PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : فراتر از عرفان : خداشناسی فلسفی و عرفانی از نگاه وحی و عرفان



سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
25-12-2022, 16:17
https://download.ghbook.ir/downloads/BookCover/3D_m/16000/15959.jpg

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
25-12-2022, 16:19
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر تو
ای کعبه سپید توحید
ای چشمه نور در وادی ظلمات
ای تنهاترین تنها
و ای مسافر بیابان
غربت و تنهایی "توحید" را دیدم
و تنهایی تو را به یاد آوردم
که "تو" خود پیکره توحید و تجلّی معرفتی
و غربت توحید، نشانی از غربت و تنهایی توست
به امید آن روز که بیایی
و خاکیان را درس توحید و معرفت دهی
آن سان که افلاکیان را معرفت آموختی
و زمینیان را از ظلمت و تیرگی اوهامشان برهانی
آن چنان که سماواتیان را از الحاد و شرک رهایی دادی
فسلام علیک حین تقرء و تبین
و سلام علیک حین تهلّل و تکبّر
و سلام علیک حین تمجد و تمدح
و السلام علیک بجوامع السلام
اللهمّ أحی بولیک القرآن، و أرنا نوره سرمداً...
ص: 4

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
25-12-2022, 16:20
فهرست موضوعات
مقدمه. 13
فصل اول. 15
ارکان شناخت صحیح آفریدگار و آفریدگان.. 15
* اصل اول: هر موجود ممکنی، عددی (= قابل پذیرش کمی و زیادی) است. 17
* اصل دوم: هر موجود عددی ای متجزّی است.. 19
* اصل سوم: نامتناهی، محال و موهوم است.. 23
* اصل چهارم: موجود دارای مقدار و اجزا (= ممکن)، حادث حقیقی (= دارای ابتدای وجود) است. 39
* اصل پنجم: زمان و مکان، متجزّی و حادث حقیقی می باشد.. 42
* اصل ششم: موجود حادث، نیازمند به خالق است.. 44
* اصل هفتم: موجود مقداری، خالق نتواند بود.. 44
* اصل هشتم: ممکن (= مقداری)، مجرد از زمان نیست.. 46
* اصل نهم: ذات خداوند متعال هرگز شناخته نمی شود. 47
* اصل دهم: تقابل وجود خالق و خلق، تقابل "متجزی" و "غیر متجزی" است. 54
* اصل یازدهم: آنچه بر خلق (موجود دارای مقدار و اجزا) روا باشد، ویژه خود آن هاست. 55
* اصل دوازدهم: اقرار به وجود خالقی که هم "هست" و هم "بر خلاف همه چیز است"، ضروری است. 57
فصل دوم. 65
آفرینش و خلقت، نه تطوّر و صدور 65
* آیا خداوند همانند خلق است؟!. 72
* تباین، ملاک خالقیت... 74
* فلسفه و عرفان جدایی و تباین خالق و خلق را انکار می کند. 82
* فلسفه و عرفان، یک چیز یا دو چیز!؟. 87
فصل سوم. 97
شناخت توحید بر اساس وحی و برهان نه فلسفه و عرفان 97
* وحدت عددی، وحدت حقیقی، وحدت موهوم. 97
* وحدت موهوم. 99
* اشتباه معرفت بشری در شناخت معنای توحید. 107
* فلسفه و عرفان خداوند را نامتناهی و عین وجود اشیا می پندارد. 109
* فعل بی نهایت؟!. 121
* اوهام پیرامون معنای وحدت خداوند. 128
* نقد برهان فلسفی اثبات واجب الوجود. 149
فصل چهارم. 157
ادعای نابجای ادراک کنه ذات خداوند. 157
* ادعای اهل فلسفه در مورد معرفت کنه ذات خداوند. 159
* شناخت مخلوقات، تنها راه شناخت خداوند. 165
* معرفة الله بالله (شناخت خداوند به خودش) یعنی چه؟. 172
* تفکّر در ذات خداوند گمراهی است... 192
* فراترین درجه معرفت خداوند. 197
* فلسفه و عرفان خداوند را شبیه خلق، بلکه عین وجود آن می داند. 199
فصل پنجم. 207
افسانه وجود مجرّدات... 207
* انحصار موجود، به ذات متجزی و ذات متعالی از اجزاء. 212
* جز خداوند متعال همه چیز جسم است و جسمانی.. 215
* انگیزه اهل فلسفه در اعتقاد به وجود عالم مجردات.. 221
* کلمات اهل فلسفه پیرامون عالم مجردات.. 225
* نادرستی اعتقاد به تولّد عقول مجرده از ذات متعالی خداوند. 232
* آیا ملائکه همان موجودات مجردند؟!. 248
فصل ششم. 253
فراتر از زمان و مکان. 253
* خدای فلسفه و عرفان در گستره زمان و مکان. 257
فصل هفتم. 267
دیدن خداوند! هرگز! 267
* دیدن خداوند در پندار فیلسوفان و عارفان. 271
فصل هشتم. 285
اوهام پیرامون اصالة الوجود و اصالة الماهیة. 285
* معنای حقیقی اصالت وجود (1). 285
* معنای حقیقی اصالت وجود (2). 287
* نمونه ای از مبانی و عبارات فلاسفه و عرفا 291
* معنای حقیقی اصالت وجود (3). 300
* اصالت وجود (4). 310
* نگاهی به ادله اصالت وجود. 312
* مبنای بحث اصالت یا اعتباریت وجود و ماهیت... 342
ملاصدرا و اصالت وجود. 346
* توضیح نظریه اصالت وجود صدرایی.. 346
* نقد اساس نظریه اصالت وجود صدرایی.. 348
فصل نهم. 367
فلسفه و عرفان حدوث عالم را نمی پذیرد. 367
* فلسفه و قدم عالم. 380
فصل دهم. 401
اراده صفت فعل است نه ذات... 401
* "فعل" فعل است، و "ذات" ذات.. 411

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
25-12-2022, 16:20
فصل یازدهم. 423
ملاک معلولیت... 423
فصل دوازدهم. 433
علم خداوند متعال عین اشیاء نیست... 433
فصل سیزدهم. 439
نسبت خداوند متعال با صفات... 439
فصل چهاردهم. 451
جبر و وحدت وجود. 451
* تاملی بر مبانی عدل الهی.. 453
عرفان و جبر 463
* چرا جبر؟!. 467
* معنای جبر چیست؟. 478
* جبر و اختیار از نگاه وحی... 482
فصل پانزدهم. 493
تکلیف فراتر از قدرت... 493
فصل شانزدهم. 499
اعتقاد به بدا، نشان اهل توحید. 499
* اندیشه بشری و انکار بدا 503
فصل هفدهم. 509
نظری اجمالی به کتابهای "بدایة الحکمة" و "نهایة الحکمة" 509
* مقایسه کوتاهی بین مبانی و مطالب کتاب کشف المراد با نهایه و بدایه 510
* نمونههایی از نصوص و مبانی کتاب "بدایة الحکمة" و "نهایة الحکمة" در مقایسه با مبانی عقل و برهان و قرآن: 520
* وحدت و عینیت وجود خالق و مخلوق؛ و داخل دانستن وجود همه اشیاء در ذات خدا، و انکار خلقت و آفرینش الهی در دو کتاب مورد اشاره: 520
* خداوند مجموعه تمامی اشیاء است یا خالق فراتر از آنها؟!. 523
* عالم، حاصل اراده و ایجاد باری است یا خود خدا؟!. 524
* اعتقاد به شریک باری تعالی در دو کتاب مورد اشاره: 524
* نفی وجود خالق متعال در دو کتاب مورد اشاره: 527
* تحریف معنای حقیقی علت و معلول و خالق و مخلوق. 528
* آیا خدا یعنی همه موجودات، و کلّ عالم هستی؟!. 529
* آیا همه ممکنات، واجب الوجود و قدیم و مراتب و اجزای ذات خدایند؟! 529
* آیا خلق کردن و رزق دادن خداوند غیر اختیاری است؟!. 531
* نفی حدوث حقیقی و مخلوقیت و ابتدا داشتن عالم در دو کتاب مورد اشاره: 531
* آیا ذات خدای تعالی شبیه یا هم سنخ خلق است؟!. 533
* اعتقاد به آلهه و خدایان متعدد و ارباب انواع، و نسبت دادن خلقت و ربوبیت به غیر خدا 534
* تغیر و تطور ذات خداوند به اطوار و صورتهای مختلف: 536
* عجز و ناتوانی باری تعالی از خلق و آفرینش بیش از یک چیز: 537
* آیا اراده الهی صفت ذات خداوند و به معنای علم اوست یا صفت فعل او؟! 537
* آیا قدرت خدای تعالی به معنای مبدء بودن ذات او برای صدور اشیاء است؟! 539
* آیا ذات و علم خداوند تعالی دارای اجمال و تفصیل و حدوث است؟! 540
* آیا علم خداوند حصولی است؟!. 542
* آیا ما مجبوریم یا مختار؟ و آیا هر فعلی فعل خداست؟ و آیا اعتقاد به اختیار عقیده شیعة است یا معتزله؟ و آیا شیعیان با پرستندگان بتها و ستارگان مساویند؟! 543
* آیا عقیده به قضا و قدر الهی ملازم با نفی اختیار، و اسناد افعال خلق به خداست؟! 548
فصل هجدهم. 551
نقد مکتب تفکیک میرزا مهدی اصفهانی.. 551
* فصل اول: وحدت وجود و انکار معنای حقیقی خلقت... 552
* فصل دوم: سوفسطائی گری و کشف و شهود. 556
* فصل سوم: نصوص ایشان در ادّعای معرفت ذات خداوند تعالی! 557
* سند مکتب میرزای مهدی اصفهانی و سایر وحدت وجودیان معاصر 564
* میرزای اصفهانی و داستان غیر واقعی دیدار امام زمان علیه السلام. 566
فصل نوزدهم. 569
اندیشه های زمینی، یا درس های آسمانی؟! 569
* امام علیه السلام امام است، نه فیلسوف.. 576
ص: 5
* آیا خداوند همانند خلق است؟!. 72
* تباین، ملاک خالقیت.. 74
* فلسفه و عرفان جدایی و تباین خالق و خلق را انکار می کند. 82
* فلسفه و عرفان، یک چیز یا دو چیز!؟. 87
فصل سوم. 97
شناخت توحید بر اساس وحی و برهان نه فلسفه و عرفان. 97
* وحدت عددی، وحدت حقیقی، وحدت موهوم. 97
* وحدت موهوم. 99
* اشتباه معرفت بشری در شناخت معنای توحید. 107
* فلسفه و عرفان خداوند را نامتناهی و عین وجود اشیا می پندارد 109
* فعل بی نهایت؟!. 121
* اوهام پیرامون معنای وحدت خداوند. 128
* نقد برهان فلسفی اثبات واجب الوجود. 149
فصل چهارم. 157
ادعای نابجای ادراک کنه ذات خداوند 157
* ادعای اهل فلسفه در مورد معرفت کنه ذات خداوند. 159
* شناخت مخلوقات، تنها راه شناخت خداوند. 165
* معرفة الله بالله (شناخت خداوند به خودش) یعنی چه؟. 172
* تفکّر در ذات خداوند گمراهی است.. 192
* فراترین درجه معرفت خداوند. 197
* فلسفه و عرفان خداوند را شبیه خلق، بلکه عین وجود آن می داند 199
فصل پنجم. 207
افسانه وجود مجرّدات.. 207
ص: 6
* انحصار موجود، به ذات متجزی و ذات متعالی از اجزاء. 212
* جز خداوند متعال همه چیز جسم است و جسمانی.. 215
* انگیزه اهل فلسفه در اعتقاد به وجود عالم مجردات.. 221
* کلمات اهل فلسفه پیرامون عالم مجردات.. 225
* نادرستی اعتقاد به تولّد عقول مجرده از ذات متعالی خداوند. 232
* آیا ملائکه همان موجودات مجردند؟!. 248
فصل ششم. 253
فراتر از زمان و مکان. 253
* خدای فلسفه و عرفان در گستره زمان و مکان. 257
فصل هفتم. 267
دیدن خداوند! هرگز! 267
* دیدن خداوند در پندار فیلسوفان و عارفان. 271
فصل هشتم. 285
اوهام پیرامون اصالة الوجود و اصالة الماهیة 285
* معنای حقیقی اصالت وجود (1). 285
* معنای حقیقی اصالت وجود (2). 287
* نمونه ای از مبانی و عبارات فلاسفه و عرفا 291
* معنای حقیقی اصالت وجود (3). 300
* اصالت وجود (4). 310
* نگاهی به ادله اصالت وجود. 312
* مبنای بحث اصالت یا اعتباریت وجود و ماهیت.. 342
ملاصدرا و اصالت وجود 346
* توضیح نظریه اصالت وجود صدرایی.. 346
* نقد اساس نظریه اصالت وجود صدرایی.. 348
ص: 7
فصل نهم. 367
فلسفه و عرفان حدوث عالم را نمی پذیرد 367
* فلسفه و قدم عالم. 380
فصل دهم. 401
اراده صفت فعل است نه ذات.. 401
* "فعل" فعل است، و "ذات" ذات.. 411
فصل یازدهم. 423
ملاک معلولیت.. 423
فصل دوازدهم. 433
علم خداوند متعال عین اشیاء نیست.. 433
فصل سیزدهم. 439
نسبت خداوند متعال با صفات.. 439
فصل چهاردهم. 451
جبر و وحدت وجود 451
* تاملی بر مبانی عدل الهی.. 453
عرفان و جبر. 463
* چرا جبر؟!. 467
* معنای جبر چیست؟. 478
* جبر و اختیار از نگاه وحی.. 482
فصل پانزدهم. 493
تکلیف فراتر از قدرت.. 493
فصل شانزدهم. 499
اعتقاد به بدا، نشان اهل توحید 499
* اندیشه بشری و انکار بدا 503
فصل هفدهم. 509
نظری اجمالی به کتابهای "بدایة الحکمة" و "نهایة الحکمة" 509
ص: 8
* مقایسه کوتاهی بین مبانی و مطالب کتاب کشف المراد با نهایه و بدایه 510
* نمونههایی از نصوص و مبانی کتاب "بدایة الحکمة" و "نهایة الحکمة" در مقایسه با مبانی عقل و برهان و قرآن:. 520
* وحدت و عینیت وجود خالق و مخلوق؛ و داخل دانستن وجود همه اشیاء در ذات خدا، و انکار خلقت و آفرینش الهی در دو کتاب مورد اشاره:. 520
* خداوند مجموعه تمامی اشیاء است یا خالق فراتر از آنها؟!. 523
* عالم، حاصل اراده و ایجاد باری است یا خود خدا؟!. 524
* اعتقاد به شریک باری تعالی در دو کتاب مورد اشاره:. 524
* نفی وجود خالق متعال در دو کتاب مورد اشاره:. 527
* تحریف معنای حقیقی علت و معلول و خالق و مخلوق.. 528
* آیا خدا یعنی همه موجودات، و کلّ عالم هستی؟!. 529
* آیا همه ممکنات، واجب الوجود و قدیم و مراتب و اجزای ذات خدایند؟! 529
* آیا خلق کردن و رزق دادن خداوند غیر اختیاری است؟!. 531
* نفی حدوث حقیقی و مخلوقیت و ابتدا داشتن عالم در دو کتاب مورد اشاره: 531
* آیا ذات خدای تعالی شبیه یا هم سنخ خلق است؟!. 533
* اعتقاد به آلهه و خدایان متعدد و ارباب انواع، و نسبت دادن خلقت و ربوبیت به غیر خدا 534
* تغیر و تطور ذات خداوند به اطوار و صورتهای مختلف:. 536
* عجز و ناتوانی باری تعالی از خلق و آفرینش بیش از یک چیز: 537
ص: 9
* آیا اراده الهی صفت ذات خداوند و به معنای علم اوست یا صفت فعل او؟! 537
* آیا قدرت خدای تعالی به معنای مبدء بودن ذات او برای صدور اشیاء است؟! 539
* آیا ذات و علم خداوند تعالی دارای اجمال و تفصیل و حدوث است؟! 540
* آیا علم خداوند حصولی است؟!. 542
* آیا ما مجبوریم یا مختار؟ و آیا هر فعلی فعل خداست؟ و آیا اعتقاد به اختیار عقیده شیعة است یا معتزله؟ و آیا شیعیان با پرستندگان بتها و ستارگان مساویند؟! 543
* آیا عقیده به قضا و قدر الهی ملازم با نفی اختیار، و اسناد افعال خلق به خداست؟! 548
فصل هجدهم. 551
نقد مکتب تفکیک میرزا مهدی اصفهانی.. 551
* فصل اول: وحدت وجود و انکار معنای حقیقی خلقت... 552
* فصل دوم: سوفسطائی گری و کشف و شهود. 556
* فصل سوم: نصوص ایشان در ادّعای معرفت ذات خداوند تعالی! 557
* سند مکتب میرزای مهدی اصفهانی و سایر وحدت وجودیان معاصر 564
* میرزای اصفهانی و داستان غیر واقعی دیدار امام زمان علیه السلام. 566
فصل نوزدهم. 569
اندیشه های زمینی، یا درس های آسمانی؟! 569
* امام علیه السلام امام است، نه فیلسوف.. 576
ص: 10

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
02-01-2023, 19:09
مقدمه
آیا وجود خداوند، همان وجود خلق است، یا او موجودی است برتر؟!
آیا برتری وجود خداوند بر خلق را چه معناست؟!
آیا ما صورت های وجود خداوندیم یا مخلوقات او؟!
آیا خداوند موجودی نامتناهی است؟! و اگر نیست آیا موجودی ناقص است و محدود؟!
آیا تفاوت وجود خالق و مخلوق به کوچکی این و بزرگی آن، و محدودیت این و سعه وجودی آن است؟!
آیا هر چه در خلق هست، خداوند هم آن را دارد؟! اگر دارد چگونه ممکن است دارای اجزا نباشد؟! و اگر ندارد، چگونه آن را به دیگران اعطا می کند؟!
آیا وجود خداوند متعال هر زمان و مکانی را پر کرده است؟!
آیا زمان و مکان، حادثند و مخلوق؟!
حدوث زمان و مکان چگونه تصور می شود؟!
فاعل افعال بشر کیست؟! آیا ما در افعال خویش مجبوریم یا مختار؟
و آیا...
شناخت شایسته مسائل مبدأ و معاد بر اساس وحی و برهان، والاترین هدف جویندگان سعادت ابدی و ابدیت
ص: 11
سعادت است؛ این مختصر به یاری خداوند متعال، با مقدم داشتن توضیحی پیرامون پایه های شناخت صحیح خداوند، به نمونه هایی از تعالیم مدرسه وحی و برهان در مقابل پرداخته های اندیشه کاوان مسلک های معرفت بشری نگاهی خواهد انداخت.
نیز به بررسی تطبیقی آموزه های مکتب وحی با سایر آرا و نظریات معرفتی خواهیم پرداخت که ادعای یکسان بودن رجوع به معلّم عرشی و فرشی در اقامه برهانِ عقلی، خلاف عقل و تجربه روشن و آشکار است، و با نصوص قطعی نیز سر سازش ندارد.

در این نوشته سعی شده است استدلالات عقلی _ در حد وسع این کوتاه _ کامل و تمام باشد، و به بیان نصوص مکتب وحی هم، از جهت اشتمال بر محکم ترین براهین، و وضوح مضامین والایی که دارند تیمن جسته ایم.
قم، حسن میلانی

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
02-01-2023, 19:12
فصل اول: ارکان شناخت صحیح آفریدگار و آفریدگان
اشاره
شناخت شایسته و صحیح ذات قدوسی که هرگز شناخته نخواهد شد _ و فراترین درجه شناخت او، تنها علم عالمیان به وجود، و غیرقابل شناخت بودنِ ذات او می باشد(1) بر توجه به اصول ذیل استوار است:
ص: 13
________________________________________
1- . امام سجاد علیه السلام می فرمایند: لم یجعل فی أحد من معرفة إدراکه أکثر من العلم بأنّه لا یدرکه، فشکر معرفة العارفین بالتقصیر عن معرفته، وجعل معرفتهم بالتقصیر شکراً، کما جعل علم العالمین أنّهم لا یدرکونه إیماناً. (بحار الأنوار، 78 / 142، از تحف العقول): شناخت خود را برای احدی بیش از این قرار نداده است که بدانند او را ادراک نخواهند کرد. معرفت کسانی را که اعتراف به تقصیر در معرفت او دارند مشکور داشته، و همین معرفت ایشان را شکر خویش قرار داده است، همان طور که علم عالمیان به غیرقابل ادراک بودن خود را ایمان دانسته است. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: الحمد للّه الّذی أعجز الأوهام أن تنال إلّا وجوده. (التوحید، 72؛ بحار الأنوار،4 / 221): حمد و ستایش خداوندی را که اوهام و اندیشه ها را از اینکه جز به وجود او رسند ناتوان ساخته است. و می فرمایند: لم تجعل للخلق طریقاً إلی معرفتک إلّا بالعجز عن معرفتک. (بحار الأنوار، 94 / 150): برای خلق خویش غیر از ناتوانی و عجز آنان، هیچ راهی به سوی معرفت و شناخت خود قرار نداده ای. امام صادق علیه السلام می فرمایند: من نظر فی اللّه کیف هو، هلک. (کافی، 1 / 93؛ بحار الأنوار، 3 / 259): هر کس اندیشه کند که ذات خداوند چگونه است، هلاک خواهد شد. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: کمال معرفته التصدیق به. (نهج البلاغه، خطبه اول): فراترین درجه شناخت خداوند، تصدیق به وجود اوست.
اصل اول: هر موجود ممکنی، عددی (= قابل شمارش، و پذیرش کمی و زیادی) است.
اصل دوم: هر موجود عددی ای، متجزّی است.
اصل سوم: نامتناهی، محال و موهوم است.
اصل چهارم: موجود دارای مقدار و اجزا (= ممکن)، حادث حقیقی (= دارای ابتدای وجود) است.
اصل پنجم: زمان و مکان، متجزی و متناهی و حادث حقیقی می باشد.
اصل ششم: موجودِ حادث، نیازمند به خالق است.
اصل هفتم: موجود مقداری، خالق نتواند بود.
اصل هشتم: موجود ممکن (= مقداری)، مجرد از زمان نیست.
اصل نهم: ذات خداوند متعال هرگز شناخته نمی شود چه اینکه:
الف) آنچه شناخته شود متجزی و مخلوق است.
ب) ذات فراتر از مقدار، قابل شناخت و وصول نیست.
ج) تنها راه علم به وجودِ ذاتِ فراتر از مقدار، علم به وجودِ مخلوقات آن است.
اصل دهم: تقابل وجود خالق و خلق، تقابل مقدار و
ص: 14
غیر مقدار است.

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
02-01-2023, 19:12
اصل یازدهم: آنچه بر خلق (= موجود دارای مقدار و اجزا) روا باشد، ویژه خود آن هاست.
اصل دوازدهم: اقرار به وجود خالقی که هم "هست"، و هم "بر خلاف همه چیز است"، ضروری است.
اینک به توضیح مختصری پیرامون اصول دوازده گانه فوق می پردازیم:
اصل اول: هر موجود ممکنی، عددی (= قابل پذیرش کمی و زیادی) است.
آنچه پذیرای وجود باشد، وجود مثل و مانند آن نیز ممکن است، براین اساس هر چیزی که ایجاد آن ممکن باشد حقیقتی عددی (= قابل شمارش) بوده، و واقعیتی قابل زیاده و نقصان دارد.
امام صادق علیه السلام می فرمایند:
إنّی ما وجدت شیئاً صغیراً ولا کبیراً إلّا وإذا ضمّ إلیه مثله صار أکبر.(1)
من هیچ چیز کوچک یا بزرگی نیافتم مگر اینکه هر گاه مثل آن بر آن افزوده گردد بزرگتر خواهد شد.
و می فرمایند:
إنّ الأشیاء لو دامت علی صغرها، لکان فی الوهم أنّه متی ما ضمّ شیء إلی مثله کان أکبر.(2)
بر فرض که اشیا بر کوچکی خود باقی می ماندند، باز هم در وهم چنان بود که هر گاه چیزی به مثل خود افزوده می شد بزرگتر می گردید.
ص: 15
________________________________________
1- . کافی 1 / 76، التوحید، 296؛ بحار الأنوار، 3 / 47.
2- . کافی 1 / 76، التوحید، 296؛ بحار الأنوار، 3 / 47.
امیر المؤمنین علیه السلام می فرمایند:
کلّ ما قدّره عقل أو عرف له مثل فهو محدود.(1)
هر چیزی که عقل آن را در نظر شناسد، یا اینکه برای آن مثل و مانند
شناخته شود دارای حد خواهد بود .
امام رضا علیه السلام می فرمایند:
کلّ محدود متناه إلی حدّ، فإذا احتمل التحدید احتمل الزیادة، وإذا احتمل الزیادة احتمل النقصان.(2)
هر چیزی که قابل شناخت باشد متناهی به حد خاصی است، و چون قابل تحدید باشد قابل افزایش خواهد بود، و هر چیزی که قابل افزایش باشد قابل نقصان است.

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
10-01-2023, 18:31
امام جواد علیه السلام می فرمایند:
إنّ ما سوی الواحد متجزّئ، واللّه واحد لا متجزّئ ولا متوهّم بالقلّة والکثرة، وکلّ متجزّئ أو متوهّم بالقلّة والکثرة فهو مخلوق دالّ علی خالق له.(3)
همانا جز خداوند یگانه، همه چیز دارای اجزا است، و خداوند یکتا نه دارای اجزا است و نه قابل تصور به کمی و زیادی می باشد. هر چیزی که دارای اجزا بوده یا قابل تصور به کمی و زیادی باشد مخلوق است و دلالت بر این می کند که او را خالقی می باشد.
امام صادق علیه السلام می فرمایند:
إنّه لیس شیء إلّا یبید أو یتغیّر أو یدخله التغیّر والزوال أو ینتقل من لون إلی لون، ومن هیئة إلی هیئة، ومن صفة إلی صفة، و من زیادة إلی
ص: 16
________________________________________
1- . التوحید، 79.
2- . التوحید، 250؛ علل الشرایع، 1 / 119؛ بحار الأنوار، 3 / 15.
3- . التوحید، 193؛ بحار الأنوار، 4 / 53.
نقصان، ومن نقصان إلی زیادة، إلّا ربّ العالمین.(1)
هیچ چیزی نیست مگر اینکه از میان می رود و دگرگون می شود، یا اینکه تغییر و زوال را در آن راه است، یا اینکه از رنگی به رنگی دیگر، و از شکلی به شکل دیگر، و از صفتی به صفتی دیگر، و از زیاده رو به نقصان، یا از نقصان رو به زیادی می رود مگر پروردگار عالمیان.
امیر المؤمنین علیه السلام می فرمایند:
... لافتراق الصانع والمصنوع، والحادّ والمحدود.(2)
... زیرا لازم است که آفریدگار و آفریده، و حد نهنده و محدود شده تفاوت داشته باشند.
اصل دوم: هر موجود عددی ای متجزّی است.

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
10-01-2023, 18:31
هر چیزی که پذیرش وجود، و فرض تعدد و قبول زیاده و نقصان درباره آن امکان داشته باشد (= ممکن الوجود)، دارای مقدار واجزا می باشد، و عقل به روشنی می یابد که فرض تعدد و تکثّر و زیاده و نقصان از خواصّ کمیت و مقدار بوده، و تصور آن ها جز درباره شی ء دارای مقدار و اجزا ممکن نیست. به خواست خداوند تعالی در بحث اثبات توحید و یگانگی خالق متعال بیان خواهیم داشت که دلیل بر استحاله تعدد ذات باری این است که: امکان تعدد و تکثّر، فرعِ بر دارای مقدار و اجزا بودنِ شی ء است، و از آنجا که خداوند جلّ و تقدس جزء و کلّ و مقدار ندارد محال است که شریک و دوم و سوم برای او بتوان فرض کرد.
امام مجتبی علیه السلام می فرمایند:
ص: 17
________________________________________
1- . کافی، 1 / 115؛ التوحید، 314؛ بحار الأنوار، 4 / 182.
2- . نهج البلاغة، 40.
الحمد للّه الّذی لم یکن... له شخص فیتجزّئ، ولا اختلاف صفة فیتناهی.(1)
سپاس خداوندی را که... دارای پیکره نیست که متجزّی شود، و دارای صفات گوناگون نیست که تناهی پذیرد.
امام صادق علیه السلام می فرمایند:
فهو الواحد الّذی لا واحد غیره لأنّه لا اختلاف فیه.(2)
پس او واحد و یکتایی است که جز او واحدی نباشد، زیرا وجود او گونه گونه نیست.

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
12-01-2023, 14:59
[بنابراین اعتقاد به وجود مجرداتی که هم متعدد باشند و هم جزء نداشته باشد عقیده ای نادرست است زیرا: اولا: گفتیم که: حکم مذکور (ملازمه فرض تعدد با کمیت و مقدار) از بدیهیات می باشد. ثانیا: در فرض مذکور _ یعنی در صورت فرض تعدد و تکثّر موجوداتی که دارای مقدار و اجزا نباشند _ بدون شک هر یک از افراد چنین مجموعه ای، جزئی از کلّ آن ها خواهد بود (به گونه ای که مثلا مجموع ده فردِ آن ها دارای مقداری از وجود است که نه فردِ آن ها آن مقدار را ندارد، و هر هشت فرد از آن ها دارای مقداری از وجود است که هفت فرد از آن ها دارای آن مقدار از وجود نیست و همین طور)، پس مجموعه ده فردِ آن ها قابل انقسام به ده جزء می باشد، و هر حقیقتی که قابل انقسام به عدد معینی باشد به کمتر و بیشتر از آن نیز قابل تقسیم است، چه اینکه بدیهی است اگر عدم قابلیت انقسام در مورد چیزی ذاتی آن باشد مطلقا قابل انقسام نخواهد بود، و چنانچه ذاتی آن نباشد تفاوتی بین کمی و زیادی انقسامات، و کوچکی و بزرگی اجزای آن
ص: 18
________________________________________
1- . التوحید، 45؛ بحار الأنوار، 4 / 298.
2- . بحار الأنوار، 3 / 196.
نمی باشد. در نتیجه، هر فرد از افراد ده گانه قابل انقسام به انقسامات مختلف و دارای اجزا خواهد بود.

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
21-01-2023, 16:55
لازم به ذکر است در مثال مذکور (مجردات ده گانه)، فرقی نمی کند که وجود هر یک از مجرداتِ فرض شده محیط بر مراتب پایین تر از خود باشد، یا اینکه هر یک از آن ها در مقابل دیگری وجودی مستقل داشته باشند، بلکه در صورت اول _ که عقیده معتقدین به تشکیک وجود نیز بر آن مبنا استوار است _ به طور بدیهی مرتبه دهم، مرکب و متشکل از ده جزء می باشد، چنانکه سایر مراتب نیز نسبت به مراتب پایین تر از خود دارای چنین حکمی هستند. از همه اینها گذشته اعتقاد به اینکه یک حقیقت (مانند مثال، یا مانند عقول عشره فلسفی)، تنها به عددی معین قابل تقسیم بوده و به بیشتر از آن قابل تقسیم نباشد مستلزم اعتقاد به وجود جزء لایتجزّی می باشد که بطلان آن در محل خود ثابت است. مضافا بر اینکه باید دانست بین کم متّصل و کم منفصل تفاوت ذاتی وجود نداشته، و تفاوت آنها صرفا امری اعتباری است.
چنانچه کسی خیال کند: "برخی موجودات، دارای حدود وجودی ای هستند که آن حدود موجب محدودیت برخی، و سعه وجود برخی دیگر از آن ها نسبت به دیگری می باشد، ولی هیچ کدام از این موجودات دارای کمیت و مقدار نیست". باید دانست که چنین شخصی به معنای کمیت و مقدار توجه ندارد، بلکه اصل معنای کمیت و مقدار را پذیرفته است، و تنها از آوردن نام آن پرهیز دارد، چنانکه "نهایة الحکمة" می نویسد:
ص: 19
من الواجب فی التشکیک أن یشمل الشدید علی الضعیف وزیادة.(1)

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
21-01-2023, 16:56
در تشکیک لازم است که "شدید" مشتمل بر "ضعیف" باشد و زیادت بر آن نیز داشته باشد.
و "تعلیقات کشف المراد" می نویسد:
... وهذا الإطلاق الحقیقیّ الإحاطیّ حائز للجمیع، ولا یشذّ عن حیطته شیء.(2)
اطلاق حقیقی فراگیر، همه چیز را در بر دارد، و هیچ چیز از دایره وجود آن بیرون نیست.
"سبزواری" نیز در مورد معنای شدت و نورانیت وجود می گوید:
إنّ الکثرة التی من حیث الشدة والضعف والتقدّم والتأخّر وغیرهما فی أصل الحقیقة الوجودیّة، کاشفة عن الأشملیّة والأوسعیّة وفقد السلب بما هو سلب الوجود.(3)
کثرت و بیشتری ای که در اصل حقیقت وجودی، از حیث شدت و ضعف و پیشی و پسی _ و غیر آن دو _ وجود دارد، بیان کننده شمول و وسعت بیشتر، و نداشتن کمبود _ از حیث اینکه کمبود وجود است _ می باشد.
و در "تعلیقه نهایة الحکمة" آمده است:
وأمّا علم العلّة بالمعلوم علماً حضوریّاً فیمکن تعلقّه بالموجود المادّیّ بما أنّه موجود مادّیّ. والإشکال بأنّه: لا حضور للموجود المادّیّ لنفسه فکیف یکون حاضراً للعالم؟ مندفع بأن غیبوبة أجزائه بعضها عن بعض لا تنافی حضورها للفاعل المفیض.(4)
ص: 20
________________________________________
1- . طباطبایی، محمد حسین، نهایة الحکمة، 118.
2- . حسن زاده آملی، حسن، تعلیقات کشف المراد، 502.
3- . حاشیه اسفار، 6 / 22.
4- . مصباح یزدی، محمد تقی، تعلیقة علی نهایة الحکمة، 352.
علم حضوری علّت به معلوم، ممکن است که حتّی به موجود مادی هم در عین مادی بودنش تعلّق بگیرد. و این اشکال که گفته شود: موجود مادی حتّی برای خودش هم حضور ندارد پس چگونه ممکن است که برای عالم حاضر باشد، پاسخ آن این است که: غایب بودن بعضی از اجزای موجود مادی از بعضی دیگر، منافات با حضور آن برای فاعل مفیض ندارد.

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
31-01-2023, 17:55
"وحدت از دیدگاه عارف و حکیم" می نویسد:
تشکیک در مرآی عارف و مشهد شهود او به معنای سعه و ضیق مجالی و مظاهر حقیقت واحده است.(1)
یکی از شواهد روشن استحاله وجود مجردات این است که خودِ فلسفه به ناچار معنای تجرد و بساطت را از حقیقت آن برگردانده، و به معنای "احاطه ذاتی و وسعت وجودی" که به صراحت مستلزم "ترکیب حقیقی" و "داشتن اجزای مقداری" و "عدم بساطت و تجرد" است تأویل می کند. به یاری خداوند متعال شواهد روشن این مطلب را در موارد فراوانی از این نوشته نشان خواهیم داد.]
اصل سوم: نامتناهی، محال و موهوم است.

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
31-01-2023, 17:55
بر اساس حکم بدیهی عقل، حقیقت مقداری و عددی و دارای جزء و کل، در هر مقداری که موجود شود باز هم قابل زیاده و نقصان می باشد و محال است که افرادی نامتناهی از آن حقیقت محقّق شود.
امام صادق علیه السلام می فرمایند:
ص: 21
________________________________________
1- . حسن زاده، حسن، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، 61.
ما احتمل الزیادة کان ناقصاً، وما کان ناقصاً لم یکن تامّاً.(1)
هر چیزی که قابل زیادت و فزونی باشد ناقص است، و هر چیزی که ناقص باشد کامل نیست .
أنت الّذی لا تحدّ فتکون محدوداً.(2)
تو آن هستی که وصف نمی شوی که در نتیجه محدود باشی.
امام مجتبی علیه السلام می فرمایند:
الّذی لم یکن له... اختلاف صفة فیتناهی.(3)
خداوندی که... دارای صفات مختلف و گوناگون نیست، که در نتیجه متناهی گردد.
امیر المؤمنین علیه السلام می فرمایند:
کلّ مسمّی بالوحدة غیره قلیل.(4)
هر واحدنامی جز او، کوچک و اندک است.

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
31-01-2023, 17:56
امام صادق علیه السلام می فرمایند:
إنّ الکیفیّة جهة الصفة والإحاطة.(5)
همانا کیفیت داشتن، نشانه موصوف شدن و به احاطه درآمدن است.
امام رضا علیه السلام می فرمایند:
ومن قال: متی؟ فقد وقّته، ومن قال: فی م؟ فقد ضمّنه، ومن قال: إلی مَ؟ فقد نهّاه، ومن قال: حتّی مَ، فقد غیّاه، ومن غیّاه فقد غایاه، ومن غایاه
ص: 22
________________________________________
1- . بحار الأنوار، 3 / 194.
2- . صحیفه سجادیه، 212.
3- . التوحید، 45؛ بحار الأنوار، 4 / 289.
4- . بحار الأنوار، 4 / 309، از نهج البلاغه.
5- . التوحید، 247.
فقد جزّأه، ومن جزّأه فقد وصفه، ومن وصفه فقد ألحد فیه.(1)
و هر کس از زمان وجود او پرسد او را دارای وقت و زمان دانسته، و هر کس از مکان او پرسد ذات او را دربر گرفته دانسته، و هر کس برای او حدود وجود جوید او را دارای حدود و مقادیر انگاشته، و هر کس او را محدود انگارد او را دارای اجزا دانسته، و هر کس او را متجزّی داند او را قابل وصف پنداشته، و هر کس او را قابل وصف داند ملحد شده است.
و در مناظره رسول اللّه ؟ص؟ با دهریان آمده است:
أو لستم تشاهدون اللیل والنهار وأحدهما بعد الآخر؟ فقالوا: نعم، فقال: أفترونهما لم یزالا ولا یزالون؟ فقالوا: نعم، قال؟ص؟: أفیجوز عندکم اجتماع اللیل والنهار؟ فقالوا: لا، فقال: فإذن ینقطع أحدهما عن الآخر فیسبق أحدهما ویکون الثانی جاریّاً بعده. فقالوا: کذالک هو، فقال؟ص؟: قد حکمتم بحدوث ما تقدّم من لیل أو نهار ولم تشاهدوهما، فلا تنکروا للّه قدرته.(2)
آیا نمی بینید که وجود شب و روز یکی پس از دیگری است؟ گفتند: چرا. فرمودند: آیا می پندارید که آن ها ازلی هستند؟ گفتند: آری. فرمودند: آیا جایز می دانید که شب و روز هم زمان باشند؟ گفتند: نه. فرمودند: پس باید هر یک از آن ها تمام شود تا نوبت دیگری برسد؟ گفتند: آری، چنین است. فرمودند: اینک با اینکه شب و روزهای گذشته را ندیده اید، به حدوث آن ها اقرار کردید، پس قدرت خداوند را انکار نکنید.

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
11-02-2023, 19:38
و همان حضرت می فرمایند:
أتقولون ما قبلکم من اللیل والنهار متناه أم غیر متناه؟ فإن قلتم: غیر متناه، فقد وصل إلیکم آخر بلا نهایة لأوّله، وإن قلتم: إنّه متناه، فقد کان
ص: 23
________________________________________
1- . عیون اخبار الرضا علیه السلام ، 1 / 124.
2- . احتجاج، 1 / 21.
ولا شیء منهما.(1)
آیا شما می گویید شبها و روزهای قبل از شما متناهی است یا نامتناهی؟ اگر بگویید نامتناهی است، پس آخر چیزی به شما رسیده است که اول آن را نهایتی نیست!! و اگر بگویید متناهی است پس هیچ کدام از آن دو موجود نبوده اند.
امام صادق علیه السلام می فرمایند:
إنّ اللّه تبارک وتعالی لا یوصف بزمان ولا مکان، ولا حرکة ولا انتقال ولا سکون، بل هو خالق الزمان والمکان والحرکة والسکون، تعالی عمّا یقول الظالمون علوّاً کبیراً. (2)
همانا خداوند قابل توصیف به داشتن زمان و مکان و حرکت و انتقال و سکون نیست، او آفریننده زمان و مکان و حرکت و سکون است، فراتر است از آنچه ستمگویان می اندیشند فراتری بزرگی.
إنّه أیّن الأین وکیّف الکیف.(3)
همانا خداوند تعالی "مکان" و "کیفیت" را ایجاد فرموده است.
توضیح بیشتر درباره محال بودن وجود نامتناهی این است که:
حقیقت عددی _ چه کم متّصل فرض شود و چه کم منفصل، و چه حصّه های متعدد وجودی، و چه مراتب شدید و ضعیفِ یک حقیقت، محال است که نامتناهی و نامحدود باشد زیرا:
الف) هر عددی که فرض کنیم همان عدد به اضافه یک فراتر از مفروض اول خواهد بود، پس هرگز مرتبه نامتناهی آن تحقّق نخواهد یافت.
ص: 24
________________________________________
1- . احتجاج، 1 / 21.
2- . التوحید، 184؛ بحار الأنوار، 3 / 330 از امالی صدوق؟ق؟.
3- . بحار الأنوار، 10 / 349.

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
11-02-2023, 19:38
ب) عدد، حقیقتی قابل زیاده و نقصان است و چنانچه تحقّق مرتبه نامتناهی آن ممکن باشد لازم می آید آن مرتبه قابل زیاده نباشد، یعنی لازم می آید عدد به آخر رسیده و محدود و متناهی باشد. و این فرض مستلزم خلافِ ذات، و خلافِ فرض، و خلاف بدیهی است.
ج) از هر حقیقت عددی و شمارشی که آن را نامتناهی فرض کرده ایم مقدار معینی می کاهیم، اگر باقی مانده با مفروض اولی مساوی باشد تساوی دو مقدار غیرمساوی لازم می آید، و چنانچه باقی مانده از مفروض اولی کمتر باشد محدود و متناهی خواهد بود و مفروض اولی نیز که مقدار معینی بر آن افزون دارد باید متناهی و محدود باشد.(1)
ص: 25
________________________________________
1- . در کتاب "الحجّة البالغة للحجّة البالغة فی قمع المذاهب المختلفة الزائغه" آمده است: فإن قلت: إنّ مراتب الأعداد غیر متناهیة، إذ لا عدد إلّا وفوقه عدد، ولا شکّ أنّ عدد آحادها یجب أن یکون أزید من ألوفها مثلاً، مع أنّهما غیر متناهیین. قلت: هذا الذی یوجب استحالة وجود الأعداد جمیعاً إذ لو وجدت لزم أن یکون آحادها لا یزید علی ألوفها وهو محال، فلیست الأعداد موجودة بعین ما ذکرناه. ... وقد أغرب فی هذا المقام صاحب الأسفار حیث قال: إنّ العلم بأنّ کلّ ما یحتمل الزیادة والنقصان یکون متناهیاً إمّا من البدیهیّات أو من النظریّات، والأوّل باطل وإلّا لم یقع الاختلافات فیه بین العقلاء لکنّهم اختلفوا... والمسلمون اتّفقوا علی أنّ معلومات اللّه ومقدوراته لا نهایة لها... وکذلک یعلم بالبدیهة أنّ مراتب العدد غیر متناهیة، مع أنّ الألوف الغیر المتناهیة أکثر من الآحاد الغیر المتناهیة بألف مرّة، والحرکات المستقبلة سیّما حرکات أهل الجنّة _ غیر متناهیة، مع أنّ کلّاً من هذه الأمور قابل للزیادة والنقصان. وإذا ضممنا هذه المعتقدات مع اعتقاد الفلاسفة صار إجماعاً منعقداً علی أنّ الغیر المتناهی مما یجوز أن یقبل الزیادة والنقصان، فکیف یکون العلم بامتناعه بدیهیّاً. فإذن هذه القضیّة لا یمکن الجزم بها إلّا بالبرهان، وذلک البرهان لا یتقرّر إلّا فی ما یحتمل التطبیق، وبیانه أنّ الموجب للتناهی هو أنّه یجب انتهاء الناقص إلی حدّ لا یبقی منه شیء، ویبقی من الزائد بعده، وهذا إنّما یجب أن لو تعذر وقوع جزء من الجملة الناقصة فی مقابلة جزئین من الزائدة، وإلّا لم یجب انتهاء الناقص فی حدّ یکون بعده للزائد شیء بإزائه منه، وذلک فی ما یحتمل الانطباق، وفی ما یمتنع انطباق جزئین من إحدی الجملتین علی جزء واحد من الأخری، کاستحالة وقوع جسمین فی حیّز واحد وکاستحالة وقوع علّة ومعلول فی مرتبة إحدیهما... أمّا الأمور التی لا انطباق بینهما لا بالطبع ولا بالوضع بل بالجعل فقطّ، فکلّ ما یجعل من إحدی الجملتین بقوّته الخیالیّة بإزاء الآخر من الأخری یکون عدداً متناهیاً، لکن یمکن أن یبقی من الجملتین ما لا یقوی علی استحضاره، لأنّ عقولنا _ ونحن فی هذه الدار _ لا تقدر علی أفعال وانفعالات غیر متناهیة، فلم یظهر الخلف فی البواقی إلّا بهذا الشرط. انتهی محلّ الحاجة من نقل کلامه. أقول: أمّا ما استند إلیه فی إبطال ضروریّة القاعدة من وقوع الاختلافات بین العقلاء، فعجیب، إذ الضروریّ قد یتحمّل الشبهة فیقع من جهتها الاختلاف، وأیضاً إنّ البصائر مختلفة کالأبصار قوّة وضعفاً، فکما أنّ بصراً یدرک ما لا یدرکه الآخر من المحسوسات، فکذلک قد تدرک بصیرة ما لا تدرکه الأخری من الضروریّات. وأعجب منه ما استنتجه من الأمثلة التی ذکرها من إطباق العقلاء علی جواز قبول غیر المتناهی للزیادة والنقصان، فإنّ جملة من الأمثلة من قبیل ما یستحیل وجوده کذلک _ أی غیر متناه کمعلومات اللّه ومقدوراته _، فإنّه یستحیل وجودهما تماماً فی الخارج. وکذلک أنواع الأکوان المقدورة والحرکات المستقبلة نحوها، فإنّ الجواب الذی ذکرناه فی مراتب العدد _ التی من جملة أمثلته أیضاً _ هو الجواب فی أمثاله. وأعجب منه حصره الدلیل علی القاعدة بالتطبیق الذی قرّره بمجرد أنّه لم یجد دلیلاً آخر، وقد عرفت من تقریرنا فی التنبیه علی هذه القاعدة أنّه لا یتحقّق الزیادة إلّا ولا بدّ أن یکون للزائد مقدار لا یکون قدر ذلک المقدار بعینه للناقص فی نفس الأمر، کالساعات للأزمنة... ولا مساس للقول بأنّه یجوز أن یکون ما بإزاء ساعة من الناقص ساعتین من الزائد، إذ لو جاز ذلک لجاز أن یکون الناقص أزید من الزائد بکثیر بهذا الحساب... فإن قلت: إنّ حکم العقل غیر قابل للتخصیص، فلا بدّ أن لا یجری ما ذکرت فی موارد النقوض التی أشرت إلی بعضها. قلت: أمّا النقوض بالموجودات _ کالنفوس المفارقة وحرکات الأفلاک ونحوها، من نقض القاعدة بما هو منتقض بنفسها، فإنّ القاعدة حاکمة بامتناعه، وجوازه فرع بطلانها، وکلّ من یصحّحها لا یصحّحه... أمّا النقوض بالمعدومات کمراتب الأعداد ونحوها، فالجواب أنّ قضیّة "أنّ الکلّ أعظم من الجزء" قضیّة مقدّرة الموضوع، یعنی أنّ الکلّ إذا وجد فهو أعظم من الجزء، وأمّا المعدوم الخارج عن الذهن والخارج فلا یخبر عنه ولا میز فیه، فلیس فیه کلّ ولا جزء ولا زائد ولا ناقص. ثمّ إنّه قد جزاه اللّه بإصراره فی إنکار القاعدة الشریفة التی نصّ علیها المعصوم، بفضیحة الغلط فی الحساب فی قوله: "مع أن الألوف الغیر المتناهیة أکثر من الآحاد الغیر المتناهیة بألف مرّة"، فإنّ الصحیح أن یقول: "أقلّ منها بما لا یتناهی"، ولفضیحة الدار الأخری أخزی وأمرّ وأدهی. فإن قلت: إنّ المعدومات متحقّقة فی علمه تعالی. قلت: تحققّها فی علمه بریء عن العدد، سبحانه أحصی الأعداد من غیر أن یوجد فیه آحاد. إذا عرفت ما تلوناه علیک فقد علمت أنّ دخول اللانهایة فی الکثرة _ أیّ کثرة کانت _ ممتنع، لعدم قبولها الوجود إلّا بقدر متناه، سواء کان لها اجتماع أم لا، وسواء کان لها ترتیب فی الطبع أو فی الوضع أم لا، فیلزم وجوب تناهی الحرکات والانفعالات، ووجوب تناهی جمیع التنزّلات والترقّیات، ووجوب تناهی کلّ قویّ ینحلّ إلی الضعیف وشیء فوقه. وأمّا تهویل صاحب الأسفار بلزوم التعطیل فی صنع اللّه وجوده، وانقطاع فیضه وکرمه، فیؤمننا الجواب عنه بأنّ اللّه تبارک وتعالی لیس بزمانیّ حتّی یکون فارغاً فی زمان عن شأنه. بل هو اللّه العظیم الشأن الخالق للزمان والمکان، لیس بینه وبین شأنه زمان حتی یلزم تعطیله فیه عن ذلک الشأن، ولیس انتهاء الزمان والزمانیّات إلی عدم غیر زمانیّ یوجب انقطاع فیضه وکرمه، لأنّ الانقطاع لا یصدق إلّا بعدم زمانیّ فتأمّل. ثمّ إنّ انقطاع الفیض إن کان من لوازم إمکانه، فالنقصانات الإمکانیّة فی الفیض والکرم لا یوجب نقصاً فی الذات. بل جعل الفیض قدیماً حینئذ یوجب انثلام وحدة الواجب تعالی ویفضی إلی أن یمتنع عن الأزل معناه، تعالی اللّه الواحد القیّوم أن یثنی فیضه بثناء نفسه، قال مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام: ولو کان شیء معه قدیماً لکان إلهاً ثانیاً... نسأل اللّه التوفیق لأن نهتدی بدلالة ولیّه إلی سواء الطریق، وأن یجعله لنا خیر دلیل وخیر ورفیق، وصلّی اللّه علیه وعلی آبائه صلوة بشأنه تعالی فی حقّهم تلیق... واعلم أنّ کبری هذا الاستدلال من کلام الإمام الصادق علیه السلام ، حیث استدل به علی تنزیهه تعالی عن الجسمیّة بأنّ الجسم محدود، وإذا کان محدوداً کان قابلاً للزیادة والنقصان. وفی هذا القدر کفایة لمن استبصر. (حائری مازندرانی، علی بن فضل اللّه ، الحجّة البالغة للحجّة البالغة فی قمع المذاهب المختلفة الزائغه، 12 _ 17).
[تذکر نکاتی پیرامون موهوم بودنِ وجودِ نامتناهی لازم است:
ص: 26
ص: 27

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
14-02-2023, 20:22
[تذکر نکاتی پیرامون موهوم بودنِ وجودِ نامتناهی لازم است:
ص: 28
1 . "عدد"، واقعیت خارجی ندارد و نماد معدود می باشد، لذا منظور حقیقی از موضوعِ احکامی که گفتیم تمامی موجودات قابل اتّصاف به وصف "نامتناهی بودن"، و همه اشیای دارای اجزای واقعی خارجی می باشد.(1)
2 . مجموعه ای را که دائما قابل زیادت است، و افراد آن هر چه زیاد شوند پیوسته محدود و متناهی خواهند بود _ مانند عمر جاویدان اهل بهشت _، "نامتناهی لایقفی" (= غیر ایستا)، می نامند، (گر چه صحیح این است که آن را "متناهی لایقفی" بنامیم). در "شرح تجرید" آمده است:
ولمّا کان التزاید غیر متناه بل کلّ مرتبة یفرضها العقل یمکنه أن یزید علیها واحداً فیحصل عدد آخر مخالف لما تقدّم به بالنوع کانت أنواع العدد غیر متناهیة.(2)
3 . هنگامی که گفته می شود: "عدد نامتناهی است"، منظور از آن همان "نامتناهی لایقفی" است. و معنای آن این است که: هر عدد یا معدودی که در نظر گرفته شود دائما قابل زیادت و افزایش است، و هرگز واقعیتی
ص: 29
________________________________________
1- . چنانکه در "شرح تجرید" آمده است: قال: وکلّ واحد منها أمر اعتباریّ یحکم به العقل علی الحقائق إذا انضمّ بعضها إلی بعض فی العقل انضماماً بحسبه. أقول: کلّ واحد من أنواع العدد أمر اعتباریّ لیس بثابت فی الأعیان بل فی الأذهان یحکم به العقل علی الحقایق کأفراد الإنسان أو الفرس أو الحجر أو غیرها إذا انضمّ بعض تلک الأفراد إلی البعض. (علامه حلّی، شرح تجرید الاعتقاد، تحقیق زنجانی، 103).
2- . علامه حلّی، شرح تجرید الاعتقاد، تحقیق زنجانی، 103.
نامتناهی و غیرقابل زیادت نخواهد بود.

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
14-02-2023, 20:22
4 . چنانچه کسی نامتناهی را موجودی حقیقی بداند و در عین حال بگوید:
"این موجود نامتناهی جزء ندارد و قابل فرض زیاده ونقصان نیست"، معنای نامتناهی را نفهمیده است و توجه ندارد که موضوع "تناهی و عدم تناهی" مقدار است، و قابلیت زیاده و نقصان خاصیت ذاتی مقدار و شی ء دارای اجزا می باشد. این سخن درست مانند این است که کسی معنای جسم را نفهمیده، و نداند که موضوع تصور جسمیت، طول و عرض و عمق است، سپس مثلا در مورد خداوند بگوید: "خداوند جسمی است که نه طول دارد، و نه عرض، و نه ارتفاع، و نه زمان، و نه مکان، و نه...".(1)
ص: 30
________________________________________
1- . چنانکه در "شرح تجرید" نیز بیان شده است که: قال: والجنس معروض التناهی وعدمه. أقول: یرید بالجنس الکمّ من حیث هو هو، فإنّه جنس لنوعی المتّصل والمنفصل، وهو الذی یلحقه لذاته التناهی وعدم التناهی، وإنّه عدم الملکة لا العدم المطلق. (علامه حلّی؟ق؟، شرح تجرید الاعتقاد، تحقیق زنجانی، 221). و شیخ طوسی؟ق؟ می فرماید: ولا یجوز وصفه بأنّه جسم مع انتفاء حقیقة الجسم عنه، لأنّ ذلک نقض اللغة، لأنّ أهل اللغة یسمّون الجسم ما له طول وعرض وعمق، بدلالة قولهم "هذا أطول من هذا" إذا زاد طولاً، و"هذا أعرض من هذا" إذا زاد عرضاً و"هذا أعمق من هذا" إذا زاد عمقاً، و"هذا أجسم من هذا" إذا جمع الطول والعرض والعمق. فعلم بذلک أنّ حقیقة الجسم ما قلناه، وذلک یستحیل فیه تعالی، فلا یجوز وصفه بذلک. وقولهم " إنّه جسم لا کالأجسام " مناقضة، لأنّه نفی ما أثبت نفیه، لأنّ قولهم "جسم" یقتضی أنّ له طولاً وعرضاً وعمقاً، فإذا قیل بعد ذلک "لا کالأجسام" اقتضی نفی ذلک نفیه، فیکون مناقضة. ولیس قولنا "شیء لا کالأشیاء" مناقضة، لأن قولنا "شیء" لا یقتضی أکثر من أنّه معلوم ولیس فیه حسّ، فإذا قلنا "لا کالأشیاء المحدثة" لم یکن فی ذلک مناقضة. (شیخ طوسی؟ق؟، الاقتصاد، 38 _ 39).

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
27-02-2023, 20:01
با توجه به آنچه بیان داشتیم پاسخ این سخن روشن است، چه اینکه امور مذکور از مختصّات عدد و کمیت و مقدار است، نه عدد و مقداری که متناهی باشد تا اینکه بتوان وجود نامتناهی موهوم را از آن استثنا کرد.
نیز در تعلیقه "نهایة الحکمة" آمده است:
إنّ النسبة المذکورة [النسبة بین الجزء والکلّ] إنّما هی بین الأمور المتناهیة، وأمّا اللا متناهی فلیس له مقدار، ولا نسبة مقداریّة بینه وبین أجزائه حتّی یقال إنّ نصفه مثلاً أقلّ من الکلّ بنسبة متناهیة.(1)
تنها در بین امور متناهی نسبت جزء و کل وجود دارد، و اما نامتناهی نه دارای مقدار است و نه بین آن و اجزایش نسبت مقداری وجود دارد که بتوان درباره آن مثلا گفت: نصف آن از کل آن، به نسبت متناهی کمتر است.

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
27-02-2023, 20:01
پاسخ این گفتار نیز با توجه به آنچه بیان داشتیم آشکار است؛ علاوه بر اینکه اگر این سخن درست باشد، تمامی براهینی که برای ابطال تسلسل آورده شده است باطل می شود، چه اینکه همه آن ها متوقّف بر ملاحظه نسبت میان "فرد و مجموع" و "جزء و کل" می باشد. لذا بر اساس سخن فوق هرگز برای ابطال تسلسل نمی توان گفت:
"... پس باید ورای این سلسله ربطها و تعلّقات وجود مستقلّی باشد که
ص: 31
________________________________________
1- . مصباح، محمد تقی، تعلیقة علی نهایة الحکمة، 279.
همگی آن ها..."(1)
و نیز دیگر نمی توان گفت:
"اگر سلسله ای از موجودات را فرض کنیم که هر یک از حلقات آن وابسته و متوقّف بر دیگری باشد... کل این سلسله... و باید ناچار موجودی را در رأس این سلسله فرض کرد که..."(2)
از جهت معنای لغوی نیز کلمات "متناهی" و "نامتناهی" و "محدود" و "غیرمحدود" تنها در مورد موضوعاتی به کار می رود که دارای کشش و امتداد و اجزا باشند.(3)
ص: 32
________________________________________
1- . مصباح، محمد تقی، آموزش فلسفه، 2 / 80.
2- . مصباح، محمد تقی، آموزش فلسفه، 2 / 80.

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
07-03-2023, 20:02
3- . به این موارد از کتابهای "العین" و "لسان العرب" و "مجمع البحرین" توجه کنید: کتاب العین: والنهایة: الغایة، حیث ینتهی إلیه الشیء، وهو النهاء، ممدود. والإنهاء: إبلاغک الشیء، و أنهیت إلیه السهم، أی: أوصلته إلیه. والنهی: الغدیر حیث ینخرم السیل فی الغدیر فیوسع. وتنهیة الوادی: حیث تنتهی إلیه السیول، ویتبسط فتهدأ فتنقع. وجمعه: التناهی. قال أبو الدقیش: کلمة لم أسمعها من أحد: نهاء النهار: ارتفاعه قراب نصف النهار. غیی: الغایة: مدی کلّ شیء وقصاره، والغایة انتهاء الشیء ونهایته، لسان العرب: والنُّهْیَةُ والنِّهایة: غایة کلّ شیء وآخره، والنِّهایةُ: کالغایة حیث یَنْتَهِی إلیه الشیء، وهو النِّهاء، ممدود. یقال: بلَغَ نِهایَتَه. وانْتَهَی الشیءُ وتَناهَی ونَهَّی: بلغ نِهایَتَه؛ وفی الحدیث ذکر سِدرة المُنْتَهی أَی یُنْتَهی ویُبْلَغ بالوصول إِلیها ولا تُتجاوز، وهو مُفْتَعَلٌ من النِّهایة الغایة. والنَّهْی والنِّهْی: الموضع الذی له حاجز یَنْهَی الماء أَن یَفِیض منه، وقیل: هو الغدیِر فی لغة أَهل نجد. ونَفْسٌ نَهاةٌ: منتهیة عن الشیء. وتناهَی الماءُ إِذا وقف فی الغدیر وسکن. وأَنْهَیْتُ إِلیه الخَبَر فانْتَهی وتَناهَی أَی بلَغ. وتقول: أَنْهَیْتُ إِلیه السهم أَی أَوصلته إِلیه. وأَنْهَیْتُ إِلیه الکتابَ والرسالة. اللحیانیّ: بَلَغْتُ مَنْهَی فلان ومَنْهاتَه ومُنْهاه ومُنْهاتَه. وأَنْهَی الشیءَ: أَبلغه. وناقة نَهِیةٌ: بلغت غایة السمَن، هذا هو الأصل ثم یستعمل لکلّ سمین من الذکور والإناث، إِلا أَنّ ذلک إِنّما هو فی الانْعام. وحکی عن أَعرابیّ أَنّه قال: و اللّه لَلْخُبْزُ أَحبُّ إِلی من جَزُورٍ نَهِیة فی غداة عَرِیة. ونُهْیَةُ الوَتِد: الفُرْضَةُ التی فی رأْسه تَنْهَی الحبلَ أَن یَنْسلخ. ونُهْیة کلّ شیء: غایَته. والنُّهْیَةُ: العقل، بالضمّ، سمّیت بذلک لأنّها تَنْهَی عن القبیح. وهم نُهاءُ مائة ونِهاء مائة أَی قدر مائة کقولک زُهاء مائة. ونُهاء الماء، بالضمّ: ارتفاعه. مجمع البحرین: قوله تعالی: «عند سدرة المنتهی» أی الذی إلیه ینتهی علم الملائکة. وفی الحدیث: إلیها ینتهی علم الخلائق. والمنتهی: موضع الانتهاء لم یجاوزها أحد وإلیه ینتهی علم الملائکة وغیرهم، لا یعلم أحد ما وراءها. وفی وصف الصانع تعالی: لم یتناه إلی غایة إلا کانت غیره. قیل: تقرأ علی صیغة الخطاب، أی لم یبلغ ذهنک إلی اسم إلا کان ذلک الاسم غیره. ونهایة الشیء بالکسر: آخره وأقصاه. ونهایات الدور: حدودها. وانتهی الأمر: بلغ نهایته، وهی أقصی ما یمکن أن یبلغه. والإنهاء: الإبلاغ. وفی الدعاء: أسألک بمنتهی الرحمة من کتابک المراد غایة الرحمة، والمعنی برحمتک کلّها، لأنّ الوصول إلی الغایة وصول إلی الجمیع. والغایَةُ أَقْصی الشیء.

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
21-03-2023, 17:32
در کتاب های لغت فارسی نیز "بی نهایت" و "نامتناهی" به معنای بی کران، پایان ناپذیر، بی شمار، بی حد، تمام ناشدنی، چیزی که انتها نداشته باشد، دانسته شده است. تعلیقه "نهایة الحکمة" ادلّه بطلان نامتناهی را نپذیرفته، می نویسد:
إنّ العدد أمر یقبل التنصیف وسایر النسب الکسریّة، ولهذا فلا یصدق
ص: 33
إلّا علی الأمور المحدودة فالأمور التی لا تتناهی لا تکون معروضة للعدد بما أنّها غیر متناهیة.(1)
عدد، قابل نصف شدن و پذیرش سایر نسبتهای کسری است، لذا جز بر امور متناهی صدق نمی کند، پس اموری که نامتناهیند معروض عدد نخواهند بود.

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
21-03-2023, 17:32
5 . چنانچه کسی حقیقتی را پیش از کم شدن، و بعد از کم شدن مساوی بداند، معلوم می شود که به معنای حقیقی کم شدن و زیاد شدن و قابلیت زیاده و نقصان توجه ندارد.
6 . برخی پنداشته اند که در روایات اهل بیت؟عهم؟ خداوند متعال با عنوان "نامتناهی" وصف شده است. این افراد اشتباها تقابل "متناهی" و "نامتناهی" را تقابل دو معنای نقیض انگاشته اند، و روایاتی را که برای بیان فراتری ذاتی خداوند متعال از قابلیت اتّصاف به اوصاف مخلوقات و مقداریات و حقایق قابل زیاده و نقصان وارد شده است، به معنای نامتناهی ساخته اوهام خود _ که وجود آن ذاتا محال است _ حمل کرده اند.
7 . خداوند متعال ذات علم و قدرت است، و دارای علم و قدرت عددی و متجزی قابل اتّصاف به تناهی و عدم تناهی نمی باشد. لذا اگر کسی علم خداوند را به نحو معدولة المحمول، "نامتناهی" _ که موضوع آن صرفا مقدار و عدد بوده، و تقابل آن با "متناهی" منحصر به حیثیت زیاده و نقصان است _ بداند، خداوند را دارای صفات متجزی و عددی و مخلوق دانسته است.(2)
ص: 34
________________________________________
1- . مصباح، محمد تقی، تعلیقة علی نهایة الحکمة، 163.
2- . شیخ طوسی؟ق؟ می فرماید: وقول من قال: إنّ فیها معان لا نهایة له شیئاً قبل شیء لا إلی أوّل، باطل لأنّ وجود ما لا نهایة له محال. (الاقتصاد، 24). ابن میثم بحرانی نیز علم خداوند را عددی ندانسته، می فرماید: ومنهم من أنکر کونه عالماً بما لا نهایة له. وحجّتهم... أنّه یلزم أن یکون فی ذاته علوم موجودة غیر متناهیة. هذا محال. والجواب... نمنع الملازمة... سنبیّن أن علمه تعالی ذاته، فلا تعدّد فیه إذن، وإنّما یقع التعدّد والتغایر فی نسب أذهاننا له إلی کلّ معلوم... فلا یلزم إذن تعدّد علوم موجودة لذاته. (بحرانی، ابن میثم، قواعد المرام فی علم الکلام، 99).

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
07-04-2023, 18:29
8 . اهل فلسفه وجود نامتناهی را در صورتی که افراد آن هم زمان ومترتّب بر هم نباشند محال نمی دانند. این اعتقاد، نادرست و خلاف واقع می باشد زیرا با توجه به آنچه بیان داشتیم روشن است که فرض وجود بی نهایت به طور مطلق ثبوتا ممتنع است.
9 . گاهی گفته می شود: ¥ = ¥ + ¥ و ¥ =¥ _ ¥ و ¥ =¥ ×¥ و 0 = ¥: 1 و ¥ =¥ +¥، و... باید دانست که این گونه عبارات هیچ ربطی به اثبات وجود "نامتناهی" و "بی نهایت" ندارد، و منظور از آوردن آن ها محاسبات خاصی است که در واقع به "نامتناهی لایقفی" برمی گردد. "دایرة المعارف فارسی" در مورد "بی نهایت" در اصطلاح ریاضیات می نویسد: عددی بزرگتر از هر عدد دیگر، یا (به جای "بی نهایت دور"). موضعی که نسبت به دستگاه مقایسه در وراء هر حدی واقع است... علامت ¥ (یا ¥ +، که به اضافه بی نهایت خوانده می شود) که آن را به مجموعه اعداد حقیقی ملحق می کنند، و بزرگتر از هر عدد حقیقی می شمارند... علامت ¥ _ (بخوانید منهای بی نهایت) را نیز به همان مجموعه ملحق می کنند، و آن را کوچکتر از هر عدد
ص: 35
حقیقی (اعم از مثبت یا منفی) محسوب می دارند. وارد کردن این علامات به منظور تعمیم و تسهیل بیان احکام است. هیچ یک از علامات ¥ + و ¥ (به اضافه بی نهایت، و منهای بی نهایت) در واقع عدد نیستند. ولی گاهی از طریق اهمال آن ها را در شمار اعداد به حساب می آورند. و می نویسد: بی نهایت کوچک ریاضی اساسا متغیر است، یک مقدار ثابت هر قدر هم کوچک باشد بی نهایت کوچک ریاضی نیست].

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
14-04-2023, 13:46
10 . در طول تاریخ اعتقادی شیعی، اعتقاد به محال بودنِ وجود نامتناهی از امور مسلّم و بدیهی بوده است، و اعتقاد به آن به توسط فلسفه یونان و عرفای اهل سنّت در بین برخی از ایشان رخنه کرده است.(1)
ص: 36


1- . ابو الصلاح حلبی می فرماید: فیلزم ما قلناه من وجود ما لا نهایة له، مع استحالته بدلیل وجوب حصر ما وجد. (أبو صلاح حلبی، تقریب المعارف، 76). و می فرماید: فیؤدّی إلی وجود ما لا نهایة له. (أبو الصلاح حلبی، تقریب المعارف، 81). و می فرماید: وذلک یؤدّی إلی إیجاد ما لا یتناهی من المشتهیات. (أبو الصلاح حلبی، تقریب المعارف، 87). و می فرماید: ولأنّه یوجب علیهم تقدّم تکلیف علی تکلیف إلی ما لا نهایة له... وذلک محال. (أبو الصلاح حلبی، تقریب المعارف، 136). و می فرماید: إنّ ذلک یقتضی تقدّم تکلیف قبل تکلیف إلی ما لا یتناهی، وذلک محال. (أبو الصلاح حلبی، الکافی، 53). شیخ طوسی می فرماید: إنّ وجود ما لا نهایة له محال. (شیخ طوسی، الاقتصاد، 24). و می فرماید: لأنِّه لو وجب ذلک لأدّی إلی وجوب ما لا یتناهی، وذلک محال. (شیخ طوسی، الاقتصاد، 82). شرح تجرید می نویسد: إنّ وجود ما لا یتناهی محال علی ما یأتی. (علاًمه حلّی، شرح التجرید، تحقیق آملی، 35). و می نویسد: قال: وأمّا تناهی جزئیّاتها فلأنّ وجود ما لا یتناهی محال للتطبیق. (علاًمه حلّی، شرح التجرید، تحقیق آملی، 261). و می نویسد: وهکذا إلی ما لا یتناهی وهو محال. أمّا أوّلاً فلمّا بیّنا من امتناع وجود ما لا یتناهی مطلقاً، وأمّا ثانیاً فلأنّ تلک الإضافات موجودة دفعة ومترتّبة فی الوجود باعتبار تقدّم بعض المضاف إلیه علی بعض فیلزم اجتماع أعداد لا تتناهی دفعة مترتّبة وهو محال اتّفاقاً، وأمّا ثالثاً فلأنّ وجود الإضافات یستلزم وجود المضاف إلیه فیلزم وجود ما لا یتناهی من الأعداد دفعة من ترتّبها، وکلّ ذلک مما برهن علی استحالته. (علاًمه حلّی، شرح التجرید، تحقیق آملی، 368 _ 369). شرح إحقاق الحق می نویسد: وأمّا ما ذکره آخراً من أنّه لا یلزم التسلسل المحال لفقدان شرط الترتب " الخ " فدلیل علی جهله بشرائط استحالة التسلسل عند المتکلّمین، فإنّ وجود ما لا یتناهی فی الخارج محال عندهم مطلقاً سواء کان هناک ترتّب أو لا، کما صرّحوا به وعرفه من له أدنی تحصیل. (مرعشی، شرح إحقاق الحق، 1 / 244 و شیخ طوسی، الاقتصاد، 27 _ 31؛ سیّد مرتضی، الشافی فی الإمامة، 1 / 162؛ سیّد مرتضی، الانتصار ، 407؛ محقق حلّی، المسلک فی أصول الدین، 101؛ ابن میثم بحرانی، قواعد المرام، 57).
اصل چهارم: موجود دارای مقدار و اجزا (= ممکن)، حادث حقیقی (= دارای ابتدای وجود) است.
موجود دارای مقدار و اجزا و عدد از هر جهت محدود بوده، و از حیث زمان و مکان لزوما متناهی است. علاوه بر اینکه حقیقت متجزی و قابل وجود و عدم، نیازمند به این است که دیگری آن را ایجاد کند، و هرگز نمی توان موجودی را که ازلی بوده و عدم نداشته باشد ایجاد کرد، و گرنه تحصیل حاصل لازم می آید.
ص: 37

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
14-04-2023, 13:46
امام رضا علیه السلام می فرمایند:
إنّ ما لم یزل لا یکون مفعولاً... إنّ الفعل کلّه محدث.(1)
آنچه ازلی باشد مفعول و مخلوق نخواهد بود... همانا هر فعلی حادث و مخلوق است .
امام صادق علیه السلام می فرمایند:
إنّه لو کان معه شیء فی بقائه لم یجز أن یکون خالقاً له، لانّه لم یزل معه فکیف یکون خالقاً لمن لم یزل معه؟(2)
اگر چیزی در بقا با خداوند می بود دیگر ممکن نبود که خداوند خالق آن چیز باشد، چه اینکه در این صورت آن چیز پیوسته با خداوند بوده است، پس چگونه ممکن است خداوند آفریننده چیزی باشد که ازلا با او موجود بوده است؟!
امیر المؤمنین علیه السلام می فرمایند:
یقول لما أراد کونه: "کن" فیکون. لا بصورت یقرع ولا نداء یسمع، وإنّما کلامه سبحانه فعل منه أنشأه ومثّله، لم یکن من قبل ذلک کائناً، ولو کان قدیماً لکان إلهاً ثانیاً.(3)
آنچه را اراده فرماید، تنها می گوید: "باش"، پس می باشد. نه به وسیله صدایی که شنیده شود، و نه به ندایی که به گوش رسد. و همانا کلام او سبحانه، فعل اوست که پیش از آن موجود نبوده است و او آن را انشا می فرماید و ایجاد می کند، و اگر قدیم بود معبود دومی بود.

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
18-04-2023, 13:09
امام باقر علیه السلام می فرمایند:
إنّ اللّه تبارک وتعالی لم یزل عالماً قدیماً، خلق الأشیاء لا من شیء ومن زعم أنّ اللّه تعالی خلق الأشیاء من شیء فقد کفر، لأنّه لو کان ذلک الشیء الّذی خلق منه الأشیاء قدیماً معه فی أزلیّته وهویّته کان ذلک أزلیّاً، بل
ص: 38


1- . التوحید، 450؛ بحار الأنوار، 10 / 335.
2- . کافی، 1 / 120؛ التوحید، 187؛ بحار الأنوار، 4 / 176.
3- . نهج البلاغه، خطبه 186؛ بحار الأنوار، 4 / 254.
خلق اللّه الأشیاء کلّها لا من شیء.(1)
همانا خداوند پیوسته عالِم و قدیم بوده است. اشیاء را از چیزی نیافریده است و هر کس معتقد باشد که خداوند اشیاء را از چیزی آفریده است تحقیقا کافر شده است. زیرا اگر آن چیزی که اشیاء از آن آفریده شده اند قدیم بوده، در ازلیت و هویت با خداوند وجود داشته است، پس آن چیز ازلی خواهد بود. خداوند تعالی اشیاء را از چیزی نیافریده است.

سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)*
18-04-2023, 13:09
امام صادق علیه السلام می فرمایند:
... فإن کنت صنعتها وکانت موجودة فقد استغنیت بوجودها عن صنعتها.(2)
... اگر من آن را در حالی که موجود بوده است ایجاد کرده باشم، هیچ نیازی به ایجاد کردن آن نداشته ام، چرا که آن خودش موجود بوده است.
و می فرمایند:
إیجاد الموجود محال.(3)
ایجاد کردن چیزی که خودش موجود باشد محال است.
خواجه نصیر الدین طوسی ؟ق؟ در "تجرید الاعتقاد" می فرماید:
ولا قدیم سوی اللّه تعالی.
هیچ موجود ازلی ای جز خداوند تعالی وجود ندارد.
و علامه حلّی ؟ق؟ در شرح آن می نویسد:
قد خالف فی ذلک جماعة کثیرة، أمّا الفلاسفة فظاهر لقولهم بقدم العالم... وکلّ هذه المذاهب باطلة، لأنّ کل ما سوی اللّه ممکن، وکلّ
ص: 39


1- . علل الشرایع، 607؛ بحار الأنوار، 5 / 230.
2- . التوحید، 290؛ بحار الأنوار، 3 / 50.
3- . روضة الواعظین، 31؛ متشابه القرآن، 1 / 46.
ممکن حادث.(1)
گروه فراوانی با این امر مخالفت کرده اند، و مخالفت کردن اهل فلسفه هم روشن و آشکار است، زیرا ایشان اعتقاد دارند که همه چیز ازلی و قدیم است... همه این مذاهب باطل است، زیرا تمامی ماسوای خداوند ممکنند، و هر ممکنی حادث می باشد.
اصل پنجم: زمان و مکان، متجزّی و حادث حقیقی می باشد.
زمان و مکان، (چه دارای وجودی اصیل فرض شوند و چه انتزاعی) مقداری و عددی و دارای اجزا می باشند و محال است که وجودی نامتناهی و ازلی داشته باشند.
تصدیق به حدوث زمان و مکان، صرفا امری عقلی می باشد و (همانطور که دیدنِ "واحد" برای شخص دوبین، و دریافتِ "موجود سه بعدی" برای تخته سیاه، و "زندگی در خارج آب" برای ماهی، و "دیدنِ رنگ سفید" برای شخصی که شیشه عینک او قرمز است، و دریافتِ" صداها ورنگ های دارای طول موج ماورا و مادون طول موجی که گوش و چشم بشر قادر به ادراک آن است" برای افراد انسان محال می باشد) تصور عدمِ زمان و مکان، برای مخلوقی که به هر چیزی از دریچه زمان و مکان و مقدار می نگرد، محال است. حقیقت معنای عدم زمان و مکان، تنها به این صورت مورد توجه نفس و تصدیق عقل قرار می گیرد که نقیض معنای زمان و مکان می باشد.(2)
ص: 40


1- . کشف المراد، 57.
2- . چنانکه دریافتِ موضوع مثال های فوق برای افراد یادشده محال است، التفات آن ها نیز به این مثال ها به خودی خود غیرممکن است، و باید در این مورد توسط افرادی هدایت شوند که ادراکات ایشان فراتر از ادراکات خود این اشخاص باشد؛ لذا در جای خود بیان شده است که قبل از مرحله اقرار وتصدیق عقل به وجود خداوند متعال، التفات و توجه مخلوقات به موضوع خدای واقعی تنها توسط خود او صورت می گیرد، و بدون گذشتن از این مرحله تعریف، اثبات مثبتین و انکار منکرین وجود خداوند، به خدای واقعی تعلّق نخواهد گرفت. البتّه دراین صورت مسأله اثبات وجود خداوند، تعبّدی نشده و دور نیز لازم نمی آید، زیرا التفات به موضوع از هر راهی که باشد، اثباتا ونفیا ربطی به دوری و عقلی یا غیر عقلی بودن اثبات یا انکار آن موضوع ندارد.
وروی أنّه سئل علیه السلام: أین کان ربّنا قبل أن یخلق سماء وأرضاً؟ فقال علیه السلام: "أین" سؤال عن مکان، وکان اللّه ولا مکان.(1)
و روایت شده است که از آن حضرت [امیر المؤمنین ] علیه السلام سؤال شد: پروردگار ما پیش از آنکه آسمان و زمین را بیافریند کجا بود؟ فرمودند: "کجا" پرسش از مکان است و حال اینکه خداوند بود و مکان نبود.
عن زرارة قال قلت لأبی جعفر علیه السلام: أکان اللّه ولا شیء؟ قال: نعم، کان ولا شیء. قلت: فأین کان یکون؟ قال وکان متّکئاً فاستوی جالساً وقال: أحلت یا زرارة، وسألت عن المکان إذ لا مکان.(2)
زراره گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: آیا خداوند بود و هیچ چیز دیگری نبود؟ فرمودند: آری، گفتم: پس در چه مکانی بود؟ در این هنگام آن حضرت که تکیه داده بودند راست نشستند و فرمودند: ای زراره، سخنی محال گفتی، زیرا از مکان پرسیدی در حالی که هیچ مکانی وجود نداشت.