوان است و هر شنونده ای جز خدا در شنیدن صداهای ضعیف کر و برابر صداهای قوی ناتوان است و آواز های دور را نمیشنود هر بیننده ای جز خدا از مشاهده ی رنگ های ناپیدا و اجسام بسیار کوچک ناتوان است هر ظاهری غیر از او پنهان و هر پنهانی جز او آشکار است.مخلوقات را برای تقویت و فرمانروایی و یا برای ترس از آینده یا یاری گرفتن در مبارزه با همتای خود و یا برای فخر و مباهات شریکان و یا ستیزه جویی مخالفان نیافریده است بلکه همه آفریده های او هستند و در سایه ی پرورش او بندگانی فروتن و فرمانبر دارد خداوند در چیزی قرار نگرفته تا بتوان گفت در آن جا است و در او پدیده ای نیست تا بتوان گفت از آن ها جداست آفرینش موجودات او را در آغاز ناتوان نساخته و از تدبیر پدیده های آفریده شده باز نمانده است نه به خاطر آن چه آفریده قدرتش پایان گرفته و نه در آن چه فرماندار و مقدر ساخت دچار تردید شد بلکه فرمانش استوار و علم او مستحکم و کارش بی تزلزل است خدایی که به هنگام بلا و سختی به او امیدوار و در نعمت ها از او بیمنا کند.
نصرالله عاشق خداومولا
22-03-2018, 18:11
خطبه۸۳
ستایش خداوندی را سزاست که به قدرت والا و برتر و با عطا و بخشش نعمت ها به پدیده ها نزدیک است اوست بخشنده تمام نعمت ها و دفع کننده تمام بلاها و گرفتاری ها او را میستایم دربرابر مهربانی ها و نعمت های فراگیرش به او ایمان می آورم چون مبدا هستی و آغاز کننده خلقت آشکار است او هدایت میطلبم چون راهنمایی نزدیک است و از او یاری میطلبم که توانا و پیروز است و به او توکل میکنم چون تنها یاور و کفایت کننده است.
نصرالله عاشق خداومولا
22-03-2018, 18:11
خطبه ۸۵
گواهی میدهم که خدایی نیست جز خدای یکتا آغاز اوست که پیش از او چیزی نیست پایان همه اوست که بی نهایت است و پندار ها برای او صفتی نمیتوانند فراهم آورند و عقل ها از درک کیفیت او درمانده اندنه جزئی برای او میتوان تصور کرد و نه تبعیض پذیر است و نه چشم ها قلب ها میتوانند او را به درستی فراگیرند.
نصرالله عاشق خداومولا
22-03-2018, 18:11
خطبه۸۶
خدا به تمام اسرار نهان آگاه و از باطن همه با خبر است به همه چیز احاطه دارد و بر همه چیز غالب و پیروز و بر همه چیز تواناست.سپاس خداوندی را که بی آن که دیده شود شناخته شده و بی آن که اندیشه ای به کار گیرد آفریننده است خدایی که همیشه بوده و تا ابد خواهد بود آنجا که نه از آسمان دارای برج های زیبا خبری بود و نه از پرده های فرو افتاده اثری به چشم میخورد نه شبی تاریک و نه دریایی آرام نه کوهی با راه های گشوده نه دره ای پر پیچ و خم نه زمین گسترده و نه آفریده هایی پراکنده وجود داشت خدا پدید آورنده پدیده ها و وارث همه گان است خدای آنان و روزی دهنده ایشان است آفتاب و ماه به رضایت او میگردند که هر تازه ای را کهنه و هر دوری را نزدیک میگردانند خدا روزی مخلوقات را تقسیم کرد و کردار و رفتار را برشمرد از نفس ها که میزنند و نگاه های دزدیده که دارند و راز هایی که در سینه ها پنهان کردند و جایگاه پدیده ها را در شکم مادران و پشت پدران تا روز تولد و سرآمد زندگی و مرگ را میداند اوست خدایی که با همه ی وسعتی که رحمتش دارد کیفرش بر دشمنان سخت است و با سخت گیری که دارد رحمتش همه ی دوستان را فرا گرفته است هرکس که با او به مبارزه برخیزد بر او غلبه میکند و هرکس دشمنی ورزد هلاکش میسازد هرکس با او کینه و دشمنی ورزد تیره روزش کند و بر دشمنانش پیروز است هرکس به او توکل نماید اورا کفایت کند و هرکس از او بخواهد میپردازد و هرکس برای خدا به محتاجان قرض دهد وامش را بپردازد و هرکه او را سپاس گوید پاداش نیکو دهد.
نصرالله عاشق خداومولا
22-03-2018, 18:12
خطبه۹۱
ستایش خداوندی را سزاست که نبخشیدن بر مال او نیفزاید و بخشش او را فقیر نسازد زیرا هر بخشنده ای جز او اموالش کاهش می یابد و جز او هر کس از بخشش دست کشد مورد نکوهش قرار گیرد اوست بخشنده انواع نعمت ها و بهره اهای فزاینده و تقسیم کننده روزی پدیده ها مخلوقات همه جیره خوار سفره اویند که روزی همه را تضمین و اندازه اش را تعیین فرمود و مشتاقان خویش و خواستاران آنچه در نزد اوست را روشن را نشان داد . سخاوت او در آنجا که از او بخواهند با آنجا که از او درخواست نکنند بیشتر نیست خدا اولی است که آغاز ندارد تا پیش از او چیزی بوده باشد و آخری است که پایان ندارد تا چیزی پس از او وجود داشته باشد مردمک چشم ها را از مشاهده خود بازداشته است زمان بر او نمی گذرد تا دچار دگرگونی گردد و در مکانی قرار ندارد تا پندار جابجایی نسبت به او را باشد ، اگر آنچه از درون معادن کوه ها بیرون می آید و یا آنچه از لبان پر از خنده صدف های در یا خارج می شود از نقره های خالص و طلاهای ناب در های غلطان و مرجان های دست چین همه راببخشد در سخاوت او کمتر اثری نخواهد گذاشت و گستردگی نعمت هایش را پایان نخواهد داد در پیش او آنقدر از نعمت ها وجود دارد که هر چه انسان ها درخواست کنند تمامی نپذیرد چون او بخشنده ای است که درخواست نیازمندان چشم جود او را نمی خشکاند و اصرار و درخواست های پیاپی او را بخل ورزیدن نمی کشاند . اوست خدای توانایی که اگر وهم و خیال انسان ها بخواهد برای درک اندازه قدرتش تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق مشتاقان برای درک کیفیت صفات او کوشش نماید و عقل ها با تلاش وصف ناپذیر از راه های بسیار ظریف و باریک بخواهند ذات او را درک کنند . دست قدرت بر سینه همه نواخته باز گرداند . فضای باز و پست و بلندی و فاصله های وسیع آسمان ها را بدون اینکه بر چیزی تکیه کند ،نظام بخشید و شکاف های آن را به هم آورد و هر یک را با آنچه که تناسب داشت و جفت بود پیوند داد و دشواری فرود آمد و برخاستن را بر فرشتگانی که فرمان او را به خلق رسانند یا اعمال بندگان را بالا برند آسان کرد .
درحالی که آسمان به صورت دود و بخار بود به آن فرمان داد پس رابطه های آن را برقرار ساخت .سپس آنها را از هم جدا کرد و بین آنها فاصله انداخت ، و بر هر راهی و شکافی از آسمان نگهبانی از شهاب های روشن گماشت و با دست قدرت آنها را از حرکت ناموزون در فضا نگهداشت و دستور فرمود تا برابر فرمانش تسلیم باشند .
و آفتاب را نشانه روشنی بخشی روز و ماه را با نوری کمرنگ برای تاریکی شب ها قرار داد و آن دو را در مسیر حرکت خویش به حرکت در آورد و حرکت آن دو را دقیق اندازه گیری کرد ، تا در درجات تعیین شده حرکت کنند که بین شب و روز تفاوت باشد و قابل تشخیص شود و با رفت و آمد آنها شماره سالها و اندازه گیری زمان ممکن باشد . سپس در فضای هر آسمان فلک آن را آفرید و زینتی از گوهر های تابنده و ستارگان درخشنده بیار است و آنان را گه خواهند اسرار آسمان ها را دزدانه دریابند . با شهاب های سوزان تیر باران کرد و تمامی ستارگان از ثابت و استوار و گردنده و بی قرار فرود آیند و بالارونده و نگران کننده و شادی آفرین را تسلیم اوامر خود فرمود . خدا زمین را به موج های پر خروش و دریاهای مواج فرو پوشاند موج هایی که بالای آن ها به هم می خورد و در تلاطمی سخت هر یک دیگری را پس می زند چونان شتران نرمست فریاد کنان و کف بر لب به هر سوی روان بودند پس قسمت های سرکش آب از سنگینی زمین فرو نشست و هیجان ها آنها بر اثر تماس با سینه زمین آرام گرفت زیرا زمین با پشت بر آن می غلطید و آن همه سر و صدای امواج ساکن و آرام شده چون اسب افسار شده رام گردید خشکی های زمین در دل امواج گستر و آب را از کبر و غرور و سرکشی و خروش بازداشت و از شدت حرکتش کاسته شد و بعد از آن همه حرکت های تند ساکت شد و پس از آن همه خروش و سرکشی متکبرانه بجای خویش ایستاده پس هنگامی که هیجان آب در اطراف زمین فرو نشست و کوه های سخت و مرتفع را بر دوش خود حمل کرد چشمه های آب از فراز کوه ها بیرون آورد و آب ها را در شکاف بیابان ها و زمین های هموار روان کرد و حرکت زمین را با صخره های عظیم و قله کوه های بلند نظم داد و زمین به جهت نفوذ کوه ها در سطح آن و فرو رفتن ریشه کوه ها در شکاف های آن و سوار شدن در پشت دشت ها و صحرا ها از لرزش و اضطراب باز ایستاده و بین زمین و جو فاصله انداخت و وزش باد ها را برای ساکنان آن آماده ساخت ، تمام نیازمندی ها و وسایل زندگی را برای اهل زمین استخراج و مهیا فرمود ؛ آنگاه هیچ بلندی از بلندی های زمین را که آب چشمه ها و نهر ها به آن راه ندارد وا نگذاشت . بلکه ابر هایی را آفرید تا قسمت های مرده آن احیا شود و گیاهان رنگارنگ برویند قطعات بزرگ و پراکنده ابر ها را به هم پیوست تا سخت به حرکت درآورد و با بهم خوردن ابر ها برق ها درخشیدن گرفت ، از درخشندگی ابر های سفید کوه پیکر و متراکم چیزی کاسته نشد . ابر ها را پی در پی فرستاد تا زمین را احاطه کردند و باد ها شیر باران را از ابر ها دوشید و به شدت بر زمین فرو ریختن . ابر ها پایین آمده ، سینه بر زمین ساییدند و آنچه بر پشت داشتند فرو ریختند که در بخش های بی گیاه زمین انواع گیاهان روییدن گرفت و در دامن کوه ها سبزه ها پدید آمد.
خداوند زمین را به وسیله باغ های زیبا همگان را به سرور و شادی دعوت کرده با لباس نازک گلبرگ ها که بر خود پوشید هر بیننده ای را به شگفتی وا داشت و با زینت و زیوری که از گلوبند گلهای گوناکون فخرکنان خود را آراست هر بیننده ای را به وجد آورد که فراورده های نباتی را توشه و غذای انسان و روزی حیوانات قرار داد . در گوشه و کنار آن دره های عمیق آفرید و راه ها و نشانه ها برای آنان که بخواهند از جاده های وسیع آن عبور کنند تعیین کرد . روزی انسان ها را اندازه گیری و مقدر فرمود . گاهی کم و زمانی زیاد و به تنگی و وسعت به گونه ای عادلانه تقسیم کرد تا هرکس را که بخواهد با تنگی روزی یا وسعت آن بیازماید و با تشکر و صبر غنی و فقیر را مورد آزمایش قرار دهد . پس روزی گستر ده را با فقر و بیچارگی در آورد و تندرستی را با حوادث دردناک پیوند داد ، دوران شادی و سرور را با غصه و اندوه نزدیک ساخت . اجل و سرامد زندگی را مشخص کرد .و آن را گاهی طولانی و زمانی کوتاه قرار داد . مقدّم یا موخّر داشت و برای مرگ اسباب و وسایلی فراهم ساخت و با مرگ رشته های زندگی را در هم پیچید و پیوند های خویشاوندی را از هم گسست تا آزمایش گردند .
نصرالله عاشق خداومولا
22-03-2018, 18:12
تعریف علم خداوند ؛
خداوند از اسرار پنهانی مردم و از نجوای آنان که آهسته سخن می گویند و از آنچه مه در فکر ها به واسطه گمان خطور می کنند و تصمیم هایی که به یقین می پیوندند و از نگاه های رمزی چشم که از لابه لای پلک ها خارج می گردد آگاه است . خدا از آنچه در مخفیگاه های دل ها قرار دارد و از اموری که پشت پرده غیب پنهان است و آنچه را که پرده های گوش مخفیانه میشنود و از اندرون لانه های تابستانی مورچگان و خانه های زمستانی حشرات از آهنگ اندوه بار زنان غم دیده و صدای آهسته قدم ها آگاهی دارد .
خدای سبحان از جایگاه پرورش میوه درون پرده های شکوفه ها و از مخفی گاه غار های حیوانات وحشی در دل کوه ها و اعماق درّه ها از نهان گاه پشه ها بین ساقه ها و پوست درختان از محل پیوستگی برگ ها به شاخسار و جایگاه نتفه ها در پشت پدران آگاه است . خدا از آنچه پرده ابر را به وجود می آورد و به هم می پیوندند و از قطرات بارانی که از ابر های متراکم میبارند و از آنچه گرد باد ها از روی زمین بر میدارن و باران ها با سیلاب آن را فرو می نشانند و نابود مبکنند ، از ریشه گیاهان زمین که میان انبوه شن و ماسه پنهان شده است از لانه پرندگانی که در قله بلند کوه ها جای گرفته و از نغمه های مرغان در آشیانه های تاریک از لوءلوء هایی که در دل صدف ها پنهان است و امواج دریاهایی که آنها را در دامن خویش پروراندند آگاهی دارد . خدا از آنچه که در تاریکی شب آن را فرا گرفته و یا نور خورشید بر آن تافته و آنچه تاریکی ها و امواج نور پیاپی آن را دربر میگیرد از اثر هر قدمی از احساس هر حرکتی و آهنگ هر سخنی و جنبش هر لبی و مکان هر موجود زنده ای و وزن هر ذره ای و ناله هر صاحب اندوهی اطلاع دارد . خدا هر آنچه از میوه شاخسار درختان و برگ هایی که روی زمین ریخته و قرار گاه نطفه و بسته شدن خون و جنین که به شکل پاره ای گوشت است و پرورش دهنده انسان و نطفه آگاهی دارد و برای این همه آگاهی هیچ گونه زحمت و دشواری برای او وجود ندارد ، و برای این همه از مخلوقات رنگارنگ که پدید آورده دچار نگرانی نمی شود . و در تدبیر امور مخلوقات سستی و ملالی در او راه نمی یابد بلکه علم پروردگار در آنها نفوذ یافته و همه آنها را شماره کرده است و عدالتش همه را دربر گرفته و با کوتاهی کردن مخلوقات در ستایش او باز فضل و کرمش تداوم یافته است . سپاس خدای را که اول است و چیزی پیش از او وجود تداشت و آخر است و پس از او موجودی نخواهد بود . چنان آشکار است که فراتر از او چیزی نیست و چنان مخفی و پنهان است که مخفی تر از او یافت نمی شود .
نصرالله عاشق خداومولا
22-03-2018, 18:13
صفات خداوند در نهج البلاغه؛
امام علی (ع) در خطبه ۶۴ نهج البلاغه، خداوند را اینگونه توصیف می فرماید:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالًا : ستایش خداوندى را سزاست که صفتى بر صفت دیگرش پیشى نگرفته،
فَیَکُونَ أَوَّلًا قَبْلَ أَنْ یَکُونَ آخِراً- وَ یَکُونَ ظَاهِراً قَبْلَ أَنْ یَکُونَ بَاطِناً: تا بتوان گفت: پیش از آن که آخر باشد اوّل است و قبل از آن که باطن باشد ظاهر است،
کُلُّ مُسَمًّى بِالْوَحْدَهِ غَیْرَهُ قَلِیلٌ: هر واحد و تنهایى جز او، اندک است،
وَ کُلُّ عَزِیزٍ غَیْرَهُ ذَلِیلٌ – وَ کُلُّ قَوِیٍّ غَیْرَهُ ضَعِیفٌ: هر عزیزى جز او ذلیل، و هر نیرومندى جز او ضعیف و ناتوان است،
وَ کُلُّ مَالِکٍ غَیْرَهُ مَمْلُوکٌ وَ کُلُّ عَالِمٍ غَیْرَهُ مُتَعَلِّمٌ: هر مالکى جز او بنده، و هر عالمى جز او دانش آموز است،
وَ کُلُّ قَادِرٍ غَیْرَهُ یَقْدِرُ وَ یَعْجِزُ: هر قدرتمندى جز او، گاهى توانا و زمانى ناتوان است،
وَ کُلُّ سَمِیعٍ غَیْرَهُ یَصَمُّ عَنْ لَطِیفِ الْأَصْوَاتِ- وَ یُصِمُّهُ کَبِیرُهَا وَ یَذْهَبُ عَنْهُ مَا بَعُدَ مِنْهَا: هر شنوندهاى جز خدا در شنیدن صداهاى ضعیف کر و برابر صداهاى قوى، ناتوان است و آوازهاى دور را نمىشنود.
وَ کُلُّ بَصِیرٍ غَیْرَهُ یَعْمَى عَنْ خَفِیِّ الْأَلْوَانِ وَ لَطِیفِ الْأَجْسَام: هر بینندهاى جز خدا، از مشاهده رنگهاى ناپیدا و اجسام بسیار کوچک ناتوان است،
وَ کُلُّ ظَاهِرٍ غَیْرَهُ غَیْرُ بَاطِنٍ وَ کُلُّ بَاطِنٍ غَیْرَهُ غَیْرُ ظَاهِرٍ: هر ظاهرى غیر از او پنهان، و هر پنهانى جز او آشکار است.
لَمْ یَخْلُقْ مَا خَلَقَهُ لِتَشْدِیدِ سُلْطَانٍ- وَ لَا تَخَوُّفٍ مِنْ عَوَاقِبِ زَمَانٍ- وَ لَا اسْتِعَانَهٍ عَلَى نِدٍّ مُثَاوِرٍ وَ لَا شَرِیکٍ مُکَاثِرٍ وَ لَا ضِدٍّ مُنَافِرٍ
مخلوقات را براى تقویت فرمانروایى، و یا براى ترس از آینده، یا یارى گرفتن در مبارزه با همتاى خود، و یا براى فخر و مباهات شریکان، و یا ستیزه جویى مخالفان نیافریده است.
وَ لَکِنْ خَلَائِقُ مَرْبُوبُونَ وَ عِبَادٌ دَاخِرُونَ
بلکه همه، آفریدههاى او هستند و در سایه پرورش او، بندگانى فروتن و فرمانبردارند.
لَمْ یَحْلُلْ فِی الْأَشْیَاءِ فَیُقَالَ هُوَ فِیهَا کَائِنٌ
خدا در چیزى قرار نگرفته تا بتوان گفت در آن جاست،
وَ لَمْ یَنْأَ عَنْهَا فَیُقَالَ هُوَ مِنْهَا بَائِنٌ
و دور از پدیدهها نیست تا بتوان گفت از آنها جداست.
لَمْ یَؤُدْهُ خَلْقُ مَا ابْتَدَأَ
آفرینش موجودات او را در آغاز ناتوان نساخته،
وَ لَا تَدْبِیرُ مَا ذَرَأَ وَ لَا وَقَفَ بِهِ عَجْزٌ عَمَّا خَلَقَ
و از تدبیر پدیدههاى آفریده شده باز نمانده است،
وَ لَا وَلَجَتْ عَلَیْهِ شُبْهَهٌ فِیمَا قَضَى وَ قَدَّرَ
نه به خاطر آنچه آفریده قدرتش پایان گرفته و نه در آنچه فرمان داد و مقدّر ساخت دچار تردید شد.
بَلْ قَضَاءٌ مُتْقَنٌ وَ عِلْمٌ مُحْکَمٌ- وَ أَمْرٌ مُبْرَمٌ
بلکه فرمانش استوار، و علم او مستحکم، و کارش بى تزلزل است.
الْمَأْمُولُ مَعَ النِّقَمِ- الْمَرْهُوبُ مَعَ النِّعَم
خدایى که به هنگام بلا و سختى به او امیدوار، و در نعمتها از او بیمناکند.
نصرالله عاشق خداومولا
22-03-2018, 18:13
منابع ؛
* قرآن
*تبصره العلوم ، علامه حلی (۷۶-۷۵)
*کلینی ، اصول کافی ج۱ ،۱۵۶-۱۵۵
*نهج البلاغه، خطبه ۱، ص ۳۰ ، خطبه ۲۲۸ ، ۵۴۰
* نهج البلاغه خطبه ۸۹ ص ۱۸۰
*ابن بابویه، عیون اخبارالرضا ، ج۲، ص ۱۰۸
*نهج البلاغه ، خطبه ۲۰۴، ص ۴۸۸، نیز نک: ابن بابویه ، توحید ، ص ۲۸
*کلینی،اصول کافی ج۱، ص۲۱۱-۲۱۰
*حلی، الباب الحادی عشر ، ص ۹ به بعد؛ همو ، کشف المراد، ص ۳۹۰ به بعد
*دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج۸، ص، ۷۳۸
*جوینی، ص ۱۴۲-۱۴۱؛ شهرستانی ، ج۱ ، ص ۵۴-۵۳
* ابن ابی الحدید – شرح نهج البلاغه ج ۵، ص ۱۵۳٫ خطبه ۶۴
vBulletin® v4.2.6 by vBS, Copyright ©2000-2026, Jelsoft Enterprises Ltd.