نرگس منتظر
05-07-2010, 11:36
https://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/69938576772456684065.gif
شهیدان راه عشق
ای جمال عشق و هستی حسن تابان شما
قبله آزادگی گلگشت بستان شما
با هزاران آفتاب آمد سپهر زندگی
آسمان تا آسمان قندیل ایوان شما
همنوای گردش گردون آوای ملک
نغمههای عرشی مرغ غزلخوان شما
خندهای جانبخش و شیرین است از مشکوی مهر
برق شکرخند مروارید دندان شما
دل به سینه چون کبوتر میتپید و میتپید
چون کبوتر میتپید از بیم دستان شما
تا چهها در کار ایمان کرد خواهدان ای دریغ
ای دریغا عشوهی پیدا و پنهان شما
جلوهی جان است یا افسانه خرم بهشت
یا شکرخندی ز لعل شکرافشان شما
ای کدامین پرتو دیدار جان ز ایوان شهر
ز آینه گردانی صبح فروزان شما
بادهای کز آن به گردش دور هستی آمدست
نشوهای از نرگس مخمور فتان شما
تا بخندد زندگی در بزم دل از طاق می
میدمد هر دم به رخ گلهای خندان شما
با دلی از دردها لبریز و بار دردها
دردهای عالمی بر بوی درمان شما
با زبان روشن صبح و نوای ماهتاب
میشنیدم نغمهی مرغ خوش الحان شما
خیره از این سان تماشا را ندانم سوی کیست
ای تماشاگاه هستی چشم حیران شما
با چنین حسنی فراز عرش استغنا کجاست؟
کی رسد دست نیاز ما به دامان شما؟!
ای عجب گر خاطری مجموع ماندی ای عجب
با سر زلف گرهگیر پریشان شما
ای شهیدان ره عشق ای عزیزان بسیج
مردم چشم هنر، جان من و جان شما
گرچه با خون شما سودا کند دور زمان
می نخسبد هیچگه خون شهیدان شما
مهر داد اوستا
https://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/08221083962264823594.gif (https://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/08221083962264823594.gif)
شهیدان راه عشق
ای جمال عشق و هستی حسن تابان شما
قبله آزادگی گلگشت بستان شما
با هزاران آفتاب آمد سپهر زندگی
آسمان تا آسمان قندیل ایوان شما
همنوای گردش گردون آوای ملک
نغمههای عرشی مرغ غزلخوان شما
خندهای جانبخش و شیرین است از مشکوی مهر
برق شکرخند مروارید دندان شما
دل به سینه چون کبوتر میتپید و میتپید
چون کبوتر میتپید از بیم دستان شما
تا چهها در کار ایمان کرد خواهدان ای دریغ
ای دریغا عشوهی پیدا و پنهان شما
جلوهی جان است یا افسانه خرم بهشت
یا شکرخندی ز لعل شکرافشان شما
ای کدامین پرتو دیدار جان ز ایوان شهر
ز آینه گردانی صبح فروزان شما
بادهای کز آن به گردش دور هستی آمدست
نشوهای از نرگس مخمور فتان شما
تا بخندد زندگی در بزم دل از طاق می
میدمد هر دم به رخ گلهای خندان شما
با دلی از دردها لبریز و بار دردها
دردهای عالمی بر بوی درمان شما
با زبان روشن صبح و نوای ماهتاب
میشنیدم نغمهی مرغ خوش الحان شما
خیره از این سان تماشا را ندانم سوی کیست
ای تماشاگاه هستی چشم حیران شما
با چنین حسنی فراز عرش استغنا کجاست؟
کی رسد دست نیاز ما به دامان شما؟!
ای عجب گر خاطری مجموع ماندی ای عجب
با سر زلف گرهگیر پریشان شما
ای شهیدان ره عشق ای عزیزان بسیج
مردم چشم هنر، جان من و جان شما
گرچه با خون شما سودا کند دور زمان
می نخسبد هیچگه خون شهیدان شما
مهر داد اوستا
https://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/08221083962264823594.gif (https://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/08221083962264823594.gif)