بدان که خدا امام زمان(علیه السلام) را خیلی دوست دارد، اگر تو کاری کردی که امام زمان(علیه السلام) خود را خشنود کنی، در واقع خدا را خشنود نموده ای.
تو هر کار خوبی بکنی، بدان که هرگز خدا خوشحال نمی شود، آری! خدا از هیچ چیز خوشحال نمی شود، خدا، خداست! امّا امام زمان(علیه السلام) از همه کارهای تو باخبر است، او حجّت خداست، نماینده خداست، خلیفه خدا در آسمان ها و زمین است، هیچ فرشته ای بالاتر از او نیست، جبرئیل با آن همه مقام، خدمتگزار اوست. وقتی تو کار خوبی انجام می دهی، قلب امام زمان(علیه السلام) را خوشحال می کنی و لبخندی بر لب های او می نشانی.
خدا می بیند که تو دوستِ او و نماینده او را خوشحال کردی، پس دستور می دهد تا ثواب زیادی برای تو نوشته شود و رحمت بر تو نازل شود، اکنون دیگر خدا گناهان تو را می بخشد.
اگر خدای ناکرده، من کاری کنم که دل امام زمان(علیه السلام) بشکند، معصیتی بکنم، امام مهربان به خشم می آید، وقتی او به خشم می آید، خدا هم رحمت خود را از من می گیرد، اگر گناه من خیلی بزرگ باشد، عذاب را برای من می نویسد و این عذاب نتیجه عملی است که من انجام داده ام.
اگر کسی همه گناهان دنیا را انجام بدهد، خدا از دست او عصبانی نمی شود، زیرا خدا هرگز عصبانی نمی شود. خدا از دست شمر که امام حسین(علیه السلام) را هم به قتل رساند، عصبانی نشد، آری! خدا برای شمر سخت ترین عذاب ها را قرار داده است، شمر در روز قیامت در آتش جهنّم خواهد سوخت. این سزای اوست که باید برای همیشه در عذاب خدا گرفتار باشد.
اگر بخواهم ساده تر از این برایت بگویم، باید چنین بنویسم: هر جا که شنیدی گفتند خدا از کسی راضی و خوشحال است، بدان که منظور این است که خدا ثواب
ص: 98
و رحمت خود را به آن شخص داده است. هر وقت شنیدی که گفتند خدا از دست کسی عصبانی است، یعنی خدا آن شخص را به عذاب خود گرفتار کرده است.
به راستی اگر ما با سخنان اهلاهل بیت(علیهم السلام) آشنا باشیم، چقدر قرآن را بهتر می فهمیم!
ص: 99
آیا خدا روح دارد؟
-- ما از کجا آمده ایم؟ آغاز ما چه بود؟
-- روح ما از روح خداست. ما از روح خدا آفریده شده ایم. خدا در قرآن می گوید: (وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی): «وقتی آدم را خلق کردم، از روحِ خودم در او دمیدم»(1). تن تو نابود می شود، امّا روح تو مروارید این تن است. این مروارید پاره ای از روح خداست!
-- یعنی خدا روح دارد و او روح خود را در ما دمیده است؟
-- این ترجمه آیه ای از قرآن است: «از روح خود در آدم دمیدم». این سخن خداست.
-- آخر من چگونه باور کنم که خدا روح دارد؟
-- این حرف چه اشکالی دارد؟
-- من سخنی از حضرت علی(علیه السلام) شنیده ام که فرمود: «خدا یکی است، خدا از اجزای مختلفی تشکیل نشده است. وقتی به خودت نگاه می کنی، می بینی که تو از سر و دست و پا تشکیل شده ای، امّا خدا هیچ اجزایی ندارد، خدا جسم ندارد، خدا یکی است، یعنی حقیقت او، یکی است.
-- حق با شماست. حقیقت خدا یگانه است، او اجزای مختلفی ندارد، این انسان است که جسم دارد و روح، امّا خدا یگانه است، او نه جسم دارد نه روح.
ص: 100
1- 57. . سوره حجر: 29.
-- آری! اگر خدا روح می داشت به روح خود نیاز می داشت، خدا بی نیاز به همه چیز است. اگر بگویی خدا روح دارد، او را نیازمند فرض کرده ای و هرگز این چنین نیست.
-- پس چرا خدا در قرآن می گوید: «من در آدم از روح خود دمیدم»؟ باید صبر کنیم تا نزد امام صادق(علیه السلام) برویم و او این معمّا را برای ما حل کند.
* * *
-- آقای من! مرا که می شناسی؟ محمّدبن مسلم هستم. از راه دوری به اینجا آمده ام تا سؤل را از شما بپرسم.
-- سؤل خود را بپرس که جواب خواهی شنید.
-- در قرآن خوانده ام که «روح خدا» در ما دمیده شده است. مگر خدا روح دارد؟
-- خدا اول، جسم آدم را از گِل آفرید، بعد از آن «روح آدم» را خلق نمود، خدا این «روح» را بر همه مخلوقات خود برتری داد، در واقع روح انسان بود که سرآمد همه آفرینش شد. خدا این روح را در جسم آدم قرار داد.
-- یعنی این روح، قبل از خلقت آدم وجود نداشت. یعنی هزاران سال، خدا بود و این روح نبود، پس این روح، روح خدا نیست. این روح آدم است. اگر این روح، روح خدا بود، باید همیشه باشد، در حالی که این روح را خدا بعداً آفرید.
-- بله. همین طور است. خدا هرگز روح ندارد. او روحی را برای آدم خلق کرد و بعداً در جسم آدم قرار داد.
-- آقای من! اگر این طور است پس چرا در قرآن آمده است که من از روح خود در آدم دمیدم؟ چرا خدا در قرآن می گوید: «و از روحم در آدم دمیدم».
-- من مثالی برای تو می زنم. آیا می دانی خدا در قرآن، از کعبه چگونه یاد می کند؟ او به ابراهیم می گوید: «خانه ام را برای طواف کنندگان آماده کن». معنای
ص: 101
«خانه خدا» چیست؟ یعنی خانه ای که خدا آن را به عنوان خانه خود انتخاب کرده است. همین طور خدا وقتی «روح آدم» را خلق کرد، این روح را انتخاب کرد، زیرا این روح خیلی باشکوه بود، برای همین خدا از آن این گونه تعبیر کرد.
اکنون من می فهمم که معنای «روح خدا» چیست، زیرا من در مثالی که امام برای من زد، فکر کردم، خیلی چیزها را می توان به خدا نسبت داد، مثل خانه خدا، دوست خدا. معلوم است که خانه خدا، غیر از خداست، خانه خدا را حضرت ابراهیم به دستور خدا ساخته است، خانه خدا ربطی به حقیقت و ذات خدا ندارد. حالا معنای «روح خدا» را بهتر می فهمم: روحی که خدا آن را آفریده است، روحی که خدا آن را خیلی دوست می دارد، روحی که گلِ سرسبد جهان هستی است. این روح آفریده خداوند است، هزاران هزار سال خدا بود و این روح نبود، خدا بود و هیچ چیز نبود.
معنای توحید واقعی را الآن می فهمم که چقدر در اشتباه بوده ام که خود را از روح خدا و ذات او می دانستم!
آری! بعضی ها عقیده دارند: «خدا، روح دارد و این روح همیشه با خدا بوده است و بعداً خدا این روح را در جسم آدم دمیده است، برای همین همه ما از ذات خدا هستیم». امّا متوجّه باش که این عقیده باطلی است، خدا هرگز روح ندارد.(1)
به راستی که چقدر سخنان امام صادق(علیه السلام) گره گشا است، کاش ما این امام را بهتر می شناختیم! کاش با سخنان او بیشتر آشنا می شدیم! ای کاش...
ص: 102
1- 58. . عن محمّد بن مسلم، قال: «سألتُ أبا جعفرٍ علیه السلام عن قوله اللّه عزّ وجلّ: «وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی»، قال: روح اختاره اللّه واصطفاه وخلقه إلی نفسه وفضّله علی جمیع الأرواح، فأمر فنفخ منه فی آدم»: التوحید للصدوق 170، معانی الأخبار ص 17، بحار الأنوار ج 4 ص 11، تفسیر نور الثقلین ج 3 ص 11؛ «عن الحلبی وزرارة، عن أبی عبد اللّه علیه السلام، قال: إنّ اللّه تبارک وتعالی أحد صمد، لیس له جوف، وإنّما الروح خلقٌ من خلقه...»: التوحید للصدوق ص 171، بحار الأنوار ج 3 ص 228 و ج 4 ص 13، تفسیر العیّاشی ج 2 ص 316.
نوبت سؤل فرا رسید
-- ای امام باقر(علیه السلام)! آیا می شود پاسخ سؤل مرا بدهی؟
-- سؤل تو چیست؟ ای جوان!
-- به من بگو که خدا از چه زمانی بوده است؟
-- این چه سؤلی است که می پرسی؟ آیا می دانی این سؤل تو چه وقتی درست است؟
-- نه.
-- وقتی چیزی را می بینی که وجود نداشته است و بعد آفریده شده است، می توانی در مورد آغاز آن سؤل کنی و بگویی: آن چیز چه زمانی آفریده شده است. امّا خدا که همواره بوده است، او که آفریده نشده است، او همیشه وجود داشته است. او آفریننده همه چیز است.
-- آیا می شود برایم بیشتر توضیح دهید؟
-- وقتی باور داری که خدا همیشه بوده است، دیگر نباید سؤل کنی که خدا از چه زمانی بوده است. خدا بود و «زمان» نبود، این خدا است که زمان و مکان را
ص: 103
آفرید، زمان و مکان، آفریده خداست، خدا هرگز در آفریده های خود قرار نمی گیرد. هنوز نه زمان آفریده شده بود و نه مکان، ولی خدا بود، او از ازل، توانا بود، او هستی را آفرید و به این آفرینش نیاز نداشت. آری! خدا نه مکان دارد و نه زمان، هیچ چیزی شبیه او نیست، او یگانه است. او هرگز پیر نمی شود، از چیزی نمی ترسد، او آنچه را می خواهد به اراده خود می آفریند، او هرگز نابود نمی شود، او پایان ندارد همان گونه که آغاز ندارد. همه آفریده ها نابود خواهند شد و او باقی خواهد ماند.(1)
ص: 104
1- 59. . عن أبی بصیر، قال: «جاء رجل إلی أبی جعفرٍ علیه السلام فقال له: یا أبا جعفر، أخبرنی عن ربّک متی کان؟ فقال: ویلک! إنّما یقال لشیءٍ لم یکن فکان: متی کان، إنّ ربّی تبارک وتعالی کان لم یزل حیّاً بلا کیف، ولم یکن له کان ولا کان لکونه کیف، ولا کان له أین، ولا کان فی شیء، ولا کان علی شیء، ولا ابتدع لکونه مکاناً، ولا قوی بعدما کون شیئاً، ولا ضعیفا قبل أن یکون شیئاً، ولا کان مستوحشاً قبل أن یبتدع شیئاً، ولا یشبه شیئاً مکوّناً، ولا کان خلوّاً من القدرة علی الملک قبل إنشائه، ولا یکون منه خلوّاً بعد ذهابه، لم یزل حیّاً بلا حیاة، وملکاً قادراً قبل أن یُنشئ شیئاً، وملکاً جبّاراً بعد إنشائه للکون، فلیس لکونه کیف، لا له أین، ولا له حدّ، ولا یُعرف بشیءٍ یشبهه، ولا یهرم لطول البقاء، ولا یصعق لشیء، ولا یجوّفه شیء، تصعق الأشیاء کلّها من خیفته، کان حیّاً بلا حیاة عاریة ولا کون موصوف، ولا کیف محدود، ولا أثر مقفوّ، ولا مکان جاور شیئاً، بل حیّ یعرف، وملک لم یزل له القدرة والملک، أنشأ ما شاء بمشیته، لا یُحدّ ولا یُبعّض ولا یفنی، کان أوّلاً بلا کیف، ویکون آخراً بلا أین، وکلّ شیء هالک إلاّ وجهه، له الخلق والأمر تبارک اللّه ربّ العالمین. ویلک أیّها السائل! إنّ ربّی لا تغشاه الأوهام، ولا تنزل به الشبهات، ولا یُجار من شیءٍ، ولا یجاوره شیء، ولا تنزل به الأحداث، ولا یسأل عن شیءٍ یفعله، ولا یقع علی شیء، ولا تأخذه سنة ولا نوم، له ما فی السماوات وما فی الأرض وما بینهما وما تحت الثری»: الکافی ج 1 ص 89، التوحید للصدوق ص 174، بحار الأنوار ج 4 ص 299