مشاهده RSS Feed

roozgarehejran

درد دل با مولایمان امام زمان همگام با لسان الغیب

به این مطلب امتیاز بدهید
توسط در تاریخ 25-08-1391 در ساعت 20:20 (288 نمایش)
ملک در سجده ادم زمین بوس تو نیت کرد

که در حسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی
***
دیده ما چو بامید تو در یاست چرا

به تفرج گذری بر لب دریا نکنی
***
ای دل به هرزه دانش و عمرت به باد رفت
صد مایه داشتی و نکردی کفایتی
***
منم که بی تو نفس میکشم زهی خجلت
مگر تو عفو کنی ورنه چیست عذر گناه
***
عرض حاجت در حریم حضرتت محتاج نیست
راز کس مخفی نماند با فروغ رای تو
***

در حق من لبت این لطف که می فرماید
سخت خوبست ولیکن قدری بهتر از این
***
نقشی بر اب میزنم از گریه حالیا
تا کی شود قرین حقیقت مجاز من
***
حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال
بیا و خر گه خورشید را منور کن
طمع به قند وصال تو حد ما نبود
حوالتم به لب لعل همچو شکر کن
***
به رحمت سر زلف تو واثقم ورنه
کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن
***
خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجاست
تا در ان اب و هوا نشو و نمایی بکنیم
***
هر سر موی مرا با تو هزاران کارست

ما کجاییم و ملامتگر بیکار کجاست

***

در اندرون من خسته دل ندانم کیست

که من خموشم و او در فغان و در عوغاست

***

مرا به کار جهان هرگز التفات نبود

رخ تو در نظر من چنین خوشش اراست

نخفته ام زخیالی که میپزد دل من

خمار صد شبه دارم شرابخانه کجاست

***

چه ساز بود که در پرده میزد ان مطرب

که رفت عمر وهنوزم دماغ پر ز هواست

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند

فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست

***

اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد

گناه بخت پریشان و دست کوته ماست
برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی