صفحه 10 از 10 نخستنخست ... 678910
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 94 , از مجموع 94

موضوع: نماز عشق

  1. Top | #91

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,351
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    4,986
    مورد تشکر
    4,072 در 1,866
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض


    تكبير نمازگزاران
    عبدالله عامرى

    در سال 1360 در نماز جمعه اهواز شركت كرده بودم . سخنران پيش از خطبه ها مشغول صحبت بود، در همين اثنا هواپيماهاى ميراژ دشمن با موتور خاموش وارد فضاى شهر اهواز شده و قصد بمباران پل روى روخانه كاروان و نيز نماز جمعه را داشتند.
    خوشبختانه موفق به اين كار نشدند ولى يك اداره را مورد هدف قرار دادند.ولى از آن جايى كه جمعه بود و روز تعطيل ، در آن جا كسى شهيد نشد؛ ولى يك تاكسى مورد هدف موشك قرار گرفت و پنج سرنشين آن به شهادت رسيدند.
    نمازگزاران بعد از شنيدن صداى انفجار بدون اين كه محل را ترك كنند، يكپارچه شروع به صلوات و شعار مرگ بر آمريكا و مرگ بر صدام كردند.

    امضاء


  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #92

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,351
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    4,986
    مورد تشکر
    4,072 در 1,866
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض


    امداد فرشتگان
    حجت الاسلام والمسلمين ابوالقاسم اقباليان

    در عمليات بدر بوديم .يك روز به همراه شهيد اكبر شيرازى و شهيد ملك محمدى از يگان دريايى لشكر 17 على بن ابيطالب با چند نفر ديگر از رزمندگان مشغول نماز جماعت شديم . نماز را بر روى اسكله و در واقع بر روى چوب هاى آن جا اقامه مى كرديم . در حال خواندن نماز بوديم كه هواپيماهاى دشمن آمدند و بمباران كردند، ولى به هيچ يك از ما آسيبى نرسيد.شهيد سليمى كه از طرف دفتر حضرت امام (رضوان الله تعالى عليه ) تشريف آورده بودند گفتند: هواپيماهاى عراقى همه اين اطراف را بمباران كردند، به جز اين نقطه را، گويا فرشتگان تركش هاى اين هواپيما را از نمازگزاران دور كردند.

    ویرایش توسط طهورا*کنیز فاطمه زهرا(س)* : 07-06-2026 در ساعت 15:04
    امضاء

  4. Top | #93

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,351
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    4,986
    مورد تشکر
    4,072 در 1,866
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض


    دعوت الهى
    محمد دانش راد

    سال در پادگان سر پل ذهاب بوديم .
    نزديكى هاى وقت اذان بود، كه نيروهاى اسلام ، از اطراف با شور زيادى در حال حركت به سمت وضو خانه بودند.ناگهان چندين فروند از جنگنده هاى دشمن بر فراز آسمان ظاهر شدند و نيروهايى را كه در حال آماده شدن براى نماز بودند زير آتش گلوله خود قرار دادند.
    جهنمى به پا شد.آن روز عده اى از رزمندگان ، در حال ورود به نمازخانه و عده اى در حال وضو گرفتن براى نماز بودند كه خداوند آن ها را به مهمانى خود دعوت كرد.

    ویرایش توسط طهورا*کنیز فاطمه زهرا(س)* : 08-06-2026 در ساعت 15:08
    امضاء

  5. Top | #94

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,351
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    4,986
    مورد تشکر
    4,072 در 1,866
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض


    نماز پشت ميدان مين
    سيد رضا صدر الحسينى
    تابستان سال 1361 و عمليات رمضان بود.
    يك روز گرم و آفتابى در منطقه جنوب و اطراف پاسگاه زيد ساعت 21، دستور عمليات و پيشروى داده شد. آتش توپخانه ها، منورهاى سبز و قرمز و گلوله هاى رسام ، شب غير مهتابى را روشن كرده بود. همه رزمندگان با تكاپوى زياد مشغول انجام وظايف خويش بودند و فقط به پيشروى در عمق محورهاى عمليات مى انديشيدند. ميادين مين به سرعت پاكسازى و خودروهاى حمل مهمات و تغذيه و نيز آمبولانس ها با احتياط غير قابل وصفى با چراغ هاى خاموش و زير منورهاى دشمن به پيش مى رفتند. رزمندگان اعزامى به خط مقدم در خودروهاى نظامى ، به همراه سلاح هاى انفرادى ، با شور و شعف زايدالوصفى ، منتظر رسيدن به محل عمليات خود بودند و سكوت متفكرانه ، حاكى از عمق شعور آن ها بود.
    ساعاتى از نيمه شب گذشته بود كه پشت يك ميدان مين عجيب و غريب رسيديم كه برادران تخريب توانسته بودند بخشى از آن را براى عبور خودرو و رزمندگان ، پاكسازى و نوار كشى كنند، ما هم كه در يك آمبولانس بوديم ، مجبور بوديم با احتياط كامل و به آهستگى عبور كنيم .يكى از رزمندگان در جلوى ماشين پياده حركت مى كرد و مسير را نشان مى داد. چرخ سمت راست بر اثر برخورد با مين ضد نفر تركيد و خودرو متوقف شد.ضمن اين كه جاده كم عرض نيز بسته شد.
    خوشبختانه هيچ خودرو ديگرى پشت سر ما نبود و رزمندگان پياده از كنار ما عبور كردند.
    هر لحظه امكان داشت خمپاره اى بر روى ماشين ما فرود بيايد و به همين دليل ما وحشت كرده بوديم . به دليل كم عرض بودن جاده امكان جك زدن نيز نبود. چند دقيقه اى نگذشته بود كه در تاريكى صداى ضعيف موتور سيكلتى به گوش ما رسيد. هنگامى كه سرنشينان به ما رسيدند و ماجرا را پرسيدند، بلافاصله مشغول مين يابى در محل تعويض چرخ خودرو شدند.در مدت كوتاهى به ما اجازه دادند چرخ را عوض كنيم .
    در همين حال ديديم كه يك نفر از آن ها مشغول جهت يابى است و با قطب نما دنبال قبله مى گردد. با صدايى نسبتا بلند اعلام كرد: وقت نماز صبح شده .للّه تعدادى از ما كه صدايى او را مى شنيديم ، به سرعت به طرفش ‍ رفتيم تا جهت قبله را سؤ ال كنيم . چگونه در زير آن آتش گلوله ها مى توان جاى امتى براى نماز پيدا كرد؟ امكان تجديد وضو نبود. آن دو تخريبچى در انتهاى نماز خود بودند و عملشان همه بينندگان را به شوق معنوى وا مى داشت . با تمام وجود خاكى و ملكوتى خويش در مقابل خداوند ايستادم . اول فكر كردم كه آيا با پوتين نماز بخوانم يا نه ؟ ولى از درون خودم جواب شنيدم كه كسى گفت : زود باش ، زود باش نماز اين گونه را خدا مى پسندند. تو براى حفظ دين خدا اين جا آمده اى .
    زير نور منورها و تيرهاى رسام و صداى گلوله ها صداى خويش را نمى شنيدم . نماز را سلام دادم . رو به قبله ايستاده بودم كه به سالار شهيدان حضرت امام حسين عليه السلام عرض ادب كنم كه موج انفجار مرا زمين گير كرد.
    نماز صبح در ميدان مين ، در كنار چند مجروح به همراه آماج گلوله هاى دشمن عجب حال و هوايى داشت كه هنوز بعد از 21 سال غبطه تكرار لحظه اى از آن را دارم .

    يك در دو جا
    على دوست محمدى
    يكى از دوستان رزمنده ، هنگام خارج شدن براى خواندن نماز شب ، چند بالش يا چيزهاى ديگر را زير پتويش قرار مى داد تا اگر كسى بيدار شد متوجه غيبت او نشود.
    يك شب در حالى كه مشغول نماز شب بود، يكى از نگهبان ها او را مى بيند و پاسبخش را صدا مى كند. دو نفرى مسلح به بالاى سر او مى روند و او را در حال نماز مى بينند.
    بعد از نماز از او مى پرسند تو چرا در دو جا هستى ؟ هم در رختخواب و هم اين جا. چون در محل خواب تو بررسى كرديم و ديديم آن جا خواب هستى . او هم در جواب مى گويد كه نهت من فقط همين جا هستم و كسى در رختخواب من نيست .

    امضاى شهاتنامه
    على دوست محمدى
    مرحله اول عمليات بيت المقدس بود. شب عمليات از سه راه شادگان به سمت رودخانه كارون پياده راه افتاديم وقتى به كاروان رسيديم ، هنوز پل آماده نبود و امكان عبور نيروها وجود نداشت . هوا كم كم تاريك مى شد و وقت نماز مغرب و عشا نزديك بود.
    به عده اى از بچه ها گويا الهام شده بود كه اين نماز، آخرين نماز شماهاست . بسيارى از رزمندگان در رودخانه كارون غسل كردند و با غسل و طهارت روحى ويژه اى به نماز مشغول شدند. بعد از نماز هم دعاى كميل خوانديم . زمزمه
    امشب شهاتنامه عشاق امضا مى شود
    فردا ز خون عاشقان اين دشت دريا مى شود
    فضا را پر كرده بود.نخل با بچه ها همصدا شده بودند. آن شب من محور نماز بچه ها بودم و فقط به آن ها نگاه مى كردم . ياد آن صحنه ها انسان را منقلب مى كند.بسيارى از رزمندگان آن نماز مغرب را در زمين نبودند و آسمان ها پركشيده بودند. شب هنگام ، فرمان حركت صادر شد تا صبح راه رفتيم و به دشمن رسيديم .
    هوا در حال روشن شدن بود كه يكى از فرماندهان اعلام كرد نماز صبح را بخوانيد. ما به جاده اهواز - خرمشهر نزديك شده بوديم . زير رگبار گلوله ها تيمم كردن و نماز خواندن صفاى خاصى داشت . يادش بخير.

    نماز بر روى تانك
    حسين عرب
    فتواى حضرت امام در مورد نماز در جبهه اين بود كه بايد نماز خوف خوانده شود.يعنى بسيارى از قسمت هاى نماز خوف مى شد و نماز هم دو ركعتى مى شد.
    در عمليات فتح المبين بود كه ما به عنوان نيروى تاءمين تانك ، m47 جهت جلوگيرى از دور خوردن توسط نيروهاى دشمن در حال خدمت بوديم . عمليات تا ظهر ادامه داشت . ما در عقب تانك بوديم . چون فرصت نداشتيم و موقعيت هم طورى نبود كه بتوان نماز را در روز زمين خواند، با همان خاكى كه بر روى سطح بيرونى جمع شده بود تيمم كرديم و مشغول نماز، آن هم نماز خوف شديم .
    پوتين ، كلاه خود، اسلحه و تجهيزات همراهمان بود. همچنين تانك هم در حال حركت بود و حتى گاهى شليك مى كرد و در بعضى موارد به ناچار در جاده مى پيچيد . من با زحمت و مشقت فراوان ، جهت قبله را حفظ مى كردم و مواظب بودم رويم از قبله بر نگردد.به هر حال آن روز نماز را بر روز تانك در حال آتش ريختن و حركت خوانديم .

    نماز حاجت دو ركعتى
    حجت الاسلام و المسلمين ابوالقاسم اقباليان
    عمليات والفجر 2 در منطقه حاج عمران بنده به همراه دو تن ديگر از رزمندگان در اثر يك غفلت در محاصره عراقى ها قرار گرفتيم . به گونه اى كه راه پيش و پس نداشتيم . خواستيم خود را تسليم كنيم ، ولى هنوز كمى اميد داشتيم . چون در يك چادر بوديم و هنوز عراقى ها ما را نديده بودند.
    با هم مشورت كرديم . بنده عرض كردم در سال 60 در عملياتى كه با مشكل رو به رو شديم با دو ركعت نماز مشكلمان را حل كرديم . و اين جا هم خوب است دو ركعت نماز بخوانيم . خيلى سريع دو ركعت نماز حاجت خوانديم و با تعويض لباس توانستيم نجات پيدا كنيم . در حال فرار بوديم كه عراقى ها
    به ما مشكوك شدند و وقتى فهميدند از خودشان نيستيم شروع به تير اندازى كردند؛ ولى آسيبى به ما نرسيد.

    نماز اضطرارى
    حجت الاسلام و المسلمين ابوالقاسم اقباليان
    نيروهاى بعثى در سال 59 به آبادان حمله كردند و قصد اشغال و تصرف آن جا را داشتند. در مسجد ما، آموزش هاى نظامى مقدماتى وجود داشت و يك روز خبر دادند نيروهاى دشمن وارد نخلستان هاى ذولفقارى شده اند. به همراه تعدادى از نيروهاى همين مسجد ( مسجد مهدى موعود آبادان ) به سمت نخلستان ها حركت كرديم . با مقاومت بچه ها دشمن مقدارى عقب نشينى كرد.
    هوا تاريك شده بود و وقت اذان و نماز هم فرا رسيده بود.
    يكى از برادران كه از شرايط نماز در منطقه جنگى مطلع بود به ما گفت نماز بخوانيد و ما هم نمازمان را خوانديم .
    صبح شد و ما در يك سنگر عراقى به يك جسم نسبتا بزرگ كه زير خاك ها بود مشكوك شديم . از طرفى شب قبل در همان جا نماز خوانده بوديم . وقتى رفتيم جلوتر و خاك ها را كنار زديم ديديم يك جسد عراقى است كه زير خاك ها بوده و همان جا كشته شده بود بله فهميديم نمازمان را بر روى بدن بى جان او اقامه كرده ايم و چون تاريك بود، متوجه نبوده ايم .

    خاطره شهر ويران
    محمد صديقى
    در لشكر 17 على بن ابيطالب عليه السلام بوديم .خبر دار شديم كه در آبادان نماز جمعه برقرار خواهد شد. به اتفاق تعدادى از بسيجيان رفتيم آبادان ، نماز به امامت حجت الاسلام و المسلمين درى نجف آبادى برگزار شد و بسيار لذت بخش بود.
    پس از اتمام نماز من و يكى از رزمندگان به اسم شهيد كلباسى به ماشين ها نرسيديم و در شهر نيمه خرابه آبادان سرگردان شديدم .
    هيچ كس در شهر نبود. ما با وضعيتى كه داشتيم در شهر راه افتاديم و به يك مخابرات كه دست بسيجى ها بود رسيديم . پس از پرس و جو و كسب راهنمايى از آن برادران ، به سمت دروازه شهر كه به طرف جاده انرژى اتمى ، محل استقرار يگان خودمان بود حركت كرديم . هوا بسيار گرم بود. ما گرسنه و تشنه ، در حالى كه ساعت از 2 بعد از ظهر گذشته بود، با زحمت فراوان خودمان را به لشكر 17 على بن ابيطالب عليه السلام رسانديم . ساعت حدود 4 بعد از ظهر بود. ياد آن نماز جمعه ، ياد شهيد كلباسى ، شركت نفت و پالايشگاه سوخته و شهر بمباران شده آبادان به خير، آن در و ديوارهاى مخروبه و آن ظهر گرم هنوز در خاطرم هست .

    صحبت با خدا
    سيف الله ايمانى
    در يكى از عمليات ها كه مقابله با پاتك سنگين عراق در منطقه حاج عمران بود، در حال حركت به سوى خط بوديم . بنده با يكى از فرماندهان گردان لشكر 57 ابوالفضل عليه السلام به نام شهيد ميرشاكى مواجه شدم . ايشان تند تند قرآن مى خواند؛ ولى من طبق معمول با ايشان مشغول احوال پرسى شدم .ولى ايشان خيلى سريع فقط جواب سلام مرا داد و مشغول خواندن قرآن شد.
    من از اين حالت تعجب كردم . چند روز بعد در حالى كه ايشان در همان عمليات به شهادت رسيده بودند. راننده اى كه آن روز در ماشين بود، پيش ‍ آمد و گفت شهيد ميرشاكى به بنده گفت كه به شما عرض كنم : ببخشيد كه آن روز جواب شما را خيلى سريع دادم . چون ايشان هر ماه يك بار قرآن را ختم مى كرد و آن روز داشت جزء سى ام را مى خواند و سعى مى كرد قبل از شروع عمليات آن را به آخر برساند و از اين رو نتوانست جواب احوال پرسى شما را به گرمى بدهد.

    اول نماز بعد جلسه
    امضاء محفوظ
    بعد از پايان مرحله اول عمليات محرم جلسه اى در منطقه چم سرى در پاسگاه نهرانبر با حضور سرداران شهيد باقرى ، فرازى و زين الدين و تعداد ديگرى از برادران بزرگوار شد.
    بعد از صحبت ها و تبادل ها، اول وقت نماز ظهر، شهيد سردار باقرى جلسه را ختم كرد و گفت اول بايد نماز بخوانيم و بعد جلسه را ادامه مى دهيم . نماز را به امامت شهيد حبيب اللهى اقامه كرديم و در حالى كه آماده ترك جلسه بوديم و برخاسته بوديم . ديديم تانكى به طرف ما مى آيد.حدس مى زديم كه بايد تانك خودى باشد كه غنيمتى است و در دست بچه هاى خودى است . ولى بعد از چند لحظه متوجه شديم كه عراقى هستند و با توجه به اين كه ماشين ما شناخته شده بود، تانك به اجراى تير مستقيم به سمت ما اقدام كرد. شهيد باقرى با مهارت خاصى خود را پشت فرمان رساند و با صداى بلند فرياد زد بپريد.بالا فرار كنيم و در جاده نهرانبر به سمت شرق به صورت مارپيچ و با ايجاد گرد و غبار محل را ترك كرديم .
    آن روز اگر ما جلسه را ادامه مى داديم و نماز را اقامه نمى كرديم به احتمال زياد، چون مشغول صحبت شده و نشسته هم بوديم ،متوجه حضور تانك هم نمى شديم و دشمن يا ما را به اسارت در مى آورد و يا به شهادت مى رساند.

    جماعت پرخطر
    حجت الاسلام و المسلمين رضا على ملكى
    عمليات كربلاى پنج بود.حوالى درياچه ماهى در ميدان امام رضا عليه السلام در زير آتش سنگين خمپاره دشمن قرار داشتيم . هواپيماهاى دشمن ، منطقه را مرتبا بمباران مى كردند و حتى چند بار اين منطقه ، بمباران شيميايى شده بود.
    روى يكى از پله هاى كانال - كه مخصوص ايستادن آر پى جى زن ها بود و وضعيت آن طورى بود كه مى شد در آن جا ايستاد - مشغول نماز ظهر و عصر شدم . بعد از نماز وقتى پشت سر خودم را نگاه كردم ديدم يكى از بسيجيان بر روى يك پله بالاتر، نماز را به من اقتدا كرده و با وجود اين كه احتمال اصابت تركش و حتى گلوله ، بسيار زياد بود، اين خطر را به جان خود خريده تا بتواند ناز را به جماعت بخواند. هر آن امكان داشت كه در وضعيت نماز به شهادت برسد؛ ولى شيرينى و حلاوت عشق بازى با محبوب آن قدر زياد بود كه مى شد اين خطرات را به جان خريد.

    ايثار در شب سرد
    حسين اسماعيلى
    ماءموريت ما به اتمام رسيده بود و ما در بازگشت وارد سومار شديم . يك چادر هلال احمر كه ده نفر بود به ما دادند تا در آن بخوابيم . هوا بسيار سرد بود و كمى هم باران مى باريد. از آن جا كه تعداد ما 14 نفر بود، امكان اين كه بتوان در چادر استراحت كنيم نبود.
    يكى از رزمندگان به نام شهيد محمود اخلاقى (كه در روز عاشوراى همان سال به شهادت رسيد) با اصرار در جلوى در چادر خوابيد. بعد از لحظاتى كه همه بچه ها را خواب فرا گرفت ، او به آرامى چادر را ترك كرد و در هواى سرد و در شرايطى كه گاهى باران نيز مى باريد تا صبح مشغول نماز شد. و نماز شب خود را به نماز صبحش متصل كرد.
    او آن شب ضمن اين كه توانست تا صبح عبادت كند، با بيرون رفتن از چادر اجازه داد كه بچه ها كمى هم كه شده راحت تر استراحت كنند و خستگى عمليات را از تن خود خارج كنند.
    اين ايثارها و گذشت ها با وجود تمامى سختى اى كه داشت علت شد تا چنين افرادى بار سفر بر بندند و به ديار يار پرواز كنند و خوشى چند لحظه اى اين دنيا را با رضايت حق عوض كنند. روحشان شاد.

    توكل بر خدا
    محمد دانش راد
    مشغول حركت به سوى منطقه ، جهت انجام عمليات فتح يك بوديم . حدود ساعت 7 شب بود كه حركت كرديم . حتى يك لحظه هم براى ما ارزشمند بود و بايد خيلى سريع به منطقه مورد نظر مى رسيديم .وقت نماز مغرب و عشا فرا رسيد. يك فرصت بسيار كوتاه چند لحظه اى داديم تا نيروها سريعا نشسته و تيمم كنند و اگر مهر ندارند يك سنگ بردارند. دوباره حركت شروع شد ولى اين بار حركت با راز و نياز و اقامه نماز همراه بود. بعد از تعيين جهت قبله ، صورت ها را رو به قبله نگه داشتيم و در يك ستون در حال حركت ، همگى مشغول نماز شديم .
    آن شب با توكل بر خدا و به يارى آن نماز، توانستيم به موقع وظيفه خود را انجام دهيم .

    نماز شب ترك نشود
    حجت الاسلام والمسلمين ابوالقاسم اقباليان
    سال 1360 در مهاباد در يك درگيرى روى يك تپه بوديم . در واقع دو نفر بيشتر نبوديم . من بودم و يك پيرمرد بسيجى به نام مشهدى اسماعيل خرم آبادى .
    مركز راديو و تلويزيون بر روى اين تپه مستقر بود و اين تپه از ارزش زيادى برخوردار بود. دو تا سنگر داشتيم . اين پيرمرد هى از اين سنگر به آن سنگر مى رفت و تيراندازى مى كرد.
    موفق شديم اين تپه را نگه داريم .ولى نكته حايز اهميت در اين شب اين بود كه مشهدى اسماعيل در حال تيراندازى و جا به جايى هاى بسيار، نماز شب خواند و از اين فيض محروم نشد.

    پيرمرد با بركت
    محمد پناهى
    يك بسيجى در منطقه بود كه او را با نام بابانورى مى شناختيم . از ابتداى جنگ با توجه به اين كه بازنشسته راه آهن بود و سن بالايى هم داشت ، ولى باز هم در نيروهاى نامنظم شهيد چمران شركت كرده بود.
    با توجه به سن زيادش او را در جبهه قبول نمى كردند. ولى به دور از چشم نيروهايى كه رزمندگان را جمع و اعزام مى كردند، سوار ماشين شده بود و خود را در خدمت جبهه و جنگ قرار داده بود.
    دوستان رزمنده از همدمى و مصاحبت با او نهايت استفاده را مى كردند و به ويژه براى بيدار شدن جهت نماز شب از وى بهره مى بردند.
    همچنين از ديگر ويژگى هاى ديگر او اين بود كه وقتى سوار ماشينى مى شد و نيز در خطر ناك ترين مراحل ذكر آية الكرسى را مى خواند و با اين ذكر، همراهانش را از ترس و دلهره خارج مى كرد.
    سرانجام اين رزمنده با صفا در عمليات بيت المقدس 7، در حال خواندن نماز شب به ديار يار شتافت و عند ربهم يرزقون شد.

    ترس از زندگى
    مهدى عزيزى
    مدتى بود كه مسؤ ول خريد بوفه يگان بودم . گاهى كه مى خواستيم براى خريد به شهر برويم مشكل كمبود راننده داشتيم . البته هم راننده كم بود و هم تعدادى از راننده ها مى ترسيدند كه در جاده رانندگى كنند. با توجه به ديدى كه دشمن بر جاده داشت ، تردد وسايل نقليه بسيار خطرناك بود. يك روز يكى از راننده ها قبول كرد با توجه به خطرات موجود، به عنوان راننده همراه من بيايد.
    در راه با او در مورد مسائل دينى صحبت كردم و به او گفتم كه اگر ما براى دفاع از دين آمده ايم ، ديگر ترس معنايى ندارد. نبايد دلهره داشت .
    در جاده خيلى آتش سنگين نبود و ما توانستيم به راحتى به شهر برسيم . در شهر مقدارى وسايل مورد نياز را خريدارى كرديم و بعد به يك لبنياتى مراجعه كرديم و مقدارى ماست هم خريديم .
    سوار بر ماشين ، چند مترى ، شايد حدود 15 متر از لبنياتى دور شده بوديم كه خمپاره بزرگى خورد وسط اين كارگاه نسبتا بزرگ و به طور وحشتناكى منفجر شد و رفت روى هوا، من و راننده خيلى شانس آورديم .در برگشت با راننده صحبت كردم و به او گفتم اگر 2 دقيقه ديرتر حركت كرده بوديم ، به شهادت رسيده بوديم و يا مجروح مى شديم .
    از فردا آن راننده مسجدى شد و نه تنها از رانندگى نمى ترسيد كه هر روز دواطبانه جهت خريد به شهر مى آمد. بعد از آن علاوه بر صحبت در ماشين ، در مسجد نيز هم صحبت خوبى پيدا كرده بودم .

    نماز شب در قبر
    على ابراهيمى
    عمليات پيروزمند خيبر در جزيره مجنون در جريان بود.قرار بود پس از شكستن خط، يگان ما كه در سه راه فتح مستقر بود به سمت بصره پيشروى كند.
    دشمن بعثى با آگاهى نسبى از اين اخبار، دست به مقاومت شديد زد و علاوه بر جنگ روانى شديد و بمباران ها و حملات شديد شيميايى ، با هر آن چه داشت شبانه روز آتش بر سر رزمندگان ريخت .
    در اين ميان دو برادر به نام هاى حسين و ابوالفضل قربانى با حالات معنوى خود كل گردان را متاءثر كرده و چون خورشيدى فروزان نورافشانى مى كردند.اين دو برادر شهيد فارغ از حوادث و هر آن چه اتفاق مى افتاد، در هر مكانى كه يگان مستقر مى شد قبرى حفر مى كردند و به خصوص در شب ، هر وقت كه برادران ديگر بيدار مى شدند، آن دو را در حال مناجات و نماز مى ديدند. چه قدر زيبا بود نمازها و توجه به معبودشان .
    در لحظه عمر شريفشان نورانيتى روز افزون در وجودشان متجلى مى شد، تا سرانجام جزء بندگان خاص خداوند شدند و به مقام شايسته خود، (شهادت در راه خدا) رسيدند.

    نماز بيمه كننده
    ناصر گرزين
    پس از عمليات غرور آفرين والفجر 8 و فتح فاو در خط پدافندى مستقر بوديم و تبادل آتش از فواصل خيلى نزديك انجام مى شد.
    يكى از روزها در پشت خاكريز مشغول خواندن نماز بودم . در بين نماز ناگهان احساس كردم ضربه سنگينى توسط شيئى به پشتم وارد شد. نماز را ادامه دادم و از شكستن نماز خوددارى كردم .
    بعد از نماز متوجه شدم تركش نسبتا بزرگى به پشتم برخورد كرده .
    تركش را در دستم گرفتم ولى هنوز بسيار داغ بود و نمى شد آن را در دست نگه داشت .
    وقتى بادگير را از تنم خارج كردم ، ديدم بادگير سوراخ شده است ولى بنده در حال نماز هيچ آسيبى نديده ام .

    گريه در نخلستان
    على طالبى
    سال 1361 به عنوان نيروى بسيجى به جبه اعزام شدم . در تقسيم بندى نيروها به منطقه غرب و محور قصر شيرين فرستاده شدم .
    مدتى بود در پادگان الله اكبر مستقر بودم . يك روز موقع نماز ظهر بود كه مادرش عمليات محرم از راديو پخش شد.بسيارى از رزمندگان با غصه و دلشكستگى شروع به خواندن نماز كردند. در بين نماز ظهر و عصر بسيارى از رزمندگان با صداى بلند شروع به ناله و گريه كردند. به تبع آن نماز عصر را با حالت روحانى ترى به جا آوردند. بعد از نماز عصر كه بچه ها از شركت نكردن در عمليات ناراحت بودند، خيلى سريع از نمازخانه خارج شدند.
    بعد از لحظاتى هر كدام را كه مى ديدى ، در كنار نخلى نشسته بود و در حال زارى و مناجات از خداوند طلب شهادت مى كرد و با صداى بسيار بلند گريه مى كرد.

    اهميت زيارت عاشورا
    مداح اهل بيت سيد عباس تقوى
    نكته اى كه در بسيارى از حالات رزمندگان به چشم مى خورد، اهميت دادن رزمندگان به زيارت عاشورا مى خواندند.در بعضى موارد با توسل به امام حسين عليه السلام در زيارت عاشورا از خداوند طلب پيروزى مى كردند.
    يكى از شهدا از اردبيل در قنوت نمازش ، اللهم اجعل محياى محيا محمد و آل محمد و مماتى ممات محمد و آل محمد را مى گفت تا سر انجام در كربلاى 5 به موتى كه رضاى پيامبر و آلش در آن بود و رسيد.

    توسل در نيمه شب
    مصطفى صابريان
    قبل از عمليات رمضان در داخل پاسگاه زيد آماده حمله بوديم . شبى آتش پدافندى دشمن خيلى زياد بود.شهيد على اصغر مطلبى مرا از خواب بيدار كرد و گفت پاشو تا، برويم به نيت كم شدن آتش دشمن كمى دعا بخوانيم و دعاى توسل قرائت كنيم .مشغول دعا شديم . چند لحظه اى نگذشته بود كه در فاصله حدود ده مترى سنگر ما يك خمپاره 80 به زمين خورد. شهادتين را گفتيم ، چون فرصت كم ترين عكس العمل و فرار را نداشتيم و خمپاره در خاك فرو رفت ولى عمل نكرد و شايد خدا به واسطه آن دعا و توسل ، سنگر و نفرات و مهمات ما را نجات داد.

    كمك فرشتگان
    جانباز محمد رضا مستوفيان
    در اردوى زيارتى و سياحتى از مناطق عملياتى جنوب كشور كه در ارديبهشت سال 78 توسط بنياد جانبازان استان سمنان تدارك ديده شده بود، جانباز پنجاه در صد شهيد حاج سيد حسين ميرى از شاهرود نيز شركت كرده بود. تقريبا دو ماه بعد از اين سفر معنوى ، او بر اثر شدت جراحات شيميايى سال هاى دفاع مقدس و پس از تحمل رنج و مشقت فراوان رداى زيباى شهادت را بر تن كرد و از همه ناراحتى ها راحت شد.
    در طول سفر به منطقه دائما ذكر خدا را بر لب داشت و همه را سفارش به اين عمل مى كرد. در مسير اهواز كه در اتوبوس بوديم خاطره زير را برايم تعريف كرد:
    قبل از عمليات طريق القدس كه در آذر ماه سال 1360 انجام شد، در شهرك دارخوئين اهواز - كه محل استقرار تيپ امام حسين عليه السلام سپاه بود و بعدها اين تيپ به لشكر فعلى 14 امام حسين عليه السلام تبديل شد - بودم .
    شهيد حجت الاسلام و المسليمن ردانى پور يك شب بين نماز مغرب و عشا شروع به سخنرانى كرد و محور سخنان ايشان در خصوص آمادگى بيشتر و نيز روحيه دادن به رزمندگان اسلام بود.
    در بين صحبت هاى ايشان يك لحظه خوابم برد و همان وضعيت را كه در آن قرار داشتيم ، در خواب ديدم . امام به جاى شهيد بزرگوار ردانى پور، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را ديدم كه در مقابل خيل عظيم سپاهيان اسلام به ما نويد فتح و پيروزى مى دادند. پيامبر عزيز در عالم خواب فرمودند كه اين جنگ بدر است و خداوند فرشتگان خود را براى يارى شما خواهد فرستاد و شما به مصداق آيه انا فتحنا لك فتحا مبينا در اين جنگ پيروز هستيد. در همين حال از خواب پريدم و ديدم شهيد ردانى پور به سخنان خود ادامه داد.
    شهيد سيد حسين يدى مى گفت من اين خواب را به فال نيك گرفتم و پس از عمليات متوجه شدم كه اگر يارى و پشتيبانى خداوند متعال نبود، ما با نيروى كم و آموزش نظامى مختصر، اصلا نمى توانستيم پيروز شويم .

    نماز بى وضو
    جانباز على چمنى
    اواخر جنگ بود كه به كرمانشاه اعزام شديم . مدتى پشت خط بوديم تا مطلع شديم منافقين با كمك هواپيماهاى عراقى از مرز عبور كرده و وارد خاك ما شده اند.آن ها به اسلام آباد رسيده بودند. براى مقابله با آن ها به تنگه حسن آباد رفتيم تا بتوانيم از موقعيت سرزمينى استفاده كرده و جلوى دشمن بايستيم .ما در روز يك يال نزديك جاده سنگر گرفته بوديم .
    سحرگاه 4/5/67 بود كه براى اقامه نماز صبح خود را آماده كردم .
    صداى آتش دشمن به گوش مى رسيد كه خبر مى داد منافقين قصد شكستن تنگه را دارند. با وجود اين رفتم كه نماز را شروع كنم .ناگاه چشمم به قطارى از خودروهاى منافقين افتاد كه از پيچ جاده ديده شدند. سريع نماز خود را خواندم . ولى بعد از نماز فهميدم كه تيمم نكرده بودم . سريع تيمم كردم و نماز را دوباره خواندم .
    آن جا بود كه من معناى ترس را به خوبى درك كردم ؛ به طورى كه نمازم را بدون تيمم خواندم .

    مناجات شبانه
    جانباز على چمنى
    يكى از برادران رزمنده اى كه در بين ما بود، نوجوانى بود به نام محمد خانى .
    قبل از عمليات رمضان در منطقه آلفا آلفا در پنج كيلو مترى جاده اهواز - خرمشهر بوديم . اين شهيد با وجود كم سن و سال بودنش بسيار مقيد به اقامه نماز شب بود. او حتى يك چفيه بر روى خودش مى انداخت تا شناخته نشود.
    يكى از دوستان نقل مى كرد، من يك شب در نماز شب او شنيدم در سجده مى گفت خدايا وقتى من كوچك بودم مورچه هاى زيادى را لگدمال كرده ام و در حال بازى كردن در كوچه ها مورچه هاى زيادى را كشته ام .نكند كه مرا در آتش عذابت بسوزانى .
    من وقتى شنيدم اين نوجوان به خاطر اين گناه آن قدر گريه مى كند و نماز خواند به خودم مى انديشيدم كه من چه قدر غافلم و از ياد آخرت دور مانده ام .



    منابع:


    1. فرم ويژه ثبت خاطره، 250 برگ، از 250 نفر2. مصاحبه با صد نفر از رزمندگان3. عاشوراييان. ويژه نامه شهداى آذربايجان. پاييز 1380. دانشگاه امام حسين(ع)(واحد تبليغات، مسؤول)
    4. ماهنامه «نخل هاى نور»، ش 30، تيرماه 1380. ويژه شهداى خوزستان (كربلاى ايران)
    5. اطلاعات، ستون دو ركعت عشق. روزنامه شماره هاى 22143 (8/12/79)، 22073 (10/9/79)،22093(5/10/79)،22092(4/10/79)،22126(17/11/79)، 22127(18/11/79) 6. قسيم الجنة. ش 11، سال دوم. نيمه اول مهر، روابط عمومى و انتشارات نمايندگى ولايت فقيه در نزسا.



    امضاء

صفحه 10 از 10 نخستنخست ... 678910

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi