جوان : از اینها هم بزرگتر و بیشتر است . پیامبر: خداوند گناهان تو را مى آمرزد،
هر چند به اندازه آسمانها و ستارگان ، و مانند عرش و كرسى باشد.
جوان : از این هم بزرگتر است .
در اینجا پیامبر نگاه غضب آلودى به جوان كردند و فرمودند: خاموش باش ،
اى جوان ، آیا گناهان تو بزرگتر است یا پروردگار تو؟
جوان سرش را پائین انداخت و پاسخ داد:
هیچ چیز از پروردگارم بزرگتر نیست و او از هر چیزى بزرگتر و عظیمتر است .
آنگاه فرمود: آیا جز آنست كه خداى بزرگ ، گناه بزرگ را مى بخشاید؟
گفت : نه ، به خدا سوگند، همینطور است .
پس از این گفتگو او یكى از گناهانش را براى پیامبر بیان كرد.
جوان عرض كرد: من هفت سال نبش قبر و كفن دزدى مى كردم ،
تا اینكه شبى براى دزدیدن كفن دخترى از انصار رفتم