امروز ظهر شیطان را دیدم ! نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت… گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند… شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد! گفتم:… به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟ گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه ...
باز هم این دل پر از غم گشته است لحظه لحظه درد وماتم گشته است باز هم فکر وخیالش آمده در سرم شوق وصالش آمده باز هم هجران مرا بیمار کرد دل هوای آن گل بیخار کرد باز هم باید صبوری پیشه کرد تا میان باغ قلبش ریشه کرد باز هم دلواپس آینده ام از سرود عشق او آکنده ...