<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>

<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
	<channel>
		<title>آیه های انتظار - وبلاگ ها - خادم کریمه اهل بیت</title>
		<link>https://www.ayehayeentezar.com/blog.php?u=1181</link>
		<description>مذهبی, انتظار ,حفظ, حديث, قرآن, اخلاق, اهل بيت, کلام, اعتقادات, مهدويت, حجاب, خانواده, جوان, عرفان, نوا و نما, تفسیر ,quran</description>
		<language>fa</language>
		<lastBuildDate>Tue, 23 Jun 2026 22:36:52 GMT</lastBuildDate>
		<generator>vBulletin</generator>
		<ttl>60</ttl>
		<image>
			<url>https://www.ayehayeentezar.com/images/ayeha/misc/rss.jpg</url>
			<title>آیه های انتظار - وبلاگ ها - خادم کریمه اهل بیت</title>
			<link>https://www.ayehayeentezar.com/blog.php?u=1181</link>
		</image>
		<item>
			<title><![CDATA[" بي بي ! من خرجي خودم را از شما مي خواهم...عيدي هم مي خواهم "]]></title>
			<link>https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=203</link>
			<pubDate>Tue, 28 Aug 2012 18:52:52 GMT</pubDate>
			<description>*کرامت پنجاه و هفتم:** حواله خرجی و عیدی از طرف حضرت معصومه(سلام الله علیها).* 
 
يکي از دوستان مورد اعتماد مي گفت :  
 سال 1363 ش . به قم آمدم ، در...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="blogcontent restore"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b>کرامت پنجاه و هفتم:</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b> حواله خرجی و عیدی از طرف حضرت معصومه<font size="3">(سلام الله علیها)</font>.</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span><br />
<font size="3"><br />
يکي از دوستان مورد اعتماد مي گفت : <br />
 سال 1363 ش . به قم آمدم ، در مسجد اعظم قم به هنگام تجديد وضو کُتِ خود   را روي ميز گذاشته بودم ، چون بيرون آمدم کُت را برده بودند . <br />
 مبلغ 623 تومان که تنها موجودي من بود ، در جيب کُت گذاشته بودم ، دچار بي پولي شدم و ديگر خرجي نداشتم . <br />
 مدّت ده روز در تکيه خلوص نشستم و از بي پولي در زحمت بودم . <br />
 روز دهم که از منزل بيرون آمدم ، <font color="#0000ff">چون چشمم  به گنبد مطهّر حضرت معصومه _  سلام الله عليها _ افتاد عرض کردم : &quot; بي بي !  من خرجي خودم را از شما مي  خواهم و چون روز عيد بود ، گفتم : &quot; عيدي هم  مي خواهم &quot; .</font><br />
 <font color="#0000ff">همان روز کسي با من مصادف شد و پولي به من داد و رفت</font> ، ديگر مهلت نداد که بپرسم شما کي هستيد ؟ و اين پول چيست ؟ <br />
 هنگامي که پول را شمردم ديدم 623 تومان است . از اين که عنايت بي بي  شامل  حالم شده بود بسيار شادمان شدم ، بلافاصله به حرم مطهّر مشرّف شدم و  از  عنايتشان تشکّر کردم و گفتم : از اين که لطف فرموديد بسيار متشکّرم ،  ولي  من عيدي مي خواهم . <br />
 <font color="#0000ff">شب حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ را خواب ديدم</font> ، به خيالم مدرسه فيضيّه ، دست راست حجره دوّم تشريف داشتند . <br />
 به محضر مقدّسشان مشرّف شدم و عرض کردم : من عيدي مي خواهم . <br />
 <font color="#0000ff">فرمودند : &quot; آن کلام الله مجيد که فلاني به شما اهدا کرد ، از طرف ما  بود &quot; .</font> شخصي را که در عالم رويا برايم نام بردند ، درهان ايّام براي من يک  جلد قرآن کريم اهدا کرده بود .<br />
</font></blockquote>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>خادم کریمه اهل بیت</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=203</guid>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[" حواله حضرت معصومه به یکی از علمای تهران "]]></title>
			<link>https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=200</link>
			<pubDate>Wed, 22 Aug 2012 08:39:09 GMT</pubDate>
			<description>*کرامت پنجاه و ششم:** حواله بی بی. 
 *  
 يکي از طلاّب فاضل نقل مي کند که يک وقت مشکلي برايم پيش آمد ، به  حرم  مطهّر حضرت معصومه _ سلام الله عليها _...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="blogcontent restore"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b>کرامت پنجاه و ششم:</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b> حواله بی بی.<br />
 </b></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span><font size="3"> <br />
 يکي از طلاّب فاضل نقل مي کند که يک وقت مشکلي برايم پيش آمد ، <font color="#0000ff">به  حرم  مطهّر حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ مشرّف شدم و از محضر مقدّسشان  تقاضا  کردم که مشکلم را به هر نحوي که صلاح مي داند حلّ کند . </font><br />
 <br />
روز بعد با يکي از دوستانم در مشهد تلفني صحبت مي کرديم ، او شماره  حسابم  را گرفت و گفت : بنا هست که شماره حساب شما را به يک بنده خدايي بدهم  . <br />
شب در عالم رويا ديدم در تهران هستم و به خدمت يکي از علماي تهران رسيده  ام ، او يک برگ چک بانک ملّي نوشت و به من داد <font color="#0000ff">و من درعالم رويا متوجّه  بودم که حواله حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ مي باشد . </font><br />
 وي نام آن عالم جليل القدر را براي نگارنده گفت ، او يکي از وکلاي مرحوم آيت الله خوئي قدس سره بود . <br />
 او مي گفت درعالم خواب مبلغ چک را ديدم ، دقيقش به يادم نمانده بود ، اين قدر مي دانستم که رقم 50 داشت . <br />
 وقتي بيدار شدم به اصالت اين حواله به قدري اطمينان داشتم ، که به حرم مشرّف شدم و از بي بي تشکّر کردم . <br />
 دو سه روز بعد به بانک ملّي رفتم و گفتم : قرار بود حواله اي از تهران  به  حساب من واريز شود ، گفتند : بلي دو سه روز پيش واريز شده است . <br />
 وقتي حواله را به حسابم وارد کردند ، ديدم 350 هزار تومان است و حواله همان عالم بزرگواري بود که درخواب ديده بودم .</font></blockquote>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>خادم کریمه اهل بیت</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=200</guid>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[" آقا جان پول اين مغازه را به خواهر گرامي تان حواله کنيد "]]></title>
			<link>https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=198</link>
			<pubDate>Sun, 12 Aug 2012 21:29:38 GMT</pubDate>
			<description>*کرامت پنجاه و پنجم:** حواله امام هشتم.* 
  
 
آقاي  حاج تقي نجفي که از شيعيان شيفته و ارادتمندان با اخلاص خاندان  عصمت و  طهارت است ، مي گفت من هر...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="blogcontent restore"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b>کرامت پنجاه و پنجم:</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b> حواله امام هشتم.</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span><br />
 <br />
<br />
<font size="3">آقاي  حاج تقي نجفي که از شيعيان شيفته و ارادتمندان با اخلاص خاندان  عصمت و  طهارت است ، مي گفت من هر وقت حاجتي داشتم به حضرت معصومه و يا حضرت  رضا  عليه السلام عرض مي کردم و حاجتم روا مي شد ، از جمله در مورد همين  مغازه  عبا فروشي که در مقابل صحن مطهّر حضرت معصومه عليهاالسلام دارم . <br />
</font><br />
<font size="3">داستان از اين قرار است که من در اين مغازه مستاجر بودم ، يک روز صاحب ملک   آمد و گفت : من چند تا دختر دارم براي تهيّه جهيزيه آنها ناگزير هستم که   مغازه را بفروشم . <br />
</font><font size="3">گفتم : اگر فروختيد با ما چگونه معامله مي کنيد ،<br />
</font><font size="3">گفت : يکماه مهلت مي  دهم تا تخليه کني . <br />
</font><font size="3">گفتم : من نيازي به مهلت ندارم ، هر وقت فروختي ، ظرف  24 ساعت تخليه مي کنم . <br />
</font><font size="3">گفت : اجناس مغازه را چه مي کني ؟<br />
</font><font size="3">گفتم : مي برم  منزل .<br />
</font><font size="3">گفت : براي چه ؟ <br />
</font><font size="3">گفتم : براي اينکه شما محبت کرديد ، اين مغازه را  در اختيار من گذاشتيد ،  حالا که نياز به فروش داريد ، من نيز بايد با شما  همکاري کنم . </font><br />
<font size="3">  گفت : من از شما خيلي تعجّب مي کنم ، چون قبل از شما خواهرزاده ام در  اين  مغازه مستاجر بود ، از ايشان تقاضا کردم که تخليه کند ، همه پولي که در   مدّت پنجسال از او گرفته بودم ، به او پس دادم ، به کلّي بر سرم منّت   گذاشت و مغازه را به من بازگردانيد . ولي در مقابل اين روحيّه جالب شما ،   من هرگز مغازه را به غير شما نخواهم فروخت . هر وقت شما توان داشتيد به شما   مي فروشم . </font><br />
<br />
<font size="3"> <font color="#0000ff">به مشهد مق</font></font><font size="3"><font color="#0000ff">دّس  مشرّف شدم و به پيشگاه حضرت امام رضا عليه السلام عرض  کردم : آقا جان پول  اين مغازه را به خواهر گرامي تان حواله کنيد ، من بروم  در قم بگيرم . </font></font><br />
<font size="3">  پس از چند روز به حرم مطهّر مشرّف شدم و عرض کردم : بي بي جان ، من  حواله  اي را از برادر بزرگوارتان دارم محبّت کنيد ، گويا حواله هنوز نرسيده  بود  .</font><br />
<font size="3">  چند روز گذشت ، دوباره خدمت بي بي رفتم و عرض کردم حواله ما را محبّت   کنيد ، همانجا به دلم گذشت که سهم مقدّس امام عليه السلام به گردن من است ،   قبل از اقدام به خريد مغازه بايد فکري براي پرداخت وجوهات بکنم . از خدمت   آيت الله خوئي قدس سره تقاضا کردم که اجازه بدهند وجوهات متعلّقه را جنس   بدهم ، اجازه فرمودند . اعلام کرديم عباها را به نصف قيمت مي فروشيم و نصف   ديگر را بابت وجوهات حساب مي کنيم . </font><br />
<font size="3">  در مدّت کوتاهي در حدود نيم ميليون پول به دست ما آمد . با صاحب ملک  وارد  معامله شديم ، به 850 هزار تومان مغازه را معامله کرديم و قرار شد 500   هزار تو</font><font size="3">مان نقداً تقديم کنيم و 350 هزار تومان باقي را در ظرف سه ماه  بدهيم . </font><br />
<font size="3">در ظرف 5 روز بقيّه پول نيز درست شد ، به او گفتم : چکها را بياوريد پول   حاضر است . گفت : قرار ما بعد از سه ماه است ، گفتم : حالا که پول تهيّه   شده چرا تاخير بين</font><font size="3">د</font><font size="3">ا</font><font size="3">زم . </font><br />
<br />
<font size="3"> و بدين گونه در مدّت چند روز از برکات بي بي ما  صاحب مغازه شديم .</font></blockquote>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>خادم کریمه اهل بیت</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=198</guid>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA["بگير اين را که دل شکسته اي "]]></title>
			<link>https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=158</link>
			<pubDate>Wed, 30 May 2012 07:53:54 GMT</pubDate>
			<description>*کرامت پنجاه و چهارم:** حافظه قوی از عنایت بی بی.* 
 
يکي از افراد ظاهر الصّلاح که مي توان به گفته هايش اعتماد کرد از  برادرش   نقل مي کند که در...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="blogcontent restore"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b>کرامت پنجاه و چهارم:</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b> حافظه قوی از عنایت بی بی.</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span><br />
<br />
<div style="margin-right:40px">  <font size="3"><br />
 </font></div><font size="3">يکي از افراد ظاهر الصّلاح که مي توان به گفته هايش اعتماد کرد از  برادرش   نقل مي کند که در اوايل تحصيل ، حافظه ام بسيار ضعيف بود به حرم  مطهّر   مشرّف شده متوسّل شدم ، حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ در عالم  رويا   فرمودند: <font color="#0000ff">&quot;بگير اين را که دل شکسته اي &quot;</font> . </font><br />
<br />
<font size="3">  هنگامي که از خواب بيدار شدم ، احساس کردم که حافظه نيرومندي به من عطا شده والحمدلله تا کنون هم از حافظه قوي برخوردار است .</font></blockquote>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>خادم کریمه اهل بیت</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=158</guid>
		</item>
		<item>
			<title>از ايشان تقاضا کرده ام که قبري در حرم به من عنايت فرمايند...</title>
			<link>https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=130</link>
			<pubDate>Mon, 07 May 2012 20:45:42 GMT</pubDate>
			<description>*کرامت پنجاه و سوم:** چهل ختم قرآن برای بی بی، و دفن در حرم.* 
 
مرحوم آيت الله حاج سيّد مصطفي صفايي خوانساري ، متوفّاي  17 ربيع الثاني  1413 هـ ....</description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="blogcontent restore"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b>کرامت پنجاه و سوم:</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b> چهل ختم قرآن برای بی بی، و دفن در حرم.</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span><br />
<br />
<font size="3">مرحوم آيت الله حاج سيّد مصطفي صفايي خوانساري ، متوفّاي  17 ربيع الثاني  1413 هـ . ساليان درازي در قسمت بالاي سر حضرت معصومه _  سلام الله عليها _  نماز صبح را اقامه مي کردند و کتابخانه بسيار نفيسي گرد  آورده بودند که  شامل 700 جلد کتاب چاپي و 1500 نسخه خطّي بود ، که پس از  ارتحال ايشان ،  نسخ خطّي به کتابخانه آستان قدس رضوي منتقل ، و عناوين  آنها در يک مجلّد ،  تحت عنوان : &quot;فهرست هزار و پانصد نسخه خطّي &quot; چاپ و  منتشر گرديد . <br />
<br />
 در ايّام کسالتشان ، از ايشان در مورد محلّ دفنشان سوال شد ، فرمودند :   من چهل بار قرآن کريم را ختم کرده به محضر مقدّس حضرت معصومه _ سلام الله   عليها _ اهدا نموده ، از ايشان تقاضا کرده ام که قبري در حرم به من عنايت   فرمايند . <br />
 هنگامي که خبر درگذشت ايشان منتشر شد ، توليت آستانه مبارکه براي محل  دفن از تهران کسب تکليف نمود ، به ايشان گفته شد : &quot; <font color="#0000ff">در همان نقطه اي که  نماز جماعت مي خواند ، دفنش کنيد</font> &quot; و بدينگونه با عنايت کريمه اهلبيت در  حرم مطهّر مدفون شدند.</font></blockquote>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>خادم کریمه اهل بیت</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=130</guid>
		</item>
		<item>
			<title>اين حضرت فاطمه و اين حضرت معصومه _ سلام الله عليهما _ هستند...</title>
			<link>https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=117</link>
			<pubDate>Sat, 28 Apr 2012 13:53:22 GMT</pubDate>
			<description>*کرامت پنجاه و دوم:** توصیه دعای کمیل، توسل و زیارت عاشوراء.*  
  
 آقاي حاج مرتضي خوشنويسان که مورد وثوق است نقل مي کند که سه چهار سال    پيش روزي...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="blogcontent restore"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b>کرامت پنجاه و دوم:</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b> توصیه دعای کمیل، توسل و زیارت عاشوراء.</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span><font size="3"> <br />
 <br />
 آقاي حاج مرتضي خوشنويسان که مورد وثوق است نقل مي کند که سه چهار سال    پيش روزي در حرم مطهّر مشغول زيارت بودم و شخص معلولي را روي ويلچر به ضريح    مقدّس بسته بودند ، در اين حال جوان 17 - 18 ساله اي را که از ناحيه کمر  و   پاها فلج بود ، در حالي که به پتويي پيچيده بودند به کنار ضريح آوردند  ،   پدرش يک طرف پتو را گرفته بود و مادرش طرف ديگر را . <br />
 اين جوان اهل شمال بود ، پدر و مادرش او را از شمال به اميد شفا و بهبودي به محضر کريمه اهلبيت آورده بودند . <br />
 موقع ورود اينها حرم شلوغ بود و لذا مدّتي در مسجد بالاي سر توقّف کرده ،    مشغول توسّل و استغاثه بودند . چون اطراف ضريح خلوت شد او را به کنار  ضريح   آوردند . <br />
 مادرش رفت که بقيّه وسايل خود را از مسجد بالاي سر بياورد ، پدرش در کنار ضريح ايستاد و مشغول استغاثه شد . <br />
 مشاهده وضع جوان ، يک انقلاب روحي در من ايجاد کرد ، سرم را بر ضريح نهاده ، و مشغول توسّل شدم . <br />
 <font color="#0000ff">يکمرتبه  ديدم که اين جوان در کنار ضريح روي پاي خود ايستاده ، دست بر   سينه نهاده  ، لبها را تکان مي دهد و به طرف ضريح مقدّس تعظيم مي کند . </font><br />
 پدرش بهت زده مي پرسيد : محمّد جان چه شد ؟ محمّد جان چه شد ؟ <br />
 جوان گفت : پدرجان ! <font color="#0000ff">اين حضرت فاطمه و اين حضرت  معصومه _ سلام الله   عليهما _ هستند به من مي فرمايند : &quot; زيارت عاشورا  بخوان ، دعاي کميل بخوان   ، دعاي توسّل بخوان &quot; و من مي گويم : چشم . </font><br />
 پدر نيز گفت : چشم مي خوانم ، چشم مي خوانم . <br />
 در اين حال مادر رسيد و بهت زده ايستاد ، تا مدّتي به قد و قواره پسرش    تماشا مي کرد ، او را سر پا و روي پاي خود مي ديد ، از خوشحالي نمي دانست    چه کند . طولي نکشيد که خدّامها و زائران متوجّه شدند و دور او را گرفتند ،    من نيز به جهت حال خاصّي که پيدا کرده بودم به کناري رفتم . <br />
 <br />
 در اين کرامت باهره چند نکته هست : <br />
 <font size="1"><br />
 </font>1- در  اينجا حضرت زهرا _ سلام الله عليها _ درکنار حضرت معصومه _ سلام   الله  عليها _ مشاهده شده ، و يکبار ديگر اين معني تجلّي کرده که اين حرم   رمز  حضرت زهرا ، و به جاي قبر گمشده صدّيقه طاهره _ سلام الله عليها _  نيز    مي باشد . <br />
 <font size="1"><br />
 </font>2- تاکيد بر ختم زيارت عاشورا و مداومت بر دعاي کميل و توسّل . <br />
 <font size="1"><br />
 </font>4-     سرعت در کرامت ، که از لحظه اي که در کنار ضريح قرار گرفته تا لحظه    اي که شفاي کامل يافته و روي پاي خود ايستاده ، بيش از يکي دو دقيقه نشده    است، که حاکي از خلوص ، قدرت ايمان ، شدّت تمسّک و انقطاع کامل پدر و مادر   و  خود آن جوان مي باشد .</font></blockquote>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>خادم کریمه اهل بیت</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=117</guid>
		</item>
		<item>
			<title>به برکت توسّل به حضرت معصومه عليها السلام...</title>
			<link>https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=116</link>
			<pubDate>Sat, 28 Apr 2012 13:52:37 GMT</pubDate>
			<description>*کرامت پنجاه و یکم:** تواتر کرامتهای بی بی.*  
  
 آيت الله حاج ميرزا محمّد حقّي سرابي ، متوفّاي شب پنجشنبه 26 رمضان  1491  هـ . در مورد کرامات حضرت...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="blogcontent restore"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b>کرامت پنجاه و یکم:</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b> تواتر کرامتهای بی بی.</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span><font size="3"> <br />
 <br />
 آيت الله حاج ميرزا محمّد حقّي سرابي ، متوفّاي شب پنجشنبه 26 رمضان  1491  هـ . در مورد کرامات حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ فرمود : <br />
 بنده نسبت به حاجات خودم ، خيلي از حاجات را که مشکل بود و شايد از   راههاي متعارف قابل علاج نبود ، از حضرت امام رضا عليه السلام گرفتم ، <font color="#0000ff">يا   به برکت توسّل به حضرت معصومه عليها السلام ، شفاي امراض و حل مشکلات و   غوامض مطالب ، که حلّ آنها بسيار مشکل بود ، به برکت توسّل به ايشان نتيجه   گرفته ام .</font> <br />
 اين مطلب قابل انکار نيست ، نتايجي که از اين زيارات و توسّلات گرفته مي   شود ، متواتر است ، يعني آنقدر زياد است که انکارش از بديهيّات است .(1)<br />
 </font><font size="3"><font size="3"><br />
________________________________</font></font><br />
(1). ماهنامه کوثر شماره 11 صفحه 41 .<font size="3"><br />
 </font></blockquote>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>خادم کریمه اهل بیت</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=116</guid>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA["هر دو دستش به ضريح مطهّر چسبيده بود و به هيچ حيله اي نتوانسته بودند دستهايش را از ضريح جدا کنند"]]></title>
			<link>https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=114</link>
			<pubDate>Tue, 10 Apr 2012 21:02:54 GMT</pubDate>
			<description>*کرامت پنجاهم:** تنبیه زن گستاخ. 
 * 
 حضرت  حجّه الاسلام والمسلمين آقاي شيخ عبدالحسين رضوي هشترودي (متوفّاي  شب  پنجشنبه سوّم شوّال 1419 هـ . ) که...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="blogcontent restore"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b>کرامت پنجاهم:</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b> تنبیه زن گستاخ.<br />
 </b></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span><font size="3"><br />
 </font><br />
 <font size="3">حضرت  حجّه الاسلام والمسلمين آقاي شيخ عبدالحسين رضوي هشترودي (متوفّاي  شب  پنجشنبه سوّم شوّال 1419 هـ . ) که از علماي برجسته آذربايجان بودند نقل   فرمودند : که در دوران طلبگي ما ، زني غير منزّه در حرم در صدد اغفال   بانوي پاکدامني بوده ، <font color="#0000ff">چون با دو دستش ضريح مطهّر  حضرت معصومه _ سلام الله  عليها _ را گرفته بود ، هر دو دستش به ضريح مطهّر  چسبيده بود و به هيچ حيله  اي نتوانسته بودند دستهايش را از ضريح جدا کنند  . </font><br />
 </font><br />
 <font size="3">به محضر مقدّس آيت الله حجّت (1) مشرّف شده ، حلّ مشکل را از محضر ايشان خواسته بودند . <br />
 </font><br />
 <font size="3">آيت  الله حجّت فرموده بودند : مقداري از تربت حضرت سيّد الشّهدا عليه  السلام  در آب حل کنند و روي دستهاي آن زن بد فرجام بريزند ، چون تربت امام  حسين  عليه السلام مشکل گشاي هر درد بي درمان است . <br />
 </font><br />
 <font size="3">هنگامي که آب محتويِ تربت را به روي دستهاي او ريخته بودند دستهايش از  ضريح جدا شده بود . <font color="#0000ff">ولي  چون اين زن مورد غضب حضرت معصومه _ سلام الله عليها  _ قرار گرفته بود ،  بعد از آن حادثه عقل خود را از دست داده بود ، همواره  در کوچه و بازار مي  گرديد و مايه عبرت ديگران بود ، تا روزي که زير ماشين  رفت و عمر ناميمونش  به سر آمد . </font><br />
 <font size="3">________________________________</font></font><br />
(1).  مرحوم آيت الله حاج سيّد محمّد حجّت ( متوفّاي سوّم جمادي الاولي  1372 هـ .  ) مرجع بلند پايه حوزه علميه قم ، در حدّ فاصل آيت الله حائري و  آيت الله  بروجردي ، و بنيانگذار مدرسه مبارکه حجّتيّه بودند .</blockquote>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>خادم کریمه اهل بیت</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=114</guid>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA["شبيخون  يک دزد حرفه اي به حرم مطهّر حضرت معصومه عليها السلام"]]></title>
			<link>https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=113</link>
			<pubDate>Tue, 10 Apr 2012 21:02:08 GMT</pubDate>
			<description>*کرامت چهل و نهم:** تنبیه دزدی که پولهای ضریح را دزدیده بود.* 
  
 يک  دزد حرفه اي در حدود چهل سال پيش گستاخي را به جايي مي رساند که به  حرم  مطهّر...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="blogcontent restore"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b>کرامت چهل و نهم:</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b> تنبیه دزدی که پولهای ضریح را دزدیده بود.</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span><br />
 <br />
 <font size="3">يک  دزد حرفه اي در حدود چهل سال پيش گستاخي را به جايي مي رساند که به  حرم  مطهّر حضرت معصومه عليها السلام شبيخون مي زند و از پولهاي ضريح مقدّس  به  مقدار يک گوني مي دزدد و با مهارت خاصّي آن را از محدوده حرم بيرون مي   برد. </font><br />
 <br />
 <font size="3">هنگامي  از مقابل کلانتري عبور مي  کند يکي از پاسبانها مي پرسد : آن  گوني چيست ؟ او در پاسخ مي گويد : نان  خشک است . چون دست مي زنند مي بينند  که اسکناس است و بدينگونه او دستگير  مي شود ، پولها به حرم مطهّر عودت داده  مي شود و دزد به سزاي گستاخي خود  مي رسد. (1)<br />
__________________________<br />
 </font>(1). ماهنامه کوثر : شماره 17 ص 89 .<font size="3"><br />
 </font></blockquote>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>خادم کریمه اهل بیت</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=113</guid>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA["چون به منزل بازگشتم يکمرتبه حالم پريشان شد و به حالت بيهوشي افتادم"]]></title>
			<link>https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=112</link>
			<pubDate>Tue, 10 Apr 2012 21:00:02 GMT</pubDate>
			<description><![CDATA[*کرامت چهل و هشتم:** تنبیه خادم حرم.* 
  
 مرحوم " کچوئي قمي " يکي از خادمان عصر خود را به نيکي و ظاهر الصّلاح بودن مي ستايد و از او نقل مي کند که...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="blogcontent restore"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b>کرامت چهل و هشتم:</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b> تنبیه خادم حرم.</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span><br />
 <br />
 <font size="3">مرحوم &quot; کچوئي قمي &quot; يکي از خادمان عصر خود را به نيکي و ظاهر الصّلاح بودن مي ستايد و از او نقل مي کند که گفت : </font><br />
 <br />
 <font size="3">من  به جهت عواملي چند که ذکرش موجب تطويل است ، تصميم گرفتم که از خدمت  حضرت  معصومه عليها السلام دست بردارم و به دنبال کسي بروم ، سرانجام به  بازار  رفتم تا شغل مناسبي برگزينم . </font><br />
 <br />
 <font color="#0000ff"><font size="3">چون به منزل بازگشتم يکمرتبه حالم پريشان شد و به حالت بيهوشي افتادم ، به طوري که شربت آب نيز از گلويم پايين نمي رفت . </font></font><br />
 <br />
 <font size="3">احساس  کردم که اين دگرگوني در اثر تصميم استعفا از خدمت مي باشد ، و لذا  قصد  خود را برگردانيدم و عزم خود را جزم کردم که بر سر خدمت برگردم ، <font color="#0000ff"> بلافاصله حالم خوب شد و به کلّي شفا يافتم </font>.<br />
 </font><font size="3">__________________________<br />
 </font>(1). انوار المشعشعین : ج 1 ص 496.<a href="http://books.masoumeh.com/html/7/11/footnotes.php#ftn-056" target="_blank"><br />
</a></blockquote>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>خادم کریمه اهل بیت</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=112</guid>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[" از کرامت حضرت معصومه عليها السلام همانجا جان مي سپارد و روانه دوزخ مي شود" .]]></title>
			<link>https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=106</link>
			<pubDate>Sun, 11 Mar 2012 21:25:22 GMT</pubDate>
			<description>*کرامت چهل و هفتم:** تنبیه پلیسی که در حرم حضرت معصومه چادر از سر بانویی کشیده بود.* 
  
    در دوران سياه رضا خان ، رئيس پليس قم که فردي بسيار پست ،...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="blogcontent restore"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b>کرامت چهل و هفتم:</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b> تنبیه پلیسی که در حرم حضرت معصومه چادر از سر بانویی کشیده بود.</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span><br />
 <br />
 <font size="3">   در دوران سياه رضا خان ، رئيس پليس قم که فردي بسيار پست ، رذل ، گستاخ و   قوي هيکل بود ، براي برداشتن حجاب از سر بانوان به زور متوسّل شد . <br />
 روزي به همين منظور در حريم حضرت معصومه عليها السلام قدم مي گذارد و در   حرم کريمه اهلبيت به زور از سر بانوي صالحه اي که مشغول دعا و زيارت بود ،   چادرش را بر مي گيرد ، ديگر بانوان حاضر در حرم به وحشت و اضطراب مي افتند   و ناله و فرياد سر مي دهند . <br />
 مرحوم آيت الله مرعشي نجفي ( متوفّاي 7 صفر 1411 ) که در حرم حضور  داشته،  با مشاهده اين جنايت هولناک و گستاخي بي باک در حرم آن ناموس الهي ،   کنترل خود را از دست مي دهد و سيلي محکمي از روي غيرت و حميّت بر صورت   رئيس پليس مي نوازد و رئيس پليس ايشان را تهديد به قتل مي کند ، غافل از   اين که دختر باب الحوائج هرگز چنين گستاخي را بي پاسخ نمي گذارد . <br />
 يک روز بعد هنگامي که رئيس پليس وارد بازار قم مي شود ، قسمتي از سقف   بازار فرو مي ريزد و رئيس پليس هتاک و بي باک زير آوار مي ماند و <font color="#0000ff">از کرامت  حضرت معصومه عليها السلام همانجا جان مي سپارد و روانه دوزخ مي شود</font> .(1)<br />
 <br />
_________________________<br />
1. شهاب شريعت ص 287 ، قبسات ص 99 و بر ستيغ نور ص 77 . </font></font></font></span></blockquote>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>خادم کریمه اهل بیت</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=106</guid>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[" او چندماه است که قرآن تلاوت نکرده است "]]></title>
			<link>https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=101</link>
			<pubDate>Sun, 26 Feb 2012 12:37:39 GMT</pubDate>
			<description><![CDATA[*کرامت چهل و ششم:** رویای صادقه و شفای بیماری به عنایت حضرت معصومه.* 
  
    نيز ايشان از يکي از خدّام حرم مطهّر به نام " ميرزا حبيب الله " نقل مي  ...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="blogcontent restore"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b>کرامت چهل و ششم:</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b> رویای صادقه و شفای بیماری به عنایت حضرت معصومه.</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span></font></font></span><br />
 <br />
 <font size="2">   نيز ايشان از يکي از خدّام حرم مطهّر به نام &quot; ميرزا حبيب الله &quot; نقل مي   کند که طبق معمول هر روز عصر با ديگر خدّام در حرم قرآن مي خوانديم ،   مسافرتي براي من پيش آمد و چند ماه طول کشيد . <br />
 در سفر مريض شدم ، چون به قم بازگشتم ديدم همسرم نيز بيمار شده است .   روزي عصا به دست گرفته براي کاري بيرون رفتم ، چون برگشتم همسرم را منقلب   ديدم ، از علّت آن پرسيدم ، گفت : <br />
 پس از رفتن شما خوابيده بودم ، در عالم رويا ديدم در حرم هستم ، <font color="#0000ff">سه  بانوي مجلّله در جاي ضريح مطهّر نشسته بودند ، يکي از آنها از دو بانوي  ديگر با عظمت تر بود .</font> <br />
 <font color="#0000ff">متوجّه شدم که حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ است </font>، به آن حضرت ملتجي  شدم و تقاضا کردم که مرا شفا عنايت کنند ، فرمودند : &quot; ترا شفا داديم &quot; . <br />
 عرض کردم : شوهرم از خدّام شماست ، او را نيز شفا بدهيد ، فرمودند : <font color="#0000ff">&quot;  او تقصير خدمت دارد ، او چندماه است که قرآن تلاوت نکرده است &quot; </font>. <br />
 عرض کردم : او براي تامين معاش مسافرت کرده بود ، فرمودند : &quot; او را نيز شفا داديم &quot; . <br />
 ميرزا حبيب الله گفت : همسرم تا از خواب بيدار شده بود بهبودي يافته بود ، من نيز در همان ساعت شفا يافتم .(1)<br />
 <br />
 از اين روياي صادقه استفاده مي شود که خدمتگزاران عتبات عاليات و مشاهد   مشرّفه بايد شب و روز در خدمت ، کوشا باشند و هرگز در خدمت سستي نکنند .<br />
 <br />
_________________________<br />
1. انوار المشعشعين : ج 1 ص 497 .</font></font></font></span></blockquote>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>خادم کریمه اهل بیت</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=101</guid>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[" ايشان حضرت حجّت عليه السلام مي باشند " .]]></title>
			<link>https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=64</link>
			<pubDate>Fri, 16 Dec 2011 09:51:02 GMT</pubDate>
			<description>*کرامت چهل و پنجم:** تشریف فرمائی حضرت بقیه الله اعظم(ارواحنا فداه) به حرم حضرت معصومه.* 
  
 مولّف انوار المشعشعين از شخصي به نام سيّد عبدالرّحيم...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="blogcontent restore"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b>کرامت چهل و پنجم:</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b> تشریف فرمائی حضرت بقیه الله اعظم(ارواحنا فداه) به حرم حضرت معصومه.</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span><br />
<div style="margin-right:40px"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"> <font size="2"><br />
 مولّف انوار المشعشعين از شخصي به نام سيّد عبدالرّحيم نقل مي کند که در  عالم رويا ديده است که جمعيّت انبوهي در قبرستان بزرگ قم (1) گرد آمده اند ،  آنگاه شخصيّت جليل القدري سوار بر اسب از زير بازارچه بيرون آمدند . <br />
 در عالم رويا صداي شخصي را مي شنود که مي گويد : <font color="#0000ff">&quot; ايشان حضرت حجّت عليه السلام مي باشند &quot; .<br />
</font> <br />
 او مي بيند که حضرت بقيّه الله _ ارواحناه فداه _ تا درِ صحن تشريف آوردند ، آنجا از اسب پياده شدند و وارد حرم مطهّر شدند . <br />
 او مي گويد : من نيز دنبال آن کعبه مقصود به حرم مطهّر مشرّف شدم . در  حرم مطهّر جز آن حضرت در آن ساعت زائر ديگري نبود . <font color="#0000ff">قسمت بالاي سر تشريف  آوردند ، مشغول زيارت شدند و بعد از زيارت تشريف بردند.</font>(2)<br />
</font><br />
_________________________________________<br />
1. ميدان آستانه ، قبرستان شيخون و پارک ملي قم ، در محل قبرستان بزرگ قرار دارد.<br />
2. انوار المشعشعين : ج 1 ص 495 . <sup><a href="http://books.masoumeh.com/html/7/11/footnotes.php#ftn-053" target="_blank"><br />
<br />
</a></sup></font></font></span></div></blockquote>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>خادم کریمه اهل بیت</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=64</guid>
		</item>
		<item>
			<title>بي بي ! من مي خواهم به مشهد مقدّس مشرّف شوم و سلام شما را به برادر بزرگوارتان برسانم .</title>
			<link>https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=63</link>
			<pubDate>Fri, 16 Dec 2011 09:44:31 GMT</pubDate>
			<description>*کرامت چهل و چهارم: مستجاب کردن حاجت و** تشرف به مشهد مقدس**، به عنایت حضرت معصومه* 
 
عبدالله افسا يکي از خدمتگزاران حرم ، به حضرت معصومه عليها...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="blogcontent restore"><div style="margin-right:40px"> 							<span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b>کرامت چهل و چهارم: مستجاب کردن حاجت و</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b> تشرف به مشهد مقدس</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b>، به عنایت حضرت معصومه</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span><br />
<font size="2"><br />
عبدالله افسا يکي از خدمتگزاران حرم ، به حضرت معصومه عليها السلام  متوسّل مي شود و مي گويد :<font color="#0000ff"> بي بي ! من مي خواهم به مشهد مقدّس مشرّف شوم و  سلام شما را به برادر بزرگوارتان برسانم . </font><br />
 يکي از آقايان به دفتر آستانه مراجعه مي کند ، شناسنامه او را مي گيرد و  بليط هواپيما تهيّه مي کند ، سپس به  او مي گويد : <font color="#0000ff">من مي خواهم ترا به  مشهد بفرستم . <br />
</font><br />
 آقاي افسا به جهت اشتياقي که به زيارت امام هشتم داشته ، ساعتها قبل از   وقت پرواز به فرودگاه مي رود ، نماز ظهر را در آنجا مي خواند و به انتظار   فرا رسيدن وقت مي نشيند در آنجا حوصله اش تنگ مي شود و از همانجا به بي بي   متوسّل مي شود و عرضه مي دارد : بي بي جان من مي خواهم طوري به مشهد برسم   که آفتاب نکرده غسل زيارت کنم و به حرم مشرّف شوم .<br />
 <br />
 در اين اثنا افسري او را صدا مي زند و مي گويد : اهل قم هستي ؟ مي گويد :   بلي . مي پرسد : به کجا مي روي ؟ مي گويد : به مشهد مقدّس . مي پرسد :   اساس داري ؟ مي گويد : نه . مي گويد : همين الآن يک پرواز هست ، برو کارت   سوار بگير و سوار شو . او نيز با شتاب مي رود و کارت مي گيرد و سوار مي شود   . <br />
 <font color="#0000ff">ساعت 2 بعداز ظهر هواپيما در فرودگاه مشهد بر زمين  مي نشيند و او پيش از  غروب آفتاب غسل کرده ، به عتبه بوسي سلطان خراسان  موفق مي شود . </font></font><font size="1">(ماهنامه کوثر : شماره 17 ص 76)</font></font></font></span> 						</div></blockquote>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>خادم کریمه اهل بیت</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=63</guid>
		</item>
		<item>
			<title>تشرف به مشهد مقدس، به عنایت حضرت معصومه</title>
			<link>https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=62</link>
			<pubDate>Fri, 16 Dec 2011 09:40:37 GMT</pubDate>
			<description>*کرامت چهل و سوم: ** تشرف به مشهد مقدس**، به عنایت حضرت معصومه 
* 
آقاي سبزواري مي گفت : برادرم به حج رفته بود ، شب شهادت  امام باقر عليه  السلام بود...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="blogcontent restore"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b>کرامت چهل و سوم: </b></font></font></span></font></font></span></font></font></span><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b> تشرف به مشهد مقدس</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: Tahoma"><font size="2"><font color="#000000"><span style="font-family: arial"><font size="5"><font color="darkorchid"><b>، به عنایت حضرت معصومه<br />
</b></font></font></span></font></font></span></font></font></span><br />
<font size="2">آقاي سبزواري مي گفت : برادرم به حج رفته بود ، شب شهادت  امام باقر عليه  السلام بود که به حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) مشرّف  شدم ، صبح روز بعد در ماشين يکي از دوستان  بوديم ، گفت : برويم حرم ، چون  من وضو نداشتم موافقت نکردم . <br />
 آرام آرام رفتيم تا نزديک حرم رسيديم ، ايشان گفت : من در ظرف 5 دقيقه   سلامي عرض کنم . من که قصد زيارت نداشتم ، وارد رواق شدم ، به جهت بي وضو   بودن خجالت کشيدم که نزديک ضريح بروم ، از کفشداري کمي جلوتر رفتم و از   همانجا به آقا امام زمان عليه السلام متوسّل شدم ، حال خوشي پيدا کردم ، به   حدّي که دلم نمي خواست از حرم مطهّر بيرون بروم . آن دوست هم که دلش مي   خواست بيشتر در حرم بماند ، آن طرف مشغول بود .<br />
 <br />
 در آن ايّام شديداً پايم درد مي کرد ، قادر به نشستن در اتوبوس ، قطار و يا ماشين شخصي نبودم . <br />
 به عمّه جان عرض کردم : <font color="#0000ff">من که به مکّه و مدينه  نرفته ام ، تازه از مشهد  آمده ام ، ولي مايلم به مشهد مقدّس مشرّف شوم ،  نه قدرت جسمي دارم ، نه  قدرت مالي، و نه خانواده موافقت مي کند . اگر شما  عنايت کنيد وسيله رفتن من  فراهم شود و من شب عرفه ، و روز عرفه و عيد  قربان در محضر برادر  بزرگوارتان باشم بسيار خوب مي شود . با دلي محکم  خواسته ام را عرض کردم ، و  همانجا احساس کردم که حاجتم روا شد و تقاضايم  به هدف اجابت رسيد . <br />
</font><br />
 شب به منزل آمدم ، گفتند : <font color="#0000ff">کسي از خارج کشور به ايران زنگ زده و اين  پاکت را براي شما حواله کرده است . باز کردم ديدم مقداري پول است .</font> <br />
 به خانواده گفتم : من امروز در حرم از عمّه جان خواستم واين حواله مشهد است . من مي خواهم مشهد بروم . <br />
 وقتي ايشان اين قضيّه را ديد متحيّر شد و ديگر چيزي نگفت . <br />
<br />
 به دوستي در تهران زنگ زدم ، گفت : شما هر ساعتي بخواهي من برايت بليط هواپيما مي گيرم . گفت : هر وقت آمدي درست مي شود . <br />
 مهيّا شدم به حرم رفتم ، از بي بي فاطمه معصومه (عليها السلام) تشکّر کردم  و گفتم : <font color="#0000ff">من  هواپيماي روسي نمي خواهم ، فقط هواپيماي هما ، آنهم جلو باشد و  کنار شيشه  . و اگر اين سفر مورد عنايت شما هست ، تا تهران هم وسيله خوبي  فراهم شود .  <br />
</font>از حرم بيرون آمدم با اوّلين تاکسي که آماده حرکت بود و منتظر يک  نفر  بود ، به اوّل اتوبان تهران رفتم ، از دلم گذشت که اي کاش ماشيني  فراهم شود  که مرا تا ميدان آزادي ببرد ، تا ديگر در ترمينال علاّف نشوم . <br />
 چند دقيقه بعد يک تويوتاي تميز جلو پايم ترمز کرد و گفت : کجا ؟ گفتم :   تهران ، چند مي بري ؟ گفت که اوّلاً مسير ما به ميدان آزادي است ، ثانياً   هر چه دلت خواست بده . ا ين هم يک نشانه شد و با اين ماشين راحت تا نزديک   فرودگاه رفتيم. <br />
 دوستم را ديدم که منتظر من است ، گفت : ساعت يک پرواز است . گفتم : با  چه  هواپيمايي ؟ گفت : توپولف . گفتم : نمي خواهم . گفت : اين هم به راحتي   گير نمي آيد . <br />
 گفتم : من از بي بي چيز ديگر خواستم . <br />
 پليس مربوطه آمد ، با من دست داد . گفت : مشکلي هست ؟ آن دوست ما موضوع   را مطرح کرد ، ايشان گفت : برو آنجا ، از هواپيماي خودمان بگير . <br />
 رفت و برگشت ، بليطي را به من داد و گفت : آقا سيّد اين هم چيزي که مي   خواستي ، ايران اير ، قسمت جلو و کنار شيشه . پس برويم نهار بخوريم . <br />
 نهار صرف شد و به راحتي مشرّف شديم و عصر همان روز به حرم مطهّر شرفياب   شدم و عرض کردم : آقا ، ما با عنايت خواهر بزرگوارتان آمديم ، خود نمي   توانستيم که بياييم . <br />
 سه روز بعد با همان هواپيما برگشتيم و بسيار خوش گذشت البتّه در مواقعي ناز بچه سيّدها را مي خرند .</font></font></font></span></blockquote>

]]></content:encoded>
			<dc:creator>خادم کریمه اهل بیت</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">https://www.ayehayeentezar.com/entry.php?b=62</guid>
		</item>
	</channel>
</rss>
