صفحه 9 از 9 نخستنخست ... 56789
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 89 , از مجموع 89

موضوع: مهر محبوب

  1. Top | #81

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    شيخ صدوق ضمن گفتارى طولانى از پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله) نقل مى کند که فرمودند: آگاه باشيد! هر آن که على (عليه السلام) را دوست بدارد همانا مرا دوست داشته. وهر کس مرا دوست بدارد همانا خداوند از او راضى است. وهر آن کس که خدا از او راضى باشد جنت پاداش اوست. آگاه باشيد! هر آن که على (عليه السلام) را دوست بدارد هنوز از دنيا خارج نشده باشد که از کوثر بنوشد واز ثمره درخت طوبى نوش جان کند ومکان خويش را در بهشت رويت نمايد. آگاه باشيد! هر آن که على (عليه السلام) را دوست بدارد درهاى هشتگانه بهشت به رويش باز خواهد شد واز هر درى که بخواهد بدون هيچ حسابى وارد خواهد شد. آگاه باشيد! هر آن که على (عليه السلام) را دوست بدارد خداى نامه اعمالش را به دست راستش خواهد سپرد وبا او مانند حساب انبياء محاسبه خواهد شد. آگاه باشيد! هر آن که على (عليه السلام) را دوست بدارد خدايش سکرات مرگ را بر او آسان خواهد فرمود وقبر او را باغى از باغهاى بهشت خواهد گردانيد. آگاه باشيد! هر آن که على (عليه السلام) را دوست بدارد خدايش به ازاى هر رگى از بدنش به او حوريه اى در بهشت عطا خواهد فرمود واو بر هشتاد نفر از اهل بيتش شفيع خواهد گشت وبراى او به ازاى هر موئى، حوريه اى وشهرى در بهشت خواهد بود. آگاه باشيد! هر آن که على (عليه السلام) را دوست بدارد خدا ملک الموت را به همان صورتى که به سوى انبيا مى فرستد، به سوى او خواهد فرستاد وخدايش ترس از نکير ومنکر را از او دفع خواهد کرد وسپيد رويش نموده، همراه حمزه سيدالشهداء خواهد بود. آگاه باشيد! هر آن که على (عليه السلام) را دوست بدارد، در روز قيامت به حالتى مى آيد که صورتش همچون ماه شب چهارده مى درخشد. آگاه باشيد! هر آن که على (عليه السلام) را دوست بدارد، تاج پادشاهى بر سرش نهاده مى شود وحله کرامت وبزرگوارى خواهد پوشيد. آگاه باشيد! هر آن که على (عليه السلام) را دوست بدارد از پل صراط به سرعت برق خيره کننده چشم عبور خواهد کرد. آگاه باشيد! هر آن که على (عليه السلام) را دوست بدارد خدا برايش آزادى از آتش وجواز صراط وامان از عذاب را خواهد نوشت وبراى او ديوان محاکمه اى بر پا نمى شود وميزانى برايش نصب نخواهد شد، به او گفته مى شود که بدون هيچ حسابى داخل بهشت شود. آگاه باشيد! هر آن که آل محمد را دوست بدارد از حساب وميزان وصراط در امان است. آگاه باشيد! هر آن که بميرد بر حب آل محمد، من با پيامبران کفيل او خواهم بود در بهشت. آگاه باشيد! هر آن که بميرد بر بغض آل محمد، بوئى از بهشت به مشامش نخواهد رسيد.!!! قال الرازى... عن ابن عباس قال: ان النبى لما قدم المدينه کانت تنويه نوائب وحقوق وليس فى يده سعه، فقال الانصار: ان هذا الرجل قد هداکم الله على يده، وهو ابن اختکم وجارکم فى بلدکم، فاجمعوا له طائفه من اموالکم، ففعلوا، ثم اتوه به فرده عليهم ونزل قوله تعالى: قل لا اسئلکم عليه اجرا اى على الايمان، الا ان تودوا اقاربى، فحثهم على موده اقاربه. ثم قال: نقل صاحب الکشاف عن النبى صلى الله عليه وآله انه قال: من مات على حب آل محمد مات شهيدا. الا ومن مات على حب آل محمد مات مغفورا له. الا ومن مات على حب آل محمد مات تائبا. الا ومن مات على حب آل محمد مات مؤمنا مستکمل الايمان. الا ومن مات على حب آل محمد بشره ملک الموت بالجنه ثم منکرو نکير. الا ومن مات على حب آل محمد يزف الى الجنه کما تزف العروس الى بيت زوجها. الا ومن مات على حب آل محمد صلى الله عليه وآله فتح له فى قبره بابان الى الجنه. الا ومن مات على حب آل محمد جعل الله قبره مزار ملائکه الرحمه الا ومن مات على حب آل محمد مات على السنه والجماعه. الا ومن مات على بغض آل محمد جاء يوم القيامه مکتوب بين عينيه آيس من رحمه الله. الا ومن مات على بغض آل محمد مات کافرا. الا ومن مات على بغض آل محمد، لم يشم رائحه الجنه.(33)
    پاورقى:‌



    (1) انسان 30.
    (2) تفسير صافى 266:5 از خرائج از امام عصر عليه السلام.
    (3) زيارت جامعه کبيره.
    (4) زيارت جامعه کبيره.
    (5) انبياء 27. اندکى پس از عبارت گذشته زيارت جامعه، عبارت اين آيه شريفه ذکر شده است.
    (6) زيارت جامعه کبيره.
    (7) اختيار معرفه الرجال 518:2.
    (8) آنان که ايمان آورده وعمل صالح انجام مى دهند ونسبت به پروردگارشان فروتنى مى نمايند. (هود 23).
    (9) کافى 390:1 ح 3.
    (10) ابراهيم 37.
    (11) کافى 392:1 ح 1.
    (12) منتخب الاثر:502 ح 2، از مصباح المتهجد.
    (13) غيبت نعمانى:200 ح 2.
    (14) همان ماخذ 201.
    (15) کافى 390:1 ح 1.
    (16) همان ماخذ:391 ح 6.
    (17) سفينه البحار 381:2.
    (18) المغنى ابنى قدامه 572:7 تفسير کبير فخر رازى ضمن تفسير آيه 24 سوره نساء.
    (19) نساء 69.
    (20) زمر 18.
    (21) کافى 391:1 ح 8.
    (22) نور الثقلين 516:1 ح 395.
    (23) نهيليسم يعنى نفى مطلق مثبت وهرج ومرج طلبانه (فرهنگ معين).
    (24) کافى 250:2 ح 7.
    (25) scientist.
    (26) کافى 601:2 ح 11.
    (27) کهف 109.
    (28) عيون اخبارالرضا 135:2 باب 38.
    (29) همان ماخذ:133 باب 37.
    (30) تکاثر 8.
    (31) وسائل الشيعه 446:16 ح 7.

    (32) بحار الانوار 221:7 ح 133.
    (33) بحار الانوار 232:23 و233.



    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #82

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    فخر رازى در تفسير خود مى گويد... ابن عباس گويد: پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله) هنگامى که وارد شهر مدينه شد مشکلات مالى زيادى داشت ودستش تهى بود. انصار گفتند: اين مرد که خداوند شما را به دست او هدايت فرموده، خواهر زاده وهمسايه شماست، پس مقدارى از مال خود را جمع کرده، به او اختصاص دهيد. آنان مقدارى اموال جمع نموده، نزد پيامبر (صلى الله عليه وآله) بردند. پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله) اموال آنان را به ايشان بازگردانيد. آن گاه آيه کريمه نازل گشت که: بگو بر آن اجرى از شما نمى خواهم. يعنى: بر تبليغ ايمان، اجر ومزدى نمى خواهم، مگر اينکه خويشاوندان مرا دوست بداريد. پس بر دوستى اقارب وخويشان خود تحريص نمود. سپس گويد: صاحب تفسير کشاف (زمخشرى) از پيامبر صلى الله عليه وآله نقل مى کند که فرمودند: کسى که با محبت آل محمد بميرد شهيد مرده است. آگاه باشيد! کسى که با محبت آل محمد بميرد گناهانش آمرزيده شده ومرده است. آگاه باشيد! کسى که با محبت آل محمد بميرد در حال توبه مرده است. آگاه باشيد! کسى که با محبت آل محمد بميرد در حال ايمان وتکميل آن مرده است. آگاه باشيد کسى که با محبت آل محمد بميرد ملک الموت ومنکر ونکير او را بشارت به بهشت مى دهند. آگاه باشيد! کسى که با محبت آل محمد بميرد به سوى بهشت برده مى شود، همچون عروسى که به سوى خانه شوهر منتقل مى شود. آگاه باشيد! کسى که با محبت آل محمد بميرد به قبر او دو در از بهشت باز مى شود. آگاه باشيد! کسى که با محبت آل محمد بميرد خداوند قبر او را محل زيارت فرشتگان رحمت قرار مى دهد. آگاه باشيد! کسى که با محبت آل محمد بميرد بر سنت وجماعت مرده است. آگاه باشيد! کسى که با دشمنى آل محمد بميرد روز قيامت مى آيد در حالى که ميان دو چشمش نوشته شده: مايوس از رحمت خدا. آگاه باشيد! کسى که با دشمنى آل محمد بميرد در حال کفر مرده است. آگاه باشيد! کسى که با دشمنى آل محمد بميرد بوى بهشت به مشامش نمى رسد. پس، به شهادت روايات فوق که تنها قطراتى بود از درياى پهناور گفتار معصومين عليهم السلام، محبان على عليه السلام وفرزندان او سلام الله عليهم اجمعين هر ساعت وهر روز در مدارج کمال اوج مى گيرند ودر مسير محبت اين خاندان واين قرآنهاى ناطق پروردگار، مشمول قانون اقرا وارقه مى گردند، که هر چه بيشتر سرود محبتشان بر زبان جانشان جارى شود، پا بر پله بالاتر خواهند نهاد. امام صادق عليه السلام اين حقيقت را در قالب نکته اى اخلاقى چنين بيان مى فرمايند: من استوى يوماه فهو مغبون.(1)
    کسى که دو روزش برابر باشد وهر روز در مرحله اى بالاتر در آسمان وصال محبوب به پرواز در نيايد، در کاروان زندگى از راه مانده اى را ماند که راه به جايى نخواهد برد وهر کس از آستان محبوب دور افتد، ناچار در حيضض مذلت فراق سقوط خواهد نمود. (ومن يحلل عليه غضبى فقد هوى).(2)
    کسى که مشمول غضب من گردد سقوط مى کند. وغضب الهى، همان سقوط از حصن محبت او وافتادن به جهنم آتشين فراق وبغض اوست، ودرکات اين سقوط تا حدى تنزل مى يابد که حتى مقام آدمى را از چهارپايان نيز فروتر مى برد که: (اولئک کالانعام بل هم اضل).(3)
    آنان مانند چهارپايان بلکه گمراه ترند. بنابر اين، تنها با قرار گرفتن در مسير محبت امامان معصوم عليهم السلام است که قلب سوزان وخسته ومجروح انسان عاشق مرهم مى يابد، وشاهد گوياى اين مدعا، کريمه (الا بذکر الله تطمئن القلوب).(4)
    است که ذکر خدا همانا ياد ائمه معصومين عليهم السلام ومحبت آنهاست، چرا که آنان بزرگترين اسماء خدا هستند وامروز وارث حجتهاى آن محبوبهاى زيباى سلف، خلف نيکوى آنان وقلب عالم امکان، حضرت بقيه الله، امام زمان روحى وارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء است که سوختگان غم عشقش لحظه به لحظه وآن به آن، در حال اوج گرفتن در دژ محکم ولايت اويند وبه عنايت ولطف وهدايت او در فضاى لا يتناهاى بندگى، پيش مى روند ودر مسير لقاى يار اصل واصل يار، با ياد او، در ديدارند وقلبشان به قلب او ودر نتيجه به اقيانوس بيکران محبت آفريننده آفرينش اتصال دارد واو يار وهادى وراهنماى دلهايشان به سوى پروردگار حقشان است. نمونه اعلاى اين هدايت ورهبرى واستقرار در حصن خدائى ولايت او، امضاء وبررسى اعمال بندگان است در هر شب وروز، که او در مورد تمامى انسانها به ويژه دوستان خود انجام مى دهد واين مطلب در روايات عرضه اعمال، به طور مشروح بيان مى شود ودر حقيقت، يک معناى عرضه اعمال، مراقبت محبوب است از محبى که به حصن ولايت او پناه آورده. بنابر اين، محبت سبب مى شود که محبوب پناه وغوث محب شود، که ادعيه وزيارات نيز به اين حقيقت در قالب واژه هاى اسلام (= ورود در سلم وآرامش)، ايمان (= دخول در امن)، اطمينان قلب وسکينه اشاره مى کنند. در چهاردهمين فراز دعاى جوشن کبير اين گونه مى خوانيم: يا دليل المتحيرين، يا غياث المستغيثين، يا صريخ المستصرخين يا جار المستجيرين، يا امان الخائفين، يا عون المؤمنين...، يا ملجا العاصين. اى راهنماى متحيرها، اى فريادرس فريادگران، اى فرياد رس ناله کنندگان، اى امان دهنده امان خواهان، اى محل امن اهل خوف، اى کمک مؤمنان... واى پناه گناهکاران. ودر فراز چهل وسوم چنين مى خوانيم: يا من اليه يهرب الخائفون، يا من اليه يفزع المذنبون، يا من اليه يقصد المنيبون، يا من اليه يرغب الزاهدون، يا من اليه يلجا المتحيرون. اى محبوبى که اهل خوف به سوى تو فرار مى کنند، اى خدائى که گناهکاران در آستانه تو به پناه مى آيند، اى آن که اهل انابه وتوبه تو را قصد مى کنند، اى مورد ميل قلبى زاهدان، اى پناه متحيران. ودر فراز پنجاه ونهم چنين ناله مى کنيم: يا حبيب من لا حبيب له، يا طبيب من لا طبيب له، يا مجيب من لا مجيب له، يا شفيق من لا شفيق له، يا رفيق من لا رفيق له، يا مغيث من لا مغيث له، يا دليل من لا دليل له، يا انيس من لا انيس له. اى دوست آن که دوستى براى او نيست، اى طبيب آن که طبيبى براى او نيست، اى جوابگوى آن که جوابگوئى ندارد، اى مهربان بى مهربانان، اى رفيق بى رفيقان، اى فريادرس بى فريادرسان، اى راهنماى بى راهنمايان، اى انيس بى انيسان. اين اسماء مبارکه الهيه يکايک بر وسعت وارتفاع اين دژ محکم محبوب عالم دلالت مى کند واز مراقبت او نسبت به دوستدارانش پرده بر مى دارد وبى شک مظاهر تمام وکمال اسماء ومجلاهاى حقيقى آنها نيز حصنشان به همان وسعت است که از يار خود رنگ گرفته اند، يعنى وجود نورانى ائمه عليهم السلام نيز شفيق ورفيق ودليل ومغيث و... مى باشد. ولذاست که مى بينيم از القاب شريفه وجود مقدس امام زمان عليه السلام نيز کهف حصين وغياث مضطر مستکين است.


    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  4. Top | #83

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    کودکان در حصن حصين ولايت امام زمان


    بزرگترين ومهمترين عامل تربيت در کودکان که آنان را از خطرات زمان وشر فتنه هاى دوران حفظ مى کند، سپردن آنان است به اين دژ محکم الهى حصن حصين امام زمان عليه السلام که غالب مدعيان محبت حضرتش از اين مطلب به عنوان يک نکته مهم تربيتى غافل گشته اند وگاه در منتهاى تحير وسرگشتگى که به دنبال روشى مفيد وموثر در تربيت اند به اين نکته اساسى توجهى نمى کنند. نگارنده اين سطور از يکى از اساتيد بزرگوار خويش که خود پروانه سوخته شمع وجود حضرت ولى عصر عليه السلام است شنيده مى فرمود: آن هنگام که بيش از هشت بهار از عمر من نگذشته بود، روز جمعه اى پدرم مرا به حمام برد ولباسهاى پاکيزه بر تنم کرد وآن گاه مرا به حرم مطهر ثامن الحجج امام رضا عليه السلام که در آن زمان در زمره مجاورين حضرتش بوديم برد وگفت: امروز بر آنم که تو را به امام رضا عليه السلام بسپارم. با ادب واحترام وارد حرم شده، در پيش روى مبارکش ايستاده، مرا ميان خود وضريح مقدس قرار داد وخطاب به حضرتش عرضه داشت که: يا على بن موسى الرضا! اين طفل تا کنون فرزند ما بود، اکنون ديگر فرزند شما وخادم آستان شماست. من او را به شما مى سپارم، شما هم از او حفاظت فرمائيد. آن گاه خطاب به من کرده، گفت: فرزند! از اين لحظه به بعد پدر تو امام رضا عليه السلام است! هر چه مى خواهى از او بخواه، وحرفهايت را به او بزن. از در خانه او به جاى ديگرى نرو!... وزمينه اين سپردن وورود در اين حصن محکم، توقيع امام عصر عليه السلام به شيخ مفيد است که: انا غير مهملين لمراعاتکم، ولا ناسين لذکرکم، ولولا ذلک لنزل بکم اللاواء واصطلمکم الاعداء. فاتقوا الله جل جلاله وظاهرونا على انتياشکم.(5)
    همانا ما سهل انگارى در رعايت شما نداريم واز ياد شما غافل نيستيم وگر نه شدت وبالايا بر شما فرود مى آمد ودشمنان شما را از ريشه مى کندند. پس، از معصيت خداوند جل جلاله بپرهيزيد وبه ما کمک کنيد تا شما را نجات بخشيم. ملاحظه مى شود که توقيع شريف نکاتى را در بردارد:
    1 - سرپرستى ورسيدگى آن امام همام سلام الله عليه نسبت به رعاياى خود هميشگى است وهرگز امت وملت خود را از نظر دور نمى دارد.
    2 - جمله ولا ناسين لذکرکم اشعار دارد به اينکه آن حضرت ارواحنا فداه به ياد شيعيان ودوستان خويش است وآنان را فراموش نمى کند واين نکته، هم مى تواند به معناى دعاى دائم وهميشگى براى آنها باشد وهم به معناى زير نظر داشتن افعال وکردار آنان.
    3 - عدم اهمال ونسيان، لازمه اش اين است که آن حضرت سلام الله عليه در هنگام سختيها وگرفتاريهاى سخت که خطرات قطعى را موجب مى شود از دوستداران خود دستگيرى کند ودر درگاه خداوند مهربان از آنها شفاعت نمايد وگرفتاريها را دفع ورفع سازد.
    4- حساسيت بيشتر آن سرور در رعايت شيعيان در برابر دشمنانشان است که مى فرمايد: اصطلمکم الاعداء. يعنى اگر رعايت ما نبود اين همه دشمن که در طول زمانها داريد شما را از پاى در مى آوردند وريشه شما را مى کندند. پس، نظر لطف ماست که جلوگير حملات کوبنده وبنيان کن دشمنان است.

    5 - آن حضرت سلام الله عليه به تقوا وپرهيزکارى، امر فرموده که سلاح اولى واصلى پيران امام معصوم عليه السلام است که با آن به کمک آن بزرگوار از هلاکت ونابودى محفوظ مى مانند. وبدين وسيله آن حضرت، ارواحنا فداه، باران رحمت ومهر خويش را بر دوستدارانش مى بارد وآنان را در دژ محکم ولايتش محافظت مى فرمايد. تاريخ وتجربه نکته اى زيبا وگفتنى را بسيار تکرار کرده وآن اينکه همواره پروانگان شمع وجود پيشوايان وسوختگان کوى آنان، تا آنجا که به شرط وفا عمل کرده اند، از خطرات اخلاقى واعتقادى محفوظ مانده اند ودست پر قدرت ولايت امام هر زمان همچون پدر مهربان بر سر آنان سايه افکن بوده است. اسلاف ما نيز همواره استغاثه به درگاه خداوند داشته اند که: اعقاب ما را محب ودوستدار ائمه اهل البيت عليهم السلام قرار ده وحتى نسلهاى پس از ائمه آرزو مى کنند که در التزام رکاب نور آنان بوده باشند: فيا ليتنا کنا معکم فنفوز معکم...(6)
    اى کاش با شما بوديم ورستگارى عظيم به دست مى آورديم...
    خستگى ناپذيرى در راه محبوب
    از خواص ديگر محبت اين است که محب در راه محبوب خستگى نمى پذيرد. چرا که در اين ديار، کسالت وملال وبى حالى وضعف معنائى ندارد. محبت، حرارت درونى قلب وآتش پر شراره روح مى باشد وخود نيروئى است که زائيده نيروهاى فراوان ديگر انسان بوده هر چه توجه متمرکزتر ومحبوبها يکى تر شوند خستگى کمتر است وخستگى را از تن وجان مى زدايد، مانند آن غذائى که در بدن انسان با سوخت وسازهاى مخصوصى به انرژى تبديل مى شود وتمامى ارگانهاى کارخانه بدن را به حرکت وفعاليت وا مى دارد. در فعاليتهاى روحانى ومعنوى ونيز مادى وجسمانى، محبت بزرگترين نيروگاه توليد انرژى است واز آنجا که عوالم مختلف جهان شبيه يک ديگر وتطابق بر يک ديگرند بسيارى از قوانين عالم ماده نيز در عوالم ماوراى ماده سارى وجارى است. در جهان فرشتگان وکروبيان نيز حرکت وفعاليت به انگيزه عشق ومحبت ديده مى شود ودر بارگاه شکوهمندشان گروههاى مختلف، با مسئوليتهاى گوناگون، به اطاعت فرمان حق مى پردازند، که آيات آغازين سوره نازعات بدين مطلب اشاره مى کند: والنازعات عرفا، والناشطات نشطا، والسابحات سبحا، فالسابقات سبقا، فالمدبرات امرا. قسم به فرشتگانى که جانها را به سختى مى گيرند، قسم به آنان که با نشاط فعاليت مى کنند، وقسم به آنان که به سرعت فرمان خدا را انجام مى دهند، وقسم به آنان که در طريق اجراى فرم ان بر هم پيشى مى گيرند، وقسم به آنان که تدبير نظام جهان مى کنند. اين گروههاى مختلف، از آنجا که از سرچشمه حول وقوه بى پايان الهى سيراب مى گردند، هرگز خسته وملول نمى شوند وهمچنان به فعاليت خود اشتغال دارند.
    محبت وايمان خستگى را مى زدايد
    دلهاى مؤمنان که در مراحل بالاى ايمان بر آستان ملکوتى الله اتصال مى يابد، به تعبير روايات، عرش رحمان - که در تعبيرى ما سوى اله است - مى گردد واز نظر نيرو وقدرت، مظهر تمام وکمال (لا تأخذه سنه ولا نوم).(7)
    مى شود که هرگز پينکى وخواب آنان را فرا نمى گيرد وهمواره به فعاليت در راه وصال محبوب ادامه مى دهد، همچون قلب مقدس حضرت بقيه الله الاعظم روحى فداه که محل استقرار محبت ذات پاک الهى گشته ومحل طلوع وظهور ربوبيت خلق شده ومصداق (الرحمن على العرش استوى)(8) مى باشد که در نتيجه، آکنده از محبت ورحمت الهى شده است. واز اين روى، در تمامى لحظات عمر با برکتش با نشاطى سرشار در حال عبادت وبندگى است وهرگز خستگى وملال به خويش راه نمى دهد وپس از آن قلوب سوخته شيعيان هجران کشيده اش که به بيکران درياى قلب او پيوند دارد واز آن سرچشمه بى پايان الهى مشروب مى گردد ودر نتيجه امواج خروشان قلب سرشار از محبتش، در قلب آنان نيز طوفان به پا مى کند ونيروى فعاليت وحرکت ايجاد مى کند. به طورى که در وجود آنان نيز خستگى وکسالت را راهى نيست وبه جهت اتصال به درياى زلال ولايتش، در برخورد با آلودگيها وناپاکيها، طهارت وپاکى خود را حفظ مى کنند همان طور که باريکه هاى کوچک آب، در صورت اتصال به پهنه دريا، زلالى آن را به خود مى گيرند. اما عظيم ترين نهرها در صورت قطع ارتباط با سرچشمه خود، به گندابى عفن وآلوده مبدل مى شوند. مسلما چنين دلهائى در اثر شب زنده دارى وقيام، روزه دارى وصيام، ومناجات وراز ونياز با خداوند عالم نشاطى هر چه بيشتر مى يابند که در قاموس زندگيشان واژه خستگى معنائى پيدا نمى کند بلکه آنان عاشقان شيدا ودلباخته اى هستند که در مسير حرکت به سوى معشوق خود، هر لحظه شورى بيشتر در سر دارند وهر قدم که به منزلگه يار نزديکتر مى شوند، چهره شان بر افروخته تر وگلگون تر شده، سينه شان از حرارت عشق گداخته تر مى گردد. بندگان خالص پروردگار بى همتاى آفرينش، آنان که کريمه (يحبهم ويحبونه)(9) را مصداق اتم هستند، چنين ويژگى اى دارند وپس از ايشان نيز دوستان اينان ونيز دوستان دوستانشان به ترتيب الاقرب فالاقرب. دلهاى سوخته دربار ولايت امام عصر عليه السلام - که امروز مرکز دايره محبت ومحور قلبهاى عالميان است - آکنده از شور وشوق خدمت به آستان قدس اوست ولذا در اين راه آنى غفلت نمى ورزند وراحت وخواب، به خود راه نمى دهند که: نوم المحب على المحب حرام.
    يک چشم زدن غافل از آن شاه نباشى شايد نه نگاهى کند آگاه نباشى
    خستگى ناپذيرى در آئينه گفتار معصومين
    در گفتار گهربار اسلاف بزرگوار آن مولاى غائب سلام الله عليه نيز بدين نکته اشاره شده است:
    1 - مفضل بن عمر نقل مى کند که از مولايم امام صادق عليه السلام شنيدم که فرمود: فيما ناجى الله عز وجل بن عمران عليه السلام ان قال له: يابن عمران، کذب من زعم انه يحبنى فاذا جنه الليل نام عنى. ا ليس کل محب يحب خلوه حبيبه؟! ها انا ذا يابن عمران مطلع على احبائى اذا جنهم الليل حولت ابصارهم من قلوبهم، ومثلت عقوبتى بين اعينهم، يخاطبونى عن المشاهده، ويکلمونى عن الحضور.(10)
    در ميان آنچه خداى عز وجل موسى بن عمران را ندا مى داد به او فرمود: اى فرزند عمران! دروغ مى گويد آن که گمان مى کند مرا دوست دارد اما شب به خواب مى رود واز من جدا مى شود. آيا چنين نيست که هر دوستى خلوت محبوب خويش را مى طلبد؟! اى پسر عمران! وقتى تاريکى شب آنان را فرا گيرد، چشم دلشان را به سوى خود بر مى گردانم وعقوبت خويش را در مقابل چشمانشان متمثل مى کنم، بدانسان که با من خطاب مى کنند گوئى که مرا مى بينند وبا من به سخن مى پردازند گوئى که خود را در حضور من مى يابند. آرى، اين گونه است که عاشق، احساس خواب وخستگى نمى کند ودر تمامى آنات زندگى خويش، با نيروى لا يزال محبوب لم يزل، به سوى وصال او گام بر مى دارد ودر اين راه به مشکل ترين وجانفرساترين کارها دست مى يازد واين کلام زيباى معروف را هماره نصب العين خويش قرار مى دهد که: افضل الاعمال احمزها. بهترين کارها سخت ترين آنهاست.
    2 - امام صادق عليه السلام نيز، در اين زمينه، خوش گفتارى از نبى اکرم صلى الله عليه وآله نقل مى فرمايند: افضل الناس من عشق العباده فعانقها واحبها بقلبه وباشرها بجسده وتفرغ لها فهو لا يبالى على ما اصبح من الدنيا على عشر ام على يسر.(11)
    با فضيلت ترين مردم کسى است که به عبادت عشق مى ورزد وبا آن هم آغوش مى گردد واز اعماق دل آن را دوست مى دارد وبا تمامى وجود براى آن به پا مى خيزد وخود را براى آن مهيا وآماده مى سازد. پس، چنين کسى باکى از آن ندارد که شب خويش را در آسايش ونعمت به صبح رساند يا در سختى ونعمت.
    3 - امام چهارم شيعيان، حضرت على بن الحسين عليه السلام، آن چنان در عبادت وبندگى خود را به سختى مى افکند که لقب سجاد وزين العباد گرفت. ايشان در فرازى از مناجاتهايش اين گونه با محبوب خويش راز ونياز مى کند واز او مى خواهد که: وتتولنى بما تتولى به اهل طاعتک والزلفى لديک... واتعب نفسه فى ذاتک واجهد فى مرضاتک.(12)
    ولايت وقيمومت مرا مانند اهل طاعت خود قرار ده، آنان که به مقام تو قرب يافته اند... ومرا در زمره آنان قرار ده که خود را براى تو به زحمت انداخته اند ودر راه تو کوشيده ورنج برده اند. رنج بردن در مسير عبادت وبندگى ونيايش وگريه در آستان معبود يکتاى جهان، موجب مى شود که سموم وناخالصيهاى روح وجان دفع شود واين خود نشانگر استقامت وتوان عاشق در راه رسيدن به رضاى معشوق است. ودر دعاى بيستم صحيفه اين چنين مناجات مى کند که: اللهم صل على محمد وآل محمد واجعل اوسع رزقک على اذا کبرت واقوى قوتک فى اذا نصبت ولا تبتلينى بالکسل عن عبادتک. خداوندا! بر محمد وآل محمد درود فرست، ووسيع ترين روزى خود را به من در هنگام پيرى عطا کن وآن هنگام که خستگى مرا فراگرفت بيشترين نيرويت را در من قرار ده ومرا به کسالت وتنبلى در عبادتت مبتلا مفرما. واين چنين نيرومندى به خاطر عشق وايمانى است که نسبت به محبوب پيدا مى شود.
    نشاط انتظار
    با توجه به گفتار فوق روشن مى شود که محب منتظر، در انتظار جانکاه محبوب پنهان خويش، امام عصر روحى فداه، براى خود مجال فراغت واستراحت نمى يابد وهميشه مشتاقانه وبى صبرانه چشمان پر انتظارش چون گوش روزه دار بر الله اکبر است.
    باز آ که در فراق تو چشم اميدوار چون گوش روزه دار بر الله اکبر است
    باشد که يار از گرد زراه فرا رسد وقدوم مبارکش را بر شاه نشين چشمان منتظر نهد ومنتظر نيز خود را به پاى او افکند وجان ناچيز خويش را قربانى مقدمش کند، وبى گمان، منتظر هميشه در اين آرزو، خانه دل را به جاروب ورع وتقوا از اغيار مى روبد وآن را براى مقدم يار مهيا مى کند که جز او دل در گرو محبت غيرى ننهاده وغير او يارى در جهان نمى بيند، همو که مولاى متقيان امير المؤمنين عليه السلام درباره اش مى فرمايند:
    المنتظر لامرنا کالمتشحط بدمه فى سبيل الله.(13)
    منتظر امر فرج ما، همچون کسى است که در راه خدا به خون خويش مى غلتد. چرا که از نشانه هاى گوياى يارى يار، به ديدار يار شتافتن است: (قل يا ايها الذين هادوا ان زعمتم انکم اولياء لله من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقين).(14)
    اى يهوديان! اگر در ادعاى خود - که ما دوست ويار خداوند هستيم - صادقيد آرزوى مرگ کنيد تا به لقاء خدا برسيد. آرى، محب صادق، تنها لقاء وديدار دوست را مى طلبد ودر راه رسيدن به آن، هرگز سر از پاى نمى شناسد وخواب راحت ندارد.
    سر فراگوش من آورد وبه آواز حزين گفت کاى عاشق ديرينه من خوابت هست؟!
    ودر راه چنگ زدن به دامان مهرش، ساعتها وروزها وهفته ها وماهها در بيابان فراق متحير وسرگردان است وهر کوى وبرزنى را سر مى زند تا آنکه، سرانجام، شکر خندى جانفزا از شکرستان لبان او نصيبش شود وآرام جان بيقرارش گردد. سوختگان غم دورى چندين صد ساله آن عزيز، از آغاز هفته هجران روز شمارى وساعت شمارى مى کنند ودر هر روز هفته، امامان پاک وصاحبان روزهاى هفته را به استغاثه مى خوانند بدان اميد که سرانجام جمعه اى فرا رسد که بهار وصل شيعه است، که: هذا يوم الجمعه وهو يومک المتوقع فيه ظهورک.(15)
    امروز روز جمعه است که روز تو است که ظهور تو در آن انتظار مى رود. چنين عاشق دلباخته اى در سفر وحضر به دنبال يار است، باشد که از او سراغى ونشانى يابد وهر جا که احتمال يافتن او را بدهد با چشمان تيز سر مى زند. در اعتاب مقدسه پدران بزرگوارش، در محافل نورانى دوستانش، در مجالس عزاى جد تشنه کام شهيدش ودر جشنها وعيدهاى مختلف - همه جا وهميشه - به شرط ادب مى نشيند وسراپا چشم وبه تمام جان هوش است تا مگر گل گمگشته خويش بيايد يا بوئى از آن به مشام جانش رسد تا درود وسلام خدائى نثار قدومش کند: السلام عليک فى الليل اذا يغشى والنهار اذا تجلى.(16)
    يعنى شب وروز او را ولحظه هاى حيات او را غرق سلام ودرود مى کند وحتى گاه سلام خود را پيوند به ابديت داده، فرياد بر مى آورد که: عليکم منى جميعا سلام الله ابدا ما بقيت وبقى الليل والنهار.(17)
    در گلستان چشمم ز چه رو هميشه باز است به اميد آن که شايد تو به چشم من در آيى
    از شرايط ايمان دورى از تنبلى وکسالت است. در روايات گهربار ائمه اثنا عشر عليهم السلام پيرامون ويژگيهاى مؤمن، از خصلت تنبلى وکسالت نهى وبه نشاط وقوت ونيرومندى سفارش شده است:
    1 - امير المؤمنين على عليه السلام مى فرمايند: وان من ابغض الرجال الى الله تعالى لعبدا وکله الله الى نفسه جائرا عن قصد السبيل سائرا بغير دليل، ان دعى الى حرث الدنيا عمل وان دعى الى حرث الاخره کسل.(18)
    مبغوض ترين مردان نزد حق تعالى بنده اى است که خدايش او را به خود واگذارد وبدون راهنما به سير بپردازد که اگر به زراعت مال دنيا دعوت شود عمل کند واگر به جانب کار آخرت خوانده شود کسل مى شود. ودر حقيقت، اين کسالت همان عدم علاقه واشتياق به لقاى محبوب است.
    2 - پيامبر اکرم صلى الله عليه وآله فرمودند: اکسل الناس عبد صحيح فارغ لا يذکر الله بشفه ولا بلسان.(19)
    کسل ترين مردم بنده اى است سالم وفارغ که خدا را به زبان وزير لب ياد نمى کند.
    3 - على عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه وآله نقل مى کند که فرمودند:
    علامهالصابر فى ثلاث: اولها ان لا يکسل والثانى ان لا يضجر والثالث ان لا يشکو من ربه عز وجل.(20)
    علامت شکيبا سه چيز است: اول اينکه کسل نشود، دوم اينکه ملول نشود وسوم اينکه از پروردگارش شاکى نباشد. ودر روايات بى شمارى سفارش شده است که محب پروردگار وبنده خدا نبايستى کسالت وخستگى وملالت وتنبلى را به خود راه دهد.
    4 - امير المؤمنين على عليه السلام مى فرمايند: ان الاشياء لما ازدوجت ازدوج الکسل والعجز فنجى بينهما الفقر.(21)
    اشياء آن هنگام که با هم ازدواج کردند وجفت شدند، کسالت وناتوانى با يک ديگر ازدواج کردند، که نتيجه اين ازدواج نامبارک فقر واحتياج بود.
    5 - در حديث قدسى، خداوند مى فرمايد: من اشتاق الى حبيب جد فى السير اليه.(22)
    آن کس که مشتاق ديدار محبوبى است در مسير وصال او جديت وکوشش مى کند.
    6 - ونيز خطاب به پيامبر صلى الله عليه وآله مى فرمايد: يا احمد هل تدرى اى عيش اهنا واى حياه ابقى؟ قال: اللهم لا. قال: اما العيض الهنىء فهو الذى لا يفتر صاحبه عن ذکرى ولا ينسى نعمتى.(23)
    اى احمد! آيا مى دانى کدام زندگى گواراتر وکدام زيست پايدار است؟ پيامبر عرض کرد: خدايا، نه. آن گاه خداوند فرمود: زندگى گوارا آن است که صاحبش در ياد کردن من سست نشود ونعمت مرا فراموش نکند.
    7 - امير المؤمنين عليه السلام در صفات مؤمن فرمودند: نفسه منه فى عناء والناس منه فى راحه. اتعب نفسه لاخرته.(24)
    جانش از او در رنج است ومردم از او در آسايش اند. خود را براى آخرتش (لقاى محبوب) به زحمت انداخته است...
    وبى شک، نتيجه اين رنجها ومشقات، بيدارى وهوشيارى بنده در مسير بندگى است. لذا بنده صادق ومحب عاشق با تمام وجود در حال فعاليت در راه محبوب است وبراى رسيدن به لقاى او در حرکت دائم است.
    هر که او بيدارتر، پر دردتر هر که او آگاه تر، رخ زردتر
    در دعاى معروف زمان غيبت - اللهم عرفنى نفسک - آمده است: وقونا على طاعته وثبتنا على متابعته. ما را در اطاعت آن سرور نيرومند ساز وبر پيروى او ثابت قدم فرما. ونيز در دعاى عهد مى خوانيم: اللهم انى اجدد له فى صبيحه يومى هذا وما عشت من ايامى عهدا وعقدا وبيعه له فى عنقى لا احول عنها ولا ازول ابدا. بارالها! من در صبح امروز ودر تمام ايام زندگيم با او تجديد عهد وپيمان مى کنم وبيعت او را به گردن مى گيرم وهرگز از آن بر نخواهم گشت.
    از ازل بست دلم با سر زلفت پيوند تا ابد سر نکشد وز سر پيمان نرود
    پاورقى:‌



    (1) وسائل الشيعه 376:11 ح 5.
    (2) طه 81.
    (3) اعراف 179.
    (4) آگاه باشيد که دلها با ياد خدا آرام مى گيرد. (رعد 28).
    (5) توقيع به شيخ مفيد، احتجاج، چاپ بيروت، ص 497، وچاپ نجف 323:2.
    (6) قسمتى از زيارت وارث.
    (7) چرت وخواب او را فرا نمى گيرد. (بقره 255).
    (8) آن خداى مهربانى که بر عرش عالم وجود به علم وقدرت محيط است. (طه 5).
    (9) خداوند آنان را دوست مى دارد وآنان او را (مائده 54).
    (10) بحار 329:13 ح 7.
    (11) وسائل الشيعه 61:1 ح 2.
    (12) صحيفه سجاديه دعاى 47.
    (13) منتخب الاثر:496 ح 7.

    (14) جمعه 6.
    (15) زيارت روز جمعه امام زمان عليه السلام.
    (16) زيارت آل يس.
    (17) زيارت عاشورا.
    (18) نهج البلاغه، فيض، خطبه 102.
    (19) وسائل 1179:4 ح 2.
    (20) همان ماخذ 320:11 ح 3.
    (21) همان 38:12 ح 6.
    (22) کلمه الله 60.
    (23) همان 377.
    (24) نهج البلاغه، خطبه 193، بخش 27.




    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  5. Top | #84

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    تاريخ وتجربه نکته اى زيبا وگفتنى را بسيار تکرار کرده وآن اينکه همواره پروانگان شمع وجود پيشوايان وسوختگان کوى آنان، تا آنجا که به شرط وفا عمل کرده اند، از خطرات اخلاقى واعتقادى محفوظ مانده اند ودست پر قدرت ولايت امام هر زمان همچون پدر مهربان بر سر آنان سايه افکن بوده است. اسلاف ما نيز همواره استغاثه به درگاه خداوند داشته اند که: اعقاب ما را محب ودوستدار ائمه اهل البيت عليهم السلام قرار ده وحتى نسلهاى پس از ائمه آرزو مى کنند که در التزام رکاب نور آنان بوده باشند: فيا ليتنا کنا معکم فنفوز معکم...(6)

    اى کاش با شما بوديم ورستگارى عظيم به دست مى آورديم...
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  6. Top | #85

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    خستگى ناپذيرى در راه محبوب


    از خواص ديگر محبت اين است که محب در راه محبوب خستگى نمى پذيرد. چرا که در اين ديار، کسالت وملال وبى حالى وضعف معنائى ندارد. محبت، حرارت درونى قلب وآتش پر شراره روح مى باشد وخود نيروئى است که زائيده نيروهاى فراوان ديگر انسان بوده هر چه توجه متمرکزتر ومحبوبها يکى تر شوند خستگى کمتر است وخستگى را از تن وجان مى زدايد، مانند آن غذائى که در بدن انسان با سوخت وسازهاى مخصوصى به انرژى تبديل مى شود وتمامى ارگانهاى کارخانه بدن را به حرکت وفعاليت وا مى دارد. در فعاليتهاى روحانى ومعنوى ونيز مادى وجسمانى، محبت بزرگترين نيروگاه توليد انرژى است واز آنجا که عوالم مختلف جهان شبيه يک ديگر وتطابق بر يک ديگرند بسيارى از قوانين عالم ماده نيز در عوالم ماوراى ماده سارى وجارى است. در جهان فرشتگان وکروبيان نيز حرکت وفعاليت به انگيزه عشق ومحبت ديده مى شود ودر بارگاه شکوهمندشان گروههاى مختلف، با مسئوليتهاى گوناگون، به اطاعت فرمان حق مى پردازند، که آيات آغازين سوره نازعات بدين مطلب اشاره مى کند: والنازعات عرفا، والناشطات نشطا، والسابحات سبحا، فالسابقات سبقا، فالمدبرات امرا. قسم به فرشتگانى که جانها را به سختى مى گيرند، قسم به آنان که با نشاط فعاليت مى کنند، وقسم به آنان که به سرعت فرمان خدا را انجام مى دهند، وقسم به آنان که در طريق اجراى فرم ان بر هم پيشى مى گيرند، وقسم به آنان که تدبير نظام جهان مى کنند. اين گروههاى مختلف، از آنجا که از سرچشمه حول وقوه بى پايان الهى سيراب مى گردند، هرگز خسته وملول نمى شوند وهمچنان به فعاليت خود اشتغال دارند.
    محبت وايمان خستگى را مى زدايد
    ویرایش توسط سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)* : 21-05-2026 در ساعت 19:17
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  7. Top | #86

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    دلهاى مؤمنان که در مراحل بالاى ايمان بر آستان ملکوتى الله اتصال مى يابد، به تعبير روايات، عرش رحمان - که در تعبيرى ما سوى اله است - مى گردد واز نظر نيرو وقدرت، مظهر تمام وکمال (لا تأخذه سنه ولا نوم).(7)
    مى شود که هرگز پينکى وخواب آنان را فرا نمى گيرد وهمواره به فعاليت در راه وصال محبوب ادامه مى دهد، همچون قلب مقدس حضرت بقيه الله الاعظم روحى فداه که محل استقرار محبت ذات پاک الهى گشته ومحل طلوع وظهور ربوبيت خلق شده ومصداق (الرحمن على العرش استوى)(8) مى باشد که در نتيجه، آکنده از محبت ورحمت الهى شده است. واز اين روى، در تمامى لحظات عمر با برکتش با نشاطى سرشار در حال عبادت وبندگى است وهرگز خستگى وملال به خويش راه نمى دهد وپس از آن قلوب سوخته شيعيان هجران کشيده اش که به بيکران درياى قلب او پيوند دارد واز آن سرچشمه بى پايان الهى مشروب مى گردد ودر نتيجه امواج خروشان قلب سرشار از محبتش، در قلب آنان نيز طوفان به پا مى کند ونيروى فعاليت وحرکت ايجاد مى کند. به طورى که در وجود آنان نيز خستگى وکسالت را راهى نيست وبه جهت اتصال به درياى زلال ولايتش، در برخورد با آلودگيها وناپاکيها، طهارت وپاکى خود را حفظ مى کنند همان طور که باريکه هاى کوچک آب، در صورت اتصال به پهنه دريا، زلالى آن را به خود مى گيرند. اما عظيم ترين نهرها در صورت قطع ارتباط با سرچشمه خود، به گندابى عفن وآلوده مبدل مى شوند. مسلما چنين دلهائى در اثر شب زنده دارى وقيام، روزه دارى وصيام، ومناجات وراز ونياز با خداوند عالم نشاطى هر چه بيشتر مى يابند که در قاموس زندگيشان واژه خستگى معنائى پيدا نمى کند بلکه آنان عاشقان شيدا ودلباخته اى هستند که در مسير حرکت به سوى معشوق خود، هر لحظه شورى بيشتر در سر دارند وهر قدم که به منزلگه يار نزديکتر مى شوند، چهره شان بر افروخته تر وگلگون تر شده، سينه شان از حرارت عشق گداخته تر مى گردد. بندگان خالص پروردگار بى همتاى آفرينش، آنان که کريمه (يحبهم ويحبونه)(9) را مصداق اتم هستند، چنين ويژگى اى دارند وپس از ايشان نيز دوستان اينان ونيز دوستان دوستانشان به ترتيب الاقرب فالاقرب. دلهاى سوخته دربار ولايت امام عصر عليه السلام - که امروز مرکز دايره محبت ومحور قلبهاى عالميان است - آکنده از شور وشوق خدمت به آستان قدس اوست ولذا در اين راه آنى غفلت نمى ورزند وراحت وخواب، به خود راه نمى دهند که: نوم المحب على المحب حرام.
    يک چشم زدن غافل از آن شاه نباشى شايد نه نگاهى کند آگاه نباشى

    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  8. Top | #87

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    خستگى ناپذيرى در آئينه گفتار معصومين


    در گفتار گهربار اسلاف بزرگوار آن مولاى غائب سلام الله عليه نيز بدين نکته اشاره شده است:
    1 - مفضل بن عمر نقل مى کند که از مولايم امام صادق عليه السلام شنيدم که فرمود: فيما ناجى الله عز وجل بن عمران عليه السلام ان قال له: يابن عمران، کذب من زعم انه يحبنى فاذا جنه الليل نام عنى. ا ليس کل محب يحب خلوه حبيبه؟! ها انا ذا يابن عمران مطلع على احبائى اذا جنهم الليل حولت ابصارهم من قلوبهم، ومثلت عقوبتى بين اعينهم، يخاطبونى عن المشاهده، ويکلمونى عن الحضور.(10)
    در ميان آنچه خداى عز وجل موسى بن عمران را ندا مى داد به او فرمود: اى فرزند عمران! دروغ مى گويد آن که گمان مى کند مرا دوست دارد اما شب به خواب مى رود واز من جدا مى شود. آيا چنين نيست که هر دوستى خلوت محبوب خويش را مى طلبد؟! اى پسر عمران! وقتى تاريکى شب آنان را فرا گيرد، چشم دلشان را به سوى خود بر مى گردانم وعقوبت خويش را در مقابل چشمانشان متمثل مى کنم، بدانسان که با من خطاب مى کنند گوئى که مرا مى بينند وبا من به سخن مى پردازند گوئى که خود را در حضور من مى يابند. آرى، اين گونه است که عاشق، احساس خواب وخستگى نمى کند ودر تمامى آنات زندگى خويش، با نيروى لا يزال محبوب لم يزل، به سوى وصال او گام بر مى دارد ودر اين راه به مشکل ترين وجانفرساترين کارها دست مى يازد واين کلام زيباى معروف را هماره نصب العين خويش قرار مى دهد که: افضل الاعمال احمزها. بهترين کارها سخت ترين آنهاست.

    ویرایش توسط سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)* : 17-06-2026 در ساعت 19:18
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  9. Top | #88

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    2 - امام صادق عليه السلام نيز، در اين زمينه، خوش گفتارى از نبى اکرم صلى الله عليه وآله نقل مى فرمايند: افضل الناس من عشق العباده فعانقها واحبها بقلبه وباشرها بجسده وتفرغ لها فهو لا يبالى على ما اصبح من الدنيا على عشر ام على يسر.(11)
    با فضيلت ترين مردم کسى است که به عبادت عشق مى ورزد وبا آن هم آغوش مى گردد واز اعماق دل آن را دوست مى دارد وبا تمامى وجود براى آن به پا مى خيزد وخود را براى آن مهيا وآماده مى سازد. پس، چنين کسى باکى از آن ندارد که شب خويش را در آسايش ونعمت به صبح رساند يا در سختى ونعمت.
    3 - امام چهارم شيعيان، حضرت على بن الحسين عليه السلام، آن چنان در عبادت وبندگى خود را به سختى مى افکند که لقب سجاد وزين العباد گرفت. ايشان در فرازى از مناجاتهايش اين گونه با محبوب خويش راز ونياز مى کند واز او مى خواهد که: وتتولنى بما تتولى به اهل طاعتک والزلفى لديک... واتعب نفسه فى ذاتک واجهد فى مرضاتک.(12)
    ولايت وقيمومت مرا مانند اهل طاعت خود قرار ده، آنان که به مقام تو قرب يافته اند... ومرا در زمره آنان قرار ده که خود را براى تو به زحمت انداخته اند ودر راه تو کوشيده ورنج برده اند. رنج بردن در مسير عبادت وبندگى ونيايش وگريه در آستان معبود يکتاى جهان، موجب مى شود که سموم وناخالصيهاى روح وجان دفع شود واين خود نشانگر استقامت وتوان عاشق در راه رسيدن به رضاى معشوق است. ودر دعاى بيستم صحيفه اين چنين مناجات مى کند که: اللهم صل على محمد وآل محمد واجعل اوسع رزقک على اذا کبرت واقوى قوتک فى اذا نصبت ولا تبتلينى بالکسل عن عبادتک. خداوندا! بر محمد وآل محمد درود فرست، ووسيع ترين روزى خود را به من در هنگام پيرى عطا کن وآن هنگام که خستگى مرا فراگرفت بيشترين نيرويت را در من قرار ده ومرا به کسالت وتنبلى در عبادتت مبتلا مفرما. واين چنين نيرومندى به خاطر عشق وايمانى است که نسبت به محبوب پيدا مى شود.

    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  10. Top | #89

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    نشاط انتظار
    با توجه به گفتار فوق روشن مى شود که محب منتظر، در انتظار جانکاه محبوب پنهان خويش، امام عصر روحى فداه، براى خود مجال فراغت واستراحت نمى يابد وهميشه مشتاقانه وبى صبرانه چشمان پر انتظارش چون گوش روزه دار بر الله اکبر است.
    باز آ که در فراق تو چشم اميدوار
    چون گوش روزه دار بر الله اکبر است
    باشد که يار از گرد زراه فرا رسد وقدوم مبارکش را بر شاه نشين چشمان منتظر نهد ومنتظر نيز خود را به پاى او افکند وجان ناچيز خويش را قربانى مقدمش کند، وبى گمان، منتظر هميشه در اين آرزو، خانه دل را به جاروب ورع وتقوا از اغيار مى روبد وآن را براى مقدم يار مهيا مى کند که جز او دل در گرو محبت غيرى ننهاده وغير او يارى در جهان نمى بيند، همو که مولاى متقيان امير المؤمنين عليه السلام درباره اش مى فرمايند:
    المنتظر لامرنا کالمتشحط بدمه فى سبيل الله.(13)
    منتظر امر فرج ما، همچون کسى است که در راه خدا به خون خويش مى غلتد. چرا که از نشانه هاى گوياى يارى يار، به ديدار يار شتافتن است: (قل يا ايها الذين هادوا ان زعمتم انکم اولياء لله من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقين).(14)
    اى يهوديان! اگر در ادعاى خود - که ما دوست ويار خداوند هستيم - صادقيد آرزوى مرگ کنيد تا به لقاء خدا برسيد. آرى، محب صادق، تنها لقاء وديدار دوست را مى طلبد ودر راه رسيدن به آن، هرگز سر از پاى نمى شناسد وخواب راحت ندارد.
    سر فراگوش من آورد وبه آواز حزين
    گفت کاى عاشق ديرينه من خوابت هست؟!
    ودر راه چنگ زدن به دامان مهرش، ساعتها وروزها وهفته ها وماهها در بيابان فراق متحير وسرگردان است وهر کوى وبرزنى را سر مى زند تا آنکه، سرانجام، شکر خندى جانفزا از شکرستان لبان او نصيبش شود وآرام جان بيقرارش گردد. سوختگان غم دورى چندين صد ساله آن عزيز، از آغاز هفته هجران روز شمارى وساعت شمارى مى کنند ودر هر روز هفته، امامان پاک وصاحبان روزهاى هفته را به استغاثه مى خوانند بدان اميد که سرانجام جمعه اى فرا رسد که بهار وصل شيعه است، که: هذا يوم الجمعه وهو يومک المتوقع فيه ظهورک.(15)
    امروز روز جمعه است که روز تو است که ظهور تو در آن انتظار مى رود. چنين عاشق دلباخته اى در سفر وحضر به دنبال يار است، باشد که از او سراغى ونشانى يابد وهر جا که احتمال يافتن او را بدهد با چشمان تيز سر مى زند. در اعتاب مقدسه پدران بزرگوارش، در محافل نورانى دوستانش، در مجالس عزاى جد تشنه کام شهيدش ودر جشنها وعيدهاى مختلف - همه جا وهميشه - به شرط ادب مى نشيند وسراپا چشم وبه تمام جان هوش است تا مگر گل گمگشته خويش بيايد يا بوئى از آن به مشام جانش رسد تا درود وسلام خدائى نثار قدومش کند: السلام عليک فى الليل اذا يغشى والنهار اذا تجلى.(16)
    يعنى شب وروز او را ولحظه هاى حيات او را غرق سلام ودرود مى کند وحتى گاه سلام خود را پيوند به ابديت داده، فرياد بر مى آورد که: عليکم منى جميعا سلام الله ابدا ما بقيت وبقى الليل والنهار.(17)
    در گلستان چشمم ز چه رو هميشه باز است
    به اميد آن که شايد تو به چشم من در آيى
    از شرايط ايمان دورى از تنبلى وکسالت است. در روايات گهربار ائمه اثنا عشر عليهم السلام پيرامون ويژگيهاى مؤمن، از خصلت تنبلى وکسالت نهى وبه نشاط وقوت ونيرومندى سفارش شده است:
    1 - امير المؤمنين على عليه السلام مى فرمايند: وان من ابغض الرجال الى الله تعالى لعبدا وکله الله الى نفسه جائرا عن قصد السبيل سائرا بغير دليل، ان دعى الى حرث الدنيا عمل وان دعى الى حرث الاخره کسل.(18)
    مبغوض ترين مردان نزد حق تعالى بنده اى است که خدايش او را به خود واگذارد وبدون راهنما به سير بپردازد که اگر به زراعت مال دنيا دعوت شود عمل کند واگر به جانب کار آخرت خوانده شود کسل مى شود. ودر حقيقت، اين کسالت همان عدم علاقه واشتياق به لقاى محبوب است.
    2 - پيامبر اکرم صلى الله عليه وآله فرمودند: اکسل الناس عبد صحيح فارغ لا يذکر الله بشفه ولا بلسان.(19)
    کسل ترين مردم بنده اى است سالم وفارغ که خدا را به زبان وزير لب ياد نمى کند.
    3 - على عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه وآله نقل مى کند که فرمودند:
    علامهالصابر فى ثلاث: اولها ان لا يکسل والثانى ان لا يضجر والثالث ان لا يشکو من ربه عز وجل.(20)
    علامت شکيبا سه چيز است: اول اينکه کسل نشود، دوم اينکه ملول نشود وسوم اينکه از پروردگارش شاکى نباشد. ودر روايات بى شمارى سفارش شده است که محب پروردگار وبنده خدا نبايستى کسالت وخستگى وملالت وتنبلى را به خود راه دهد.
    4 - امير المؤمنين على عليه السلام مى فرمايند: ان الاشياء لما ازدوجت ازدوج الکسل والعجز فنجى بينهما الفقر.(21)
    اشياء آن هنگام که با هم ازدواج کردند وجفت شدند، کسالت وناتوانى با يک ديگر ازدواج کردند، که نتيجه اين ازدواج نامبارک فقر واحتياج بود.
    5 - در حديث قدسى، خداوند مى فرمايد: من اشتاق الى حبيب جد فى السير اليه.(22)
    آن کس که مشتاق ديدار محبوبى است در مسير وصال او جديت وکوشش مى کند.
    6 - ونيز خطاب به پيامبر صلى الله عليه وآله مى فرمايد: يا احمد هل تدرى اى عيش اهنا واى حياه ابقى؟ قال: اللهم لا. قال: اما العيض الهنىء فهو الذى لا يفتر صاحبه عن ذکرى ولا ينسى نعمتى.(23)
    اى احمد! آيا مى دانى کدام زندگى گواراتر وکدام زيست پايدار است؟ پيامبر عرض کرد: خدايا، نه. آن گاه خداوند فرمود: زندگى گوارا آن است که صاحبش در ياد کردن من سست نشود ونعمت مرا فراموش نکند.
    7 - امير المؤمنين عليه السلام در صفات مؤمن فرمودند: نفسه منه فى عناء والناس منه فى راحه. اتعب نفسه لاخرته.(24)
    جانش از او در رنج است ومردم از او در آسايش اند. خود را براى آخرتش (لقاى محبوب) به زحمت انداخته است...
    وبى شک، نتيجه اين رنجها ومشقات، بيدارى وهوشيارى بنده در مسير بندگى است. لذا بنده صادق ومحب عاشق با تمام وجود در حال فعاليت در راه محبوب است وبراى رسيدن به لقاى او در حرکت دائم است.
    هر که او بيدارتر، پر دردتر
    هر که او آگاه تر، رخ زردتر
    در دعاى معروف زمان غيبت - اللهم عرفنى نفسک - آمده است: وقونا على طاعته وثبتنا على متابعته. ما را در اطاعت آن سرور نيرومند ساز وبر پيروى او ثابت قدم فرما. ونيز در دعاى عهد مى خوانيم: اللهم انى اجدد له فى صبيحه يومى هذا وما عشت من ايامى عهدا وعقدا وبيعه له فى عنقى لا احول عنها ولا ازول ابدا. بارالها! من در صبح امروز ودر تمام ايام زندگيم با او تجديد عهد وپيمان مى کنم وبيعت او را به گردن مى گيرم وهرگز از آن بر نخواهم گشت.
    از ازل بست دلم با سر زلفت پيوند
    تا ابد سر نکشد وز سر پيمان نرود
    پاورقى:‌



    (1) وسائل الشيعه 376:11 ح 5.
    (2) طه 81.
    (3) اعراف 179.
    (4) آگاه باشيد که دلها با ياد خدا آرام مى گيرد. (رعد 28).
    (5) توقيع به شيخ مفيد، احتجاج، چاپ بيروت، ص 497، وچاپ نجف 323:2.
    (6) قسمتى از زيارت وارث.
    (7) چرت وخواب او را فرا نمى گيرد. (بقره 255).
    (8) آن خداى مهربانى که بر عرش عالم وجود به علم وقدرت محيط است. (طه 5).
    (9) خداوند آنان را دوست مى دارد وآنان او را (مائده 54).
    (10) بحار 329:13 ح 7.
    (11) وسائل الشيعه 61:1 ح 2.
    (12) صحيفه سجاديه دعاى 47.
    (13) منتخب الاثر:496 ح 7.

    (14) جمعه 6.
    (15) زيارت روز جمعه امام زمان عليه السلام.
    (16) زيارت آل يس.
    (17) زيارت عاشورا.
    (18) نهج البلاغه، فيض، خطبه 102.
    (19) وسائل 1179:4 ح 2.
    (20) همان ماخذ 320:11 ح 3.
    (21) همان 38:12 ح 6.
    (22) کلمه الله 60.
    (23) همان 377.
    (24) نهج البلاغه، خطبه 193، بخش 27.



    خستگى ناپذيرى الگوهاى تلاش
    تشخيص مصاديق واقعى واسوه هاى حقيقى اين واژه در گذشته تاريخ چندان آسان نيست اما نظرى کوتاه واجمالى ومطالعه اى فشرده وفهرست وار در حيات معصومان عليهم السلام نشان مى دهد که در زندگى پر مخاطره خود هرگز ابراز خستگى بلکه احساس آن را هم نداشته اند واين همه نيرو وتوان وتحمل مشقتها وسختيها در طريق وصول وايصال به محبوب حقيقى بوده است. مثلا پيامبر اکرم صلى الله عليه وآله در مدت بيست وسه سال نبوت خود انواع رنجها ومشقتها را متحمل شده، از زخم زبان تا زخم بدن را بر خود خريدند وسرزنشها وملامتها را شنيدند ولى در راه اعلاى کلمه محبوب خود لحظه اى خستگى وملال به خود راه ندادند. ويا امير المؤمنين على عليه السلام چه در زمان حيات پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله وچه پس از رحلت آن بزرگوار آن همه جوانمردى ودلاورى در جنگها از خود نشان داد ودر مقابل کافران ومشرکان ومنافقان ايستاد ومصيبتها ولطمات را تحمل فرمود ودر برابر دشمنان که حق او را غصب وبه خانه اش يورش نمودند وانواع آزارها را بر همسر گرامى اش حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها وارد کردند ودر خانه اش را آتش زده وسينه اش را خرد کردند واو را به شهادت رسانيدند، همچنان استوار در طريق بندگى محبوب خود تحمل رنجها نمود ودر مدت طولانى مهر سکوت بر لبان خود زد. همسرش، دخت گرامى پيامبر صلى الله عليه وآله نيز در مدت کوتاه عمر شريف خويش تمام همتش اعتلاى نام الله وپيشرفت دين پدرش بود وبا کمى زمان، بخصوص پس از رحلت پيامبر اکرم صلى الله عليه وآله، انواع ابتلائات را به خود ديد وآنى از ياد خدا ودفاع از قرآن وامام زمانش خسته نشد واينها همگى به خاطر نشاطى بود که براى محبوب خود، خداوند متعال، داشت. پس از شهادت على عليه السلام امام حسن مجتبى عليه السلام هم کمتر از پدر وجد ومادر خود در مشقت نبود بلکه چه رنجها که از دشمنان کشيد وچه زخم زبانها که از دوستان به ايشان رسيد وسر تا سر عمر شريف وزندگى وحياتش تعب ورنج بود، اما در راه محبوب تمامى آنها را تحمل نمود وخستگى وآزردگى به خود راه نداد. آن گاه سرور شهيدان وآزادگان حضرت ابى عبد الله الحسين عليه السلام در راه وصال محبوب از همه چيز خود، از زن وفرزند وياران که همگى آنها در خون خود غوطه ور گشته وبه شهادت رسيدند، گذشت وخود نيز يکه وتنها به مبارزه وستيز با دشمنان خدا پرداخت، اما در هيچ مرحله اى خستگى وملال به خود راه نداد. وپس از آن حضرت فرزند بزرگوارش امام سجاد عليه السلام بار گران اسارت وسرپرستى کاروان اسيران را به دوش کشيد ومدت سى وپنج سال در ناراحتى وفراق پدر وياران بود، ولى در طريق احياى کلمه محبوب خستگى نپذيرفت. همچنين، زندگى ساير معصومان سراسر رنج وتعب وناراحتى بود واز دست دشمن ودوست چه مصيبتها که به ايشان وارد شد وچه سختيها که تحمل نمودند. وهم اکنون که زمان ودوره امامت حضرت بقيه الله ارواحنا فداه است ايشان از اول عمر شريف خود تا کنون که هزار وصد وپنجاه وشش سال مى گذرد شاهد ظلمها وستمها ونابکاريهاى انسانها وهجومها به دين جدش مى باشد وتحمل بارگران اين زمان طولانى بر دوش او هرگز او را از راه محبوب منصرف نکرده وخستگى به خود راه نمى دهد با اينکه روزها وشبها وهفته ها وماهها وسالها شاهد حملات ولطمات به آباء واجداد طاهرش بوده وگواه وآگاه به تمامى جريانهاست وبه امر محبوب ودر راه او صبر وشکيبايى پيشه کرده وخستگى وملال به خود راه نمى دهد. بنابر اين، شمارش يک يک تحمل سختيها از طرف ائمه معصومين عليهم السلام نيازمند نوشته هاى طولانى وبررسى تاريخ زندگانى هر کدام از آن بزرگواران است وچون اين نوشته هدفش پرداختن به اين مباحث نيست به همان فهرست بسنده مى شود وتنها درباره هر کدام از معصومين سلام الله عليهم اجمعين نمونه اى را مى آوريم که غالبا شاهد عبادت وبندگى آنان ونشان دهنده اين است که ايشان همگى اسوه هاى خستگى ناپذيرى در راه محبوب مى باشند.
    خستگى ناپذيرى پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله) در راه محبوب
    با اينکه قرآن کريم در خطاب به پيامبر بزرگوارمان صلى الله عليه وآله مى فرمايد: (طه ما انزلنا عليک القرآن لتشقى).
    (1)
    اما او صلوات الله عليه وآله که محبوبى جز الله ومحبوبهاى او ندارد، آن چنان در اين راه خود را به سختى افکنده وبا تمام جان رنجها ومشقات را بر خود هموار نموده که اين چنين مورد خطاب قرار مى گيرد. اما در عين حال، در جائى ديگر خداوند منان در خطاب به او مى فرمايد: (الم نشرح لک صدرک ووضعنا عنک وزرک... فاذا فرغت فانصب والى ربک فارغب):
    (2)
    آيا به تو شرح صدر (ظرفيت روحى) نداديم وسنگينى ووزر را از دوش تو بر نداشتيم؟!... پس، هنگامى که فارغ شدى به کار بپرداز وبه سوى پروردگارت ميل کن. لغت نصب ينصب نصبا، يعنى در کار فرسوده وخسته شد، کوشش کرد وبه رنج افتاد. وچنين گفته اند که در آيه کريمه معناى دوم منظور شده است. پس معناى آن چنين مى شود که: اى حبيب ما، آن هنگام که از کار خود فراغت حاصل نمودى دوباره به کار وکوشش بپرداز ومتحمل رنجها وزحمات آن شو. مفسران در بيان مقصود آيه وجوهى را گفته اند که نقل آنها در اينجا بى مناسبت نيست:
    1 - چون از کار دنيا فارغ شدى خود را در عبادت به رنج بينداز.
    2- چون نماز واجبت را بجا آوردى، به دعا مشغول شو.
    3 - چون از هدايت خلق فراغت يافتى به وظايف عبادى ورنج تحصيل قرب پروردگار بپردازد، پس از عبادتهاى اجتماعى به عبادت فردى مشغول شو.
    4 - چون از نوعى عبادت فراغت يافتى به نوعى ديگر بپرداز.
    5 - چون از واجبات رهائى يافتى به شب زنده دارى بپرداز.
    (3)
    نکته اى که در هر پنج قول، مشترک است اين است که: در برنامه زندگى عاشق ومحب، فراغت واستراحت معنى ندارد بلکه در راه رسيدن به محبوب لحظه اى نبايد از پاى نشست وبايستى همواره به جان کوشيد.
    پيامبر در پايان سفر طائف
    چند صباحى بيش، از مرگ ابوطالب عليه السلام نگذشته بود، روزى مردى از قريش جسورانه به سر مبارک پيامبر صلى الله عليه وآله خاک ريخت. پيامبر صلى الله عليه وآله با همان وضع وارد خانه شد. يکى از دختران آن حضرت اندوهناک شده، گريست وسر وروى پدر را شست. پيامبر صلوات الله عليه وآله فرمود: گريه مکن، خدا پدرت را نگه مى دارد. آن گاه فرمود: تا ابوطالب زنده بود قريش موفق نشد که درباره من کار ناگوارى انجام دهد. پس از اين ماجرا پيامبر صلى الله عليه وآله يکه وتنها به طائف سفر نمود. در آنجا با اشراف وسران قبيله ثقيف ملاقات کرد وهدف رسالت خود را تشريح نمود. اما دم گرم پيامبر صلى الله عليه وآله در آهن سرد قلب آنها کوچکترين تاثيرى نداشت. آن گاه پيامبر صلى الله عليه وآله از آنان پيمان گرفت که در مورد سخنان وى با ديگران حرفى نزنند، مبادا که افراد پست قبيله او را آزار دهند، ولى آنان به عهد خويش وفا ننموده، اراذل قوم را تحريک کردند وآنان را عليه پيامبر صلى الله عليه وآله به شورش وا داشتند. پس آنان نيز هنگام مراجعت، آن حضرت را محاصره نموده، اسباب رنجش خاطر وآزار ايشان را فراهم آوردند. پيامبر صلوات الله عليه وآله از شر آنان به باغى در آن نزديکى پناهنده شد. باغ از آن عتبه وشيبه دو تن از سران ثروتمند قريش بود. پيامبر صلى الله عليه وآله که عرق از سر وصورت مبارکش جارى بود واز آنان ناجوانمردانه صدمه ديده بود زير سايه درخت انگورى نشست ولحظه اى با خدايش با اين کلمات راز ونياز نمود که: خداوندا، از ضعف وناتوانى خود به درگاه تو شکايت مى برم. يا ارحم الراحمين، تو پروردگار مستضعفان وخداوندگار من هستى، مرا به چه کسى وا مى گذارى؟ فرزندان ربيعه که از حال پيامبر صلى الله عليه وآله سخت متاثر شده بودند به غلام مسيحى خود عداس دستور دادند که ظرفى پر از انگور خدمت پيامبر صلوات الله عليه وآله ببرد. عداس ظرف انگور را برد ودر چهره پيامبر صلى الله عليه وآله دقيق شد. نبى اکرم صلوات الله عليه وآله در موقع خوردن انگور فرمود: بسم الله الرحمن الرحيم. عداس از آن جمله تعجب کرد وپرسيد: مردم اين سرزمين با اين کلام آشنائى ندارند وکارهايشان را با نام لات وعزى آغاز مى کنند. حضرت فرمود: اهل کجايى وچه آئينى دارى؟ گفت: اهل نينوا ونصرانى هستم. حضرت فرمود: يونس بن متى از نينواست. تعجب او بيشتر شده، گفت: شما يونس را از کجا مى شناسيد؟ فرمود: برادرم يونس مانند من پيامبر بود. عداس مجذوب پيامبر صلى الله عليه وآله شد وبه زمين افتاد ودست وپاى ايشان را بوسيد وايمان آورد.
    (4)
    اين گونه است که مى بينيم پيامبر عظيم الشان ما براى تبليغ دين خدا وارشاد وهدايت بندگان، چگونه با اشتياق، تمامى ناگواريها ومشکلات را بر خود هموار مى کند، باشد که قلب بنده اى را به نور ايمان روشن کند وبه شاهراه هدايت رهنمونش گرداند ومحبوب خويش را از خود خشنود سازد.
    در ملازمت پيامبر (صلى الله عليه وآله)
    او همچنان همراه پيامبر صلى الله عليه وآله وملازم او بود وپس از بعثت، بيست وسه سال با آن حضرت بود: سيزده سال در مکه وده سال در مدينه. در تمامى مشکلات با او بود وسنگينيهاى کار او را تحمل مى نمود، مشرکان را از او دفع ودر مقابل کافران مجاهده مى کرد وخود را حافظ ونگهبان او قرار مى داد. پهلوانانى را کشت ودر برابر پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم شمشير مى زد، در حالى که بيست وپنج سال بيشتر نداشت.
    (5)
    در حصار شعب
    پيامبر صلى الله عليه وآله وبنى هاشم از ترس قريش در شعب ابى طالب محصور بودند. على عليه السلام هم با او بود. پدرش او را در جاى پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم مى خوابانيد زيرا بر پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم بسيار مى ترسيد.
    ممکن است کسى بپرسيد چرا ابو طالب از ميان پسرانش على عليه السلام را در جاى پيامبر صلى الله عليه وآله مى خواباند با اينکه او کوچکترين اولاد اوست. جوابش اين است که او ثابت تر وشجاع تر ودر راه پسر عمويش بيشتر خود را به مهالک مى اندازد اگر چه جعفر مقام بلندى دارد.
    (6)
    در خيبر
    ابو رافع گويد: بيرون آمديم با على عليه السلام آن هنگام که رسول خدا صلى الله عليه وآله در روز جنگ خيبر او را مامور نمود. موقعى که به دژ خيبر رسيد با اهل آن جنگ نمود. مردى از يهود ضربتى بر او زد که سپر را پرت نمود. پس، در خيبر را گرفته، سپر خود قرار داد وهمچنان در دستش بود تا خداوند خيبر را به دست او فتح نمود. آن گاه در را انداخت. همانا من که جزء هفت نفر بودم هر چه خواستيم آن را جا بجا کنيم نتوانستيم.
    (7)
    در خندق
    ابن اسحاق گويد: عمرو بن عبدود در جنگ خندق از ميان لشکر خود بيرون آمد ونداى مبارزه داد. بى درنگ على عليه السلام ايستاد وگفت: من به مبارزه او مى روم اى پيامبر خدا! حضرت صلى الله عليه وآله فرمود: بنشين، او عمرو بن عبدود است. سپس عمرو ندا کرد: آيا مردى در ميان شما نيست که با من مصاف دهد؟! سپس شروع کرد به سرزنش کردن وگفت: کجاست بهشت شما که گمان مى کرديد هر کس از شما کشته شود وارد آن مى شود؟! چرا مردانى را براى مبارزه با من نمى فرستيد؟! دوباره على عليه السلام به پاخاست وگفت: من مبارزه او مى روم اى رسول خدا! باز حضرت صلى الله عليه وآله فرمود: او عمرو بن عبدود است. على عليه السلام گفت: ولو عمرو بن عبدود است مى روم. در اينجا رسول خدا صلى الله عليه وآله، اذن فرمود. پس، على عليه السلام به سوى او رفت در حالى که چنين رجز مى خواند: اى عمرو، تعجيل نکن. پس آمد به سوى تو کسى که ناتوان نيست وبه نداى تو پاسخ مى گويد، صاحب نيت وبصيرت است وراستى وصدق نجات بخش هر رستگارى است. اکنون من اميدوارم که براى تو نوحه وگريه نوحه گران بر جنازه ها را به پا کنم از ضربتى کارى که در طول تاريخ نامش به يادگار بماند. در اينجا عمرو بن عبدود گفت: تو کيستى؟ گفت: من على بن ابى طالب ام. عمرو گفت: اى فرزند برادرم، کسى غير از تو را مى طلبم زيرا دوست ندارم خون تو را بريزم. على عليه السلام فرمود: ولى من به خدا قسم کراهت از ريختن خون تو ندارم. در اينجا عمرو خشمگين شد، از اسب پائين آمد، شمشير از نيام بيرون کشيد. گويا شعله آتش بود. پس به سوى على عليه السلام با خشم تمام روى آورد. على عليه السلام هم با سپرد خود با او روبرو شد. عمرو چنان ضربتى زد که سپر را دو نيم کرد وسر مطهر او را شکافت. على عليه السلام هم بر کتف او ضربتى کارى زد. او بر زمين افتاد. پس دو نيمش نمود وغبار شديد بلند شد. آنجا بود که رسول الله صلى الله عليه وآله صداى تکبير شنيد. پس دانست که على عليه السلام او را کشته است. پس على عليه السلام پيش آمد وبه حضور رسول خدا صلى الله عليه وآله رسيد در حالى که صورتش از نور مى درخشيد.
    (8)
    در اظهار عشق به رسول خدا (صلى الله عليه وآله)
    در داستان جانگداز شهادت مظلومانه ام الائمه النجبا حضرت صديقه کبرى سلام الله عليها آمده است که همسر داغديده اش حضرت على بن ابى طالب عليه السلام پس از به خاک سپردن در دانه بوستان نبوت ودفن محبوبه اش روى مبارک را به سوى حرم مطهر حضرت پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم نموده وفرمود: السلام عليک يا رسول الله... سلام مودع لا قال ولا سئم فان انصرف فلا عن ملاله وان اقم فلا عن سوء ظن بما وعد الله الصابرين...
    (9)
    سلام بر تو اى رسول خدا... سلام وداع کننده اى نه رميده ونه به ستوه آمده. پس اگر از جوار تو مى روم از جهت ملال وخستگى نيست واگر بر مى خيزم به علت بد گمانى به خدا نيست به آنچه به صابران وعده داده است... آرى، رسول خدا، من عاشق تو بوده وهستم، وعاشق در نشيب وفرازهاى راه منزل معشوق خستگى ندارد.
    در عبادت وبندگى خدا
    1 - عن نوف قال: بت ليله عند امير المؤمنين على عليه السلام فکان يصلى الليل کله ويخرج ساعه بعد ساعه فينظر الى السماء ويتلو القرآن. قال: فمر بى بعد هدوء من الليل فقال: يا نوف ا راقد انت ام رامق؟ قلت: بل رامق ارمقک ببصرى يا امير المؤمنين، قال: يا نوف طوبى للزاهدين فى الدنيا والراغبين فى الاخره اولئک الذين اتخذوا الارض بساطا وترابها فراشا وماءها طيبا والقرآن دثارا والدعاء شعارا وقرضوا من الدنيا تقريضا على منهاج عيسى بن مريم عليه السلام.
    (10)
    نوف بکالى گويد: شبى را در نزد امير المؤمنين عليه السلام بسر بردم. آن حضرت تمام شب را نماز مى خواند وساعت به ساعت بيرون شده به آسمان نظر مى فرمود وقرآن مى خواند. نوف گويد: پاسى از شب گذشت، به من برخورد کرده فرمود: اى نوف! خوابى يا بيدار؟ عرض کردم: بيدارم وشما را مى نگرم يا امير المؤمنين! فرمود: اى نوف خوشا به حال کسانى که از دنيا چشم پوشيدند وبه آخرت دل بستند. آنان زمين را زير انداز وخاک آن را رختخواب نموده وآبش را به جاى عطر قرار دادند، قرآن ورد زبانشان ودعا شعارشان است وچون عيسى بن مريم عليه السلام دنيا را از خود بريدند...
    2- مردى از تابعين از انس بن مالک شنيد که او مى گويد: اين آيه (سوره زمر - آيه 9) درباره على بن ابى طالب عليه السلام نازل شده است که: آيا کسى که لحظات شب را عبادت کند ودر حال سجده وقيام باشد که از عذاب آخرت پرهيز مى کند واميدوار به رحمت پروردگار خود مى باشد.
    (آن مرد مى گويد:) نزد على عليه السلام رفتم تا عبادت او را ببينم. خدا را گواه مى گيرم که در هنگام مغرب او را ديدم که با يارانش نماز مغرب را بجاى آورد. وپس از آن در تعقيب نشست تا موقع عشاء شد، پس آن را به جاى آورده وارد منزل خود شد. من هم با او وارد شدم. در تمامى طول شب مشغول نماز وقرآن بود تا فجر طلوع کرد. سپس تجديد وضو فرمود وبه مسجد رفت ونماز صبح را با مردم خواند ومشغول تعقيبات شد تا آفتاب بر آمد...
    (11)
    فعاليتهاى عاشقانه امير عاشقان حضرت على عليه السلام در قالب بيان وقلمهاى قاصر ما نمى گنجد مگر اينکه خود آن سرور اشارتى فرمايند ودستگيرى کنند. لذا به همين مقدار بسنده کرده از ديگر معصومان نيز تنها نمونه هائى را که نمى از يم است مى آوريم وبه ناتوانى خود در احصاء آنها اعتراف مى کنيم.
    خستگى ناپذيرى صديقه کبرى حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)
    فاطمه سلام الله عليها که اسوه تحمل سختيها وخستگى ناپذيريها در راه محبوب بوده وام الائمه ومحور ومرکز معصومان در تمامى فضائل وکمالات مى باشد درسهاى فراموش نشدنى به تمامى عاشقان ودوستداران مى دهد که سه نمونه زير قطره هائى از درياى بيکران است:
    1 - عن الحسين بن على عن اخيه الحسن بن على بن ابى طالب عليهم السلام: قال رايت امى فاطمه عليها السلام قامت فى محرابها ليله جمعتها فلم تزل راکعه ساجده حتى اتضح عمود الصبح وسمعتها تدعو للمؤمنين والمؤمنات وتسميهم وتکثر الدعاء لهم ولا تدعو لنفسها بشيء. فقلت لها: يا اماه لم لا تدعين لنفسک کما تدعين لغيرک؟ فقالت: يا بنى الجار ثم الدار.
    (12)
    حضرت امام همام حسين بن على از برادرش حضرت امام حسن بن على عليهم السلام نقل مى فرمايند که فرمودند: در شب جمعه مادرم فاطمه عليها السلام را ديدم که در محراب عبادت خود ايستاد وهمچنان به رکوع وسجود ونماز پرداخت تا سپيده صبح دميد وشنيدم که براى مردان وزنان مؤمن دعا مى فرمود ويک يک آنان را نام مى برد وبسيار دعا مى کرد وبراى خود دعا نمى نمود. گفتم: مادر جان چرا براى خودتان دعا نکرديد همان گونه که براى غير خود دعا کرديد؟ فرمود: فرزندم، اول همسايه بعد اهل خانه!
    2 - عن فاطمه صلوات الله عليها قالت: سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم يقول: ان فى الجمعه ساعه لا يوافقها رجل مسلم يسئل الله عز وجل فيها خيرا الا اعطاه اياه. قالت: فقلت: يا رسول الله ايه ساعه هى؟ قال: اذ تدلى نصف عين الشمس للغروب. قال: فکانت فاطمه عليها السلام تقول لغلامها: اصعد على الضراب فاذا رايت نصف عين الشمس تدلى للغروب فاعلمنى حتى ادعو:
    (13)
    از حضرت فاطمه صلوات الله عليها روايت است که مى فرمايد: شنيدم از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم که مى فرمود: همانا در روز جمعه ساعتى است که در آن مسلمانى از خدا مسئلت نمى دارد خيرى را مگر اينکه خداوند آن را به او عطا مى کند. فاطمه سلام الله عليها فرمود: عرض کردم اى رسول خدا، آن کدام ساعت است؟ فرمود: هنگامى که نيمى از خورشيد در افق غروب کند. راوى گويد: از آن به بعد حضرت فاطمه عليها السلام به غلام خود مى فرمود: بر بام شو، هر وقت ديدى که نصف خورشيد غروب کرده اطلاع بده تا دعا کنم.
    3- حسن بصرى گويد: در ميان اين امت عابدتر از فاطمه (سلام الله عليها) نيست. او آن قدر به عبادت ايستاد تا دو پاى او ورم کرد.
    (14)
    خستگى ناپذيرى امام حسن مجتبى (عليه السلام)
    1 - عن الصادق عليه السلام قال: حدثنى ابى عن ابيه عليه السلام ان الحسن ابن على بن ابى طالب عليه السلام کان اعبد الناس فى زمانه وازهدهم وافضلهم، وکان اذا حج، حج ماشيا وربما يمشى حافيا.
    (15)
    امام صادق عليه السلام از پدرش واو از پدرش نقل مى فرمايد که فرمود: امام حسن بن على عليهما السلام عابدترين وزاهدترين وافضل مردم زمان خود بود وهنگامى که به حج مى رفت پياده راه مى پيمود وبعضى از اوقات پاى برهنه مى رفت.
    2 - اربلى مى نويسد: او - که درود خدا بر او باد - بيست وپنج مرتبه به حج رفت در حالى که همراه او اسبهايى به راه بودند.
    (16)
    آرى، او در طريق وصال محبوب خود هرگز خستگى نمى پذيرد وبراى لقاى دوست پاى پياده به راه مى افتد وسرماى شب وگرماى روز را به خود مى خرد وروز به روز نيرو وقوتش بيشتر مى گردد.
    خستگى ناپذيرى حضرت سيد الشهداء امام حسين (عليه السلام)
    1 - او بيست وپنج مرتبه پياده به حج سفر کرد در حالى که مرکبهاى او به همراهش حرکت مى کردند.
    (17)
    2 - امام حسين عليه السلام در شب وروز هزار رکعت نماز مى خواند.
    (18)
    3 - در شب نهم محرم سال شصت ويک هجرى ابن سعد با لشکر خود به قصد مقاتله به سوى امام حسين عليه السلام حرکت کرد. آن حضرت برادرش عباس بن على عليهما السلام را به سوى او روانه فرمودند که ابن سعد جنگ را تا فردا به تاخير بيندازد وامشب را فرصت دهد تا با فرصت کافى به نماز ودعا واستغفار بپردازيم. خداوند شاهد است که من نماز را دوست مى دارم وبه تلاوت کتاب او ودعا واستغفار عشق مى ورزم.
    (19)
    واينخستگى ناپذيرى در راه مناجات با محبوب است که در سخت ترين لحظات وطاقت فرساترين اوقات زندگى اش در گودال قتلگاه چنين ندا وسرود عشق سر مى دهد: صبرا على قضائک يا رب لا اله سواک يا غياث المستغيثين.
    (20)
    شکيبائى مى کنم بر حکم تو اى پروردگار من، که معبودى جز تو نيست اى پناه پناهندگان.
    خستگى ناپذيرى امام سجاد (عليه السلام)
    نمونه اى از خستگى ناپذيرى امام زين العابدين على بن الحسين عليهما السلام را از زبان فرزندش حضرت باقر عليه السلام مى شنويم: حضرت باقر عليه السلام مى فرمايند: فاطمه دختر على بن ابى طالب عليه السلام چون ديد که فرزند برادرش امام سجاد عليه السلام در عبادت چگونه خود را به زحمت مى اندازد نزد جابر بن عبد الله انصارى آمده گفت: اى صحابى رسول خدا صلى الله عليه وآله، ما بر شما حقوقى داريم. يکى از آنها اين است که اگر ديديد يکى از ما خود را به هلاکت مى اندازد به او تذکر دهيد که مراقب جان خود باشد. اکنون اين على بن الحسين يادگار پدرش حسين عليهما السلام است که بينى اش شکافته وپيشانى وزانوها ودستهايش پينه بسته از بس که در عبادت خود را به مشقت انداخته است. پس جابر خدمت حضرت سجاد عليه السلام رسيد... ديد که آن حضرت در محراب عبادت است وعبادت او را نحيف نموده. پس حضرت به پاخاست وبه نوازش فراوان احوال او را پرسيد ودر کنار خويشش نشانيد. آن گاه جابر رو به آن امام همام (سلام الله عليه) کرده عرض کرد: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه وآله آيا نمى دانيد که خداوند بهشت را براى شما ودوستداران شما آفريده وآتش را براى اهل بغض ودشمنان شما خلق کرده است؟! پس چه باعث شده که اين قدر خود را به زحمت انداخته ايد؟!
    حضرت سجاد عليه السلام فرمود: اى صحابى رسول خدا صلى الله عليه وآله، مگر نمى دانى با اينکه خداوند متعال تمامى گناهان گذشته وآينده جدم رسول خدا صلى الله عليه وآله را بخشيد در عين حال از کوشش در عبادت باز نايستاد واو - که پدر ومادرم فدايش باد - آن چنان عبادت کرد ساقها وپاهايش ورم نمود، تا آنجا که به او گفته شد: آيا چنين خود را به مشقت مى اندازى در حالى که خداوند گناهان گذشته وآينده ات را بخشيده است؟ پيامبر، صلى الله عليه وآله فرموده: آيا بنده شکرگزار نباشم؟! هنگامى که جابر ديد سخنانش در منصرف کردن آن حضرت از مشقت وسعى در عبادت اثرى ندارد عرض کرد: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم! جان خود را حفظ کن، چرا که تو از خانواده اى هستى که به واسطه شما بلا دفع وگرفتارى برطرف مى شود وآسمان به سبب شما مى بارد. حضرت (سلام الله عليه) فرمود: اى جابر! همواره بر شيوه پدر وجدم خواهم بود تا به آنان بپيوندم. پس جابر رو به حاضران گرده، گفت: به خدا قسم در ميان اولاد پيامبران مانند على بن الحسين عليه السلام جز يوسف بن يعقوب عليهما السلام نديده ام. به خدا قسم فرزندان على بن الحسين عليهم السلام بهتر از فرزندان يوسف بن يعقوب اند ويکى از فرزندان او کسى است که زمين را از عدل پر مى کند همان گونه که از ظلم پر شده است.
    (21)
    ونيز امام باقر عليه السلام مى فرمايند: کان لابى فى موضع سجوده آثار ناتئه وکان يقطعها فى السنه مرتين فى کل مره خمس ثفنات فسمى ذا الثفنات لذلک.
    (22)
    پدرم در مواضع سجده اش اثر پينه وورم بود که سالى دوبار آنها را مى بريد وآنها پنج پينه بودند (در پيشانى ودستها وزانوها). لذا آن حضرت را ذو الثفنات (صاحب پينه ها) گفته اند. ابن فتال مى نويسد: او - درود خدا برايش - پياده به حج رفت ودر طول بيست روز از مدينه به مکه رسيد.
    پاورقى:‌

    (1) اى پيامبر! ما قرآن را بر تو نازل نکرديم که تو خود را به مشقت بيفکنى. (طه:1 و2).
    (2) انشراح (شرح 8 - 1).
    (3) نثر طوبى 466:2، ذيل لغت نصب.
    (4) سيره ابن هشام 60 - 62:2، ترجمه وخلاصه.
    (5) اعيان الشيعه 374:1، چاپ بيروت.
    (6) اعيان الشيعه 374:1، چاپ بيروت.
    (7) مناقب خوارزمى 106.
    (8) همان 104.
    (9) کافى 458:1 ح 3.
    (10) خصال 337:1 ح 40، باب السته.
    (11) امالى صدوق:232 ح 14، مجلس 47.
    (12) عوالم 127:11، ح 2.
    (13) الاحزان محدث قمى 22.
    (14) بحار 84:43.
    (15) امالى صدوق 150.
    (16) کشف الغمه 176:2.
    (17) اسد الغابه 21:2.
    (18) ائمتنا 188:1 به نقل از اعيان الشيعه وجلاء العيون.
    (19) ائمتنا 188:1 به نقل از اعيان الشيعه وجلاء العيون.
    (20) مقتل مقرم 331.
    (21) بحار 60:46.
    (22) همان:6 ح 12.



    خستگى ناپذيرى امام باقر (عليه السلام)
    گوشه اى از خستگى ناپذيرى آن بزرگوار را از زبان فرزندش حضرت ناطق بحق جعفر بن محمد عليهما السلام مى شنويم. ايشان مى فرمايند: کان ابى کثير الذکر. لقد کنت امشى معه وانه ليذکر الله. ولقد کان يحدث القوم وما يشغله ذلک عن ذکر الله وکنت ارى لسانه لازقا بحنکه يقول: لا اله الا الله وکان يجمعنا فيامرنا بالذکر حتى تطلع الشمس ويامر بالقرائه من کان يقرء منا ومن کان لا يقرء امره بالذکر
    .(1)
    پدرم زياد ذکر مى گفت. من همراه او راه مى رفتم واو مشغول ذکر بود. در حال سخن گفتن با مردم هم از ياد خدا وذکر غافل نمى شد. مى ديدم زبانش به سقف دهان چسبيده ومى گويد لا اله الا الله. افراد خانواده را جمع مى کرد وامر به ذکر مى نمود تا آفتاب طلوع مى کرد وکسانى را که قرآن خوان بودند امر به قرائت مى کرد وآنان را که اهل قرائت نبودند امر به ذکر مى فرمود.


    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





صفحه 9 از 9 نخستنخست ... 56789

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi