PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ♥ *★* ♥ حضرت معصومه (س) فاطمه (س) دوم ♥ *★* ♥



نرگس منتظر
12-10-2010, 23:39
http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_78124267797223760038.gifhttp://shiaupload.ir/images/89504349838975593171.pnghttp://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_78124267797223760038.gif

http://sl.glitter-graphics.net/pub/1219/1219629h3em68b8a3.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/1219/1219629h3em68b8a3.gif

بسم الله الرحمن الرحيم

حضرت معصومه (س) فاطمه (س) دوم

تاليف:
( محمد محمدي اشتهاردي )

http://sl.glitter-graphics.net/pub/1219/1219629h3em68b8a3.gifhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/1219/1219629h3em68b8a3.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:43
http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_1087.gif

فهرست:


پيش سخن
در پناه بارگاه ملكوتي حضرت معصومه(ع)
احترام به مقدسات مذهبي
كتاب حاضر و وجه نام گذاري آن
فصل اول
پيشينه تاريخي قم، برخاستگان آن و حوزه علميه
نگاهي بر پيشينه تاريخي حوزه علميه قم و تحولات آن
حوزه علميه قم از قرن پنجم تا كنون
موضع گيري پنج عالم بزرگ در قم، در برابر طاغوت
فصل دوم
زندگي نامه حضرت معصومه(س) از آغاز تا شهادت
نگاهي به فضايل حضرت معصومه(ع)
دو نكته پيام آور
چند کرامت از درگاه حضرت معصومه(ع)
كرامت هاي تازه
کرامات معصوميه از قول حضرت آيه الله العظمي شيخ محمدعلي اراكي(ره)
سير تاريخي بارگاه حضرت معصومه(ع) به طور كوتاه
اشعاري در مدح حضرت فاطمه معصومه(ع)
فصل سوم : مسجد جمكران و مراقد امام زادگان
امام زادگان معروف قم
شخصيت هاي معروف، مدفون در قم
پادشاهان مدفون در قم
مساجد معروف قم


http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_1087.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:44
http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif


بسم الله الرحمن الرحيم

حضرت معصومه (س) فاطمه (س) دوم




پيش سخن

در پناه بارگاه ملكوتي حضرت معصومه(ع)


آگاهي به فرهنگ و روش زندگي پرافتخار خاندان پيامبر(ص) و آل علي(ع) و پناهندگي معنوي و عملي به اين پناهگاه مطمئن و استوار، يكي از اصيل ترين راه هاي شناخت اسلام ناب و بهره ندي از آن است، چرا كه آن ها از سرچشمه زلال اسلام آب نوشيده اند، و تبلوري از مكتب حيات بخش پيامبر(ص) هستند.

در اين ميان، آگاهي به زندگي حضرت معصومه(ع) كه گلي درخشان از گلستان خاندان نبوت، و حرمش دارالشفاي آل محمد(ص) است، و آگاهي به سرزمين مقدس قم از قديم و نديم، و بركات اين سرزمين، و حوزه علميه آن، و آثار درخشان حوزه، و ماجراي مسجد جمكران و پايگاه بودن قم براي حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) و... هركدام فرهنگي پربار و سازنده است، كه موجب هدايت و رشد بيشتر شده، و ما را در مسير ترقيات معنوي، مددكاري نيرومند، در سطح عالي خواهد بود.

بر همين اساس، به عنوان برگرفتن خوشه اي از اين خرمن يا ليوان آبي از اين دريا، به نگارش اين كتاب اقدام گرديد، چرا كه اين امور از شعائر و نشانه هاي دين است، و بايد نشانه هاي دين را كه نقش به سزايي در سازندگي و بازسازي و سازماندهي معنوي و فرهنگي دارند، ارج نهاد و حريم آنها را حفظ كرد، چنان كه قرآن مي فرمايد:

"وَمَنْ يُعَظِمْ شَعائِرَ اللهِ فَاِنَها مِنْ تَقْوَي الْقَلَوبِ؛

و هر كس نشانه هاي الهي را بزرگ دارد، اين كار نشانه تقواي دلهاست"(1).

و مفهوم سوره‌ كوثر، بيانگر استواري و برقراري هميشگي آثار خاندان نبوت، و بهره گيري قاطع از اين آثار و جلوگيري از گزند دشمنان است.


http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:46
احترام به مقدسات مذهبي

احترام به مقدسات مذهبي، و تجليل و بزرگداشت آن مقدسات، از امور بسيار مهم اسلامي است، بر همين اساس حتي تماس دادن جايي از بدن، بدون وضو به كلمه خدا(به هر زباني كه نوشته شده باشد) حرام است، همچنين تماس دادن جايي از بدن به نام مبارك چهارده معصوم:]بنا به فتواي بسياري از فقها[ حرام است، رفتن جنب به مسجد يا حرم امامان(ع) حرام است، و هرگونه اموري كه توهين به حريم آنها باشد حرام است، اين گونه دستورها بيانگر آن است كه حريم مقدسات را بايد حفظ كرد، و با خلوص و پاكي فوق العاده از آنها بهره گرفت.

بزرگان ما به اين موضوع اهميت زيادي مي دادند، نقل شده روزي شاه عربستان سعودي به ايران آمد، و هدايايي براي مرجع كل، حضرت آيت الله العظمي بروجردي(ع) فرستاد، آقا در ميان آن هدايا، چند قرآن و مقداري از پرده كعبه را پذيرفت و بقيه را رد كرد، در ضمن شاه عربستان تقاضاي ملاقات با آقاي بروجردي كرده بود، آقا اين تقاضا را رد كرد، وقتي كه از علت اين امر سؤال شد، آقا فرمود:"اين شخص(شاه عربستان) اگر به قم بيايد] به خاطر اينكه وهابي است به زيارت مرقد مطهر حضرت معصومه(ع) نمي رود[ و اگر او به قم بيايد و به زيارت حضرت معصومه(ع) نرود، به مقام ارجمند حضرت معصومه(ع) توهين خواهد شد، و من به هيچ وجه چنين امري را ـ كه توهين غير مستقيم به حضرت معصومه(ع) است ـ نمي پذيرم و تحمل نمي كنم".(2)

احترام متواضعانه و عميق رهبر كبير انقلاب حضرت امام خميني رحمه الله و مقام معظم رهبري، از حضرت معصومه(ع) و مقدسات دين نيز شاهد ديگري بر اين مطلب است. امام خميني آن بزرگ مرد الهي كنار مرقد مطهر حضرت معصومه(ع) مي آمد و با كمال تواضع و خضوع ضريح را مي بوسيد، و به عقيده بعضي شايد علت آنكه او نخواست مرقد مطهرش در كنار مرقد مطهر حضرت معصومه(ع) باشد، از اين رو بود كه مبادا به حريم حضرت معصومه(ع) بي احترام مي شود، زيرا با رفت و آمد ميليون ها نفر از مردم، و آمدن سران كشورها كنار قبر او، به طور طبيعي و موجب كم رنگ شدن احترام به مرقد مطهر حضرت معصومه(ع) مي گرديد، و چنين كاري هرگز با خلق و خوي امام خميني"ره" نسبت به خاندان عصمت و طهارت سازگار نبود.

مرحوم آيت الله العظمي، مرجع تقليد شيعيان آقاي نجفي مرعشي"ره"، حدود شصت سال، در زمستان و تابستان، صبح قبل از اذان براي اقامه جماعت در حرم حضرت معصومه(ع) ازخانه به طرف حرم مي آمدند، در بسياري از موارد، هنوز درهاي حرم باز نشده بود، در پشت در به انتظار مي نشستند تا در بازگردد.(3)يك بار خودم ديدم كه آن بزرگوار صبح قبل از اذان، عبا را بر سر افكنده بود، و در پشت در صحن(جانب خيابان موزه) خود را به در صحن چسبانده بود، و با كمال تواضع در انتظار آمدن خدام براي باز كردن در، مي نشست، و گويي شخص نيازمند دردمند، به در خانه حضرت معصومه(ع) پناهنده شده است.

در وصيتنامه خود چنين سفارش كرد:"جنازه امر روبروي مرقد مطهر بي بي فاطمه معصومه(ع) قرار داده، و در اين حال يك سر عمامه ام را به ضريح مطهر و سر ديگر را به تابوت بسته، به عنوان دخيل(دست توسل) و در اين هنگام مصيبت وداع مولاي من حسين مظلوم با اهل بيت طاهرينش(ع) را بخوانند.(4)

آري بزرگان علم و عمل، اين گونه به مقدسات احترام مي كردند، و از شعائر مذهبي تجليل مي نمودند.



http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:47
كتاب حاضر و وجه نام گزاري آن

آغاز سال 1350 هجري شمسي بود كه به تأليف كتاب"زندگينامه حضرت معصومه(ع)" اقدام نمودم، مورد علاقه دوستداران خاندان پيامبر(ص) قرار گرفت و در همان سال ها، چهار بار به چاپ رسيد، اينك شايسته ديدم كه آن را با تجديد نظر كامل و تهذيب و تكميل اهدا كنم كه به خواست خداوند متعال، به صورت اين كتاب تقديم مي گردد.

وجه نام گزاري اين كتاب به"حضرت معصومه؛ فاطمه دوم"، از اين رو است كه نام اصلي حضرت معصومه(ع)، فاطمه است، و آن حضرت با اين نام، بعد از حضرت زهرا(ع)، نمونه اي از وجود حضرت زهرا(ع) بود و در راستاي اهداف حضرت زهرا(ع)، در سطح بسيار بالا درخشيد، و همچون او در دوران جواني در راه تأييد ولايت امامان: به شهادت رسيد.

نيز اين نام، اقتباسي است از اشعار ارزنده حضرت امام خميني رحمه اله كه در يكي از قصايد خود، تحت عنوان"مديحه نورين نيرين، فاطمه زهرا و فاطمه معصومه(ع)" پس از چند شعر، گويد:


نور خدا در رسول اكرم پيدا
كرد تجلي زوي به حيدر صفدر

وز وُي تابان شده به حضرت زهرا
>اينك ظاهر دخت موسيِ جعفر

آبروي ممكنات جمله از اين نور
گرنبُدي باطل آمدند سراسر

دختر چون اين دو از مشيمه قدرت
نامد و نايد ديگر هماره مقدر

آن يك، امواج علم را شده مبدأ
وين يك افواج حلم را شده مصدر

آن يك بر فرق انبيا شده تارُك
وين يك اندر سر، اوليا را مِغْفر

آن يك در عالم جلالت، كعبه
وين يك در مْلك كبريايي مُشْعُر

لم يُلِدُم بسته لب و گرنه بگفتم
دخت خدايند اين دو نور مطهر

آن يك بر مْلك لايزالي، تارُك
وين يك بر عرش كبريايي، افسر

آن يك خانه مدينه كرده مزين
صفحه قم را نموده اين يك، انوار

خاك قم اين كرده،‌از شرافت، جنت
آب مدينه نموده آن يك، كوثر

عرصه قم غيرت بهشت برين است
بلكه بهشتش يُساوْلي است برابر(5)

زيبداگر خاك قم به عرش كند،فخر
شايد گر لوح را بيايد همسر

خاكي عجب خاك، آبروي خلايق
ملجأ بر مسلم و پناه به كافر(6)


توضيح اين كه: در مورد نام گذاري اين كتاب در ميان چند نام ترديد داشتم، يكي از آن نام ها"حضرت معصومه(ع) فاطمه‌ دوم" بود، زيرا نام اصلي آن حضرت فاطمه(ع) است، و در ميان بانواني كه نامشان فاطمه است، بعد از حضرت زهرا(ع) كسي به مقام حضرت معصومه(ع) نمي رسد.

در اين فكر بودم كه آيا چنين اسمي مناسب و بي اشكال است يا نه؟ يا اين فكر وارد صحن نو حرم شدم و دركنار حوض، رو به روي مرقد مطهر ايستادم و محكم گفتم:"سلام بر تو اي فاطمه دوم!".

سپس از آنجا عبور كردم، همچنان در اين فكر بودم كه آيا اين نام، نام مناسبي براي كتاب است؟! در حين عبور از دري كه به طرف ميدان آستانه نزديك مدرسه فيضيه باز مي شود، ناگهان چشمم به درِ كتابخانه آستانه افتاد، با اين كه سال ها بود به آن كتابخانه نرفته بود، به دام القاء شد سري به كتابخانه بزنم. كتابخانه در طبقه دوم قرار گرفته، از پله ها بالا رفتم، تابلويي نظر مرا به خود جلب كرد، كه با فلش، اطاق هاي مديريت كتابخانه و آستانه را نشان مي داد، به آنجا رفتم وارد اتاق شدم ديدم چند نفر از خدمتكاران فرهنگي آستانه كه بعضي از آنها روحاني بودند، مشغول انجام وظيفه هستند، در آنجا موضوع را عنوان كردم و با آنها در مورد نام كتاب به مشورت پرداختم، يكي از آقايان بي درنگ برخاست و به اطاق ديگر رفت و بازگشت، ديدم كليات ديوان(7) حضرت امام خميني"ره" را آورد و صفحه هاي 253 تا 257 را گ شود و به من نشان داد، ديدم در صفحه 253 اين جمله و صورت تيتر نوشته شده:


http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:47
"مديحه نورين نيرين، فاطمه زهرا و فاطمه معصومه(ع)"

در ذيل اين تيتر 44 بيت بسيار عميق در شأن حضرت زهرا(ع) و حضرت معصومه(ع) ذكر شده بود كه حضرت امام خميني"ره" حضرت معصومه(ع) را با حضرت زهرا(ع) مقايسه كرده بود(كه بخشي از اين اشعار قبلاً ذكر شد).

دو بيت از آن اشعار مرا بيشتر جذب كرد و آن اين بود:


لَمً يُلِدُم بسته لب، و گرنه بگفتم
دخت خدايند اين دو نور مطهر

دختر چون اين دو از مشيمه قدرت
نامد و نايد دگر هماره مْقدُر


قلبم سرشار از اطمينان شد كه اين نام(حضرت معصومه(ع) فاطمه دوم) بهترين و زيباترين نام براي اين كتاب است، و اين موهبت را از راهنمايي ناپيداي حضرت معصومه(ع) يافتم كه مرا بدون نيت قبلي در چند لحظه روانه كتابخانه نموده و ترديد را از دلم برطرف كرده. لذا اين كتاب را به همين نام نام گذاري نمودم.

اين كتاب در سه فصل زيرا تنظيم گرديد:

1ـ پيشينه تاريخي قم، و سيره حوزه علميه در قم، و شاره اي به آثار آن، و برجستگان برخاسته از اين سرزمين مقدس.

2ـ اجراي ورود حضرت معصومه(ع) به قم، و مطالبي پيرامون اين بزرگ بانوي خاندان عصمت، و بارگاه ملكوتي آن حضرت و چند نمونه از كرامات آن بانوي ممتاز.

3ـ مسجد جمكران، يكي از پايگاه هاي مركزي حكومت جهاني حضرت مهدي(عج)، قبور امام زادگان و رجال و مكان هاي ديدني قم.

به اميد بهره گيري از اين گنجينه هاي فرهنگي و مذهبي، و دست يابي آگاهانه به بركاتي كه از اين رهگذر نشأت مي گيرد.

حوزه علميه قم: محمد محمدي اشتهاردي

بهار 1375 ش؛ با تجديد نظر، پاييز 1380 ش





http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:47
فصل اول


پيشينه تاريخي قم، برخاستگان آن و حوزه علميه

قم قبل از اسلام

تاريخ، قيافه قم را قبل از ظهور اسلام درست نشان نمي دهد، ولي آنچه كه مسلم است اين است كه قم قبل از اسلام آباديِ داراي سكنه بوده و در لابلاي تاريخ به آن اشاره اي شده است، اما حدود قم به طور كلي، خصوصيات آن در زمان ها و قرون قبل از ظهور اسلام به خوبي روشن نيست.

به نظر مي رسد كه قم قبل از اسلام به صورت قلعه هاي متعدد بوده و ساكنان برخي از آنها زرتشتي و بعضي ديگر يهودي بوده اند، و شهر شدن آن چنان كه خاطر نشان مي شود به دست اشعري ها كه اصلاً از نژاد عرب يمني و شيعه بودند شده و لذا ايشان نزد اهل تاريخ از مفاخر قم به شمار آمده اند، و شهر شدن قم ملازم با تشيع و ولايت خاندان نبوت(ع) بوده است.

برخي از مورخان قديم، نام بعضي از نامداران پيش از ظهور اسلام را كه در قم حكومت كرده اند، ذكر كرده اند.

نويسنده كتاب انوار المشعشين(8)به نقل از كتاب سيرالملوك عجم مي گويد: بهرام گور(9)به جانب بلاد ارمنيه مي رفت، گذرش به سوي اطراف ساوه افتاد، قم و روستاهاي آن را بنا كرده و به نام"ممجان" گذاشت.(10)ولي با توجه به محل اصلي شهر قم كه خرابه هاي آن اكنون در يك كيلومتري شرقي شهر مشاهده مي شود و همچنين از نام هاي روستاهاي اطراف شهر، و وضع زندگي ساكنان اين روستاها، براي انسان شكي باقي نمي ماند كه شهر قم بر خلاف گفته"ياقوت حموي"(11)ا ز شهرهاي ساخته شده دوره اسلام نيست، بلكه مدتها پيش از ظهور اسلام وجود داشته و از شهرهاي آباد ايران بوده است.

نام قم و توصيف زعفران آن در كتاب"خسرو و كواذان وريذك" از آثار زمان ساساني(12)ذكر گرديده است.

به علاوه سندي در دست داريم كه اسكندر مقدوني(13)قم را نيز ويران كرد، به احتمال قوي آبادي قم از زمان هخامنشيان(14)شروع گرديده است.(15)

قدمت اين شهر به پايه اي است كه بناي آن را به يكي از پادشاهان پيشدادي يعني تهمورث(16)نسبت داده اند، شكي نيست كه در زمان ساسانيان، قم معروف بوده است... و در شاهنامه فردوسي(17)هم سه جا نام قم ذكر شده است.(18)

قم پس از اسلام

در اوايل قرن اول يعني سنه 23 هجري هنگام حمله مسلمانان به ايران، شهر قم توسط ابوموسي اشعري(19)فتح گرديد و بعضي فتح قم را به"احنف بن قيس" نسبت مي دهند كم كم رفت و آمد و نفوذ اعراب در قم، راه را براي آنها باز كرد، سرانجام در زمان خلافت عبدالملك بن مروان گروهي از عرب هاي منسوب به"بني الاشعر" به قم پناهنده شدند و به تدريج قم را تحت نفوذ خود قرار دادند. در مورد ورود اشعري ها به قم، از اين رو كه پايه گذار حوزه علميه قم بودند، بعداً در همين فصل، در بحث پيشينه تاريخي حوزه علميه قم سخن خواهيم گفت.

قم درعصر خلافت عباسيان

در زمان خلافت خلفاي عباسي(20) كه بيشتر اوقات، آل علي را(به تصور اينكه ممكن است مدعي خلافت گردند) تعقيب و شكنجه مي كردند بسياري از فرزندان علي(ع) به قم پناه مي آوردند، و از همين موقع عقايد شيعه در اذهان ساكنان قم رسوخ پيدا كرد، و به تدريج قم به عنوان يك شهر شيعه نشين شناخته شد، به همين مناسبت خلفا نسبت به اين شهر نه توجهي داشته اند و نه نظر كمك و مساعدتي.

از اين رو قم تا اواخر قرن دوم تابع اصفهان بوده است و حاكم مستقلي نداشت تا در زمان هارون الرشيد(21)حمزه بن يسع يكي از مشاهير قم به حضور هارون رسيد و از وي درخواست كرد كه قم را از اصفهان جدا كرده و اجازه داده شود نماز جمعه و نماز عيد فطر و قربان درآن انجام گردد، و خليفه تقاضاي او را پذيرفت.(22)

حمزه بن يسع كه از امراي نامي عرب در قم بود، به حضور هارون الرشيد رفته، پس از آنكه اجازه استقلال قم را از وي گرفت، مأمور وصول خراج و ماليات كشاورزي و تجاري قم شد… او در اين باره بسيار كوشش نمود، حتي سرزمين قم را تعيين مساحت كرد و ماليات را به خليفه مي رساند.(23)(در اين باره در همين فصل، در رابطه با حوزه علميه قم، سخن خواهيم گفت).







http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:48
مهاجرت شيعيان كوفه به قم، و تشيع قمي ها

با اينكه در صدر اول اسلام همواره شيعه در فشار سختگيري هاي حكام و زمامداران جور بود، ولي مردم روشن بين حقيقت را به زودي درك كردند و به دنبال آن رفتند.

در زمان خلافت عمر، وقتي كه مسلمانان به ايران حمله كردند و يزدگرد سوم را در نهاوند شكست دادند، رفته رفته سپاه اسلام بر سراسر ايران مسخر شد و يزدگرد به خراسان گريخت و به دست آسياباني در مرو كشته شد.

در سال 22 هجري يعني يك سال بعد از واقعه نهاوند، سپاهيان عرب شهرهاي ري، زنجان، آذربايجان و شهرهاي قومس را كه شامل سمنان و دامغان و شاهرود امروزي است تحت تسخير خود درآوردند و سال بعد(23 هجري) همدان و قم و كاشان و اصفهان به دست ايشان افتاد، در اين عصر اكثر مردم روشن بين ايران، دين مقدس اسلام را پذيرفتند.

قابل توجه اينكه: همين كه در زمان امامت پيشواي پنجم شيعه امام باقر(ع) در اواخر قرن اول و سال هاي آغاز قرن دوم هجري به خاطر اختلال وضعي كه در حكومت امويان پيدا شد، شيعيان از اطراف كشورها پروانه وار در محور وجود پيشواي پنجم امام باقر(ع) اجتماع كرده و به كسب معارف ديني پرداختند.(24)

هنوز قرن اول هجري تمام نشده بود كه بر اثر آمدن چند نفر از كوفه به قم كه شيعه بودند، قم را شيعه نشين كردند و مردم به مذهب اهل بيت(ع) گرويدند، كشور شيعه نشين ايران كه اكثريت قريب به اتفاق مردم آن شيعه هستند خود يك حقيقتي را بازگو مي كند و آن اينكه: با اينكه ايران توسط طرفداران خليفه دوم فتح شد، ديري نپاييد بر اثر آزادي و قضاوت آزاد، مردم به آيين مبارك جعفري معتقد شدند، همان گونه كه ملاحظه كرديد، تنها چند نفر محدود كافي بودند كه مردم قم را به مذهب تشيع رهنمون سازند.

باري آن طوري كه از لابلاي تاريخ استفاده مي شود، قم در حدود دو قرن(يعني از نيمه قرن دوم تا نيمه قرن چهارم) بسيار آباد و وسيع و پر جمعيت بود ولي پس از آن دست حوادث دگوگوني هايي در اين سرزمين ايجاد كرد و اين آبادي را به ويرانه هايي تبديل نمود و در اين مسير، قم بارها آباد و ويران شده است.

چنان كه نويسنده كتاب تاريخ قديم قم، در ضمن اينكه اهميت و دشواري نگارش تاريخ قم را خاطر نشان مي سازد مي گويد:"...از جمع اخبار شهري كه محل او مندرس شده و اهل او منقرض گشته، و از آن نام و نشاني مانده"(25).

قم آماده استقبال از آل علي(ع)

اين سرزمين با آن همه خاطراتي كه داشت قرن اول و دوم هجري بر سرش گذشت و چنان كه يادآور شديم، بذر مذهب شيعه در نيمه دوم قرن اول هجري در اين سرزمين پاشيده شد، و ديري نپاييد كه به صورت يك شهر به تمام معنا شيعه درآمد، در اين مدت، قم آماده استقبال و پذيرايي از آل علي(ع) بود، كافي بود كه هر يك از دودمان پيامبر(ص) به اين سرزمين آيد و با كمال عزت و احترام زندگي كند.

بر همين اساس، بسياري از مردان نامي و سادات جليل القدر و نواده هاي پيشوايان مذهب شيعه به اين سرزمين آمدند. در رأس آنها دختر بزرگ و با عظمت حضرت موسي بن جعفر پيشواي هفتم شيعيان، حضرت معصومه(ع) به قم آمد، از همان زمان، قم فصل نويني را در تاريخ اسلام آغاز كرد، و ورود اين بانوي بزرگوار كه سال ها قبل، پيشوايان شيعه خبر اجلال نزول او را به قم به دوستان خود داده بودند، چون خورشيدي به قم درخشش داد، در فصل دوم اين كتاب مشروح ماجراي تشريف آوردن آن بانوي ارجمند را مورد بررسي قرار خواهيم داد.

قم تا سال 1221 ميلادي(قرن هفتم قمري) درنوعي آرامش نسبي به سر برده، و تا اين تاريخ وقايع مهمي رخ نداده است ولي در همين سال، اين شهر، دستبرد سپاهيان غارتگر مغول شده و ويراني هاي بسيار به آن وارد آمده است.

درحدود كمتر از نيم قرن پس از آن"تيمورلنگ"(26)به قم حمله كرد و پس از زحمت بسيار و مقاوت شديد و طولاني مردم، شهر را تحت سلطه خود درآورد و بسياري از مردم اين شهر را به خاطر مقاومت هاي شجاعانه اي كه ابراز داشته بودند از دم تيغ گذراند و قسمت اعظم شهر را ويران نمود.






http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:48
ديدار چند نفر خارجي از قم

از قديم تا كنون از كشورهاي خارجي، جهان گرداني به اين شهر آمده، و از نزديك اوضاع شهر را از نظر تاريخي و مذهبي و اجتماعي تحت مطالعه قرار داده اند از جمله خارجيان كه به اين شهر آمده و مطالبي را راجع به اين سرزمين به رشته تحرير درآورده اند:

1ـ جياروفوباربارو

2ـ امبروجيوكونتاريني

اين دو نفر از مردم"ونيز" بودند و در سال 1474ميلادي برابر 853 هجري وارد اين شهر شده و چند روزي در آن به سربرده اند،"باربارو" در يادداشت هاي خود مي نويسد:"قم شهري است محصور به ديوار و در بناهاي آن آثار هنري زيادي ديده نمي شود." نامبرده سپس به باغ هاي ميوه قم اشاره كرده است.

"كونتاريني" مي نويسد:"در اين شهر همه چيز به حد وفور يافت مي شود و بازارهاي خوب و متعدد دارد، همان طور كه انتظار مي رفت، مردم اين شهر قديمي، مدافعين مذهب تشيع را دوست داشته و به آنان ياري مي كردند." به همين لحاظ بود هنگامي كه شاه اسماعيل صفوي(از مدافعان مشهور تشيع) در اوايل قرن 16 ميلادي به اين شهر آمد از وي استقبال گرم و شايسته اي به عمل آوردند. ولي شهرت واقعي اين شهر از نقطه نظر زيارتگاه و سرازير شدن انبوه زائران به اين شهر از آغاز سلطنت شاه عباس بزرگ شروع شد."

3ـ "جان كارترايت انگليسي" در سال 1600 ميلادي از قم ديدن كرده است، طي يادداشت هاي خود مي نويسد:"بر اثر ويراني هايي كه تيمور لنگ به جاي نهاده است اين شهر زيبا تقريباً به نصف مساحت واقعي خود تقليل يافته است".

4ـ "دون گارسيا" سفير اسپانيا در دربارشاه عباس اول در سال 1618 ميلادي از قم ديدن كرده و مي نويسد:"كمتر اتفاق مي افتاد كه در ميان آن همه مردمي كه در كوچه و خيابان قم رفت و آمد مي كنند زني را مشاهده كرد!"

5ـ "توماس هربرت" يك قرن بعد، از قم ديدن كرد، وي مي نويسد: تعداد خانه هاي اين شهر بيش از دو هزار است كه قسمت اعظم آن ها خوب ساخته شده و خوب مفروش گشته و شكل و فرم خوب دارد....

كوچه ها و خيابان ها پهن و بازار آن زيبا هستند، شهر قم اينك مانند بسياري از شهرهاي آسيايي فاقد ديوار است و مساجد زيبا و جالب بود.

6ـ‌"شاردن" كه در عصر قاجاريه به قم سفر كرده از آن به نام يك شهر بزرگ ياد مي كند و مي نويسد:"اين شهر در حدود پانزده هزار خانه دارد، فتح علي شاه قاجار پس از تاج گذاري، طبق وعده اي كه در مورد بسط و آباداني قم داده بود، كاشي هاي گنبد حضرت فاطمه(ع) را برداشته و به جاي آن ورقه اي از طلا برروي گنبد نصب كرده كه هنوز بر تارك اين شهر مي درخشد.(27)

چرا قم را"قم" گفتند؟

علل مختلفي براي وجه نام گذاري اين شهر به"قم" ذكر كرده اند، ما در اينجا به طور اختصار هر يك از آنها را خاطرنشان مي كنيم و قضاوت آنها با خود شما:

1ـ كلمه"قم" معرب"كومه" است، با اين توضيح: كه اين سرزمين پيش از آنكه به صورت شهر درآيد، داراي گودال هاي پر آبي بود، چوپانان گوسفندان خود را براي آشاميدن آب و چريدن در سبزه زارهاي اطراف آن گودال ها مي برده اند. به تدريج چوپانان به خاطر توقف طولاني در آن سرزمين مسكن هاي موقتي كه به فارسي به آن"كومه" مي گويند، ساختند، اين كومه ها كم كم زياد شد و به صورت قريه اي درآمد، رفته رفته به صورت شهر درآمد و به نام همان كومه(يا كوم) براي آن باقي ماند.

پس از ظهور اسلام و نفوذ زبان و ادبيات عرب و ايران در يكديگر، بسياري از كلمات فارسي تغيير شكل داد و از جمله"كوم" مبدل به"قم" گرديد، همانطور كه كرمانشاهان"قرميسين" خوانده شد.(28)







http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:48
2ـ رسول اكرم در شب معراج، مشاهده كرد كه ابليس در اين سرزمين نشسته است فرمود:"قُم يا مُلعْون؛ برخيز(و از اينجا برو) اي ملعون." از اين رو اسم اين سرزمين را"قم" نهادند(29).

دراين معنا شاعر نيكو سروده است:


به ابليس گفتا شه دين كه قم
از اين بقعه ملعون تو مي باش گم

به قم گفتن سيدالمرسلين
مسمي به قم گشت اين سرزمين


3ـ‌ نيز روايت شده رسول خدا(ص) فرمود:"در شب معراج به بقعه اي در سرزمين جبل نظر كردم، كه از نظر رنگ زيباتر از زعفران و از نظر بوي، خوش بوتر از مشك بود،‌و شخص پيري در آن نشسته و بر سرش بْرنسي(كلاه دراز) بود گفتم: اي جبرئيل اين بقعه چيست؟ عرض كرد: اين بقعه اي است كه شيعيان علي(ع) در آن به گرد هم مي آيند، گفتم: اين شخص كيست؟! گفت:‌ابليس است، گفتم او از آنها چه مي خواهد؟!

گفت: مي خواهد آنان را از ولايت و دوستي علي(ع) منع كند و به سوي فسق و فساد سوق دهد، گفتم: مرا بر زمين فرود آر، از برق تندتر بر زمين آمديم، نزد ا و آمده و گفتم"قم يا ملعون...؛ برخيز اي دور افتاده از رحمت خدا، با طايفه مرجئه دشمنان آنها در زن و مالشان شركت كن، چه آنكه اهل قم شيعيان من و شيعيان وصي من علي بن ابيطالب(ع) مي باشند."(30)از اين رو به اين سرزمين"قم" گفتند.


نور محمدي چو به معراج در رسيد
ابليس را به بقعه قم با سپاه ديد

زد بانك احمدي كه بشو دور اي پليد
اين سرزمين بهشت، نه جاي تو و مريد


اُخْرج تو اي لعين و پليد و تباهكار

4ـ امام هادي(ع) فرمود: قم را از آن جهت قم گفتند، چون كشتي حضرت نوح در آن طوفان معروف در اين زمين ايستاد و اين سرزمين قسمتي از بيت المقدس است.(31)

5ـ امام صادق(ع) فرمود: قم را"قم" گفتند چون اهل قم با قائم آل محمد(ص) امام زمان(عج) قيام مي كنند و به نصرت و پشتيباني آن حضرت مي روند.(32)

6ـ‌ بعضي گويند به واسطه رودخانه و مسيله و درياچه و گودال هاي فراوان پر آبي كه در اطراف قم ديده مي شوند و عرب به جايي كه پرآب باشد قمقمه مي گويند از اين رو با حذف زوايد اين سرزمين را"قم" گفته اند.

7ـ يكي از وجوه نام گذاري قم را چنين گفته اند، قبلاً اسم قريه هاي قم، كُمندان بود، سپس بعضي از حروف كمندان را انداختند و آنگاه"كم" را معرب و مبدل به"قم" كردند.(33)

بايد توجه داشت كه مشهورترين نام اين سرزمين كه تاكنون به همين نام گفته مي شود"قم" است كه بيان شد.

ولي اين سرزمين اسم هاي ديگري هم دارد كه آنها را صاحب انوار المشعشين در اين كتاب، ج 1، ص 96 با استفاده از روايات، نام برده و مي گويد: زيادي اسم دلالت بر افزايش شرافت كند... و آن نام ها از اين قرار است:

زهرا، ارض جبل، قطعه من بيت المقدس، مطهره، مقدسه، مجمع انصار القائم، حرم اهل البيت، حجه‏ٌ علي البلاد، بحر، مأوي للفاطميين، استراحتگاه مؤمن، آشيانه آل محمد، معدناً للشيعه، كوفه صغيره، مأوي لشيعه آل محمد، معدناً للعلم و الفضل، مختار البلاد، مقصم الجبارين، مذاب الجبارين، بلد الائمه، ‌بلد شيعه الائمه، امان للخائفين، مفزع للمؤمنين، مفرللهاربين، المدفوع عنها البلاء، المرفوع عنها البلاء، المفتوح اليه باب الجنه، بلد الامين، مرفوف الملائكه، خاك فرج، محروس الملائكه، مزين‏ٌ بالعرب.(34)

قداست سرزمين مبارك قم

درباره قداست و فضايل قم، روايات بسيار نقل شده(35)كه هر كدام به نحوي آن را ستوده اند، در اينجا نظر شما را به چند روايت زير، جلب مي كنم:

1ـ روزي جمعي از مردم ري در مدينه به محضر امام صادق(ع) رفتند و عرض كردند:"ما از اهالي ري هستيم" امام صادق(ع) فرمود:"آفرين به برادران ما از اهالي قم" آنها گفتند ما از اهالي ري هستيم، امام باز همان سخن خود را تكرار كرد، و اين مطلب چند بار تكرار شد، آنگاه فرمود:

"اِنَ لِلهِ حَرَماً و هُوَ مَكَهُ، و اِنَ للرَسُولِ حَرَماً و هُوَ الْمَدينَهُ، و اِنَ لِاَميرالْمؤمِنينَ حَرَماً وَهُوَ الْكُوفَهُ، وَ اِنَ لَنا حَرَماً و هُوَ بَلْدَهُ قم...؛

براي خدا حرمي هست و آن مكه است، و براي رسول خدا(ص) حرمي هست و آن مدينه است، و براي امير مومنان علي(ع) حرمي است و آن كوفه است، و براي ما(امامان) حرمي است، و آن شهر قم است(36)…"








http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:49
2ـ در روايت ديگر از قاضي نورالله شوشتري نقل شده كه امام صادق(ع) پس از ذكر حرم بودن مكه براي خدا، و مدينه براي پيامبر، و كوفه براي علي(ع) و قم براي امامان(ع) فرمود:

"اَلا و اِنَ اَلْكُوفَهُ الصَغيرَهِ، اَلا اِنَ لِلْجَنَهِ ثَمانِيَهَ اَبوابِ، ثَلاثَهٌ مِنْها اِلي قُمْ، تُقْبَضُ فيها اِمْرأَهٌ مِنْ وُلْدِي اِسْمُها فاطِمَهُ بِنْتُ مُوسي و تَدْخُلُ بِشَفاعَتِها شِيْعَتي الْجَنَهَ بِاَجْمَعِهِم؛

آگاه باشيد كه قم، كوفه كوچك است، آگاه باشيد كه براي بهشت هشت دراست كه سه در آن به سوي قم است، بانويي از فرزندان من به نام فاطمه دختر موسي بن جعفر(ع) در آنجا رحلت مي كند كه با شفاعت او همه شيعيان ما وارد بهشت مي گردند."(37)

از اين حديث چند مطلب فهميده است: 1ـ قم همانند كوفه مركز نشر علوم خاندان نبوت است. 2ـ سه در از قم به بهشت گشوده مي شود.(38) 3ـ مقام شفاعت حضرت معصومه(ع) بسيار وسيع است.

در مورد اينكه: سه در بهشت از قم به سوي بهشت گشوده شود، از حضرت رضا(ع) نيز نقل شده كه فرمود:

"لِلْجَنَهِ ثَمانِيَهُ اَبْوابٍ، فَثَلاثَهٌ مِنها لاَهْلِ قُمْ، فَطُوبي لَهُمْ ثُمَ طُوبي لَهُمْ؛

بهشت داراي هشت در است، سه در از آن براي اهل و ساكنان قم مي باشد، خوشا به سعادت آنها. باز خوشا به سعادت آنها."(39)

به احتمال قوي، اين سه در بهشت در اثر سه پديده مهم و بزرگي است كه از امتيازايت قم مي باشد: 1ـ بارگاه حضرت معصومه(ع) در قم و آثار درخشان آن كه موجب سوق دادن مردم به سوي بهشت مي شود. 2ـ حوزه علميه ديرپاي قم كه موجب هدايت انسان ها شده و آنها را به سوي بهشت رهسپار خواهد كرد. 3ـ‌ وجود جمكران و مركزيت قم بعد از مكه و كوفه، به عنوان پايگاه بزرگ امام زمان حضرت ولي عصر(عج) است، و آن حضرت در اين پايگاه مقدس، وسايل سعادت مردم را فراهم نموده و آنان را به عواملي كه موجب استحقاق رضوان خدا و بهشت مي شود رهنمون خواهد شد. و هم اكنون آثار معنوي آن، بسيار چشمگير است.

نيز امام صادق(ع) فرمود: شهر قم شهر ما شيعيان ما است، اين شهر، مقدس و پاك مي باشد، مردم اين شهر ولايت و دوستي ما را پذيرفتند، تا وقتي كه خيانت نكنند هر كسي قصد سويي به آنان داشته باشد به زودي به كيفر خود مي رسد، و چنان چه خيانت كنند، خداوند زمامداران ستمگر را بر ايشان مسلط مي نمايد، اما آنها ياور قائم ما(امام مهدي(ع)) و خواهان حق ما هستند. آنگاه حضرت سر مبارك را به آسمان بلند كرد و عرض كرد:"اَللهُمَ اَعْصِمْهُم مِنْ كُلِ فِتْنَهٍ؛ خداوندا مردم قم را از هر فتنه اي حفظ كن و از هر هلاكتي نجات بده."(40)

4ـ حضرت عبدالعظيم حسني از اسحاق بن ناصح نقل كرده كه امام كاظم(ع) درباره قم فرمود:"قم آشيانه و پناهگاه آل محمد و مأواي شيعيان آنها است."(41)

5ـ امام صادق فرمود: وقتي كه گرفتاري و بلا به شما روآورد، به قم برويد، قم مأوي و منزل فرزندان فاطمه(ع) است، ومحل استراحت مؤمنان مي باشد، به زودي زماني مي آيد كه شيعيان ما از ما دور هستند، و اين دوري براي آنان مصلحت است، تا شناخته نشوند و به اين ترتيب خونشان حفظ گردد، و اموالشان غارت نگردد، هر كسي قصد سويي به اهل قم كند، خداوند او را ذليل و خوار مي نمايد.(42)

6ـ نيز امام صادق(ع) فرمود:

"تُربَهُ قُمْ مُقَدَسهٌ وَ اَهْلُها مِنا و نَحْنُ مِنْهُمْ...؛سرزمين قم، مقدس است، و مردم آن از ما هستند و ما از آنها مي باشيم(43)…"

7ـ امام رضا(ع) فرمود: وقتي كه فتنه و بلا عمومي شد و همه جا را فرا گرفت، به قم و اطراف قم برويد، زيرا از قم بلاها برداشته شده است.(44)

8ـ رسول اكرم(ص) فرمود: در شب معراج در آسمان چهارم به قبه اي كه از لؤلؤ بود، نگاه كردم، چهار ركن و چهار در داشت، گويا از استبرق سبز بود، گفتم: اي جبرئيل اين قبه چيست كه در آسمان چهارم بهتر از آن نديده ام؟! گفت: اين قبه، صورت شهري است كه آن را"قم" مي گويند، بندگان خدا در آن اجتماع مي كنند، اميدوار به شفاعت رسول خدا در روز حشر و حساب هستند، و آنها دستخوش حزن و گرفتاري خواهند شد.(45)









http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:49
فضيلت اهل قم

پيشوايان ما امامان معصوم(ع) نظر خاصي به اهل قم داشتند و در روايات بي شماري كه از آنان نقل شده استفاده مي شود كه فوق العاد اهل قم را ستوده اند. اينك به عنوان نمونه برخي از آنها را در اينجا خاطرنشان مي سازيم.

الف: حضرت علي(ع) فرمود: سلام و رحمت خدا بر اهل قم، خداوند بر مزارع آن ها باران رحمت بفرستد، بركات خود را بر آنها نازل كند، گناهان آنان مبدل به حسنات شود، آنان اهل ركوع و سجود و خشوع و نماز و روزه هستند، آنها علماء و فقها بوده و دانا هستند، آنها اهل دين و ولايت و عبادت مي باشند، ‌رحمت و درود خداوند بر آنها باد.(46)

ب: امام صادق فرمود: اهل قم درقبر خود محاسبه مي شوند، و هنگام حشر از قبر به بهشت رهسپار مي گردند، اهل قم آمرزيده شده اند.(47)

ج: امام صادق(ع) فرمود: خداوند قم را براي ساير شهرها حجت مي آورد و اهل قم را براي اهل تمام مردم از شرق و غرب، حجت مي آورد، و قم و اهل آن، در دين خود ضعيف نيستند، بلكه خداوند به آنها توفيق داده و آنها را تأييد كرده است.(48)

قم مركز شيعيان

علامه قاضي نورالله شوشتري(49)دركتاب مجالس المؤمنين(50)مي گويد: بلده قم شهري عظيم و بلده كريم است، و از جمله بلادي است كه هميشه درالمؤمنين بوده ا ست، و اكابر و افاضل و مجتهدان شيعه اماميه از آن جا برخاسته اند و انتساب به چنين جايي، از اقوي ادله صحت عقيده منسوب به آن است، يعني هر كس كه بگويد من قمي هستم، حتماً شيعه است چنان كه دراين باره گفته اند:

"مَنْ يَنْسِبُ اِليْ قُمْ فَكَاَنَما يَنْسِبُ اِلَي التَشَيُعِ وَالرَفْضِ فَيَقُولُونَ قَمِي‏ٌ رافِضِي‏ٌ؛

كسي كه خود را به قم نسبت دهد، گويا به مذهب شيعه و رفض(51)نسبت داده و مي گويند او قمي رافضي است."

مردم قم قبل از اسلام، بسان ساير مردم ايران مجوسي و زرتشتي و آتش پرست بودند، و آتكشده معروف قم نشانه اين موضوع است، وقتي كه فرزندان سعد بن مالك اشعري از كوفه به قم آمدند، رفته رفته، مذهب تشيع به وسيله آنها در قم رواج پيدا كرد به طوري كه سراسر مردم قم شيعه شدند.

در ايران نخستين شهري كه به مذهب شيعه گراييد قم بود، هنگامي كه اهل اصفهان هنوز اهل تسنن بودند و قم تابع اصفهان بود، در مذهب بين اين دو شهر جدايي افكنده شد، اينك بسيار مناسب است، نظر خوانندگان را به برخي از نكات تاريخي راجع به اين مطلب جلب كنيم:

در زمان حكومت زمامداران اهل تسنن در قم، يكي از حكام تعصب سني را در قم فرماندار كردند، او شنيده بود كه چون اهل قم با خلفاي ثلاثه(ابوبكر، عمر و عثمان) دشمني دارند، در ميانشان كسي را به نام اين سه نفر ندارند، دستور داد اهالي قم به حضور او آمدند، به اعيان و بزرگان قم خطاب كرد و گفت: شنيده ام شما به خلفا(ابوبكر، عمر و عثمان) بدگويي مي كنيد، و نام فرزندان خود را به نام آنها نمي گذاريد، به خدا سوگند اگر در ميان خود، كسي را كه به نام ابوبكر يا عمر يا عثمان باشد نزد من نياوريد شما را مؤاخذه و مجازات مي كنم.

اهالي سه روز مهلت خواستند، در اين سه روز به جستجو پرداختند، سرانجام مردي نامرتب، زشت رو با سر و پاي برهنه و گدا صفتي را كه نامش ابوبكر بود پيدا كرده و نزد او آوردند، او هم از اهل قم نبود بلكه پدر و غريب بود كه در اطراف شهر قم سكونت كرده بود.

چون نظر حاكم به او افتاد ناراحت شد، اهالي را فحش داد و گفت: بعد از چند روز، اين آدم زشت روي كثيف را آورده ايد، يكي از طنزگوهاي قم به او چنين جواب داد:

"اي امير! هر چه مي خواهي بكن، ولي در آب و هواي قم، ابوبكر نام بهتر از اين پرورش نمي يابد!!" حاكم هم كه بهره اي از خوش طبعي داشت، خنديد و او را بخشيد(52)"

اين ارادت خالص اهل قم به اهل بيت پيامبر(ص) از همان قرن اول تا قرن حاضر ادامه دارد و در تمام قرون اسلامي، اهل قم شيعه بوده و منسوب و معروف به مذهب اهل بيت بوده اند.

در سال 345 هجري قمري بين مردم قم و اصفهان نزاع و جنگ سختي درگرفت، سببش اين بود كه گروهي از مردم قم به عنوان تجارت به اصفهان رفته بودند، و در آنجا از خلفا(ابوبكر، عمر و عثمان) بدگويي نموده بودند، اهل اصفهان كه سني بودند گروهي از اهل قم را در اين كشمكش كشتند و اموالشان را غارت كردند.(53)

و بر اساس همين موضوع بود كه اهل قم همواره مورد شك و اعتراض متعصبين اهل تسنن بوده و در اين راه گرفتاري هايي براي آنان رخ داد.












http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:49
شخصيت هاي برجسته شيعه در قم

قابل توجه اينكه: وجود افرادگران مايه و عالي مقام و شخصيت هاي برازنده كه مورد لطف و نظر امام معصوم(ع) بوده، و در تشيع خود، استوار و پابرجا بودند در اين موضوع(شيعي بودن مردم قم) بسيار مؤثر بوده، بلكه مي توان يگانه عامل بروز تشيع مردم قم را از آنِ آنان دانست كه امم در حقَشان فرمود:"لَولَا الْقُمِيْونُ لَضاعُ الدِينْ؛ اگر قمي ها نبودند، دين نابود مي شد."(54)

اين افراد لايق كه پرورده مكتب امامان معصوم(ع) بودند، مركز خود را قم قرار دادند، اينها بيش از صد نفر بودند كه برخي از آنها بارها به محضر امام صادق(ع) و امام كاظم(ع) و امام رضا(ع) رسيده بودند. و بعضي صاحب فتوا و از طرف امام در قم نيابت داشتند، به عنوان مراعات اختصار در اينجا نام چند نفر از آنها را مي بريم:

مانند: آدم بن اسحق، زكريا بن ادريس، زكريا بن آدم كه حضرت رضا(ع) وي را ستوده است.(قبر مبارك هر سه در قبرستان شيخان قم است) و اسحق بن آدم، و اسحق بن عبدالله، كه از امام صادق و امام كاظم(ع) نقل روايت مي كنند، و آدم بن عبدالله بن سعد قمي كه از اصحاب امام صادق(ع) است، و ابراهيم بن هاشم ابواسحق قمي كه از اصحاب امام رضا(ع) است و عمران بن عبدالله و...(55)

حضرت رضا(ع) در قم

هنگامي كه مأمون در سال 200 هـ . ق. حضرت رضا(ع) را از مدينه به خراسان دعوت اجباري كرد، و آن حضرت ناگريز به قبول دعوت گرديد، مأمون گروهي را همراه رجاء بن ابي الضحاك مأمور كرد، كه حضرت رضا(ع) را از راه بصره، اهواز، فارس به خراسان بياورند، نه از بلاد جبل(كرمانشاه، همدان و...) تا مبادا در اين مسير كه شيعيان بسياري وجود داشتند، به امام بپيوندند و مأمون براي حضرت رضا(ع) نوشت، كه از راه جبل نيا(56)، بنابر اين قول، امام رضا(ع) به قم نيامده است.

ولي مداركي اصيل، در دست است كه حضرت رضا(ع) در مسير خود به قم آمده است.

امام رضا(ع) از راه كوفه به بغداد رفت، از آنجا(از طريق بلاد جبل) به سوي قم حركت كرد، مردم قم با استقبال شكوهمندي آن حضرت را وارد قم كردند، و در مورد دعوت آن حضرت به خانه خود، با هم كشمكش داشتند، امام فرمود:"هر جا كه شتر من توقف كرد، همانجا مي روم". شتر در كنار خانه مرد صالحي توقف كرد كه او شب در عالم خواب ديده بود كه حضرت رضا(ع) مهمان او است، امام مهمان او شد، هم ا كنون آن خانه، به صورت مدرسه علميه رضويه، در خيابان آذر قم معروف است.(57)

اينكه بعضي ها با تمسك به روايت شيخ صدوق(ع) در عيون اخبار الرضا، آمدن حضرت رضا(ع) به قم را بعيد شمرده اند،

اولاً: بايد به آنها گفت:

آنچه در عيون اخبار الرضا و اصول كافي آمده اين است كه مأمون چنين دستوري داده ولي آيا امام دستور مأمون را عمل كرده، مبهم است.

ثانياً: مطابق تحقيق دانشمند محقق آقاي علي اصغر فقيهي در كتاب"تاريخ مذهبي قم" پس از ذكر چهار دليل و قرائن ديگر، نتيجه مي گيرد كه حضرت رضا(ع) به قم آمده است، و در آخر مي گويد:"بنابراين و با توجه به دلائلي كه قبلاً ذكر شد، تشريف فرمايي علي بن موسي الرضا(ع) به قم تقريباً مسلم مي شود"(58).

يكي از دلايلي كه نامبرده ذكر نموده، اين است كه:"روايتي از ابن الفقيه نقل شده كه در ضمن آن از آبي در قم توصيف شده كه حضرت رضا(ع) در آن غسل كرده و وضو ساخته است(59)..."

دليل ديگر اينكه: مطابق نقل كتاب"تاريخ قديم قم" حضرت رضا(ع) از آب مذكور نوشيد، و در آن غسل كرد.(60)

نكته ديگر اينكه: امروز در قم محله اي بنام"شاه خراسان" در اواسط خيابان آذر است، كه قبلاً كوچه اي بود، كه هنگام احداث خيابان آذر، جزو خيابان شد، و مدرسه رضويه در همين محل قرار دارد، اين نام نشانگر آن است كه موضع ورود حضرت رضا(ع) در همين محل بوده است.(61)

به هر حال توجه حضرت رضا(ع) به قم، و ورود اين او به اين شهر نيز بيانگر عظمت اين سرزمين از جهات گوناگون است.








http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:49
داستان دِغبل، و عشق قمي ها به خاندان رسالت

يكي ديگر از فرازهاي تاريخي كه نشان دهنده اوج ارادت مردم قم، رد آغاز قرن سوم به ائمه اهل بيت(ع) و مذهب تشيع مي باشد، ماجراي"دِعبِلْ" خُزاعي(شاعر متعهد شيعي) است، خلاصه اش چنين است:

دعبل، قصيده اي در مدح و سوگ امامان(ع) سرود، و به مُرًو خراسان رفت، و در روز عاشورا، آن را در محضر امام رضا(ع) كه جمعي نيز حاضر بودند، خواند، كه به قصيده"مُدارِسْ آياتٍ" معروف مي باشد، امام هشتم(ع) يك كيسه محتوي صد دينار، به او عطا فرمود.

دعبل، به عنوان تيمن و تبرك، تقاضاي لباس كرد، امام هشتم(ع) لباس خز به او هديه كرد، و"دعبل" لباس و كيسه دينار را برداشت و به سوي وطن روانه شد، او در مسير راه، به قم آمد، مقدم او را گرامي داشتند، و از او دعوت كردند تا قصيده خود را بخواند.

او از مردم خواست كه در مسجد جامع قم، اجتماع كنند، تا قصيده خود را در آنجا بخواند.

مردم سيل آسا به سوي مسجد روانه شدند، دعبل، آن قصيده را در اجتماع بزرگ مردم خواند، و مردم هداياي بسياري به او دادند.

مردم قم، اطلاع يافتند كه حضرت رضا(ع)، لباسي به دعبل داده است، از او خواستند كه آن لباس را به هزار دينار به مردم قم بفروشد، ولي او حاضر نشد، تا آنكه مردم قم پيشنهاد كردند كه قسمتي از آن لباس را به هزار دينار بفروشد، باز او حضار به فروش نشد، وقتي كه دعبل از قم به سوي وطن حركت كرد، جوانان قمي سر راه او را گرفتند و به اجبار، آن لباس را از او ربودند، او به قم بازگشت و تقاضاي استرداد لباس كرد و پس از گفتگوي زياد، راضي شد كه قسمتي از آن لباس را به قمي ها بدهد، و قسمت ديگر را خود بر دارد، مردم قم، هزار دينار، بابت آن قسمت لباس به او دادند.(62)

اين فراز تاريخي همانند آيينه صافي است كه عشق و پيوند بسيار محكم مردم قم را با امامان اهل بيت(ع) و خط فكري آنها، نشان مي دهد، و شاهد صادق بر پيشگامي مردم قم، و مركزيت قم براي تشيع و گسترش آن است.

ملاقات جمعي از مردم قم، با حضرت رضا(ع)

اباصلت هروي مي گويد: در(خراسان در) محضر ا مام رضا(ع)، بودم، جمعي از مردم قم بر آن حضرت وارد شده سلام كردند و امام جواب سلام آنها را داد، و با آنها بسيار گرم گرفت، آنها را به نزديك خود خواند و به آنها فرمود:


"مَرْحَباً بِكُم وَاَهْلاً، فَاَنْتُمْ شِيعَتُنا حَقاً، فَسَيَأتِي عَلَيْكُِمْ يَوْماً، تَزُوروُنَ فيهِ تُرْبَتِي، اَلا فَمَنْ زارَنِي وهُوَ عَلي غُسْلٍ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِه كَيَوْمٍ وَلَدَتْهُ اُمُهُ؛


خوش آمديد، آفرين بر شما، شما به حق شيعيان ما هستيد، به زودي روزي فرا مي رسد كه شما قبرم را در طوس زيارت مي كنيد، آگاه باشيد، هركس از شما شيعه، با غسل، قبر مرا زيارت كند، آن چنان از گناه خارج مي گردد، كه روز تولد از مادرش متولد شده است."(63)



http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:50
استقلال طلبي مردم قم در برابر خلفاي ستمگر و غاصب

پس از هجرت عرب هاي شيعه از كوفه به قم، شهر قم طي نيم قرن با سرعتي عجيب توسعه يافت، مردم قم چنان اهميت و عظمت يافتند كه گويي در كشور نيمه مستقل كوچكي در قلب دارالاسلام زندگي مي نمايند.

چنان كه از آغاز ظهور خلفاي عباسي تا اواخر خلافت هارون الرشيد از دادن باج و ماليات به حكومت وقت، خودداري مي نمودند.

هارون در سال 184 هـ . ق پس از به شهادت رساندن امام كاظم(ع) در صدد برآمد كه طرفداران آن حضرت را در فشار شديد قرار داده، و قم را كه به صورت كانون ضد خلفا درآمده بود، سركوب و تضعيف نمايد"عبدالله بن كوشيد قمي" را حاكم اصفهان نمود، و به او دستور داد كه ماليات پنجاه و چند ساله مردم قم را وصل كند، او برادرش"عاصم بن كوشيد" را عامل قم نمود، عاصم اهالي قم را تحت فشار سخت قرار داد، مردم از او اطاعت نمي كردند، او بر فشار خود افزود جمعي از مردم قم پراكنده شدند، شكايت هاي آنها بي نتيجه ماند، سرانجام شورش نموده و به عاصم حمله كردند و او را كشتند، هارون پس از اطلاع از قتل عاصم، عبدالله بن كوشيد حاكم اصفهان را از مقام خود عزل كرد، عبدالله نزد هارون رفت، تا بار ديگر به مقام پيشين خود بازگردد، مشروط بر اينكه حوزه قم را از حكومت اصفهان جدا سازد.

هارون اين پيشنهاد را نمي پذيرفت، در اين كشمكش"حمزه بن يسع اشعري" كه از شيوخ و بزرگان قم بود، به دارالخلافه آمد، هارون را واداشت كه قم را از اصفهان جدا سازد، آنگاه خود شخصاً پرداخت ماليات قم را تضمين نمايد، مشروط بر اينكه هارون از ماليات هاي نپرداخته شده سابق، صرف نظركند.

استدلال ها و قاطعيت پي گير حمزه باعث شد كه قم از اصفهان جدا گرديده و استقلال يافت، و همين حمزه بن يسع حاكم و امام جمعه قم شد، و منبر امامت جمعه را در مسجد جامع قم نصب كرد….

پس از استقلال قم، اعراب اشعري، به آباداني و بازسازي قم پرداختند و اين سرزمين را از نظر ظاهر و باطن، رونقي جديد و وسيع بخشيدند.(64)

آري تشيع علوي كه همواره در طول تاريخ در برابر زور و ستم ايستاده و موجب آزادي خواهي و استقلال شده بود، در همان عصر نيز شكوه خود را آشكار ساخت و قم را از چنگال ياغيان و دزدان دين و اموال مردم، نجات بخشيد.

اعتراض و شورش مردم قم در برابر مأمون

مردم قم از رحلت امام رضا(ع) آگاه شدند، و چنين باور كردند كه مأمون آن حضرت را به شهادت رسانده است، وقتي كه مأمون به بغداد رفت، مردم قم، به عنوان اعتراض به او، از دادن ماليات به حكومت او سرباز زدند و مدت هفت سال(از سال 204 تا 211 هـ .ق) اين وضع ادامه يافت، و مردم قم همچنان از حكومت مأمون، نافرماني مي كردند، مأمون شخصي به نام"علي بن هشام" را با نيرويي مجهز براي سركوب شورشيان، به سوي قم فرستاد، علي بن هشام با سپاه خود، وقتي كه به قلعه قم نزديك شد، مردم قم دروازه هاي قلعه را به روي آنها بستند، علي بن هشام و سپاهش، در پشت ديوار قلعه چادر زدند و خيمه به پاكردند و قلعه را به محاصره در آوردند و سرانجام از راه هاي قنات ها، به داخل قلعه نفوذ كرده و دروازه ها را گشودند و وارد قلعه قم شدند، يحي بن عمران اشعري شيخ و بزرگ قمي ها را با چند تن ديگر از سران قم كشتند، قسمت هايي از قلعه را خراب كردند، و ماليات هاي عقب مانده را وصول نمودند، و سپس علي بن هشام شخصي به نام(علي بن عيسي طلحي) را حاكم قم كرد، و خود به بغداد بازگشت. مردم قم به بازسازي قم و جبران ويراني ها پرداختند و در سال 215 هـ . ق بار ديگر بر ضد حكومت مأمون شورش نمودند، به طوري كه حاكم نصب شده از طرف او"علي بن عيسي طلحي" را از قم اخراج كردند.

طلحي به بغداد رفت و ماجرا را به مأمون گزارش داد، مأمون"عبدالرحمن بن مفلج ترك" را همراه سپاهي به قم فرستاد، مردم از ورود او به شهر جلوگيري كردند، ولي او شبانه وارد قلعه قم شد، و سران شورشي را كشت و عده اي را زنداني كرد و در اين گير و دار اكثر اهالي قم متواري شدند.

مردم آزاده و مبارز قم، پس از مأمون، با ساير خلفاي ستمگر عباسي نيز درگير شدند، و در اين راه فداكاري ها نمودند و بسياري از آنها به شهادت رسيدند.(65)

اين حوادث بيانگر آن است كه قم در همان قرن دوم و سوم، شهر قيام و خون بوده، و خيزش و قيام بر ضد ستمگران كه همان معني واژه قم است، از همان وقت به بعد همچنان ادامه داشته است.







http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:50
همبستگي محكم اهل قم با آل علي(ع)

ارتباط و همبستگي و علاقه مردم قم با خاندان نبوت به قدري بود كه مأمون هنگام واگذاري مقام ولايت عهدي به حضرت رضا(ع) گفت:

"ما اَجِدُ اَحَداً يُعِينُنِي عَلي هذا الْاَمْرِ، لَقَدْ هَمَمْتُ اَنْ اَجْعَلَ اَهْلُ قُمْ شِعاري ودِثارِي؛


كسي را نمي يابم كه در اين كار(واگذاري ولايت عهدي به امام رضا(ع)) مرا ياري كند، تصميم قطعي گرفته ام مردم قم را ياران باطني و ظاهري خود قرار دهم."(66)


در ماجراي كشمكش مردم قم با هارون و سپس با مأمون، كه قبلاً به طور كوتاه سخن به ميان آمد، مأمون ناچار شد كه حكومت قم را به"هرثَمه" كه از رجال بزرگ و با نفوذ شعيه بود، واگذار كند، تا به اين وسيله مردم قم را از خود راضي نگهدارد.

همچنين مقتدر(هيجدهمين خليفه عباسي) در سال 296 هـ .ق،"حسين بن حمدان" را كه از شيعان با نفوذ و توانمند بود، و سال ها با بني عباس مبارزه كرده بود، حاكم قم نمود.

علامه اربلي در كشف الغمه نقل مي كند: حسين به حمدان گفت: كار اهل قم بر خليفه دشوار شد، زيرا خليفه هر كس را مي فرستاد، اهل قم با او مي جنگيدند، تا اينكه خليفه مرا همراه سپاهي به قم فرستاد، بر خلاف انتظار، اهل قم به استقبال من آمدند، و گفتند:"ما با كسي جنگ مي كنيم كه با مذهبمان مخالف باشد، و چون تو با ما هم مذهب هستي(تشيع آل حمدان، معروف است) ميان ما و تو اختلافي نيست"(67).

كوتاه سخن آن كه: مردم قم از همان آغاز ورود اسلام به اين شهر، از علاقمندان استوار خاندان پيامبر(ص) بودند و در همان عصر امامان(ع) آنچه ملك و باغ داشتند حتي بعضي از آنها خانه خود را وقف امامان(ع) كردند، و هر سال خمس اموال خود را براي امامان(ع) مي فرستادند، به آل علي(ع) احترام بسيار مي نمودند، به طوري كه قم پناهگاه آل علي(ع) بود، از اين رو تعداد امامزادگاني كه به قم آمده اند، از همه جا بيشتر است.

ارتباط اهل قم را امام صادق، امام كاظم، امام رضا، امام جواد، امام هادي و امام حسن عسكري(ع) و ناحيه مقدسه، در پيشاني تاريخ تشيع در قرن دوم و سوم هجري قمري، مي درخشد. در اينجا نظر شما را به ذكر چند نمونه جلب مي كنم:

لطف امام جواد(ع) به يكي از شيعيانقم

محمد بن سهل قمي مي گويد: در سفر حج به مدينه رفتم و در آنجا به محضر امام جواد(ع) رسيدم، خواستم لباسي از آن حضرت را براي پوشيدن و تبرك، درخواست كنم، فرصتي به دست نيامد، با آن حضرت خداحافظي كردم و از خانه او بيرون آمدم، تصميم گرفتم در اين مورد نامه اي براي آن حضرت بنويسم، به مسجد رفتم و پس از انجام دو ركعت نماز و استخاره به قلبم آمد كه نامه را نفرستم، نام را پاره كرده و از مدينه بيرون آمده و همراه كاروان به سوي قم روانه شدم، در مسير راه ناگهان شخصي به ميان كاروان آمد و پرسيد: محمد به سهل كيست؟

نزدش رفتم و گفتم:"من هستم". لباسي كه در ميان دستمالي بود، به من داد و گفت: مولاي تو امام جواد(ع) اين لباس را براي تو فرستاده است". نگاه كردم ديدم دو لباس مرغوب و نرم است، آن لباس ها را همراه خود بردم. محمد بن سهل آن لباس ها را تا آخر عمر نگهداشت، وقتي كه از دنيا رفت، پسرش احمد، با همان دو لباس، بدن او را كفن كرد.(68)










http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:50
ارتباط مردم قم با امام هادي(ع)

مردم قم در همان عصر امام هادي(ع) كه شديدترين عصر اختناق بود، خود را به شهر سامرا مي رساندند، و اموالي را به محضر آن حضرت برده و روابط خود را با امام خود برقرار مي ساختند.

اين موضوع به متوكل دهمين طاغوت عباسي گزارش داده شد، او با وزيرش فتح بن خاقان، در اين امور به گفتگو پرداخت، فتح بن خاقان شخصي به نام"ابوموسي" را مأمور مخفي بازرسي و گزارش نمود.

ابوموسي خود را به عنوان يكي از علاقه مندان به امام هادي(ع) وانمود كرد، و به محضر آن حضرت رفت و آمد مي نمود، امام هادي(ع) كه از پشت پرده خبر داشت، روزي به او فرمود:"اي ابوموسي! همين امشب مال را مي آورند."

ابوموسي شب را در خانه امام ماند، نيمه هاي شب، امام به ابوموسي فرمود:"آن مرد قمي مال را آورد، ولي مأمور خدمتكار(طاغوت) از رسيدن آن به دست من جلوگيري كرد…."(69)

نامه امام حسن عسكري(ع) به مردم قم و آوه

آبه كه امروز به آن آوه مي گويند روستاي بزرگي در نزديك ساوه است، غالب مردم آنجا درعصر امام حسن عسكري(ع) شيعه بودند، قم نيز مركز رفت و آمد شيعيان بود، امام حسن عسكري(ع) كه با مردم قم و آوه ارتباط داشت، نامه اي براي آنها مي فرستد كه هم نامه تشكر از آنها است، و هم هشداري به آنها در مورد اتحاد و به هم پيوستگي، و دلگرمي به آنها است، در آن نامه چنين آمده است:

خداوند متعال با وجود لطف و عناتيش، با فرستادن پيامبر اسلام(ص) به عنوان مژده بخش و هشدار دهنده، بر مردم منت نهاد، و شما را به پذيرش دينش توفيق داد و با هدايتش گرامي داشت، و بذر محبت و دوستي خاندان پيامبر را در قلوب گذشتگان و آيندگان شما در سرزمين اطاعتش كاشت، آنها كه از ميان شما رفتند به نجات و سعادت رسيدند، و ميوه هاي كردار نيك خود را چيدند و به پاداش اعمالشان نايل شدند.

اي مردم! همواره اراده و نيت ما، استوار و محكم است، و روان ما به افكار نيك و پاك شما آرام است، و پيوند قرابت بين ما و شما پرتوان است كه چنين پيوندي از سفارش هاي گذشتگان ما و شما است.

پيماني است كه بر عهده جوانان ما و پيران شما برقرار است، و همواره با اعتقاد واحد و به هم پيوستگي، محكم هستيم، چرا كه خداوند اين ارتباط تنگاتنگ و ناگسستني را بين ما برقرار نموده است، چنان كه عالِم(اشاره به امام صادق يا امام باقر) مي فرمايد:


"اَلْمْؤمِنْ اَخُو الْمْؤمِنِ لِاُمِهِ وُ اَبِيهِ؛ مؤمن برادر پدر و مادري مؤمن است."(70)

از اين نامه به خوبي آشكار است كه امام حسن عسكري(ع) با مردم قم ارتباط نزديك داشته،
و آن ها را از شيعيان و طرفداران خود مي دانسته، و پيمان محكمي بين آن حضرت و مردم قم برقرار بوده است.


نامه امام حسن عسكري(ع) به علي بن بابويه، فقيه و مرجع قم(كه بعداً در پيشينه تاريخي حوزه علميه قم بيان مي شود،) نيز گواه ديگري بر اين مطلب است.








http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:50
ارتباط مردم قم و مدائن با امام حسن عسكري(ع)

چند روز قبل از شهادت امام يازدهم حضرت حسن عسكري(ع)، آن حضرت، به خادم خود"اَبْو الْاَديان" نامه هايي داد و به او فرمود: اين نامه ها را به مدائن ببر، و به فلان و فلان و...برسان، پس از پانزده روز كه به شهر سامرا بازگشتي، صداي گريه از خانه من مي شنوي و خواهي فهميد كه من از دنيا رفته ام.

ابوالاديان مي گويد: عرض كردم:"اگر چنين اتفاقي رخ داد، به چه كسي به عنوان امام مراجعه كنم؟!

فرمود:"آن كس كه جواب نامه ها را از تو مطالبه مي كند، امام بعد از من است."

گفتم: نشانه ديگري ذكر كن.

فرمود:"آن كس كه بر جنازه من نماز مي خواند."

گفتم: نشانه ديگر ذكركن.

فرمود:"آن كس كه از محتواي هميان،‌خبر مي دهد."

شكوه ملكوتي آن حضرت، مانع شد كه نشانه هاي ديگر بپرسم، به سوي مدائن سفر كردم، و نامه امام حسن عسكري(ع) را به صاحبانشان دادم و جواب نامه ها را گرفتم و روز پانزدهم به سامرا بازگشتم، صداي گريه از خانه امام حسن(ع) شنيدم، به آنجا رفتم، ناگاه جعفر كذاب(برادر امام حسن عسكري) را ديدم كه شيعيان به گرد او اجتماع كرده اند و به او به عنوان امام بعد از امام حسن(ع) تبريك مي گويند. با خود گفتم، اگر اين شخص، امام شود، مقام امامت لكه دار مي گردد، زيرا من جعفر كذاب را مي شناختم كه شرابخوار و قمار باز بود و همواره با آلات لهوسرو كار داشت، نزد او رفتم و تسليت و تبريك گفتم، هيچ سؤالي از من نكرد.

سپس خادم خانه به نام"عقيد" نزد جعفر‌ آمد و گفت: اي آقاي من، بر جنازه برادرت، كفن پوشيده شد، بيا بر آن نماز بخوان.

جعفر با جمعي از همرهان، كنار جنازه براي نماز آمدند، همين كه جعفر آماده شد، ناگاه كودكي از درون خانه بيرون آمد، ورداي جعفر را گرفت و به عقب كشيد و فرمود:"اي عمو! عقب بيا كه من سزاوارتر به نماز بر جنازه پدرم هستم!"

جعفر كنار آمد،‌و آن كودك، بر جنازه نماز خواند، بعد از نماز به من فرمود: جواب نامه هارا به من بده، آنها را به آن حضرت دادم، با خود گفتم: اين دومين نشانه صدق امامت اين كودك، ولي يك نشانه ديگر(اطلاع از محتواي هميان) باقي مانده بود... در همان ايام كه ما در سوگ امام حسن عزادار بوديم، ناگاه ديدم جمعي از مردم قم به سامرا آمدند، و جوياي امام حسن(ع) شدند، فهميدند كه امام حسن(ع) از دنيا رفته است، حاضران، آنها را به جعفر كذاب، راهنمايي كردند.

گروه قمي نزد جعفر آمده و سلام كردند و تسليت و تبريك گفتند سپس گفتند:"همراه ما اموال و نامه هايي است بگو اين اموال و نامه ها از كيست؟!"

جعفر، عصباني شد واز شدت ناراحتي، لباس هايش را تكان مي داد و مي گفت:"اينها از من مي خواهند كه از غيب خبر بدهم."

در اين هنگام، خدمتكار از درون خانه(از نزد حضرت مهدي(ع)) بيرون آمد و به گروه قمي گفت: در نزد شما نامه هاي فلاني و فلاني و... است، و در ميان هميان هزار دينار وجود دارد، آنان امام راستين را شناختند، و نامه و پول ها را به آن خدمتكار دادند و گفتند:"آن كسي كه تو را نزد ما فرستاد، تا به سؤال ما پاسخ بدهي، امام بر حق همان است."(71)

استقبال مردم قم از فرماندار شيعه


فرمانداراني كه از طرف خلفاي عباسي براي قم تعيين مي شدند، مردم قم آنها را نمي پذيرفتند، مگر اين كه شيعه باشد، از اين رو خلفا معمولاً افرادي را به عنوان فرماندار به قم مي فرستادند كه شيعه باشند، يكي از اين موارد فرستادن شخصي به نام حسين از طرف خليفه وقت(در عصر محمد بن عثمان دومين نايب خاص امام زمان ـ عج) بود، او مي گويد: از بغداد به سوي قم حركت كردم، پيش خود فكر مي كردم براي جنگ با مردم قم مي روم ولي وقتي كه به نزديك قم رسيدم، گروهي از مردم قم به استقبال من آمدند و گفتند:"ما با كسي مي جنگيديم كه از نظر مذهب با ما مخالف بود، ولي چون تو با ما موافق هستي، با توجنگ نداريم، و اينك وارد شهر شو، و هرگونه كه مي خواهي، امور قم را تدبير و اداره كن."
حسين مي گويد: وارد قم شدم، به ناهنجاري هاي قم سر و سامان دادم، و مردم از من راضي بودند، وضع مالي وحال من نيز خوب شد، ولي حاسدان در نزد خليفه از من بدگويي كردند، خليفه نيز مرا(كه در مذهب تشيع و طرفدار مردم قم بودم) از فرمانداري عزل كرد. به بغداد بازگشتم، در آنجا محمد بن عثمان عُمًري(نايب خاص دوم امام زمان ـ عج) به ديدار من آمد… و خمس اموالم را به او دادم.
و از شك و ترديدي كه قبلاً‌ نسبت به ناحيه مقدسه امام عصر(عج) داشتم، بيرون آمدم و به حقانيت آن اطمينان يافتم(72) (http://www.masoumeh.com/far/html/19/10/footnotes.html#ftn-072).




http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:51
نگاهي بر پيشينه تاريخي حوزه علميه قم و تحولات آن


اشاره:

بي شك در جهان اسلام به خصوص درتاريخ تشيع، يكي از پديده هاي مهم وبزرگي كه نمي توان براي آن نظيري يافت، پديده"حوزه علميه قم" است كه تاكنون منشأ آثار و بركات عظيم و بسياري شده، و موجب تحولات علمي، فرهنگي و سياسي ريشه دار و فراگيري گشته است، ازاين رو شايسته است كه همواره مورد توجه قرار گيرد و مسلمانان جهان، با اين حوزه عظيم و آثار آن آشنا باشند.

در اين فرصت براي آشنايي گذرا با حوزه علميه قم، بر آن شديم كه در اين راستا به ذكر و تحرير"سه موضوع مهم زير" بپردازيم، تا رهگشاي سازنده براي شناخت اين منبع عظيم و فرهنگ ساز تشيع راستين، و اسلام ناب باشد:

1ـ دور نمايي از پيشينه تاريخي حوزه علميه قم، از عصر امام صادق(ع) تاكنون.

2ـ نظري به آثار درخشان حوزه و فرزنگان برخاسته از آن.

3ـ نگاهي بر تحولات برجسته فرهنگي، اجتماعي و سياسي حوزه. هر يك از موضوعات فوق، در اينجا به طور اختصاص و فشرده، مورد بررسي قرار گرفته است، به اميد آنكه در فرصت ديگر، در اين راستا به طور مشروح سخن به ميان آيد.

1ـ دور نمايي از پيشينه تاريخي حوزه علميه قم

مطابق متون و شواهد تاريخي، چنان كه گفتيم، مردم قم مقارن ظهور اسلام پيرو آيين زرتشت بوده اند.

سرزمين قم در سال 23 هـ . ق در آخرين سال زندگي عمر، خليفه دوم، به دست مسلمانان فتح شد.

بلاذري و اعثم كوفي و حسن بن محمد بن حسن قمي مؤلف تاريخ قديم قم(73) تصريح كرده اند كه شهر قم در سال 23 هجري به دست مسلمانان به سرداري ابوموسي اشعري، فتح شد.(74)

تعبير بلاذري اين است:"و صحيح ترين اخبار اين است كه قم و كاشان به دست ابوموسي اشعري فتح شد".(75)

در مورد آغاز تشيع مردم قم، گرچه نويسندگان به پيروي از نويسنده تاريخ قديم قم، و به پيروي از ياقوت حُمُوي نويسنده معجم البلدان، آغاز تشيع مردم قم را به تاريخ پس از ورود"اشعري ها" به قم(در حدود سال 83 هـ . ق) دانسته اند، ولي متون و قراين تاريخي نشان مي دهد كه قم قبل از ورود"اشعري ها" مركز رفت و آمد و جنب و جوش شيعيان وتابعان و قاريان و مفسران قرآن، و پارسايان معروف تشيع مانند"سعيد بن جبير" و"كميل بن زياد" بوده است(چنان كه خاطر نشان مي شود) و مردم قم دوستدار خاندان نبوت بوده اند.

بر همين اساس، كساني كه در برابر حاكمان جبار اموي، پرچم مخالفت برمي افرشتند به قم و كاشان آمده و از مردم قم و كاشان استمداد مي كردند، از جمله در سال 77 هجري"مطرف به مغيره بن شعبه"، در راه مبارزه با حجاج بن يوسف ثَقَفي استاندار خون آشام عراق منصوب از جانب عبدالملك(پنجمين خليفه اموي)، به قم وكاشان براي استمداد از مردم آمد، و مردم قم به گرد او اجتماع كردند.(76)

نيز از متون تاريخ فهميده مي شود كه هنگام قيام مختار(در سال هاي 66 و 67 هـ .ق) جمعي از شيعيان بني اسد از كوفه به قم آمدند، و در قريه جمكران سكونت نمودند، و سرزمين قم و اطراف آن، پناهگاه خوبي براي آنها بود.(77)

و نيز در حدود سال 83 هجري،"عبدالرحمن بن محمد بن اشعث بن قيس" حاكم سيستان با اينكه از جانب حجاج، نصب شده بود، بر ضد او شورش كرد، ولي شورش او با شكست روبرو شد، در اين هنگام"هفده نفر" از علماي تابعين و شيعيان برجسته و پارسا، كه از جمله آنها كميل بن زياد و سعيد بن جبير بودند، به سوي قم روانه شدند، و در جمكران نزد بني اسد، سكونت نمودند.(78)










http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:51
ورود اشعري ها به قم

آل اشعر اصلاً اهل يمن بودند، نخستين كسي كه از آنها به مدينه آمد و مسلمان شد"مالك بن عامر اشعري" بود، كه در اسلام داراي مقام ارجمندي گرديد.

يكي از فرزندان او به نام"سائب" از ياران خاص مختار بود و با او كشته شد(79).

يكي ديگر از فرزندان او،"عبدالله" نام داشت، عبدالله پسري به نام"سعد" داشت، سعد داراي دوازده(يا پانزده) پسر بود، و آنها از شاگردان امام صادق(ع) در كوفه بودند، و فرزندان و نوادگان آنها بيش از صد نفر، جزو روايان حديث از امامان ديگر بودند، و همه آنها از رجال شيعه بوده و به امامت ائمه اهلبيت(ع) اعتقاد داشتند(80).

ياقوت حُمُوي در كتاب معجم البلدان پنج نفر از پسران سعد اشعري را نام مي برد كه(در اواخر قرن اول) جزو هفده تن از علما و راويان حديث بودند كه در ماجراي شكست سپاه عبدالرحمن بن اشعث، در برابر سپاه حجاج، وارد قم شدند، كه نام آن پنج نفر عبارت بود از:

1ـ عبدالله بن سعد، 2ـ احوص، 3ـ عبدالرحمن، 4ـ اسحاق، 5ـ‌ نعيم، كه پس از ورود آنها به قم رفته رفته برادران و پسر عموها و ساير بستگان آنها به آنها پيوستند.

از جمله"موسي بن عبدالله اشعري" از شاگردان امام صادق(ع) بود و در كوفه سكونت داشت، وارد قم گرديد، و نقش به سزايي در تشييد وگسترش تشيع، در قم داشت.

محقق وكاوشگر شيخ محمد رازي مي نويسد:"اغلب تاريخ نويسان قم نوشته اند: قم با ورود"اشعري ها" دگرگون شده و مركز علما و محدثان و روايان و فقها گرديد، گروهي از اشعري ها كه به قم آمدند، از علماي تابعين بودند، كه در سپاه عبدالرحمن بن محمد بن اشعث، با حجاج مي جنگيدند.(81)

عبدالله بن سعد و پسر موسي كه از اشعري ها بودند، از علماي آن روز به حساب مي آمدند كه به قم وارد شدند."(82)

از گفتني ها اينكه: هنگامي كه آل اشعر در اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم به قم آمدند، زمينه مساعد وخوبي براي پي ريزي حوزه عليمه به صورت ابتدايي در قم به وجود آمد، زمينه اي كه در آينده نه چندان دور، حوزه علميه فراگير و پرتلاشي را نويد مي داد، از اين رو امامان اهلبيت(ع) با آينده نگري وسيعي كه داشتند، از چنين حوزه اي خبر مي دادند، امام صادق(ع) در سخني فرمود:

"سَتَخْلُو كوُفَهُ مِنَ الْمُؤْمِنينَ و يَأْزِرُعَنْها الْعِلْمُ كَما تَأْزِرُ الْحَيَهُ فِي حُجْرِها، ثُمَ يَظْهَرُ الْعِلْمُ بِبَلْدَهٍ يُقالُ لَها قُمْ، و تَصِيرُ مَعْدِناً لِلْعِلْمِ وَالْفَضْلِ حَتي لايَبْقي الاَرْضِ مُسْتَضْعِفٌ فِي الدينِ حَتي الْمُخَدَراتِ فِي الْحِجالِ...؛

به زودي كوفه از مؤمنان خالي مي گردد، و علم از آن همچون ماري كه در لانه اش جمع مي شود، جمع و برچيده مي گردد و سپس در شهري كه آن را"قم" مي گويند، آشكار مي شود، و آنجا مركز علم و فضيلت خواهد شد در آن وقت(بر اثر گسترش علم از قم) در سراسر زمين هيچ كس حتي زنان خانه نشين باقي نمي ماند كه از نظر ديني، ضعيف و مستضعف باشد."(83)

حوزه علميه قم در قرن دوم، و آستانه قرن سوم هجري

از مطالب گذشته دور نمايي از پي ريزي حوزه علميه قم در اواخر قرن اول، و در قرن دوم را دانستيم، براي تكميل آن، نظر شما را به مطلب زير جلب مي كنيم:

عباس فيض نويسنده كاوشگر مي نويسد: احوص اشعري هنگام قيام ابومسلم خراساني(در اوايل قرن دوم هـ .ق) برضد خلفاي اموي، در سرزمين قم، كاري بي نظير انجام داد، در يك شب(چهارشنبه) تمام بت ها و سران بت پرستان حصارهاي اين منطقه را به وسيله غلامان خود، نابود كرد، و اين سرزمين را پايگاه شيعه ا ماميه گردانيد… براي نخستين بار مكتب اماميه، توسط عرب اشعري در قم افتتاح گرديد كه فقه شيعه به طور رسمي در آن تدريس مي شد، ومشعل هدايت وارشاد، در اولين بار، در اين شهر، فروزان گرديد، و تربيت يافتگان مكتب(حوزه) قم، بر ساير بلاد اسلامي نورافشاني كردند.

از اين مكتب اساتيد و اساتيني برخاستند كه نام نامي و لقب گرامي آنها براي هميشه زينت بخش صفحات كتب رجال و تراجم است…



















http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:52
يكي از تربيت شدگان اين مكتب"ابوعصيده، احمد بن عبيدبن ناصح بن بلنجر ديلمي" بود، كه به سوي بغداد رهسپار گشت، و نظر به ا ينكه در ادبيات عرب، استادي ماهر بود، متوكل(دهمين خليفه عباسي) او را معلم فرزندان خود نمود، از اين رو او پيوسته ملازم دربار متوكل بود، تا اينكه روزي شنيد متوكل به طور آشكار به ساحت مقدس حضرت زهرا(ع) و علي(ع) اسائه ادب كرد، بسيار اندوهگين شد، اين راز را با"معتَز"(فرزند متوكل) كه شاگردش بود، در ميان گذاشت، و چنين وانمود كرد كه ريختن خون متوكل، مباح است.

معتز گفت: اگر اجازه دهي، خون پدرم را بريزم.

ابوعصيده گفت:"چه گويم: كه كشنده پدر، بيش از شش ماه، زندگي نخواهد كرد." معتز گفت: من به خاطر بدگويي او از حضرت فاطمه(ع) يگانه دخت پيامبر(ص) او را مي كشم، هر چند كه خود نيز بر روي زمين نمانم.

سرانجام با يكي از امراي لشگر، پيمان سري بست، و با او شبانه همراه ياران، به خوابگاه متوكل يورش بردند، او وزيرش فتح بن خاقان را كشتند.(84)

سپس مي نويسد: عبدالله بن سعد اشعري از اصحاب امام باقر و امام صادق(ع) داراي پانزده پسر برازنده بود كه همگي از اصحاب امام صادق و امام كاظم(ع) بودند، عبدالله نخستين كسي بود كه باب مكتب تشيع را در قم گشود، پسران او در تحكيم و گسترش اين مكتب در اين سرزمين كوشيدند، و سپس علي بن ابراهيم صاحب تفسير معروف، هنگام ورود به قم، احاديث كوفه را كه از امامان(ع) به دست آورده بود در اين سرزمين نشر داد، و قم را به يك مكتب بزرگ مذهبي تبديل نمود.(85)

حوزه علميه قم در قرن سوم و ورود حضرت رضا(ع) به قم

در قرن دوم مي توان گفت كه قم در قبضه شيعيان بود، و همه شيعيان اين سرزمين تحت اشراف"آل اشعر" همان شاگردان امام صادق و ائمه ديگر(ع) به سر مي بردند، تا اينكه ماجراي حركت حضرت رضا(ع) در سال 200 هجري از مدينه به خراسان رخ داد، مأمون(هفتمين خليفه عباسي) در خراسان مي زيست، حضرت رضا(ع) را كه در مدينه بود به خراسان طلبيد، و براي آن حضرت نوشت كه از راه كوفه و قم نيايد بلكه از راه بصره و اهواز و فارس بيايد.(86)

ظاهراً منظور مأمون اين بود كه حضرت رضا(ع) از كوفه و قم كه مركز عمده شيعيان آن روز بود عبور نكند، تا مبادا شيعيان با محور قرار دادن آن حضرت، بر ضد حكومت بني عباس شورش كنند، در عين حال بعضي از متون تاريخي و قراين بيانگر آن است كه حضرت رضا(ع) در سفر خود به خراسان، به قم آمده است.(چنان كه قبلاً ذكر شد).

سيد بن طاووس كه از علماي قرن هفتم بوده، پس از ذكر آمدن حضرت رضا(ع) به قم، و خانه ورود او مي نويسد:

"وَ هُوَ الْيومُِ مَدْرسَهُ مَطْرُوقهٌ؛ و اين خانه(كه حضرت رضا(ع) در آن خانه مهمان شد) در زمان حاضر(قرن هفتم) مدرسه اي است كه رهگذر(ومحل اطراف طلاب) مي باشد."(87)

ورود حضرت رضا(ع) در سال 200 هجري به قم، و استقبال گرم مردم از آنحضرت بيانگر آن است كه در اواخر قرن دوم و آغاز قرن سوم هجري، در قم زمينه هاي عميق و وسيعي براي بروز فرهنگ تشيع و فقه آل محمد(ص) وجود داشته، و همان زمينه ها، پديدار شدن حوزه علميه، و برخاستن افراد فرزانه و برجسته را از آن حوزه، نويد مي داد، بر همين اساس بود كه امام صادق(ع) در سخني فرمود:


"وَسَيَأْتِي زَمانٌ تَكْونُ بَلْدَهُ قَمْ و اَهْلُها حُجَهً عَلَي الْخَلائقِ؛

به زودي زماني فرا مي رسد كه شهر قم و اهل آن، حجت ساير مردم خواهند شد."(88)


تأثير ورود حضرت معصومه به قم در تشييد و تداوم حوزه

در سال 201 هـ .ق حضرت معصومه(ع) دختر امام كاظم(ع)، از مدينه به سوي خراسان حركت كرد، هنگامي كه به ساوه رسيد، در آنجا بيمار و بستري شد، آن حضرت از وجود قم، و تمركز شيعيان در قم، اطلاع داشت، به خادم مخصوص خود فرمود:"مرا به قم ببريد".



















http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:52
از سوي ديگر، خبر ورود حضرت معصومه(ع) به ساوه، به مردم قم رسيد، پسران و نوادگان سعد اشعري به اتفاق تصميم گرفتند كه آن حضرت را به قم بياورند، در ميان آنها، موسي بن خزرج بن سعد اشعري نيز بود، با هم به ساوه براي استقبال از حضرت معصومه(ع) رفتند و او را با كمال احترام به قم آوردند، موسي بن خزرج زمام شتري را كه حضرت معصومه(ع) بر آن سوار بود، به دست گرفت و آن شتر را به سوي قم به خانه خود آورد، و حضرت معصومه(ع) را به منزل خود وارد كرد و با كمال احترام از او و همراهانش پذيرايي نمود، كه شرح آن در فصل بعد خاطرنشان مي شود. ورود حضرت معصومه(ع) به قم، و مرقد مطهر او، و سپس ورود امامزادگان بسيار به قم، موجب تحولات تازه و مؤثر در استحكام وگسترش تشيع گرديد، و در كنار آن نقش به سزايي در تحكيم و گسترش حوزه علميه و رفت و آمد و ارتباط علما و راويان و شاگردان برجسته امام صادق(ع)، امام كاظم(ع)، امام رضا(ع) و… داشت.

و مرقد مطهر حضرت معصومه(ع) همچون چراغ تابان در طول قرن ها از آغاز قرن سوم تاكنون فراراه رونق حوزه علميه در قم بوده و مي باشد.

چهره هاي برجسته حوزه عليمه قم در قرن هاي دوم، سوم و چهارم

از متون و شواهد تاريخي مي توان استنباط كرد كه بيش از صد نفر، از علما و شاگردان امامان(ع) كه غالباً از آل اشعر بودند، حوزه علميه قم را در قرن هاي دوم و سوم و چهارم تشكيل مي دادند، در اينجا به عنوان نمونه به ذكر پانزده نفر از آنها مي پردازيم:

1ـ زكريا بن آدم بن عبدالله بن سعد اشعري

يكي از علماي برجسته و روايان خبير، كه نقش بسيار در به وجود آوردن حوزه علميه، در قرن سوم در قم داشت، زكريا بن آدم بن عبدالله بن سعد اشعري است، محققين و راوي شناسان از اين بزرگوار، به عنوان"فقيه جليل و عظيم القدر" ياد كرده اند، او در عصر امام صادق(ع) و حضرت رضا(ع) مي زيست و از شاگردان برجسته و مورد وثوق آن دو بزرگوار بود، و در قم به عنوان يك مرجع تقليد، فتوا مي داد، و مسائل حلال و حرام را براي مردم بيان مي كرد.

علي بن مسيب مي گويد: به امام رضا(ع)(در خراسان) عرض كردم: فاصله محل زيست من با شما بسيار دور است، و من نمي توانم در هر وقت به حضور شما برسم و مسائل خود را بپرسم، احكام و معارف دينم را از چه كسي بياموزم؟


امام رضا(ع) در پاسخ فرمود:

"مِنْ زَكَرِيا بْنِ آدَمَ الْقُميِ، اَلمَأْمُونِ عَلَي الدينِ و الدُنْيا؛

از زكريا فرزند آدم قمي بياموز كه در امور دين و دنيا است."(89)


در روايت ديگر آمده: زكريابن آدم در ملاقاتي به حضرت رضا(ع) عرض كرد: مي خوام از قم بيرون بروم، زيرا تعداد افراد سفيه در آنجا زياد شده است. امام رضا(ع) در پاسخ فرمود:

"لاتَفْعَلْ فَاِنَ اَهْلَ بَيْتِكَ يُدْفَعُ عَنْهُمْ بِكَ كَما يُدْفَعُ عَنْ اَهْلِ بَغْداد بِاَبِي الْحَسَنِ الْكاظِمِ(ع)؛


چنين نكن زيرا به وسيله وجود تو بلا از اهلبيت تو(مردم قم) دفع مي شود، همان گونه كه به خاطر امام كاظم(ع) بلا از مردم بغداد دفع مي گردد."(90)


مرقد شريف اين فقيه عالي قدر در قبرستان شيخان قم، داراي بارگاه بوده و مزار شيعيان است.

2ـ زكريا بن ادريس بن عبدالله اشعري

يكي از فقها و راويان برجسته زكريابن ادريس، پسر عموي زكريا بن آدم است، كه به عنوان"ابوجرير قمي" خوانده مي شد، از فضيلت و فرزانگي اين بزرگوار اينكه، وقتي كه از دنيا رفت، زكريابن آدم مي گويد: به حضور امام رضا(ع) رفتم، از آغاز شب تا صبح، حضرت رضا(ع) مكرر از او سخن به ميان مي آورد و مي فرمود، خدا او را رحمت كند.

او از اصحاب امام صادق(ع) و امام رضا(ع) بود، و همواره روايت آنها را براي مردم نقل مي كرد، و داراي كتاب بود، و امامان(ع) او را امين و مورد اطمينان معرفي كرده اند.(91)

اين بزرگمرد نيز بيشتر در قم سكونت داشت، و همواره به ارشاد مردم و آموختن فقه و شرايع اسلام مشغول بود، قبر شريفش در قبرستان شيخان قم مي باشد.

پدر وي، ادريس بن عبدالله اشعري قمي نيز از فضلاء و داراي كتاب بوده است.(92)



















http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:52
3ـ آدم بن اسحاق بن آدم بن عبدالله اشعري

يكي ديگر از افراد مورد وثوق كه از فضلا و طلاب عالي مقام در عصر امامان(ع) بود"آدم بن اسحاق"، پسر پسر عموي زكريا بن آدم است، وي مؤلف كتابي محتوي روايات امامان(ع) بود كه علماي برجسته، از آن كتاب نقل روايت مي كردند، و مؤلفش را مورد اعتماد مي دانستند.(93)


قبر شريف اين بزرگوار نيز، در قبرستان شيخان قم قرار دارد.


4ـ اسحاق بن عبدالله بن سعد اشعري

يكي از فضلا و چهره هاي درخشنده از اصحاب امام صادق(ع) و امام كاظم(ع)، اسحاق بن عبدالله قمي، عموي زكريا بن آدم است، وي نيز داراي كتاب بوده، و در نشر علوم ائمه اهلبيت(ع) در قم كوشش مي نمود و از فضلاي حوزه علميه قم در آن عصر به شمار مي آمده است.(94)

فرزندش"احمد بن اسحاق" وكيل امام حسن عسكري(ع) در قم بود كه خاطرنشان مي شود، قبر شريف اسحاق بن عبدالله نيز در قبرستان شيخان قم قرار دارد.

5 و 6ـ عمران و عيسي، دو برادر از فرزندان عبدالله

دونفر از راويان برجسته و شاگردان برازنده امام صادق(ع) كه در پيشگاه آن حضرت در جايگاه ارجمندي بودند، عمران و عيسي پسران عبدالله بن سعد اشعري مي باشند، اين دو نيز در تعليم و تعلم فرهنگ و فقه شيعي، در قم، تلاش مستمر و وسيع مي كردند و در بازسازي حوزه علميه قم در اواخر قرن دوم و قرن سوم، نقش به سزا داشتند. براي اينكه به مقام ارجمند اين دو عالم رباني و پرتلاش پي ببريم نظر شما را به سه روايت زير در مورد لطف و توجه خاص امام صادق(ع) به آنها جلب مي كنيم:

1ـ از ابان بن عثمان روايت شده، عمران بن عبدالله قمي به حضور امام صادق(ع) آمد، امام صادق(ع) او را به گرمي پذيرفت و در كنار خود نشانيد و به او فرمود:"حالت چطور است؟ حال فرزندان و خانواده ات چطور است؟ حال پسر عموهايت چگونه است؟ بستگان و فاميلت در چه حال هستند؟".

در پايان وقتي كه براي خداحافظي برخاست و رفت، يكي از حاضران، از امام صادق(ع) پرسيد:"اين آقا چه كسي بود؟".


امام صادق(ع) در پاسخ فرمود:

"نَجِيبُ قَوْمٍ نُجَباءٍ، ما نَصَبَ لَهُمْ جَبارٌ اِلا قَصَمَهُ اللهُ؛

اين شخص، يكي از افراد شريف از خاندان شريف است، كه هر ستمگري از طاغوتيان نسبت به آنها سوء قصد كند، خداوند كمرش را مي شكند."(95)


2ـ و در روايت ديگر آمده: عمران، خيمه هايي بافت و آماده كرد و در سرزمين مني به حضور امام صادق(ع) رسيد و آنها را به آن حضرت اهدا نمود، امام صادق(ع) دست عمران را گرفت و چنين دعا كرد:

"از درگاه خداوند مي خواهم كه بر محمد و آلش درود بفرستد، و در روزي كه سايه اي جز سايه خدا نيست، تو و خانواده ات را در سايه خويش قرار دهد."(96)

3ـ يونس بن يعقوب مي گويد: در مدينه بودم، در يكي از كوچه هاي مدينه امام صادق(ع) را ملاقات نمودم، آن حضرت به من فرمود:


"اِذْهَبْ يا يُونُسُ فَاِنَ بِالْبابِ رَجُلاً مِنا اَهْلَ الْبَيْتِ؛

اي يونس! به سوي خانه حركت كن، كه در پشت خانه، مردي از ما اهلبيت منتظر است."


من زودتر به سوي خانه امام صادق(ع) حركت كردم، ديدم كه عيسي بن عبدالله قمي در كنار در نشسته است، طولي نكشيد كه امام صادق(ع) آمد و به ما فرمود:"وارد خانه شويد" سپس به من فرمود:"اي يونس! به گمانم تو سخن مرا نپذيرفته اي كه گفتم: عيسي بن عبدالله از ما خاندان است."












http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:53
يونس عرض كرد: آري فدايت گردم، عيسي از اهل قم است، چگونه از اهل خانه شما است؟!"


امام صادق(ع) فرمود:

"يا يُونُس! بْنِ عَبْدِالله رَجُلٌ مِناحَيٌ و هُوَ مِنا مَيِتٌ؛

اي يونس! عيسي بن عبدالله در حيات و ممات، از ما خاندان است."(97)


هنگام خداحافظي، امام صادق(ع) بين دو چشم عيس بن عبدالله را بوسيد.(98)

7 و 8 ـ ابراهيم بن هاشم و پسرش علي بن ابراهيم

يكي از راويان و علماي پركار كه از اهالي كوفه بود، ولي در قرن سوم به قم مهاجرت كرد، ابراهيم بن هاشم است، او نخستين كسي است كه حديث كوفيان را در قم منتشر نمود، او از اصحاب خاص امام جواد(ع) بود، و به گفته بعضي با امام رضا(ع) نيز ملاقات نموده بود، و از رواياني است كه 6414 روايت از امامان(ع) نقل كرده است.

اوداراي تأليفاتي بود(99)از جمله:"كتاب النوادر" و"كتاب قضاوت هاي اميرمؤمنان علي(ع)" را مي توان نام برد(100).

آري آن كس كه حامل 6414 روايت از امامان معصوم(ع) است، و از اصحاب نزديك امام جواد(ع) مي باشد، و با اين مكنت علمي در اوايل قرن سوم به قم مي آيد و به نشر آثار امامان(ع) همت مي گمارد، قطعاً نقش به سزايي در تشكيل حوزه علميه در قم، در آن عصر خواهد داشت، چرا كه وجود ذيجود علماي پركار و برجسته اي همانند او، موجب رونقش بازار علم و دانش و تعليم و تعلم خواهد شد.

جالب اينكه پسر ارجمند او علي بن ابراهيم قمي(صاحب تفسير علي بن ابراهيم) نيز راه پدر را پيمود، و از دانشمندان و راويان لايق و تلاشگري بود كه در انتقال احاديث و فرهنگ امامان اهلبيت(ع) از عراق به قم يدطولا داشت. اين مرد بزرگ را به عنوان يكي از اعلام قرن 3 و كه در قم مي زيسته، خوانده اند.

او كتاب هاي متعددي تأليف كرد، مانند:

1ـ تفسير روائي قرآن، 2ـ‌ الناسخ و المنسوخ، 3ـ المغازي، 4ـ كتاب الشرايع، 5ـ قرب الاسناد، 6ـ المناقب، 7ـ اختيار القرآن 8ـ كتاب التوحيد و الشرك، 9ـ كتاب الحيض، 10ـ كتاب الانبياء، 11ـ كتاب فضايل اميرالمؤمنين(ع)، 12ـ كتاب المشذر.


قبر شريف اين عالم بزرگ، در قم در بقعه اي در كنار باغ شهرداري همراه قبر شريف محمد بن قولويه است.(101)


9ـ يونس بن عبدالرحمن

يكي از رجال برجسته كه با قم ارتباط داشت و شاگردانش از كوفه به قم آمدند، و به نشر آثار تشيع پرداختند، يونس بن عبدالرحمن شاگرد برجسته امام كاظم(ع)، سپس شاگرد امام رضا(ع) است، او داراي تأليفات ارزنده بود و با بيان و قلم از حريم ولايت و امامت دفاع مي كرد، به گفته فضل شاذان، يونس هزار كتاب در رد مخالفين و… نوشت.

يونس از فقها و مراجع عاليقدري است كه امام رضا(ع) در پاسخ به سؤال حسن بن علي بن يقطين فرمود:"يونس مورد اطمينان است، مسائل مورد نياز خود را از او بپرس".

و درمورد ديگر، اهالي بصره، درمورد يونس بن عبدالرحمن، شكايت كردند، يونس غمگين شد، حضرت رضا(ع) به او فرمود:

"اي يونس! باكي به بر تو نيست وقتي كه امام تو از تو راضي است، اي يونس! هرگاه در دست تو گوهر درخشاني باشد و مردم بگويند پشگل است يا در دستت پشگل باشد و مردم بگويند گوهر است، آيا در نظر تو اثر مي كند؟"

يونس عرض كرد: نه، امام رضا(ع) فرمود:"بنابراين وقتي كه راه و روش تو درست است و امام تو از تو راضي است، از گفتار مردم نگران نباش."(102)




















http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:53
10ـ احمد بن اسحاق، وكيل امام حسن عسكري(ع) در قم

يكي از علماي برجسته و محدثين عالي مقام و شيوخ علماي قم در قرن سوم"احمد بن اسحاق بن عبدالله اشعري قمي" است، او از اصحاب و نزديكان امام حسن عسكري(ع) بود، و حضرت ولي عصر(عج) را در كودكي در نزد پدرش امام حسن(ع) ديدار كرد، او از سراء و وكلاي امام حسن عسكري(ع) در قم بود، و به امر آن حضرت مسجد امام قم را ساخت، او داراي تأليفات متعدد بود، مانند:1ـ كتاب علل الصَلوه، 2ـ مسائل الرجال، 3ـ علل الصوم و…

او در رسيدگي به امور ديني، اجتماعي و سياسي شيعيان، به خصوص مردم قم، تلاش فراوان داشت، و بين مردم و امام حسن(ع) و آستان قدس امام زمان(ع) رابط بود، و توقيعات متعددي كه از ناحيه مقدسه امام زمان(ع) براي افراد خاص صادر مي شد، يكي از آنها به نام احمد بن اسحاق بود.

اين مرد مخلص و بزرگ، در تكوين و تشييد حوزه علميه در عصر خود، نقش مؤثر داشت، و در حديث رساني به طلاب آن زمان تلاش بسيار مي كرد.(103)سرانجام هنگام بازگشت از سامرا به قم، در مسير خود وقتي به حْلوان(سرپل ذهاب) رسيد، از دنيا رفت، قبرش در آنجا داراي بارگاه شكوهمند زيارتگاه شيفتگان خاندان رسالت(ع) است.

11ـ سعد بن عبدالله اشعري قمي

يكي از فقهاي برجسته و راويان جستجوگر و پرتلاش، و مؤلفان بزرگ قمي در قرن سوم، سعد بن عبدالله بن ابي خلف اشعري قمي پيشواي قمي ها است كه از اصحاب امام حسن عسكري(ع) بود، و در قم سكونت داشت و در راه استحكام و گسترش فقه تشيع، در قم رنج فراوان برد و كوشش بسيار نمود.

وي در روز 27 شوال سال 299 يا 300 يا 301 هجري قمري وفات يافت.(104)

شخصيت هاي برجسته اي مانند محمد بن قولويه، علي بن حسين بن موسي بابويه، حمزه بن قاسم و... را از شاگردان او به شمار آورده اند.(105)

وي در آن عصر كتاب هاي بسيار در فقه و تاريخ و رجال و علم كلام تأليف نمود كه از جمله‌ آنها است:

1ـ كتاب الرحمه، 2ـ كتاب جوامع الحج، 3ـ كتاب الضياء در امامت، 4ـ مقالات الاماميه، 5ـ مناقب، 6ـ مثالب رواه‌ الحديث، 7ـ‌كتاب في فضل قم و الكوفه، 8ـ بصائر الدرجات، 9ـ‌ منتخبات، 10ـ فضائل عبدالله و ابوطالب و عبدالمطلب(106).

نامه امام حسن عسكري(ع) به علي بن بابويه

امام حسن عسكري(ع) نامه اي براي علي بن بابويه نوشت كه ترجمه آن چنين است:

بسم الله الرحمن الرحيم، حمد و سپاس مخصوص پروردگار جهانيان است، و عاقبت نيك براي پرهيزكاران مي باشد، و بهشت براي يكتا پرستان، و آتش دوزخ براي منكران است، و عدواني جز بر ستگمران نيست، و معبودي جز خداي يكتا وجود ندارد، كه برترين آفريدگار است، درود بر بهترين خلقش محمد(ص) و عترت پاكش.

اما بعد اوصيک يا شَيخيِ و مْعًتَمُدي و فَقيهي اَبُالْحُسُنِ عُليِ بًنِ الحْسًينِ قُمي…؛
سفارش مي كنم تو را اي شيخ و مورد اعتماد و فقيه من، ابوالحسن، علي بن الحسين قمي، خداوند تو را بر آنچه مورد خشنودي او است موفق بدارد، و در پرتو رحمتش فرزندان شايسته در نسل تو قرار دهد.(سفارش مي كنم تو را) به تقوا و پرهيزكاري و برپا داري نماز و دادن زكات،
زيرا نماز از كسي كه زكات نمي دهد قبول نمي شود، و تو را سفارش مي كنم به بخشيدن لغزش هاي ديگران، فرو بردن خشم هنگم غضب، صله رحم، ايثار و همكاري با برادران ديني، و كوشش در تأمين نيازهاي آن ها در هنگام سختي و آساني، تعقل و خردمندي، هنگام جهل و ناداني.












http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:53
دين شناسي و استواري در امور، و فراگيري قرآن و پيوند معنوي با آن، خوش اخلاقي، امر به معروف و نهي از منكر كه خداوند مي فرمايد:

"لا خَيْرَ فِي كَثِير مِنْ نَجْواهُمْ اِلا مَنْ اَمَرَ بصَدَقهٍ اَوْ مَعْروُفٍ، اَوْ اِصْلاحٍ بَيْنَ الناس؛

از بسياري از درِ گوشي(و جلسات محرمانه) آنها(منافقان و منكران) خير و سودي نيسيت، مگر كسي كه(به اين وسيله) امر به كمك به ديگران يا كار نيك يا اصلاح در ميان مردم كند، و هر كس براي خشنودي خداوند چنين كند، پاداش بزرگي به او خواهيم داد."(107)

و دوري از همه زشتي ها.

و بر تو باد به نماز شب، همانا پيامبر(ص) به علي(ع) چنين وصيت كرد:

"يا عليٌ عَلَيْكَ بِصَلوهِ اللَيلِ، عَلَيْكَ بِصَلوهِ اللَيلِ و مَنْ اسْتَخَفَ بِصَلوهِ اللَيلِ فَلَيْسَ مِنا؛

اي علي بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب، و كسي كه نماز شب را سبك بشمرد از ما نيست."

به سفارش ما عمل كن، و آنچه را به تو امر كردم، به همه شيعيانم امر كن تا به آن عمل كنند.

و بر تو باد به صبر انتظار فرج(امام مهدي(ع)) همانا پيامبر(ص) فرمود: بهترين اعمال امت من، انتظار فرج است، و همواره شيعيان ما در اندوه هستند، تا پسر من آشكار گردد، همان كه پيامبر(ص) در مورد او چنين مژده داد: او سراسر زمين را همان گونه كه پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد كند، اي شيخ من! و اي مورد اعتماد من ابوالحسن! صبر كن و همه شيعيانم را به صبر و استقامت امر كن؛"اِنَ الْاَرْضَ لِلهِ يُورِثُها مِنْ عِبادِهِ، وَالْعاقِبَهُ لِلْمُتَقينَ؛ همانا سراسر زمين از آن خدا است، و آن را به هر كس بخواهد(و شايسته بداند) واگذار مي كند، و سرانجام(نيك) براي پرهيزكاران است."

و سلام بر تو و همه شيعيان ما، و رحمت و بركات خدا بر آنها، و خداي براي ما كافي و نگهبان، و مولاي نيك و ياور نيكو مي باشد.(108)

اين نامه به روشني بيانگر آن است كه قم در همان قرن دوم و سوم، در دوران غيبت صغري، داراي وزنه هاي بزرگ علمي و معنوي بوده و مركزيرت ويژه اي براي نشر علوم آل محمد(ص) داشته است.

13ـ ابن وليد قمي

محمد بن حسن بن وليد قمي، بزرگترين فقيه و محدث شيعه در قم بعد از علي بن بابويه بود، و او را به عنوان استاد شيخ صدوق ياد كرده اند، و كتاب"الجامع" در فقه از تأليفات او است، وي در سال 343 هـ . ق در قم از دنيا رفت.

14ـ ابن قولويه قمي

يكي از فقها و علماي برجسته حوزه علميه قم در قرن چهار، جعفر بن محمد بن قولويه مؤلف كتاب"كامل الزيارات" استاد شيخ مفيد است، او كتاب هاي بسيار در فقه و حديث و… تأليف كرده كه علامه سيد محسن امين در اعيان الشيعه، تعداد 25 كتاب او را نام مي برد، اين مرد بزرگ در سال 367 يا 369 هـ . ق از دنيا رفت، و قبرش در كاظمين است(109).













http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
12-10-2010, 23:57
15ـ شيخ صدوق"ره"

يكي از ستارگان درخشان آسمان فقه وعلم و فضيلت، عالم بزرگ و مجتهد اكبر، ابوجعفر محمد بن علي بن حسين بن موسي بابويه، معروف به"شيخ صدوق" است، وي در حدود سال 305 هجري قمري متولد شد و در سال 381 از دنيا رفت، در شرح حال اين فقيه بزرگ قمي، به ذكر گفتار محدث خبير، شيخ عباسي قمي"ره" اكتفا مي كنيم:

"شيخ صدوق، بسيار جليل القدر و حافظ احاديث بود، به حدي كه در ميان قمي ها مانند او در حفظ و كثرت علم ديده نشد، او در قم بود و به التماس شيعيان ري به ري رفت و در آنجا اقامت گزيد... او قريب سيصد كتاب تصنيف فرمود... غالب احاديثي كه به ما رسيده از بركات قلم او است، قبرش در اين بابويه، شهر ري است."(110)

جالب اين كه شيخ صدوق"ره" به دعاي امام زمان(عج) متولد شد، به اين ترتيب كه: علي بن بابويه(پدر شيخ صدوق) گويد:
عريضه اي به محضر امام زمان(عج) نوشتم و توسط حسين بن روح(سومين نايب خاص امام زمان) به ناحيه مقدسه فرستادم، و از آن حضرت خواستم دعا كند تا داراي فرزند شوم، طولي نكشيد جواب آن:"به زودي خداوند دو فرزند صالح به او خواهد داد" دعاي امام مستجاب شد، او داراي دو پسر شد، نام يكي از آنها را محمد و ديگري را حسين گذاشت،
محمد(شيخ صدوق) وقتي كه بزرگ شد افتخار مي كرد كه بر اثر دعاي امام زمان(عج) متولد شده است، اساتيد او مي گفتند:"سزاوار است كسي كه به دعا حضرت حجت(ع) متولد شده اين چنين(داراي مقامات عالي علمي و معنوي) گردد.(111)

كوتاه سخن آنكه: نويسنده تاريخ قديم قم(تأليف شده سال 378) كه معاصر شيخ صدوق بوده مي نويسد:"تعدادي علماي شيعه در عصر ما به 266 نفر رسيده، ولي تعداد علماي اهل تسنن به چهارده نفر مي رسند"(112).


نتيجه و جمع بندي:


مطالب فوق بيانگر آن است كه قم در قرون دوم و سوم، و به خصوص در قرن چهارم داراي حوزه علميه بود، و اين حوزه از نظر علمي در پرتو وجود علماي بزرگ و فقهاي عالي مقام، در جايگاه رفيعي قرار داشته است.

و مطابق بعضي از متون، تنها در قرن چهارم هجري قمري صد نفر از علماي بزرگ و محدثان از قم برخاسته اند.(113)













http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
13-10-2010, 00:00
حوزه علميه قم از قرن پنجم تا كنون

رونق حوزه علميه قم در قرن پنجم و ششم

در قرن هاي 5 و 6 هـ . ق(دوره سلجوقيان) نيز قم مركزي بزرگ براي فقها و علما شيعه بوده و عده اي براي تحصيل به اين شهر مي آمدند و مدارس دايري داشت.

شيخ عبدالجليل رازي نويسنده كتاب"النقض الفضائح" وضع علمي قم را در قرن ششم شرح داده و گويد:"مدارس ديني قم، داراي وسايل كافي و علما و مدرسان و مفسران بزرگ مي باشد، و كتابخانه هايي مشحون از كتب فرقه هاي مختلف در آن وجود دارد."

شيخ عبدالجليل رازي نام اين چند مدرسه علميه را در قم كه در عصر خودش(قرن ششم هـ . ق) داير بود و فقيهان و پيشوايان ديني، با شكوه تمام در آن مي زيسته اند، ذكر كرده است كه عبارتند از:

مدرسه سعد صلت، مدرسه اثيرالملك، مدرسه سيد سعيد عزالدين مرتضي، مدرسه سيدزين الدين، مدرسه ظهير الدين عبدالعزيز، مدرسه ابوالحسن كميج، مدرسه شمس الدين مرتضي، مدرسه مرتضي كبير، و مدرسه اي در جنب مرقد مطهر حضرت معصومه(ع)(كه به نام مدرسه آستانه يا… بوده، اين مدرسه به احتمال قريب به يقين همان مدرسه فيضيه فعلي است).(114)

نويسنده تاريخ مذهبي قم، پس از نقل مطلب فوق، مي نويسد: در فاصله ميان سلجوقيان ـ كه در قرن 6 و 7 مي زيستند) تا آغاز حكومت صفويان(907 قمري، 877 شمسي) وضع قم از لحاظ روحانيت براي نويسنده روشن نيست، در اين فاصله در قم حوادث گوناگوني رخ داده و چند بار مردم آن قتل عام شده اند، و خود شهر ويران گرديد..."(115)

حوزه علميه قم در قرن 10 و 11 و 12(عصر صفويه)

سلسله صفويه حدود 240 سال قمري و 237 سال شمسي، از سال 907 تا سال 1148 قمري(877 تا 1114 شمسي) زمام حكومت ايران را به دست گرفتند، از آنجا كه زمامداران صفوي، مروج مذهب تشيع بودند، و امكانات فراواني در اختيار علماي شيعه گذاشتند و مساعدت فراوان با آنها داشتند، طبعاً حوزه هاي علميه در تبريز، شيراز، اصفهان و قم رونق فراوان يافت، و شهر قم رسماً مورد توجه دولت و ملت ايلران واقع شد، و بار ديگر مدارس ويران شده آباد گرديد، و يا مدارسي از نو ساخته شد، از اين رو علماي برجسته شيعه، در اين عصر در حوزه علميه قم به درس و بحث اشتغال داشته اند، مانند:

حكيم معروف مولي صدرا شيرازي صاحب اسفار، و داماهايش: مولي محسن فيض، فقيه و فيلسوف نامي آن عصر، و مولي عبدالرزاق فياض لاهيجي، و فرزند او ميرزا حسن گيلاني(متوفاي 1043 هـ . ق) و همچنين قاضي سعيد(116)و مولي طاهر قمي و ديگران، ‌و به گفته بعضي دو عالم بزرگ دوره صفويه، يعني شيخ بهائي و ميرفندرسكي نيز مدتي در حوزه علميه قم بودند و در مدرسه فيضيه حجره داشته اند.(117)

حضور اين علماي برجسته و پرتلاش در قم، در عصر صفويه بيانگر آن است كه قم در آن عصر، داراي حوزه علميه فعال، و مدارس و طلاب بسيار بوده، و علوم مختلف اسلامي در آن، تحصيل و تدريس مي شده است.
مدرسه فيضيه كه از قديمي ترين مدارس علمي قم است، و مي توان آن را در همه قرن ها، مركز طلاب علوم ديني ناميد در عصر شاهان صفوي تجديد بنا شد، چنان كه از كتيبه ايوان جنوبي مدرسه فيضيه، كه در آن به صحن كهنه مرقد مطهر حضرت معصومه(ع) باز مي شود، فهميده مي شود كه اين مدرسه در عهد صفويه بازسازي شده و اين تجديد بنا از بناهاي دومين شاه صفوي يعني طهماسب اول(متوفاي 984 هـ .ق) در سال 934 هـ . ق است، و به گفته بعضي وجه نامگذاري آن به فيضيه از اين رواست كه حكيم و محدث و فقيه بزرگ، مولي محسن فيض(متوفي 1091 هـ .ق) در اين مدرسه سكونت داشته است.








http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
13-10-2010, 18:33
و به گفته بعضي ديگر: اين نام، از نام"حكيم عبدالرزاق فياض لاهيجي" گرفته شده كه او در همين عصر در مدرسه فيضيه سكونت داشت.

يكي ديگر از مدارس علميه كه در عصر صفويه، در زمان سلطنت شاه سلطان حسين(نهمين پادشاه صفويه) ساخته شده،"مدرسه مؤمنيه) مي باشد، كه آن را محمد مؤمن ساخته است كه اخيراً به دستور مرجع فقيد آيت الله العظمي مرعشي نجفي"ره" بازسازي و وسعت يافته است.

و نيز يكي از مدارس حوزه علميه،"مدرسه جانيخان" است كه در مقابل در بزرگ مسجد جامع قم قرار دارد، اين مدرسه نيز در عهد صفويان، توسط شخصي به نام جهانگيرخان ساخته شده است.

و همچنين بناي اوليه مدرسه آيت الله بروجردي، كه قبلاً نام آن، مدرسه خان بود، و توسط آيت الله العظمي بروجردي، تجديد بنا شد در عهد صفويه توسط شخصي به نام مهدي قلي خان كه از شاگردان مولي محسن فيض بود، ساخته شده است، اين مدرسه در سال 1123 قمري تأسيسي گرديد.(118)

اين آثار نشان مي دهد كه حوزه علميه قم در عصر صفويه در قرن هاي دهم و يازدهم و داوزدهم از رونق خاصي برخوردار بوده است.

حوزه علميه قم در عصر قاجاريه

شاهان قاجار از سال 1200 هجري تا 1339 هجري قمري، در ايران سلطنت كردند، كه معروف ترين آنها فتح علي شاه و ناصرالدين شاه بودند، در اين عصر نيز علماي بزرگي در حوزه علميه قم به تحصيل و تدريس اشتغال داشتند، به ويژه با سكونت مجتهد عالي مقام مرجع تقليد،"آيت الله العظمي ميرزاي قمي"ره""(119)در قم عصر سلطنت فتح علي شاه، حوزه علميه قم، شهرت و اهميت بيشتري پيدا كرد.

احداث و بازسازي مدارس متعدد علميه در اين عصر، نشان مي دهد كه حوزه علميه در اين عصر وارد مرحله تازه اي شد، و سكونت ميرزاي قمي در قم، مايه بركات و آثار و توسعه حوزه علميه قم گشته است.

توضيع اينكه: مدرسه فيضيه كه بازسازي نخستين آن در دوره صفويه تا حدود حوض وسط مدرسه بود، در عصر فتحعلي شاه در سال 1213 و 1214 هـ . ق توسعه يافت و بازسازي ديگر شد.

و بناي اصلي مدرسه"دارالشفا" به دستور فتحعلي شاه انجام گرفت.

مدرسه حاجي ملاصادق واقع درگذر قاضي قم، توسط ميرزا آقا خان از رجال دولتي ناصرالدين شاه ساخته شد و...

به اين ترتيب مي بينيم حوزه علميه قم در اين عصر، وارد مرحله جديدي شده و رونق عميق و گسترده اي داشته است.

نقش آيت الله فيض براي توسعه حوزه

يكي از برجستگان حوزه علميه قم مرحوم آيت الله العظمي ميرزا محمد فيض؛ بود، او در سال 1293 هـ . ق در قم ديده به جهان گشود و در 25 جمادي الاولي سال 1370 در 77 سالگي رحلت نمود، قبر شريفش در صحن عتيق جلوي ايوان طلاي بارگاه ملكوتي حضرت معصومه(ع) قرار گرفته است.

اين مرد بزرگ با تدريس و تأليف و تربيت شاگردان، قدم هاي راسخي در تحكيم و گسترش حوزه علميه برداشت.

او در سال 1340 هجري قمري براي گسترش علوم و توسعه حوزه علميه، براي‌ آيت الله العظمي شيخ عبدالكريم حائري كه در آن وقت در اراك بود، نامه نوشت و او را به سكوت در قم دعوت كرد، وافرادي را به اراك فرستاد، تا با پيام شفاهي، دعوت كتبي قبلي را تأكيد كند، پي گيري هاي او و ديگران باعث شد كه آيت الله حائري در همان سال 1340 به قم آمد.










http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
13-10-2010, 18:34
آقاي فيض شخصاً همراه آقاي توليت با بسيج كردن مردم، به محله شاه جمال رفتند، و استقبال گرمي از آيت الله حائري نمودند، پس از ورود آيت الله حائري به صحن حضرت معصومه(ع) چون نزديك غروب بود، آيت الله فيض نماز جماعت خود را كه در صحن نو مي خواند به آيت الله حائري واگذار كرد و خود و همه علما به آيت الله حائري اقتدا كردند، شب بعد آيت الله فيض به صحن آمد، آيت الله حائري ايشان را به امامت جماعت دعوت كرد، آقاي فيض نپذيرفت، آيت الله حائري به او فرمود:"اگر بايد من نماز بخوانم، پس ميل ندارم شما اقتدا كنيد". در نتيجه آيت الله فيض محل نماز جماعت خود را به مسجد امام قم، انتقال داد.

به اين ترتيب مرحوم فيض، مرجعيت خود را فداي توسعه حوزه علميه نمود، و با دعوت از آقاي حائري، و استقبال از ايشان، گام بزرگ براي تحكيم واستواري و گسترش حوزه برداشت.

از گفتني هاي جالب اينكه: آيت الله فيض هنگام قنوت نماز، در حالي كه مي گفت:"اِلَهنا عامِلْنا بِفَضْلِكُ؛ اي خداي ما با ما به فضل و كرامت رفتار كن." جان به جان آفرين سپرد. در آن عصر هشتاد هزار نفر، در زير باران، جنازه او را تشييع كردند، آيت الله العظمي بروجردي"ره" بر جنازه اش نماز خواند، و تاريخ رحلت او را روي قبرش"آيت الله الفيض" نوشته اند كه اين جمله به حساب ابجد 1370 مي شود، يادش به خير و خدماتش هميشه در خاطره ها زند باد(120).

تأسيس جديد حوزه، توسط آيت الله العظمي حائري

حوزه علميه قم همچنان در نوسانات مختلف ادامه داشت، ولي داراي تشكل و انسجام نبود، بلكه مي توان گفت: پس از رحلت آيت الله ميرزاي قمي(در سال 1231 هـ .ق) سال ها در"فترت" و"ركود" به سر مي برد ونياز مبرم و به عالمي وارسته و مجتهدي استوار و پرصلابت و مدير و مدبر داشت، تا اينكه قرعه اين فار به نام مرجع عظيم الشأن حضرت آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري"ره" افتاد، و با ورود اين بزرگمرد علم و عمل، حوزه آنچنان متشكل و منظم و با شكوه شد، كه او را"مؤسس حوزه علميه قم" خواندند، ولي بهتر آن است كه بگوييم ايشان"مؤسس جديد حوزه علميه قم" مي باشند، زيرا حوزه علميه در اين تاريخ به دست مبارك اين بزرگمرد الهي، نوسازي و بازسازي گرديد، از اين روچنان كه بيان شد حوزه علميه قم در عصر امام صادق(ع) پي ريزي شد و ادامه يافت.

در گفتار مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي(در 13 آذر سال 1374 در صحن مطهر حضرت معصومه) چنين آمده:

"اين خصوصمت(اتصال مردم قم به اهلبيت(ع)) براي شما مردم قم، تقريباً از 1200 سال قبل تا امروز هست، اين خصوصيت است كه اينجا(قم) پذيرايي كننده بزرگ ترين حوزه علميه طول تاريخ شيعه است. ما در طول تاريخ از اول تشكيل حوزه هاي علميه تشيع تا امروز به بزرگي اين حوزه مباركه اي كه به دست مرحوم آيت الله حائري(رضوان الله تعالي عليه) در اين شهر، بنيان شد يا بازسازي گرديد، و در زمان مرحوم آيت الله العظمي بروجردي، عظمت و اعتلا پيدا كرد، و سپس به بركت امام بزرگوار و انقلاب عظيم به اوج اعتلاي خود رسيد، در هيچ جاي دنيا نداشته ايم."(121)

آيت الله حائري در حدود سال 1276 هـ . ق در روستاي مهرجرد يزد ديده به جهان گشود(122)وي سال ها در نجف اشرف و كربلا و سامرا به تحصيل و تدريس اشتغال داشت، سرانجام در سال 1332 هـ . ق به دعوت علماي اراك، وارد اراك شد و به تربيت شاگرد پرداخت، تا اينكه در اواخر سال 1299 شمسي مطابق سال 1340 هـ . ق براي زيارت و تحويل سال به قم آمد، و بر اثر دعوت و اصرار علما و دانشمندان حوزه علميه و اهالي قم، وارد قم شد، و رحل اقامت افكند، و اساس حوزه علميه فعلي را پي ريزي كرد، براي طلاب علوم ديني امتحان و شهريه قرار داد، و قانون اتحاد شكل(به لباس روحانيت) اجرا شد، به طوري كه در پرتو تدبير و مديريت و همت والاي اين مرد بزرگ، مدارس قم پر از طلاب گرديد و تحول عظيمي در حوزه علميه به وجود آمد، و نام حوزه علميه قم در همه جا شهرت يافت، از اين رو وي را به عنوان"مؤسس حوزه علميه قم" ياد مي كنند، يكي از آثار مكتب درسي آيت الله حائري در حوزه علميه قم، برخاستن اساتيد و مراجع بزرگي، از جمله: حضرت آيت الله العظمي شيخ محمد علي اراكي"ره" و حضرت آيت الله العظمي سيد محمدرضا گلپايگاني"ره" و حضرت امام خميني"ره" است، كه اگر هيچ اثري جز اين نداشت، براي نشان دادن عظمت حوزه در اين عصر، كفايت مي كرد، تعداد طلاب حوزه علميه قم در اين عصر از يك هزار تا دو هزار نفر مي رسيد.















http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
13-10-2010, 18:35
تحول عظيم حوزه، در عصر زعامت آيت الله العظمي بروجردي

آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري، در شب 17 ذيقعده سال 1355 هجري قمري مطابق با 10 بهمن 1315 شمسي در قم از دنيا رفت، و مرقد شريفش در مسجد بالاسر رد جوار مرقد مطهر حضرت معصومه(ع) قرار دارد.

جالب اينكه: نام آيت الله حائري با اين تعبير"حاجي شيخ عبدالكريم يزدي" به حساب ابجد برابر 1340(قمري) است كه او در همين سال وارد قم شد و به تأسيس جديد حوزه پرداخت، و همچنين عبارت"حاج شيخ عبدالكريم" به حساب ابجد برابر 1299 است، كه او در همين سال 1299 شمسي، وارد قم براي تأسيس جديد حوزه شد.

مرحوم آيت الله سيد صدر الدين صدر، در قصيده اي كه در مدح او سروده تاريخ رحلتش را به حساب ابجد با اين جمله تطبيق نموده:"لَدُي الْكَرِيمِ، حُل ضَيًفاً عِنْدُه"(يعني او به عنوان مهمان به محضر خداوند كريم وارد شد) اين جمله به حساب ابجد مطابق با 1355 قمري سال رحلت ايشان است.(123)

پس از آيت الله حائري"ره" سه تن از مراجع و علماي بزرگ، و مجتهدين از شاگردانش، مانند آيت الله العظمي سيد محمد حجت، و آيت الله العظمي سيد صدرالدين صدر، و آيت الله العظمي سيد محمد تقي خوانساري، به طور ائتلاف سرپرستي حوزه را بر عهده گرفتند، و از پاشيدگي آن ممانعت نمودند. در اين دوره كه از سال 1315 شمسي تا سال 1324 ورود آيت الله بروجردي(يعني 9 سال) طول كشيده نيز به تدريج بر عظمت حوزه از نظر كميت و كيفيت افزوده شد، احداث"مدرسه حجتيه" كه يكي از مدارس علمي عظيم حوزه علميه قم است از آثار اين دوره تحت زعامت آيت الله حجت مي باشد كه به روشني از افزايش طلاب و وسعت حوزه در اين دوره حكايت مي كند.

اين مدرسه داراي پارك هاي متعدد و مسجد و آب انبار و صحن بزرگ است، كه پس از فيضيه و دارالشفاء به عنوان دومين مركز تجمع طلاب حوزه عليمه قم، به شمار مي آيد.

ورود آيت الله العظمي بروجردي به قم

در همين عصر در بين فضلاي حوزه علميه قم گفتگو بود تا از آيت الله العظمي بروجردي"ره" كه در آن روز در بروجرد سكونت داشت، دعوت به عمل آورند، تا فقيهي بزرگتر به قم بيايد و زعامت حوزه را به دست گيرد.

سرانجام اين دعوت انجام شد، و آيت الله بروجردي"ره" در سال 1324 شمسي وارد قم شد.

آيات ثلاث(آيت الله خوانساري، آيت الله حجت و آيت الله صدر) كمال احترام و تجليل را از آقاي بروجردي نمودند، سرانجام آيت الله خوانساري در شهريور 1330 و آيت الله حجت در 29 ديماه 1331 شمسي و آيت الله صدر در پنجم ديماه 1332، رحلت كردند.

و دو مرجع بزرگ آيت اله سيدابوالحسن اصفهاني در 13 آبان 1325 و آيت الله حاج آقا حسين قمي در اسفند همين سال در نجف اشرف رحلت كردند، مردم ايران و عراق و... متوجه آيت الله العظمي بروجردي شدند، به طوري كه ايشان مرجع كل گرديد، از اين رو حوزه علميه قم در پرتو توجهات مخصوص ايشان، و توجه مردم، رونق كامل يافت، و در اندك زماني داراي تحولات عظيم گرديد، موقعيت حوزه در عصر مرجعيت آقاي بروجردي از نظرات مختلف، به پيش رفت، و پيوسته بر كمال آن افزود.

مدارس، كتابخانه ها، درس و بحث ها، نشريات و مجلات عربي و فارسي، و علوم مختلف اسلامي، در سطح عميق گسترده اي، فعال شدند و زمان تصدي ايشان، تعداد طلاب ساكن در قم به شش هزار نفر رسيدند، با توجه به اينكه قبل از ايشان در حدود هزار تا دو هزار بودند، كوتاه سخن آنكه حوزه علميه قم در عصر زعامت آيت الله بروجردي از سال 1324 تا 1340 شمسي(16 سال) به صورت يك كانون عظيم علمي و فرهنگي و يك داشنگاه با عظمت فقه جعفري در آمد، و همزمان تحولات عظيم سياسي، اجتماعي و ديني بر اثر آن حوزه به زعامت آيت الله بروجردي، در كشور و خارج از كشور رخ داد.

در اين عصر، يكي از اساتيد بزرگ و يكي از اركان حوزه علميه قم، كه استادي والامقام، و مدرسي نيرومند بود، و نقش به سزايي در پيشرفت همه جانبه حوزه داشت، حضرت امام خميني"ره" بود، درس اصول و فقه او، مهمترين درس حوزه، و پرجمعيت ترين درس ها بعد از درس آيت الله العظمي بروجردي"ره" به شمار مي آمد(124).















http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
13-10-2010, 18:35
پيشروي حوزه بر همين منوال ادامه داشت كه ناگاه حوزه در فروردين سال 1340 شمسي(مطابق با 13 شوال 1380 قمري) با سوگ فقدان آيت الله العظمي بروجردي"ره" روبرو شده كه بزرگترين فاجعه براي جهان تشيع و به خصوص براي حوزه علميه قم بود.

پس از رحلت آيت الله بروجردي، مراجع عظيم الشأن وقت همانند: امام خميني رحمه الله و آيت الله العظمي گلپايگاني و آيت الله العظمي نجفي مرعشي و... زمام حوزه را بر عهده گرفتند، حوزه در مرحله ديگري قرار گرفت و ماجراهاي سياسي دراين دوره، به خصوص ماجراي مبارزات روحانيت به رهبريت امام خميني"ره" با رژيم ستم شاهي و طاغوتي پهلوي، حوزه را بيش از پيش، مورد توجه مردم قرار داد، چرا كه حوزه به صورت كانون و محور مبارزات شده بود، بر همين اساس روز به روز بر رونق حوزه مي افزود، و به عنوان شكوه مندترين كانون فرهنگي و مبارزاتي و سياسي، جلوه كرد.

پس از پيروزي انقلاب، حوزه به مرحله تازه اي وارد شد، و در ابعاد مختلف، مورد توجه قرار گرفت وگسترش يافت و هم اكنون حدود سي هزار نفر از طلاب ايراني و خارجي در حوزه به درس و بحث اشتغال دارند و در تحت پوشش نظام جديد مديريت متمركز شده اند و به روند تكاملي خود ادامه مي دهند، از زحمات طاقت فرساي شوراي مديريت قبل و مديريت و شوراي عالي كنوني تشكر مي شود كه صميمانه با تلاش پي گير و وسيع براي حفظ حوزه و پيشرفت هاي آن كوشا و جدي بوده و هستند.

چرا كه حوزه هاي علميه، به خصوص حوزه علميه قم، اساس كار نظام ديني ما است، از اين رو در فرازي از گفتار رهبر انقلاب(125)حضرت آيت الله خامنه اي آمده:"دستگاه مديريت حوزه علميه قم علاوه بر جديت و برنامه ريزي، بايد نسبت به برگزاري همايش ها و اجتماعات علمي اقدام كند."


نظري به آثار درخشان حوزه، و فرزانگان برخاسته از آن


مي دانيم كه هدف اصلي حوزه هاي علميه، فراگيري علوم اسلامي و در رأس آن، فقه جعفري، و تبليغ و ترويج آن علوم است، به طوري كه تمام قشرهاي مردم در امور و شؤون مختلف ديني، بهره مند گردند، و وظائف و مسؤوليت ها را بشناسند بنابراين هدف اصلي حوزه، برد و پايه نهاده شده: 1ـ اسلام شناسي عميق، 2ـ اطلاع رساني، به گونه اي كه سخن امام صادق(ع) محقق شود كه فرمود:


"وَتَصِيُر مَعْدِناً لِلْعِلْمِ والْفَضْلِ حَتي لايَبْقي فِي الْاَرْضِ مُسْتَضْعَفٌ فِي الدينِ؛

قم مركز علم و فضيلت گردد، به گونه اي كه در سراسر زمين مستضعف ديني يافت نشود."(126)


و در تعبير ديگر فرمود:

"فَيُضِيضُ الْعِلْمُ مِنْهُ اِلي سائرِ الْبِلادِ، فِي الْمَشْرِقِ وَ الْمَغرِبِ فَيُتِمَ حُجَهُ اللهِ عَلَي الْخَلْقِ حَتي لايَبْقي اَحَدٌ عَلَي الْاَرْضِ لَمْ يَبْلُغْ اِلَيْهِ الدينُ وَالْعِلْمُ ثُمَ يَظْهَرُ الْقائمُ(عج)؛


و از قم، به تمام شهرها در شرق و غرب، علم و دانش منتشر مي شود، و حجت خدا بر همه تمام مي گردد، و كسي در زمين باقي نمي ماند كه دين و علم از قم به او نرسد، سپس حضرت قائم(عج) ظهور مي كند".(127)


آثار درخشان حوزه علميه قم، بسيار است، و فرزانگان برخاسته از آن فراوان هستند، در اينجا به عنوان نمونه به ذكر چند اثر، وچند نفر از برخاستگان حوزه مي پردازيم.

1ـ پرورش اساتيد برجسته در رشته هاي گوناگون اسلامي، مانند: فقه، اصول، تفسير، ادبيات، منطق، علم كلام، فلسفه، اخلاق و… در ميان اين اساتيد مراجع بزرگي برخاستند كه بعضي از دنيا رفته اند و بعضي هم اكنون به رتق و فتق امور اشتغال دارند، علامه طباطبايي صاحب صاحب تفسير ارزشمند الميزان و بسياري از مسؤولان نظام، از جمله حضرت آيت الله شهيد دكتر محمد حسين بهشتي و رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي، و حضرت آيه الله شهيد صدوقي و حضرت آيت الله شهيد قدوسي از همين حوزه برخاسته اند.

















http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
13-10-2010, 18:37
2ـ تربيت نويسندگان توانا و برجسته و محققين نامدار، كه كتاب هاي تحقيقي بسيار نوشته اند و مجلات متعددي را منتشر نموده و به راستي نهضت عظيم فكري به وجود آورده اند.

3ـ علماي مسؤول و برجسته اي همچون آيت الله صدوقي، شهيد آيت الله قدوسي، شهيد آيت الله مرتضي مطهري، شهيد آيت الله دكتر بهشتي، استاد بزرگ آيت الله محقق داماد و صدها دانشمند و محقق و عالم بزرگ كه هر كدام استوانه هاي بزرگ علم و كمال بودند از اين حوزه برخاستند.

4ـ ايجاد بيش از يكصد مركز تحقيقاتي در سطح حوزه علميه قم.

5ـ پرورش مبلغين و گويندگان دانشمند و محقق براي ارشاد مردم، در داخل و خارج، كه بعضي از آنها در كشورهاي خارج با تجهيزات وسيع به زبان هاي مختلف دنيا، به ارشاد و تبليغ اشتعال دارند.

6ـ تأسيس كتابخانه هاي بزرگ و پرمحتوا، كه هر كدام گنجينه هاي عظيم فرهنگي و ماندگار براي اسلام و مسلمانان هستند، در رأس آنها كتابخانه بزرگ آيت الله العظمي مرعشي نجفي"ره"، كتابخانه دفتر تبليغات اسلامي، و كتابخانه مدرسه فيضيه را مي توان نام برد.

هم اكنون موقعيت حوزه علميه قم و آثار درخشان آن در تمام نقاط كشور ايران و در كشورهاي خارج در سطحي است كه گويي به مرحله تحقق پيشگويي جالب امام صادق(ع) نزديك شده آنجا كه فرمود:

"فَيُقِيضُ الْعِلْمُ مِنْهُ اِلي سائِرِ الْبِلادِ و…

پيش از ظهور قائم(عج) قم مركز علم و دانش مي گردد، و از آنجا علم و دانش به تمام شهرهاي غرب و شرق، انتشار مي يابد، و حجت خدا بر همه تمام مي شود، وكسي را نمي توان يافت كه از اين سرچشمه دين و علم بهره مند نشده باشد."(128)

بايد توجه داشت كه هر كدام از آثار فوق، منشأ ده ها و صدها آثار درخشنده ديگر شده و خواهد شد.

به عنوان مثال: وجود ذيجود سه نفر از برخستگان حوزه علميه قم يعني امام خميني و شهيد مطهري و شهيد بهشتي(قدس الله اسرارهم) را در نظر بگيريم، اين سه بزرگ مرد علم و دين و سياست، هر كدام سرچشمه صدها بلكه هزارها آثار و تحولات حوزوي، سياسي، علمي، اجتماعي و ديني شده اند.(تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل).


سخن عميق امام خميني"ره" و آيت الله خامنه اي


كوتاه سخن آنكه: درمورد آثار تابناك حوزه علميه قم در رابطه با حفظ و گسترش اسلام از گزند دشمن در طول قرون و اعصار اسلامي، به خصوص در قرن اخير، سخن بسيار است و در اين گفتار نمي گنجد، ولي براي پي بردن به اوج عظمت و اهميت آن، كافي است كه به اين سخن پرارج و عميق حساب شده حضرت امام خميني"ره" گوش جان فرا دهيم كه در پاسخ عده اي كه گفته بودند:"اگر بنا است مرجع ديني در سياست دخالت نمايد چرا مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائري(مؤسس حوزه علميه قم) اين كار را انجام نداده اند؟" فرموده بود:

"اگر مرحوم حاج شيخ در حال حاضر زنده بودند كاري را انجام مي دادند كه من انجام داده ام، و تأسيس حوزه علميه در ايران آن روز، از جهت سياسي كمتر از تأسيس جمهوري اسلامي در ايران امروز نبود."(129)













http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
13-10-2010, 18:37
آيا به راستي جز اين است كه صاحبان اصلي انقلاب اسلامي ايران، و بنيانگذار جمهوري اسلامي، از برخاستگان حوزه علميه مي باشند؟!

مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي(مدظله) در گفتار خود(در روز 13 آذر، كه در صحن مطهر حضرت معصومه(ع) در برابر انبوه جمعيت قم سخن مي گفت) فرمود:

"عزيران من، جوانان قم، مرد و زن مؤمن و انقلابي حريم اهلبيت و خانه ولايت! من امروز مايلم نگاهي به انقلابي كه شما اين قدر نسبت به آن خويشاوندي و نزديكي داريد بيندازم، و از آغاز تا امروز، و از امروز به بعد آن را مختصر ارزيابي كنم.

خيمه اصلي دستگاه حركت عظيم انقلاب اسلامي، اين جاست، به همين دليل دنيا متوجه قم است، دوستان انقلاب و اسلام، قم را دوست مي دارند، ومستكبران و ظالمان و انسان هاي شرير در هر جا كه هستند، قم را زشت مي دارند، و همه چيزش را مبغوض مي شمارند."(130)

تحول حوزه، توسط امام خميني

از اموري كه هرگز نبايد آن را فراموش كرد، و نيز بايد آن را از افتخارات زندگي درخشان امام خميني"ره" دانست، تحول عميق در ابعاد گوناگون است كه توسط امام خميني"ره" در حوزه علميه قم و سپس در حوزه هاي ديگر، به وجود آمد.

آن بزرگمرد، حوزه را از زير حجاب تحجر و سطحي نگري نجات داد. حوزه اي كه از واژه سياست، يا عرفان، وحشت داشت، سردمدار سياست گرديد و به عرفان حقيقي در كنار فقه، روي آورد.

او طلبه ها را از گوشه انزوا بيرون كشيد، و به عصرهاي جهاد وشهادت، سياست و عرفان وارد ساخت، و در جهات مختلف، حتي در جهت تغيير فرهنگ ادبيات حوزه، منشأ خيرات و بركات بسيار گرديد. او در ضمن نامه اي خطاب به حوزويان تحول يافته مي نويسد:

"سلام بر حماسه سازان هميشه جاويد روحانيت، كه رساله علميه و عمليه خود را به دم شهادت و مركب خون، نوشته اند، و بر منبر وعظ و خطابه ناس، از شمع حياتشان گوهر شب چراغ ساخته اند، افتخار و آفرين بر شهداي حوزه و روحانيت كه در هنگامه نبرد، رشته تعلقات درس و بحث و مدرسه را بريدند، و عقال تمنيات دنيا را از پاي حقيقت علم برگرفتند و سبكبالان به مهماني عرشيان رفتند، و در مجمع ملكوتيان، شعر حضور سروده اند.

آنان كه حلقه ذكر عارفان و دعاي سحر مناجاتيان حوزه ها و روحانيت را درك كرده اند، در خلسه حضورشان، آرزويي جز شهادت نديده اند".(131)

عنايت حضرت امام خميني"ره" به رونق حوزه به حدي بود كه در اشعاري خطاب به امام عصر(عج) چني گويد:


حوزه علميه قم را علم فرما به عالم
تاكند فُلك نجات مسلمين را بادباني

نيكخواهش را عطا فرما بقاي جاوداني
بهر بد خواهش رسان هر دم بلاي آسماني

تازفرط گل شود شاها! زمين چون طرف گلشن
تازفيض فروُدين گردد جهاني چون جناني

بگذرد بر دوستانت هر خزاني چون بهاريروكند
بر دشمنانت هر بهاري چون خزاني(132)


آن بزرگمرد، بذر سير وسلوك و عرفان بر اساس عشق(نه علم منهاي عشق) را در قلوب حوزويان كاشت، به طوري كه اين بذر در سطح وسيعي شكوفا شده و ثمر بخشيد.









http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
13-10-2010, 18:38
او كتاب هاي: اسفار، فتوحات مكيه، فصوص الحكم ومصباح المنبر را وسيله اي به سوي همين عشق قرار داد، نه آنكه در اصطلاحات اين كتاب ها، غرق شود، و از پرواز غافل گردد، او در اين راستا مي گود:


بشكنيم آينه فلسفه و عرفان را
از صنم خانه اين قافله بيگانه شويم

فارغ از خانقه و مدرسه و دير شده
پشت پايي زده بر هستي و فرزانه شويم


در جواني سرگرم به مفاهيم و اصطلاحات پرزرق و برق شدم، كه نه از آنها جمعيتي حاصل شد، نه حال،"اسفار اربعه" با طول و عرضش، از سفر به سوي دوست بازم داشت، نه از"فتوحات" فتحي حاصل شد، و نه از"فصوص الحكم" حكمتي دست داد، تا چه رسد به غير آنها.


از فتوحات نشد فتحي و از مصباح نوري
هرچه خواهم در درون جامه آن دلفريب است(133)


و در پاسخ به يكي از بانوان از بستگانش كه از او خواسته بود تا چند كتاب عرفاني را به وي معرفي كند، ‌فرمود:"دخترم! در دفع حْجْب كوش، نه در جمع كُتُب."

به اين ترتيب امام خميني"ره" كتاب هاي عرفاني را اگر وسيله وصول به حق باشند، نور مي دانست و گرنه، آن را حجاب سر راه تكامل.

آري او همه دانش پژوهان، به خصوص را به عبور از پوست به مغز فراخواند و آنها را به تحول و دگرگوني عميق به حركت درآورد. به گفته شمس مغربي:


نظر را نغز كن تا نغزبيني
گذر از پوست كن تا مغز بيني


نگاهي بر تحولات فرهنگي، اجتاعي و سياسي حوزه

گرچه كار اصلي حوزه علميه، تعليم و تعلم است، ولي از نظر حوزه هيچ گاه تعليم و تعلم، هدف نيست، بلكه وسيله اي است براي وصول به اهداف عالي و كمالات متعالي انساني، بر همين اساس حوزه‌ علميه قم در هر زماني تا سرحد امكانات خود، منشأ تحولات عظيم فرهنگي، اجتماعي و سياسي و هر گونه عواملي كه موجب رشد و تعالي انسان ها مي شود، شده است، در اين كتاب كه بناي آن بر اختصار است، به طور فهرست به ذكر چند نمونه از اين تحولات مي پردازيم:

تحولات فرهنگي:

فرهنگ اسلام، غني ترين فرهنگي است كه بر همه ابعاد علمي توجه كرده، و از نظر عمق و فراگيري و پرمايه بودن، سرآمد فرهنگ هاي ملل مختلف جهان است، حوزه هاي علميه به خصوص حوزه علميه قم كه از يك سو، برخاسته از فرهنگ اسلام است، و از سوي ديگر نشانگر فرهنگ اسلام و نگهدارنده و پرورنده آن مي باشد، در اين راستا خدمات بسيار نموده است، دانشمندان بزرگ و جهاني مانند: بوعلي سينا، خواجه نصير طوسي، علامه حلي، وحيد بهبهاني، ملاصدرا شيرازي و ده ها نفر از اين گونه افراد كه در علوم مختلف مانند: ادبيات، منطق، فلسفه، عرفان، علوم طبيعي، رياضي، طب و… صاحب نظر بودند، و در اين مسير، خدمات شاياني نمودند از حوزه هاي علميه برخاسته اند، در رأس حوزه ها، حوزه علميه قم در اين موارد، گام هاي راسخ برداشته، و با تربيت داشنمندان بزرگي توانسته است تا بزرگترين خدمات فرهنگي را ارائه دهد.

تأليف كتاب ها در علوم مختلف، و تأسيس كتابخانه هاي پرمحتوا و عظيم، كه تعداد كتب بعضي از آنها بر صدها هزار كتاب بالغ مي شود، نشانگر روشن اين تحولات حوزه علميه قم در پيدايش آنها، از همه دانشگاه ها و محافل علمي بيشتر است.

محققان آگاه و عالمان بي نظير مي گويند:"اگر كتابخانه هايي مانند كتابخانه آستان مقدس، در مشهد، و كتابخانه مجلس در تهران، و كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي"ره" در قم را، كتاب هاي حوزويان و از آثار علمي عالمان دين و برخاستگان حوزه هاي علميه تهي كنيم، قفسه هاي آن كتابخانه ها جز از چند كتاب واريخته وگرد و خاك گرفته، چيزي باقي نمي ماند، آنچه كه مايه قوام و اعتبار اين كتابخانه ها شده، همان كتاب هاي حوزويان است.(134)









http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
13-10-2010, 18:40
به عنوان نمونه، عالم بزرگ قرن چهارم"شيخ صدوق"(ابوجعفر محمد بن علي بن بابويه، متوفاي 381 هـ . ق)، از برخاستگان حوزه علميه قم در قرن چهارم است كه استادش"ابن وليد قمي" بود كه در سال 343 هـ . ق در قم از دنيا رفت، شيخ صدوق در آن عصر، با آن امكانات بسيار محدود، در حدود"سيصد جلد كتاب" در علوم مختلف اسلامي، مانند: فقه، حديث، كلام، رجال و… تأليف نمود، كه يكي از كتاب هاي معروف او از كتاب اربعه شيعه، به نام "من لا يحضره الفقيه" است.(135)

تحولات فرهنگي حوزه علميه در عصر زعامت آيت الله العظمي بروجردي"ره" تا كنون، به قدري عظيم است كه در اينجا قابل احصاء نيست و نياز به كتاب جداگانه اي دارد.

كوتاه سخن آنكه: به حق مي توان گفت: زيربناي تحولات اجتماعي و سياسي، انقلاب فرهنگي است، و حوزه علميه قم در هر عصري به خصوص در اين عصر، مشعلدار انقلاب فرهنگي در ابعاد گوناگون بوده و در اين راستا، سهم به سزايي دارد.

نمونه ديگر اينكه، احمدبن خالد برقي(136)صاحب كتاب"المحاسن" از محدثين و علماي برجسته قرن سوم در قم بود، وي با اينكه از علما و محدثان برجسته آن عصر بود، شيخ جليل ابوجعفر"احمدبن محمد بن عيسي قمي" كه شيخ و فقيه و رئيس محدثان حوزه علميه آن عصر قم بود، احمدبن محمد برقي را به دليل اينكه بر روايات مرسل(كه تعدادي از سلسله راويانش ذكر نشده اند) اعتماد مي كند، و از رواياتي كه موثق نيستند نقل روايت مي نمايد، از قم بيرون كرد، و بعداً او را به قم برگردانيد.(137)

و همچنين علي بن بابويه(پدر شيخ صدوق) متوفاي 329 هـ . ق كه شيخ محدثان قم بود، دستور داد حسين بن منصور حلاج، صوفي معروف را كه به قم آمده بود با كمال ذلت بيرون كردند، تا مبادا القائات انحرافي او افكار مردم را آلوده و منحرف نمايد.(138)

تحولات اجتماعي

عالمان رباني همواره داراي روح مردمي و خدمت گزاري به مردم بودند، و همچون پدر مهربان براي جامعه، دل سوزي مي كردند، و شعارشان اين سخن معروف پيامبر(ص) بود كه:


"مَنْ اَصْبَحَ لايَهْتَمُ بِاُمُورِ الْمُسْلِمينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِم؛

كسي صبح كند ولي به امور مسلمانان توجه ننمايد، مسلمان نيست."(139)


بر همين اساس، حوزه علميه قم و برخاستگان آن، همواره نقش مهمي در تحولات اجتماعي داشته، و در رشد و تعالي جامعه، و نگهداري آن از خطر سقوط، قدم هاي راسخ برداشته و برمي دارند، اكثر مؤسسات اجتماعي، و عواملي كه موجب ساختن جامعه سالم مي شود، و از نظرات مختلف مانند: اقتصادي، سياسي، مذهبي، ملي و روابط گوناگون اجتماعي مفيد است از همت والاي عالمان دين، نشأت گرفت و تحت نظارت و اقدامات علمي و جدي برخاستگان از حوزه هاي علميه، به خصوص حوزه علميه قم بوده است.

امام خميني"ره" با اينكه به حق رهبر راستين و مورد قبول جامعه بود، آن چنان از روح مردمي و خدمت گزاري برخوردار بود كه از روي صدوق و خلوص، مي فرمود:"به من رهبر نگوييد، به من خدمت گزار بگوييد."

امر به معروف و نهي از منكر، دو فريضه بزرگ اسلامي، شيوه هميشگي حوزويان است، آنها با اجراي اين دو وظيفه مهم، نقش به سزايي در تهذيب و تكميل، پاك سازي و به سازي جامعه داشته و دارند، انقلاب عظيم اسلامي ايران، كه يكي از آثار آن، تحولات اجتماعي آن است، در حقيقت نشأت گرفته از حوزه علميه قم است، زيرا بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني"ره" از حوزه برخاسته، و صاحبان اصلي انقلاب و تداوم دهندگان آن از حوزه بوده اند، و اين مطلبي است كه جملگي برآنند و نياز به توضيح ندارد.









http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
13-10-2010, 18:41
يكي از تحولات اجتماعي در تاريخ ايران كه در جايگاه بسيار رفيعي قرار دارد، موضوع"تشيع ايرانيان" است، با اينكه اسلام در عصر خلافت خليفه دوم، وارد ايران گرديد، بدون ترديد يكي از عوامل تشيع ايرانيان، ورود محدثان و راويان شيعه در قرن دوم و سوم به قم بود، كه همان ها قم را مركز تعليم و تعلم(حوزه) قرار دادند، و مباني تشيع را به اطلاع مردم رساندند، و به زودي سراسر سرزمين قم در قبضه مكتب تشيع قرار گرفت و از آنجا به جاهاي ديگر سرايت كرد، و به طور كلي حوزه علميه قم از روز تأسيس تاكنون، قرن به قرن، نقش به سزايي در تشيع مردم و تداوم تشيع و اسلام ناب داشته است، و با تأليف و تبليغ و اطلاع رساني هاي مختلف، در اين راستا به پيش رفته است، كه نمونه هايي از آن در بحث"پيشينه تاريخي حوزه علميه قم" بيان گرديد.

تحولات سياسي

هيچ گاه سياست به معني حقيقي با اسلام حقيقي جدا نيست، بلكه اين دو، عين هم و مكمل همديگر هستند.
حضرت امام خميني"ره" در تحرير الوسيله مي فرمايد:


"فَمَنْ تَوَهَمَ اَنَ الدينَ مُنْفَكٌ عَنِ السياسَهِ فَهُوَ جاهِلٌ لَمْ يَعْرِفِ الْاِسْلامَ وَلْالسِياسَهَ؛

پس آن كس كه بپندارد كه دين از سياست جدا است چنين كسي ناآگاه است كه نه اسلام را مي شناسد و نه سياست را."(140)


حوزه علميه قم از ابتدا تا حال، در هر عصري، از ماجراهاي سياسي بر كنار نبوده، بلكه در بعضي از موارد، دخالت جدي كرده، و گاهي زمام سياست عصر خود را به دست گرفته است.

رابطه حوزه علميه با سياست، در طول زمان و شرايط و امكانات، مختلف بوده، كه چاره اي نيست جز اينكه در اينجا با ذكر نمونه هايي، به تماشاي دور نماي آن بپردازيم:

استقلال قم از اصفهان

مردم قم به خاطر وجود علما و محدثان شيعه در قم، در همان قرن دوم و سوم، حاضر نبودند كه به حكومت خلفاي جور كمك كنند، چرا كه آنها را غاصب و طاغوت مي دانستند، و درهر فرصتي بر ضد آنها رفتار مي نمودند.

قم تا سال 189 هجري قمري تابع اصفهان بود، و مردم قم خراج و ماليات خود را به اصفهان مي پرداختند، و از آنجا كه حكومت و مردم اصفهان در آيين غير تشيع بودند، مردم قم به پيروي از علماي خود، خواهان استقلال بودند، و از دادن ماليات به اصفهان، اكراه داشتند. چنان كه قبلاً خاطرنشان گرديد.

سرانجام در سال 189 هجري قمري با كوشش"حمزه بن اليسع اشعري" قم از اصفهان جدا شد، و به صورت كوره(به اصطلاح امروز شهرستان) درآمد، و در سال 195 در مسجد دزپل يا درپل منبر قرار دادند، با توجه به اينكه: منبر داشتن شهري، علامت استقلال آن شهر بود.(141)

چنين استقلالي، از نظر سياسي و مذهبي، براي مردم قم بسيار مهم بود، و قطعاً وجود محدثان و راويان و علما و شاگردان امامان(ع) در قم، موجب اين استقلال گرديد، زيرا آنها بودند كه با ارشاد و اطلاع رساني به مردم، چني زمينه اي را به وجود آوردند.

بر همين اساس، خلفا و سلاطين به قم توجه خاصي داشتند، تا آنها را آرام نگهدارند، زيرا مردم قم در هر فرصتي از فرمان آنها سرباز مي زدند، از اين رو خلفا براي جلب رضايت مردم قم، غالباً يكي از رجال بزرگ شيعه، يا متمايل به شيعه را فرماندار قم مي نمودند، از جمله مأمون(هفتمين خليفه عباسي)"هرثمه" را كه از رجال بزرگ و با نفوذ شيعه بود، حاكم قم كرد، و المقتدر عباسي(هيجدهمين خليفه عباسي)"حسين بن حمدان" را كه سال ها با بني عباس مبارزه كرده بود، به حكومت قم منصوب نمود.(142)









http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
13-10-2010, 18:42
اما متوكل عباسي(دهمين خليفه بني عباس)، يكي از دژخيمان ناپاك و خونخوار خود، به نام"موسي بن بغا ابن كليب" را فرماندار قم كرد، موسي كه شخصي گستاخ و بدزبان بود، و با آل علي(ع) دشمني سخت داشت، به قم آمد و حكومت آن را به دست گرفت، او با اينكه به شدت مردم قم را ترسانده بود و آنها را به قتل تهديد نموده بود، ولي مردم قم در برابر او تسيلم نشدند، سرانجام جمعي از مردم قم به محضر امام حسن عسكري(ع) رفتند. و از بودن چنان حاكم سفاكي در قم، شكايت وچاره جويي نمودند.

امام عسكري(ع) به آنها امر كرد كه نماز مظلوم بخوانند(143) و پس از نماز او را نفرين نمايند، آنها به دستور امام حسن عسكري(ع) عمل كردند، نفرين آنها باعث شد كه پس از اندك مدتي، موسي بن بغا به هلاكت رسيد(144).

در ورق ديگر تاريخ مي خوانيم: معتمد(پانزدهمين طاغوت عباسي 23 سال(از سال 256 تا 279) خلافت كرد، و چهار سال از امامت امام حسن(ع) مقارن زمان او بود، موسي بن بغا در عصر مهتدي و معتمد عباسي، فرمانده لشكر بود، بسيار ظلم مي كرد، مردم قم از ظلم او به ستوه آمدند، و به محضر امام حسن عسكري(ع) رفته، و از ظلم او به آن حضرت شكايت نمودند، امام حسن(ع) دعايي را به مردم قم آموخت تا در قنوت نماز بخوانند، تا از شر او نجات يابند، فرازي از آن دعا چنين است:

"اَللهُمَ وَلْاتَدَعْ لِلْجَوْرِ دِعامَهً اِلا قَصَمْتَها، وَلاجُنَهً اِلا هَتَكْتَها، وَلا كَلِمَهً اِلا فَرَقْتَها... وَلا رافِعَهَ عَلَمٍ اِلا نَكَسْتَها؛

خدايا! براي ظلم و جور، پايه اي را رها نساز، مگر اينكه آن را در هم بشكن، و سپري نگذار مگر اينكه آن را پاره كن، وكلام وصف به هم فشرده اي نگذار، مگر اينكه گسيخته كن، و پرچم برافراشته اي نگذار، مگر اينكه سرنگون فرما..."(145)

نتيجه اينكه: وجود محدثان و شاگردان امامان(ع) و به زبان روز وجود علما و طلاب، در همان قرن دوم و سوم در قم، كه بيانگر وجود حوزه علميه كوچك در آن عصر است، باعث شده بود، كه مردم در برابر حكام جور، نه تنها تسليم نمي شدند، بلكه با آنها مبارزه كرده و براي بيرون راندن آنها، اقدامات گوناگون مي نمودند.



http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
13-10-2010, 18:42
موضع گيري پنج عالم بزرگ در قم، در برابر طاغوت


1ـ ميرزاي قمي"ره" در برابر فتحعلي شاه

حوزه علميه قم به همين منوال، قرن به قرن، منشأ آثار مختلف سياسي بوده، تا عصر قاجاريه فرا رسيد، در اين عصر، در زمان سلطنت فتحعلي شاه قاجار، چنان كه قبلاً گفتيم، مرجع عظيم الشأن حضرت آيت الله العظمي ميرزا ابوالقاسم قمي(146)(معروف به ميرزاي قمي) در قم سكونت داشت، اين مرجع عالي مقام در رتق و فتق امور، و در سياست دخالت مي كرد، و با نصايح قاطع خود، فتحعلي شاه و حكام ديگر را از ظلم و ستم باز مي داشت، و در اين باره داستان ها ذكر كرده اند كه به عنوان نمونه به سه داستان زير كه بيانگر دخالت ميرزاي قمي"ره" در امور سياسي، و قاطعيت او در برابر سلطان عصرش است، توجه كنيد:

1ـ فتحعلي شاه گاهي به ديدار ميرزاي قمي مي آمد در يكي از ملاقات ها، ميرزا به فتحعلي شاه گفت:"اي پادشاه! عدالت را رعايت كن، از آن ترس دارم كه بر اثر رابطه اي كه با تو دارم مشمول عذاب و خشم خدا گردم، چرا كه خداوند در قرآن مي فرمايد:


"وَلا تَرْكَنْوا اِلَي الَذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَكُمُ النارُ؛

و تكيه بر ظالمان نكنيد كه موجب مي شود آتش دوزخ شما را فراگيرد."(147)


2ـ درملاقات ديگر، ميرزاي قمي؛ دست بر ريش بلند فتحعلي شاه كشيد و فرمود:"اي پادشاه! مبادا كاري كني كه اين ريش در روز قيامت بسوزد."(148)

3ـ و در يكي از ملاقات ها، فتحعلي شاه به ميرزاي قمي عرض كرد: اجازه بده دخترم را همسر پسرت كنم و به اين وسيله بين ما و شما رابطه خانوادگي برقرار گردد.

در آن ملاقات، در اين مورد نتيجه اي گرفته نشد، ميرزا از اين پيش نهاد نگران بود(چرا كه چنين وصلتي موجب تأييد كارهاي شاه مي شد، و ميرزا هرگز نمي خواست، با خاندان شاه نزديك گردد و او را تأييد كرد) ميرزا كه نمي توانست چنين اجازه اي بدهد، و از طرفي احتمال آن وجود داشت كه مجبور به اجازه گردد، دست به دعا برداشت و گفت:"خدايا! اگر بنا است دختر شاه، همسر پسرم شود، مرگ جوانم را برسان."

طولي نكشيد كه پسر ميرزا در ميان حوض خانه افتاد و غرق شده و فوت كرد.(149)

نظير اين موضع گيري در مورد ملا محسن يزدي يكي از علماي مشهور ايران در عصر فتحعلي شاه رخ داد، شاه با اصرار مي خواست دخترش"ضياءالسلطنه" را همسر پسر ملا محسن يزدي كند، ولي ملا محسن با كمال قاطعيت مانع چنين وصلتي گرديد.(150)

2ـ آيت الله حائري و رضاخان

قبلاً‌ گفتيم حضرت آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري رحمه الله در سال 1340 هجري قمري وارد قم شد، و حوزه علميه را بازسازي و منظم كرد، به طوري كه به عنوان"مؤسس حوزه علميه" لقب گرفت.









http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
13-10-2010, 18:43
دوران زعامت و مرجعيت آيت الله حائري، با سلطنت مشئوم رضاخان، مصادف بود، و رضاخان دشمن سرسخت روحانيت بود، و مأمورين دژخيم او، عمامه ها را از سر طلاب مي گرفتند، و انواع هتاكي ها و آزارها را نسبت به علما و روحانيون روا مي داشتند، دراين عصر خشونت و ديكتاتوري، آيت الله حائري"ره" هرگز تسليم رضاخان نشد و در برابر او ايستادگي كرد، و با تدابير داهيانه و سياست معقول، حوزه را از گزند رضاخان و دژخيمان او محافظت نمود.

توضيح اينكه: آيت الله حائري در برابر رضاخان، بيشتر در صدد حفظ حوزه علميه بود، از اين رو، زياد خود را به عنوان مخالف او آشكار نمي نمود، زيرا در آن عصر، بازسازي حوزه مهم تر از همه چيز بود، در عين حال با سياست هاي رضاخان مخالف بود، رضاخان پوشيدن لباس روحانيت را ممنوع نمود، ولي آيت الله حائري عملاً افراد را به پوشيدن لباس تشويق مي كرد، آيت الله بهبهاني در مورد سياست معقول و تدبير داهيانه آيت الله حائري گفته بود:"اگر آيت الله حائري نبود، اين عمامه به سرها نبودند".

آيت الله حائري در برابر مزاحمت هاي رضاخان، تلگراف اعتراض آميزي به او كرد، و رضاخان جواب تند و تهديد آميزي داد.

آيت الله حائري در ماجراي كشف حجاب، به عنوان اعتراض به رضاخان، درس خود را تعطيل كرد، و نماز جماعت خود را ترك نمود، اين امور نشان مي داد كه آيت الله العظمي حائري"ره" به انحاء مختلف، نارضايتي خود را به اعمال رضاخان نشان مي داد، از اين رو هنگامي كه آيت الله حائري وفات كرد و مجلس ترحيم او را در مسجد امام قم برقرار نمودند، در همان آغاز مجلس، چكمه پوشان رضاخاني، مجلس را به هم زدند، و از برگزاري مجالس ترحيم به مناسبت رحلت آن مرحوم، جلوگيري نمودند، با اينكه قبل از ايشان، به مناسبت وفات آيت الله حاج شيخ ابوالقاسم قمي، و وفات آيت الله حاج ميرزا جواد تبريزي، چهل شبانه روز، مجالس ترحيم برپا بود.(151)

3ـ فرياد آيت الله بافقي بر ضد رضاخان

در سال 1306 شمسي، عصر حكومت ديكتاتوري رضاخان، در قم شايع شد كه چند نفر از زنان خانواده رضاخان(همسر و دو دخترش شمس و اشرف) بدون حجاب وارد قم شده اند، و مي خواهند با همان وضع وارد حرم گردند، در اين ميان خبر به يكي از مدرسين عالي مقام حوزه علميه قم، كه از نزديكان و شاگردان برجسته و مجاهد آيت الله حائري بود، يعني"آيت الله محمد تقي بافقي"ره"" رسيد، اين مجاهد شجاع، نخست به خانواده رضاخان پيام داد كه:"اگر مسلمان هستيد نبايد، با اين وضع در اين مكان مقدس(حضرت حضرت معصومه) حضور يابيد، اگر مسلمان نيستيد، باز هم حق نداريد."(زيرا كافر نبايد وارد حرم شود.)

خانواده رضاخان به پيام آيت الله بافقي، اعتنا نكرد، آن عالم مجاهد شخصاً به حرم حضرت معصومه(ع) آمد، و به خانواده رضاخان به شدت اخطار كرد، و همين برخورد قاطع نزديك بود موجب قيام و شورش مردم قم بر ضد حكومت شاه گردد.

از طرف شهرباني قم به رضاخان اطلاع دادند كه:"خانواده شما(همسر و دو دختر شما) به دستور روحانيون در اتاقي زنداني شده اند و به آنها اخطار شده كه بدون حجاب، حق ورود به حرم حضرت معصومه(ع) را ندارند."

رضاخان شخصاً با يك واحد نظامي به قم آمد و خانواده‌ خود را نجات داد،‌و با چيكه وارد صحن مطهر شد، و آيت الله بافقي را مورد ضرب و شتم قرار داد، سپس با اشاره او دژخيمان او، آن عالم رباني را دمر خوابانيدند و شاه با عصاي ضخيم بر پشت او مي زد، سرانجام به دستور رضاخان، مدتي آيت الله بافقي"ره" را زنداني كردند و سپس به شهر ري تبعيد نمودند، و تا آخر عمر تحت نظر اداره آگاهي به عبادت اشتغال داشت و همانجا از دنيا رفت(152)

وي در سال 1332 شمسي در تبعيدگاه خود رحلت كرد، و جنازه او را به قم آوردند، قبر شريفش در مسجد بالاسر جنب مرقد حضرت معصومه(ع) است.










http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
13-10-2010, 18:43
اين حوادث به روشني نشان مي دهد كه حوزه علميه قم در عصر زعامت آيت الله حائري"ره" نيز به امور سياسي توجه داشت و براي حفظ كيان اسلام به طاغوتي مانند رضاخان اعتراض مي كرد، گرچه در اين راه كتك بخورد و تبعيد گردد.(153)

4ـ آيت الله بروجردي در برابر شاه

آيت الله بروجردي"ره" در سال 1324 شمسي وارد قم شد، و زعامت حوزه علميه قم را به دست گرفت، و اين زعامت تا سال 1340 شمسي، سال رحلت آن مرجع عظيم الشأن(يعني 16 سال) ادامه يافت، در اين مدت، حوزه علميه قم كاملاً مستقل بود، و هرگز با حكومت طاغوتي محمدرضا شاه مقبور، سازش نكرد، در اين راستا،‌يكي از علما مي نويسد:

محمدرضا پهلوي پس از بازگشت از سفر هند، براي ديدار آيت الله بروجردي"ره" به شهر قم وارد شد، ولي آقاي بروجردي"ره" ملاقات با او را(در حرم حضرت معصومه(ع)) نپذيرفت، واسطه ها تلاش و اصرار بسيار داشتند تا اين ملاقات انجام شود، ولي آقاي بروجردي قبول نكرد و فرمود:

"من چگونه ملاقات با كسي را كه به هند رفته و در آنجا همسرش برهنه سوار فيل شده و در شهرهاي كفر گردش كرده و موجب ذلت مسلمين شده، بپذيرم؟!"

شاه مي خواست بعضي از قوانين را به ميل خود تغيير دهد، ولي آيت الله بروجردي"ره" را چون سدي خلل ناپذير، مانع سر راه خود مي ديد، شاه نخست وزير خود را نزد آيت الله بروجردي فرستاد تا او را راضي كند، نخست وزير از زبان شاه به آيت الله بروجردي گفت:"شاه مي گويد اين قوانين در كشورهاي همسايه پياده شده، ما هم مجبوريم آن را اجرا كنيم."

آيت الله بروجردي به نخست وزير گفت:"به شاه بگوييد، در آن كشورهاي همسايه رژيم پادشاهي به جمهوري تبديل شده است."(كنايه از آنكه اگر تو بخواهي به قوانين دست بزني، نخست بايد اعلام جمهوري كني) وزير در مقابل اين سخن آقاي بروجردي نتوانست سخني بگويد، زيرا اين سخن بزرگترين خطر و هشداري بود، كه سلطنت محمدرضا را تهديد مي كرد، لذا تا آقاي بروجردي زنده بود، شاه نتوانست، قوانين دلخواه خود را پياده كند.(154)

و در مورد ديگري آيت الله العظمي بروجردي"ره" اخطار كرد كه از كشور خارج مي شوم، اين خبر به شاه رسيد، شاه ديد خروج آيت الله بروجردي يعني همان انقلاب داخلي، از اين رو از تصميم نامشروع خود مبني بر تساوي حقوق زن و مرد، منصرف شد.(155)

قاطعيت و بي اعتنايي آيت الله بروجردي"ره" به شاه در حدي بود كه شاه در بازگشت از خوزستان همراه همسرش ثريا با قطار به قم آمد، و همسرش را در قطار گذاشت و خود سوار بر لندور شده و از خيابان هاي قم گذشت تا به صحن رسيد، و وارد حرم شد، و انتظار داشت تا در حرم با آيت الله بروجردي"ره" ملاقات كند، در همان ايام توسط دانشجويان، عكس هايي از همسر شاه براي آقاي بروجردي فرستاده شده بود، كه او در اروپا با زنان و مردان با طرز بسيار زننده اي در استخر شنا كرده است.

شاه به توليت مي گويد:"آيا آقاي بروجردي درحرم است؟"

توليت جواب مي دهد:"نه، آقاي بروجردي همين امروز به خارج از شهر رفته اند."










http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
13-10-2010, 18:44
شاه هم دُمُق شده، بدون اينكه به زيارت برود، يا قرائت زيارت نامه تمام شود، به صورت قهر از در ديگر رفت كه رفت، و از آن پس ديگر ملاقاتي بين شاه و آقاي بروجردي انجام نگرفت.(156)

اين برخوردها نيز نشان مي دهد كه حوزه علميه قم، در عصر زعامت مرجع كل آيت الله العظمي بروجردي"ره" در برابر شاه و دولت طاغوتي او قرار داشت، و هرگز آن را تأييد نكرد، بلكه به عكس در هر فرصتي مخالفت خود را با آن دستگاه ضداسلامي، آشكار مي نمود، و به همين منوال همواره حوزه علميه قم بر اساس همين سياست به حيات خود ادامه مي داد، تا آنگاه كه جهان تشيع و حوزه هاي علميه، به ويژه حوزه علميه قم با رحلت آن مرجع عظيم الشأن به سوگ نشست، و آن بزرگ مردم علم و دين، در فروردين سال 1340 شمسي، چشم از جهان فروبست.

5ـ امام خميني در ميدان سياست

بسياري تصور مي كردند با رحلت مرجع كل آيت الله العظمي بروجردي"ره" حوزه‌ علميه افول نموده، يا بي فروغ خواهد شد و بار ديگر در فترت و سكونت قرار مي گيرد، ولي فقهاي بزرگ و مشتعل داران عظيم علم و دين همچون آيت الله العظمي گلپايگاني و آيت الله العظمي مرعشي نجفي، زمام امور را به دست گرفتند و ضايعات را جبران كردند، و در اين ميان، مرجع عالي قدر حضرت امام خميني(قدس سره) پا به ميدان علم و فقه و سياست گذاشت، و با نهضت عظيم خود، تحولات عظيمي در جهان اسلام به وجود آورد، و همزمان حوزه علميه را به مرحله جديدي وارد ساخت، به گونه اي كه حوزويان هويت خود را يافتند، و در پرتو رهنمودهاي داهيانه آن مرجع شجاع و پرصلابت،‌نهضت را دامه دادند، و آن چنان در ميدان سياست درخشيدند، كه انقلاب به پيروزي رسيد، و رژيم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي، به جمهوري اسلامي تبديل يافت، و همين افتخار عظيم براي حوزه علميه قم بس كه در مهد خود بزرگمردي چون امام خميني"ره" را پروريد، كه بنيانگذار جمهوري اسلامي در ايران شد، و سياست اسلامي را كه در گوشه انزوا در حال نابودي بود، به صحنه آورد، و سياست را عين دين خواند، و بزرگ ترين گام را براي تثبيت سياست اسلامي برداشت، كه اين رشته را سردراز است و شرح آن نياز به كتاب ها دارد، و بخش هايي از آن در كتاب هاي مربوطه نگاشته شده است، تنها در اينجا پايان اين مقال را با سخني از آن بزرگمرد الهي و سياسي، مي آراييم:"...فرض است كه مردم را بيدار كنيد، و به مردم بفهمانيد اين را كه اين نغمه اي(جدايي دين از سياست) كه در همه ممالك اسلامي بلند است كه علما نبايد در سياست دخالت كنند، اين يك نقشه اي است مال ابر قدرت ها... به حرف اين ها گوش ندهيد... اين نغمه، نغمه اي است كه مي خواهند علما را از سياست كنار بزنند، و آن بكنند كه در زمان هاي سابق بر ما گذشته است، بيدار باشيم."(157)

وسعت حوزه علميه بعد از انقلاب اسلامي

حوزه علميه قم بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، از جهات مختلف در ابعاد گوناگون از نظر فرهنگي و سياسي، گسترش عميق يافته، و تحت نظر مديريت و شوراي عالي حوزه، داراي نظم عالي در سطوح مختلف اداره مي شود، برنامه هاي درسي در رشته هاي گوناگون در بيش از ده پايه، با امتحانات شفاهي و كتبي، و برنامه ريزي هاي تخصصي و... دوش به دوش روند انقلاب به پيش مي رود.

در اين راستا مدارس علمي بسيار، با برنامه هاي جديد و منظم، مشغول به كارند، از جمله آنها"مدرسه معصوميه" است كه بعد از پل صفائيه، روبروي راهنمايي قرار گرفته و خودش معرف عظمت خود مي باشد، و اداره بيمه درماني طلاب، قبلاً در اين مدرسه، و اكنون در نزديك امام زاده سيد علي(ع) واقع شده است.

مدرسه معصوميه در سال 1360 شمسي با بودجه آستانه مقدسه حضرت معصومه(سلام الله عليها) و با طرح و مهندسي معماران آستانه، در وسعت 15000 متر مربع، و زيربناي 2800 متر مربع، احداث و در سال 1368 مورد بهره برداري قرار گرفته است.

اين مدرسه داراي 406 حجره، دوازده مدرس شصت نفره، و قابل سكونت شبانه روزي 1200 نفر بوده، و نيز داراي سالن اجتماعات و مسجد بزرگ است.

مدرسه فيضيه و دارالشفا نيز بعد از انقلاب، در ابعاد مختلف، توسعه بسيار وسيع و عميق با تشكيلات مهم، يافته كه خود نياز به شرح جداگانه اي دارد.

پايان فصل اول









http://www.shiaupload.ir/images/73185504462885444030.gif

نرگس منتظر
13-10-2010, 18:44
فصل دوم


زندگي نامه حضرت معصومه(س) از آغاز تا شهادت


زندگي نامه حضرت معصومه(ع)

در اين فصل نظر شما را به طور فشرده به زندگي حضرت فاطمه معصومه(ع) جلب مي كنيم:

پدر بزرگوار حضرت معصومه(ع) امام هفتم شيعيان حضرت موسي بن جعفر(ع) است كه او را ابوالحسن اول نيز مي گويند، و از القاب مشهور آن حضرت كاظم، باب الحوائج و صالح مي باشد.

آن بزرگوار روز يك شنبه هفتم ماه صفر سال 128 هجري در روستاي ابواء كه بين مكه و مدينه واقع شده، ديده به جهان گشود.

آن حضرت بيش از ساير امامان(ع) فرزند داشت كه بعضي سي، و برخي شصت فرزند براي او نام برده اند.

عالم بزرگ شيخ مفيد"ره"(وفات يافته سال 413 هـ .ق) مي نويسد: آن بزرگوار سي و هفت فرزند از همسران متعدد داشت كه نام هاي آنها به اين ترتيب بود:

1ـ پسران:

1ـ حضرت علي بن موسي الرضا 2ـ ابراهيم 3ـ عباس 4ـ قاسم 5ـ اسماعيل 6ـ جعفر 7ـ هارون 8ـ حسن 9ـ احمد 10ـ ‌محمد 11ـ حمزه 12ـ عبدالله 13ـ اسحق 14ـ عبيدالله 15ـ زيد 16ـ حسن 17ـ فضل 18ـ حسين 19ـ سليمان.

2ـ دختران:

1ـ فاطمه كبري 2ـ فاطمه صغري(158)3ـ رقيه 4ـ حكيمه 5ـ ام ابيها 6ـ رقيه صغري 7ـ ام جعفر 8ـ لبابه 9ـ زينب 10ـ خديجه 11ـ عليه 12ـ آمنه 13ـ حسنه 14ـ برْيهه 15ـ عايشه 16ـ ام سلطمه 17ـ ميمونه 18ـ‌ام كلثوم

آن بزرگوار در سال 148 هجري قمري زمان خلافت منصور به امامت رسيد و در زمان خلافت مهدي عباسي و هادي عباسي نيز امام بود، وقتي كه هارون الرشدي به خلافت رسيد پس از پانزده سال، در زندان بغداد شهيد شد.

مشهور بين تاريخ نويسان آن است كه آن بزرگوار در روز 25 رجب سال 183 هجري از دنيا رفت.(159)

هارون الرشيد آن بزرگوار را در سال 179 هجري قمري در مدينه دستگير كرده و به طرف عراق آورد و از آن وقت تا آخر عمر در زندان به سر مي برد.

مادر حضرت معصومه(ع)

آن طور كه از شواهد و قرائن و بعضي از روايات(160)استفاده مي شود، مادر حضرت معصومه(ع) همان مادر امام رضا(ع) است براي مادر حضرت رضا(ع) نام هاي متعددي ذكر كرده اند، مانند: خيزران، ام البنين، نجمه و... روايت شده پس از آنكه حضرت رضا(ع) از او متولد شد، به او"طاهره" گفتند.(161)


http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
13-10-2010, 18:45
روز ولادت حضرت فاطمه معصومه(ع)


مطابق پاره اي از مدارك، حضرت معصومه(ع) در روز اول ماه ذيقعده سال 173 هجري قمري، در مدينه چشم به جهان گشود.

محدث گرانقدر مرحوم آيت الله شيخ علي نمازي(وفات يافته در دوم ذيحجه سال 1405 هـ . ق كه مرقدش در يكي از حجره هاي صحن رضوي در كنار بارگاه ملكوتي امام رضا(ع) قرار دارد) در كتاب پربار مستدرك سفينه البحار(كه ده جلد است) در جلد هشتم چنين مي نويسد:


"فاطِمَهُ الْمَعْصومَهُ الْمَوْلُودَهُ فِي غُرَهِ ذِي الْقَعْدَهِ سَنَهَ 173؛

فاطمه معصومه(ع) در آغاز ماه ذيقعده سال 173، ديده به جهان گشود."(162)


مرحوم فيض در كتاب انجم فروزان و گنجينه آثار قم از كتاب لواقح الانوار في طبقات الاخيار(تأليف عبدالوهاب شعراني شافعي وفات يافته در سال 937 هـ .ق) و كتاب نزهه الابرار في نسب اولاد الائمه الاطهار(تأليف سيد موسي برزنجي شافعي مدني) چنين نقل مي كند:


"وِلادَهُ فاطِمَهُ بِنْتُ مُوسَي بنِ جَعْفَرٍ، فِي مَدِينَهِ الْمُنَوَرَهِ غُرَه ذِي الْقَعْدَهِ الْحرامِ، سَنَه ثَلاثَ وَ ثَمانينَ وَمأَهَ بَعْدَ الهِجْرَهِ النَبَويَهِ، وَتُوُفِيَتْ فِي الْعاشِرِ مِنْ رَبيعِ الثانِي فِي سَنَهِ اِحْدي وَمَأَتَينِ في بَلْدَهِ قُمْ؛

حضرت فاطمه(معصومه) دختر امام كاظم(ع) در مدينه منوره، در آغاز ماه ذيقعده سال 183 هـ . ق ديده به جهان گشود، و در دهم ماه ربيع الثاني سال 201 در قم وفات يافت."(163)


مدارك ديگري نيز در مورد روز ولادت آن حضرت(در آغاز ذيقعده) در دسترس است مانند:

1ـ عوالم العلوم، تأليف علامه بحراني، ج 21، ص 328.

2ـ حياه الست، تأليف شيخ مهدي منصوري، ص 10.

3ـ فاطمه بنت الامام موسي الكاظم، تأليف دكتر محمدهاي اميني(فرزند علامه اميني صاحب الغدير) ص 21 و 5.

4ـ زندگاني حضرت موسي بن جعفر، تأليف عمادزاده، ج 2،‌ص 375.

بررسي و شرح كوتاه:

در بعضي از مدارك فوق، سال 183 ذكر شده، كه صحيح چنان كه در مستدرك سفينه آمده 173 است، زيرا با توجه به اين كه امام كاظم(ع) در 25 رجب سال 183 هـ .ق در زندان هارون در بغداد به شهادت رسيد، و كمترين مدت زندانش، چهار سال بود، در اين مدت از خانواده اش كه در مدينه ساكن بودند، دور بود، بنابراين ممكن نيست ولادت حضرت معصومه(ع) در سال 183 رخ داده باشد، و ظاهراً در اين شماره اشتباه شده و به جاي 173،183 نوشته شده است.

از اين رو محقق كاوشگر، مرحوم عمادزاده اصفهاني، بدون ابهام مي نويسد:" حضرت معصومه(ع) در مدينه در ماه ذيقعده سال 173 متول شد، و در ربيع الثاني سال 201(در قم) ديده از جهان فرو بست."(164)

بنابراين بايد پرونده اين مطلب را در همين جا بست، و از باب تسامح در ادله سنن، تاريخ ولادت حضرت معصومه(ع) را همان آغاز ذيقعده سال 173 هـ .ق اعلام كرد، چنان كه اخيراً آستانه مقدسه قم همين اعلام را نموده است، به اميد آنكه با توجه به ولادت با سعادت حضرت رضا(ع) كه در روز 11 ذيقعده سال 148 در مدينه رخ داد، اين ده روز بين روز ولادت حضرت معصومه(ع) و روز ولادت امام رضا(ع) را به عنوان دهه نور ياد نموده و از آن دو بزرگوار ياد كرد، و خاطره سازنده و پربار زندگي درخشان آنها را تجديد نمود.


http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:03
http://www.shiaupload.ir/images/55392987185603907010.gifشادي و سرور ولادتhttp://www.shiaupload.ir/images/55392987185603907010.gif

آغاز ماه ذيقعده براي حضرت رضا(ع) و دودمان نبوت، پيام آور شادي مخصوص و پايانه يك انتظار عميق و استثنايي است، زيرا حضرت نجمه(ع) فرزندي بر حضرت رضا(ع) نداشت، و مدت ها پس از حضرت رضا(ع) صاحب فرزندي نشد]زيرا حضرت رضا(ع) در سال 148 هـ .ق متولد شد، ولي حضرت معصومه(ع) در سال 173، يعني با 25 سال فاصله[

با توجه به اينكه امام صادق(ع) به ولادت چنين بانويي، بشارت داده بود، بنابراين پس از آنكه حضرت معصومه(ع) ديده به جهان گشود، آن روز براي حضرت نجمه(ع) و حضرت رضا(ع) روز شادي و سرور وصف ناپذير و روز مهم از ايام اله بود، چرا كه دختري از آسمان ولايت و امامت، طلوع كرده بود،‌كه قلب ها را جلا و صفا مي داد و چشم ها را روشن مي كرد و كانون مقدس اهل بيت(ع) را گرم مي نمود.

به راستي توصيف عظمت هلهله و غريو شادي از دودمان رسالت را به خاطر اينكه امام رضا(ع) داراي خواهر شده كه سال ها قبل در خبرهاي غيبي به وجود او مژده داده شده بود نمي توان ترسيم كرد، چرا كه فروغي از كوثر، و گلي تابناك از گلشن آل محمد، چشم به جهان گشوده بود، و جهان ملوك و معني را صفاي ديگري بخشيده بود.


تاريخ وفات حضرت معصومه(ع)


مدارك متعددي وجود دارد كه حضرت معصومه(ع) در سال 201 هـ .ق در قم، وفات نموده است(165)، چنان كه از كاشي كاري هاي اطراف حرم كه از قرن ها پيش به جاي مانده مرقوم شده است، ولي در مورد روز و ماه وفات آن حضرت، اختلاف است، كه تا سه قول گفته شده است:

1ـ طبق پاره اي از مدارك، دهم ربيع الثاني بوده است.(166)

2ـ مطابق بعضي از مدارك، دوازدهم ربيع الثاني بوده است.(167)

3ـ و بر اساس مدرك ديگر، هشتم شعبان بوده است.(168)

هيچ يك از اين سه قول، آن گونه كه بايد، مورد اطمينان نيست.

ولي همان گونه كه بعضي از بزرگان گفته اند: انصاف اين است كه براي جمع بين دو قول اول و دوم، براي بزرگداشت مقام آن بزرگ بانوي دو عالم جهان، سه روز(10 و 11 و 12 ماه ربيع الثاني) را به عنوان سوگواري معصوميه، مراسم سوگواري برقرار كرد، چنان كه در سال هاي اخير مسؤولين و دست اندر كاران آستانه‌ مقدسه حضرت معصومه(ع) همين كار را شروع نموده، و اين سنت خوب به جريان افتاده است، و اين سه روز به عنوان ايام معصوميه، جا افتاده است، به اميد آنكه در اين ايام در آستانه مقدسه قم، و در ساير مساجد و محافل، از آن بانوي باعظمت، تجليل شايان گردد، و خاطره زندگي درخشان آن شفيعه روز جزا، تجديد شود.

از آنچه در بالا خاطر نشان شد نتيجه مي گيريم كه سن حضرت معصومه(ع) هنگام وفات، در حدود 28 سال بوده است(از سال 173 تا 201 هـ .ق) پس اينكه در زبان عوام، آن حضرت به عنوان 18 تا 23 ساله، ‌معروف شده، مدرك و سند محكمي ندارد.


http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:03
چرا حضرت معصومه(ع) ازدواج نكرده است؟

تقريباً قطعي است كه حضرت معصومه(ع) ازدواج نكرد، در اين صورت اين سؤال پيش مي آيد كه سنت ازدواج مستحب مؤكد اسلامي است، تا آنجا كه رسول اكرم(ص) فرمود:

"ما بُنِيَ فِي الْاِسْلامِ بَناءٌ اَحَبَ اِلَي اللهِ عَزَوَجَلَ، وَاَعَزَ مِنَ التَزويجِ؛

در اسلام در پيشگاه خدا بنايي برپا نشده كه محبوب تر و عزيزتر از بناي ازدواج باشد."(169)

نيز فرمود:

"اَلنِكاحُ سُنَتِي، فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَتِي فَلَيْسَ مِنِي؛

ازدواج سنت و برنامه‌ من است، پس كسي كه از سنت من دوري كند از من نيست."(170)

در عصر امام باقر(ع) بانويي به خاطر رياضت و كسب فضيلت، ازدواج نمي كرد، امام باقر(ع) به او فرمود:"اگر در ترك ازدواج، فضيلتي به دست مي آمد، حضرت فاطمه(ع) سزاوارتر از تو بود، كه به خاطر كسب فضايل اخلاقي، ازدواج نكند، زيرا هيچ بانويي در كسب كمالات، از فاطمه(ع) پيشي نگرفته است."(171)

پاسخ:

در پاسخ به اين سؤال دو مطلب گفته شده كه هر كدام، يا يكي از آنها، دليل شايسته اي است كه موجب ترك ازدواج حضرت معصومه(ع) شده است:

1ـ دختران امام كاظم(ع) به ويژه حضرت معصومه(ع) در سطحي از كمالات بودند كه براي خود كفو و همسر مناسبي نيافتند، تا با او ازدواج كنند، امام كاظم(ع) به آنها سفارش كرده بود كه با رأي و مشورت برادرشان حضرت رضا(ع) ازدواج كنند(172)اين سفارش و قرائن ديگر بيانگر اين است، كه بايد براي آنها همسر مناسبي باشد. با توجه به اينكه در مورد حضرت زهرا(ع)، نمي آفريد، در سراسر زمين از حضرت آدم گرفته تا هر انساني بعد از او، همسر و همتاي مناسبي براي فاطمه(ع) پيدا نمي شد."(173)

2ـ ترس و وحشت حكومت پر از خفقان و اختناق هارون، به گونه اي بود كه كسي جرأت نمي كرد با دختران امام كاظم(ع) ازدواج نمايد و داماد آن حضرت شود، زيرا دامادي آن حضرت، از نظر دستگاه طاغوتي هارون، موجب خطر شديد براي آن داماد مي شد، به اين ترتيب، حضرت معصومه(ع) و بعضي از خواهرانش، از ازدواج صرف نظر كردند.

در ضمن نبايد اين مطلب را از نظر دور داشت كه امام كاظم(ع) در زندان به سر مي برد، و اطلاع امام رضا(ع) از آينده(در مورد شهادت پدر، و هجرت اجباري او به خراسان) شايد دليل ديگري براي ترك ازدواج حضرت معصومه(ع) باشد.

و اين نيز از مصائب و رنج هاي روزگار نسبت به خاندان نبوت است، كه ستمگران كينه توز، با ايجاد شرايط نامساعد، آن ها را از مواهب زندگي، محروم ساختند.

هجرت عظيم حضرت معصومه(ع) از حجاز به ايران

مأمون عباسي در سال 200 هجري قمري، با نامه ها و پيام هاي بسيار، حضرت رضا(ع) را به خراسان دعوت كرد، آن بزرگوار، ناگريز از روي اكراه، اين دعوت را پذيرفت و با كارواني كه مأمون فرستاده بود، به سوي خراسان آمد.

يك سال بعد(سال 201) حضرت معصومه(ع) به شوق ديدار برادرش حضرت رضا(ع) عازم خراسان گرديد و با همراهان حركت كردند، ولي حقيقت اين است كه اين حركت، هجرت معني دار و عظيم حضرت معصومه(ع) براي حمايت از ولايت امام علي موسي الرضا(ع) و تقويت مسأله رهبري بود، كه در ظاهر به صورت سفر براي ديدار برادر عنوان مي شد آن حضرت در اين هجرت به ساوه رسيدند. در مورد آن حضرت معصومه(ع) از ساوه به قم، مطالب مختلفي گفته شده است.


http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:03
ولي در اين باره بهترين و اصيل ترين مدارك، تاريخ قديم قم است كه در قرن چهارم نگاشته شده و مرحوم علامه مجلسي و محدث قمي و بزرگان از علما به آن اعتماد مي كنند، آنچه كه"حسن بن محمد نويسنده تاريخ قديم قم" به گفته علامه مجلسي در بحارالانوار، و محدث قمي در سفينه البحار(174)در اين باره نظر مي دهد، چنين است:

حضرت رضا(ع) به دعوت مأمون در سال 200 هجري از مدينه به خراسان آمد، حضرت معصومه(ع) در سال 201 براي ديدار برادر، از مدينه رهسپار خراسان شد(ناگفته پيداست كه در اين سفر دور، گروهي از برادران و خدمتكاران به همراه حضرت معصومه(ع) بوده اند) وقتي كه به ساوه رسيدند، حضرت معصومه(ع) بيمار شد، پرسيد از اين مكان تا قم چقدر راه است؟ عرض كردند: ده فرسخ، به خدمتكار دستور داده كه به جانب قم رهسپار گردند،‌به اين ترتيب به قم آمد و به منزل موسي بن خزرج بن سعد اشعري كه از اصحاب امام رضا(ع) بود، وارد شد.

امام روايت صحيح تر اين است كه: چون خبر ورود آن بانوي با عظمت حضرت فاطمه معصومه(ع) به آل سعد رسيد، همگي به اتفاق به استقبال او رفتند تا او را به قم دعوت كنند، در ميان آنها موسي بن خزرج به كاروان حضرت معصومه(ع) رسيد، زمام شتر آن حضرت را گرفته و به طرف قم آمد و در منزل خود با كمال افتخار از آن بانو پذيريي كرد، ولي پس از 16 يا 17 روز آن بانوي ارجمند، رخت از جهان بربست و پسران سعد را در سوگ خود نشانيد.

آري خاطر حضرت معصومه(ع) خيلي آزرده بود، آرزوي ديدار پدر و برادر در دلش ماند، و با دنيايي از ‎غم و اندوه با اين جهان وداع گفت.

در اين چند روزي كه حضرت معصومه(ع) در قم بود از فراق برادر مي گريست ومحزون و غمگين بود، در سراي موسي بن خزرج عبادتگاهي داشت كه هنوز باقي است و هم اكنون آن مكان شريف با بنايي مجلل و جالب مشخص است، داراي حجره هايي است كه در آن طلاب علوم ديني هستند، و در جنب آن، مسجد با شكوهي ساخته اند.

اينك آنجا به نام مدرسه ستيه(175)در محله ميدان مير قم، معروف مي باشد.(176)


ماجراي ورود حضرت معصومه(ع) به قم در روايات ديگر


امام كاظم(ع) وقتي كه زنداني شد، به فرزندش امام رضا(ع) وصيت كرد تا سرپرستي دخترانش(كه خواهران حضرت رضا(ع) باشند) را عهده دار گردد، و به آنها سفارش كرد، كه در همه امور از برادرشان حضرت رضا(ع) اطاعت كنند. حضرت معصومه(ع) هنگام شهادت پدر(كه در سال 183 هـ . ق رخ داد) ده سال داشت و بخش مهمي از دوران كودكيش را با روزگار تلخ فراق پدر(كه در زندان به سر مي برد) گذراند.

حضرت معصومه(ع) در پناه برادرش زندگي مي كرد، زيرا پدرش در زندان بود، هنگامي كه يگانه برادر و پناهگاهش از روي اكراه به خراسان رفت، يك سال در مدينه بودن برادر بزگي كرد، ولي كاسه صبرش لبريز شد، تصميم گرفت به خاطر ديدار برادر، سفر دور و دراز بين مدينه و خراسان را بپيمايد، سرانجام همراه كارواني از بستگانش، مدينه را به قصد خراسان ترك ركد، و با يك جهان اشتياق و اميد، بلكه پس از يك سال دوري برادر و سرپرستش، به فيض زيارت او نايل گردد، ولي در ساوه بيمار گرديد....

بعضي علت بيماري آن حضرت را چنين نوشته اند: مردم ساوه در آن عصر از دشمنان سرسخت خاندان نبوت بودند، از اين رو وقتي كه موكب حضرت معصومه و همراهانش به ساوه رسيد، به آن حمله كردند و جنگ سختي درگرفت، برادران و برادرزادگان حضرت معصومه دراين جنگ به شهادت رسيدند، حضرت معصومه همچون عمه اش زينب(ع) وقتي كه بدن هاي پاره پاره آنها را كه 23 تن بودند ديد، به شدت غمگين گشته و بر اثر آن بيمار شد(177)و سپس روانه قم گرديد، و در قم بيماري او ادامه يافت و پس از 16 يا 17 روز رحلت كرد.

و در روايت ديگر آمده: هارون بن موسي بن جعفر(ع) همراه 23 نفر از بستگانش كه يكي از آنها خواهرش حضرت معصومه(ع) بود، در يك كارواني وارد ساوه شدند، دشمنان اهلبيت(ع) به هارون كه در حال غذا خوردن بود، حمله كردند و او را به شهادت رساندند و افراد ديگر كاروان را مجروح و پراكنده ساختند. نقل شده: در غذاي حضرت معصومه(ع) زهر ريختند(178)و آن بانوي گرامي، مسموم گشته و بستري شد، و طولي نكشيد كه در قم به شهادت رسيد.

مطابق نقل بعضي، مسموم نمودن آن حضرت توسط زني در ساوه انجام شد.(179)


http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:04
داغ پر سوز فراق

نظر به اينكه اين ماجرا در سال 201 هجري قمري، حدود دو سال قبل از شهادت حضرت رضا(ع) رخ داده است(زيرا امام رضا(ع) در سال 203 شهيد شد) اين نيز از مصائب ديگر حضرت رضا(ع) است، مصيبتي جان سوز، كه خواهر مهربانش در نيمه راه وصال، مظلومانه و غريبانه به شهادت رسيد، و ديدار و ملاقات، به فراق و جدايي، تبديل گرديد و داغ جان سوز شهادت حضرت معصومه(ع) قلب مبارك حضرت رضا(ع) را جريحه دار كرده و حضرت معصومه(ع) نيز بادلي پر از سوز فراق و اميد ديدار برادر، و با چشمي گريان از دوري برادر شهيد شده است، شاعر معاصر آقاي"حسان" در اين راستا گويد:

از مدينه به قصد خطه طوس
رهروي خسته پاست معصومه

تا زيارت كند برادر خويش
فكر و ذكر دعاست معصومه

روز و شب عاشقي بيابان گرد
خواهري با وفاست معصومه(180)

قطعاً حضرت رضا(ع) نيز هنگام شهادت، همان گونه كه از يگانه فرزندش حضرت جواد(ع) ياد كرده، از خواهر مهربانش، حضرت معصومه(ع) نيز ياد كرده كه شاعر از زبان آن حضرت مي گويد:


مردم به غريبي و عيالم به سرم نيست
صد حيف كه من صورت مصعومه نديدم

افسوس از آن حسرت ديدار كه دلم را
صد چاك زد و چهره محبوب نديدم


مرحوم محقق دانشمند آقاي قَرُني در اين راستا چنين سروده است:


زبس انتظار كشيدم سفيد شد مويم
جريحه دار شد از اشك ديده گان رويم

به انتظار پدر، روز و شب به سر مي بردم
ولي دريغ نشد تا گل رخش بويم

سپس به هجر برادر، فلك دچارم كرد
گشود باب فراق دگر زكين سويم

خزان بگشت گلستان و گل زدستم رفت
به حيرتم كه گل گم شده كجا جويم

مدينه تا به خراسان هزار فرسنگ است
ره وصال برادر، به صد شعف پويم

كه شايد آنكه ببينم دوباره رخسارش
به نزد يوسف گم گشته راز دل گويم(181)



ماجراي دفن جنازه حضرت معصومه(ع)


زميني كه آستانه حضرت معصومه(ع) در آن واقع است، با بلان نام داشته، و اين زمين پيش از آنكه مرقد مطهر آن حضرت شود، بنايي نداشته است، فقط ملكي از ملك هاي موسي بن خزرج بوده است، اين زمين را موسي بن خزرج كه هم مهمان دار حضرت معصومه(ع) بود و هم در عصر خويش رئيس و محترم بود، براي دفن آن حضرت معين كرد.

آل سعد در اين سرزمين سردابي حفر كردند تا آن را مقبره حضرت معصومه(ع) قرار دهند، پس از آنكه جنازه مطهر آن بي بي بزرگوار را غسل داده و كفن نمودند،‌آن را به آن سرزمين آوردند، در اين وقت ميان آل سعد گفتگو شد كه چه كسي داخل قبر شده، و جنازه را در سرداب به خاك بسپارد، سرانجام اتفاق كردند كه شخصي به نام قادر كه پيرمرد پرهيزكار و صالح و سيد بود داخل قبر شود آن گوهر پاك را دفن كند.

چون به سراغ آن مرد رفتند، ناگاه از جانب صحرا دو سوار نقاب دار پيدا شدند، همين كه به نزديك رسيدند، از مركب خود پياده شدند و بر جنازه حضرت معصومه(ع) نماز گزاردند، سپس داخل سرداب شده و جنازه را دفن كردند، آن گاه بيرون آمده و رفتند، و كسي نفهميد كه آنها چه كسي بودند.

آنگاه موسي بن خزرج سقف و سايباني از بوريا بر سر قبر برافراخت تاهنگامي كه حضرت زينب دختر امام نهم(ع) وارد قم گرديد و قبه اي بر آن مرقد مطهر بنا كرد.(182)

بعد از مدتي ام محمد دختر موسي پسر امام جواد(ع) وفات كرد، جنازه او را در كنار مرقد حضرت معصومه(ع) به خاك سپردند.

http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:04
مدتي بعد، ميمونه خواهر ام محمد وفات كرد، او را نيز در كنار مرقد حضرت معصومه(ع) به خاك سپردند و قبه اي جداگانه بر روي قبر آن دو بانو، بنا نمودند سپس بْريهيه دختر موسي بن امام جواد(ع) وفات نمود، او را نيز در آنجا به خاك سپردند.(183)

مرحوم محدث قمي، غير از بانوان فوق، از بانوان ديگر نيز نام برده كه در كنار مرقد مطهر حضرت معصومه(ع) مدفون هستند، مانند: زينب دختر امام جواد(ع)، ام اسحاق كنيز محمد بن موسي مبرقع(ع)، و ام حبيب كنيز محمد بن احمد بن موسي مبرقع(ع).(184)

بنابراين در مجموع شش تن از امامزادگان، و منسوبين به امامان(ع) در كنار مرقد مطهر حضرت معصومه دفن شده اند.(185)از اين رو شايسته است آنان كه مرقد شريف حضرت معصومه(ع) را زيارت مي كنند، از آنها نيز ياد كنند، گرچه با اين جمله كوتاه باشد:


"اَلسَلامُ عَلَيْكُنَ يا بَناتِ رَسُولِ اللهِ، اَلسَلامُ عَلَيْكُنَ وَ رَحْمَهُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ؛



سلام بر شما اي دختران رسول خدا، سلام و رحمت و بركات خدا به شما باد."


پيكرهاي تر و تازه، پس از هزار و چند سال

از گفتني هاي عجيب و معجزه آسا كه در عصر ناصرالدين شاه(متوفاي 1313 هـ .ق) رخ داده اينكه: مرحوم آيت الله حاج آقا حسيني مجتهد[كوچه حرمي جد پدري حرم پناهي ها و جد مادري اشراقي ها كه قبرش به صورت مرتفع در صحن نو، مقابل قبر مرحوم آيت الله شيخ فيض الله نوري است] نقل كرد: هنگام فرش كردن حضرت مطهر حضرت معصومه(ع) با سنگ هاي مرمر، در قسمت پايين پاي حضرت، روزنه اي به سرداب باز شد، ضروري به نظر رسيد كه افرادي انتخاب شوند و داخل سرداب بروند و وضع آنجا را بررسي كنند كه اگر نياز به تعمير داشت، تعمير نمايند.

دو نفر بانوي صالحه انتخاب شدند، چراغي برداشته داخل سرداب شدند، ديدند قبر مطهر حضرت معصومه(ع) در آن سرداب نيست، بلكه آن سرداب در پايين قبر مطهر آن حضرت است، در آن جا سه پيكر مطهر تر و تازه را ديدند كه گويي همان روز، روح از بدنشان جدا شده بود يك تن بانو، و دو تن كنيز و سياه چهره بودند.(186)

از بررسي كتب فهميده مي شود كه آن بانوي ارجمند ميمونه دختر موسي مبرقع بن امام جواد(ع) بوده، و آن دو كنيز، ام اسحاق و ام حبيب، بوده اند. آري پس از گذشت يازده قرن از وفاتشان، بدن مباركشان، هيچ تغيير نكرده بود، و مصداق اين سخن پيامبر(ص) شدند كه فرمود:

"اِنَ اللهَ حَرَمَ لُحُومَنا عَلَي الْاَرْضِ فَلايَطْعُمُ مِنْها شَيْئاً؛

خداوند گوشت هاي ما را بر زمين حرام كرده، هرگز زمين چيزي از گوشت ما را نمي خورد."(187)

http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:06
http://www.askquran.ir/images/smilies/Large/goleroz.gifنگاهي به فضايل حضرت معصومه(ع)http://www.askquran.ir/images/smilies/Large/goleroz.gif


ازآنجا كه شناخت، پايه دين است، و اظهار عقيده و انجام كارهاي نيك از روي شناخت، به عقيده و اعمال، ارزش چندان برابر مي دهد، و از آنجا كه اميرمؤمنان علي(ع) به كميل فرمود:

"ما مِنْ حَرَكَهٍ اِلا وَ اَنْتَ مُحْتاجٌ فِيها اِلي مَعْرِفَهٍ؛

هيچ حركتي نيست مگر اينكه تو به شناخت خير و شر آن نيازمند هستي."(188)

و حضرت رضا(ع) در مورد پاداش زيارت مرقد مطهر حضرت معصومه(ع) فرمود:

"مَنْ زارَها عارِفاً بِحَقِها فَلَهُ الْجَنَهُ؛

كسي كه او را در حالي كه حقش را شناخته، زيارت كند، براي او بهشت است."(189)

و در فرازي از زيارتنامه حضرت معصومه(ع) كه از حضرت رضا(ع) نقل شده مي خوانيم:

"وَ اَنْ لايَسْلُبَنا مَعْرِفَتَكُمْ اِنَهُ وَلِيُ قَدِيرٌ؛

از خدا مي خواهيم كه معرفت به شأن شما را از ما سلب نكند، او سرپرست توانا است."

نتيجه مي گيريم كه قبل از هر چيز بايد امامان(ع) و شخصيت هاي بزرگي چون حضرت معصومه(ع) را شناخت، و درك پاداش و درجات ارزش، بستگي به شناخت آنها دارد، از اين رو در اينجا نظر شما را به ده نمونه از فضايل حضرت فاطمه معصومه(ع) كه موجب شناخت بيشتر است، جلب مي كنيم:

1ـ دختر روح و جسم پيامبر(ص)

در زيارتنامه اي كه در شأن حضرت معصومه(ع) از حضرت رضا(ع) نقل شده، حضرت معصومه(ع) به عنوان:

دختر رسول خدا(ص)، دختر فاطمه و خديجه(ع)، دختر اميرمؤمنان علي(ع)، دختر حسن و حسين(ع)، دختر ولي خدا(امام كاظم(ع))، خواهر ولي خدا(امام رضا(ع))، و عمه ولي خدا(امام جواد(ع)) خوانده شده است.

اين تعبيرات، تنها بيانگر شرافت خانوادگي نيست، بلكه علاوه بر آن، بيانگر آن است كه حضرت معصومه(ع) از نظر معنوي و مقامات عالي ملكوتي، به راستي فرزند روح و جسم پيامبر(ص) وحضرت زهرا و خديجه كبري(ع) و امام معصوم(ع) است.

2ـ مقام عصمت و طهارت حضرت معصومه(ع)

روايت شده: حضرت رضا(ع) فرمود:

"مَنْ زارَ الْمَعْصُومَهَ بِقُمْ كَمَنْ زارَني؛

كسي كه معصومه(ع) را در قم زيارت كند، مانند آن است كه مرا زيارت كرده است."(190)

گرچه شواهد و قراين در مورد مقام عصمت حضرت معصومه(ع) بسيار است، ولي سخن فوق از امام معصوم حضرت رضا(ع) صراحت دارد كه حضرت معصومه(ع) داراي مقام عصمت بوده است، ضمناً اين سخن بيانگر آن است كه: اين لقب را حضرت رضا(ع) به حضرت معصومه(ع) داده است، وگرنه نام حضرت معصومه(ع) فاطمه كبري است از سوي ديگر، به فرموده حضرت رضا(ع) پاداش زيارت حضرت معصومه(ع) همانند پاداش زيارت حضرت رضا(ع) است.

يكي از قرايني كه بيانگر مقام عصمت حضرت معصومه(ع) است، اين كه(چنان كه خاطر نشان شد) دو نفر نقاب دار از عالم غيب آمدند و جنازه آن حضرت را به خاك سپردند.

با توجه به اين كه: ما معتقديم، معصوم را بايد معصوم دفن كند، به احتمال قوي، آن دو نفر، امام رضا(ع) و امام جواد(ع) بوده اند.








http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:06
پاسخ به يك سؤال

در اينجا اين سؤال مطرح مي شود كه مگر غير از پيامبران و چهارده معصوم، معصوم ديگري نيز داريم؟

پاسخ: مقام عصمت كه عالي ترين مقام معنوي و پاكي است، درجاتي دارد، در وهله اول به دو گونه است: 1ـ معصوم از خطا 2ـ معصوم از گناه، حضرت معصومه(ع) همانند حضرت زينب(ع) در يكي از درجات عصمتند، گرچه در درجات چهارده معصوم(ع) نباشند، زيرا چهارده معصوم(ع) علاوه بر عصمت از گناه عصمت از خطا نيز دارند.

به هر حال وجود ذيجود حضرت معصومه(ع) كه بانويي بسيار ارجمند، و گلي باشكوه از گلستان نبوت و امامت است، همچون روحي در پيكر سرزمين قم است، او با نورانيت معنوي خود، سرزمين قم را رونقي ديگر بخشيده است، و قدم مباركش در قم، هزاران چندان بر عظمت قم افزوده است. او سلاله پاك از خزائن امامت و ولايت، وگوهري گرانقدر و تابناك از صدف ملك امكان است كه روز به روز و ساعت به ساعت بر شكوه و شرافت قم، مي افزايد، به گفته شيخ زكي باغبان در قصيده معروف خود:


قم گشته از شرافت معصومه با صفا
چون روضه بهشت برين گشته پر ضيا

شاهان به درگهش همه آورده التجا
پي شك كه مي رود به بهشت از ره عطا

بر نعش مجرمي كه نشيند غبار قم


چند شعر از نگارنده تقديم به حضرت معصومه(ع)

نگارنده نيز در حد بضاعت اندك خود، در اين راستا چنين سروده ام:


اي سرزمين قم توكن از روي افتخار
زآن گوهر خجسته و آن اخت شهريار

بر ساير اراضي عالم زعز و جاه
فخر و سرور، هر دم و هر لحظه بي فكار

برگو به آسمان كه مناز از ستارگان
در من ستاره شرف است و خور نهار

كاو خواهر امام بوُد دختر امام
هم عمه امام و زعصمت چو هشت و چار

همواره شيعه از ره صدق مي كند خطاب
بر دخت مصطفي و نگهدار ذوالفقار

اي گوهر يگانه عصمت، در شرف
وي منبع فضايل و معنا و اعتبار

خاك درت بْدي و بود توتياي چشم
مهر رخت حكايت و مرآت نور يار

دارند فرشتگان ز سرالتجاء و صدق
اندر سراي تو سر تعظيم و روي خوار

قربان شوند و چاكر درگاهت اي مهين
اي گوهر نُه صدف عفت و وقار

از فر تواست حوزه علميه با شكوه
از لطف تواست رونق آن جمله برقرار

اندر حوادث و خطر و پستي و فراز
باشي پناه و ياور اين"يار ارجدار"

از نور تواست ديده خفاش بي قرار
از كوي تواست ديده اعداء، تار و مار

زيبدكني شفاعت ما را زروز حشر
اي شافع شكسته دلان نزد كردگار

زآن روي كه شفيعه بود مر تو را لقب
بهر دليل در زيارت او"اِشْفَي" بيار

دارد"محمدي" زسر صدق و بندگي
صبح و مساء در كنف لطف تو بهار


آري حضرت رضا(ع) به ما ياد داده كه در زيارت او چنين بخوانيم:

"يا فاطِمَهُ اِشْفَعي لِي فِي الْجَنَهِ، فَاِنَ لَكِ عِنْدَاللهِ شأناً مِنَ الشَأنِ؛

اي فاطمه معصومه! در مورد رفتن به بهشت، مرا شفاعت كن، چرا كه در پيشگاه خداوند، داراي مقام و منزلتي بس ارجمند هستي."(1








http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:07
3ـ پيشگويي امام صادق(ع) از حضرت معصومه(ع) قبل از ولادتش

از اموري كه به روشني بيانگر عظمت مخصوص مقام حضرت معصومه(ع) است، اين كه امام صادق(ع) قبل از ولادت او، حتي قبل از ولادت پدر او، از او ياد كرده است، اين موضوع بيانگر آن است كه اين بانوي خاندان نبوت، از امتيازات و ويژگي هاي عميق و ارجمندي برخوردار بوده است، و در سطح بالايي از شخصيت و ارزش هاي انساني و ملكوتي قرار داشته است، به عنوان مثال:

1ـ يكي از شيعيان به محضر امام صادق(ع) آمد، ديد آن حضرت در كنار گهواره كودكي، با آ‌ن كودك گفتگو مي كند، تعجب كرد و گفت: آيا با كودك نوزاد سخن مي گويي؟

امام صادق(ع) فرمود: اگر تو هم مايل هستي نزد اين كودك بيا و با او گفتگو كن.

او مي گويد: كنار گهواره آن كودك نوزاد رفتم، سلام كودكم، جواب سلام مرا داد، به من فرمود: نامي كه براي دختر تازه متولد شده ات برگزيده اي عوض كن، زيرا خداوند آن نام را دشمن دارد.(با توجه به اين كه او چند روز قبل از او داراي دختر شده بود نامش حْميرا گذاشته بود.)

آن شخص مي گويد: سخن گفتن نوزاد، و اطلاع او از اخبار پنهان، و نهي ا زمنكر او، مرا بيشتر به تعجب واداشت، بهت زده شدم، امام صادق(ع) به من فرمود: تعجب نكن، اين كودك فرزندم موسي است خداوند از او دختري به من عنايت كند كه نامش فاطمه است، او در سرزمين قم به خاك سپرده مي شود، و هر كس(مرقد) او را در قم زيارت كند، بهشت بر او واجب است.(192)

2ـ نيز امام صادق(ع) قبل از ولادت حضرت معصومه(ع) در ضمن گفتاري در شأن او فرمود:

"وَسَتُدفَنُ فِيها اِمْرَأَهٌ مِنْ اَوْلادِي تُسَمي فاطِمَهُ، فَمَنْ زارَها وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَهُ؛

و به زودي در قم بانويي از فرزندان من به نام فاطمه دفن شود، پس هر كس او را زيارت كند، بهشت براي او واجب مي گردد."

در ذيل اين روايت آمده؛ امام صادق(ع) اين سخن را قبل از ولادت امام كاظم(ع) فرمود.(193)

با توجه به اينكه امام كاظم(ع) در سال 128 هـ . ق چشم به جهان گشوده است، و تولد حضرت معصومه(ع) در سال 173 رخ داده، نتيجه مي گيريم كه امام صادق(ع) اين سخن را 45 سال قبل از تولد حضرت معصومه(ع) فرموده است.

اين پيش گويي امام صادق(ع)، در سخن ديگري نيز آمده كه فرمود:

"در قم بانويي از فرزندانم رحلت مي كند كه به شفاعت او همه شيعيانم وارد بهشت مي گردند."(194)

اين پيش گويي ها دلالت ضمني و در عين حال عميق و آشكار بر عظمت جلال و مقام رفيع حضرت معصومه(ع) دارند، و در ضمن دعوت شيعيان به توجه بيشتر به مقام اين بانو، و آرمان هاي مقدس او است.

اين مطلب نيز به نوبه خود حاكي از فضايل مخصوص حضرت معصومه(ع) و مقام ارجمند و ممتاز او است.

4ـ پدرش به فدايش

يكي از فضايل حضرت زهرا(ع) اين است كه پيامبر(ص) در موارد متعدد، در شأن او فرمود:

"فَداها اَبْوها؛ پدرش به فدايش باد."(195)

اين تعبير بيانگر اوج مقام ارجمند حضرت زهرا(ع) است كه پيامبر اكرم(ص) در شأن او گفته است.




http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:07
در مورد حضرت معصومه(ع) نيز نظير اين مطلب از پدرش امام كاظم(ع) روايت شده، در اين راستا به ماجراي جالب زير توجه كنيد:

مرحوم آيت الله مستنبط(داماد اول آيت الله العظمي سيد ابوالقاسم خويي) از كتاب كشف اللثالي كه نسخه خطي آن در كتابخانه شوشتري هاي نجف اشرف موجود است، و تأليف دانشمند محقق صالح بن عرندس دانشمند قرن نهم هجري مي باشد، چنين نقل مي كند:

عصر امام كاظم(ع) بود، روزي جمعي از شيعيان براي دريافت پاسخ از سؤال هاي خود، به مدينه وارد شدند تا به محضر امام كاظم(ع) برسند، آن حضرت در مسافرت بود، نظر به اينكه آنها ناگزير به مراجعت بودند، پرسش هاي خود را نوشتند و به افراد خانواده امام كاظم(ع) تحويل دادند تا در سفر بعد، به آن نائل شوند، مدتي بعد هنگام خداحافظي، ديدند حضرت معصومه(ع) پاسخ پرسش هاي آنها را نوشته و آماده كرده است، آنها شادمان شدند و آن پاسخ ها را دريافت كردند و به سوي وطن رهسپار شدند، در مسير راه به امام كاظم(ع) برخورد نمودند، و ماجرا را به عرض آن حضرت رساندند، امام كاظم(ع) آن نوشته را از آنها طلبيد و مطالعه كرد، پاسخ هاي حضرت معصومه(ع) را درست يافت، سه بار فرمود:

"فَداها اَبْوها؛ پدرش به فدايش باد."

با اينكه حضرت معصومه(ع) در آن هنگام خردسال بود، اين ماجراي جالب نيز، ما را به عظمت ويژه حضرت معصومه(ع) از نظر علم و معرفت آشنا مي كند، ‌و در جاي خود بي نظير و استثنايي است.(196)

5ـ عالمه و محدثه و حجت امين امامان(ع)

سيره حضرت معصومه(ع) در تاريخ گم شده است، علت آن، خفقان شديد آن عصر، و ترس از نگارش زندگي اهلبيت(ع) بوده است، در عين حال مي توان بعضي از مطالب را از آنچه به جا مانده شرح داد.

از ويژگي هاي حضرت معصومه(ع) اين بود كه به علوم اسلام و آل محمد(ص) آگاهي داشت، و آن را براي ديگران و آيندگان، نقل مي كرد، و از راويان و محدثان به شمار مي آمد، چنان كه روايت نقل بيانگر اين مطلب است از اين رو امام كاظم(ع) فرمود:"پدرش به فدايش باد"، در حدي كه وجود شريفش حجت و امين پدرش امام كاظم(ع) بود، چنان كه در فرازي از زيارتنامه غير معروفه او آمده:

"اَلسَلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَهُ بِنْتَ مُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ و حُجَتِهِ وَاَمِينِهِ؛

سلام بر تو اي فاطمه دختر موسي بن جعفر(ع)، و حجت و امين موسي بن جعفر."(197)

بنابراين حضرت معصومه(ع) حجت و امانت دار پدرش امام كاظم(ع) بود،‌كه در اين صورت، حجت و امين خدا و حجت و نشانه اسلام و حافظ امانت الهي بود.

گرچه روايات آن حضرت به دست ما نرسيده، ولي اندكي از آن روايات را كه دست ما رسيده در اينجا مي آوريم:

1ـ در كتاب ارزشمند الغدير، به نقل از كتب متعدد اهل تسنن، حديث غدير و حديث"مُنْزِلت" از آن بانوي بزرگوار نقل شده است، به اين ترتيب:

"… حَدَثَتْنا فاطِمَهُ وَ زَيْنَبُ وَاُمُ كُلْثُومٍ بَناتُ مُوسي بنِ جَعْفِرٍ، قُلْنَ حَدَثَتْنا فاطِمَهُ بِنْتُ جَعْفَرِ بْنِ‌ مُحَمَدِ الصادِقِ، حَدَثَتْنِي فاطِمَهُ بِنْتُ مُحَمَدِ بنِ عَلِيِ، حَدَثَتْنِي فاطِمَهُ بِنْتِ عَلِيَ بنِ الْحُسيْنِ، حَدَثَتْنِي فاطِمَهُ وَ سَكِينَهُ اِبْنَتا الْحُسَينِ بنِ عَلِيِ، عَنْ اُمِ كُلْثُومِ بِنْتِ فاطِمَهُ بِنْتِ النَبيِ، عَنْ فاطِمَهَ بِنْتِ رَسُولِ الله و رَضِيَ عَنْها قالَتْ:

اَنَسِيتُمْ قَولَ رَسُولِ الله(ص) يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍ"مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٍ مَوْلاهُ" وَقَوْلَهُ(ص):"اَنْتَ مِني بِمَنْزِلَهِ هارُونَ مِنْ مُوسي(ع)؛








http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:07
دختران امام كاظم(ع) فاطمه(معصومه) و زينب و ام كلثوم گفتند: روايت كرد ما را فاطمه دختر امام صادق(ع)، او گفت: روايت كرد مرا فاطمه دختر امام باقر(ع)، و او گفت: روايت كرد مرا فاطمه دختر امام سجاد، و او گفت: روايت كردند مرا فاطمه و سكينه دختران امام حسين(ع) و آنها گفتند، روايت كرد ما را اُم كلثوم دختر فاطمه زهرا(ع) دختر پيامبر(ص)، و او از مادرش فاطمه زهرا دختر گرامي پيامبر(ص) روايت كرده كه آن بانوي در برابر غاصبين خلافت علي(ع) فرمود:

آيا فراموش كرديد سخن رسول خدا(ص) در روز عيد غدير خُم را كه فرمود: هر كس كه من مولا و رهبر او هستم، پس علي(ع) مولا و رهبر اوست؟ و نيز به علي(ع) فرمود: نسبت تو به من همانند نسبت هارون به موسي(ع) است."(198)

2ـ حضرت معصومه(ع) به همان سند روايت بالا، از حضرت زهرا(ع) نقل مي كند كه فرمود: از رسول خدا(ص) شنيدم فرمود: هنگامي كه به معراج رفتم، وارد بهشت شدم، در آنجا قصري از در سفيد ميان خالي ديدم، كه درِ آن قصر، به د‎‎ُر و ياقوت آراسته شده بود، و بر آن در، پرده اي آويخته بود، سرم را به سوي آن بلند كردم، ديدم بر روي آن در چنين نوشته شده است:

"لا اِلهَ اِلاَ اللهُ، مُحَمَداً رسُولُ اللهِ، عَلِيٌ وَلِيُ القَوْمِ؛

خدايي جز خداي يكتا نيست، محمد رسول خداست، علي رهبر قوم است.

و به آن پرده نگاه كردم ديدم در آن چنين نوشته شده است:

"بَخٍ بَخٍ مَنْ مِثْلُ شِيعَهِ عَلِيٍ؟

به به! چه كسي همانند شيعه علي(ع)(داراي مقامات عالي) است؟"

وارد آن قصر شدم، در ميان آن، قصري از عقيق سرخ ميان خالي ديدم، داراي دري از نقره، آراسته به زبرجد سبز بود، و بر آن در، پرده اي آويخته بود، سرم را بلند كردم، ديدم بر روي آن در چنين نوشته شده:

"مُحَمَدٌ رَسُولُ اللهِ، عَلِيٌ وَصِيُ الْمُصْطَفي؛

محمد رسول خدا است، علي وصي مصطفي است."

سپس در آن پرده ديدم چنين نوشته بود:

"بِشِرْ شِيعهَ عَلِيٍ بِطيبِ الْمَوْلَد؛

شيعه علي(ع) را مژده بده كه پاكزاد است."

در ميان آن قصر رفتم، ديدم قصري ديگري از زمرد سبز ميان خالي است كه زيباتر از آن نديده بودم، داراي دري از ياقوت سرخ، آراسته به دْر بود، پرده اي بر آن آويخته بود، سرم را بلند كردم و ديدم روي آن پرده چنين نوشته شده است:

"شِيعَهُ عَلِيٍ هُمُ الْفائِزُونَ؛

شيعيان علي(ع) كساني هستند كه رستگار مي باشند."

به جبرئيل گفتم: حبيبم جبرئيل، اين قصر از آن كيست؟ گفت: اين قصر از آن پسر عمو و وصي تو علي بن ابيطالب(ع) است، همه مردم در روز قيامت پابرهنه و عريان محشور مي شوند جز شيعيان علي(ع)، در آن روز مردم به نام هاي مادرانشان خوانده شوند،‌جز شيعه علي(ع) كه به نام هاي پدرانشان خوانده مي شوند، گفتم: اي حبيبم جبرئيل! منظور از اين سخن چيست؟ گفت:

"لِاَنَهُمْ اَحَبُوا عَلِياً فَطابَ مَولِدَهُمْ؛

زيرا شيعيان، علي(ع) را دوست داشتند از اين رو پاكزاد شدند."(199)





http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:08
3ـ حضرت معصومه(ع) با چند واسطه از صفيه عمه رسول خدا نقل مي كند: وقتي كه امام حسين(ع) چشم به جهان گشود، رسول خدا(ص) به من فرمود: اي عمه! فرزندم را نزد من بياور، عرض كردم: هنوز او را پاكيزه نكرده ام، فرمود: اي عمه! آيا تو مي خواهي او را پاكيزه كني؟ همانا خداوند متعال او را پاك و پاكيزه نموده است.(200)

4ـ حضرت معصومه وقتي كه در ساوه بيمار شد، فرمود: مرا به قم ببريد، زيرا از پدرم شنيدم كه فرمود:"قم مركز شيعيان ما مي باشد."(201)

5ـ در كتاب اللؤلؤالثَمينه في الآثار المنعنه المرويه(كه در سال 1306 هـ . ق در مصر چاپ شده) چنين روايت شده:

"...عَنْ فاطِمَهَ بِنْتِ مُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ، عَنْ فاطِمَهَ بِنْتِ الصادِقِ جَعْفَرِِ بْنِ مُحَمَدٍ، عَنْ فاطِمَهَ بِنْتِ الْباقِرِ مُحَمَدِ بْنِ عَلِيٍ، عَنْ فاطِمَهَ بِنْتِ السَجادِ عَلِيِ بْنِ الْحُسَيْنِ زَينِ الْعابِدينَ، عَنْ فاطِمَهَ بِنْتِ رَسُولِ اللهِ(ص)، قالَتْ قالَ رَسُولُ اللهِ: اَلا مَنْ ماتَ عَلي حُبِ آلِ مُحَمَدٍ ماتَ شَهِيداً؛

فاطمه(معصومه) دختر امام كاظم، و او از فاطمه دختر امام صادق، و او از فاطمه دختر امام باقر، و او از فاطمه دختر امام سجاد، و او از فاطمه دختر امام حسين، و او از زينب دختر علي، و او از فاطمه زهرا دختر رسول خدا(ص) روايت كرد كه رسول خدا(ص) فرمود: آگاه باشيد كسي كه با حجت آل محمد(ص) از دنيا رفت، شهيد از رفته است."(202)

توجه به مضمون اين پنج روايت بيانگر آن است كه حضرت معصومه(ع) با پيام هاي خود حقانيت تشيع را ابلاغ مي كند، و نسبت به شيعيان علي(ع) ابراز علاقه مي نمايد، و پاداش هاي آنها را بيان مي كند تا آنها در راستاي آرمان هاي مقدس تشيع، استوار باشند.

6ـ حرم حضرت معصومه(ع) تجليگاه مرقد حضرت زهرا(ع)

مرجع عظيم الشأن مرحوم آيت الله العظمي نجفي مرعشي(ره) فرمود: پدرم مرحوم آيت الله علامه سيد محمود مرعشي(ره) كه در نجف اشرف مي زيست، بسيار علاقمند بود كه به طريقي، محل قبر شريف جده اش حضرت زهرا(ع) را بيابد، براي اين مقصود، ختم مجربي(يعني يكي از دعاهايي كه استجابت آن به تجربه رسيده كه با تكرار آن با حضور قلب و خلوص و شرايط ديگر، موجب رسيدن به مقصود است) انتخاب نمود، چهل شب به آن مداومت كرد، تا شايد از طريقي به محل مرقد شريف حضرت زهرا(ع) آگاه گردد.

شب چهلم بعد از انجام ختم و توسل فراوان، به بستر خواب رفت، در عالم خواب به محضر امام باقر(ع)(يا امام صادق) رسيد، امام به او فرمود: "عَلَيْكَ بِكَريمَهِ اَهْلِ الْبَيْتِ؛ به دامن كريمه اهل بيت(ع) چنگ بزن."

ايشان تصور كرد منظور امام(ع) از اين جمله، حضرت زهرا(ع) است، عرض كرد:"آري قربانت گردم، من نيز ختم را براي همين گرفتم كه محل شريف قبر آن حضرت را دقيق تر بدانم و زيارتش كنم."

امام(ع) فرمود:"منظور من قبر شريف حضرت معصومه(ع) در قم است." سپس افزود: به خاطر مصالحي، خداوند اراده نموده كه قبر حضرت زهرا(ع) براي هميشه براي همگان مخفي باشد، از اين رو قبر حضرت معصومه(ع) را تجليگاه قبر شريف حضرت زهرا(ع) قرار داده است، اگر قرار بود قبر حضرت آشكار باشد همان شكوه و عظمت مرقد حضرت زهرا(ع) را خداوند براي قبر حضرت معصومه(ع) قرار داده است.

مرحوم آيه الله سيد محمود مرعشي، وقتي كه از خواب برخاست، تصمصم گرفت كه به قصد زيارت حضرت معصومه(ع) به قم مهاجرات كند. او بي درنگ با همه اعضاي خانواده اش از نجف اشرف، عازم قم شد و به زيارت مرقد مطهر حضرت معصومه(ع) پرداخت.(203)

آن مرحوم، سرانجام به نجف بازگشت و در سال 1338 هـ . ق در آنجا در گذشت، ولي فرزند برومندش آيه الله العظمي سيد شهاب الدين نجفي مرعشي به قم آمد و در جوار مرقد مطهر حضرت معصومه(ع) مي زيست تا اينكه پس از 66 سال درس و بحث و خدمات فقهي، فرهنگي، سياسي و اجتماعي بسيار، در هشتم صفر سال 1411 هـ . ق(مطابق با 17 شهريور 1369 شمسي) در سن 96 سالگي در قم به ملكوت اعلي پيوست، مرقد شريفش در جنب كتابخانه عظيم و بي نظيرش، در قم در خيابان آيه الله مرعشي(اِرُم سابق) قرار گرفته است.

اين فراز عجيب و استثنايي نيز بيانگر ورق ديگري از مقام با عظمت حضرت معصومه(ع) است كه گويي آينه تمام نماي وجود مبارك جده اش حضرت زهرا(ع) است، كه مرقدش در اين رؤياي صادقانه همچون مرقد حضرت زهرا(ع) داراي همان شكوه و جلال معنوي شده است.

با توجه به اينكه مرجع تقليد اين رؤيا را از پدر مجتهدش نقل مي كند، و خواب ديدن امام معصوم(ع)، دليل بر صدق آن خواب است.




http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:08
7ـ زيارتنامه مخصوص

يكي از شواهد عظمت استثنايي حضرت مصعومه(ع)، زيارتنامه اي است كه به خصوص، حضرت رضا(ع) در شأن او صادر فرموده است، زيرا بعد از فاطمه زهرا(ع) تنها زيارتي كه از امام معصوم(ع) براي او نقل شده زيارت حضرت مصعومه(ع) است، حضرت زينب(ع) با آن همه مقام و منزلت زيارت مخصوص ـ نقل شده ـ از معصوم ندارد و همچنين بانوان ارجمند ديگر از خاندان عصمت طهارت.

علامه مجلسي(ره) از بعضي از كتب زيارات، از علي بن ابراهيم، و او از پدرش، و او از سعد اشعري قمي نقل مي كند كه گفت در محضر امام رضا(ع) بودم، به من فرمود:"اي سعد از براي ما در نزد شما(در قم) قبري وجود دارد: سعد عرض كرد: قربانت گردم آيا مقصود شما قبر فاطمه دختر موسي بن جعفر(ع) است؟ امام رضا(ع) فرمود:

"نَعَمْ مَنْ زارَها عارِفاً بِحَقِها فَلَهُ الْجَنَهٌ؛آري كسي كه با معرفت به شأن او، او را زيارت كند، بهشت براي او است."

سپس حضرت رضا(ع) چگونگي زيارت مرقد مطهر حضرت مصعومه(ع) را براي سعد، چنين بيان كرد، وقتي كنار قبرش رفتي در نزد بالاي سر آن حضرت رو به قبله بايست و 34 مرتبه اللهُ اكبر‎‎‎‎‏‏ُ و 33 بار سْبًحانُ اللهِ و 33 بار الحمدللهِ بگو، آنگاه بگو:

اَلسُلامْ علي آدم صفوة الله. تا آخر زيارت(204)

از ويژگي هاي اين زيارت اين است كه مطابق دستور حضرت رضا(ع) در آغاز آن 34 بار تكبير و 33 بار تسبيح و 33 بار حمد گفته مي شود، چنين دستوري در مورد زيارت هاي ديگر ديده نشده.

آري اين سرآغاز توحيدي، براي آن است كه زائر هنگام زيارت آنخاتون ارجمند دو سرا، با توجه و حضور قلب، و توحيد و تنزيه و شكر خدا وارد گردد، و بااين حالت ملكوتي با حضرت مصعومه(ع) ارتباط برقرار نمايد، كه چنين حالتي، عالي ترين حال بنده خدا در برابر عظمت مقام اولياي خدا است تا با روحي پاك و قلبي صاف و دور از شوائب و آلودگي ها به زيارت بپردازد و نتيجه خوب بگيرد.

8ـ القاب پيام آور

در مورد حضرت مصعومه(ع) دو زيارتنامه نقل شده، يكي همان زيارتنامه معروف است، كه علامه مجلسي آن را از حضرت رضا(ع) نقل نموده است.(205)

ديگري زيارتنامه اي است كه صاحب كتاب انوار المشعشعين(شيخ محمد علي بن حسين كاتوزيان، در همين كتاب، جلد 1، چاپ سنگي)(206)نقل كرده است، در فرازي از اين زيارتنامه، خطاب به حضرت مصعومه(ع) چنين مي خوانيم:

اَلسَلامُ عَلَيْكِ اَيَتُهَا الطاهِرَهُ الْحَمِيدَهُ الْبَرَهُ الرِشِيدَهُ، التَقِيَهُ النَقِيَهُ الرَضِيَهُ الْمَرْضِيَهُ؛

سلام بر تو اي پاك سرشت و پاك روش، اي ستوده، اي نيكوكار، اي بانوي رشد يافته و پاك و پاكيزه، اي بانوي شايسته و پسنديده."(207)

در اين فراز به هشت لقب از القاب حضرت مصعومه(ع) تصريح شده كه هر كدام پيام آور يكي از ابعاد ارزش هاي والاي زندگي درخشان او است.

هر يك از اين القاب و صفات كافي است كه ما را به مقام هاي عالي و درجات ممتاز معنوي او رهمنون گردد، شخصيتي كه همه ابعاد روش و منش و فكر و ذكر و عمل او بر اساس پاكي، صداقت، شايستگي، تفكر و رشد ديني و عرفاني، و مورد پسند خدا و رسول و امامان(ع) پي ريزي شده، و در اين راستا قرار گرفته است، و به طور خلاصه، اين صفات بيانگر مقام عصمت و طهارت ذاتي و اكتسابي او است، كه هر كدام، چون آينه نشان دهنده جمال و كمال او مي باشند.

9ـ شفاعت وسيع حضرت مصعومه(ع)

در ذيل روايتي كه قبلاً در مورد پيش گويي امام صادق(ع) از تولد حضرت مصعومه(ع) و وفات او در قم ذكر شده است:

"...وَاِسْمُها فاطِمَهُ بِنْتُ مُوسي، تَدْخُلُ بِشَفاعَتِها شِيعَتُنا الْجَنَهَ بِاَجْمَعِهمْ؛

نام او فاطمه دختر موسي(ع) است كه با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت مي گردند."(208)













http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:08
اين روايت حاكي از عظمت مقام فوق العاده حضرت مصعومه(ع) است، كه شفاعت او شامل همه شيعيان خواهد شد. اين مطلب نيز شاهد گويايي بر فضايلي استثنايي حضرت مصعومه(ع) است.

يكي از علماي دولت آباد اصفهان، حضرت آيت الله حاج شيخ محمد ناصري دولت آبادي، از پدرش مرحوم آيت الله شيخ محمد باقر ناصري(وفات يافته) سال 1407 هـ .ق) نقل مي كند: در سال 1295 هجري قمري، در اطراف قم، قحطي و خشكسالي شد، مردم به ستوه آمدند،‌در ميان آن ها چهل نفر از افراد متدين، انتخاب شده و به قم آمدند و در حرم حضرت مصعومه(ع) به بست نشستند، تا شايد با عنايات و دعاي آن بزرگوار، خداوند باران بفرستد.

پس از سه شبانه روز، در شب سوم يكي از آنان، مرحوم‌ آيه الله العظمي ميرزاي قمي(وفات يافته سال 1231 هـ .ق)(209)را در خواب مي بيند، ميرزا مي پرسد: شما چرا در اينجا به بست نشسته ايد؟

او عرض مي كند: مدتي است در منطقه ما بر اثر نيامدن باران، خشكسالي و قحطي به وجود آمده است، براي رفع خطر، به اينجا پناه آورديم. ميرزاي قمي مي فرمايد: براي همين، در اينجا جمع شده ايد؟ اين كه چيزي نيست اين مقدار از دست ما نيز ساخته است، در چنين نيازها به ما مراجعه كنيد، ولي اگر شفاعت همه جهان را خواستيد، دست توسل به طرف اين شفيعه روز جزا(حضرت مصعومه) دراز كنيد.

10ـ پاداش عظيمت زيارت مرقد حضرت مصعومه(ع)

در مورد پاداش زيارت مرقد حضرت مصعومه(ع) روايات متعددي از امام معصوم(ع) نقل شده كه نظر شما را به هشت روايت زير، كه هر كدام پيام ويژه اي از عظمت مقام حضرت مصعومه(ع) مي دهد، جلب مي كنيم:

1ـ امام صادق(ع) در ضمن گفتاري فرمود:

"...مَنْ زارَها وَ جبت لَهُ الْجَنَه؛ كسي كه او را زيارت كند، بهشت بر او واجب مي گردد."(210)

2ـ نيز فرمود:

"اِنَ زيارتَها تَعْدِلُ الْجَنَهَ؛ همانا زيارت او برابر كسب بهشت است."(211)

3ـ سعد بن سعد اشعري مي گويد: در مورد پاداش زيارت قبر حضرت مصعومه(ع) از امام رضا(ع) پرسيدم، فرمود:

"مَنْ زارَها فَلَهُ الْجَنَهُ؛ كسي كه او را زيارت كند، پاداش او بهشت است."(212)

4ـ در مورد ديگر فرمود:

"مَنْ زارَها عارِفاً بِحَقِها فَلَهُ الْجَنَهُ؛ كسي كه او را از روي معرفت به شأن و مقامش، زيارت كند، پاداش او بهشت است."(213)

5ـ نيز فرمود:

"مَنْ زارَ الْمَعْصُومَهَ بِقُمْ كَمَنْ زارَني؛ كسي كه معصومه(ع) را در قم زيارت كند، مانند آن است كه مرا زيارت كرده است."(214)

6ـ يكي از شيعيان به زيارت مرقد منور حضرت رضا(ع) رفت و پس از زيارت، عازم كربلا شد، و از مسير همدان به سوي كربلا رفت، در بين راه در عالم خواب، حضرت رضا(ع) را ديد، آن حضرت به او فرمود:"چه مي شد كه اگر از قم عبور مي كردي و قبر خواهرم را زيارت مي كردي؟"(215)

7ـ مولي حيدر خوانساري مي نويسد: روايت شده، امام رضا(ع) فرمود: هر كس نتواند به زيارت من بيايد، برادرم را در ري(يعني امام زاده حمزه را كه در كنار مرقد حضرت عبدالعظيم(ع) قرار گرفته است) يا خواهرم(حضرت معصومه(ع)) را در قم زيارت كند، به همان ثواب زيارت من مي رسد.(216)








http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:09
شرح كوتاه

گرچه همه اين احاديث، با زبان گويا، بيانگر اوج عظمت مقام حضرت معصومه(ع) است، ولي نكاتي در اين روايات هست كه در اينجا اشاره مي شود:

مانند: وجوب بهشت، معادل بهشت، ‌مالك شده بهشت كه از كلمه"لَهْ" فهميده مي شود، و برابر بودن زيارت او با زيارت حضرت رضا(ع) و بازخواست حضرت رضا(ع) از شيعه اي كه به زيارت مرقد منور حضرت معصومه(ع) نرفته است.

زيارت حضرت معصومه(ع) را تنها يك امام، سفارش نكرده است، بلكه سه امام(امام صادق، امام رضا و امام جواد(ع)) سفارش نموده اند، و جالب اينكه امام صادق(ع) اين سفارش را قبل تولد حضرت معصومه(ع) بلكه قبل از تولد پدر حضرت معصومه(ع) امام كاظم(ع) نموده است.

نكته جالب ديگر، روايت پنجم است كه در آن، پاداش زيارت قبر شريف حضرت معصومه(ع)، برابر پاداش زيارت حضرت رضا(ع)، امام معصوم قرار داده شده است، زيد شحام از امام صادق(ع) پرسيد: پاداش كسي كه يكي از شما را زيارت مي كند چيست؟ آن حضرت در پاسخ فرمود:

"كمن زار رُسْولَ اللهِ؛ مانند كسي است رسول خدا(ص) را زيارت نموده است."(217)

حضرت رضا(ع) فرمود:

"اَلا فَمَنْ زارَنِي وَ هُوَ عَلي غُسلٍ، خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ كَيَوْمٍ وَلَدَتْهُ اُمُهُ؛ آگاه باشيد، كسي كه مرا در حالي كه غسل زيارت كرده زيارت كند، به گونه اي از گناه بيرون آيد و پاك مي شود كه هنگام تولد از مادرش از گناه پاك بود."(218)















http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:09
دو نكته پيام آور

1ـ آن همه مقام چرا؟

مي پرسند: آن همه مقام چرا؟ با اين كه حضرت معصومه(ع) چندين خواهر داشت، چرا بر آنها برتري داشت؟

پاسخ: اين سؤال در مورد حضرت زهرا(ع) نيز مطرح است، كه بايد در پاسخ گفت: اين دو بانو علاوه بر شرافت خانوادگي و ذاتي، در عرصه ها و ميدان هاي ايمان و عمل، ممتاز بودند و در اين راستا با گزينش خود، درجات عالي ارزش هاي والاي انساني را پيمودند، و با عرفان و عمل خود آن گونه درخشيدند.

حضرت معصومه(ع) در صحنه هاي علم، عرفان، ايمان، سياست، و حمايت از مقام رهبري، بسيار ممتاز بود و سرانجام در اين راستا به شهادت رسيد.

او در اقامت هفده روزه خود در قم، به عبادت و راز و نياز با خدا اشتغال داشت، چنان كه عبادتگاه او كه آن را"بيت النور" گويند و اكنون در مدرسه ستيه قم در محله ميدان مير قرار گرفته، گواه نورانيت و صفاي ممتاز او در ارتباط با خداست.

"از پرباري عمر مبارك 28 ساله حضرت معصومه(ع) همان بس كه در اقامت هفده روزه اش در قم، حوزه علميه قم را بقاي جادوانه بخشيد، و ده ها هزار فرهيخته و دانش پژوه را به جهان تشيع ارزاني داشت، بزرگاني بسان زكريا بن آدم از اصحاب امام رضا(ع) و احمد بن اسحاق وكيل امام حسن عسكري(ع) در قم تا وجود مراجع تقليد و انديشمندان متفكري چون:

ميرزاي قمي، آيت الله شيخ ابوالقاسم قمي، آيه الله حائري، آيه الله صدر، آيه الله سيد محمد تقي خوانساري، آيه الله حجت، آيه الله بروجردي، آيه الله سيد احمد خوانساري، آيه الله گلپايگاني، آيه الله مرعشي نجفي، آيه الله اراكي، علامه طباطبائي، استاد شهيد مرتضي مطهري و حضرت امام خميني(اعلي الله مقامهم الشريف) همه از بركت وجود عالمه آل عبا حضرت معصومه(ع) است كه به حوزه علميه مركزيت داه، و با پرتو افشاني خويش، آن را به مدينه فاضله اسلامي تبديل نموده است... انقلاب اسلامي ايران در حقيقت فرزند پاك اين سرزمين مطهر و فيضيه(فيض گرفته از درگاه بي بي فاطمه معصومه(ع)) است، كه اينكه با رهبري هاي حكيمانه ولي امر مسلمين، حضرت آيه الله خامنه اي مد ظله العالي، به مسير خود ادامه مي دهد.

رحمت خداي بزرگ و درود خالصانه همه پيامبران، امامان، اولياي خدا و مجاهدان راستين بر اين بانوي بزرگ باد، كه هماره مي درخشد و نور افشاني مي كند. و كوثر هميشه جوشان ولايت است.

كوتاه سخن اينكه: آنچه انسان را به مقامات ارجمند مي رساند، ايمان و عمل است، چنان كه امام باقر(ع) فرمود:

"فَوَ اللهِ ما شِيعَتُنا اِلا مَنْ اِتَقَي اللهَ وَ اَطاعَهُ؛ سوگند به خدا شيعه ما نيست مگر كسي كه پرهيزكار بوده و از خدا اطاعت كند."(219)

نيز فرمود:

"لا تُنالُ وِلا يَتُنا اِلا بِالْعَمَلِ وَالْوَرَعِ؛ به ولايت و دوستي ما جز از راه انجام عمل نيك و پرهيزكاري نمي توان رسيد.(220)
















http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:10
2ـ توجه اسلام و مسلمانان به ارزش زن

در همه تاريخ و در تمام اديان، با افراط و تفريط، به زنان ظلم شده است،‌ولي اسلام حقوق زن را به طور كامل و عادلاه به آنها داده است، و آنها را از هر گونه انحطاط هاي ساختگي رهايي بخشيده است. يكي از نمونه هاي اين حقيقت اين كه: مسلمانان بانواني همچون: حضرت خديجه، حضرت فاطمه، حضرت زينب، حضرت معصومه ـ عليهن السلام ـ را به عنوان اينكه آنها داراي عالي ترين مقام ها هستند مي ستايند، و با بهترين و عميق ترين روش، از آنها تجليل و احترام و نسبت به آنها ابراز احساسات مي نمايند، و با اين روش خود اعلام مي دارند كه ميزان در رسيدن به مقامات عالي، تقوا و عمل است، نه زن و مرد، سياه و سفيد و... .

و اين عظمت و احترام كه در بارگاه نوراني حضرت فاطمه معصومه(ع) كه همچون نگين در شهر قم، جلوه دارد بهترين دليل و گواه به احترام اسلام به شخصيت زنان والامقام است، و همين نمونه عملي مي تواند جواب كوبنده اي باشد براي آنهايي كه مي گويند اسلام براي زن چندان ارزشي قائل نيست.


مرغ دلم راهي قم مي شود
در حرم امن تو گم مي شود

عمه سادات سلام عليك
روح عبادات سلام عليك

كوثر نوري به كوير قمي
آب حياتِ دل اين مردمي

عمه سادات بگو كيستي
فاطمه يا زينب ثاني استي؟

از سفر كرببلا آمدي
يا كه به دنبال رضا آمدي

كاش شبي مست حضورم كني
باخبر از وقت ظهورم كني
















http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:10
چند كرامات از درگاه حضرت معصومه(ع)


توضيحي درباره كرامات و ولايت تكويني

يكي از اقسام ولايت ها كه در سطح بالايي قرار دارد،"ولايت تكويني" است. ولايت تكويني آن است كه كسي توانايي تصرف در جهان آفرينش داشته باشد، مثلاً حضرت عيسي(ع) داراي مقام ولايت تكويني بود، يعني مي توانست در جهان خلقت تصرف كند و به تعبير قرآن، به اذن خدا، با دميدن به مجسمه گلي پرنده، آن را زنده كرده و به پرواز درآورد، و يا كور مادرزاد را بينا نمايد، و يا بيماري بي درمان بُرص را درمان بخشد، و از همه بالاتر مرده را زنده كند.(221)

اين قدرت ملكوتي عيسي(ع) به خاطر آن بود كه او عبد كامل خدا و از اولياء و پيامبران بود، و انسان مي تواند در پرتو بندگي خالص و كامل به چنان مقاماتي برسد كه خداگونه شود و مظهر صفات كمال و جلال خدا گردد، چنان كه امام صادق(ع) در سخني فرمود:

"اَلْعُبُودِيَهُ جَوْهَرَهُ كَنْهُهَا الرُبُوبيَهُ؛ عبوديت و بندگي گوهري است كه ربوبيت در آن نهفته است."(222)

يعني عبوديت انسان را به قدري به خدا نزديك مي كندكه مظهر صفات خدا مي شود، و به اذن پروردگار مي تواند در جهان تكوين، تصرف كند و كارهاي خدايي نمايد.

توضيح اينكه: وصول به ربوبيت در پرتو پيمودن مراحل عبوديت گرچه در ظاهر تعبير زننده اي است، زيرا معني اين جمله"از بندگي تا خداوندگاري است" مگر مي شود انسان از مرز بندگي خارج شود، يا در مرز خدايي گام بگذارد؟

"اَنَ التُرابُ وَرَبُ الْاَرْبابِ؛ خاك كجا و پروردگار پروردگارها كجا؟"

ولي به گفته استاد علامه شهيد مرتضي مطهري(ره)"بايد توجه داشت كه خدايي غير از خداوندگاري است، مقصود از حديث فوق اين است كه انسان در پرتو بندگي به خداوندگاري مي رسد."(223)

يعني انسان در پرتو پيمودن مراحل عالي بندگي، داراي روح ولايت تكويني مي شودم و مي تواند كارهاي معجزه آسا كند و كرامت هاي عجيب از او سرزند. در اينجا به عنوان نمونه به ذكر يك شاهد عيني از نمونه كرامت هاي حضرت رضا(ع) كه نگارنده يقين به آن دارد مي پردازم:

خواهري دارم به نام ايران خانم، كه در سال 1320 ش در اشتهارد متولد شد، پس از چندي مادرش از دنيا رفت، او به سن دو سالگي رسيد ولي نمي توانست بايستد، حتي دست هايش را به ديوار تكيه مي دادند، باز به زمين مي افتاد، پدرم با مادر بزرگم همراه بعضي از مؤمنان، او را در سال 1323 ش براي توسل به حضرت رضا(ع) به مشهد مقدس بردند. فصل زمستان بود و حرم آن حضرت خلوقت بود. پدر و مادربزرگم اين كودك را در كنار خود در نزديك ضريح مقدس نشاندند و ملتمسانه از آقا خواستند كه به او لطف خاصلي كند، سپس مشغول نماز شدند، ناگاه در نماز ديدند اين دختر برخاست و به سوي ضريح رفت و ضريح را به بغل گرفت. از آن پس دختر به طور كلي شفا يافت و بدون تكيه بر چيزي، به راه افتاد. او را به اشتهارد آوردند، همه بستگان كه او را مي شناختند و مي دانستند كه او قادر به ايستادن و راه رفتن نبود، تعجب كردند، و به ياد لطف سرشار حضرت رضا(ع) اشك شوق ريختند. اين خواهرم هنوز زنده است و در كمال سلامت به سر مي برد.

اينك مي گوييم: حضرت معصومه(ع) نيز بر اثر كمال عبوديت و عرفان، و دستيابي به مقامات عالي معنوي به مرحله اي رسيد كه داراي چنين امتيازي شده و مي تواند از مقام ولايت خود استفاده كرده و كارهاي معجزه آسا و كرامت هاي شگفت كند.
در اينجا در ميان صدها نمونه نظر شما را به چند نمونه جلب مي كنيم:

1ـ نجات گروه سرگردان با راهنمايي حضرت معصومه(ع)

سال ها قبل از انقلاب، گروهي از مردم يكي از شهرهاي دور، در فصل زمستان براي زيارت حضرت معصومه(ع) عازم قم شده بودند. شب فرا رسيد، برف سنگيني در زمين نشسته بود، اين گروه در چند فرسخي قم راه را گم كردند، و در بيابان بدون وسيله، سرگردان شده و در مخاطره شديد قرار گرفتند، همانجا دست به توسل به دامن حضرت معصومه(ع) زدند تا با نشان دادن راه، آن ها را از خطر برهاند.

طبق سند موثق، يكي از خدام آستانه مقدسه حضرت معصومه(ع)، مرحوم سيد محمد رضوي مي گويد: در آن شب( بدون اطلاع از زائران در به در و سرگردان) در حرم بودم، اندكي خوابيدم، در عالم خواب ديدم حضرت معصومه(ع) نزد من آمد و فرمود:"برخيز، چراغ گلدسته ها را روشن كن."(224)

















http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:24
به ساعت نگاه كردم، ديدم اندكي از نيمه شب گذشته و هنوز چهار ساعت به اذان صبح باقي است(و ماطبق معمول اندكي قبل از اذان، چراغ هاي گلدسته ها را روشن مي كرديم).

خوابيدم، دوباره حضرت معصومه(ع) را در خواب ديدم، اين بار با تندي به من فرمود:"برخيز، مگر نگفتم چراغ هاي گلدسته ها را روشن كن."

برخاستم و چراغ هاي گلدسته ها را روشن كردم، ديدم برف سنگيني آمده و همه جا را سفيد پوش نموده است، ولي شگفت زده شده بودم كه چرا امشب به دستور حضرت معصومه(ع) چراغ ها را زودتر روشن نموده ام؟ آن شب به سرآمد، صبح روز بعد كه هوا آفتابي بود، از حرم عبور مي كردم، شنيدم چند نفر از زائران به همديگر مي گويند:" حضرت معصومه(ع) به داد ما رسيد، چقدر بايد از محضر مقدسش تشكر و سپاس گزاري نماييم! اگر چراغ هاي گلدسته ها روشن نمي شد، ما در دل شب تاريك در بيابان پر از برف و هواي سرد، كه راه را گم كرده بوديم، جان سالمي به در نمي برديم، اگر چراغ گلدسته ها روشن نمي شد ما جهت شهر قم را در آن تاريكي ظلماني هرگز پيدا نمي كرديم."

راز خواب را دريافتم كه چرا حضرت معصومه(ع) به من مي فرمود: برخيز و چراغ گلدسته ها را روشن كن!(225)

2ـ امام زمان(عج) در كنار حرم

از مطالب گفتني اينكه: نقل مي كنند، شخصي به نام سيد عبدالرحيم كه مورد وثوق بود، گفت: در عالم خواب ديدم، در قبرستان بزرگ قم، جمعيت بسياري هستند، در اين هنگام شخص بزرگواري را كه سوار بر اسبي بود و از بازارچه مي آمد، مشاهده نمودم، ديدم در پشت سر آن سوار، شخصي گفت:"اين سوار حضرت حجت(عج) مي باشد" تا اين خبر را شنيدم، سراسيمه به دنبال آن حضرت شتافتم، ديدم آن حضرت به صحن مطهر آمد و در آنجا پياده شد.

صحن خلوت بود، كسي را جز آن حضرت و شخصي كه همراهش بود در آنجا نديدم، مشاهده كردم كه آنها عبور كرده تا به در صحن عتيق رسيدند، افسار اسب را به دست من دادند تا آن را نگهدارم، با خود گفتم نگهداشتن اسب خوب است يا همراه حضرت بودن؟ سرانجام همراهي حضرت را برگزيدم و افسار اسب را به دست همان شخصي كه همراه امام بود دادم و خودم به دنال حضرت روانه شودم، ديدم حضرت وارد حرم شد و در بالاسر مرقد حضرت معصومه(ع) توقف كرد، هيچ كس از خُدام نبودند، پيش خود فكر مي كردم آيا به حضور حضرت بروم يا نروم؟ در كنار رواق ايستادم، صداي آن حضرت را مي شنيدم، اما چيزي نمي فهميدم، پس از مدتي آن حضرت از حرم بيرون آمد و من نيز از حرم بيرون آمدم و پشت سر او به راه افتادم، ولي ناگهان ناپديد شد و هرچه جستجو كردم دستم به دامنش نرسيد و از فيض حضور آن بزرگوار محروم گشتم.(226)

3ـ شفاي بيماري بي درمان

از داستان هاي واقعي كه نقل آن به تواتر رسيده اين كه: پاي مردي به نام ميرزا اسدالله كه از خدام آستانه مقدسه حضرت معصومه(ع) بود بيماري شقاقلوس(يعني يك نوع بي حسي و فلجي) گرفت، به حدي كه انگشت هاي پايش سياه شده و پزشك هاي آن زمان از درمان او عاجز شده بودند و به اتفاق رأي گفته بودند كه بايد پاي او قطع شود.

يك روز قبل از آنكه موعد قطع پا فرا رسد، بيمار نامبرده با خود گفت حال كه بنا است فردا پاي مرا قطع كنند، خوب است امشب در حرم مطهر حضرت معصومه(ع) بمانم و متوسل شوم.















http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:24
شخصي به نام"مبارك" او را حمل كرد و به حرم برد، اواخر شب كه خدام، درهاي حرم را بستند، او خود را به پاي ضريح انداخت و در مورد درد و بيماري خودناله كرد و ملتمسانه از حضرت معصومه(ع) خواست كه از خدا بخواهد، پاي او خوب شود، او تا صبح به توسل و سوز و گداز پرداخت، هنوز هوا تاريك بود، خدام شنيدند كه ميرزا اسدالله، پشت در آمده فرياد مي زند در را باز كنيد، حضرت به من لطف كرد و توسط حضرت معصومه(ع) شفا يافتم، در را باز كردند ديدند ميرزا اسدالله خوشحال است و بيماريش رفع شده، و او جريان شفايش را چنين شرح داد؛ بانوي بزرگواري نزدم آمد و فرمود تو را چه شده است؟ عرض كردم: بيماري پا مرا از كار انداخته، از خدا، يا شفا مي خواهم يا مرگ! آن بانو گوشه مقنعه خود را چند بار بر روي پاي من ماليد و فرمود: خداوند تو را شفا داد احساس كردم كه خوب شدم و اصلاً درد پا ندارم.

از آن بانو پرسيدم، شما كيستيد:

فرمود:"آيا مرا نمي شناسي و حال آنكه تو خادم حرم من مي باشي، من فاطمه دختر موسي بن جعفر(ع) مي باشم."(227)

4ـ رفع خطر شديد سيل

كساني كه به وضع جغرافيايي شهر قم آگاهي دارند مي دانند كه در وسط شهر قم رودخانه بزرگي قرار گرفته و مسير آب باران ده ها فرسخ از زمين هاي قبل از رودخانه از پايين گلپايگان و دليجان گرفته تا قم در همين رودخانه به درياچه قم مي ريزد.

در اين صورت ناگفته پيداست كه هنگام بارش هاي شديد پي در پي، سيل هاي خطرناكي در اين رودخانه به جريان مي افتد، و چنان كه تاريخ قم نشان مي دهد قرن ها پيش تا كنون چندين بار سيل رودخانه، طغيان كرده و موجب خسارت هاي بسيار شده است.

در يكي از اين موارد نوشته اند: زماني سيل بسيار عظيمي آمد كه اهل قم را فوق العاده ترسانده، هر لحظه انتظار مي رفت كه خطر سيل ساختمان ها را ويران كند… .

در اين بحران شديد مشاهده شد كه دستي نمايان گرديد و به سيل اشاره كرد، و آن سيل به سوي ديگر رفته و رفع خطر نمود، از اين رو شيخ زكي باغبان در آن شرفنامه معروف خود مي گويد:


روزي كه سيل سيمره از رود"ناربار"
آمد به شهر قم زقضاياي كردگار

داني كه كرد دفع بلا را از اين ديار؟
معصومه بود دختر موسي سرفراز



ذريه رسول خدا، غمگسار قم(228)


5ـ نقاره خانه به صدا درآمد

نقل مي كنند در زمان مرجعيت مرحوم آيه الله حاج شيخ عبدالكريم حائري"در حدود هفتاد سال قبل" شخصي بود كه بسياري از مردم قم او را ديده بودند، قسمت پايين بدنش كم حس و فلج بود به طوري كه توانايي حركت نداشت، و هنگام راه رفتن پاي خود را روي زمين مي كشيد، و از اهالي قفقاز شوروي بود براي شفاي پاي خود به مشهد رفته بود ولي نتيجه اي نگرفته بود، به قم به درگاه حضرت معصومه(ع) رو آورده بود تا شفا بگيرد.

در يكي از شب هاي ماه رمضان بودكه صداي نقاره خانه(229) بلند شد،علت پرسيدند،گفتند حضرت معصومه(ع) شخصي راكه در پا عاجز شفا داد،بعد معلوم شد، كه او همان شخص قفقازي است، وقتي اورا ديدندمثل اينكه اصلا درد پا در ا و نبوده است وخودش مي گفت:" ديگر دردي در بدن وپاي خود احساس نمي كنم."(230)

http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:24
6ـ توسل ملاصدرا به حضرت معصومه(ع)

صدرالدين محمد بن ابراهيم شيرازي، معروف به ملاصدرا، و صدرالمتألهين از علما و حكما و فلاسفه بزرگ دوره صفويان است، او پس از مرگ پدر، از شيراز به اصفهان آمد و در آنجا ازمحضر درس شيخ بهايي و ميرداماد، به ادامه تحصيل پرداخت، و خود اعجوبه زمان و افتخار حكماي دوران گرديد، او مدتي از عمر خود را در روستاي كَهُك(كه در چند فرسخي قم واقع شده) به سر برد و به تفكرات عميق پرداخت، او مكرر به مكه براي انجام مراسم حج و عمره رفت و سرانجام در سفر هفتم هنگام مراجعت، در سال 1050 هـ .ق(در بصره) درگذشت، تأليف هاي او به زبان عربي از اين قرار است: اسفار اربعه، شرح اصول كافي، كتاب الهدايه و شرح حكمه الاشراق.

دو نفر از شاگردان برجسته او به نام هاي ملامحسن فيض كاشاني و مولي عبدالرزاق لاهيجي ملقب به فياض صاحب كتاب شوارق، مشارق و گوهر مراد، داماد او شدند، و خود از دانشمندان و اساتيد بزرگ عصر خود بودند، نوشته اند روزي دختر ملاصدرا، همسر فيض كاشاني، به پدر گفت: خواهر من همسر فياض كه صيغه مبالغه است(يعني بسيار فيض بخش) مي باشد، و لي من همسر فيض هستم، ملاصدرا به او جواب داد: لقب شوهر تو بهتر است، زيرا او عين فيض است.(231)

ملاصدرا(حكيم مذكور) هرگاه در مطالب علمي به مشكلات پيچيده برخورد مي كرد، از روستاي كهك به زيارت حضرت معصومه(ع) مي آمد، و با توسل به آن بي بي دو عالم، مشكلات علميش حل مي شد، و از منبع فيض وجود مبارك حضرت معصومه(ع) مستفيض مي گرديد.(232)

مرحوم آيه الله العظمي شهاب الدين مرعشي نجفي(ره) مكرر مي فرمود: هر وقت براي ملاصدرا مشكل علمي يا مطلب مبهمي پيش مي آمد، در حرم مطهر حضرت معصومه(ع) به بي بي مكرر متوسل شده، و با استمداد از آن بانوي دو عالم، مشكلش، حل و آسان مي شد.(233)

7ـ هلاكت مزدور گستاخ

در عصر رضاخان وكشف حجاب، روزي رييس شهرباني قم كه مردي گستاخ و بدزبان بود، به حرم حضرت معصومه(ع) وارد شد و در همانجا به زنان با حجاب حمله كرد، تا چادر از سرشان بگيرد، آه و ناله زنان بلند شد، در همين وقت غيرت آيه الله مرعشي نجفي(ره) كه در آنجا حضور داشت، به جوش آمد، و به آن قسمت رفته و براي جلوگيري از آن رييس، پس از بگو مگو، سيلي محكمي به صورت رييس شهرباني زد، او كه از اين سيلي، سخت يكه خورده بود، آيه الله مرعشي را تهديد به قتل نموده ولي روز بعد همين رييس گستاخ وارد بازار قم گرديد، از قضا قسمتي از سقف ساختمان بازار بر سر او خراب شده، و او در همان دم به هلاكت رسيد و از دنيا رفت.(234)

و اين حادثه هم از كرامت هاي حضرت معصومه(ع) است كه در حرمش، ستمگر گستاخ، به زنان با حجاب حمله كرد، و يا عالم بزرگ آيه الله العظمي مرعشي نجفي را تهديد به قتل نمود، و هم از كرامت آيه الله مرعشي به حساب مي آيد.






http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:25
8ـ حل مشكل آيه الله نجفي به دست حضرت معصومه(ع)

آيه الله العظمي سيد شهاب الدين نجفي مرعشي(وفات يافته شهريور 1369 شمسي) مي فرمود: روزگاري كه جوان تر بودم، روزي بر اثر مشكلات فراواني كه داشتم، از جمله مي خواستم دخترم را شوهر دهم، ولي مال و ثروتي نداشتم تا براي دخترم جهيزيه تهيه كنم، با ناراحتي به حرم حضرت معصومه(ع) رفتم، و با عتاب و خطاب در حالي كه اشك هايم سرازير بود گفتم:"اي سيده و مولاي من، چرا نسبت به امر زندگي من اهميت نمي دهي؟ من چگونه با اين دست خالي دخترم را شوهر دهم؟" سپس با دلي شكسته به خانه برگشتم، حالت غشوه(كشف) مرا فرا گرفت در همان حال شنيدم در مي زنند، رفتم و در را باز كردم، شخصي را ديدم كه در پشت در ايستاده، وقتي مرا ديد گفت:"سيده تو را مي طلبد" با شتاب به حرم رفتم، وقتي كه وارد صحن شريف آن حضرت شدم، چند كنيز را ديدم كه به تميز كردن ايوان طلا اشتغال داشتند، از سبب آن پرسيدم، گفتند: اكنون سيده مي آيد، پس از اندكي حرم حضرت فاطمه معصومه(ع) آمد، در حالي كه در شكل و شمايل، مانند مادرم فاطمه زهرا(ع) بود(چون جده ام زهرا(ع) را سه بار قبل از آن، در خواب ديده بودم) نزد عمه ام حضرت معصومه(ع) رفتم و دستش را بوسيدم، به من فرمود:"اي شهاب! كي ما در فكر تو نبوده ايم، كه ما را مورد عتاب قرار داده و از دست ما شاكي هستي، تو از زماني كه به قم آمدي زير نظر ما و مورد عنايت ما بوده اي."

وقتي كه از خواب بيدار شدم، فهميدم كه نسبت به حرم حضرت معصومه(ع) اسائه ادب كرده ام، همان دم براي عذرخواهي به حرم شريفش رفتم، از آن پس حاجتم برآورده شد و در كارم گشايشي صورت گرفت، و مشكل زندگيم حل وآسان گرديد.(235)


كرامت هاي تازه


سابقاً كرامت هايي كه در حرم مطهر حضرت معصومه(ع) بروز مي كرد، با كمال تأسف ثبت و ضبط نمي شد، ولي اخيراً با توليت محترم جديد، كه تحولي شايان توجه در حرم، از جهات گوناگون به وجود آمده، به اين امور توجه مي شود، در اين راستا ضمن تشكر از مقام سرپرستي حرم مطهر، نظر شما را به موارد زير از كرامت هاي تازه كه در دفتر تبليغات آستانه به ثبت رسيده و توسط حضرت حجه الاسلام آقاي محمد نظري، در اختيارم قرار گرفته جلب مي كنم:

9ـ شفا يافتن دختر فلج

بار ديگر شبانگاهان هنگامي كه ديدگان غفلت زده محو تماشاي ظلمت خود گرديده بود دست فياض الهي از آستين كريمه اهل بيت(ع) به درآمد و چراغي به روشني خورشيد ولايت فرا روي عاشقان دل سوخته بر افروخت. سخن از گذشته هاي دور نمي باشد بلكه حقيقتي است محقق در جمعه شب 23/2/1373 شمسي.

آن زمان كه ديگر درهاي عالم مادي بسته مي شود و تنها و تنها چشم اميد به قدرت بي انتها است چاره ساز مي گردد. سخن از لطف و كرامت و مهرباني و محبت است.

آري بار ديگر جمعه شب شاهد گشوده شدن خزائن غيب گشتم و نزول رحمت الهي، شامل حال مسافري گرديد، اومسافري بود از راه دور، مسافري كه بْعد مسافت را طي كرده بود و درعين دوري، بسيار نزديك بود. آري، او دختري بود چهارده ساله، از اهالي روستاي شوط ماكو، از شهرهاي آذربايجان، در گفتگويي مختصر شرحي از بي نهايت هستي را بر ايمان بازگو كرد و او اين چنين آغاز نمود:

رـ ا... هستم، از اهالي شوط ماكو. چهار ماه پيش بر اثر يك نوع سرماخورديگ از هر دو پا فلج شدم، خانواده ام مرا به بيمارستان هاي مختلف در شهرهاي ماكو، خوي و تبريز بردند، ولي همه پزشكان پس از عكس برداري و انجام آزمايش ها از درمانم عاجز شدند و من ديگر نمي توانستم پاهايم را حركت دهم، تا ا ين كه چهارشنبه 21/2/73 در عالم رؤيا ديدم كه خانمي سفيد پوش سوار بر اسبي سفيد به طرف من آمدند و فرمودند:"چرا از همان ابتداي بيماري به قم پيش من نيامدي تا شفاعت دهم؟" با اضطراب از خواب پريدم و جريان خواب را با عمو و عمه ام در ميان گذاشتم و آنها نيز بلافاصله مقدمات سفر به قم را فراهم آورند. لذا روز جمعه 23/2/73 ساعت 30/7 دقيقه بعد از ظهر به حرم مطهر مشرف شديم.
پس از نماز مشغول خواندن زيارتنامه شدم كه ناگهان صداي همان خانمي كه در خواب ديده بودم به گوشم رسيد كه: بلند شو راه برو كه شفايت دادم. من ابتدا توجهي نكردم و باز مجدداً همان صدا با همان الفاظ تكرار شد. اين بار به خود حركتي دادم و مشاهده كردم كه قادر به حركت مي باشم و مورد لطف آن بي بي دو عالم قرار گرفته ام.


http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:25
اين بود مشتي از خروار الطاف بي شمار اين دْر بي نظير كه به واسطه وجود پاكش سرزمين قم تقدس يافته و مسكن و مأواي عاشقان و سالكان طريق هدايت و قبله آمال عارفان حقيقت گشته است. به اميد آن كه اين شرح بي نهايت شربتي باشد به كام خشكيده عاشقان دل سوخته و چراغ راهي گردد براي بيدار شدگان از خواب غفلت و بدان اميد كه حضرتش همه را از ره لطف بنوازد و بر سبيل هدايت رهنمون گردد.(236)

10ـ‌ نسيم رحمت بر اعصاب مبتلا به تشنج

بار ديگر دست رحمت حق از بارگاه مقدس حضرت فاطمه معصومه(ع) ظاهر گشت خسته دلي از فرزانگان عاشق را امداد نمود. دل شكسته اي كه بهار زندگي او قرين خزان شده بود به ميهماني نور آمد تا خواهر امام هشتم(ع) را به شفاعت درگاه الهي برد.

اين كرامت در روز پنجشنبه 2/4/73 ايامي واقع مي شود كه واپسگرايان منافق، حريم مقدس رضوي را آماج انفجار بمب قرار داده و عده اي از پروانه هاي سوگوار در عزاي حسيني را در جوار ضريح مقدس ثامن الحجج(ع) آن هم در مقدس ترين روز مقدس ترين ساعت دراين كشور امام زمان(عج) به شهادت رساندند و يا مجروح ساختند.

خواهر پ ـ م اهل باختران در سال سوم دبيرستان مبتلا به تشنج اعصاب گشته و پس از مدت ها مداوا و معالجه ناميد از همه جا به همراه خانواده قصد زيارت بارگاه رضوي را مي نمايند تا شفاي درد را از باب الحوائج بستانند.

اكنون به فرموده مادر ايشان به حكايت اين كرامت توجه كنيد:

هنگامي كه به شهر مقدس قم رسيديم با خود گفتم خوب است اول به زيارت خواهر امام رضا(ع) بروم، اگر جواب ندادند، به مشهد مي رويم، ساعت 2 بعد از نيمه شب به قم رسيديم و اطاقي كرايه كرديم و ساعت 9 صبح به حرم مشرف شديم، و دخترم را كه به سختي مي خوابيد و گاهي اگر اعصاب او متشنج مي شد باعث مشكلاتي مي گشت با توجه و توسل به حضرت، او را نزديك ضريح بردم و به راحتي خوابيد، پس از مدتي كه از نماز ظهر و عصر گذشت بوي عطر عجيبي حرم را گر فت و ديدم دست راست دخترم سه مرتبه به صورتش كشيده شد و رنگ او برافروخته گرديد و گوشه چادر او را كه به ضريح گره كرده بودم باز شد، و دستبند پارچه اي سبز هم باز شد، و دخترم به راحتي از خواب بيدار شد و گفت: مادر كجاييم؟

گفتم: در حرم مطهر حضرت معصومه(ع) گفت مادر گرسنه ام!! من كه حسرت شنيدن اين كلمه را چندين ماه داشتم بلافاصله گفتم برويم بيرون از حرم مطهر، او هم قبول كرد، همين كه مي آمديم از او پرسيدم مادر احساس ناراحتي نمي كني، آن چنان كه سابق بودي؟ گفت: نه اَلْحُمًدْلله خوب هستم، كنار حوض صحن آمديم و آبي به صورتش زدم و احساس كردم كه حالت او طبيعي شده و از اين بابت از حضرت معصومه(ع) تشكر و قدرداني مي نمايم، اميدوارم خداوند همه بيماران اسلام را شفا دهد.

اي خواهران و برادران مسلمان! با دل پاك و قلب سليم و دوري از گناه،‌و اعتقاد به قدرت الهي و با متوسل شدن به عنايات ائمه معصومين(ع) و اولياي الهي است كه مي توان موفق به دريافت فيض الهي گشت.(237)

11ـ شفاي دخترك مبتلا به فلج

در آستانه سال 1375 هجري شمسي كه مقارن با اول ذيقعده 1416 هجري قمري برابر با سالروز ولادت حضرت فاطمه معصومه(ع) بود، كريمه اهلبيت نور اميد در دل زائرين با صفاي خود تابانيد، و براي زائر دل خسته و دل شكسته خود كه دخترك 11 ساله از اهالي مازندران بود از خداي متعال طلب شفا نمود.

زائري در نهايت پاك دلي و خلوص كه مدت ها در حال گلو در و حالت تهوع به سر مي برد و سرانجام مبتلا به فلج در ناحيه پاي راست گرديده بود پس از معالجات مكرر نزد اطباي متعدد، مأيوس گرديد و در حالي كه در هاله اي از غم فرو رفته و به آينده تاريك خود فكر مي كند به زيارت اين بانوي مكرمه دعوت مي شود.

در شب جمعه 3/12/1374 به همراه خانواده خود به حرم مطهر مشرف مي شوند و در حالي كه مادر مهربان و دل سوخته او از سر شب تا به صبح در كنار فرزند دردمند خود بيدار مي ماند و با خداي بزرگ راز و نياز مي نمايد و حضرت فاطمه معصومه(ع) دخت گرامي امام هفتم موسي بن جعفر(ع)را به شفاعت مي خواند، نزديك اذان صبح مشاهده مي كند بيمار او كه مدت ها توان ايستادن و حركت نداشت از خواب برخاسته و روي پا مي ايستد! مادر با تعجب از حال او مي پرسد و او را راه مي برد و متوجه مي شود كه سلامت فرزندش بازگشته و مورد لطف و كرامت كريمه‌ اهلبيت(ع) قرار گرفته است. پس از دو روز از اين واقعه كه سلامتي اين طفل تحقيق و تثبيت شد در دفتر كرامات حضرت فاطمه معصومه(ع) ثبت گرديد.

آري اينجاست كه جايگاه بلند لطف و مهرباني خداوند است. اينجا است كه چنان چه با اخلاص و دلي سوخته قدم بنهي بنابر مصلحت الهي حاجت روا مي گردي و اين نمونه اي از هزاران عنايتي است كه از جانب خدا و از آستين محدثه آل طه، مريم آل رسول، كريمه اهلبيت(ع) فاطمه معصومه(ع) صادر گرديده، اميد كه اين عنايات خاصه شامل حال همه زائرين مخلص و با صفاي اين بارگاه نوراني قرار گيرد.(238)

http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:25
12ـ جام شفا

اينجا حريم كبريايي و دريچه دلگشايي به جهان غيب است. در اينجاست كه گاه در ميان آن همه راز و نياز، نوري مي درخشد و حادثه اي مبارك رخ مي دهد و توجهي خاص و عنايتي از ناحيه مقدسه كريمه اهلبيت(ع) حضرت فاطمه(ع)، دردمندي و گرفتاري را دستگير مي شود و او را از انبوه غم و شدت گرفتاري رهايي مي بخشد.

و اين بار هم دل شكسته اي كه چندين سال به فلج پا مبتلا شده بود و اين مشكل، او و خانواده او را در كويري از نااميدي ها رها ساخته بود، به اين بارگاه ملكوتي روي مي آورد و به ميمنت نيمه شعبان عيدي مي گيرد و سرانجام با دو پاي سالم به خانه برمي گردد.


چه بهتر كه شرح واقعه را از آن گرامي بشنويم:


"اينجانب الف ـ م، مازندراني، كارمند بازنشسته و ساكن مشهد مي باشم كه به مدت سه سال مبتلا به دردكمر و فلج هر دو پا شده بودم و با اينکه مخارج زيادي در معالجات كردم تأثيري نكرد. لذا از همه جا مأيوس شدم و مكرر در مجالس دعا و توسلات در حرم مطهر حضرت ثامن الحجج(ع) به قصد شفا شركت مي كردم، لكن عنايت آن حضرت شامل حالم نشد.

سرانجام در اوايل ماه شعبان بود كه مي ديدم همه مردم در ايام ولايت و امامت شادمان هستند، ولي خانواده من بر اثر مشكلاتي كه براي ايشان داشتم در غم و حزن به سر مي برند.

اين بود كه به حرم حضرت رضا(ع) مشرف شدم و با سوز دل حرف آخر را زدم و عرض كردم:"آقا! شما غير مسلمانان را محروم نمي كنيد، پس چرا به من كه شيعه و متوسل به فيض و كرم شما هستم توجه نداريد؟! آقا! يا جوابم را بدهيد يا به پابوس خواهرتان مي روم و شكايت مي كنم و آن حضرت را واسطه مي سازم!"

همان شب خواب ديدم خانم حضرت معصومه(ع) را با حجابي كامل و نقابي نوراني كه به من فرمود: به قم بيا تا درد تو را شفا دهم!! از خواب بيدار شدم و خوابم را براي خانواده نقل كردم وگفتم گويا شفاي من به حضرت معصومه(ع) حواله شده باشد. ولي براثر وضع خاص و مشكلات نمي توانستم تصميم جدي بگيرم.

چند روز گذشت. مجدداً حضرت را در خواب ديدم كه فرمود: چرا به قم نمي آيي؟! عرض كردم خانم! شما كه از حال و وضع من خبر داريد. چطور بيايم؟! اگر مي شود همين جا شفايم بدهيد.

فرمودند: بايد به قم بيايي. از خواب بيدار شدم و تصميم قطعي برآمدن گرفتم و در روز دوشنبه 14 شعبان مطابق با 26/10/73 شمسي ساعت 8 صبح به حرم حضرت معصومه(ع) مشرف شدم، پس از زيارت والتجاء به واسطه خستگي راه خوابم برد، مجدداً حضرت را به خواب ديدم، با چادري مشكي و نقاب سبز فرمود: پسرم! خوش آمدي، اكنون به وعده وفا كردم و تو شفا يافتي برخيز!! عرض كردم: نمي توانم؟! فرمود: اين استكان چاي را بخور بلند شو! چنين كردم. از خواب بيدار شدم، احساس كردم مي توانم روي پايم بايستم، لذا با پاي خودم به ضريح مطهر نزديك شدم و فرياد زدم:"بابا! حضرت شفايم داد!!"

اينجا بود كه زائرين محترم مرا به دفتر آستانه مقدسه آوردند. و اكنون از حضرت تشكر مي كنم و از خداوند شفاي همه مريضان اسلام را مي خواهم."والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته"(239)

13ـ‌ شفاي چشم طلبه نخجواني

آيه الله العظمي ناصر مكارم شيرازي(دام ظله) نقل فرمود: پس از فروپاشي شوروي سابق، و آزاد شدن جمهوري هاي اسلامي از جمله جمهوري نخجوان، شيعيان نخجوان تقاضا كردند كه عده اي از جوانان خود را براي تحصيل علوم حوزوي، به حوزه علمه قم بفرستند، تا در آينده براي تبليغ در آن منطقه، آماده گردند، استقبال عجيبي از اين امر شد، از بين سيصد نفر داوطلب، پنجاه نفر كه معدل بالايي داشتند انتخال شدند، ولي در اين ميان جواني با داشتن معدل بالا به خاطر اشكالي كه در چشمانش بود، انتخاب نشد، با اصرار پدر ايشان، مسؤول مربوط به ناچار او را نيز پذيرفت، هنگام فيلم برداري از مراسم بدرقه اين كاروان علمي، مسؤول فيلم برداري، دوربين را روي چشم معيوب اين جوان، متمركز كرد، و تصوير برجسته آن را به نمايش گذاشت، جوان با ديدن اين منظره، بسيار ناراحت و دل شكسته شد، كاروان به قم رسيد، و در مدرسه مربوط ساكن شد، اين جوان در حرم حضرت معصومه(ع) مشرف گرديد، با اخلاص تمام به حضرت معصومه(ع) متوسل شد، و در همان حال خوابش برد، در عالم خواب، عوالمي را مشاهده كرد، پس از بيداري، چشمانش را سالم يافت، به حجره اش بازگشت، دوستان و آشنايان، چشم او را سالم يافتند، و با مشاهده چنين كرامتي از حضرت معصومه(ع) تحت تأثير شديد قرار گرفتند و دسته جمعي به حرم براي دعا و مناجات آمدند، و ساعت ها در حرم حضرت معصومه(ع) به دعا و توسل پرداختند.

هنگامي که اين خبر به نخجوان رسيد، شيعيان آنجا با اصرار تقاضا كردند كه اين جوان شفا يافته به آنجا باز گردد، تا ديدار او موجب بيداري و هدايت ديگران، و استحكام عقيده مسلمانان شود.(240)

http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:26
کرامات معصوميه از قول حضرت آيه الله العظمي شيخ محمدعلي اراكي(ره)


از طرف استانه مقدسه حضرت معصومه(ع) چند ماه قبل از ارتحال جان سوز آن فقيه فرزاونه بودكه به خدمت ايشان رسيديم(241)و درخواست نقل كرامات حضرت فاطمه معصومه(ع) را از ايشان نموديم. ابتدا از آنچه در مورد خود ايشان اتفاق افتاده بود پرسيديم و آن والا مقام فرمود:

14ـ شفاي بيماري دستم

1ـ دستم باد مي كرد و قاش مي شد. و لذا هميشه بايد خاك تيمم همراهم باشد و تيمم كنم، چون وضو نمي توانستم بگيرم و معالجات هم تأثير نمي كرد. تا اينكه به حضرت معصومه(ع) متوسل شدم، و ملهم شدم كه دستكش دستم كنم و چنين كردم، خوب شد.

15ـ شفاي سيد فلج


از آن حضرت راجع به كراماتي كه در مورد ديگران اتفاق افتاده است پرسيديم و ايشان فرمودند:


2ـ سيد بود در زمان مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائري(ره) به نام حاج آقا جمال هژبر كه فلج شده بود و او را به دوش مي گرفتند و در مجلس روضه اي كه از طرف مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري(ره): در دهه عاشورا در مدرسه فيضيه منعقد مي شد شركت مي كرد. او را به دوش مي كشيدند و از اينجا به آنجا مي بردند. آقاي"سيد علي سيف" خادم مرحوم حاج شيخ(ره) كه مردي خدوم و صريح اللهجه اي بود روزي در مجلس روضه به آن سيد(آقا جمال) گفت:"اي سيد اگر راست مي گويي و توسيد هستي چرا مردم را اذيت مي كني؟ از حضرت معصومه(ع) بخواه تو را شفا بدهد." اين حرف به سيد اثر كرد و غيظش گرفت و به حرم حضرت معصومه(ع) مشرف گرديد. و شال(عمامه) خود را از سرش باز كرد و به ضريح مقدس بست و عرض كرد:"پا نمي شوم تا شفا بگيرم."

خوابش برد در خواب او را شفا دادند، و كاغذي كف دستش گذاردندو به او گفتند:

"اين كاغذ را به حاج سيد حسين آقا علوي بده." وقتي كه از خواب بيدار شد، كاغذ را در دستش ديد، جرأت نمي كرد كاغذ را از مشتش بردارد. گفته بود به حاج شيخ عبدالكريم(ره) هم نمي دهم، به هيچ كس نمي دهم. و جرأت هم نمي كرده باز كند و نگاه كند، كاغذ در مشتش بود و مي گفت: تا به حاج سيد حسين آقا ندهم به كس ديگري نمي دهم(حتي به حاج شيخ عبدالكريم نشان نداد) معلوم نيست در آن كاغذ چه نوشته شده بود.

16ـ سفارش حضرت رضا(ع) به حضرت معصومه(ع)

3ـ آقاي حاج شيخ علي تهراني(ره)(از علماي بزرگ كه اواخر عمر در مشهد مقدس ساكن شد در همان جا فوت نمود و در بالا سر حرم حضرت رضا(ع) دفن شد و قريب 50 سال در نجف اشرف به تحصيل علوم اسلامي اشتغال داشته و از شاگردان فاضل ميرزاي بزرگ محسوب مي شد) ايشان برادري داشت به نام حاج علي شال فروش كه از تجار بازار بوده و در تمام مدتي كه برادرش در نجف مشغول تحصيل بود هر ماه 50 تومان(كه در آن موقع مبلغ قابل توجهي بوده) به او شهريه مي داده و تخلف نمي كرده تا اينكه آن برادر تاجر فوت مي كند و جنازه او را به قم حمل مي كنند؛ و در يكي از مقبره هاي طرف قبله صحن بزرگ دفن مي شود، كه مقبره اختصاصي ايشان بوده و آقاي حاج شيخ علي تهراني كه در آن موقع در مشهد سكونت داشته طي تلگرافي از فوت برادر تاجرش مطلع مي شود پيش خود مي گويد الآن وقت جبران خدمات برادر است لذا به حرم امام رضا(ع) مشرف مي شود مي رود پاي ضريح حضرت امام رضا(ع) قضيه را عرض مي كند.
و به حضرت عرض مي كند كه برادرم در اين همه مدت كه به من خدمت كرده يك مرتبه هم نتوانستم جبران كنم. جز همين كه بيايم اينجا و به شما عرض كنم و از شما خواهش كنم اكنون كه برادرم فوت شده شما به خواهرتان حضرت معصومه(ع) سفارش برادر مرا بفرماييد تا به برادرم كمكي كند.

همان شب يكي از تجار كه از قضيه اطلاع نداشته، در خواب مي بيند كه به حرم حضرت معصومه(ع) مشرف شده و آنجا مي گويند كه حضرت امام رضا(ع) هم تشريف فرما شده اند به قم، يكي از جهت زيارت خواهرشان. و يكي جهت سفارش برادر حاج شيخ علي تهراني به حضرت معصومه(ع). شخص خواب بيننده معاني خواب را نمي فهمد.

و براي حاج شيخ علي خواب را نقل مي كند. و مرحوم حاج شيخ علي(ره) مي گويد در همان شب كه تو خواب ديدي من متوسل شدم به امام رضا(ع) و به اين صورت به خواب شما آمده و از رؤياهاي صادقانه است.

مرحوم آيه الله العظمي آقا سيد محمد تقي خوانساري(ره) پس از شنيدن اين خواب فرمود: از اين خواب استفاده مي شودكه قم درحريم حضرت معصومه(ع) است. بايد حضرت امام رضا(ع) به قم تشريف بياورند و سفارش برادر حاج شيخ علي تهراني را به حضرت معصومه(ع) بفرمايند، تا حضرتش بعد از سفارش حضرت امام رضا(ع) در كار برادر حاج شيخ علي توجه كند. والا خود حضرت امام رضا(ع) مستقيماً مداخل دركار مي كرد، ولي چون اين در محدوده حضرت معصومه(ع) است، آن حضرت مداخله در اين محيط ننمود.(242)
























http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:26
17ـ لطف حضرت معصومه(ع) به مداحش

4ـ آقا حسن احتشام(فرزند مرحوم سيد جعفر احتشام) از منبري هاي قم بودند"پدر و پسر") از قول آقا شيخ ابراهيم صاحب الزماني تبريزي(كه مرد روضه خوان با اخلاصي بود و قبل از درس مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري(ره) چند دقيقه خطبه اي از نهج البلاغه و ذكر مصيبت مختصري مي خواند) نقل كردند كه او گفت:

"ما اهل منبر با هم در مواقع تعطيلي دوره اي داشتيم، و دور هم جمع مي شديم و خودمان براي خودمان روضه مي خوانديم. شبي من(يعني آقا شيخ ابراهيم صاحب الزماني) در خواب ديدم كه خواستم به حرم حضرت معصومه(ع) مشرف شوم، گفتند: ورود به حرم ممنوع است، براي اينكه حضرت معصومه(ع) با حضرت زهرا(ع) در بالاي ضريح خلوت كرده اند و كسي را راه نمي دهند."

من گفتم مادرم سيده بوده است و من محرم هستم، به من اجازه دادند رفتم ديدم كه بله اين دو با هم نشسته اند و در بالاي ضريح با همديگر صحبت مي كنند از جمله صحبت ها اين بود. كه حضرت معصومه(ع) به حضرت زهرا(ع) عرض مي كند: حاج سيد جعفر احتشام(روضه خوان، روضه خوان را خودم مي گويم) براي من مدحي گفته است و ظاهراً آن جدح را براي حضرت زهرا(ع) مي خواند.

آقا شيخ ابراهيم اين خواب را در آن جلسه دوره اي كه اهل منبر در آن جمع بودند و حاج احتشام هم حضور داشت نقل مي كند، حاج احتشام مي گويد از آن شعرها چيزي يادت هست گفت: بله در آخر شعر داشت"دخت موسي بن جعفر" تا اين را گفت حاج احتشام زد زير گريه و گفت: بله توي اشعار من اين كلمه هست.

اين احتشام از منبري هاي قم بود و خيلي با حال بود، هيچ منبري را نديدم كه خودش گريه كند و ايشان خودش روضه مي خواند و خودش گريه مي كرد بكاء بود و گريه زياد مي كرد.

آقا حسن احتشام فرزند حاج احتشام گفت به ايشان گفتيم شعرا در آخر شعرشان تخلص دارند. شما هم براي خود تخلص تعيين كن، هر چه گفتم قبول نكرد تا با اصرار اين شعر را گفت.

اين فاطمه به جان عزيز برادرت بر احتشام لطف نما قصر اخضري

ايشان گفت قصر اخضر هم لطف كردند. گفتم چطور؟ گفت: همانجا كه آقاي مرعشي(ره) سجاده مي انداختند، آنجا را به رنگ سبز گچ كاري كردند با سنگ مرمر و قبر حاج احتشام در همان قسمت از مسجد بالا سر واقع شد.(243)

اين چهار نمونه، از قول شيخ الفقهاء، حضرت آيه‌ الله العظمي شيخ محمدعلي اراكي(ره) نقل شد، كه سلمان عصر بود و ترديدي در راست گويي او نيست.

18ـ شفا در حرم حضرت معصومه(ع)

























http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:27
با عنايت حضرت عباس(ع)


بانويي مدت ها بر اثر بيماري طولاني و شديد يكي از نزديكانش(فرزند يا برادر و...) رنج مي برد، از معالجات و درمان ها نتيجه نگرفته بود، دستش از هما جا بريده و به حرم حضرت معصومه(ع) پناهنده شد، و به آن بانوي ارجمند توسل جست، همچنان به توسل خود ادامه داد، تا اين كه شبي در عالم خواب ديد حضرت معصومه(ع) به بالين او آمد و فرمود:"بيمارت را به حرم من بياور و در اين مكان خاص(كه در عالم خواب نشان داد) بگذار، بنا عمويم حضرت عباس(ع) به زيارت من بيايد، شفاي بيمار تو را از عمومي مي طلبم."

اين بانو مي گويد: پس از بيدار شدن از خواب، خوشنود شدم، و به دستور حضرت معصومه(ع) عمل كردم، شخص بيمارم را به آن مكام خاص از حرم حضرت معصومه(ع) بردم، او به محض اين كه در آن مكان نشست، احساس سلامتي كرد، و با خوشحالي گفت:"خوب شدم وشفا گرفتم."(244)

19ـ‌ يك كرامت تازه

آيت الله مسعودي خميني توليت محترم آستانه حضرت معصومه(ع) در حدود ساعت 5/9 صبح روز جمعه 21 دي سال 1380 در جلسه اي كه در سيماي تلويزيون قم كانال يك، پخش مي شد چنين فرمود:

پانزده روز قبل چند نفر ترك زبان، به دفتر من آمدند، چون فارسي نمي دانستند، يك نفر مترجم خواستيم، او آمد و سخنان آنها را برايم ترجمه مي كرد، ماجرا از ا ين قرار بود:

دختر پانزده ساله اي كنار مادرش، در روبروي من ايستادند، مادر گفت: اي دختر من، يك سال است كه بيمار رواني بود، و حال غير عادي داشت.

گفتم: مدارك داريد؟ او مدارك متعدد نشان داد، همراه عكس ها و فيلم ها و نسخه ها و نظريه پزشك ها و... مدارك مورد بررسي قرار گرفت، و همه آنها صحيح بود، و بر بيماري رواني آن دختر دلالت داشت.













http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:28
مادر افزود: يك شب همين دخترم از خواب برخاست و گفت:"مرا به قم ببر!"

ما در اطراف زنجان سكونت داريم، بي بضاعت مي باشيم، به دخترم گفتم: پول نداريم كه خرج سفر را تأمين كنم و شما را به قم ببرم، دخترم گفت: گوشواره ام را بفروشيد، من قبول كرد، گوشواره اش را فروختم و با پول آن، همراه دختر به قم سفر كرديم، صبح زود وارد حرم شديم، كنار ضريح به حضرت معصومه(ع) متوسل شده، و با سوز و گداز و گريه، شفاي دخترم را طلبيدم، دخترم نيز همين سوز و گداز را داشت، ولي همان حالت بيماري رواني او در چهره او ديده مي شد، ناگاه ديدم دخترم جيغ و فرياد زد، گفتم چه شد؟‌گفت: ده دوازده نفر مرد را در اينجا مي بينم به من مي گويند: برخيز، به آنها مي گويم نمي توانم برخيزم، باز دختر به حالت رواني خود فرو رفت و سكوت كرد.

پس از مدتي با جيغ و فرياد برخاست و گفت: خوب شدم، آن ده دوازده نفر به من گفتند، خانمي مي آيد و تو به دست او شفا مي يابي، آنها رفتند، و خانمي آمد و به من فرمود:"برخيز!"، گفتم: نمي توانم، فرمود:"برخيز تو ديگر بيمار نيستي".

در اين هنگام دختر كه در دفتر بود، گريه كرد و گفت:"من يك سال بود، چيزي را درك نمي كردم، اكنون همه چيز را درك مي كنم."

من به مادر دختر گفتم: شايد اين دختر، امروز خوب شده باشد، شما برويد، و پس از يك هفته به اينجا بياييد، و گزارش كار را بدهيد، آنها قبول كردند، مخارج سفر را به آنها دادم، آنها رفتند، و پس از هفت روز از زنجان بازگشتند، و دختر گفت: از آن لحظه شفا تاكنون كاملاً خوب شده ام و هيچ گونه عارضه ندارم." در اين هنگام اطمينان به شفا دادن حضرت معصومه(ع) پيدا كرديم، و گفتم: براي اطلاع مردم، نقاره را به صدا درآورند. نقاره چند روز قبل، به صدا درآمد و آنها كه در اطراف حرم بودند، صداي آن را شنيدند، و از كرامت، اطلاع يافتند.

20ـ توجه حضرت معصومه(ع) به خدمت گزاري شهدا

آقا سيد ابوالفضل رضوي زاده يكي از خدمت گزاران حرم مطهر مي گويد:

"در اوايل جنگ كه شهدا را براي طواف به حرم مطهر حضرت معصومه(ع) مي آورند، مجلس آنها را با سينه زني، نوحه سرايي، مداحي و هر كاري كه از دستم مي آمد، براي رضاي خدا گرم مي كردم.

يكي از شب ها، آقاي اشعري مداحل اهلبيت(ع) به من گفت:

"سيد ابوالفضل! شب چهارشنبه براي دعاي توسل به گلراز شيخان بيا كارت دارم."

وقتي رفتم، بعد از مراسم دعا به من گفت:

"مادر خوب پسر شهيدش را ديده. و او سراغ شما را گرفته و از مادرم پرسيده كه آيا سيد ابوالفضل زنده است يا مرده؟ مادرم به برادر شهيدم گفته: حالا چرا سراغ ايشان را مي گيري؟ و او در جواب گفته: وقتي به شهيدان پيوستم، همگي آنها سراغ سيد را از من گرفتند و او را دعا كردند و گفتند:

"سيد آدم خوبي است، چون در مراسم شهدا خيلي خدمت مي كند. به همين خاطر مورد توجه بي بي حضرت معصومه(ع) و امام زمان(عج) هستند و ما از او راضي هستيم."


























http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:28
سير تاريخي بارگاه حضرت معصومه(ع) به طور كوتاه


پس از خاكسپاري پيكر حضرت معصومه(ع) در محل فعلي، كه در آن عصر به نام بابلان نام داشت، پسران اشعري، سايباني از بوريا، بر روي مرقد او ترتيب دادند، پس از مدتي در اواسط قرن سوم هجري قمري، حضرت زينب دختر امام جواد(ع) از مصالح آجر و سنگ و گچ، گنبد و بارگاهي بر روي مرقد مطهر حضرت معصومه(ع) ساخت.

سپس به مرور زمان دو گنبد ديگر در كنار گنبد اول ساخته شد كه سومين آنها مدفن حضرت زينب دختر امام جواد(ع) شد.

اين سه گنبد تا سال 457 هـ .ق برقرار بودند، تا اينكه در همان سال ميرابوالفضل عراقي(وزير طغرل كبير) به تشويق عالم بزرگ، شيخ طوسي(متوفاي سال 460 قمري) به جاي آن سه گنبد، يك گنبد مرتفعي ساخت.

در عصر صفويه

از آن زمان تا ظهور خاندان صوفي(245)بارگاه به همان وضعي كه نگاشتيم بود، نه ضريحي بود و نه ايوان هاي باشكوهي كه اكنون ديده مي شود، و نه صحن كهنه و نو.

تعميرات مهم آستانه مقدسه حضرت معصومه از زمان سلطنت خاندان صفوي شروع شد.

در سال 925 قمري شاه اسماعيل اول، ايوان قسمت شمالي(ايوان طلا) را ساخت، و شالوده صحن كهنه(كوچك) را ريخت، پس از او شاه طهماسب اول براي مرقد ضريحي از كاشي درست كرد و نيز بناي تاريخي ايوان جنوب مدرسه فيضيه را كه به صحن كهنه چسبيده است ساخت. در سال 1077 شاه صفي صحن زنانه را ـ كه اكنون به صورت محلوطه سرپوشيده به نام مسجد طباطبائي است و سابقاً سقف و گنبد نداشته است ـ ساخت كه در سمت جنوبي آستانه است، اين صحن براي مقبره شاه عباس و شاه سليمان و شاه سلطان حسين راه مخصوصي شد.

سپس شاه عباس ضريحي از فولاد سفيد، ترتيب داد، و ضريح فعلي همان ضريح فولادي است كه صفحه هايي از نقره را بر آن افزوده اند.

در عصر قاجاريه

پس از پايان حكومت صفويان، ديگر تعميرهاي قابل توجهي در بارگاه و اطراف آن نشد تا وقتي كه سلطنت ايران به دست قاجاريه(246)رسيد.

در سال 1218 قمري فتحعلي شاه با دوازده هزار خشت با پوشش طلا، گنبد را طلا نمود و در سال 1236 مسجد بالا سر بنا شد.

در سال 1276 ايوان شاه اسماعيل صفوي را طلا كردند.

در سال 1375 ضريح فولادين شاه عباس را نقره نمودند.

در آخر قرن 13 هجري قمري، شالوده صحن جديد(بزرگ) به وسيله آقا ابراهيم امين السلطان ريخته شد و ساختمان آن را پسرش ميرزا علي اصغر خان اتابك صدر اعظم ايران در اواخر سلطنت ناصرالدين شاه، در سال 1303 قمري به پايان رسانيد.(247)

ظريف كاري هاي صنايع مختلف در اين آستانه از طلاكاري و نقره و ميناكاري گرفته تا آينه كاري و خطوط مختلف از نسخ، نستعليق، شكسته، كوفي و ثلث و ده ها و صدها ظريف كاري ها در درهاي گوناگون حرم مطهر و... بيش از اينها است كه ما بتوانيم در اين كتاب مختصر بياوريم.(248)

پس از پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري مرجع عظيم الشأن امام خميني(ره)، تحولات معنوي و ساختماني بسيار چشمگيري در بارگاه ملكوتي حضرت معصومه(ع) از جهات مختلف به وجود آمده، از جمله مسجد اعظم قم به آستانه ملحق شده، و مرقد شريف آيه الله العظمي بروجردي(ره) در كنار مسجد بالا سر قرار گرفته، و نظم خاص روحاني درتمام امور ديده مي شود، كه جداً در خور تحسين است. يكي از آنها غبارروبي حرم مطهر و داخل ضريح، با حضور مراجع و بزرگان علم و تقوا است كه تماشاي صحنه ملكوتي آن در سيماي جمهوري اسلامي، انسان را به ياد غبارروبي حرم مطهرحضرت رضا(ع) برادرحضرت معصومه(ع) مي اندازد.



























http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:28
كوتاه سخن آنكه: هم اكنون بارگاه ملكوتي حضرت معصومه(ع) با كمال جلال و جبروت، تقريباً در مركز شهر قم قرار گرفته، و همچون روحي در كالبد اين سرزمين، و خورشيدي تابان در اين خطه مقدسه است. و همواره زيارتگاه ده ها هزار عاشق شيفته از اكثر كشورهاي اسلامي مي باشد، و حرم و صحن ها و اطراف، در روزهاي مخصوص مانند: عاشورا، اربعين، عيد نوروز و... مملو از جمعيت است.


اشعار و احاديث برخي از كتيبه ها


مساحت مجموع زمين آستانه 13527 متر مربع است و از اين مقدار 1914 متر زيربناي گنبد و ايوان ها و صحن ها است و در بسياري از مواضع اين بناها كتيبه هايي است كه در آنها نوشته هايي با خط هاي مختلف از آيات و اشعار و احاديث نگاشته شده است، اينك به چند نمونه توجه كنيد:

در كتيبه گلوگاه ساق گنبد اشعاري سروده فتحعلي خان صبا به خط نستعليق، ثبت شده كه چند شعر آن اين است:


آتش موسي عيان از سينه سيناستي
يا كه زرين بارگاه بضعه موساستي

بضعه موسي بن جعفر فاطمه كز روي قدر
خاك درگاهش عبير طره حوراستي

نوگلي رنگين زطرف گلشن ياسين بود
آيتي روشن به صدرنامه طاهاستي

پرتوي از آفتاب اصطفاي مصطفي
زهراه اي از آسمان عصمت زهراستي


در ضريح مطهر، كه در سال 1240 هجري قمري، نصب شده، اشعاري سروده فتحعلي خان صبا نگاشته شده كه چند شعر آن از اين قرار است:


تبارك الله از اين بارگاه عرش آهنگ
نه بلكه عرش بر فرشت آبگينه و سنگ

زشرم قبه زرينت عرش را گويند
كه شد به پرده اين نُه رواق سيمين رنگ

زُنه رواق فلك هفت بانوي عذرا(249)
به دامن شرفش افتخار را زده چنگ

به آستانش همواره خسروان زمين
به سجده خاصه شهنشاه آستان اورنگ


در كتيبه دري كه در ضلع شمال غربي، قرار گرفته و به مسجد زنانه باز مي شود اين اشعار سروده"وفا" مي باشد:


حُبُذازين بقعه عالي كه از مجد و شرافت
قبله ابدال گشت و كعبه آمال آمد

خوابگاه بضعه موسي بن جعفر كز فروغش
جلوه موسي عيان از چشم اهل حال آمد

عصمت كبري و ناموس نبي همنام زهرا
كه آسماني از حيا و عزت و اقبال آمد

گفت مصراعي وفا از طبع و شد تاريخ اين در
كاين در ودرگه مطاف عزت و اقبال آمد


نمونه اي از آيات و احاديث كتيبه ها

آيات و دعاهايي هم در برخي از كتيبه ها نوشته شده، در اينجا به ذكر يكي از آن احاديث مي پردازيم كه در كتيبه بدنه ايوان طلا از كاشي معرق با زمينه لاجوردي به خط ثلث نوشته شده است:

"روي الزمخشري في تفسير الموسوم بالكشاف و الثعلبي في تفسيره الموسوم بكشف البيان، عن رسول الله(ص) قال:"اَلا و من مات علي حب آل محمد مات شهيداً، ألا و من مات علي حب آل محمد مات مغفور، اَلا و من مات علي حب آل محمد مات مؤمناً متكملا، اَلا و من مات علي حب محمد و آل محمد بُشَره ملك الموت و نكير و منكر بالجنَهِ، اَلا مُنً ماتَ عَلي حُبِ مُحَمَدٍ وَآلِ مُحَمَدٍ زُفَ اِلَي الْجَنَهِ اَلا مَنْ مات علي حب محمد و آل محمد فتح الله له في قبره با بين الي الجنَه، ألا و من مات علي حب محمد و آل محمد جعل الله قبره مزار ملائكه الرحمه، اَلا و من مات علي بغض محمد و آل محمد جاء يوم القيمه مكتوب بين عينيه آيس من رحمه الله، اَلا و من مات علي بغض آل محمد مات كافراً، اَلا و من مات علي بغض آل محمد لم يشم رائحه الجنه ـ صَدَق؛












http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:29
دو دفتر از علماي اهل تسنن 1ـ زمخشي دركتاب تفسير خود كشاف 2ـ ثعلبي در كتاب تفسير خود كشف البيان روايت مي كنند كه رسول خدا(ص) فرمود: آگاه باشيد كسي كه باحب آل محمد از دنيا برود شهيد از دينا رفته است، كسي كه با حب آل محمد بميرد، با ايمان كامل از دنيا رفته اس، كسي با حب محمد و آل محمد از دنيا برود، ملك الموت(عزرائيل) و دو فرشته نكير و منكر او را به بهشت مژده مي دهند، كسي كه با حب محمد و آل او از دنيا برود، خداوند دو در در قبر او به بهشت مي گشايد، كسي كه با حب محمد و آل او از دنيا برود خداوند قبر او را محل زيارت فرشتگان رحمت قرار مي دهد، كسي كه با دشمني و بغض با محمد و آل او بميرد، در روز قيامت در بين دو چشم او نوشته شده است نااميد از رحمت خدا است، آگاه باشيد كسي كه با بغض با محمد و آل او بميرد، كافر مرده است، كسي كه با دشمني آل محمد از دنيا برود، بوي بهشت به مشام او نمي رسد. ـ راست گفت رسول خدا.

سپس نوشته شده:

"اَللهُمَ صَلِ عَلَي الْمُصْطَفي مُحَمَدٍ، المرتضي عليِ، البتول فاطمه، السبطين الحسن و الحسين، زين العابدين علي، الباقر محمد، الصادق جعفر، الكاظم موسي، الرضا علي، التقي محمد، النقي علي، الزكي الحسن و الحجه‌ القائم مهدي صاحب الزمان، الائمَه الهُدي و مصابيح الدجي، بهم أتولي، ومن اعدائهم اتبرءُ؛

خداوندا درود بفرست بر برگزيده ات محمد، بر مرتضي علي، بر بتول فاطمه، بر دو سبط رسول خدا، حسن و حسين، بر زين العابدين علي، بر باقر محمد، بر صادق جعفر، بر كاظم موسي، بر رضا علي، بر تقي محمد، بر نقي علي، بر زكي حسن و بر حجت قائم مهدي صاحب زمان(عج) كه اين ها پيشوايان راه هدايت هستند، چراغ هاي روشني بخش در تاريكي ها مي باشند، ولايت آنها را قبول دارم و از دشمنشان بيزار مي باشم."

كتيبه هاي مرقد مطهر

مرقد مطهر با خشت هاي كاشي مختلف و رنگين آراسته شده است و بر آن پنج كتيبه است:

1ـ به خط نسخ، آيه الكرسي نوشته شده است.

2ـ به خط نسخ طلايي آيات متعددي نگاشته شده.

3ـ به خط كوفي آياتي از قرآن.

4ـ به خط نسخ طلايي سوره تبارك.

5ـ‌آيه اي ديگر از قرآن، و در زير كتيبه پنجم به خط نسخ برجسته نوشته شده كَتَبه و عمله محمد بن ابي طاهربن ابي الحسين.

در كاشي هاي اطراف مرقد مطهر از بالا تا پايين سوره يس و الرحمن و تبارک و هل اَتي و سوره قدر نوشته شده و احاديث بسياري هم نگاشته اند از جمله:

"قالَ النَبِ: مَنْ كَفَ لِسانَهُ عَنْ اَعراضِ الناسِ، اَقالهُ اللهُ عَثْرَتَهُ يَوْمَ الْقيامَهِ(250)

مَنْ فَرَقَ بَيْنَ والِدَهٍ وَ وَلَدِها، فَرَقَ اللهُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْجَنَهِ(251)

حُسْنُ السؤالِ نِصْفُ الْعِلْمِ.(252)

اَلزِنا يُورثُ الْفَقْرِ(253)

اللهُ تَعالي عَوْنُ الْعَبْدِ مادامَ الْعَبْدُ فِي عَوْنِ اَخِيهِ.(254)

http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:29
ماجراي طلا كاري گنبد مرقد حضرت معصومه(ع)

چنان كه گفتيم: در سال 457(يا 447) ابوالفضل عراقي(وير طغرل كبير) به تشويق عالم بزرگ شيخ طوسي، بارگاه مرقد را نوسازي كرد، قسمت بالاي آن را به يك گنبد بزرگ تبديل نمود.

تا اين كه دردوران صفويه تعميرات بسيار انجام شد.

و در سال 1218 هـ .ق فتحعلي شاه قاجار با دوازده هزار خشت با پوشش طلا، گنبد بارگاه را طلا نمود، هزينه آن به پول آن زمان صد هزار تومان شد.(255)

اينك كه سال 1412 هـ . ق است، از آن وقت تا حال كه 203 سال مي گذرد، هنوز اين گنبد با همان طلاها مي درخشد.

اخيراً در مورد نوسازي گنبد ياد شده، خبر جديد از مصاحبه توليت آستانه آيت الله مسعودي، پخش شده كه خلاصه آن چنين است:

روزي براي ديدار از گنبد، كنار گنبد رفتم و از نزديك ملاحظه كردم و دريافتم كه بعضي از طلاها طبله كرده، و زيرسازي آنها فرسوده شدها ست، كارشناسان را دعوت كردم تا پس از بررسي دقيق، نظريه خود را بدهند، آنها پس از بررسي چنين نظر دادند كه تعمير گنبد مطهر با اين صورت فعلي،‌كارساز نيست، بايد به طور كلي مس روي گنبد و طلاي روي آن برداشته شود، و از نو بازسازي گردد.

نتيجه بررسي اين شد كه طلاي حاصل از اين گنبد، حدود 20 كيلو است، ولي نوسازي گبند نياز به ده تن مس و 200 كيلو طلاي ناب 24 عيار دارد، كه هزينه آن حدود دو ميليارد و پانصد ميليون تومان است.

در جلسه خصوصي، اين مطلب مطرح شد، گفتم: تأمين اين هزينه از عهده ما ساخته نيست، وانگهي عمر من كفاف نمي كند. اين موضوع در همان مجلس محرمانه مطرح شد، بي آنكه كسي غير از افراد آن جلسه اطلاع يابند.

بنده در همين ايام به خدمت مرجع عاليقدر آيت الله العظمي محمدتقي بهجت(مدظله) رسيدم. تا در اين مورد صحبت كنم، به خدمتش رسيدم و پس از سلام و احوال پرسي، بي آنكه سخني بگويم، آقاي بهجت به من روكرد و فرمود:

"چرا گنبد خانم حضرت معصومه(ع) را درست نمي كنيد، گنبد بسيار فرسوده شده است، شما دست به كار شويد، خداوند هزينه آن را مي رساند، و طول عمر هم عطا مي فرمايد."

من تعجب كرد، زيرا ايشان از سخنان محرمانه ما در جلسه خصوصي، اطلاعي نداشت. من به ايشان گفتم: اين كار هزينه بسياري مي خواهد و براي ما فعلاً امكان ندارد، پس از چند روزي آيت الله بهجت با من تماس تگرفت، به خدمتش رفتم فرمود:"كار را شروع كنيد، خداوند متعال هزينه آن را خواهد داد، و شما اين موضوع را به اطلاع مقام معظم رهبري برسانيد." من به محضر مقام معظم رهبري آيت الله خامنه اي(مدظله) رسيدم و ماجرا را به عرض رساندم، فرمود:"هر چه آيت الله بهجت بگويد قبول دارم." پس از موافقت مقام معظم رهبري، تصميم گرفتم براي بازسازي گنبد، مقدمات كار را فراهم كنم، مجدداً به محضر حضرت آيت الله بهجت رسيدم، ايشان براي شروع، مبلغ ده ميليون تومان و مقداري طلا جهت اين كار اختصاص دادند. قوت قلب يافتم و با اراده محكم تصميم بر اين كار دارم،‌ان شاء الله اين طرح را در فروردين سال 1380 شمسي شروع خواهيم كرد، و اگر مشكلي پيش نيايد و وجه و طلاي آن را بتوانيم تأمين كنيم، حدود چهار سال فرصت لازم است تا اين طرح را به نتيجه برسانيم.(256)

نكته قابل توجه در اين ماجرا، عنايت خاص يك مرجع تقليد عارف و سالك الي الله حضرت آيت الله العظمي بهجت(مدظله) است، كه ما را تشويق مي نمايد تا بارگاه هاي مراقد منور امام زاده ها را آباد و آبرومند كرده و در حفظ آن ها بكوشيم. در حديثي آمده رسول خدا(ص) به علي(ع) فرمود:

"يَا عَلِيُ مَنْ عَمَرَ قُبُورَكُمْ، وَ تَعاهَدَهَا، فَكَانِما اَعَانَ سُلَيْمانَ بَنْ داوُدَ عَلي بَناءِ بَيْتِ الْمُقَدَس؛ اي علي! كسي كه قبرهاي شما خاندان را تعمير و بازسازي و نوسازي نمايد، و به زيارت آنها پايبند باشد، گويي حضرت سليمان بن داود(ع) را در ساختن مسجد بيت المقدس ياري كرده است."(257)

نگارنده گويد: اكنون(زمستان سال 1380 شمسي) قسمت مهم طلاي سابق گنبد برداشته شده، و استاد كاران مشغول نوسازي گنبد هستند، و از طرف مسؤولين آستانه اعلام شده كه بودجه طلايي گنبد تأمين شده است.

http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:29
پيشينه تاريخي ضريح، و چگونگي نصب ضريح جديد


در سال 605 هجري قمري امير احمد بن اسماعيل بزرگ خاندان آل مظفر، بزرگترين استاد كاشي ساز آن زمان"محمد بن ابي طاهر كاشي كار قمي" را به كار ساخت و پرداخت كاشي هاي مرقد(صندوقچه قبر مطهر) واداشت. او به مدت هشت سال به اين كار مشغول بود تا سرانجام در سال 613 هـ . ق كاشي هاي مرقد آماده و كار گذاشته شد.

در سال 950 هجري قمري شاه طهماسب صفوي، در چهار طرف مرقد ضريحي آجري آراسته به كاشي هاي هفت رنگ و كتيبه هاي معرق بنا نمود و در اطراف آن منافذي باز بود تا هم مرقد مطهر ديده شود و هم زائران نذورات خود را داخل ضريح بريزند.

بعد از چند سال ضريحي از فولاد سفيد و شفاف به دستور شاه عباس، در جلو ضريح آجري قرار داده شد.

در سال 1230 فتحعلي شاه قاجار همان ضريح را نقره پوشي كرد؛ كه اين ضريح به مرور زمان فرسوده شد و در سال 1280 هجري قمري ضريحي كه از نقره ضريح سابق و نقره هاي موجود در خزانه ساخته شده بود به جاي آن نصب گرديد.

اين ضريح چندين مرتبه تجديد بنا و اصلاح شد و سال هاي متمادي روي مرقد حضرت باقي بود تا اين كه در سال 1368 هجري قمري برابر با سال 1328 هجري شمسي به دستور توليت وقت شكل ضريح را تغيير دادند و ضريح جديد(قبل از تعويض اخير) را به جاي آن نصب نمودند.


ضرورت تعويض مجدد ضريح


با گذشت تقريباً چهل سال از آخرين تعويض ضريح، مجدداً بر اثر تشرف و تبرك زائران و فرسايش زياد، شبكه ها دچار خوردگي شد.

از سوي ديگر اسكلت پايه هاي چوبي داخل ضريح حدوداً يك صد سال عمر داشته اند كه اين طولاني بودن زمان و مهم تر از آن شستشوهاي آن ها با گلاب و نظافت هاي تطهيري مختلف ضريح ديگر، كه به خاطر خونين شدن ضريح در پي بريدگي ها و جراحاتي كه بر اثر خرابي هاي ضريح در دست زائران ايجاد مي شد دچار پوسيدگي شده و نيازمند تعويض بودند.


اقدام جهت تعويض ضريح


عوامل مذكور سبب گرديد تا حضرت آيت الله مسعودي خميني توليت آستانه مقدسه در سال 1375 تصميم بر تعويض ضريح مطهر بگيرند. در پي تصميم ايشان در همان سال با آقاي حاج حسين پرورش اصفهاني از استادكاران فن ضريح سازي قراردادي بسته شد كه بر اساس آن، كار ساخت ضريح جديد را آغاز نمود.

متأسفانه ايشان به علت كهولت سن و بيماري كه بر ايشان عارض شد تقريباً حدود شش ماه كار كاملاً راكد باقي ماند.

پس از آن، از سازندگان سابقه دار اصفهان استعلام صورت گرفت و در نهايت ادامه كار به استاد حاج محمد حسين عباسپور اصفهاني محول گرديد و قرار داد جديد منعقد شد.













http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:30
چگونگي تغييرات در ضريح جديد


قسمت فوقاني ضريح كه كتابتي از اشعار در مدح و ثناي حضرت معصومه(ع) بود، جمع آوري و جهت طلاكاري آن اقدام گرديده، همچنين حدفاصل قسمت فوقاني و قسمت دسترس زائرين كه قبلاً نقره بوده، طلاكاري شده است.

شبكه ها و غرفه ها كه شايد حدود پنج هزار گوي و ماسوره دارد كلاً عوض و ضخيم تر از قبل ساخته شده. براي اين بخش 5/1 تن نقره صدر در صد خالص خريداري شده، و در حدود 330 هزار نقره و 92 به كار گرفته شده است در حالي كه در ضيح سابق 93 هزار مثقال نقره به كار رفته بود.

پايه هاي چوبي ضريح كه پوسيده بوده نيز مجدداً از بهترين چوب چنار خشك، ساخته و نصب گرديده است.

در مجموع، ضريح جدي از نظر استقامت مقاوم تر شده است خاطر نشان مي شود كه از نظر شكل ظاهري تفاوت چنداني با ضريح سابق ندارد. و در كل ضخامت و استحكام، ضريح جديد حداقل دو برابر ضريح سابق است و به طور كلي خريد نقره، ساخت و نصب ضريح و تهيه اسكلت چوبي بيش از سه ميليارد ريال معادل 300 ميليون تومان هزينه در برداشته و با همه فراز و نشيب ها حدود پنج سال كار ساخت آن طول كشيده است.

مدت عمليات جايگزيني

با توجه به اين كه اطراف ضريح مطهر جهت اين امر بسته شده بود و امت شهيد پرور و زائرين مشتاق ديدار از ضريح مطهر بوده و هستند سعي شد با سه شفيت كار مداوم و با سرعت تمام كه بحمدالله بيش از يك ماه طول نكشيد.(258)قابل توجه اين كه اين ضريح، در فضاي ملكوتي در حضور بزرگان و زائران، در روز عيد غدير 1422 قمري برابر با 12/12/1380 شمسي با حضور مرجع بزرگ تقليد آيت الله العظمي بهجت(مدظله) نصب گرديد.


http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:30
اشعاري در مدح حضرت فاطمه معصومه(ع)


از آيت الله العظمي وحيد خراساني:



اي دختر عقل و خواهر دين
وي گوهر درج وعز و تمكن

عصمت شده پايبند مويت
اي علم و عمل مقيم كويت

وي گوهر تاج آدميت
فرخنده نگين خاتميت

شيطان به خطاب"قم" براندند
پس تخت تو را به قم نشاندند

كاين خانه بهشت و جاي حواست
ناموس خداي جايش اينجا است

اندر حرم تو عقل مات است
زين خاك كه چشمه حيات است

جسمي كه دراين زمين نهان است
جاني است كه در تن جهان است

اين ماه منيرو مهر تابان
عكسي بود از قم و خراسان

ايران شده نور بخش ارواح
مشكاه صفت به اين دو مصباح

از اين دو حرم دلا چه پرسي
حق داند و صف عرش و كرسي

هر كس به درت به يك اميدي است
محتاج تر از همه"وحيدي" است


آيين غبارروبي

از آن روي كه در محدوده حرم، حريم ها وجود دارد و بايد براي حفظ آن كوشيد، حرم را، حرم ناميده اند. نقطه ثقل اين حرم ضريح مقدس است كه چون انگشتري نگين خود را دربرگرفته است، پس بايد با رعايت آداب وارده احترام حرم را حفظ كرد.

چنان كه مي دانيم قسمتي از محدوده ضريح همواره محلي براي واريز نذورات و هداياي امت محمد(ص) به اين ستاره پرفروغ بوده است چند صباحي كه مي گذرد آيين غبار روبي برپا مي شود، تلاوت آيات نوراني قرآن كريم، يادي از مصيبت هاي آل الله و مدح و مرثيه هماره به هنگام غبارروبي طنين انداز است.

درب ضريح كه گشوده مي شود گروهي با لباس سفيد بلند كه گويي لباس احرام به تن كرده اند با ياد خدا و با زمزمه يا فاطمه اشفعي لي في الجنه و سرشك از ديده جاري با بوسته به ضريح و با خضوع توفيق تشرف مي يابند. زيارت قبر مطهر فروغ ديدگانشان مي گردد و پس از جمع آوري نذورات و زدودن غبار، قبر شريف را با گلاب شستشو داده و با خاندان نماز در كنار قبر همنشين عرشيان مي شوند. پس از پايان مراسم، غبارروبان بيش از همه آرزومندند تا حضرت معصومه(ع) در سراي باقي شفيع آنان باشد.




http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif (http://sl.glitter-graphics.net/pub/2090/2090846uh64p2pwb3.gif)

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:30
فصل سوم :


مسجد جمكران و مراقد امام زادگان و مكان هاي ديدني قم


قم، يكي از مراكز مهم حكومت حضرت مهدي(عج)

از آنجا كه قم از همان قرن اول اسلام، مركز تشيع بود، و بسياري از امام زادگان و منسوبين به امامان(ع) و اصحاب آنها به قم وارد شدند، و با ورود حضرت معصومه(ع) رونق بيشتري گرفت، فرهنگ اسلامي و تشيع در اين سرزمين استوار گرديد، و آثار درخشان آن، از هر سوي آن، آشكار شد.

برهمين اساس، قم از همان آغاز، پايگاه مهم تشيع گرديد، و سپس با استقرار حوزه علميه تشيع، و رونق و گسترش آن، قرن به قرن، موجب استحكام و توسعه اين پايگاه عظيم شد.

و چنان كه قبلاً نظير اين روايت، ذكر شد، كه امام صادق(ع) در ضمن گفتاري، فرمود:

"اَلا اِنَ حَرَمِي و حَرَمَ وُلْدي بَعْدِي قم؛ آگاه باشيد حرم من و حرم فرزندان من بعد از من، قم است."(259)

از اين سخن استفاده مي شود كه حرم امام صادق(ع) تا امام عصر حضرت مهدي(عج) يعني حرم هفت امام، قم است، بنابراين قم چنان كه از آثارش پيدا است، از نظر مذهبي و سياسي اهميت فراوان دارد، زمينه سازان قيام حضرت مهدي(عج) هيچ گاه نبايد اين مركز را كه پايگاه فقه جعفري است، فراموش كنند، بلكه بايد روز به روز بر رونق آن بيفزايند.

روايات بسياري وجود دارد، كه بيانگر مركزيت قم براي حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) است، وجود مسجد جمكران، كه خود شرح گسترده اي دارد، از نشانه هاي چنين مركز است، در اينجا قبل از شرح ماجراي مسجد جمكران(مسجد امام زمان)، نظر شما را به چند نمونه از رواياتي كه رابطه اي مستقيم يا غيرمستقيم در مورد ارتباط قم با حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) دارد، جلب مي كنم:

1ـ امام صادق(ع) در ضمن گفتاري فرمود:

"اَهْلُ قُمْ اَنْصارُنا؛ مردم قم ياران ما هستند."(260)

2ـ امام كاظم(ع) فرمود:

"رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ قُمْ، يَدْعُو الناسَ اِلَي الْحَقِ، يَجْتَمِعُ مَعَهُ قوْمٌ كَزُبُرِ الْحَدِيدِ، لا تَزِلُهُمْ الرياحُ الْعَواصِفُ، وَلا يَمِلُونَ مِنَ‌الْحَرْبِ، وَلا يَجْبِنُونَ، وَ عَلَي اللهِ يَتَوَكَلُونَ؛ وَالْعاقِبَهُ لِلْمُتَقِينَ؛

مردي از قم برمي خيزد و مردم را به سوي حق دعوت مي كند، گروهي همراه او هستند، همچون پاره آهن، محكم مي باشند، توفان هاي تند حوادث، آنها را از پاي در نمي آورد، و از جنگ خسته نمي شوند، و نمي ترسند، و توكلشان بر خدا است، و عاقبت نيك براي پرهيزكاران است."(261)

3ـ عفان بصري مي گويد، امام صادق(ع) به من فرمود: آيا مي داني چرا قم را قم نام گذاشته اند؟ عرض كردم: خدا و رسولش و شما داناتر هستند، فرمود:

"لِاَنَ اَهْلَهُ يَجْتَمِعُونَ مَعَ قائِمِ آلِ مُحَمَدٍ(ص) و يَقُومُونَ مَعَهُ، وَيَسْتَقِيمُون عَلَيْهِ، وَيَنْصُرُونَهُ؛

زيرا مردم قم به گرد قائم آل محمد ـ كه درودهاي خداوند بر او باد ـ اجتماع مي كنند، و همراه او قايم مي نمايند، و در كنار او استقامت مي نمايند، و او را ياري مي كنند.(262)

4ـ امام صادق(ع) در ضمن ذكر كوچيدن علم از كوفه به قم، و انتشار علم از قم به همه جا از مشرق و مغرب(كه قبلاً در فصل اول ذكر شد) در پايان فرمود:

"فيُتِمُ حُجَهَ اللهِ عَلَي الْخَلْقِ، حَتي لايَبْقي اَحَدٌ عَلَي الْاَرْضِ لَمْ يَبْلُغْ اِلَيْهِ الدِينُ والْعِلْمُ، ثُمَ يَظْهَرُ الْقائِمُ؛

حجت خدا به وسيله اهل قم(ساكنان قم) بر همه مردم تمام مي شود، به طوري كه در سراسر زمين، كسي باقي نمي ماند كه دين و علم به او ابلاغ نشده باشد، سپس حضرت قائم(عج) ظهور مي كند."(263)


http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_oiu.gif

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:31
5ـ‌ امام صادق(ع) پس از تمجيد از قم و اهل آن، فرمود:

"اَما اِنَهُمْ اَنْصارُ قائِمِنا وَ دُعاهُ حَقِنا؛

آگاه باشيد كه اهل قم ياران قائم ما، و دعوت گران و خواهان احقاق حق ما هستند."(264)

6ـ اميرمؤمنان علي(ع) يادي از قم كرد و در ضمن گفتاري چنين فرمود:

"تِلْكَ الْبَلْدَهُ الَتِي يَخْرُجُ مِنْها اَنْصارُ خَيْرِ الناسِ اَباً وَ اُماً وَجَداً وَجَدَهً وَ عَماً و عَمَتاً؛

اين شهري است كه از آن بيرون مي آيند ياران بهترين انسان ها از جهت پدر، مادر، جد پدري و مادري، عمو و عمه."(منظور از اين بهترين انسان ها، حضرت مهدي(ع) است.)(265)

7ـ در آيه 5 سوره اسراء مي خوانيم:

"فَاِذا جاءَ وَعْدُ اُوليهُما بَعَيْنا عَلَيْكُمْ عِباداً لَنا اُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجا سُوا خِلاَ الدِيارِ و كانَ وَعْداً مَفْعُولاً؛

هگامي كه نخستين وعده فرا رسد، مرداني پيكار جو را بر شما مي فرستيم(تا سخت شما را در هم كوبند، حتي براي به دست آوردن مجرمان) خانه ها را جستجو مي كنند، و اين وعده اي است قطعي."

امام صادق(ع) پس از خواندان اين آيه، سه بار فرمود:

"هُمْ وَاللهِ اَهْلُ قم؛ سوگند به خدا آنها(پيكار گران) همان اهل قم هستند."(266)

آيه مذكور نويد به ظهور حضرت قائم(عج) و ياران استوار و شجاع او مي دهد، امام صادق(ع) مردم قم را به عنوان چنين ياراني استوار و زمينه ساز معرفي مي كند.

به خصوص اينكه: طبق روايت ديگر، امام صادق(ع) در تفسير آيه مذكور فرود:"وعده نخستين هنگم خون خواهي از خون امام حسين(ع) است، خون خواهان خون حسين(ع) قبل از خروج مهدي(عج) قيام مي كنند."(267)

8ـ‌ در محضر امام كاظم(ع) از قم و تمايل مردم قم به حضرت مهدي(عج) سخن به ميان آمد، امام كاظم(ع) براي آنها دعا كرد، سپس فرمود:"بهشت داراي هشت در است، يك در آن از آن اهل قم مي باشد، آنها بهترين شيعيان ما هستند، خداوند ولايت ما را در طينت آنها سرشته است."(268)

9ـ حضرت علي(ع) در ضمن دعا براي اهل قم و تمجيد از آنها فرمود:

"هُمْ اَهْلُ الدِينِ وَالْوِلايَهِ وَالْعِبادَهِ وَحُسْنُ الْعِبادَهِ، صَلَواتُ الله عَلَيْهِمْ وَرَحْمَهُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ؛

آنها ديندار و طرفدار ولايت و رهبري حق، و اهل عبادت و بندگي نيك هستند، درودهاي خدا و رحمت و بركات او بر آنها باد."(269)


http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_oiu.gif

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:31
10ـ‌ از روايات متعدد استفاده مي شود كه:

"و قُمْ، مَجْمَعُ اَنْصارِ الْقائِمِ؛ قم محل اجتماع ياران قائم است."

به طوري كه يكي از القاب قم، همين مي باشد، و همچنين:

"قم مَأوَي الْفاطميين؛ قم پناهگاه شيعيان و فرزندان فاطمه(ع) است."(270)

اين روايات حاكي از آن است كه قم همچون سابقه درخشان خود، در آستانه ظهور حضرت مهدي(عج) پايگاه استوار طرفداران و منتظران آن حضرت است(271)كه زمينه سازان نيرومند براي استقبال از امام قائم(عج) خواهند شد و پس از ظهور آن حضرت، قم همان شهر قيام و خون خواهد بود، و اين سرزمين را به عنوان يكي از مراكز مهم پس از مكه و كوفه، براي حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) قرار خواهند داد.

ماجراي مسجد جمكران، كه شرح آن خواهد آمد و همچنين ماجراي مسجد امام حسن(ع) در كنار جاده قديم قم به تهران، جنب مدينه العلم كه خاطرنشان مي شود اين مطلب را تأييد خواهند كرد.

شهر قم، هم اكنون به عنوان پايگاه اصلي انقلاب اسلامي ايران، به رهبري حضرت امام خميني(ره) است، و يادآور ايمان، صلابت، پايمردي و پيشگامي مردان و زنان قم در پانزده خرداد سال 1342 ش، و ديماه سال 1375 است كه شعله اي برافروخت و به جاهاي ديگر سرايت كرد، و با رهبري امام خميني(ره) پيكره منفور رژيم طاغوتي شاهنشاهي را برانداخت، و به جاي آن، جمهوري اسلامي را پايه گذاري نمود.


ماجراي مسجد جمكران



آغاز فرمان تأسيس مسجد جمكران، در شب سه شنبه 17 رمضان سال 293 هـ .ق(1129 سال قبل)(272)بود.


شيخ فاضل، حسن بن محمد بن حسن قمي صاحب كتاب تاريخ قم(كه اين كتاب در سال 378 هـ .ق تأليف شده) معاصر شيخ صدوق(273)از كتاب مونس الحزين في معرفه الحق و اليقين از تأليفات شيخ صدوق، بناي مسجد جمكران را به دستور حضرت مهدي صاحب الزمان(عج) چنين نقل مي كند:

شيخ عفيف و صالح حسن بن مْثله جمكراني مي گويد: شب سه شنبه هفدهم ماه رمضان سال 293 هـ .ق در سراي خود خوابيده بودم، نيمه شب بود، ناگاه عده اي به خانه ام آمدند و مرا از خواب بيدار كردند و گفتند: برخيز و امر حضرت مهدي صاحب الزمان(عج) را اجابت كن كه تو را مي طلبد.
حسن بن مْثْلَه مي گويد: برخاستم و آماده شدم و حركت كردم و چونم به در خانه ام رسيدم جماعتي از بزرگان را ديدم، سلام كرد، جواب سلام را دادند، و خوش آمد گفتند و مرا به آن جايگاه كه اكنون مسجد جمكران در آنجا واقع شده، بردند، نگاه كردم ديدم تختي در آنجا نهاده شده، و فرشي نيكو بر روي آن تخت،‌گسترده اند و بالش هاي نيكو بر آن نهاده اند، و جواني حدود سي ساله بر روي تخت بر بالش ها تكيه كرده و پيرمردي در پيش روي او نشسته و كتابي در دست گرفته و براي آن جوان مي خواند، ديدم بيش از شصت مرد كه بعضي جامه هاي سفيد و بعضي جامه هاي سبز بر داشته اند، در گرداگرد آن جوان، بر روي زمين نماز مي خواندند.
آن پيرمردكه حضرت خضر(ع) بود مرا روي تخت نشانيد، و حضرت امام مهدي(عج)(آن جوان) مرا به نام خود خواند و فرمود: برو به حسن بن مسلم بگو تو چند سال است اين زمين را آباد مي كني و ما خراب مي كنيم، پنج سال زراعت كردي، بار ديگر امسال شروع به زراعت كردي، بايد هر چه از اين زمين سود برده اي برگرداني، تا در همين محل،(از همان سود زراعت) مسجد بنا كنند، به حسن بن مسلم بگو اينجا زمين شريفي است، خداوند متعال اين زمين را از زمين هاي ديگر برگزيده و ارجمند نموده است، تو آن را گرفته و به زمين خود ملحق نموده اي خداوند دو پسر جوان از تو گرفت و هنوز متنبه نشده اي، اگر از اين كار دوري نكني، بلاي خداوند از ناحيه اي كه گمان نمي بري بر تو فرو مي ريزد.




http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_oiu.gif

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:32
مرا بدون علامت و نشانه نمي پذيرند.


امام مهدي(عج) فرمود: نزد سيد ابوالحسن برو و به او بگو برخيزد و بيايد و آن مرد(حسن بن مسلم) را بياورد، و منفعت چند ساله را از او بگيرد، و به ديگران بدهد تا صرف در بناي ساختمان مسجد شود، باقي وجوه را از رُهُق واقع در ناحيه اردهال كه ملك ما است نيز بياورد و ساختمان مسجد را تمام كند و نصف رهق را وقف اين مسجد كرديم، كه هر ساله وجوه درآمد آن را بياورند و در ساختمان اين مسجد به مصرف برسانند.
به مردم بگو! به اين محل اشتياق داشته باشند و آن را عزيز بدارند، و در آن چهار ركعت نماز بخوانند، دو ركعت نماز تحيت مسجد، در هر ركعتي يك بار اَلْحمد و هفت بار قُلْ هْوُاللهُ اَحُد‏‏‎ٌ، و در ركوع و سجود هفت بار ذكر ركوع و سجود را بخوانند، سپس دو ركعت نماز صاحب الزمان بگذارند، به اين ترتيب كه در ركعت اول هنگامي كه در سوره حمد به آيه"اِياك نَعبد وُ اِياك نَستَعِينْ" رسيدند، آن را صدبار بگويند، ركعت دوم را نيز به همين طريق انجام دهند، و تسبيح ركوع و سجود را در هر دو ركعت، هفت بار بخوانند، و بعد از نماز،‌يك بار تهليل(لا اِله اِلا الله) بگويند، سپس تسبيح فاطمه زهرا(ع) را بگويند، آنگاه سر بر سجده نهاده و صدبار بر پيامبر و آلش، صلوات بفرستند.

"فَمَنْ صَلاهُما فَكَاَنَما صَلي فِي الْبَيْتِ الْعَتِيق؛

هر كس اين دو ركعت(يا اين دو نماز) را بخواند، گويي آن را در خانه كعبه خوانده است."

حسن بن مثله مي گويد:"در دل خود گفتم: تو اينجا را زمين عادي خيال مي كني، اينجا مسجد صاحب الزمان(ع) مي باشد.
آنگاه آن حضرت به من اشاره كرد كه برو، چون مقداري راه پيمودم بار ديگر مرا صدا كرد و فرمود: درگله جعفر كاشاني(چوپان) يك بز هست كه بايد آن را بخري، اگر مردم پولش را دادند كه از پول آنها خريداري مي كني، و گرنه پولش را خودت بپرداز، فردا شب(يعني شب چهارشنبه) آن بز را بياور و در اين محل(كنار مسجد) ذبح كن آنگاه روز چهارشنبه هيجدهم ماه رمضان، گوشت آن بز را بين بيماران و كساني كه بيماري سخت دارند تقسيم كن كه خداوند متعال همه را شفا دهد(274)آن بز ابلق است، موهاي بسيار دارد، هفت نشان سفيد و سياه، هر كدام به اندازه، يك درهم در يك طرف، و چهار نشانه در طرف ديگر آن است.
حسن بن مثله مي گويد حركت كردم، بار ديگر حضرت مهدي(عج) مرا صدا زد و فرمود: هفتاد(يا هفت روز) در اينجا اقامت كن...
حسن بن مثله مي گويد: به خانه ام بازگشتم و همه شب را در فكر بودم تا صبح شد، پس از نماز، نزد علي بن منذر رفتم و ماجراي شب را براي او تعريف كردم، سپس همراه او به همان محل مسجد رفتم، او گفت: سوگند به خدا، نشانه اي كه امام فرموه بود در اينجا نهاده است، نگاه كرديم ديدم حدود مسجد را ميخ ها و زنجيرها، مشخص شده است.
آنگاه با علي بن منذر نزد سيد ابوالحسن رفتيم، وقتي كه به خانه اش رسيديم، غلامان و خدمتكارانش گفتند: شما از جمكران مي آييد، گفتيم: آري، گفتند: آقاي سيدابوالحسن از آغاز بامداد تا حال در انتظار آمدن شما به سر مي برد.
حسن بن مثله مي گويد: وارد خانه سيدابوالحسن شدم و سلام كردم، جواب نيكو داد و بسيار به من احترم كرد و مرا در جاي نيكو نشانيد قبل از آنكه سخني بگويم، او آغاز به سخن كرد و چنين گفت:
اي حسن بن مثله! من خوبيده بود، شخصي در عالم خواب به من گفت، صبح شخصي به نام حسن بن مثله از جمكران نزد تو مي آيد، آنچه گفت به او اطمينان نما و گفتار او را تصديق كن كه سخنش از سخن ما است، هرگز سخنش را رد نكن. از خواب بيدار شدم و تا اين ساعت در انتظار تو بودم.





http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_oiu.gif

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:32
حسن بن مثله، ماجرا را به طور مشروح براي سيدابوالحسن نقل كرد، سيدابوالحسن رضايي(كه مردي متمكن بود)(275)دستور داد؛ بر اسب ها زين نهادند و سوار شدند و به سوي جمكران رهسپار گشتند، در نزديك جمكران، جعفر چوپان را ديدند كه گله اش در چراگاه كنار راه است، حسن بن مثله به ميان گله رفت و آن بز(كه امام نشان هاي آن را فرموده بود) را ديد كه از پشت سرگله به سويش دويد.
حسن آن بز را گرفت و خواست پولش را بپردازد، جعفر چوپان گفت: سوگند به خدا تا كنون من اين بز را جز امروز نديده بودم، هر كار كردم پولش را نگرفت، آنگاه آن بز را به محل تعيين شده آوردند، و در آنجا ذبح كردند.
سيد ابوالحسن آن ميخ ها و چوب ها را كه در محدوده مسجد نشانده بودند، به قم آورد، و در خانه اش نگهداري كرد، هر بيماري كه مبتلا به بيماري سخت بود، مي آمد و خود را به آن زنجيرها مي ماليد، شفا مي يافت.
سيد ابوالحسن كه در محله موسويان قم(خيابان آذر فعلي) سكونت داشت وفات كرد، پس از مدتي يكي از فرزندانش بيمار گرديد، داخل اطاق شده، سر صندوق ها را برداشت، تا خود را به آن ميخ ها و زنجيرها بمالد و شفا يابند، آنها را نيافت.(276)


خبر غيب حضرت علي(ع) از مسجد جمكران


جالب اينكه اميرالمؤمنان(ع) درعصرخود، قبل از آن كه سخني از قم در حجاز و كوفه به ميان آيد، حدود 253 سال قبل از آغاز تأسيس مسجد جمكران، از آن خبر داده است.
مرحوم كاتوزيان صاحب كتاب انوارالمشعشين(ج1، مشعشع سوم) از كتاب خلاصه البلدان، و او كتاب مونس الحزين شيخ صدوق(ره) نقل مي كند كه روزي حضرت علي(ع) به حذيقه بن يمان، يكي از اصحاب نيك پيامبر(ص)) فرمود:
"اي پسر يماني! در اول ظهور، قائم آل محمد(ص) از شهري كه آن را قم گويند، خروج كند(277)و مردم را به سوي حق دعوت نمايد، همه خلايق از شرق و غرب، به آن روي آورند و اسلام تازه شود... اي پسر يماني! اين سرزمين، مقدس است و از همه آلودگي ها پاك مي باشد...
رايت(پرچم) وي(حضرت مهدي) را بر فراز كوه سفيد، نزديك مسجد... كه آن را جمكران نامند، ‌نصب كنند، او از زير مناره آن مسجد، بيرون آيد..."(278)
اين پيشگويي غيبي نيز در جاي خود، بسيار عجيب است و از معجزات زندگي حضرت علي(ع) مي باشد، در اين گفتار، تصريح شده كه قم يكي از پايگاه هاي مركزي حضرت مهدي(عج) هنگام قيام جهاني آن حضرت است.

نظريه آيه الله مرعشي نجفي درباره مسجد جمكران


مرجع تقليد شيعيان، مرحوم آيه الله العظمي سيد شهاب الدين مرعشي نجفي(وفات يافته هفتم صفر 1311 هـ .ق) درباره پيدايش و فضيلت مسجد جمكران چنين فرمود:






http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_oiu.gif

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:32
"اين مسجد شريف اوائل غيبت حضرت بقيه الله(عج) تأسيس(279)و بنيانگذاري شده است، و در نوشته هاي قديم، به نام هاي: مسجد صاحب الزمان، مسجد جمكران و مسجد حسن بن مثله، معرفي شده كه هر يك از اين نام ها به مناسبت خاص مي باشد...(280)حضرت صاحب الزمان(عج) رد اين مسجد به طور مكرر ديده شده است، شيخ بزرگوار و محدث عالي مقدار، شيخ صدوق در كتابي به نام مونس الحزين ماجراي تأسيس و فضيلت آن را به تفصيل ذكر كرده است، اين مسجد را بعدها شيخ صدوق(ره) تعمير كرد و پس از او در زمان صفويه، چندين بار تعمير شده است، و در زمان رياست آيه الله العظمي شيخ عبدالكريم حائري نيز بار ديگر تعمير گرديد.

حقير خودم مكرر كراماتي از آنجا مشاهده كرده ام، چهل شب چهارشنبه مكرر، موفق شدم كه در آن مسجد بيتوته كنم، و حاجات خود را بگيرم، جاي ترديد نيست كه اين مسجد از مكان هايي است كه مورد توجه و نزول بركات الهي است، و پس از مسجد سهله در كوفه(كه به وجود مبارك حضرت ولي عصر(عج) منسوب است) بهترين جايي است كه به امام زمان(عج) نسبت دارد."(281)


ديدار با امام زمان(عج) در مسجد جمكران


در مسجد جمكران، مطابق نقل هاي بسياري، از علما و صلحا، بارها افرادي سعادت ديدار امام زمان حضرت مهدي(عج) را پيدا كرده اند، و بعضي از آنها در كتاب ها نگاشته شده است، ما در اينجا از ميان ده ها مورد، به سه مورد كه اولي از مرجع بزرگ مرحوم آيه الله العظمي سيدمحمدرضا گلپايگاني(ره) و دومي آيت الله العظمي مرعشي نجفي و سومي از حضرت آيه الله صافي گلپايگاني نقل شده، اكتفا مي كنيم:


ملاقات آقاي بافقي با امام(ره)


1ـ يكي از علماي برجسته و مبارز و رباي كه رضاخان او را به جرم مبارزه او با كشف حجاب و منكرات، از قم به شهر ري تبعيد كرد، سپس او در سال 1322 شمسي در 72 سالگي در شهر ري رحلت نمود، و جنازه اش را به قم آوردند، و در مسجد بالا سر مرقد مطهر حضرت معصومه(ع) به خاك سپردند، مرحوم آيه الله شيخ محمدتقي بافقي(ره) است. يكي از علماي قم نقل كرد، كه آيه الله العظمي محمدرضا گلپايگاني فرمود: در عصر مرجعيت و رياست آيه الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري(ره) چهارصد نفر طلبه در حوزه علميه قم، جمع شده بودند، آنها متحداً از مرحوم آيه الله شيخ محمدتقي بافقي(ره) كه سرپرستي تقسيم شهريه آيه الله شيخ عبدالكريم حائري را داشت، عباي زمستاني خواستند،‌آقاي بافقي ماجرا را به مرحوم آقاي حائري گفتند، آقاي حائري فرمود: چهارصد عبا از كجا بياوريم؟


آقاي بافقي عرض كرد: از حضرت ولي عصر(اَرواحنا فَداه) مي گيريم.

آقاي حائري فرمود: من راهي ندارم كه از آن حضرت بگيرم.

آقاي بافقي عرض كرد: من ان شاء الله از آن حضرت مي گيرم.


شب جمعه آقاي بافقي(ره) به مسجد جمكران رفت و به خدمت حضرت رسيد و روز جمعه به آقاي حاج شيخ عبدالكريم حائري گفت: حضرت صاحب الزمان(عج) وعده فرمودند كه فردا روز شنبه چهارصد عبا مرحمت فرمايند.

روز شنبه ديدم يكي از تجار چهارصد عبا آورد و بين طلبه ها تقسيم كرد.


مژده اي دل شام مشتاقان به سر خواهد رسيد
وز پس اين تيره شب، تابان سحر خواهد رسيد

اي زبان! كم شكوه كن از تلخي ايام هجر
دوره اي شيرين تر از شهد و شكر خواهد رسد

ديگر اي يعقوب سيل اشك در دامن مريز
يوسف گم گشته خندان از سفر خواهد رسيد



ديدار عالم نجفي، و راهنمايي حضرت مهدي(عج)


2ـ افراد مورد اطمينان از مرحوم آيت الله العظمي سيد شهاب الدين حسيني مرعشي نجفي(ره) نقل كردند: يكي از علماي نجف اشرف كه مدتي به قم آمده بوده براي من نقل كرد؛ مشكلي داشتم، به مسجد جمكران رفتم، درد دلم را در عالم معني به حضرت امام عصر(عج) عرض كردم و از او خواستم كه وساطت كرده از درگاه خدا شفاعت كند تا مشكل من حل گردد، براي اين منظور به طور مكرر به مسجد جمكران رفتم، ولي نتيجه اي نگرفتم، تا اينكه روزي در آن مسجد در هنگام نماز دلم شكست و خطاب به امام زمان"عج" عرض كردم: مولاجان! آيا جايز است كه در محضر شما باشم و در منزل شما باشم و به ديگري متوسل شوم؟ شما امام من مي باشيد، آيا زشت نيست با وجود امام، حتي به علمدار كربلا قمر بني هاشم(ع) متوسل شوم و او را شفيع قرار دهم؟






http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_oiu.gif

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:32
از شدت ناراحتي، بين خواب و بيداري قرار گرفته بودم، ناگهان با چهره نوراني قلب عالم امكان حضرت حجت"عج" روبرو شدم، بي درنگ سلام كردم، جواب سلامم را داد و فرمود: نه تنها زشت نيست و ناراحت نمي شوم كه به علمدار كربلا متوسل گردي بلكه به شما راهنمايي نيز مي كنم كه هنگام توسل به علمدار كربلا چه بگويي؟ هنگامي كه براي رواي حاجت به آن حضرت متوسل شدي بگو:"يااَباَالْغَوًثِ اَدًرِكْني؛ اي پدر پناه دهندگان به فريادم برس و به من پناه ده."

او به دستور امام عصر(عج) عمل كرد و نتيجه گرفت.


ديداري ديگر، و ماجراي مسجد امام حسن مجتبي(ع) در قم


3ـ حضرت آيه الله العظمي شيخ لطف الله صافي(مدظله) كه از مراجع تقليد است، و داماد مرحوم آيه الله العظمي گلپايگاني(ره) مي باشند چنين فرمود: از ماجراهاي عجيب و راست كه در زمان ما واقع شده، اين است:

چنان كه اكثر مسافريني كه از قم به تهران و از تهران به قم مي آيند، و اهالي قم اطلاع دارند اخيراً در محلي كه سابقاً بيابان و خارج از شهر قم بود در كنار راه قم ـ تهران، سمت راست كسي كه از قم به تهران مي رود، جناب حاج يدالله رجبيان از اخيار قم مسجد مجلل و باشكوهي به نام مسجد امام حسن مجتبي(ع) بنا كرده است كه هم اكنون دائر شده و نماز جماعت در آن منعقد مي گردد.(282)

در شب چهارشنبه بيست و دوم ماه مبارك رجب سال 1398 هجري قمري مطابق هفتم تيرماه 1357 شمسي، حكايت ذيل را راجع به اين مسجد شخصاً از صاحب حكايت جناب آقاي حاج احمد عسگري كرمانشاهي كه از اخيار، و سال ها است در تهران سكونت دارد، در منزل جناب آقاي رجبيان با حضور ايشان و بعضي ديگر از محترمين شنيدم.

آقاي عسكري نقل كردند: حدود هفتده سال پيش روز پنجشنبه اي بود، مشغول تعقيب نماز صبح بودم، در زدند رفتم بيرون ديدم سه نفر جوان كه هر سه ميكانيك بودند با ماشين آمده اند گفتند: تقاضا داريم امروز روز پنجشنبه است با ما همراهي نماييد تا به مسجد جمكران مشرف شويم دعا كنيم حاجتي شرعي داريم.

اينجانب جلسه اي داشتم كه جوان ها را در آن جمع مي كردم و نماز و قرآن به آنها مي آموختم، اين سه جوان از همان جوان ها بودند، من از اين پيشنهاد خجالت كشيدم و سرم را پايين انداختم و گفتم من چكاره ام بيايم دعا كنم، ‌سرانجام اصرار كردند من هم صحيح نبود آنها را رد كنم موافقت كردم سوار شدم و به سوي قم حركت كرديم.

در جاده قديم تهران(نزديك قم) ساختمان هاي فعلي نبود، فقط دست چپ يك كاروان سراي خرابه به نام قهوه خانه علي سياه بود، چند قدم بالاتر از همين جا كه فعلاً(حاج آقا رجبيان) مسجدي به نام مسجد امام حسن مجتبي(ع) بنا كرده است ماشين خاموش شد.

رفقا كه هر سه مكانيك بودند پياده شدند، سه نفري كاپوت ماشين را بالا زدند و به آن مشغول شدند، من از يك نفر آنها به نام علي آقا يك ليوان آب گرفتم براي قضاي حاجت و تطهير، رفتم بروم توي زمين هاي مسجد فعلي ديدم سيدي بسيار زيبا و سفيد، ابروهايش كشيده، دان هايش سفيد، و خالي بر صورت مباركش بود با لباس سفيد و عباي نازك و نعلين زرد و عمامه سبز مثل عمامه خراساني ها، ايستاده و با نيزه اي كه به قدر هشت نه متر بلند بود زمين را خط كشي مي نمايد. با خود گفتم اول صبح آمده است اينجا جلو جاده دوست و دشمن مي آيند رد مي شوند نيزه دستش گرفته است!!

(آقاي عسكري در حالي كه از اين سخنان خود پشيمان و عذرخواهي مي كرد گفت) گفتم: عمو! زمان تانك و توپ و اتم است، نيزه را آورده اي چه كني؟ برو درست را بخوان، رفتم براي قضاي حاجت نشستم، صدا زد آقاي عسكري آنجا ننشين اينجا را من خط كشيده ام مسجد است.

من متوجه نشدم كه از كجا مرا مي شناسد مانند بچه اي كه از بزرگتر اطاعت كند گفتم چشم، پاشدم، فرمود: برو پشت آن بلندي، رفتم آنجا پيش خود گفتم سر سؤال با او را باز كنم بگويم: آقا جان سيد فرزند پيغمبر برو درست را بخوان، سه سؤال پيش خود طرح كردم:

1ـ‌ اين مسجد را براي جن مي سازي يا ملائكه كه دو فرسخ از قم آمده اي بيرون زير آفتاب نقشه مي كشي درس نخوانده معمار شده اي؟

2ـ‌ هنوز مسجد نشده چرا در آن قضاي حاجت نكنم؟

3ـ در اين مسجد را كه مي سازي جن در آن نماز مي خواند يا ملائكه؟








http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_oiu.gif

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:33
اين پرسش ها را پيش خود طرح كردم آمدم جلو سلام كردم بار اول او ابتدا به سلام كرد، نيزه را بر زمين فرو برد و مرا به سينه گرفت دستهايش سفيد و نرم بود، چون اين فكر را هم كرده بودم كه با او مزاح كنم، چنان كه در تهران هر وقت سيد شلوغ مي كرد. مي گفتم روز چهارشنبه است؟

عرض كردم روز چهارشنبه نيست پنج شنبه است آمده اي ميان آفتاب بدون اينكه... عرض كنم.

لبخند نمود و فرمود پنج شنبه است، چهارشنبه نيست و فرمود: سه سؤالي را كه داري بگو، من متوجه نشدم كه قبل از اينكه سؤال كنم از دل من اطلاع داد، گفتم: سيد فرزند پيغمبر! درس را ول كرده اي، اول صبح آمده اي كنار جاده نمي گويي اين زمان تانك و توپ، نيزه به درد نمي خورد و دوست و دشمن مي آيند رد مي شوند برو درست را بخوان؟

خنديد چشمش را انداخت به زمين، فرمود: دارم نقشه مسجد مي كشم.

گفتم براي جن يا ملائكه؟‌ فرمود: براي آدميزاد، اينجا آبادي مي شود.چ

گفتم بفرماييد ببينم اينجا كه مي خواستم قضاء حاجت كنم هنوز مسجد نشده است؟ فرمود:"يكي از ذريه فاطمه زهرا(ع) در اينجا بر زمين افتاده و شهيد شده است، من مربع مستطيل خط كشيده ام اينجا مي شود محراب، اينجا كه مي بيني جاي قطرات خون آن شهيد است كه مؤمنان به نماز مي ايستند، اينجا كه مي بيني مستراح مي شود، و اينجا دشمنان خدا و رسول(ص) به خاك افتاده اند." همين طور كه ايستاده بود، برگشتم و مراهم برگردانيد، فرمود: اينجا مي شود حسينيه و با ذكر نام حسين(ع)، اشك از چشمانش جاري شد، من هم بي اختيار گريه كردم.

فرمود: پشت اينجا مي شود كتابخانه، تو كتاب هايش را مي دهي؟

گفتم: اي پسر پيغمبر! به سه شرط كتاب مي دهم:

1ـ‌ اينكه: من زنده باشم، فرمود: ان شاء الله.

2ـ‌ اينكه اينجا مسجد شود، فرمود بارُك الله.

3ـ‌ اينكه به قدر استطاعت گرچه يك كتاب شده براي اجراي امر تو پسر پيغمبر، بياورم ولي خواهش مي كنم برو درست را بخوان، آقاجان اين هوا را از سرت دور كن.

خنديد، بار ديگر مرا به سينه خود گرفته گفتم: آخر نفر موديد اينجا را كه مي سازد؟ فرمود: يدالله فوق ايديهم(فتح - 10)

گفتم: آقاجان من اين قدر درس خوانده ام، يعني دست خدا بالاي همه دست ها است، فرمود: آخر كار مي بيني كه ساخته شده به سازنده اش از قول من سلام برسان، بار ديگر هم مرا به سينه گرفت، فرمود: خدا خير دهد.

من آمدم رسيدم سر جاده ديدم ماشين راه افتاده گفتم: چطور شد؟

گفتند:‌يك چوب كبريت گذاشتيم زير اين سيم وقتي آمدي درست شد گفتند: باكي زير آفتاب حرف مي زدي؟ گفتم: مگر سيد به اين بزرگي را با نيزه ده متري كه دستش بود نديديد. من با او حرف مي زدم؟ كدام سيد؟‌خودم برگشتم ديدم سيد نيست؟ زمين كف دست است و پستي و بلندي وجود ندارد و هيچ كس نيست.

من يك تكاني خوردم، آمدم توي ماشين نشستم، ديگر با آنها حرف نزدم، به حرم مشرف شدم، نمي دانم چطوري نماز ظهر و عصر را خواندم، سرانجام آمديم جمكران، ناهار خورديم، نماز خواندم گيج بودم، رفقا با من حرف مي زدند من نمي توانستم جوابشان را بدهم.








http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_oiu.gif

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:33
در مسجد جمكران پيرمردي در يك طرف من نشسته بود و جواني طرف ديگر، من هم وسط آنها ناله و گريه مي كردم، نماز مسجد جمكران را خواندم، مي خواستم بعد از نماز به سجده بروم، تا صلوات را بخوانم، ديدم آقايي سيد كه بوي خوش عطر مي داد به من فرمود: آقاي عسكري سلام عليكم، سپس پهلوي من نشست.
تن صدايش همان تُن صداي سيد صبحي بود، به من نصيحتي فرمود، رفتم به سجده ذكر صلوات را گفتم، دلم پيش آن آقا بود، سرم بر سجده، گفتم سربلند كنم از او بپرسم شما اهل كجا هستيد و مرا از كجا مي شناسيد وقتي سر بلند كردم ديدم آقا نيست.
به پيرمرد گفتم: اين آقا كه با من حرف مي زد كجا رفت، آقا او را نديدي؟ گفت: نه جوان پرسيدم، او هم گفت نديدم يك دفعه مثل اين كه زلزله شد تكان خوردم، فهميدم كه حضرت مهدي(ع) بوده است، حالم به هم خورد، رفقا مرا بردند آب به سر و رويم ريختند گفتند چه شده، خلاصه نماز را خوانديم، و به سرعت به سوي تهران برگشتيم.
مرحوم آيه الله حاج شيخ جواد خراساني را هنگام ورود به تهران، ملاقات كردم و ماجرا را براي ايشان تعريف كردم و خصوصيات را از من پرسيد، گفت: خود حضرت مهدي(عج) بوده اند، حالا صبر كن اگر آنجا مسجد شد، درست است.
مدتي قبل روزي پدر يكي از دوستان فوت كرده بود به اتفاق رفقاي مسجدي جنازه او را آورديم، به همان محل كه رسيديم ديدم دو پايه خيلي بلند، بالا رفته است، از آن پرسيدم، گفتند: اين مسجدي است به نام امام حسن مجتبي(ع) پسرهاي حاج حسين آقا سوهاني مي سازند و اشتباه گفتند.
وارد قم شديم، جنازه را برديم باغ بهشت دفن كرديم، من ناراحت بودم، سر از پا نمي شناختم به رفقا گفتم تا شما مي رويد ناهار مي خوريد، من به زودي مي آيم، تاكسي سوار شدم رفتم سوهان فروشي پسرهاي حاج حسين آقا پياده شدم، به پسر حاج حسين آقا گفتم: در اينجا شما مسجد مي سازيد؟ گفت نه، گفتم اين مسجد را كي مي سازد؟
گفت: حاج يدالله رجبيان، تا گفت يدالله قلبم به زدن افتاد گفت: آقا چه شد؟ صندلي گذاشت نشستم خيس عرق شدم، با خود گفتم يدالله فوق ايديهم فهميدم حاج يدالله است، ايشان را هم تا آن موقع نديده و نمي شناختم، به تهران برگشتم ماجرا را به مرحوم حاج شيخ جواد گفتم.
فرمود: برو سراغش درست است، من بعد از آنكه چهارصد جلد كتاب خريداري كردم، رفتم قم آدرس محل كار(پشمبافي) حاج يدالله را معلوم كردم، رفتم كارخانه از نگهبان پرسيدم گفت: حاجي رفت منزل، گفتم: استدعا مي كنم تلفن كنيد بگوييد يك نفر از تهران آمده با شما كار دارد، تلفن كرد حاجي گوشي را برداشت من سلام عرض كردم گفتم: از تهران آمده ام، چهارصد جلد كتاب وقف اين مسجد كرده ام كجا بياورم.
فرمود:‌شما از كجا اين كار كرديد، و چه آشنايي با ما داريد؟
گفتم: حاج آقا چهارصد جلد كتاب وقف كرده ام، گفت بايد بگوييد مال چيست؟
گفتم: پشت تلفن نمي شود،‌گفت شب جمعه آينده منتظر هستم كتاب ها را به اين آدرس بياوريد منزل چهارراه شاه كوچه سرگرد شكراللهي، دست چپ، درِ سوم.
رفتم تهران،‌كتاب ها را بسته بندي كردم، روز پنج شنبه با ماشين يكي از دوستان آوردم قم منزل حاج آقا ايشان گفت من اين طور قبول نمي كنم، ماجرا را بگو، بالاخره جريان را گفتم، و كتا ب ها را تقديم كردم، رفتم در مسجد هم دو ركعت نماز حضرت خواندم و گريه كردم.
مسجد و حسينيه را طبق نقشه اي كه حضرت كشيده بودند حاج يدالله به من نشان داده و گفت: خدا خيرت بدهد تو به عهدت وفا كردي. اين بود حكايت مسجد امام حسن مجتبي(ع) كه تقريباً به طور اختصار و خلاصه گيري نقل شد، علاوه بر اين حكايت جالبي نيز آقاي رجبيان نقل كرده كه آن را نيز مختصراً نقل مي نماييم:










http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_oiu.gif

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:33
حكايت جالب آقاي رجبيان


آقاي رجبيان گفتند: شب هاي جمعه حسب المعمول حساب و مزد كارگرهاي مسجد را مرتب كرده، و وجوهي كه بايد پرداخت شود پرداخت مي شد، شب جمعه اي استاداكبر، بناي مسجد براي حساب و گرفتن مزد كارگرها، آمده بود، گفت: امروز يك نفر آقا(سيد) تشريف آوردند، در ساختمان مسجد، و اين پنجاه تومان را براي مسجد دادند.

من عرض كردم: باني مسجد از كسي پول نمي گيرد، با تندي به من فرمود: مي گويم بگير، اين را مي گيرد، من پنجاه تومان را گرفتم روي آن نوشته بود براي مسجد امام حسن مجتبي(ع).

دو سه روز بعد صبح زود زني مراجه كرد، و وضع تهي دستي و حاجت خود و دو طفل يتيمش را شرح داد، من دست كردم در جيب هايم پول موجود نداشتم، غفلت كردم كه از اهل منزل بگيرم آن پنجاه تومان مسجد را به او دادم، و گفتم: بعد خودم خرج مي كنم، و به آن زن آدرس دادم كه بيايد تا به او كمك كنم. زن پول را گرفت و رفت، و ديگر هم با اينكه به او آدرس داده بودم مراجعه نكرد، ولي من متوجه شدم كه نبايد آن پول را داده باشم و پشيمان شدم.

تا جمعه ديگر استاداكبر براي حساب آمد گفت: اين هفته من از شما تقاضايي دارم اگر قول مي دهيد كه قبول كنيد تقاضا كنم، گفت: بگوييد گفت: در صورتي كه قول بدهيد قبول مي كنيد مي گويم گفتم آقاي استاد اكبر اگر بتوانيم از عهده اش برآيم، گفت مي تواني، گفتم بگو گفت تا قول ندهي نمي گويم، از من اصرار كه بگو، از او اصرار كه قول بده تا من بگويم.

آخر گفتم بگو قول مي دهم قول گرفت گفت آن پنجاه تومان كه آقا دادند براي مسجد بده به خودم، گفتم آقاي استاد اكبر! داغ مرا تازه كردي چون بعد از دادن پنجاه تومان، به آن زن پشيمان شده بودم، و تا دو سال بعد هم هر اسكناس پنجاه توماني به دست مي رسيد نگاه مي كردم شايد آن اسكناس باشد.

گفتم: آن شب مختصر گفتي، حالا خوب تعريف كن بدانم گفت:

آري حدود سه و نيم بعد از ظهر هوا خيل گرم بود، در آن بحران گرما مشغول كار بود، دو سه كارگر هم داشتم، ناگاه ديدم يك آقايي از يكي از درهاي مسجد وارد شد، با قيافه نوراني جذاب با صلابت، كه آثار بزرگي و بزرگواري از او نمايان بود، وارد شدند دست و دل من ديگر دنبال كار نمي رفت مي خواستم آقا را تماشا كنم.

آقا آمدند، اطراف شبستان قدم زدند، تشريف آوردند جلو تخته اي كه من بالايش كار مي كردم دست كردند زير عبا پولي درآوردند فرمودند: استاد!"اين را بگير، بده به باني مسجد."

من عرض كردم آقا! باني مسجد پول از كسي نمي گيرد شايد اين پول را از شما بگيرم، و او نگيرد و ناراحت شود اما تقريباً تغيير كردند، فرمود: به تو مي گويم بگير، اين را مي گيرد من فوري با دست هاي گچ آلود، پول را از آقا گرفتم، آقا تشريف بردند بيرون.

من گفتم: اين آقا كجا بود در اين هواي گرم يكي از كارگرها به نام مشهدي علي را صدا زدم گفتم: برود دنبال اين آقا ببين كجا مي روند؟ باكي و با چه وسيله اي آمده بودند؟ مشهدي علي رفت، چهار دقيقه شد، پنج دقيقه شد، ده دقيقه شد مشهدي علي نيامد، خيلي حواسم پرت شده بود، مشهدي علي را صدا زدم پشت ديوار ستون مسجد بود، گفتم چرا نمي آيي؟

گفت: ايستاده ام آقا را تماشا مي كنم، گفتم بيا وقتي آمد گفت آقا سرشان را زير انداختند و رفتند، گفتم با چه وسيله اي؟ ماشين بود؟ گفت نه كه هيچ وسيله اي نداشتند سر به زير انداختند و تشريف بردند گفتم تو چرا ايستاده بودي گفت ايستاده بودم، آقا را تماشا مي كردم.

آقاي رجبيان گفت: اين جريانِ پنجاه تومان بود، ولي باور كنيد كه اين پنجاه تومان يك اثري روي كار مسجد گذارد، خود من اميد به اينكه: اين مسجد اين گونه بنا شود و خودم به تنهايي به اينجا برسانم نداشتم، از موقعي كه اين پنجاه تومان به دست رسيد، روي كار مسجد و روي كار خود من اثر گذاشت.(پايان حكايت)











http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_oiu.gif

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:34
نگارنده(283)گويد: اگر چه متن اين حكايت ها بر معرفي آن حضرت غير از اطمينان صاحب حكايت، به اينكه سيد معظمي كه نقشه مسجد را مي كشيد، و در مسجد جمكران با او سخن فرمود، شخص آن حضرت بوده است، دلالت ظاهر ديگر ندارد، اما چنان كه محدث نوري درباب نهم كتاب شريف نجم الثاقب شرح داده است، وقوع اين گونه مكاشفات و ديدارها براي شيعيان آن حضرت، حداقل از شواهد صحت مذهب، و عنايات به واسطه يا بلاواسطه آن حضرت به شيعه، و خصوصاً كه مؤيد است به حكايات ديگر كه متن آنها دلالت بر معرف آن حضرت دارد، بعضي از آن حكايت ها را همين عصر خود ما واقع شده است، و به ياري خداوند متعال دركتاب جديدي كه مخصوص تشرف هاي معاصرين است، در اختيار شيعيان و ارادتمندان آن غوث زمان و قطب جهان ارواحنا فداه قرار خواهد گرفت ان شاءالله تعالي و ما توفيقي اِلا بِالله.(284)


دور نمايي از تحولات مسجد جمكران در حال حاضر


چنان كه قبلاً از آيه الله العظمي مرعشي نجفي(ره) نقل شد،"مسجد جمكران، در آغاز به دستور امام زمان(عج)(توسط حسن بن مثله و سيد ابوالحسن، در سال 293 هـ .ق به صورت ساده با سقف چوبي) ساخته شد، و بعدها توسط شيخ صدوق(وفات يافته سال 381 هـ .ق) تعمير گرديد، و پس از مدتي در عصر شاهان صفوي، چندين بار تعمير و بازسازي شد و در عصر رياست آيه الله شيخ عبدالكريم حائري نيز چند بار تعمير گرديد.

و در كتاب گنجينه آثار قم آمده:

در سال 1167 هـ .ق توسط ميرزاعلي اكبر قمي، تعميرات كلي، داراي صحن و شبستان و يك مناره و كاشي كاري هاي مختلف، به عمل آمد و بعدها پس از اين تعميرات كلي، تزيينات و تعميرات ديگري بر آن افزوده شد.

روستاي جمكران در حدود پنج كيلومتري جنوب شرقي شهر قم، از قديمي ترين روستاهاي قم است، مسجد صاحب الزمان(عج) در فاصله حدود پانصد متري آن در طول جنوب شرقي آن قرار گرفته است.

تا آنجا كه نگارنده از نزديك ديده ام؛ اين مسجد از سال 1350 شمسي، روز به روز از جهات ظاهر و باطن، رونق چشمگيري يافته، و هم اكنون به صورت يك مجموعه بزرگ عبادي اجتماعي در سطح وسيع داراي چند مسجد و حسينيه خوابگاه و صحن و سراي بزرگ و كتاب فروشي هاي بزرگ مي باشد.

ازدحام جمعيت كه از نقاط مختلف كشور، و خارج از كشور در شب هاي چهارشنبه به جمكران مي آيند، به قدري چشمگير است كه انسان را به ياد صحراي عرفات و مني در ايام حج مي اندازد، ده ها هزار نفر عاشق و شيفته وجود مبارك امام قائم(عج) به اين درگاه باعظمت مي آيند و به مناجات و راز و نياز مي پردازند.

توسعه شهر قم موجب شده كه نزديك است، به مسجد جمكران برسد، و اكنون خيابان وسيعي به عنوان"حرم به حرم"(از حرم حضرت معصومه(ع) تا مسجد جمكران در دست احداث است. اين ها همه نشانگر آن است كه به راستي مسجد جمكران روزي پايگاه و مركز عظيم امام زمان(عج) پس از مكه و مسجد سهله و كوفه خواهد شد، و آن بزرگوار در همين پايگاه عظيم، مرحله تازه اي از انقلاب جهاني خود را همراه ياراني استوار و بسيار، به جهانيان صادر مي كند، و از اين پايگاه صداي ملكوتيش، به جهان مي رسد، چنان كه انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني(ره) يار راستين امام زمان(عج) از قم آغاز گرديد، و بارها مقام معظم رهبري حضرت آيه الله خامنه اي(مدظله العالي) را در اين مسجد ديده اند.

بنابراين بايد با ديد عميق به اين مسجد نگريست، و از اين كانون ملكوتي درس هاي شجاعت، صلابت، تهذيب نفس آموخت و از منتظرين راستين امام مهدي(عج) شد.





http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_oiu.gif

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:34
مسجد جمكران


اعمال مسجد جمكران، عبارت از چهار ركعت نماز است، دو ركعت به نيت نماز تحيت، و دو ركعت نماز امام زمان(عج)، شيوه آن دو ركعت نماز تحيت چنين است: در هر ركعت بعد از حمد، هفت بار سوره توحيد خوانده شود، ذكر ركوع و ذكر دو سجده در هر ركعت نيز هفت بار خوانده شود.

سپس دو ركعت نماز امام زمان(ع) به اين طريق بخوانند: در ركعت اول و دوم وقتي كه در سوره حمد، به آيه اياک نعبد و اياک نستعين رسيدند آن را صدبار بگويند، تسبيح ركوع و سجود را در هر ركعت، هفت بار بخوانند، و بعد از نماز يك بار لا اله الا الله بگويند.(285)سپس تسبيح حضرت زهرا(ع) را بگويند، و بعد سر بر سجده بگذارند و صدبار صلوات بر پيامبر(ص) و آلش بفرستند.(286)

علما و مراجع بزرگ همچون آيات عظام آقايان، بروجردي، سيد محمدتقي خوانساري، سيدمحمدرضا گلپايگاني، آيه الله بحجت، آيه الله صدر، آيه الله مرعشي نجفي و... اهميت بسيار به مسجد جمكران و اعمال آن مي دادند، و در اين راستا، به بزرگ ترين حوايج خود نائل مي شدند.

آيه الله سيد محمدتقي خوانساري(ره) غالباً پياده به جمكران مي رفت، و اعمال آنجا را به جا مي آورد.

قابل توجه اينكه: يكي از علماي موثق آيه الله العظمي آقاي بروجردي نقل كرد كه فرمود:"ماجراي جمكران و ديدار امام زمان(عج) در بيداري بوده است، و دو نماز مسجد جمكران را به قصد ورود بخوانيد."

و در مورد نماز در اضافات آن محوطه اصلي مسجد جمكران، كه به صورت مسجد وسيع درآمده، مطابق فرموده بعضي از علماء، بايد نماز به قصد رجاء(اميد ثواب) باشد. پس چه بهتر كه تا ممكن است، نمازها در مسجد اصلي خوانده شود.


امام زادگان معروف قم


هنگامي كه حضرت رضا(ع) به دعوت مأمون در سال 200 هـ .ق ناگزير از مدينه به خراسان آمد و مأمون ولايتعهدي حكومت را به آن حضرت واگذارد، امام زادگان بسيار و سادات عالي مقام به شوق ديدار حضرت رضا(ع)، از حجاز به ايران آمدند، ولي با دشمنان اهلبيت(ع) روبرو شدند، بعضي به شهادت رسيدند و بعضي متواري گشتند، بسياري از آنها به خاطر آنكه قم در آن عصر، مركز شيعيان و طرفداران خاندان نبوت بود، به قم آمدند و در قم رحلت كردند.

مطابق قول مشهور 444 امام زاده(فرزند بلاواسطه و با واسطه امامان) وارد قم شدند، و در قم اقامت نمودند.

احمد رازي، يكي از نويسندگان معروف عصر شاه عباس كبير(شاه معروف صفويان) كه شرح مبسوطي درباره قم نوشته، خاطر نشان ساخته است كه سرزمين قم بيش از 444 تن از اولاد و نوادگان امامان معصوم(ع) در برگرفته است.

شيخ زكي باغبان نيز در آن اشعار عميق خود مي گويد:


هستند چهارصد و چهل و چار از شرف
مدفون به امر حق همه چون دْر در اين صدف

اولاد مرتضي علي آن شاه لو كُشف
فرقي مدان ميان قم و كعبه و نجف

جان مي دهند اهل خرد بر نثار قم(287)


ما در اينجا به شرح امامزادگان معروفي كه بي واسطه و يا با چند واسطه به امام مي رسند با كمال اختصار مي پردازيم، و اشاره اي هم به برخي از موضوعات ديگر در اين باره، خواهيم نمود.

بسيار شايسته است كه زائران حضرت معصومه(ع)، امامزادگان قم را فراموش نكنند، و به زيارت قبور آنها هم بروند، چه آنكه زيارت آنها و اظهار ادب به پيشگاه آنها، زيارت و اظهار ادب به پيشگاه خود امامان(ع) است.







http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_oiu.gif

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:35
امام زادگاني كه در كنار مرقد حضرت معصومه(ع) مدفونند


صرف نظر از بانويي كه قبرشان در حرم حضرت معصومه(ع) است و قبلاً ذكر شد، امام زادگان و سادات جليل القدر نيز در اطراف روضه مطهر حضرت معصومه(ع) به خاك سپرده شده اند، و داراي چندين قبه جداگانه بوده اند كه اكنون جزء بيوتات آستانه درآمده است، اين گروه عبارتند از:

1ـ سيدابوالحسن، حسين بن حسين بن جعفر بن محمدبن اسماعيل بن امام صادق(ع)

2ـ حمزه بن احمد... بن امام سجاد(ع)

3ـ ابوجعفر، محمد بن حمزه نامبرده.

4ـ ابوالقاسم علي بن محمد بن حمزه.

5ـ علي بن حمزه.

6ـ ابوعلي، احمدالخطيب الشجري... ابن امام سجاد(ع)

7ـ ابوجعفر، محمد بن احمد نامبرده.

8ـ ابومحمد، حسن بن احمد نامبرده.

9ـ ابوعلي، احمد بن حسن نامبرده.

كه همه آنها از بزرگان امامزادگان و سادات بوده اند.(288)

موسي مبرقع(ع)

نخستين كسي كه از فرزندان امام در سال 259 هجري قمري به قم آمد، حضرت موسي بن امام جواد(ع) است(289)و فرزند بلافصل امام نهم مي باشد و قبر مباركش به نام بارگاه شاه زاده موسي مبرقع(290)دركنار مقبره چهل اختران آذر، معروف و مشهور است، وي در شب چهارشنبه 22 ربيع الثاني سال 296 از دنيا رفت و اكنون مزار او با گنبد و صحن، باشكوه و مورد توجه است.

او شخصي جليل القدر بود، محدث نوري كتاب مستقل به نام"بدر مشعشع" در زندگاني او نگاشته است، همه سادات رضوي از نسل او هستند، محلي كه هم اكنون مرقد او در آن قرار گرفته، خانه او بوده است و در كنار قبرش يكي از نواده هايش احمدبن محمدبن احمدبن موسي مبرقع مدفون است.

چهل اختران

در كنار بقعه موسي مبرقع(ع) مرقد بزرگ با ساختمان شكوهمندي است كه چهل اختران نام دارد، به طوري كه كتيبه اي كه در آنجا در سال 851 هـ .ق نوشته شده، مقبره جمعي از سادات و امامزادگان است.(291)

ولي بناي با شكوه ساختمان آن، در سال 950 هـ .ق توسط شاه طهماسب صفوي، ساخته شده است.

و در آنجا ام سلمه و ام كلثوم دختران محمدبن احمدبن موسي مبرقع و جمعي ديگر، دفن شده اند و همچنين قبر محمدبن احمدبن موسي مبرقع و محمد بن موسي مبرقع در آنجا است.

شاه حمزه(ع)

يكي از امامزادگان معروف، حمزه بن موسي بن جعفر برادر شاه چراغ شيراز(احمد بن موسي بن جعفر) است، كه در مقبره او اختلاف است كه آيا همين است كه در قم در كنار خيابان آذر، بارگاه مجللي دارد و يا بارگاه معروف كنار بقعه شاه عبدالعظيم، و يا در اطراف شيراز بقعه اي است كه به نام حمزه بن موسي بن جعفر مي باشد.

شاه زاده احمد(ع)

در كنار قبر امام زاده حمزه، مقبره ديگري معروف به امام زاده احمد هست كه نسبت او را چنين نوشته اند: احمدبن اسحق بن ابراهيم بن موسي بن ابراهيم بن موسي بن جعفر(ع)













http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_oiu.gif

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:35
امام زاده زيد

امام زاده زيد از نبيره هاي امام سجاد(ع) است و در چهل اختران مدفون مي باشد، صحن مخروبه آن جزء صحن بناي موسي مبرقع(ع) است.

امام زاده احمد(ع)

احمدبن قاسم بن علي بن جعفر الصادق(ع) از مردان عابد و با فضيلت عصر خود بود، مزار شريف او داراي صحن و گنبد در ناحيه جنوب قم(دروازه قلعه) معروف مي باشد و خواهرش فاطمه(ع) هم در همانجا مدفون است.

امام زاده سلطان محمد شريف

سلطان محمد شريف بن علي بن محمد بن حمزه بن احمدبن محمد بن اسمعيل بن محمد بن عبدالله الباهرين امام زين العابدين(ع)، در سمت دروازه قلعه، بقعه و گنبد متوسطي دارد و آن محله به نام او در قم معروف است. آن جناب از امام زاده هاي بسيار جليل القدر و معتبر قم است و جد بزرگوار امام زاده يحيي مدفون در تهران مي باشد، از تعبيرات عالي المظاميني كه علامه بزرگوار شيخ منتخب الدين در اول فهرست خود كه به اسم امام زاده سلطان محمد شريف و امام زاده يحيي تأليف نموده جلالت قدر آن دو بزرگوار معلوم مي شود.

امام زاده علي بن جعفر(ع)

علي بن جعفر الصادق عريضي، مردي عالم و پرهيزكار بوده و زمان چهار امام را درك كرده است، قبر مقدسش در آخر خيابان چهارمردان، معروف به در بهشت است و داراي صحن و ضريح چوبين و بارگاه مجلل مي باشد.

و رواقش از كاشي هاي قرن هشتم آراسته شده و از آن كاشي ها در موزه آستانه مقدسه حضرت معصومه(ع) موجود است. دو مزار ديگر نيز به او منسوب هستند.

1ـ در خارج قلعه سمنان

2ـ در قريه عريض در يك فرسخي مدينه.(292)

در نزديك بارگاه علي بن جعفر(ع) بقعه اي هست كه مرقد آن را به نام ابراهيم بن احمدبن موسي بن جعفر نگاشته اند و نيز بقعه اي وجود دارد كه به محمد بن موسي الكاظم(ع) معروف است.

سه قبر باغ گنبد سبز

در بيرون دروازه كاشان(آخر چهار مردان) باغي بود معروف به باغ گنبد سبز، كه در آنجا سه بقعه مجلل و ممتاز هست كه منسوب به بزرگان و شخصيت هاي برجسته قم مي باشد و اكنون آن باغ به ميدان و ساختمان، تبديل شده است.

در نزديكي علي بن جعفر، بقعه اي است كه در كتيبه آن نوشته شده:"مضجع ابراهيم بن موسي بن جعفر(ع)".

امام زاده ابراهيم و امام زاده احمد

مرقد اين دو بزرگوار كه از فرزندان امام كاظم(ع) هستند، در زير يك بقعه عالي، جنب هم مدفون مي باشند، در پشت ايستگاه راه آهن قم معروف است.(293)

امام زاده جعفر، معروف به شاه جعفر(ع)، و مرقد سيد معصوم

در امتداد خيابان شاه ابراهيم، بارگاهي باشكوه، به نام مزار شاه جعفر است كه منسوب به امام كاظم(ع) مي باشد و به عقيده بعضي، در اين مكان، سيد جليل، جعفر، نقيب علويين در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم، مدفون است.

در همين امتداد، در فاصله حدود يك كيلومتري، مرقد كوچكي قرار دارد كه به بقعه سيد معصوم از فرزندان امام سجاد(ع) شهرت دارد.














http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_oiu.gif

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:35
امام زاده سيدعلي، معروف به شاه سيدعلي(ع)

مرقد اين امام زاده در دروازه ري،(پشت خيابان باجك فعلي) واقع شده است، نسب نامه وي چنين است:

"علي بن ابراهيم بن ابي جعفر حسن بن عبيدالله بن ابي الفضل العباس" بنابراين حضرت عباس(ع)، جد سوم او است.

اين امام زاده، مورد توجه خاص مردم است و همواره زائران بسيار دارد و مردم كرامات فراوان از محضر او ديده اند، او نوزده پسر داشت، از جمله عبيدالله بن علي كه سيدي شجاع بود، و كتاب جعفريات را كه دوره كامل فقه شيعه، در چند جلد است، تأليف نموده و در سال 312 هـ .ق رحلت كردند.(294)

امام زاده احمد

در نزديكي مزار شاه زاده سيد علي، مزار شاه زاده احمد(ع) است، مطابق آنچه در روي قبرش نوشته شده: اين بزرگوار از نوادگان محمدبن حنفيه است، داراي بقعه و صحن متوسط و گنبدي از كاشي مي باشد، و در صفحه سقف آن، نام هاي مبارك چهارده معصوم(ع) را به خط ثلث از گچ، بيرون آورده اند.

امام زادگان خاك فرج

در انتهاي خيابان خاك فرج، مرقد شريف دو امام زاده(پدر و پسر) به نام هاي: امام زاده احمد و امام زاده علي، ملقب به حارث، از نوادگان امام سجاد(ع) قرار گرفته، كه داراي بارگاه مجلل و صحن و سراي زيبا است.

نسب نامه پدر عبارت است از:

ابوالحسين احمدبن ابي الخير محمدبن علي بن عمربن حسن الافطس بن علي اصغر بن امام سجاد(ع).

نسب نامه پسر نيز چنين است:

علي الحارث بن ابوالحسين احمدبن ابي الخير...

امام زاده صفوراء(ع) و عمويش

در پشت بارگاه امام زاده خاك فرج، بقعه اي وجود دارد، معروف به بقعه صفوراء،‌كه از نوادگان حضرت علي(ع) مي باشد، در جنب مرقد حضرت صفورا(ع) مرقد عموي او، معروف به امام زاده محمد(ص) از نوادگان حضرت علي(ع) قرار گرفته است، بناي گنبد اين مرقد، در سال 378 هـ .ق دهنده سال وفات سيده صفوراء، و سال بناي بقعه و گبند او است.(295)

امام زاده ناصر(ع)

يكي از امام زادگان از نوادگان امام حسن مجتبي(ع) امام زاده ناصر، معروف به شاه زاده ناصر(ع) است، كه بقعه او در خيابان آذر، روبروي در بزرگ مسجد امام، نزديك پل قرار دارد.

نسب نامه او چنين است:

ناصرالدين علي بن مهدي بن محمدبن حسين بن زيدبن محدبن احمدبن جعفربن محمدبن عبدالرحمن بن محمد البطحايي بن قاسم بن حسن بن زيدبن امام حسن مجتبي(ع)

كه در اواخر قرن هشتم و آغاز قرن نهم مي زيسته و از شخصيت هاي برجسته آن زمان بوده است.

و اينكه به زبان عوام، معروف است كه در اين بقعه مرقد احمدبن اسحاق قمي وكيل امام حسن عسكري(ع) در قم قرار دارد، نادرست است، اين توهماز اينجا ناشي شده كه گفته اند احمد بن اسحاق، مسجد امام را به امر امام حسن عسكري(ع) ساخت، و قبرش را در كنار همين مسجد قرار داد، ولي حقيقت اين است كه احمد بن اسحاق(ع) هنگام بازگشت از سامرا، در سرزمين سر پل ذهاب(نزديك اسلام آباد غرب) وفات يافته و در همانجا به خاك سپرده شد.(296)و در آنجا داراي گنبد و بارگاه است.











http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_oiu.gif

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:36
شاه زاده احمد قاسم(ع)

از جمله امام زادگان معروف قم، شاه زاده احمد، فرزند قاسم بن احمد بن علي بن جعفر الصادق(ع) است. او مردي پرهيزكار و عابد بود. قبر شريفش در جنوب قم، در محله دروازه قلعه، واقع است، و فاطمه خواهر گراميش نيز در همانجا دفن است، بقعه و صحن متوسطي دارد و تاريخ بناي آن را سال 708 هجري قمري، نوشته اند.

امام زادگان ديگري نيز در قم و اطراف قم وجود دارند كه ما به خاطر رعايت اختصار به همين مقدار اكتفا مي كنيم. مرقد بسياري از اين امام زادگان را نگارنده از نزديك ديده است، ولي شرح حال آنها در كتاب هاي زير آمده است:

مختار البلاد، در تاريخ قم، تأليف ناصر الشريعه، راهنماي قم، تأليف آقاي برقعي، گنجينه آثار قم، تأليف آقاي عباس فيض، ترجمه تاريخ قم، و باب الرضوان في مناقب سلطان خراسان و... كه ما در تدوين امام زادگان معروف قم، از اين كتاب ها، استفاده كرده ايم.


طريقه زيارت امام زادگان


همه مي دانيم كه در كشور ايران در همه نواحي آن، بارگاه هاي بسياري از امام زادگان منسوب به امامان(ع) هست، به خصوص در قم وكاشان و نواحي و اطراف اين دو شهر كه بسيار ديده مي شود، بسيار شايسته و بجاست كه شيعيان و ارادتمندان به خاندان پيامبر احترام كنند و به زيارت اين قبور پر بركت رفته و به هر عنوان شرعي كه مي خواهند تعظيم نمايند.

در آن امام زادگاني كه زيارت مخصوصي از امام وارد شده مانند زيارت حضرت معصومه(ع)، همان را بخوانند و اگر وارد نشده به هر لفظي كه متضمن تعظيم و احترام باشد زيارت كنند خوب است، و يا از سوره هاي مباركه قرآن بخوانند و ثواب آن را نثار آن قبور نمايند.

ولي طبق حديث صحيح و معتبر وارد شده كه فرزندان ذكور ائمه اطهار(ع) را چنين زيارت كنند:

اَلسلامُ عَلَيْكَ اَيُهَا السِيِدُ الزَكِيُ، اَلطاهِرُ الْوَلِيُ، الداعِيُ الْحَفيُ، اَشْهَدُ اَنَكَ قُلْتَ حَقاً وَ نَطَقْتَ حَقاً وَ صِدْقاً وَ دَعَوْتَ اِلي مَوْلايَ وَ مَوْلاكَ عَلانِيَهً وَسِراً فازَ مُتَبِعُكَ و نَجي مُصَدِقُكَ وَ خابَ وَخَسِرَ مُكَذِبُكَ وَ الْمُتَخَلِفُ عَنْكَ، اِشْهَدْلِي بِهِذهِ الشَهادَهِ لِاَكوُنَ مِنَ الْفائِزينَ بمَعْرِفَتِكَ وَ طاعَتِكَ وَ تَصْدِيقِكَ وَ اتَباعِكَ، وَالْسَلامُ عَلَيْكَ يا سَيِدِي اَنْتَ بابُ اللهِ الْمُؤْتي مِنْهُ وَ الْمَأْخُودُ عَنْهُ اَتَيْتُكَ زائِراً وَ حاجاتِي لَكَ مُسْتَوْدِعاً، وَها اَنَاذا اَسْتَوْدِعُكَ دِينيِ وَ اَمانَتِي وَخَواتِيم عَمِلي وَ جَوامِعَ اَمَلِي اِلي مُنْتَهي اَجَلِي، وَاَلسَلامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَهُ اللهِ وَ بَرَكاتُه.(297)
















http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_oiu.gif

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:36
شخصيت هاي معروف، مدفون در قم


شخصيت هاي برجسته اي كه در طول تاريخ، در قم به خاك سپرده شده اند بسيارند، كه قبلاً نام بعضي از آنها ذكر شد، در اينجا براي رعايت اختصار، تنها به ذكر نام آنها اكتفا مي كنيم:

1ـ علي بن حسين بن موسي بن بابويه، معروف به ابن بابويه، پدر شيخ صدوق(ره) وي به سال 329 هـ . ق در قم وفات يافت، مرقدش داراي بارگاه باشكوهي است كه جنب آغاز خيابان چهارمردان در قسمت چپ، قرار گرفته است.

2ـ زكريا بن آدم، از اصحاب امام رضا(ع).

3ـ آدم بن اسحاق.

4ـ زكريا بن ادريس، از اصحاب ائمه(ع) مرقد مبارك اين سه تن در قبرستان شيخان است.

5ـ‌علي بن ابراهيم، و محمدبن قولويه، كه قبرشان در يكجا در كنار باغ شهرداري است.

6ـ قطب راوندي، محدث و فقيه بزرگ شيعه در قرن ششم، كه قبرش در صحن نو در قسمت جنوب، مرتفع و مشخص است.

7ـ محمد طاهربن محمد بن القمي، الشيرازي الاصل، كه شيخ الاسلام قم در عصر خود بود، قبرش در شيخان قم است.

8ـ آيه الله العظمي ميرزاي قمي(ره) كه در سال 1231 قمري، در 79 سالگي وفات كرد و قبرش در شيخان قم، مزار شيفتگان و حاجتمندان است.

9ـ مرحوم آيه الله العظمي سيد محمد حسيني كوه كمري معروف به حجت، از مراجع تقليد، وي در سال 1372 هـ . ق وفات كرد، و مرقد شريفش در حجره اي جنب مسجد حجتيه است.

10ـ مرحوم مرجع كل آيه الله العظمي بروجردي(ره) كه در 12 شوال سال 1380 قمري، مطابق با 10 فروردين 1340 شمسي، در قم در 88 سالگي وفات كرد، قبر شريفش در راهرو مسجد اعظم قم، در كنار مسجد بالاسر است.

11ـ آيه الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري، مؤسس حوزه علميه قم، كه در 79 سالگي در سال 1355 هجري قمري وفات كرد، كه مرقدش در مسجد بالاسر است.

12ـ آيه الله العظمي سيد محمدتقي خوانساري، وفات يافته سال 1373 هـ . ق كه مرقدش در مسجد بالاسر است.

13ـ آيه الله العظمي سيد صدرالدين صدر، وفات يافته سال 1373 هـ . ق كه مرقدش در مسجد بالاسر است.

14ـ آيه الله العظمي سيد محدرضا گلپايگاني، آيه الله العظمي شيخ محمدعلي اراكي، آيه الله العظمي شيخ هاشم آملي، آيه الله العظمي سيدابوالحسن رفيعي، آيت الله العظمي سيدرضا بهاء الديني و...

15ـ آيه الله العظمي مرحوم حاج شيخ ابوالقاسم قمي، متوفاي يازدهم جمادي الثانيه 1353 هـ . ق كه قبرش در مسجد بالاسر مرقد مطهر حضرت معصومه(ع) نزديك مرقد آقاي بروجردي است.

و همچنين علماي ديگر مانند:

آيه الله شيخ مرتضي حائري، آيه الله حاج آقا روح الله كمالوند، علامه طباطبايي، استاد شهيد مطهري، آيه الله العظمي سيد احمد خوانساري، همه در مسجد بالاسر مرقد حضرت معصومه(ع) مدفون هستند.

شهداي گرانقدر اسلام از علما و آيات عظام مانند شهيد محمد منتظري، شهيد رباني املشي، شهيد عباس شيرازي، شهيد شاه آبادي، شهيد محراب آيه الله مدني و شهداي ديگر در كنار حرم در مسجد بالاسر و مسجد آينه طباطبائي مدفون هستند.

مراقد استاد شهيد آيه الله محمد مفتح، مرحوم آيت الله محقق داماد، شهيد آيت الله شيخ فضل الله نوري در حجره هاي مختلف صحن نو، قرار دارند.

قبرهاي شهيد آيه الله سيد محمدرضا سعيدي، شهيد پرصلابت نواب صفوي، آيه الله شيخ مهدي قمشه اي، در وادي السلام قم به خاك سپرده شده اند.













http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_oiu.gif

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:36
به طور خلاصه اينكه مراجع و علماي برجسته بسياري از در اين سرزمين به خاك سپرده شده اند،‌و قبرشان زينت بخش سرزمين قم شده است، وشايد يك در بهشت يا سه در بهشت از قم به سوي بهشت، باز مي شود يكي به خاطر همين علماي رباني است در اينجا نظر شما را به ذكر نام چند نفر ديگر جلب مي كنيم:

1ـ مرحوم حاج ملامحمد صادق(صاحب مدرسه معروف ملا صادق قم.)

2ـ مرحوم حاج سيد صادق(صاحب مدرسه حاج سيد صادق.)

3ـ مرحوم آقا سيد عبدالله رضوي.

4ـ مرحوم آقا شيخ ابوالقاسم، خازن آستانه.

5ـ مرحوم آقاي حاج ميرزا محمد فيض قمي.

6ـ مرحوم آقاي حاج سيد حسين كوچه حرمي.

7ـ مرحوم شيخ محمدحسين نويسي.

8ـ مرحوم آقا ميرزاي فخرالدين باغ پنبه اي، سبط صاحب قوانين.

9ـ مرحوم حاج آقا حسين فاطمي.

10ـ مرحوم آخوند ملاغلامرضا صاحب حاشيه رسائل.

11ـ مرحوم آقا شيخ محمد حسين پايين شهري.

12ـ مرحوم شيخ مهدي حكمي(معروف به پايين شهري.)

13ـ مرحوم حاج ميرزا محمد ارباب پدر اشراقي، واعظ معروف.

14ـ مرحوم حاج سيد جواد قمي.

15ـ مرحوم حاج آقا احمد طباطبايي اخوي حضرت آيه الله حاج آقا حسين قمي.

16ـ مرحوم حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي(صاحب كتب ارزشمند از اخلاق و عرفان) كه قبرش در قبرستان شيخان است.

17ـ مرحوم حاج شيخ ابوالقاسم ملامحمد كريم(ازاعاظم محققين بزرگ در عصر خود.)

18ـ مرحوم آخوند ملامحمد طاهر قمي معاصر آقاي حاج سيد جواد قمي.

19ـ مرحوم آقاي حاج ميرزا ابوالطالب، داماد ميرزاي قمي.

20ـ مرحوم آقاي محمد حسين قمي صاحب توضيح القوانين از شاگردان مبرز ميرزاي قمي.

















http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_oiu.gif

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:37
18ـ مرحوم آخوند ملامحمد طاهر قمي معاصر آقاي حاج سيد جواد قمي.

19ـ مرحوم آقاي حاج ميرزا ابوالطالب، داماد ميرزاي قمي.

20ـ مرحوم آقاي محمد حسين قمي صاحب توضيح القوانين از شاگردان مبرز ميرزاي قمي.

21ـ مرحوم آقاي حاج ميرزا عليرضا والد ماجد آقاي حاج سيدجواد و داماد ميرزاي قمي.

22ـ مرحوم آخوند ملامهدي نراقي معروف به آقا كوچك برادر حاج ملا احمد صاحب مستند(قبرش در مقابل قبر علي بن بابويه هست.)

23ـ مرحوم قاضي سعيد قمي صاحب شرح توحيد صدوق، كه قبرش به حسينيه توليت متصل است.

24ـ مرحوم آقا ميرزا حسن كاشفي متوفي 1043 هـ . ق نوه دختري ملاصدرا(ره) صاحب كتاب شمع اليقين، فرزند عبدالرزاق لاهيجي، صاحب شوارق(كه قبر وي در كنار خيابان ارم نزديك ابن بايويه است كه آن را به دستور حضور آيه الله نجفي بنا نموده اند.)

25ـ مرحوم آقا ميرزا ابومحمد، نواده آقا ميرزا ابوطالب از طرف پدر، و نواده صاحب قوانين از طرف مادر.

26ـ مرحوم سيد صفي الدين محمد حسيني معروف به هندي جد سادات ميربهاء الديني.

27ـ مرحوم مير عين العارفين از شاگردان علامه مجلسي و جد سادات ميربهاء الديني.

28ـ مرحوم مير عين العارفين از شاگردان علامه مجلسي و جد سادات عارفي قم.

29ـ مرحوم مير محمد عاشور حسيني جد سادات عاشوري كه از شاگردان علامه مجلسي بوده است.

30ـ مرحم ميرزا جمال الدين محمدبن محمدرضا، صاحب تفسير شريف كنزالدقايق در چهار جلد، كه در كتابخانه عمومي حضرت آيه الله نجفي(ره) موجود است.

31ـ علامه محدث فقيه بزرگوار، سيد شمس الدين محمدمهدي از شاگردان محقق كركي، از نواده هاي موسي مبرقع كه قبر شريفش در خيابان ارم جنب مسجد محمديه در بقعه اي به نام بقعه محمديه معروف است. و شخصيت هاي ديگري كه هر يك در خور استعداد خود به اين سرزمين مقدس شكوه و آبرو داده اند، خداوند همه آنها را با محمد(ص) و آلش محشور گرداند.




http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_oiu.gif

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:37
پادشاهان مدفون در قم


شاهاني كه در قم مدفونند، شش تن مي باشند، چهار نفر آنها از پادشاهان صفوي دو نفر آنها از شاهان قاجاريه به ترتيب ذيل مي باشند:

شاه صفي اول پسر صفي ميرزا، پسر شاه عباس كبير، نامش سام ميرزا بوده، و چون به تخت سلطنت نشست، نام خود را شاه صفي نهاد، وي در سن 17 سالگي به سلطنت رسيد و در سال 1052 هـ .ق در سن سي و يك سالگي وفات نمود، جنازه اش را به قم حمل كردند و در ناحيه جنوبي حرم مطهر، مدفون گرديد، سابقاً بر روي قبرش صندوق بزرگي بود، ولي اكنون در رواق زنانه واقع شده و قبرش با سطح رواق مساوي است و صندوق قبرش كه در آن ظريف كاري هايي شده است در موزه آستانه مي باشد.

شاه عباس دوم پسر شاه صفي در سن ده سالگي به سلطنت رسيد و در سال 1077 در خسرو آباد دامغان وفات نمود و جنازه اش را به قم حمل نمودند و در ناحيه جنوبي غربي حرم، جايي كه اكنون به نام مسجد امام خميني است دفن نمودند.

شاه سليمان پسر شاه عباس ثاني، در سال 1105 در سن چهل و نه سالگي از دنيا رفت، جنازه اش را به قم آوردند و در بقعه اي كه در ناحيه جنوبي مسجد بالاسر است به خاك سپردند.

شاه سلطان حسين پسر شاه سليمان كه در سراي سلطنتي به دست اشرف افغان كشته شد، جنازه بي سرش را به قم حمل كردند و در قسمت جنوبي مسجد بالاسر در كنار قبر شاه سليمان دفن نمودند.

فتحعلي شاه قاجار در سال 1250 در سن 67 سالگي در اصفهان وفات نمود و جنازه اش را به قم حمل كردند و در طرف شمال صحن كهنه در بقعه مخصوصي(كه خودش در حال حياتش آنجا را ساخته بود) مدفون گرديد.

محمدشاه قاجار پدر ناصرالدين شاه در سال 1264 در تجريش وفات يافت و جنازه اش را به قم حمل كردند و در قسمت غربي صحن كهنه در بقعه اي كه جنب راهرو و مدرسه مادرشاه(298)بود دفن نمودند.

بايد توجه داشت كه شاه زادگان بسياري هم در جنب مرقد مطهر حضرت معصومه(ع) مدفونند و همچنين از طبقه وزيران و حكام و... نيز مدفونند، مانند علي اصغر اتابك كه صدراعظم ايران در زمان ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه بود و صحن نو را ساخت كه به صحن اتابكي، معروف است و مانند"كامران ميرزا" پسر ناصرالدين شاه، حسن مستوفي، عين الملك، محمدحسن حاجب الدوله، احمد مشير السلطنه، فرخ امين الدوله، عبدالصمد عزالدوله، جهانگير نظام الملك، منوچهر معتمد، ملك منصور شعا السلطنه، مهدي اعتضادالدوله، ابراهيم معتمدالسلطنه، اسدالله نظام الدوله، علينقي بهاء الملك، باقر سعد السلطنه، و عبدالرحيم قائم مقام، محمد اقبال الدوله، حسن وثوق، احمد قوام السلطنه، و محمد اعتضادادوله قائم مقام الملك تبريزي، پروين اعتصامي و... دفن شده اند.

از شاه زادگان صفويه، قريب هفتاد نفر كه به دست افغان ها كشته شدند در سردابه برزگي كه مقبره خانوادگي صفويه بود، در زير مسجد طباطبائي،(صحن زنانه سابق) قرار داشته، به خاك سپرده شده اند، ظاهراً اين سردابه هنوز هم وجود دارد، و از قرار مسموع، وسعت اين سردابه، بسيار بوده و تا قسمتي از صحن نو تا نزديك قبر قطب راوندي ادامه دارد، يكي از مدفونين آن، عباس ميرزا، پسر و ولعيهد شاه طهماسب دوم است، كه افغانها او را هم كشتند.(299)



http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_oiu.gif

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:38
مساجد معروف قم


در شهر مذهبي قم، مساجد فراواني وجود دارد، در اينجا نظر شما را به ذكر چند مسجد معروف و باستاني آن، جلب مي كنيم:

1ـ مسجد امام

اين مسجد عظيم نزديك حرم(بين حرم و بازار، در خيابان حضرتي) واقع شده كه به صورت ابتدايي توسط احمدبن اسحاق اشعري(ره) به امر حضرت امام حسن عسكري(عج) ساخته گرديد، بديهي است كه سال هاي بعد به توسعه و تعميرات و بازسازي هاي جديد، پرداخته شد در دوران صفويه و قاجاريه تغييرات و اضافات در آن شده است و اخيراً نيز توسط مرحوم آيه الله ميرزا ابوالفضل زاهدي(ره) قسمت سرداب و مسجد بالاي سرداب به طور كلي عوض شده و به صورت جالب و نويني درآمده است.

2ـ مسجد جامع(جمعه)

اين مسجد از بناهاي قديمي است، تاريخ اصل بناء آن درست روشن نيست ولي تاريخ كتيبه بالاي ايوان بزرگ را 529 قمري نوشته اند، اما اين تاريخ سند ساخت مسجد به شمار نمي آيد. اين مسجد از نظر قدمت و وسعت و مجلل بودن بناي آن، تاريخي و ديني است. اين مسجد در عصر حضرت رضا(ع) وجود داشته است، و دِعبِل خزاعي، اشعار خود را در آن، براي مردم خوانده است.

3ـ مسجد عشقعلي

از بناهاي قديمي و ظاهراً در دوره شاهان صفوي ساخته شده است، و در اوائل خيابان چهارمردان قم مي باشد.

و معلوم نيست كه وجه نام گزاري اين مسجد به"عشقعلي" به خاطر آن است كه نام باني آن عشقعلي بوده است و يا به عشق علي اين مسجد را ساخته اند و يا اهل خانقاه به آن نفوذ كرده بودند؟

4ـ مسجد بالاسر

اين مسجد در كنار حرم مطهر حضرت معصومه(ع) واقع شده و اينك به صورت بسيار جالب و وسيعي در آمده است(نامش مسجد است و جزء‌حرم مي باشد، ولي مسجد شرعي نيست، زيرا محل دفن اموات است.) بسياري از مراجع و بزرگان علم و شهيدان والامقام انقلاب اسلامي، در اين مكان مقدس به خاك سپرده شده اند.

و به طور كلي در جنب حرم حضرت معصومه(ع) جز مسجد اعظم، مسجدي وجود ندارد، تنها در مورد محراب مسجد بالاسر، رعايت احتياط شود.

5ـ مسجد سيني

اين مسجد در محله پنجه علي واقع شده بالاي محراب مسجد جاي پنجه اي است كه گويند پنجه علي(ع) است، اين مسجد در سال 886 هجري قمري ساخته شده است.

ظاهراً پنج نفر كه نام آنها"علي" بوده، آن را ساخته اند، از اين رو به چنين نامي شهرت يافته است.

6ـ مسجد اعظم

از مساجد بسيار عظيم و با اهميت قم است كه در كنار حرم حضرت معصومه(ع) واقع شده و در قم از نظر بنا و ساختمان و اهميت، بي نظير است. اين مسجد به امر حضرت آيه الله العظمي بروجردي(قدس سره) ساخته شده است.






















http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_oiu.gif

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:38
روز 11 ذي القعده 1373 هـ .ق مصادف با ولادت حضرت رضا(ع)، حضرت آيه الله العظمي بروجردي(ره) اولين كلنگ بناي آن را طي مراسم باشكوهي بر زمين زدند.

و در كنار آن، ناحيه روخانه، وضوخانه مجهزي نيز ساخته شد، و آن وضوخانه در سال 1374 شمسي به همت توليت آستانه، تجديد بنا گرديد، و هم اكنون واردين و زائرين با كمال راحتي از اين مسجد استفاده مي كنند.

بناي ساختمان اين مسجد از سال 1374 هـ .ق آغاز گرديد، و تا زمان وفات آيه الله بروجردي(ره) سال 1380 هـ . ق ادامه يافت.

قابل توجه اين كه: اخيراً با باز شدن مسجد بالاسر، به مسجد اعظم، جزء آستانه مقدسه شده و فضاي آستانه را وسعت بخشيده است.

اين مسجد از آغاز تاكنون همچون يك دانشگاه بزرگ، محل تدريس آيات و مراجع بزرگ بوده و هست و طلاب علوم اسلامي اكثر استفاده را از آن نموده اند.

7ـ مصلاي قدس قم

اين مصلاي باعظمت كه بعد از انقلاب براي اقامه نماز جمعه در قسمت پاياني خيابان شهدا(صفائيه سابق) واقع شده، در مساحت ده هزار متر مربع، و چهار هزار متر مربع بالكن، مخصوص خواهران ساخته شده، داراي گنبد استيل و ديدني است. محوطه اين مصلا، براي بيش از پنجاه هزار نفر گنجايش دارد.

كتابخانه هاي عمومي قم

كتابخانه هاي عمومي و معروف قم عباتند از: اـ كتابخانه آيه الله العظمي مرعشي نجفي(ره)، در خيابان آيه الله مرعشي(ارم سابق) جنب مرقد شريفشان. 2ـ كتابخانه دفتر تبليغات اسلامي، در خيابان فاطمي. 3ـ كتابخانه مسجد اعظم. 4ـ كتابخانه آستانه مقدسه حضرت معصومه(ع) در كنار صحن نو و...

همه اينها از آثار پربركت وجود مقدس حضرت معصومه(ع) است.

از اين رو پايان كتاب را با اين اشعار زيبا و پرمحتوا، به عنوان توسل به عالمه آل عبا حضرت فاطمه معصومه(ع) زينت مي بخشم:


خاك قم گشته مقدس از جلال فاطمه
نور باران گشته اين شهر از جمال فاطمه

گرچه شهر قم شده گنجينه علم و ادب
قطره اي باشد ز درياي كمال فاطمه

تابش شمع و چراغ و كهرباي نورها
باشد از نقد جمال بي مثال فاطمه

صافي آيينه ايوان نيكو منظرش
گوشه اي از صافي قلب زلال فاطمه

عطر‌آگين گشته گر اين بارگاه جنتي
اين نسيمي است از عبير دلگشاي فاطمه

بر سر ما سايه افكن از كرامت اي بتول
شد سعيد آن كس كه بْد اندر زلال فاطمه

آفت دل ها فراق از درگه معصومه است
حرمت من، حرمت عز و جلال فاطمه

يا رب از غم ها مرا برهان هم از افسردگي
عفو كن ما را به قلب پر ملال فاطمه

كبريا از درگهش كس را نكرده نااميد
خاصه آن كو داشت پشتيبان، مثال فاطمه(300)






















http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_oiu.gif

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:39
اعتذار و تذكر


از اين كه به عللي برخي از مطالب به طور مجمل يا كوتاه بيان شد، و يا اصلاً ذكر نشد از خوانندگان معذرت مي خواهم و عذر ما هم به جا است چون بناي اين كتاب بر اختصار است.

لازم به تذكر است كه اصيل ترين مدارك درباره قم و ورود حضرت معصومه(ع) به قم و... كه علامه مجلسي و محدث قمي و علماي ديگر، در اين باره، بسيار از آن نقل مي كنند، كتاب تاريخ قم است كه در سال 378 هجري قمري، آن را دانشمند فاضل حسن بن محمد(معاصر شيخ صدوق) به نام صاحب بن عباد تأليف كرد، متأسفانه متن عربي آن در دسترس نيست و قسمتي از ترجمه فارسي آن كه در قرن نهم(سال 865 هـ .ق) توسط حسن بن علي بن حسن بن عبدالملك قمي در 347 صفحه وزيري ترجمه شده باقي مانده است.

ولي با كمال تأسف از ترجمه آن نيز بيش از پنج باب كه جلد اول كتاب مي باشد باقي نمانده است، اين كتاب در سال 1313 شمسي با تصحيح و اهتمام آقاي سيدجلال الدين تهراني، به طرز زيبايي چاپ شده است، نگارنده در كتابخانه مسجد اعظم قم از اين كتاب استفاده نموده ام.(301)


اَللهُمَ اجْعَلْ لَنا حَظاً وافِراً مِنْ شَفاعَتِها:

خدايا! بهره فراواني از شفاعت حضرت معصومه(ع) را نصيب ما گردان."



آمين يا رب العالمين























http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_oiu.gif

نرگس منتظر
16-10-2010, 09:39
http://bia2mofid.persiangig.com/image/salavat3.gif





(( پایان))



http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_4907.gif