





| ❤ |
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
موضوعات تصادفی این انجمن:
- قیامت نزدیک است
- عالم قبر ( در قبر چه می گذرد؟)
- عالم برزخ چه تفاوتی با عالم قیامت دارد ؟
- ۩❀۩◕❀۩◕ چيستى معاد ◕۩❀۩❀۩◕
- راز سالم ماندن اجساد مومنین در قبر
- (...◕✿◕◕✿◕ معاد در نظر جسم و روح ...
- آیا زندگی دوباره مردگان ممکن نیست؟
- آرامش در قبر بدون فشار
- کارهایی که باید قبل از مرگ انجام داد :
- باتوجه به اینکه زمام مرگ کسی مشخص نیست و...






| ❤ |
به عنوان پیشگفتار
« یا صاحب الزمان ادرکنا »
مرگ پایان زندگانی انسان نیست، بلکه آغاز مرحله ای جدید از زندگانی اوست.
مرگ دروازه ای گشوده به سوی حیات آخرت است(1).
مرگ پاسخگویی به دعوت ناگزیر خدای هستی بخش، در انتقال از سرای فانی و ناپایدار، به منزلگاهی باقی و پاینده است(2).
مرگ سفری نزدیک به دیار جاودانگی است(3).
مرگ برای انسانی که دل به خدا داده و با ایمان و یاد قیامت، عمل صالح را رهتوشه سفر آخرت خویش قرار داده است، شادمانی و آسایش
ص:11
1- 1. الموت باب الآخرة». امیرالمؤمنین علیه السلام، غرر الحکم، ج 1، ص 84، چاپ دانشگاه تهران.
2- 2. و استحضرتنا دعوتک التی لابدّ منها و من اجابتها...» امام سجادعلیه السلام، صحیفه سجادیّه، دعای یازدهم.
3- 3. الرحیل وشیک». علی علیه السلام، نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت 178.
و بازگشتی خجسته به سوی بهشت برین است(1).
مرگ برای او بشارتی به نعمت های جاودانه است(2).
مرگ برای او بالاترین شادمانی است(3).
مرگ پلی برای عبور دادن مؤمن از شداید و ناگواری ها به سوی بهشت بیکرانه و نعمت های همیشگی است(4).
مرگ برای مؤمن، چونان کندن جامه ای چرکین و پوشیدن لباسی فاخر به جای آن، چونان باز کردن بندها، شکستن زنجیرها و سوار گشتن بر رام ترین مرکب ها، چونان انتقال از منزلی ویران و وحشت زا به سرایی ایمن و مأنوس است(5).
مردن برای مؤمن همچون بوییدن بهترین و دلپذیرترین رایحه ها است، از کثرت خوبی این بو خوابی آرام به سراغش می آید و همه درد و رنج هایش پایان می پذیرد(6).
مردن برای مؤمنی که زاد سفر برگرفته و به حق آماده مرگ شده،
ص:12
1- 4. الموت...جاء بالروح و الراحة و الکرّة المبارکة الی جنّة عالیة». رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم، فروع کافی، ج 3، ص 257.
2- 5. بشارة بنعیم الأبد...» امام جوادعلیه السلام، از امیرالمؤمنین علیه السلام. بحارالانوار، ج 6، ص 154.
3- 6. اعظم سرور یرد علی المؤمنین...» امام مجتبی علیه السلام، مدرک پیشین.
4- 7. فما الموت الاّ قنطرة تعبر بکم عن البؤس و الضراء الی الجنان الواسعة و النعیم الدائم». امام حسین علیه السلام، معانی الاخبار، چاپ نجف، افست ایران، مکتبة المفید، ص 274.
5- 8. امام سجادعلیه السلام، بحارالانوار، ج 6، ص 155، معانی الأخبار، ص 274.
6- 9. الموت للمؤمن کأطیب ریح یشمّه فینعس لطیبه و ینقطع التعب و الألم کلّه عنه». امام صادق علیه السلام، مدرک پیشین، ص 152، معانی الأخبار، ص 272.
نافع تر از دوایی است که دردمندی برای معالجه خویش استعمال می کند، آری! اگر آنان نعمت هایی را که مرگ سبب وصول به آنها است می شناختند، آن را طلب می کردند و دوستش می داشتند بیشتر از آنکه انسان عاقل دور اندیش، برای دفع آفت ها و جلب سلامت ها، دارو را می طلبد و دوست می دارد(1).
مردن برای مؤمن چونان وارد شدن به حمّامی است که آخرین باقیمانده کثافتِ معاصی را از جان او می زداید و آلودگی گناهان را از پیکره هستی او پاک می کند(2).
به راستی وقتی مؤمن، خود را در دنیا غریب می بیند و حصار بسته زندگی دنیایی را زندان روح ملکوتی خویش می شمارد، مرگ را که آغاز سفرش به وطنی آشنا، و سکّوی پروازش به آسمان ملکوت است، چه سعادتی می شمارد و چه ملتهبانه چشم انتظارش می ماند!
و چه زیبا است تعبیر بلیغ رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم که درباره کیفیت جان دادن شیعیان فرمود:
«هر یک از شیعیان ما که محبّت بیشتری نسبت به ما داشته باشد بیرون آمدن روح از بدنش همانند آن است که یکی از شما در گرمای سوزانِ
ص:13
1- 10. اِنّ من استعدّ للموت حق الاستعداد فهو انفع له من هذا الدّواء لهذا المتعالج، اما انهم لو عرفوا ما یؤدّی الیه الموت من النعیم لاستدعوه و احبّوه اشدّ ما یستدعی العاقل الحازم الدّواء لدفع الآفات و اجتلاب السلامات». امام جوادعلیه السلام، معانی الاخبار، ص 276.
2- 11. فذاک الموت، هو ذلک الحمّام و هو آخر ما بقی علیک من تمحیص ذنوبک و تنقیتک من سیّئاتک...» امام عسکری علیه السلام، مدرک پیشین.
روزی تابستانی، آبی سرد و گوارا بنوشد که دل تفتیده اش به آن جلا یابد»(1).
و چنین است که مرگ، گل خوشبوی مؤمنان(2)، هدیه ارزنده ایمان آوردگان(3)، آرامش دهنده سعادتمندان(4)، غنیمت و بهره (بی پایان)(5)، و کفّاره گناهان مسلمانان(6) به شمار آمده است.
امّا اگر مرگ این است، چرا مردم این مقدار از مردن می ترسند و چرا تا این حد از مرگ هراسانند؟
مردی نزد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم آمد و پرسید: مرا چه می شود که مردن را دوست نمی دارم؟
فرمود: آیا تو را ثروتی هست؟
عرض کرد: آری!
فرمود: آیا آن را پیش فرستاده ای؟
گفت: خیر.
فرمود: به همین خاطر است که مردن را دوست نداری(7).
ص:14
1- 12. اِنّ اشدّ شیعتنا لنا حبّاً یکون خروج نفسه کشرب احدکم فی یوم الصیف الماء البارد الذی ینتفع به القلوب». رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم، بحارالانوار، ج 6، ص 162.
2- 13. الموت ریحانة المؤمن». رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم، کنز العمال، خبر 42136.
3- 14. افضل تحفة المؤمن، الموت». علی علیه السلام، غرر الحکم، ج 2، ص 483.
4- 15. فی الموت راحة السعداء». علی علیه السلام، غرر الحکم، ج 4، ص 406.
5- 16. الموت غنیمة». رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم. کنز العمال، خبر 44144.
6- 17. رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم، مدرک پیشین، خبر 42122.
7- 18. امام باقرعلیه السلام، بحارالانوار، ج 6، ص 127.
و نیز رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم در جواب مردی دیگر که از او چنین پرسشی داشت فرمود: «مالی را که داری - برای آخرتی که در انتظار تو است - پیش فرست. دل انسان همراه مال اوست، اگر آن را پیش فرستاده باشد، دوست می دارد که به آن ملحق گردد. و اگر آن را پس انداز کرده باشد، دوست می دارد که با آن بماند»(1).
کسی از امام مجتبی علیه السلام پرسید: از چه رو مرگ برای ما ناخوشایند است و دوستش نمی داریم؟
فرمود: از آن رو که آخرت خویش را خراب نموده و دنیای تان را آباد ساخته اید. به همین خاطر انتقال از آبادی به خرابی را ناپسند می دارید(2).
به راستی چه چیزی جز ترس از حساب و کتابی سخت و عقوبتی درد آلود می تواند شیرینی مرگ را در کام انسان تلخ گرداند؟
چه چیزی جز گناهان و خطاهایی که در گذشته مرتکب شده ایم، می تواند مرگ را در نظرمان مکروه و ناخوشایند جلوه دهد؟(3)
آیا شگفت نیست که انسان مرگ را به خاطر کثرت گناهان خویش مکروه شمارد و با این همه باز هم به آنچه که مرگ را به خاطر آن ناخوش
ص:15
1- 19. فقدّم مالک بین یدیک، فانّ المرء مع ماله، ان قدّمه أحبّ أن یلحقه و ان خلّفه احبّ أن یتخلّف معه». کنز العمال، خبر 42139.
2- 20. انکم اخربتم آخرتکم و عمّرتم دنیاکم، فانتم تکرهون النقلة من العمران الی الخراب». بحارالانوار، ج 6، ص 129.
3- 21. هیهات ما تناکرتم الاّ لما قبلکم [فیکم من الخطایا و الذنوب». امیرالمؤمنین علیه السلام، غرر الحکم، ج 6، ص 201، بحارالانوار، ج 77، ص 383.
می دارد، ادامه دهد؟(1)
آیا هنگام آن نرسیده است که با فراهم ساختن رهتوشه آخرت، خود را برای کوچ ناگزیری که در پیش داریم آماده کنیم؟(2)
آیا هنگام آن نرسیده است که از ملاحظه عمر رو به کاهش خویش و از دیدن مردن دیگران پرده فراموشی و غفلت را درهم بدریم و به خود آییم و برای سفر مرگ خویش زاد و توشه برگیریم؟(3)
آیا هنگام آن نرسیده است که بانگ رحیل کاروان آخرت را بشنویم و به هوش آییم و بدانیم که این دنیا سرای ماندن نیست و باید آن را به آخرت فروخت؟(4)
«زندگی محدودی که گذشتن لحظات از آن می کاهد و مرگ آن را نابود می سازد، حتماً کوتاه خواهد بود. مهلت نامعلومی که گذشت شب و روز آن را درمی نوردد، به زودی به پایان خواهد رسید. آینده ای که با خود خوشبختی جاودان یا بدبختی بی نهایت را به همراه خواهد داشت،
ص:16
1- 22. یکره الموت لکثرة ذنوبه، و یقیم علی ما یکره الموت له». امیرالمؤمنین علیه السلام، نهج البلاغه فیض، کلمات قصار، حکمت 142.
2- 23. ترحّلوا فقد جدّ بکم و استعدّوا للموت فقد اظلّکم». با استفاده از فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام، نهج البلاغه فیض، خطبه 63.
3- 24. عجبت لمن نسی الموت و هو یری من یموت». «عجبت لمن یری انه ینقص کل یوم فی نفسه و عمره و هو لا یتأهّب للموت». با استفاده از فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام، غرر الحکم، ج 4، ص 336.
4- 25. و کونوا قوماً صیح بهم فانتبهوا و علموا أنّ الدنیا لیست لهم بدار فاستبدلوا». با استفاده از فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام، نهج البلاغه فیض، خطبه 63.
سزاوار بهترین آمادگی است. پس در این جهان، از همین جهان برای خود زاد و توشه ای برگیرید که فردای قیامت شما را از عذاب و شقاوت ایمن دارد.
خوشا به حال بنده ای که از پروردگارش بترسد، خویشتن را اندرز دهد، توبه را مقدّم دارد و بر شهوات خویش پیروز گردد.
مرگ از نظر انسان پنهان است، آرزویش وی را فریب دهد، شیطان همیشه همراه اوست، گناه و معصیت را در نظر او زینت بخشد تا انجامش دهد. و او را در آرزوی توبه نگهدارد تا آن را به تأخیر اندازد و در حالت غفلت کامل مورد هجوم مرگ قرار گیرد. افسوس بر آن انسان غافلی که لحظه لحظه عمرش دلیلی بر محکومیّت او به شمار می آید، و شقاوت و بدبختی، فرجام کار و عاقبت روزگار اوست. بیایید از خدا بخواهیم که ما و شما را از کسانی قرار دهد که هیچ نعمتی آنان را به مستی و بی خبری نمی کشاند، و هیچ هدفی آنان را از اطاعت پروردگار بازنمی دارد، و هیچ پشیمانی و اندوهی پس از مرگ به وجود آنان راه نمی یابد»(1).
«خود را برای مرگ و شداید آن، پیش از فرا رسیدنش آماده سازید، و قبل از آنکه مرگ شما را فرا گیرد آنچه را که لازمه رویارویی با آن است، فراهم آورید. زیرا سرانجام همگان مرگی است که منتهی به قیامت می شود و آن برای خردمندان پند و اندرز و برای جاهلان مایه عبرت است. قبل از فرا رسیدن مرگ خود را آماده کنید برای آنچه می دانید از:
ص:17
1- 26. امیرالمؤمنین علیه السلام، نهج البلاغه فیض، خطبه 63.
تنگی قبرها، شدّت غم و اندوه، ترس از محشر، بیم های جان کندن، درهم شکستن استخوان ها، کر شدن گوش ها، تاریکی لحد، وحشت از آینده، اندوه تنگنای گور و پوشانیدن آن با سنگ و خاک»(1).
مرگ برای آن کس که خود را آماده سفر آخرت نکرده و از عمر خویش سرمایه ای برای نجات خویش نیندوخته است، اوّل دشواری ها و سرآغاز رنج ها و مرارت ها است. منزلگاه قبر و تنگی و فشار و وحشت بی پایان آن، برزخ و قیامت و بیرون آمدن از قبر و سرگردانی در محشر و نگرانی های آن، موقف میزان و حساب و گرفتن نامه اعمال و حسرت های جاودان آن، گذشتن بر صراط و گرفتاری به آتش و عذاب های دردناک دوزخیان همگی مراحل سفر ناخواسته او پس از مرگ ناگهانی اوست، که هر کدام از آنها تدارکی بایسته را اقتضا می کند.
عالم ربّانی، عارف وارسته محدّث خبیر مرحوم شیخ عبّاس قمی رحمه الله در کتاب شریف «منازل الآخرة» با نگاهی حدیث شناسانه به همه منزلگاههایی که بر سر راه مسافران آخرت قرار گرفته اند، در صدد نشان دادن تصویری روشن از هر یک از این منزلگاهها برآمده و کوشیده است تا ضمن برشمردن اهمیّت و خطرات هر جایگاه، ابزاری برای نجات از هول و وحشت هر کدام، و وسیله ای برای دستیابی به سلامت و مصونیّت در هر مقام، ارائه دهد و خواننده کتاب را به اندیشه تدارک و جبران
ص:18
1- 27. پیشین، خطبه 232 با اندکی اختصار یا تفاوت در ترجمه.
خطاهایی که در گردنه های خطرناک سفر آخرت موجب سقوط به دامن عذاب و عقاب الهی هستند، وادارد.
«واحد تحقیقات مسجد مقدّس جمکران» افتخار دارد که چاپ جدید این مجموعه نفیس را با امتیازاتی ویژه در کیفیت چاپ و ترجمه آیات و احادیث و ذکر منابع و اسناد روایات، به محضر مقدّس حضرت ولیّ عصر - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - اهداء نماید و توفیق همه ارادتمندان حضرتش را در عمل به مضامین عالیه این کتاب از درگاه احدیت آرزو کند.
شایان ذکر است که سرگذشت اجمالی از زندگی مرحوم شیخ عبّاس قمی - تحت عنوان «محدّث قمی، عنصر فضیلت و اخلاص» - و کار مقابله با نسخه خطی چاپ اولِ موجود در کتابخانه حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام و تصحیح متن کتاب منازل الآخرة، توسط محقق بزرگوار حجة الاسلام و المسلمین آقای شیخ محمد صادق امیدواری خراسانی انجام یافته که بجاست از زحمات ایشان تقدیر و تشکر شود و الطاف حضرت حجّت علیه السلام را برای شان آرزو نماییم.
واحد تحقیقات مسجد مقدّس جمکران
بهار 1378
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
محدّث قمّی» عُنصرِ فضیلت و اخلاص
اشاره
زندگی نامه عالم ربّانی، محدّث جلیل، مرحوم ثقة الاسلام
حاج شیخ عبّاس قمی
پس از ستایش پروردگار متعال و درود بی حدّ بر اشرف موجودات حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم واهل بیت معصومش علیهم السلام مقرّبان درگاه احدیّت به ویژه مولای ما حضرت مهدی علیه السلام و لعن و نفرین بر دشمنان آن پاکان
انگیزه نگارش
به دنبال نوشتن مقدمه ای - به زبان عربی - بر کتاب شریف: «بَیْتُ الْاَحْزان فی مصائِبِ سَیِّدَةِ النِّسْوان»(1) از تألیفات مرحوم «محدّث قمی» و نوشتن مقدمه ای فارسی - همراه با توضیحاتِ لغات مشکل و اصطلاحات - بر کتاب «چهل حدیث»(2) از آن مرحوم، به این حقیر پیشنهاد شد که بر کتاب پر ارجِ «منازل الآخرة و المطالب الفاخرة» نیز از تألیفات آن بزرگوار مقدمه ای به زبان فارسی - شامل شرح حال آن محدث جلیل - بنگارم.
این ناچیز با کمی وقت و کثرت مشاغل و اعتراف به قلّتِ بضاعتِ
ص:25
1- 28. نشر حسینیه «عماد زاده» اصفهان سال 1404 ه ق.
2- 29. نشر یاسر تهران، حدود 1364 شمسی.
علمی، این پیشنهاد را به دیده منّت پذیرفته و با استمداد از خدای متعال و حضرات معصومین علیهم السلام و استفاده از تألیفات و نوشته های فضلاء و دانشمندان، قبول نمودم.
در حقیقت این انگیزه ها در تنظیم این نوشتار و شرح حال بی تأثیر نبوده است:
1 - در برخی احادیث نقل شده است که:
«مَنْ أَرَّخَ مُؤْمِناً فَقَدْ اَحْیاه»؛
«کسی که شرح حال مؤمنی را بازگو نماید، حقیقتاً وی را زنده نموده است».
2 - و نیز در حدیث است که:
«عِنْدَ ذِکْرِ الصَّالِحینَ یَنْزِلُ الرَّحْمَة»؛
«هنگام یاد کردن اشخاص شایسته و نیک، رحمت الهی نازل می شود».
3 - یکی از بهترین روش ها برای راهنمایی مردم و به ویژه نسل جوان، آشنا نمودن آنها با زندگی مردان الهی و چهره های بزرگ و برجسته تاریخ و زنده نگه داشتن نام و یاد آنان است، زیرا شناخت رمز و راز موفقیت آنها و عمل به آن، یکی از مهمترین راه های ترقّی و پیشرفت جامعه است.
به جهت عوامل یاد شده، هم اکنون شرح حال عالمی فرزانه و دانشمندی جلیل را آغاز می کنیم که میلیون ها نفر با تألیفات وی کم و بیش آشنا و مورد استفاده شبانه روزی آنها می باشد، یعنی مرحوم روانشاد، علاّمه جلیل و محدث نبیل و متتّبع خبیر، حجة الاسلام «حاج شیخ عباس قمی» و یا «محدّث قمی»قدس سره که به حقّ «عنصر فضیلت و اخلاص» بوده است.
ص:26
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
تولد و زادگاه
زادگاهش شهر مقدس «قم»، حرم اهلبیت علیهم السلام و مهد تشیع، و تولدش به سال حدود (1290 ه ق) و اندی(1) در یک خانواده متدیّن و مذهبی دیده به جهان گشود.
پدر، مادر، کودکی
پدر بزرگوارش مرحوم «حاج محمد رضا قمی» فرزند مرحوم ابوالقاسم، یک کاسب معمولی ولی متدیّن و معروف به تقوا و پرهیزکاری.
مادر، بانویی پارسا و با تقوا، متعبّد و شدیداً مذهبی که محدّث قمی رحمه الله بارها فرموده: «بخش مهمی از موفقیت های من، معلول زحماتِ مادرم می باشد، او به نماز اول وقت اهمیّت می داد، به نافله شب مقیّد بود و در دوران شیرخوارگیِ من می کوشید تا سرحدّ امکان در حال ناپاکی مرا شیر نداده و هنگام شیر دادنِ من با وضو باشد».
به جهت علاقه فراوان والدین به ساحت قُدسِ حضرت ابوالفضل العبّاس علیه السلام، ایشان را «عبّاس» نام نهادند.
کودکی پاکزاده در اینچنین محیطی - که محبت اهل بیت علیهم السلام و عطر روح افزای معنوی آن، سراسر آنجا را گرفته بود - رشد می کرد و درس ایمان و ولایت را با جان و دل پذیرا می شد، و در حقیقت، این منزل، اولین مکتب وی به حساب می آمد.
ص:27
1- 30. طبقات اعلام الشیعه، ص 998 ولی خود آن مرحوم در فوائد الرضویه ص 221 فرموده: ولادتم ظاهراً سنه 1294 [بوده است .
از همان کودکی با هم سنّ و سال های خود فرق داشت، در آن جسم کوچک، روحی بزرگ وجود داشت و چنان متین و جدّی سخن می گفت که گویا مردی همراه با تجربه زیاد، سخن می گوید، از بازی های کودکانه کناره می گرفت، ولی وقتی هم که از او می خواستند که همبازی آنها شود، با زیرکیِ خاصّی پذیرفته و با آنها شرط می کرد که برای شان داستان بگوید و آنها هم گوش کنند، آنگاه داستانهایی از قرآن و معصومین علیهم السلام برای شان می گفت تا دل و جان آنها را صفا دهد، و در آخر هم به آنها پیشنهاد می کرد که همگی به زیارت بانوی معظّمه، حضرت فاطمه معصومه علیها السلام بروند و از نور و معنویّت آن بانو بهره مند شوند.
روی گشاده، لب های متبسّم، چهره جذّاب، همراه با وقار و متانت و ادب، به اضافه تواضع و فروتنی، از ویژگی های مرحوم ثقة المحدّثین حاج شیخ عباس قمی بود.
خصوصیات اخلاقی
ایشان از آنجا که علم بی عمل را چیزی جز وبال و شقاوت نمی دید، خود، در عمل به مسائل اخلاقی از دیگران پیشی می گرفت.
از صفات برجسته او خضوع و خشوع در مقابل خداوند و تواضع مثال زدنی وی در برابر مردم بود.
در سال های سکونت وی در مشهد مقدس، مقیّد بود از طلاّب و روحانیّونی که از قم مشرّف می شوند، دیدار نماید و در صورت امکان، آنها را - اگرچه یک بار - در خانه خود مهمان نماید یا با هدیه مبلغی پول، مراتبِ احترام خود را نسبت به زائران حضرت رضاعلیه السلام ابراز دارد.
ص:28
او هرگز سائلی را محروم نمی کرد و چون وضع مالی خوبی نداشت و نمی توانست به همه آنها پولی بپردازد، گاهی مقداری میوه های ارزان می خرید و هر سائلی مراجعه می کرد، مقداری به او می داد تا سائلی را دست خالی ردّ نکرده و به این دستور اسلامی عمل کرده باشد.
برای سادات احترام خاصی بجا می آورد، حتی در مقابل آنها پای خود را دراز نمی کرد و در این کار، کوچک و بزرگ برایش فرق نمی کرد.
لباس ساده، غذائی مختصر، و زندگانی بسیار زاهدانه، از خصوصیات او بود، و به هیچ چیز جز محبوب خود - قرآن و اهل بیت علیهم السلام - تعلّق خاطر نداشت.
شوق وافر به اهل بیت رسالت علیهم السلام و غوطه ور شدن در دریای بیکران آثار و معارف آنان و تحقیق و بررسی و تعمّق در احادیث و روایات آن بزرگواران، از او انسانی ساخته بود که شایستگیِ داشتنِ عنوانِ: «شیعه حضرت علی علیه السلام و امامان معصوم علیهم السلام» را بدست آورده بود.
شوق وافر به اهل بیت رسالت علیهم السلام
ایشان آن قدر به ساحت مقدّسِ معصومین علیهم السلام علاقه می ورزید و احترام قائل بود که قابل توصیف نیست، احترامی که از محبّت و ایمان عمیق او به آن بزرگواران، سرچشمه می گرفت.
هنگام نوشتن روایات و احادیث سعی می کرد با وضو باشد و هنگام مطالعه احادیث نیز دو زانو، رو به قبله می نشست، حتی نام آن بزرگواران را بدون وضو بر زبان جاری نمی کرد.
هیچگاه دیده نشد که بدون وضو و طهارت، حدیثی یادداشت کند، یا
ص:29
دست بی وضو به صفحه کتاب حدیث یا جلد آن بگذارد.
وقتی نام رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را می نوشت، جمله «صلّی اللَّه علیه و آله» را، و وقتی نام یکی از معصومین علیهم السلام را می نوشت، جمله «علیه السلام» را کامل می نگاشت و با نوشتن رمزِ «ص» و «ع» مخالف بود و آنرا کافی نمی دانست(1).
اگر اشتباهاً نام خداوند متعال یا یکی از معصومین علیهم السلام را می نوشت، هرگز آن را خط نمی زد بلکه با گذاشتن تعدادی نقطه در اطراف آن - و به اصطلاح، نقطه چین کردن - اشتباه خود را مشخّص می ساخت.
از آقای محدث زاده رحمه الله - فرزند بزرگش - نقل شد که فرمودند:
فراموش نمی کنم زمانی که در نجف اشرف بودیم یک روز صبح در حدود سال {1357} هجری قمری - یعنی دو سال قبل از وفات شان - از خواب برخواستند و اظهار داشتند، امروز چشمم به شدّت درد می کند. و قادر به مطالعه و نوشتن نیستم و بسیار ناراحت به نظر رسید.
تقریباً زبان حال شان این بود که شاید خاندان پیغمبرعلیهم السلام مرا از در خانه شان طرد کرده باشند. آن مرحوم عادت داشتند که گاهی این مطلب را با تأثُّر می گفت و می گریست!!
ص:30
1- 31. مرحوم شهید ثانی رحمه الله در کتاب شریف: «مُنْیَةُ الْمُرید فی آداب المُفید و الْمُسْتَفید»، ص 177، چاپ مجمع الذخائر الاسلامیه قم، باب آداب کتابت و نگارش، ضمن سفارش به رعایت موضوع فوق، نقل فرموده که اولین کسی که رمز «ص» یا «صلعم» را بجای «صلی اللَّه علیه و آله و سلم» شایع و اختراع نمود، دستش دچار قطع و بریدگی شد. حقیر می گویم: خدا می داند که چقدر با این روش، مؤمنین را از فضیلت های صلوات محروم ساخت.
آقای محدث زاده می افزایند: در آن اوقات، مشغول تحصیل بودم، رفتم به درس و ظهر که به خانه برگشتم دیدم ایشان مشغول نوشتن هستند، عرض کردم: درد چشم تان بهتر شد؟ فرمود: درد بکلّی مرتفع گردید، سؤال کردم به چه چیز معالجه فرمودید؟ گفتند: «وضو ساختم و مقابل قبله نشستم و کتاب «کافی»(1) را به چشم کشیدم، درد چشمم برطرف شد» و تا پایان عمر، دیگر به درد چشم مبتلا نگردید!
آن کتابِ «کافی» که آنرا به چشم کشیده بودند، نسخه خطّی و به خطّ فقیه مشهور «ملا عبداللَّه تونی» صاحب کتاب «وافیه» بود و محدث قمی خیلی به آن علاقه داشتند.
همچنین ایشان نقل فرمود: در دوران کودکی به بیماری سختی مبتلا شدم، مادرم جوشانده ای از داروهای گیاهی آماده کرد و نزد من گذاشت و خود برای آوردن قاشقی که آن را مخلوط کند، از اطاق بیرون رفت، پدرم، ظرفِ جوشانده را برداشت و گفت:
«من با این انگشتانم احادیث زیادی - یا هزاران حدیث - از معصومین علیهم السلام نوشته ام، با انگشتم آنرا مخلوط می کنم» و همین کار را کرد.
من پس از نوشیدن آن دارو به صورتی غیر منتظره و معجزه آسا بهبود یافتم و بیماریم کاملاً برطرف شد.
ص:31
1- 32. کتاب «کافی» تألیف ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینی رازی رئیس محدّثین شیعه، - در گذشته به سال 329 هجری قمری - است و این کتاب شامل سه بخش اصول، فروع و روضه و هر کدام چندین جلد، که از معتبرترین و مهم ترین کتب حدیثی شیعه است.
رمز موفقیت مردان بزرگ
از میان انگیزه ها و علل پیروزی مردان بزرگ، می توان دو علّت اساسی را یادآور شد:
نخست، اخلاص و پاکی دل آنها، و سپس استقامت و پایمردی، تلاش و کوشش در راه رسیدن به هدف و ابلاغ پیام الهی.
اینان، مُحرّک و انگیزه ای جز رضای حقّ و خدمت به خلق و همنوع در وجودشان نبوده و روی همین جهت برای رسیدن به هدف اصلی، سر از پا نمی شناختند و همه راحتی ها و کامیابی های خود را وقف بر این هدف می نمودند.
دست از طلب ندارم تا کام دل بر آید
یا جان رسد به جانان یا جان ز تن درآید
زندگی پر بار و پر برکت «محدّث قمی» و کارهای او بهترین الگو و سرمشق برای همگان است ولی دو نکته درخشانِ آن، همان دو عامل فوق بود که به آن اشاره شد:
- رعایت اخلاص و اجتناب از خود پرستی
- تلاش و استقامت در راه رساندن پیام الهی
او از افراد معدودی بود که هر بیننده ای را به یاد خدا می انداخت و نمونه یک انسان متعالی و یک مسلمان واقعی بود.
ایمان، نه تنها در قلبش که در سراسر وجود و تمام سلول های بدنش استقرار یافته بود.
پر کار و خستگی ناپذیر بود، کم می خوابید و زیاد کار می کرد، لحظه ای بیکار نمی نشست، می نوشت و می نوشت و می نوشت.
ص:32
سخن او که از دل برمی خواست بر دل می نشست و هر شنونده ای را تحت تأثیر قرار می داد.
اخلاص مرحوم محدّث قمی، از اموری است که باید سرمشق همه قرار گیرد، شواهد فراوانی درباره اخلاص او در دست است که برای نمونه بعضی از آنها را بیان می نماییم:
1 - شیخ عبدالرزاق و کتاب «منازل الآخرة»
آن مرحوم روزی برای فرزند بزرگش نقل کرد که وقتی کتاب «منازل الآخرة» را تألیف و چاپ کردم، این کتاب به دست شیخ عبد الرزاق مسأله گو - که همیشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه علیها السلام مسأله می گفت - افتاد، مرحوم پدرم کربلایی محمد رضا، از علاقمندان شیخ عبد الرزاق بود، و هر روز در مجلس او حاضر می شد، شیخ عبد الرزاق روزها کتاب «منازل الآخرة» را گشوده و برای افرادی که در مجلس او حاضر می شدند، می خواند. یک روز پدرم به خانه آمد و گفت:
«شیخ عباس! کاش مثل این مسأله گو می شدی و می توانستی منبر بروی و این کتاب را که امروز برای ما خواند، بخوانی!».
چند بار خواستم بگویم آن کتاب از آثار و تألیفات من است، اما هر بار خودداری کردم، و چیزی نگفتم، فقط عرض کردم:
«دعا بفرمایید خداوند توفیقی مرحمت فرماید»!
ص:33
2 - اخلاص در تألیف
آقای آخوندی ناشر کتابفروشی مکتبة الاسلامیه - تهران نقل نموده:
مطلبی که لازم بود یادآوری شود که کاملاً وارستگی و پارسایی این عالم بزرگوار را می رساند آن بود که در سال 1356 ه ق بواسطه کارهای شخصی و تجاری [از عراق به ایران بازگشتم و مقداری کتب تهیه و به عراق فرستادم، از آن جمله خرید یک هزار جلد کتاب مفاتیح الجنان - چاپ اول، گراوُری، از تألیفات آن جناب در تهران - بود که شرکت تضامنی محمد حسن علمی و شرکاء با بهترین کاغذ و چاپ و جلد چرمی چاپ کرده و در شُرُف انتشار بود، کتب مزبور را از آقای حاج محمد علی علمی که در آن زمان مدیر فروشگاه شرکت بود به ارزش هر جلد 23 ریال خریداری و به عراق فرستادم.
به واسطه سوابقی که با مؤلف عالی مقام کتاب مذکور داشتم، آقای علمی از من درخواست نمود به ایشان نامه ای بنویسم که در برابر یک هزار تومان - در آنروز - مؤلف محترم حق چاپ کتاب را به مؤسّسه علمی واگذار نمایند.
پس از چندی جواب نامه از طرف مؤلف عالی مقدار رسید که:
«به آقای علمی بگو من کتاب را ننوشته ام که از آن استفاده مادی نمایم، طبع کتاب مذکور آزاد است هر کس می خواهد چاپ نماید».
در عین حال آقای علمی تعداد سی مجلّد از آن کتاب را به وسیله اینجانب برای مؤلف عالیقدر فرستاد.
پروردگارا! به ما هم همّت اخلاص در نیّات و اعمالمان عنایت بفرما.
ص:34
وَ اَخلِص نِیّاتِنا فی مُعامَلَتِک!
آری! رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم به ابی ذر رحمه الله فرمودند:
«یا اَباذَر لِیَکُنْ لَکَ فی کُلِّ شَیْ ءٍ نِیَّةً صالِحَةً حَتّی فِی النَّوْمِ وَ الْاَکْلِ»؛(1)
«ای اباذر! باید در هر چیز نیّت شایسته ای داشته باشی حتَّی در خوابیدن و خوردن».
3 - تهذیبِ نفس تا کجا...؟!
آقای «شهابی» در مقدمه کتاب «فوائد الرضویه»(2) از آثار مرحوم محدّث قمی رحمه الله - پس از تعریف بلیغی از ایشان - چنین نوشته اند:
... در یکی از ماه های رمضان با چند تن از رفقا، از ایشان خواهش کردیم که در مسجد گوهرشاد [مشهد] اقامه جماعت را بر معتقدان و علاقه مندان منّت نهند با اصرار و ابرام، این خواهش پذیرفته شد و چند روز نماز ظهر و عصر در یکی از شبستان های آنجا اقامه شد و بر جمعیت این جماعت روز به روز می افزود، هنوز به ده روز نرسیده بود که اشخاص زیادی اطلاع یافتند و جمعیت، فوق العاده شد، یک روز پس از اتمام نماز ظهر به من که نزدیک ایشان بودم گفتند: «من امروز نمی توانم نماز عصر بخوانم»، رفتند و دیگر آن سال را برای نماز جماعت نیامدند، در موقع
ص:35
1- 33. مکارم الاخلاق، شیخ طبرسی رحمه الله، ص 464، چاپ مؤسسة الاعلمی، بیروت.
2- 34. چاپ کتابخانه مرکزی، بهمن ماه 1327 شمسی.
ملاقات و استفسار(1) از علّت ترک نماز جماعت، گفتند:
«حقیقت این است که در رکوع رکعت چهارم، متوجه شدم که صدای اقتدا کنندگان که پشت سر من می گویند: «یا اللَّه، یا اللَّه، اِنّ اللَّهَ مَعَ الصّابِرین» از محلّی بسیار دور به گوش می رسید، این توجه که مرا به زیادتیِ جمعیّت متوجه کرد، در من شادی و فَرَحی ایجاد نمود و خلاصه خوشم آمد که جمعیّت، این اندازه زیاد است، بنابر این من برای امامت اهلیّت ندارم!!».
مرحوم حاج شیخ عباس قمی - بی اِغراق و مبالغه - خود چنان بود که برای دیگران می خواست و چنان عمل می کرد که به دیگران تعلیم می داد، سخنان و مواعظ او چون از دل خارج می شد و با عمل توأم می بود ناگزیر بر دل می نشست و شنونده را به عمل وامی داشت.
تحصیلات
همانگونه که در بخش «دوران کودکی» یادآور شدیم، مرحوم «محدّث قمی رحمه الله» از ابتدا دوستدار علم و علما بوده و مقدّمات و سطوح فقه و اصول را در قم در محضر عده ای از علما و فضلا پایان برد، از جمله مرحوم آیت اللَّه آمیرزا محمد ارباب - اشراقی - و غیر ایشان.
سال (1316 ه ق) به نجف اشرف هجرت فرموده(2) و در مجالس درسی علما شرکت فرمودند، ولی لازم به تذکّر است که ایشان پیوسته
ص:36
1- 35. این استفسار و سؤال به مرحوم حاج میرزا علی اکبر نوقانی هم نسبت داده شده است.
2- 36. درست دو سال بعد از ورود مرحوم محدّث نوری از سامرّاء به نجف اشرف.
ملازم و همراه مرحوم عالم جلیل، محدّث خبیر، میرزا حسین نوری رحمه الله بوده و اکثر اوقات خویش را در استنساخ تألیفاتِ ایشان و مقابله نوشته های وی سپری می نمودند(1) تا نزد استاد ارج و قربی فراوان یافته و نتیجه این همراهی پی گیر با مرحوم محدث نوری رحمه الله استنساخ تعدادی از کتب ایشان از جمله «خاتمه مستدرک الوسائل» بود.
وقتی اجازه یافت از کتابخانه شخصی استادش - محدث نوری رحمه الله - استفاده کند، گویی تمام دنیا را یکجا به او داده اند و با وَلَع زیاد به مطالعه کتاب های ارزنده او پرداخت.
از بهترین نعمت های خدا برای خود، وجود چنین معلّمِ دلسوزی را می دانست که مانند پدر، او را مورد مهر و محبّت خود قرار می داد.
ناگفته نماند که سبب آشنایی محدث قمی رحمه الله با مرحوم محدث نوری رحمه الله، مرحوم علامه شیخ علی [زاهد] قمی رحمه الله بوده است زیرا ایشان جزو اصحاب گذشته مرحوم نوری بوده اند(2).
در سال (1318 ه ق) مشرّف به حج و زیارت قبر رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم شدند و از همان راه به ایران بازگشت نموده و از وطن خویش - قم - دیدار نموده و تجدید عهدی با والدین و بستگان نموده، سپس به نجف اشرف بازگشته و همچنان ملازم محدّث نوری رحمه الله گشته، تا از ایشان «اجازه روایتی» دریافت نمودند.
با این دلخوشی روزها و ماه ها را بدون احساس خستگی و ناراحتی در
ص:37
1- 37. طبقات اعلام الشیعه، ص 998.
2- 38. طبقات اعلام الشیعه، ص 999.
خدمت استاد و استفاده از کتابخانه وی گذرانید تا سال (1320 ه ق) که استاد گرانقدرش به رحمت ایزدی رفته و وفات نمود و داغی جانکاه را بر سینه محدّثِ قمی رحمه الله نهاد، بعد از ایشان دو سال در نجف ماند، اما درنگ بیشتر را جایز ندید و در سال (1322 ه ق) به زادگاهش بازگشت تا به رسالت تبلیغی خویش عمل نماید. حدود ده سال در قم توقف فرمود و چندین جلد کتاب تألیف فرموده و در همان سال ها ازدواج نموده و برای دومین بار به حج مشرف شد که پس از بازگشت باز به تألیف و منبر پرداخت.
در سال (1332 ه ق) که مرحوم آیت اللَّه آقای حاج آقا حسین قمی رحمه الله از عَتَبات به مشهد مشرّف شدند و در آن شهر مقدس ساکن گردیدند در همان سال مرحوم محدث قمی رحمه الله به عللی وطن مألوف خود - قم - را ترک گفته و ساکن مشهد شدند و برای سومین بار موفق به حج بیت اللَّه گردیدند که این سفر با کشتی و شش ماه به طول انجامید.
عمده شهرت مرحوم محدث قمی پس از بازگشت از این سفر حاصل شد.
محدث قمی رحمه الله جمعاً حدود دوازده سال در مشهد مقدس اقامت داشت. در سالی که واقعه مشهد و مسجد گوهرشاد اتفاق افتاد و مرحوم آیة اللَّه قمی رهسپار اعتاب مقدسه - نجف و کربلا - شدند، مرحوم حاج شیخ عباس قمی در همدان بود. از همدان به قم آمد و مدتی مانده سپس عازم عراق شد و تا پایان عمر در نجف اشرف سکونت جُست.
در مدتی که در مشهد بود، همه ساله ایام زمستان به نجف اشرف می رفت، به طوری که سالی شش ماه در نجف وشش ماه درایران بوده است.
ص:38
برخی از تألیفات آن مرحوم در سنوات اخیر عمرش در نجف اشرف به اتمام رسید که از جمله «الکُنی و الاَلقاب» از آثار مشهور او است.
بسیار در تألیف و تصنیف و مطالعه رغبت زیاد نشان می داد، به طوری که اندکی از وقت خود را به هدر نمی داد.
او مصداقِ این روایت مبارک - در وصف مؤمن - بود:
«قلیلُ المَؤُونَة وَ کَثیرُ المَعونة»؛
«کم خرج و پُر کار!».
همانگونه که خواهیم گفت، محدث قمی رحمه الله مبتلا به ناراحتی رِیَوی بود بطوری که گاهی نشست و برخاست برایش مشکل می شد و نمی توانست کتاب را از زمین بردارد!
با این وصف او شبانه روز کار می کرد. خواب و استراحت نداشت. استراحت او بسیار کم بود یا مطالعه می کرد یا چیز می نوشت و یا مشغول عبادت بود. اکثر شبها را به بیداری می گذرانید. کمتر شبی در بستر می خوابید، معمولاً بالشی زیر دست می نهاد و سر روی آن می گذاشت و به خواب می رفت.
در واقع خواب وی - بواسطه تنگی نَفَس - در دوره سال همین بود، و جز این آسایش نداشت!
می توان گفت او شبانه روز هیجده ساعت مشغول مطالعه یا نوشتن بود، و استراحت و خوابش از چند ساعت تجاوز نمی کرد.
بی گمان او شیفته کتاب و مطالعه و مخصوصاً نوشتن بود، خوب و سریع و به خط پخته و نستعلیقِ خوش می نوشت، و در این راه تقریباً خستگی نمی شناخت.
ص:39
او بقدری می نوشت که دو طرف انگشتانش که قلم بدست می گرفت، برآمدگی داشت(1)! کمتر اتفاق می افتاد که در شبانه روز قلم در دست نداشته باشد.
درست مانند نابغه بزرگِ شیعه مرحوم میر حامد حسین نیشابوری هندی رحمه الله درگذشته به سال 1306 هجری، و مؤلف کتاب با عظمت «عَبَقاتُ الانوار فی اثبات امامة الائمة الاطهار»(2) و کتب پر اُرج دیگر، که خود محدث قمی رحمه الله می گفته است:
سینه اش از کثرت مطالعه و نوشتن - که به روی میز کوچک تحریرش خم می شد، یا کتاب برای مطالعه به سینه می گرفت - گوشت زیادی آورده بود!!!
مرحوم حاج آقا باقر طباطبایی یزدی که سالها در نجف اشرف تولیت «مدرسه سید» یعنی مدرسه مشهور جدّش مرحوم آیة اللَّه آقا سید کاظم یزدی صاحب «عروة الوثقی» را داشت در امر مدرسه و انضباط و امور طلاب بسیار دقّتِ نظر داشته و سخت گیر بود.
یکی از آقایان فضلای نجف اشرف که در تهران ساکن شده اند، نقل می کنند که مرحوم حاج آقا باقر بارها طلاّب را نصیحت می کرد که «چرا
ص:40
1- 39. مؤلف گوید: درست بخاطر دارم حدود سال 50 یا 51 شمسی که فرزند ارشد آن مرحوم بنام حجة الاسلام حاج میرزا علی محدث زاده رحمه الله در بعضی از مدارس حوزه علمیه قم به مناسبت افتتاح درس ها درس اخلاق می گفت، فرمود: بقدری مرحوم پدرم می نوشت که انگشتانش پینه بسته بود و گاهی مرا صدا می زد و آن پینه ها را می چیدم و در قوطی کبریت جمع می کردیم و وصیت فرمود که با وی دفن شود.
2- 40. که چاپ جدید آن از صد جلد تجاوز خواهد کرد!
آن همه اصرار به داشتن اتاق خوب و نورگیر مدرسه دارند، و به هر اتاقی که به آنها می دهند راضی نیستند؟» آنگاه می افزود که «حاج شیخ عباس قمی» در اتاق بسیار کوچک و تاریک راهرو پله طبقه بالا - قسمتِ قبل از ورودی به داخل صحن مدرسه - سکونت داشت و در همان جای تنگ و تاریک مشغول ترجمه «عروة الوُثقی بود که بعدها به نام «غایة القُصوی چاپ و منتشر شد.
و توضیح می داد که هر بار از آن مرحوم می خواستیم اتاقش را عوض کند و اتاق بهتر و بزرگتری انتخاب نماید و منتقل به آنجا شود، می گفت:
«نه، همین جا کفافِ کار مرا می کند، به راحتی می توانم کارم را انجام دهم، چرا اتاق دیگری را که سایر طلاب احتیاج به آن دارند اشغال کنم؟».
سرانجام با همه خواهش و اصرار ما برای تعویض اتاق، نپذیرفت و در همان جای تنگ و تاریک دو جلد «غایَةُ القُصْوی را نوشت.
عشق شدیدی به مطالعه و کتاب داشت، او مردی به تمام معنی موفّق بود، به طوری که احساس خستگی نمی کرد.
هرگاه با علمای اعلام به باغی در اطراف مشهد می رفتند همین که کار صرف غذا به انجام می رسید، قلم و کاغذ و کتاب برمی داشت و گوشه خلوتی می یافت و مشغول کار می شد.
برخی از تألیفاتش یادگار همین اوقات و لحظات و سفرهای کوتاه و طولانی بوده است که لحظه ای از آن به هدر نمی رفت و در حقیقت حداکثر استفاده را از وقت و فرصت می نموده است.
ص:41
یکی از علما از دوستان وی نقل کرده است که تا صرف غذا به پایان می رسید و ما سرگرم صحبت و گفتگو می شدیم، حاج شیخ عباس، قلم و کاغذ و کتاب آماده می ساخت و مشغول کار می شد، ما می گفتیم: حاج شیخ! صبر کن قدری صحبت کنیم! می گفت:
«شما می روید ولی اینها می ماند!!».
کار عمده و اساسی محدث قمی رحمه الله، تألیف کتاب گرانقدر «سفینة البحار» در دو جلد بزرگ است.
این کتاب پر مایه، کلیدِ رمز و فهرست رؤوسِ مطالب و موضوعات «بحارالانوار» علامه مجلسی رحمه الله است.
«بحارالانوار» علامه مجلسی قدس سره بزرگترین و مشهورترین متون حدیثیِ شیعه است که از مجموع منابع و مآخذ حدیث و روایات و کلام شیعه گرد آمده است.
این کتاب را علامه مجلسی رحمه الله در 25 جلد بزرگ به قطع رحلی تألیف فرموده که بعدها تا حدود 110 جلد به قطع وزیری چاپ و منتشر شد.
محدث قمی تألیف این کتاب را اساس کار خود قرار داده بود. به طوری که سایر تألیفاتش تقریباً در خلال آن انجام گرفته و در درجه دوم اهمیت قرار داشته است.
تألیف این کتاب نفیس از آغاز تا انجام به گفته خود آن مرحوم جمعاً 35 سال طول کشیده است!
خود آن مرحوم می گفته:
برای تألیف «سفینة البحار» دو بار «بحار» را از اول تا آخر مطالعه کرده است.
ص:42
یک بار به مدت هفت سال شب و روز غرق مطالعه دقیق آن بوده است. بار دوم فهرست مطالب و مضامینِ احادیث را با حروف تهجّی - الفبا - در فیش - کاغذهای کوچک - یادداشت نموده و هر موضوعی را در حرف خود جای داده و همان فیش ها و اوراق را در سفرها همه جا با خود می برده و آن را مرتب و منظّم می کرده، بدین طریق «سفینة البحار» را به وجود آورده است.
محصول کار پر ارزش او بدین گونه است که مثلاً امروز ما می توانیم احادیث مربوط به «علم» را در تمام جلدهای بحارالانوار در هر باب پیدا کنیم.
محدث قمی متوجه شده بود که بسیاری از مطالب در بحارالانوار، در موردِ خود، و باب مناسب نیامده است.
به همین علت او در سفینة البحار همه را در جای مناسب خود ذکر کرده است و عموم اهل علم و اربابِ رجوع را، از سرگردانی نجات داده است.
گذشته از اینها محدث قمی رحمه الله در هر مادّه و تحت هر عنوانی به مناسبت، مطالبی را گلچین نموده و آورده است که از هر جهت بر اهمیت کتاب افزوده است(1).
ص:43
1- 41. مرحوم عالم ربانی شیعه، علامه شیخ علی نمازی شاهرودی رحمه الله که یکی از مشایخ اجازتی این حقیر، نگارنده این زندگی نامه بوده اند، و بخاطر سیر عمیق ایشان در روایات و احادیث، خصوص کتاب بحارالانوار، نزد برخی از فضلای مشهد به بحارالانوارِ سیّار، معروف بود، این عالم و محدّث تلاشگر، آنچه که در سفینة البحار از قلم مرحوم محدث قمی رحمه الله فوت شده به علاوه مطالب مهمّی از الغدیر و مواضع دیگر در مجموعه ای به نام «مستدرک سفینة البحار» در 14 جلد تألیف فرمود، که چاپ آن پس از وفات ایشان در 10 جلد، کامل شد.
بخشی از خاطرات زندگی این بزرگ مرد را مرحوم جناب مستطاب حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی رحمه الله - که بنا به گفته خودش بسیار با مرحوم محدث قمی معاشرت داشته و در یک حجره از مدرسه در نجف با هم سکونت داشته و هم خرج بوده اند - در طبقات اعلام الشیعه، صفحه 999 بیان داشته است.
و از محدث قمی به عنوان یک انسان کامل و مصداق «مرد علم و فضیلت» یاد کرده است.
تلاش وی در تبلیغ
مرحوم محدّث قمی رحمه الله دارای روحیّه ای با نشاط و خستگی ناپذیر در تبلیغ شریعت و ترویج مذهب، بوده است.
در ارشاد مردم و امر به معروف و نهی از منکر - همانگونه که از نوشته ها و تألیفاتش آشکار است - بسیار کوشا بوده است.
هنوز خاطره ارشادها و منبرهای گرم و مؤثر ایشان - در نجف اشرف و مشهد مقدس و قم - در دلهاست.
پروانه وار اینجا و آنجا مهاجرت یا مسافرت می نمود، نجف، قم، مشهد و... دیگر شهرها و کشورها به انگیزه تحصیل رضای پروردگار حرکت می کرد.
ص:44
در بازسازی یا تأسیس حوزه علمیه قم بدست توانای مرحوم آیت اللَّه حاج شیخ عبدالکریم حائری رحمه الله و همکاری با ایشان سهم بسزائی داشته است.
در حدود سال - 1341 ه ق - عده ای از فضلای مشهد(1) از ایشان خواهش کردند شب های پنجشنبه و جمعه در مدرسه «میرزا جعفر» واقع در ضلع صحنِ مطهّر حضرت امام رضاعلیه السلام به عنوان درس اخلاق، برای طلاّب علوم دینی، منبر بروند.
قریب هزار نفر از طلاب و علمای شهر در آن مجلس شرکت می کردند، محدث قمی پذیرفت، منبرشان حدود دو ساعت و نیم تا سه ساعت طول می کشید، و در قسمت های مختلف اخلاقی بحث می کرد.
یکی از واعظان مشهور که از طلاب درس خوان آن روز و از حاضران آن مجلس بوده، بارها گفته است: «اثر یک منبر ایشان در آن دو شب، تا یک هفته در ما باقی بود. در طول یک هفته مضامین سخنان آن مرحوم در اعماق دل ما ریشه دوانیده و ما را به خود مشغول داشته بود! به طوری که تا هفته بعد کاملاً تحت تأثیر آن بودیم!
سخنان نافذ آن مرحوم چنان بود که تا یک هفته انسان را از تمامی گناهان و پندارهای ناروا باز می داشت و به خدا و عبادت متوجه می کرد».
مرحوم آقا بزرگ حکیم، روحانی مشهور خراسان در میان علما به دو
ص:45
1- 42. از جمله آقای محمود شهابی طبق مقدمه ای که بر فوائد الرضویه سال 1327 شمسی نوشته است.
نفر زیاد ابراز علاقه می کرد: یکی مرحوم آیة اللَّه حاج آقا حسین قمی و دیگری حاج شیخ عباس قمی رحمه الله و می فرمود:
هر کس می خواهد از کلام اهلبیت علیهم السلام نورانیت پیدا کند از منبر حاج شیخ عباس قمی استفاده نماید!
دیگری از علمای محترم نقل می کنند که:
مرحوم آسید علی بلور فروش قمی - آقای بازار قم - هر سال ایام فاطمیّه اول در منزل خود - همان خانه که بعدها مدت 16 سال خانه آیة اللَّه بروجردی رحمه الله بود - روضه بسیار مفصلّی می گرفت، و مقیّد بود که حاج شیخ عباس قمی را دعوت کند، بطوری که محدث قمی را در هر جا بود به قم می آورد.
مجلس او از لحاظ جمعیت، اول مجلس قم بود. طلاب و فضلای قم انتظار می کشیدند چه وقت ایام فاطمیّه فرا می رسد تا از منبر حاج شیخ عباس قمی استفاده نمایند.
در فاطمیّه دوم که روضه آیة اللَّه حاج شیخ عبدالکریم حائری - مؤسس و رییس حوزه علمیه و مرجع تقلید - در مدرسه فیضیه تشکیل می شد، مرحوم حاج شیخ عباس دعوت بودند.
تمام علما و بزرگانِ حوزه با حضور خودِ مرحوم آیت اللَّه حائری و طلاب و محصلین و طبقات مختلف، در پای منبر آن محدث عالیقدر اجتماع می نمودند.
در این مجلس نخست مرحوم حاج میرزا علی هسته ای اصفهانی - واعظ مجتهد مشهور - منبر می رفت، و پس از وی محدث قمی به منبر صعود می کرد، نه تنها جمعیت پراکنده و خسته نمی شد بلکه مجلس
ص:46
همچنان گرم بود، و علما و فضلا و طبقات مختلف با اشتیاق فراوان، گوش به مواعظ نافذ مرحوم حاج شیخ عباس داشتند.
در مشهد در منزل مرحوم آیت اللَّه قمی، دهه اول محرم منبر می رفت، خود وی این منبرها را درک فیض بیشتر و انجام وظیفه دینی می دانست، نه اینکه چون بعضی، آن را بدون صلاحیّت، حرفه و شغلی پندارد.
در پای منبر او جمعیتی عظیم و ازدحامی عجیب می شد که بی سابقه بود. چون وقت منبر ایشان بعد از ظهر بود، پس از ادای فریضه ظهر و عصر، مردم دسته دسته برای استماع مواعظ آن محدث عالیقدر به منزل مرحوم آیت اللَّه قمی سرازیر می شدند و منبر او تا دو و نیم بعد از ظهر ادامه داشت.
نظر به اینکه یکی از اقسام تبلیغ دینی، تألیف و نشر نوشتارهای مفید و سازنده است، بهتر است هم اکنون به تألیفات آن مرحوم بپردازیم.
تألیفات
تاریخ، نویسندگان و مؤلّفان بسیاری را به ما نشان می دهد که آثار فراوانی به زبانهای مختلف در زمینه های متعدّد و با کیفیت های گوناگون به وجود آورده اند، ولی مؤلفانی که یادشان همواره بجای مانده و در میان جوامع اسلامی حضور داشته باشند انگشت شمارند.
بسیاری از آثار گذشتگان فقط در موزه ها و کتابخانه های باستانی، زندانی است که یادی و نامی از آنها در میان جامعه نیست.
محدث قمی رحمه الله و عالمانی همانند او - قَدَّس اللَّهُ اَسرارَهُم - به خاطر تلاش مخلصانه در راه ابلاغ پیام الهی، همواره نام و یادشان زنده مانده و
ص:47
از زبانها و قلبها محو نخواهد شد، درود و رحمت خداوند بر همه آنان باد.
آثار قلمی و تألیفات محدّث قمی بیش از آنست که ما بتوانیم در این فرصت کوتاه درباره یکایک آنها به تفصیل توضیح دهیم.
این مرد فضیلت پیشه - همانگونه که خود در «فوائد الرضویه» صفحه 221 بیان داشته است، در سنّ حدود چهل سالگی دارای هفتاد تألیف در هفتاد و چهار جلد بوده است که حتماً می دانید که این حجم تألیفات، آن هم در این وقت از سنّ و با آن کسالت و تنقّل و سفرهای زیاد، واقعاً انسان را به اعجاب وا می دارد!
«یَختَصُّ بِرَحْمَتِه مَنْ یَشاء»
هم اکنون طبق حروف الفبا به تألیفات آن مرحوم می پردازیم با توجه به آنکه بعضی از آنها چاپ شده و برخی ناتمام و بعضی مفقود شده است(1).
الف:
1 - الأنوار البهیّة.
2 - الآیات البیّنات فی اخبار امیرالمؤمنین علیه السلام عن الملاحم و الغائبات.
ب:
3 - بیت الأحزان فی مصائب سیّدة النسوان علیها السلام.
4 - باقیات الصالحات - در حاشیه مفاتیح الجنان -.
ص:48
1- 43. تفصیل آن را در مقدمه ای که اینجانب به عربی بر - بیت الاحزان - نوشته ام و در سال - 1404 ه ق - توسط انتشارات حسینیه عمادزاده اصفهان چاپ شده، ببینید.
ت:
5 - تحفه طوسیّه، یا مشهد نامه.
6 - تتمة المنتهی فی وقایع ایام الخلفاء.
7 - تحفة الأحباب فی نوادر الأصحاب.
8 - ترجمه «مِصْباح المُتَهَجِّد»، شیخ طوسی رحمه الله به فارسی.
9 - ترجمه «جمال الاُسبوع» سید بن طاووس رحمه الله به فارسی.
10 - ترجمه «مسلکِ دوم» از کتاب «لهوف»، سید بن طاووس رحمه الله به فارسی.
11 - ترجمه «زاد المعاد» علامه مجلسی رحمه الله، به عربی.
12 - ترجمه «تحفة الزائر» علامه مجلسی رحمه الله، به عربی.
13 - تتمیم «تحیة الزائر» محدّث نوری رحمه الله.
14 - تتمیم «بدایة الهدایة» شیخ حرّ عاملی رحمه الله مشهور به فصل و وصل.
چ:
15 - چهل حدیث، فارسی.
ح:
16 - حکمةٌ بالغةٌ و مأةُ کلمةٍ جامعة.
د:
17 - الدرّة الیتیمة فی تتمّات الدّرّة الثمینة.
18 - دستور العمل.
19 - الدّرّ النّظیم فی لغات القرآن العظیم.
20 - دوازده ادعیه مأثوره.
ص:49
ذ:
21 - ذخیرة العُقبی فی مثالب أعداء الزهراءعلیها السلام.
22 - ذخیرة الأبرار فی منتخب «أنیس التجار».
س:
23 - سبیل الرّشاد فی اصول الدین.
24 - سفینة «بحارالانوار» و مدینة الحکم و الآثار، مهمترین کتاب آن مرحوم که 35 سال تألیف آن به طول انجامید و به جهت آن دو بار بحارالانوار را مطالعه نمود.
ش:
25 - شرح «وجیزه» شیخ بهایی در علم درایه.
26 - شرح «کلمات قصار» امیرالمؤمنین علیه السلام، بخش سوم نهج البلاغه.
27 - شرح «صحیفه سجادیه».
28 - شرح «اربعین حدیثاً».
ص:
29 - صحائف النّور فی عمل الایّام و السّنة و الشهور.
ض:
30 - ضیافة الإخوان.
ط:
31 - طبقات الرّجال، که شاید همان کتاب «طبقات الخلفاء و اصحاب الائمةعلیهم السلام و العلماء و الشعراء» - که در آخر «تتمة المنتهی» به فارسی چاپ شده - باشد.
ص:50
ع:
32 - علم الیقین، مختصر «حقّ الیقین» علاّمه مجلسی رحمه الله به فارسی.
غ:
33 - غایة القُصوی ترجمه «عروة الوُثقی مرحوم طباطبایی یزدی رحمه الله(1).
ف:
34 - الفوائد الرجبیّة فیما یتعلّق بالشهور العربیّة، اولین تألیف ایشان.
35 - الفصول العلیة فی المناقب المُرتَضَویّة.
36 - فوائد الرضویة فی احوال علماء المذهب الجعفریة.
37 - فیض العَلاّم فیما یتعلّق بالشّهور و الأیّام.
38 - فیض القدیر فیما یتعلّق بحدیث الغدیر. تلخیص دو جلد بزرگ از «عبقات الانوار» مرحوم میر حامد حسین نیشابوری هندی.
39 - فوائد الطوسیة (کشکول).
ق:
40 - قُرّةُ الباصرة فی تاریخ الحُجَج الطاهرةعلیهم السلام.
ک:
41 - الکُنی و الألقاب - سه جلد عربی.
42 - الکُنی و الألقاب - مختصر و کوچک.
43 - کلمات لطیفه.
44 - کُحل البصر فی سیرة سید البشر.
ص:51
1- 44. غایة المرام فی تلخیص دارالسلام در حرف {م} شماره 57 خواهد آمد.
گ:
45 - گناهان کبیره و صغیره.
ل:
46 - اللّئالی المنثورة فی الأحراز و الأذکار المأثورة.
م:
47 - مختصر الأبواب فی السنن و الآداب - تلخیص «حلیة المتقین» از مرحوم علامه مجلسی.
48 - مفاتیح الجنان، در دعا و زیارات؛ این کتاب یکی از مشهورترین و پُر تیراژترین کتاب های آن مرحوم است که به زبان های عربی و اردو هم چاپ شده و در کنار قرآن مجید، در حرم ها و مساجد و تکیه ها و منازل مورد استفاده می باشد. درود خدا بر مؤلف با اخلاص آن باد.
49 - منازل الآخرة و المطالب الفاخرة در احوال برزخ و قیامت. - کتاب حاضر که در پیش رو دارید -.
50 - مقامات علیّه، مختصرِ «معراج السعادة» مرحوم ملاّ احمد نراقی.
51 - منتهی الآمال فی ذکر مصائب النبی و الآل علیهم السلام، در دو جلد، به زبان فارسی، این کتاب هم یکی از مشهورترین کتب ایشان پس از مفاتیح الجنان است که خواص و عوام از آن بهره مند می شوند که به عربی هم ترجمه شده است.
52 - مقالید الفلاح فی عمل الیوم و اللیلة.
53 - مقلاد النّجاح مختصر کتاب قبلی.
54 - مختصر جلد یازدهم «بحارالانوار»، علامه مجلسی رحمه الله.
55 - مختصر کتاب «الشمائل» از ترمذی.
ص:52
56 - مُسلّی المصاب بفقد الاخوة و الأحباب.
57 - مختصر «دارالسلام» مرحوم حاجی نوری رحمه الله بنام: غایة المرام فی تلخیص «دارالسلام».
ن:
58 - نَفَس المهموم. در مقتل و شهادت حضرت سیدالشهداءعلیه السلام.
59 - نَفثَةُ المصدور؛ در مقتل.
60 - نزهة النواظر فی ترجمة «معدن الجواهر».
61 - نقد الوسائل فی الباب الوسائل.
ه:
62 - هدیة الزائرین و بهجة الناظرین.
63 - هدیة الأحباب فی المعروفین بالکُنی و الألقاب.
64 - هدایة الأنام الی وقایع الایام، مختصر کتاب «فیض العلاّم»، از تألیفات خودشان.
و سرانجام...
محدّث جلیل، حاج شیخ عباس قمی رحمه الله در سالهای آخر عمر، مقیم «نجف اشرف» بود، ولی تابستان ها - به جهت کسالت مزاجی و تنگی نفس و جهت تجدید قُوا - به شهر خوش آب و هوای «بَعْلَبَک» از شهرهای کشور لبنان، سفر کرده و سالی سه ماه آنجا بسر برده و با علمای بزرگ آنجا نظیر مرحوم سید شرف الدین و مرحوم سید محسن امین و... ملاقات داشت. ولی در سال 1359 هجری قمری که به جهت تیرگی روابط عراق و سوریه، طبق معمول، نتوانست تابستان به سوریه و لبنان
ص:53
برود، ناگزیر در هوای گرم نجف بسر بُرد و بسیار به ایشان سخت گذشت.
بعد از تابستان آن سال، بیماری شدیدی به نام «اِستِسقاء»(1) پیدا کرد، و رفته رفته حالش رو به وخامت گذارد، بطوری که سه ماه بستری بود.
از مغرب شب آخر عمرش حالش غیر عادی بود و پی در پی، اسامی ائمه اطهارعلیهم السلام را تکرار می کرد، مخصوصاً وقتی به اسم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می رسید، بیشتر عرض ادب و اظهار ارادت می کرد، و مکرر می گفت: «روحی له الفداء».
آن شب بیشتر نمازها را نشسته خواند چون قادر نبود بایستد و تعادل خود را حفظ کند، زیرا او کسالتی طولانی را پشت سر گذاشته بود(2).
مرحوم محدث قمی آن شب - شب سه شنبه 22 ذی الحجة(3) سال 1359 ه ق (حدود 1316 شمسی) در سنّ 65 سالگی در نجف اشرف شب را به همانگونه که گفتیم گذراند تا در نیمه های شب - پس از عمری پر برکت و تلاش و کوشش خستگی ناپذیر در خدمت مذهب و تبلیغ دین و بر جای گذاشتن ثمرات و تألیفات گرانسنگ(4)، روح پر فتوحش از قفس
ص:54
1- 45. بیماری که سبب عطش شدید می شود و با نوشیدن آب سیراب نمی شود.
2- 46. روزی که حادثه مسجد گوهرشاد در مشهد مقدس و قتل عام مردم مسلمان روی داد، وی در همدان بود و شاید علت بیماری نسبتاً طولانی وی، همین قضایا و امثال آن بود که باعث شد آن بزرگوار به جوار مرقد مطهر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام شتافته و تا آخر عمر در نجف اشرف اقامت نماید.
3- 47. در نوشته مرحوم محدث زاده - فرزند ارشد مرحوم محدث قمی رحمه الله - در پاورقی فوائد الرضویه صفحه 222، بیست و سوم ذی الحجه آمده است.
4- 48. که حاصل تلاش های وی حدود 70 عنوان کتاب در 74 جلد یا بیشتر که به صورت تألیف و تحقیق در اختیار خواستاران علم و دانش قرار گرفت.
تن آزاد گردید و به عالم ملکوت شتافت.
مرحوم آیة اللَّه حاج سید ابوالحسن اصفهانی قدس سره مرجع بزرگ عالم تشیع بر جنازه ایشان نماز خواند و پیکر شریفش پس از تشییع، در صحن مطهر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام - ایوان کتابخانه - در جوار استادش مرحوم محدث نوری رحمه الله به خاک سپرده شد.
تشییع جنازه مرحوم محدث قمی رحمه الله بسیار مفصّل و با شکوه بود و حوزه علمیّه نجف اشرف، همه در مراسم تشییع شرکت کرده بودند.
عموم بزرگان و مراجع و محصلین و طلاب و عامه مردم از عرب و عجم دنبال جنازه او به راه افتاده و کسانی مانند مرحوم «آقا شیخ علی قمی» زاهد و پارسای مشهور، سینه می زدند و اشک می ریختند.
پروردگارا! روح مقدس این عالم ربانی را در ملکوت، هم نشین ارواح انبیاء و اوصیاءعلیهم السلام بفرما و گردی از اخلاص و فضیلت این بزرگمرد بر اعمال و کردار ما نصیب فرما.
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)