داستان زنجیر خداوند ، داستان آموزنده داستان حلقه خورشید ، داستان آموزنده پسرک بیآن که بداند چرا، سنگ در تیرکمان کوچکش گذاشت و بیآن که بداند چرا، گنجشک کوچکی را نشانه رفت. پرنده افتاد، بالهایش شکست و تنش خونی شد. پرنده میدانست ...
امروز ظهر شیطان را دیدم ! نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت… گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند… شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد! گفتم:… به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟ گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه ...
نوشته اصلی توسط نرگس منتظر شهید سید مرتضی آوینی 1)الهی اگر جز سوختگان را به ضیافت عنداللهی نمیخوانی، ما را بسوز آنچنان که هیچکس را آنگونه نسوخته باشی. 2)شهادت پایان نیست، آغاز است، ...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
ویژه نامه ولادت با سعادت پنجمین سکاندار کشتی هدایت ، شکافنده علوم،یادگار روزهای دیارسرخ کربلا ، حضرت محمد باقر علیه السلام ...