عمده آن است که متوجه باشیم هیچ روحی اذن ندارد که با طرفند هایی مثل احضار روح، از آن عالَم به طرف ما بیاید هر کس آن دنیا مشغول اعمال خودش می باشد، مگر آن که خداوند به او اذن دهد تا با ما ارتباط پیدا کند و آن هم ربطی به کارهایی مثل عملیات احضار روح ندارد.
چون در احضار روح گرفتار شیطان می شویم به ما فرموده اند حرام است و موجب از بین رفتن فرصت هایی است که می توان در آن فرصت ها به معارف عالیه و اخلاق حسنه دست پیدا کرد.
موضوع مِدِیوم یا واسطه با احضار روح متفاوت است در مدیوم به روحی که آماده سیر در عالم غیب است گفته می شود به آن عالَم سیر کند و از عوالم غیب خبرهایی بیاورد که این ربطی به احضار روح ندارد، هرچند ممکن است این عمل را هم تحت عنوان احضار روح به شمار آورند ولی این غیر از احضار روحی است که امروزه با روش هایی خاص مثل میز احضار روح یا استکان انجام می دهند. علامه حسینی تهرانی در کتاب معاد شناسی می فرماید: برادر علامه طباطبایی«رحمة الله علیهما» یک شاگردی داشتند که در نزدشان فلسفه می خواند و می توانست با ارواح
ص: 43
1- «استعاذه»، آیت الله دستغیب، ص 24.
بسیاری از علماء ارتباط برقرار کند و داستان هایی از ارتباط او با علماء نقل می کنند.(1)
إن شاءالله ادامه بحث را در جلسه بعد دنبال فرمائید.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
ص: 44
1- «معاد شناسی»، آیت الله حسینی تهرانی، ج 1، ص 182.
جلسه دوم
اشاره
ص: 45
ص: 46
بسم الله الرحمن الرحیم
راه تشخیص خرافه از حقیقت
بحث در جلسه گذشته این بود که می توان نسبت به عالم غیب برخورد مثبت کرد همچنان که برخورد منفی نمود و از آن سوء استفاده کرد. عالم غیب؛ حقیقت و ملکوت عالم ماده است، اگر با آن درست برخورد شود می توان تمام اسرار دنیا را از آن فهمید. همان طور که غیبِ بدن شما نَفْس یا روح شماست و تمام سازمان دهی و اسرار بدن شما در نَفْسِ شما قرار دارد، به همین جهت، همین که انسان مُرد دیگر تن او هیچ حرکت و فعالیتی ندارد، نه چشمش می بیند و نه گوشش می شنود چون جنبه ی ملکوتی بدن او دیگر بدن را تدبیر نمی کند. عالم مادی هم مثل بدن، غیبی دارد که براساس آن اداره می شود.(1) حال ما به دو صورت می توانیم با جنبه ی غیبی عالم ارتباط پیدا کنیم. یا از طریق عقل متوجه قواعد آن عالم شویم و بر اساس قواعد و سنن عالم، با عالم برخورد کنیم، و یا براساس
ص: 47
1- در این رابطه قرآن در آیه 21 سوره حجر می فرماید؛ همه چیز این عالم وجود غیبی و خزینه ای نزد خدا دارد که چهره ی محدود و معلومی از آن حقیقتِ غیبی نازل شده و اشیاء مادی را تشکیل داده است.
وَهمِ خود تصوراتی از عالم غیب بسازیم و بر اساس وَهم و خیالاتِ خود با عالم برخورد کنیم. در نگاه اوّلی به دنیا، خود را موظف می دانیم با حساب و برنامه در این عالم زندگی کنیم، ولی در نگاه دوم، با میل و خیالات خود زندگی می کنیم، و چون عالم را بر اساس میل و خیالات ما نساخته اند، چیزی نمی گذرد که در نتیجه گرفتن از کارهایمان ناکام می شویم، چون عالم با خیالات و وَهمیات ما هماهنگی نمی کند.
آری به کمک عقل متوجه قواعد عالم می شویم و از طریق به کارگیری قلب با حقیقت عالم مرتبط می گردیم و می توانیم با آن حقایق اُنس بگیریم. ابتدا از طریق عقل و استدلال می فهمیم که عالم غیب هست و سپس از طریق قلب و تزکیه های شرعی، حقایق را می بینیم. ابتدا به کمک عقل به وجود آن چه معتقدیم، استدلال می کنیم، تا بین عقاید حقیقی با عقاید خرافی تفکیک کنیم و بدانیم واقعاً چنین حقایقی هست، سپس به کمک تزکیه می توانیم حجاب های بین قلب و حقایق را مرتفع می نماییم، و جان ما با آن ها اُنس بگیرد. البته مقصد اصلی ما در این دنیا یافتن آن حقایق و اُنس گرفتن با آن ها است، کار عقل خبردادن از وجود حقایق است، کار عقل مثل آدرس دادن است. وقتی آدرس خانه ی کسی را به شما می دهند یعنی چنین خانه ای هست، ولی برای پیدا کردن آن باید راه بیفتی. وجود خدا، ملائکه، معاد و حقیقت اهل البیت علیهم السلام را عقل اثبات می کند، می فهمد که چنین حقایقی هست، اما اگر کسی قلبش را تزکیه کند و دستورات شریعت را به قلب برساند، آنچه را که عقل از آن خبر
ص: 48
داده است با چشم قلب می بیند. خیلی فرق است بین «دانایی» و «دارایی». پس به هر صورت راه ارتباط با غیب از طریق عقل و قلب ممکن است.
عبادات شرعی و ایّامی مثل ماه رجب و رمضان و مکان هایی مثل مسجدالحرام و حرم امامان علیهم السلام و مساجد، زمینه هایی اند که جان انسان در آن حالت با حقایق عالم بهتر مرتبط می شود. در اوقاتی مثل ماه رجب و رمضان درهای غیب به قلب انسان باز می شود، و اگر با این رویکرد به عبادات بنگریم خداوند هم تقاضای ما را بی جواب نمی گذارد و چشم قلب ما را می گشاید. آری اگر تلاش کنید قلب با عالم غیب آشنا می شود.
مراحل آشنایی با عالم غیب
برای آشناشدن با عالم غیب چند کار باید انجام داد:
اول کسب معارف صحیح، این که شنیده اید خواب عالِم از یک عمر عبادت جاهل نتیجه اش بیشتر است، به خاطر این است که عالِم از طریق معارف صحیح جان خود را به سوی حقایق یقینی سیر می دهد. شما بیش از این که مشغول عبادات و ذکر باشید در کسب معارف تلاش کنید تا بفهمید غیب چیست و چه خصوصیاتی دارد. کتاب های علماء بزرگ و تدبر در آیات قرآن و روایات ائمه معصومین علیهم السلام عقل و دل را متوجه حقایق می کند، و عبادات و ذکر، وسیله ی اُنس با آن حقایق است. در روایات ما تأکید می شود، خداوند این قدر که با عالم صحبت می کند با عابد صحبت نمی کند، حتی می فرمایند: خواب عالم بهتر از عبادت جاهل است. عالم واقعی هم کسی است که با حقایق عالم مرتبط است.
ص: 49
آری پس از کسب معارف، و این که متوجه شدیم چه حقایقی در عالم هستی، وجود دارد، موضوع دومی که به کمک ما می آید «اخلاق» است. بالاخره کبر و حسد و خودخواهی و امثال آن ها نمی گذارد قلب ما جلو برود و با غیب آشنا شود. برای پاک شدن از رذائل باید برنامه داشت، یک مرتبه و با یک تصمیم نمی شود از رذائل اخلاقی آزاد شد. باید کتاب های مهم اخلاقی را مطالعه کرد و از روایات مطرح شده در این امور استفاده نمود تا آرام آرام از ظلمات رذائل اخلاقی درآئیم و حجاب بین ما و عالم غیب برطرف شود، و مسلم است تا برنامه ی ائمه معصومین علیهم السلام را که خودشان مجسمه ی فضائل اند، دنبال نکنیم، نتیجه نمی گیریم. اخلاقی که عرض می کنم منظورم دستورات اخلاقی ائمه علیهم السلام است در کتاب هایی مثل کتابی که امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» تنظیم کرده اند به نام «شرح حدیث جنود عقل و جهل» و یا کتابی که آیت الله بهجت«حفظه الله» توصیه کرده اند و تحت عنوان «جهاد با نفس» ترجمه و چاپ شده است. ایشان می فرمایند: «هر روز سعی کنید یک حدیث از کتاب جهاد نفسِ وسائل الشیعه را مطالعه کنید و به آن عمل کنید، بعد از یک سال خواهید دید حتماً عوض شده اید، مانند دارویی که انسان مصرف کند و بعد از مدتی احساس بهبودی می کند». چون روایات با نور بصیرت امامان معصوم علیهم السلام مطرح شده ولذا آن نور را به قلب شما منتقل می کند.
در کنار کسب معارف و اخلاق، آنچه باید رعایت شود «آداب» است، رعایت حلال و حرام الهی از یک طرف و رعایت دستورات عبادی مثل نماز و رکوع و سجود از طرف دیگر؛ روح را متوجه عالمی دیگر می کند
ص: 50
و در نتیجه انسان اسیر دنیا و حوادث آن نمی شود. بر همین اساس تأکید می کنیم در کنار معارف حقه و اخلاق فاضله، رعایت حلال و حرام الهی موجب تعادل روح و اتصال آن به حقایق عالم هستی می گردد.
پس از طی مراحل سه گانه ی فوق؛ مرحله ی قلبی کردن معارف پیش می آید تا انسان إن شاءالله بتواند با حقایق غیبی مأنوس شود و جان او به عالم حقایق منتقل گردد. وقتی شما جهت وضوگرفتن به آب نگاه می کنید و آن را به صورت می زنید و می گویید «اَللَّهُمَ بَیِّضْ وَجْهِی»؛ پروردگارا روی مرا سفید کن. نظر به جنبه باطنی آب دارید برای سفیدکردن باطن خود از گناهان، پس معلوم است در این وضوگرفتن موضوعِ انتقال جان از عالم محسوس به عالم غیب مدّ نظر است و لذا اگر مراحل سه گانه درست طی شود و قلب نیز آماده گردد، وقتی جهت وضو به آب نگاه می کنید، به آب مطلق منتقل می شوید که سراسر نور است و عرش الهی بر آن قرار دارد و خداوند در رابطه با آن می فرماید: «وَ کانَ عَرشُهُ عَلَی الماء»؛(1)
و عرش او بر آب قرار داشت. پس راه ارتباط با عالم غیب را باید برای جان خود برنامه ریزی کنید.
چگونگی کنترل خیال
فرموده بودید چه کار کنیم خیالاتمان ذهن ما را مشغول نکند و وسوسه ها دست از سر ما بردارد؟ باید عرض کنم عزیزان! اشکال کار آن است که ما برای دفع خیالات برنامه ریزی نمی کنیم. اگر با برنامه ریزی
ص: 51
1- سوره هود، آیه 7.
حساب شده، آرام آرام خود را مشغول تفکر و تذکر نماییم، به جای خیالات و وسوسه ها، نور معارف بر قلب ما تجلی می کند. آیت الله حسن زاده«حفظه الله» می فرمودند؛ «در دوران جوانی حساب کردم اگر ذهن خودم را مشغول نکنم ذهنم مرا مشغول می کند». واقعاً همین طور است که اگر به ذهن برنامه ندهید، آن با خیالات بی پایه به شما برنامه می دهد. ما مأمور به تدبر در قرآن هستیم و به کمک نهج البلاغه و روایات می توانیم ذهن و اندیشه را به پرواز درآوریم. ذهن شما از همان صبح که بلند می شوید شما را مشغول می کند که چه کسی بد است، چه کسی خوب است، چی بخور، کجا برو، ولی اگر به آن برنامه بدهید آن هم یک برنامه الهی، آن را به کمالاتی که خودتان می خواهید می کشانید. وقتی متوجه شدید باید معارف خود را قلبی بکنید با همین رویکرد، ذهن را جهت می دهید. اگر نماز می خوانید با هدفِ نظر به حق، قلب را در صحنه می آورید، اگر کار و فعالیت مادی دارید، با هدفِ خدمت به خلق خدا، قلب را در صحنه نگه می دارید. در ملاقاتِ شبلی با امام سجاد علیه السلام داریم که حضرت در برگشت از حج از او پرسیدند: آیا هنگامی که احرام به تن کردی جامه ی گناه فروگذاردی تا جامه ی طاعت بپوشی؟ و آنگاه که به میقات وارد شدی، قصدت ملاقات خدا بود؟ آن گاه که طواف کردی، قصدت آن بود که به خدا پناه بری؟ گفت: نه، فرمودند: پس حج نگزارده ای. امام سجاد علیه السلام به شبلی می خواهند بگویند باید اعمالِ عبادی، قلبی شود تا به واقع آن اعمال انجام شده باشد. وقتی ده سال، بیست سال، همچنان قلب متوجه حقایق شد، آرام آرام چشمش باز می شود و با آن ها
ص: 52
مأنوس می گردد و به مقام فرقان و بصیرت می رسد و دیگر آنچنان جذب آن عوالم می شود که خیالات واهی جذبه ندارند که انسان را به خودشان مشغول کنند.
رازهای غیبی شیطانی
پس راه استفاده از عالم غیب و مأنوس شدن با آن عالم همچنان که عرض شد، مشخص است، هرچند امکان سوء استفاده از عالم غیب نیز وجود دارد و کافران و شیاطین راه سوء استفاده از آن را برگزیده اند. قرآن در رابطه با این موضوع می فرماید: «وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِی السَّمَاء بُرُوجًا وَزَیَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِینَ * وَحَفِظْنَاهَا مِن کُلِّ شَیْطَانٍ رَّجِیمٍ * إِلاَّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِینٌ»؛(1) ما در آسمان، عوامل نمایش آیات الهی و زینت هایی را برای آن هایی که می توانند آن حقایق غیبی را بنگرند قرار دادیم، و آن زیبائی های معنوی را از هر شیطانِ رانده شده ای حفظ کردیم تا دست تجاوز او به آن معانی نرسد، مگر آن که دزدانه چیزی از آن حقایق بشنود که در آن صورت شهاب آشکاری او را دنبال می کند.(2)
آیات فوق؛ موضوع استراق سمع شیاطین را مطرح می کند که می روند از حقایق غیبی آسمانِ معنا چیزی بگیرند، که در آن صورت شهاب مبین یعنی انوار روشنگر معنوی ملائکه به دنبال آن مطلب دزدیده شده می آید
ص: 53
1- سوره حجر، آیات 18 تا 16.
2- در رابطه با آسمان و این که در کجا به معنی آسمان بالای سر ما است و در کجا به معنی آسمان معنویت است، به شرح سوره «ق» - اصغر طاهرزاده - مراجعه فرمایید.
تا شیاطین را رسوا کند و نگذارد آن ها ادعا کنند به حقایق آسمانی راه یافته اند. به عبارت دیگر شیاطین سعی دارند از طریق ارتباط با عالم غیب چیزهایی به دست آورند و از آن ها سوء استفاده کنند.
کفار و شیاطین سخت در تلاش اند تا به رازهای آسمانی دست یابند و آن ها را مورد سوء استفاده قرار دهند ولی قرآن می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا وَاسْتَکْبَرُواْ عَنْهَا لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاء»؛(1) آن هایی که آیات ما را تکذیب می کنند و در مقابل آن ها استکبار می ورزند، برای آن ها درهای آسمان گشوده نمی شود. روشن است که در این جا منظور از آسمان، آسمانِ زمین نیست، زیرا کفار به این آسمان دست می یابند. از آیه فوق روشن می شود که غیر مؤمنین، به معنای واقعی نمی توانند از حقایق معنوی بهره مند شوند تا قلب آن ها چیزی از آن معانی را کشف کند، پس عملاً با آن چه شیطان به آن ها القاء می کند به سر می برند. آسمانِ دنیا، یعنی مقام باطنی دنیا، مثل «منِ» تن، که جنبه ی باطنی بدن است. در آیات 16 به بعد سوره حجر که عرض شد؛ می فرماید ما در آن آسمان، بروج و عوامل روشنگری گذاشته ایم. بروج آسمان مثل ملائکه اند، همان طور که عقل در آسمانِ جان انسان مثل ستاره ی روشنگر عمل می کند. عقلِ شما برای شما نور است، منِ شما آسمان تن شما است و عقلِ شما ستاره ی درخشانِ قرارگرفته در آسمان جان شما است. عقلتان که در آسمان تنتان است موجب حفظ تن و جان شما از دشمنان جنّی و انسی است. در ادامه می فرماید: «وَزَیَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِینَ»؛ آن برج ها و حقایق معنوی برای کسانی
ص: 54
1- سوره اعراف، آیه 40.
که اهل نظر هستند زینت است، و انسان را متوجه زیبایی های معنوی عالم وجود می کند. قرآن در رابطه با نظر به باطن عالم می فرماید: «أَوَلَمْ یَنظُرُواْ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ»؛(1) چرا افراد به ملکوت آسمان ها و زمین نمی نگرند. اگر انسان ها به لطف الهی بتوانند به ملکوت عالم بنگرند می بینند چه غوغایی است. در هر صورت در آیات مورد بحث یعنی آیات 18- 16 سوره حجر در ادامه می فرماید: بروج را در آسمان قرار دادیم، «وَحَفِظْنَاهَا مِن کُلِّ شَیْطَانٍ رَّجِیمٍ»؛ و از طریق آن بروج آسمان را از هر شیطان رجیمی حفظ کردیم و در نتیجه آن ها نمی توانند در آن نفوذ کنند و از حقایق غیبی آن بهره مند گردند «إِلاَّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِینٌ»؛ مگر این که آن شیطان ها در آسمان غیب استراق سمع کنند و مقداری از حقایق آن را بدزدند.
پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام به عالم غیب نظر می کنند و از آن برای جان خود زینت های معنوی اَخذ می کنند، شیاطین هم می روند گوش می نشینند تا خبرهایی را از عالم غیب بدزدند.(2)
خبرهای دزدیده شده ی ناقص، همان هایی است که شیاطین در اختیار جادوگرها و کاهنان قرار می دهند تا آن ها حوادث آینده را پیش گویی کنند، و چون از عالم غیب است به ظاهر درست در می آید ولی چون دزدی است، بی برکت و نیمه کاره است.
ص: 55
1- سوره اعراف، آیه 185.
2- در آیه 9 سوره جن می فرماید: «وَأَنَّا کُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَن یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَّصَدًا»؛ در آسمان برای شنیدن به کمین می نشستیم اما اکنون هر که بخواهد به گوش بنشیند، شهاب هایی را می یابد که در کمین او هستند.
در همین رابطه در ادامه می فرماید: «فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِینٌ»؛ یعنی یک نور روشنگر و رسواکننده ای از طرف ملائکه آن خبر دزدیده شده را دنبال می کند، در نتیجه بی ثمری آن معلوم می شود و جادوگر رسوا می گردد.
در رجوع به جادوگران دو چیز را فراموش نکنید. اولاً: خبری که می دهند نیمه کاره است. ثانیاً: چیزی نمی گذرد که پوچی و بی ثمری آن روشن می شود. اگر کمی به آیات فوق توجه فرمایید نکات ارزشمندی در اختیارتان می گذارد. قرآن می فرماید بله جادوگر و کاهن از غیب خبر می دهند، اما خبرشان را از جن و شیطان گرفته اند و خبر آن ها خبر دزدی است و پشت سر آن خبر، شهابِ ملائکه می آید و نمی گذارند آب خوش از گلوی آن ها پایین برود. نه خود جادوگر از آن خبرها نتیجه ی واقعی می گیرد، و نه آن کس که می رود به نزد آن ها به چیزی می رسد. این نوع کارها را سوء استفاده از عالم غیب گویند.
وقتی نزد کاهن یا جادوگری می روی می بینی چقدر خبر های عجیبی می دهد و پس از مدتی به ظاهر همه ی آن ها درست در می آید، به خود می گویی بهتر است اسلام و روحانیت را رها کنم و دنبال این ها بروم، غافل از این که در نهایت هیچ نتیجه ای به دست نمی آوری و همه فرصت ها را هم از دست می دهی. مثل تاجری که به ظاهر درآمد خوبی دارد ولی نتیجه ی کارش که باید زندگی خوبی برایش پیش بیاورد او را با ناکامی روبه رو می کند.
ص: 56
جایگاه هیپنوتیزم
سؤال: جایگاه هیپنوتیزم در معارف اسلامی کجاست، و جنبه های مثبت و منفی آن چه چیزهایی می تواند باشد؟
جواب: هیپنوتیزم یا تأثیر روحی بر دیگران، استعدادی است که در اکثر انسان ها هست، اگر انسان آن استعداد را مدیریت کند طوری رشد می کند که شما حاصل آن را در عمل آن هایی که بقیه را هیپنوتیزم می کنند می یابید. اصل هیپنوتیزم؛ تمرکز روح است بر شخصی که می خواهیم او را تحت تأثیر اراده خود قرار دهیم. با تمرکز روح بر اراده ی خود، آنچه را می خواهیم به طرف مقابل القاء می کنیم. با توجه به مجردبودن نفسْ چنین امکانی در هرکس هست، آنچه نباید مورد غفلت قرار گیرد حوزه تأثیر عمل هیپنوتیزم است که عبارت است از «خیال». نکته ی دیگر نقشِ تمرکز است، نفس انسان با تمرکز، و یگانه کردن اراده، قدرت نفوذ پیدا می کند. همان طور که خداوند که عین یگانگی و اَحدیت است دارای نفوذ مطلق است، نفس انسان نیز در تمرکزِ نفس، به نحوه ای از وحدت دست می یابد و به همان اندازه قدرت و نفوذ پیدا می کند. شاید فیلم مستند «سفر به ماوراء» را دیده باشید. طرف با تمرکزِ زیاد بدون دست زدن به قطب نما آن را حرکت می دهد، چون نفس انسان با تمرکز، قدرت تأثیر پیدا می کند، همان طور که خداوند با نظر به مخلوقاتش آن ها را تحت تأثیر خود دارد. خداوند با توجه خود و بدون هیچ گونه دست و تماسی کهکشان ها را به حرکت می آورد و آن ها را در کنترل خود دارد، همین طور که به خورشید نظر دارد، خورشید را در کنترل اراده خود دارد. فرقش این است
ص: 57
که اولاً: خداوند عین اراده و توجه است. ثانیاً: آنچنان است که کاری او را از کاری باز نمی دارد، چون در مقام جامعیت است و صفاتش عین ذاتش می باشد.
آنچه باید بدانید این که اولاً: تمرکز قدرت می آورد. ثانیاً: موجودِ مجرد هر جایی که اراده کند باشد، در آن جا حضور دارد و می تواند اراده خود را در آنجا اِعمال کند. همان طور که در ورزشِ بدن سازی، انسان از طریق تمرکز روی ماهیچه های خود و حرکت دادن ممتد آن ها، صورت خاصی را که در ذهن دارد به ماهیچه ها تحمیل می کند و در نتیجه پس از مدتی آن صورتی را که انسان مایل بود به ماهیچه هایش بدهد، در ماهیچه ها ظاهر می شود. طرف با تمرکز، از دور، بدون استفاده از دست، قاشق چای خوری را کج می کند، البته برای این تمرکز مدت ها باید وقت بگذارد. در فیلم «سفر به ماوراء» آن خانم روسی نه تنها عقربه ی قطب نما، بلکه جعبه آن را حرکت می دهد و خودش می گوید؛ در همان مجلس - در اثر تمرکز شدید- دو کیلو از وزنش کم می شود، در تمرکز و با ایجاد وحدت در اراده، تأثیر بر اشیاء و افراد بیشتر می شود، این اندازه باید انرژی صرف کرد. هنر تمرکز را عده ای با نظم خاص و جهت امر خاصی شکل دادند و هیپنوتیزم را پدید آوردند. هیپنوتیزم یک نوع تمرکز روح است بر روح طرف مقابل و نسبت به تمرکزهایی که موجب تصرف در امور مادی می شود آسان تر است. طرف با دستوراتی که می گیرد ذهنش را روی موضوعی خاص متمرکز می کند و چون تمرکز، قدرت می آورد می تواند اراده خود را بر اراده طرف مقابلش تحمیل کند - به شرطی که هیپنوتیزم شونده
ص: 58
مقاومت نکند - تمرکز علاوه بر عمل هیپنوتیزم در سایر امور تا آن جا قدرت می آورد که انسان می تواند چهار قالب یخ را با یک ضربه بشکند. درست است که با قدرت کامل، دستش را روی یخ ها می کوبد، ولی آنچه نقش اصلی را دارد تمرکز ذهن اوست روی یخ ها. حرکت دست تمرکز او را کامل می کند.
تمرکزی که در هیپنوتیزم نیاز است، آسان تر است از تمرکزی که در «ذِن» لازم است. هیپنوتیزم کننده با تمرکز، روح طرفِ مقابل را تحت تأثیر خود قرار می دهد. مثلاً به او می گوید: تو الان خوابی، و او به خواب می رود. سپس به او می گوید: تو الان به خانه مادرت می روی، روحِ طرف می رود خانه مادرش. به او می گوید: تو می توانی بدن خود را به صورت افقی بین این دو صندلی نگهداری، بعد که شما بدن او را بین دو صندلی قرار می دهید، مثل یک چوب آن را نگه می دارد. از آن آقایی که هیپنوتیزم می کرد پرسیدم چقدر وقت برای این کار صرف کرده اید؟ گفت چهار سال، حالا ممکن است کمتر هم بشود وقت گذاشت.
موقتی بودن تأثیر هیپنوتیزم
توجه داشته داشته باشید جایگاه تأثیر هیپنوتیزم خیالِ طرف مقابل است و تأثیر آن هم به اندازه پایداری خیال است. در جلسه ای که بنده نیز حاضر بودم به طرف گفت شما بعد که بیدار می شوید یک ربع نمی توانیدصحبت کنید، او هم وقتی بیدار شد واقعاً هرچه تلاش کرد صحبت کند نتوانست، چون قوه خیال او تحت اراده خودش نبود، به نفس او القاء شده بود که نمی تواند یک ربع صحبت کند، با این که از حالت هیپنوتیزم در آمده بود،
ص: 59
در مرتبه ای از نفس خود و با اراده ی خود می خواست صحبت کند، ولی مرتبه دیگر نفس او که تحت تأثیر خیالش بود قادر به صحبت کردن نبود. در یک مورد دیگر به طرف که سیگاری بود گفت شما سیگار دوست ندارید، شما سیگار دوست ندارید. وقتی بیدار شد اگر به او سیگار می دادند حالش به هم می خورد. ولی فراموش نکنید که این حالت موقت است، چون جنس خیال چیزی است که پایدار و همیشگی نیست و لذا آن شخص بعد از مدت کمی مثل قبل کاملاً معتاد به سیگار است. با توجه به موقت بودن خیال، تأثیر هیپنوتیزم نیز موقت است و در همان حد می تواند مؤثر باشد. اخیراً شنیده اید یک عمل سزارین را با هیپنوتیزم انجام دادند، به این صورت که آن خانم را شخصِ هیپنوتیزم کننده در تمرکز خود قرار می دهد و به او القاء می کند که در حین زایمان درد نخواهی داشت و در نتیجه عمل زایمانِ بدون درد را انجام می دهند. در فیلم سفر به ماوراء ملاحظه فرمودید که طرف را هیپنوتیزم کردند و دندانش را بدون درد و با کمترین خون ریزی کشیدند. آری در همین اندازه می توان طرف را تحت اراده خود قرار داد و خیال خود را به او منتقل کرد.




نقل قول
