موضوعات تصادفی این انجمن:
- ویژه نامه عاشورای حسینی{ قلب طپنده عاشورا}
- فرهنگ نامه مرثيه سرايى و عزادارى سيدالشهداء...
- ۩ミ★ミ۩ روایت عشق و شهادت{مجموعه فعالیتهای...
- پاسداشت محرم حسینی در آیه های انتظار {{...
- همه صبر و قرارم بنویسید حسین {{ اشعارویژه...
- مراسم موسوم به « رکضة طویریج »
- چه خوب میشود امشب ...
- قصّه كربلا
- فلسفه عزاداري امام حسين عليه السلام
- اشعار و پیامک ومتون ادبی پیشواز ماه محرم
آداب زيارت
تشرف به ديدار امام معصوم «ع» چه در حال حيات و چه پس از شهادت و هنگام زيارت قبور ائمه «ع» آدابي دارد كه آن را از ديدارهاي معمولي جدا مي كند.رعايت طهارت، ادب، متانت، توجه، حضور قلب از جمله اين آداب است.[1] زيارت قبر سيد الشهدا «ع» آداب ويژه تري دارد، از قبيل: نماز خواندن، حاجت خواستن، بي آلايش وغمگين و غبار آلود، راه زيارت را پيمودن، پياده رفتن، غسل زيارت كردن، تكبير گفتن، وداع كردن.[2] شهيد ثاني در كتاب «دروس»، چهارده آداب براي زيارت مي شمارد كه خلاصه آنها چنين است:
اول: غسل، پيش از ورود به حرم، با طهارت بودن و با لباس تميز و خشوع وارد شدن دوم: بر آستانه حرم ايستادن، دعا خواندن و اذن ورود طلبيدن سوم: كنار ضريح مطهر ايستادن و خود را به قبر نزديك ساختن چهارم: رو به حرم و پشت به قبله ايستادن در حال زيارت، سپس صورت بر قبر نهادن سپس به بالاي سر رفتن پنجم: زيارتهاي وارده را خواندن و سلام گفتن ششم: پس از زيارت، دو ركعت نماز خواندن هفتم: پس از نماز، دعا كردن و اجت خواستن هشتم: كنار ضريح مقداري قرآن خواندن و ثواب آن را هديه به امام كردن نهم: در همه حال، حضور قلب داشتن و استغفار كردن از گناه دهم: به نگهبانان و خادمان حرم احسان و احترام كردن يازدهم: پس از باز گشت به خانه، دوباره به حرم و زيارت رفتن و در آخرين زيارت، دعاي وداع خواندن دوازدهم: پس از زيارت، بهتر از قبل از زيارت بودن سيزدهم: بعد از تمام شدن زيارت، زود
از حرم بيرون آمدن تا شوق، افزون تر شود، وهنگام خروج، عقب عقب بيرون آمدن چهاردهم: صدقه دادن به نيازمندان آن شهر و آستانه، بويژه به تنگدستان از دودمان رسول خدا احسان كردن.[3] .
رعايت اين آداب، قرب روحي و معنوي مي آورد و سازندگي زيارت را افزون مي سازد و فلسفه تشريع زيارت نيز، همين بهره وري از معنويات مزارات اولياء خداست.[4] . ------------------
[1] ر.ك: «بحار الانوار»، ج 97، ص 124.
[2] ر.ك: «بحار الانوار»، ج 98، ص 140 به بعد.
[3] همان، ج 97، ص 134.
[4] در اين زمينه ر.ك: «زيارت»، به قلم جواد محدثي، نشر سازمان حج و زيارت.
آداب وعظ و منبر
اهل منبر و وعظ، كه در محافل ديني و مجالس حسيني براي مردم القاي سخن و ايراد موعظه و ذكر مصيبت مي كنند، چون با دل و دين مردم سر و كار دارند و شنوندگان، كلامشان را حجت مي شمارند، بايد خود به حرفهايشان معتقد و عامل باشند، تا هم سخن تاثير كند و هم از وجهه دين و علماي ديني كاسته نشود.
بنا بر اين بر فراز منبر رفتن و به موعظه خلايق يا نشر خلايق پرداختن، كار هر كس نيست و صلاحيتها و شرايطي مي طلبد.علماي بزرگ كه دلسوز دين بوده اند، همواره چه كتبي و چه شفاهي به اندرز و رهنمود در اين زمينه ها پرداخته اند.از جمله مرحوم ميرزا حسين نوري در كتاب ارزنده خود (لؤلؤ و مرجان) به بيان آداب اهل منبر پرداخته و «اخلاص» را پله اول منبر و «صدق» را پله دوم آن دانسته و نكاتي را هم بعنوان «مهالك عظيمه روضه خوانان و اهل منبر» دانسته كه بعضي از آنها از اين قرار است:
1- رياكاري و به خاطر
دنيا كار كردن
2- روضه خواني را وسيله كسب خويش ساختن
3- آخرت خود را به دنيا، و به دنياي ديگران فروختن
4- عمل نكردن روضه خوان به گفته هايي كه خود نقل مي كند
5- دروغ بافتن در منبر و رعايت نكردن صدق احاديث و حكايات.[1] .
شاگرد وي مرحوم محدث قمي در منتهي الآمال، پس از بياني مبسوط در زشتي دروغ در مجالس عزاداري و منبر و مرثيه و استفاده از غنا در نوحه خواني و رعايت نكردن دقت در نقلهاي تاريخي، سخناني دارد، تحت عنوان «نصح و تحذير» و اهل منبر را بر حذرمي دارد از مبتلا شدن به: دروغ گفتن و افترا بستن بر خدا و ائمه و علماء، غنا خواندن، اطفال امارد را با الحان فسوق پيش از خود به خوانندگي واداشتن، بي اذن، بلكه با نهي صريح به خانه مردم در آمدن و بر منبر رفتن و آزردن حاضرين بر گريه نكردن به كلمات بليغه، ترويج باطل در وقت دعا، مدح كساني كه مستحق مدح نيستند، مغرور كردن مجرمين و متجري نمودن فاسقين، خلط كردن حديثي به حديث ديگر به طور تدليس، تفسير آيات شريفه به آراء كاسده، نقل اخبار به معاني باطله، فتوا دادن با نداشتن اهليت آن، متوسل شدن براي زينت دادن كلام و رونق گرفتن مجلس به سخنان كفره و حكايت مضحكه و اشعار فجره و فسقه در مطالب منكره و تصحيح كردن اشعار دروغ مراثي را بعنوان زبان حال، ذكر آنچه منافي عصمت و طهارت اهل بيت نبوت است، طول دادن سخن به جهت اغراض كثيره فاسده و محروم نمودن حاضرين از اوقات فضيلت نماز وامثال اين مفاسد كه لا تعد و لا
تحصي است... و پس از بحثي پيرامون اهل عمل نبودن به گفته ها و توقعات بي مورد داشتن، اين شعر حافظ را نقل مي كند كه: واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مي كنند
چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند مشكلي دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مي كنند گوئيا باور نمي دارند روز داوري
كاين همه قلب و دغل در كار داور مي كنند[2] .
----------------------------------------
پي نوشت ها :
[1] «لؤلؤ و مرجان»، محدث نوري.
[2] منتهي الآمال، ج 1 ص 341.در اين زمينه ها به كتابهاي «حماسه حسيني» و «تحريفهاي عاشورا» از شهيد مطهري مراجعه شود.
آدم
خداوند متعال، زمين را از دو روز آفريد و كوههاي سنگين را بر روي آن، قرار داد و وسايل زندگي و نيازمنديهاي ساكنين آن را، در دو روز به وجود آورد، سپس آسمان و پس از آن عرش را آفريد و خورشيد و ماه را ايجاد كرد، آن گاه فرشتگان را بوجود آورد كه او را تسبيح و تقديس مي كنند و با اخلاص به عبادت او قيام دارند.
سپس اراده ي خداوند تعلق گرفت و حكمتش اقتضا كرد كه آدم و فرزندان او را بيافريند تا در زمين ساكن شوند و آن را آباد كنند، پس فرشتگان را آگاه ساخت كه به زودي مخلوق ديگري را ايجاد مي كند كه در زمين تلاش كنند و در پست و بلند آن بگردند و نسل ايشان در نواحي مختلف آن پراكنده شوند، از روئيدنيهاي زمين بخورند و گنجينه ها و معادن آن را استخراج كنند و برخي، جانشين برخي دگر باشند.
فرشتگان مخلوقاتي هستند كه خداوند، آنان را براي پرستش خود برگزيد و نعمت خود را بر آنها
تمام گردانيد و ايشان را به طاعت خود راهنمائي فرمود.
بر فرشتگان گران آمد كه خداوند، مخلوقي جز آنان را بيافريند و بيمناك شدند كه اين آفرينش در اثر تقصيري است كه از آنها سر زده، و يا براي مخالفتي است كه از بعضي ايشان بوجود آمده، بدين جهت براي تبرئه خود گفتند: خداوندا! با اينكه ما پيوسته به تسبيح و تقديست كمر بسته ايم، چرا مخلوقي غير از ما ايجاد مي كني؟! در صورتي كه آنها بر سر منافعي كه در زمين است، اختلاف خواهند كرد و در روي زمين فساد بر پا خواهند نمود.
اين سخن را فرشتگان بدان جهت گفتند تا پاسخي از پروردگار بشنوند كه شبهه ي ايشان زائل شود و وسوسه ها از سينه هاشان بيرون رود، و ديگر آنكه اميد داشتند كه خداوند متعال آنها را در زمين جانشين قرار دهد، زيرا آنها به رعايت نعمت خداوند، سابق تر و به شناختن حق او شايسته تر بودند، و اين سؤال از جهت انكار بر كار خدا و شك در حكمت او، و همچنين از جهت عيب گويي آدم و فرزندان او نبود، زيرا فرشتگان اولياء مقربين و بندگان گرامي خداوند هستند كه در سخن بر او پيشي نمي گيرند و به دستور او كار مي كنند.
خداوند جوابي به آنها فرموده كه دلهاشان آرام و خيالشان راحت شد، فرمود: من مي دانم آنچه را شما نمي دانيد و در جانشين نمودن آدم، حكمتي مي بينم كه شما از درك آن عاجزيد بزودي آن چه را اراده كرده ام مي آفرينم و جانشين قرار مي دهم، آن گاه آن چه را از شما پنهان و مستور بود، خواهيد ديد، هنگامي كه او را آفريديم و از روح خوددر او دميدم او را سجده كنيد.
خداوند بدن آدم را از گل مخصوصي خلق كرد و از روح خود در آن دميد، نسيم حيات در پيكر او وزيد و بشري كامل و بي عيب كرديد پس از آن، خداوند به فرشتگان دستور داد كه آدم را سجده كنند، آنان با فروتني فرمان خدا را پذيرفتند و آدم را تعظيم نمودند و در برابر او چهره به خاك نهادنند ولي شيطان با دستور حق مخالفت كرد و از سجده خودداري نمود.
خداوند، سبب سجده نكردن و تخلف او را پرسيد و فرمود: چه چيز مانع شد كه آدم را سجده نكردي؟ خود را بزرگ شمردي يا از جمله ي سركشان بودي؟!
شيطان گمان كرد عنصر او از عنصر آدم بهتر و جوهرش پاكتر است و گمان كرد كه هيچ كس به مقام ارجمند و منزلت رفيع او نمي رسد و گفت: من از آدم بهترم، مرا از آتش آفريدي و او را از گل.
آشكارا به معصيت اقدام كرد و از مخالفت و تكبر خود پرده برداشت و از فرمان پروردگار سرپيچي نمود، آدمي را كه خدا با دست قدرت خود آفريده بود، سجده نكرد و از كافرين گرديد.
خداوند او را به گناهش مجازات كرد و به او فرمود: از آسمان بيرون برو، زيرا تو از رحمت ما رانده شده اي و لعنت شامل حال تو است تا روز قيامت، شيطان از پروردگار درخواست كرد كه او را تا روز قيامت مهلت دهد و زنده بدارد، خداوند درخواست او را پذيرفت و به او فرمود: تا روز معين از مهلت داده شدگاني.
هنگامي كه خواهش او قبول و درخواستش پذيرفته شد از احسان خدا
تشكر نكرد، بلكه نعمت حق را با كفران پاداش داد و گفت: براي اين كه مرا گمراه ساختي بر سر راه بندگانت مي نشينم، و براي گمراه ساختن آنها در كمين هستم و كوشش مي نمايم، سپس از پيش رو و از پشت سر و از راست و چپ نزد بندگانت مي آيم و بيشتر آنها را شكر گذار خود نخواهي يافت.
خداوند شيطان را از درگاه خود راند و خواسته هاي او را پذيرفت و به وي گفت: اينك به راهي كه انتخاب كردي برو، و هر يك از ايشان را كه توانستي با صداي خود مضطرب و پريشان كن و با لشكريان سواره و پياده ي خود بر آنها بتاز و در اموال و اولاد با آنان شركت كن، و آنان را با وعده هاي دروغ سرگرم كن و به آرزوهاي دور و دراز مشغول ساز ولي هرگز در گمراه ساختن كساني كه عقيده ي محكم و عزم راسخ دارند و بندگان بااخلاص منند تو را آزاد نخواهم گذاشت و آنان مسلط نخواهم كرد. زيرا دلشان به تو بي توجه و گوششان به حرف تو بدهكار نيست.
اما تصميمي كه براي گمراه ساختن آدميان گرفتي، پس حساب تو در برابر اين گناه، سخت و مجازات تو بسيار بزرگ خواهد بود و من دوزخ را از تو و پيروانت پر خواهم كرد.
فرشتگان آدم را سجده كردند و به مقام ارجمند او در پيشگاه پروردگار اعتراف نمودند، ولي مثل اينكه آنها گمان مي كردند كه از نظر علم و فهم از آدم برترند، بدين جهت خداوند متعال از علم خود به آدم عنايت كرد و او را به نور خود منور گردانيد و نامهاي مخلوق خود
را به او ياد داد، آن گاه براي اين كه عجز و قصور ملائكه آشكار شود و بفهمند كه حكمت خدا مقتضي بود، كائنات را به آنها ارائه داد و فرمود: اگر راست مي گوئيد نامهاي اين آفريدگان را به من بگوئيد،
فرشتگان مبهوت از جواب عاجز شدند و به ناتواني و كوتاهي پايه ي علم خود اعتراف كردند و گفتند: پروردگارا! ما جز از آنچه از تو آموخته ايم چيزي نمي دانيم همانا عالم و حكيم مطلق تويي، چون آدم از درياي فيض پروردگار قطره اي و از پرتو علم او بهره اي برداشته بود، خداوند به او دستور داد كه آنچه فرشتگان ندانستند و از جوابش عاجز ماندند به ايشان خبر دهد، تا با اين وسيله فضيلت آدم و حكمت استخلاف او آشكار گردد، آدم به آنها خبر داد و سپس خداوند به آنها فرمود: آيا به شما نگفتم كه من غيب آسمانها و زمين را مي دانم و بر كارهاي آشكار و پنهانتان عالمم؟ در اين هنگام فضيلت آدم بر ملائكه معلوم شد و راز آفرينش وي و حكمت استخلاف او را ديدند.
خداوند نعمت خود را از شيطان بازگرفت و از رحمت خود دور كرد آن گاه آدم و همسرش را در بهشت جاي داد و به وي گفت: نعمتي كه به تو عطا كرده ام به ياد داشته باش، تو را به خلقتي بديع آفريدم و بشري كه مي خواستم بوجود آوردم و از روح خود در تو دميدم و فرشتگانم را به سجده ي تو واداشتم و بهره اي از علم خودم را به تو بخشيدم و اين ابليس است كه او را از رحمتم مأيوس ساختم و چون از فرمان من
سرپيچي كرد او را لعنت كردم و اينك بهشت را كه خانه اي جاويد است جايگاه تو قرار دادم اگر اطاعت من كني تو را براي هميشه در بهشت جاي خواهم داد و اگر پيمان مرا بشكني تو را از خانه ام بيرون و به آتش خودم معذب خواهم نمود، بيدار باش كه شيطان با تو و همسرت دشمن است، شما را از بهشت بيرون نكند كه به بدبختي مبتلا مي شويد.
خداوند به آدم و همسرش اجازه داد كه با خاطري آسوده از نعمت هاي بهشت استفاده كنند هر ميوه اي كه خواستند بچينند ولي آنان را از نزديك شدن به يك درخت از درختان بهشت نهي كرد و براي آنكه پرده ي ابهام برداشته شود و آن درخت را بشناسد، آن درخت را معين و به آن اشاره فرمود و آنان را از نزديك شدن به آن بيم داد كه اگر به آن نزديك شوند يا از ميوه ي آن بخورند در زمره ي ستمكاران محسوب خواهند شد و همچنين وعده داد كه اگر از آن دوري كنند نعمتهاي بهشت را براي آنان دائمي و جاويد گرداند و هرگز روي گرسنگي و برهنگي را نبيند و تشنگي و سختي به آنها نرسد و فرمود: اي آدم! تو و همسرت در بهشت ساكن شويد و با فراغت خاطر هر چه خواستيد بخوريد ولي نزديك اين درخت نشويد كه از ستمكاران خواهيد بود. همانا بر تو است كه در بهشت گرسنه و برهنه نشوي و تشنگي نبيني و از آسيب گرمي آفتاب محفوظ باشي.
براي شيطان خيلي سخت و دشوار بود كه آدم و همسرش در رفاه و خوشي باشند و او، رانده ي درگاه خدا
و دور از بهشت بسر برد، بدين جهت تصميم گرفت كاخ سعادت آنها را واژگون سازد و نعمت را از ايشان سلب كند. آري آدم همانست كه او را از مقام عالي و ارجمندش به زير آورد و از نعمت و رضاي خدا دور كرد و بواسطه ي همين آدم بود، كه سركشي و نابكاري او آشكار شد اينك بايد انتقام بكشد و با نيرنگ او را مذموم سازد، آهسته آهسته وارد بهشت شد و در آشكار و نهان با آدم سخن گفت، خود را دوست پاكدل و ناصح و بااخلاص معرفي كرد و براي بدست آوردن دل آدم تلاش فراوان نمود، از هر دري درآمد و از هر راهي وارد شد، علاقه ي خود را با آدم و همسرش ابراز كرد و غرض خود را براي از دست رفتن نعمت هاي آنها اظهار داشت و گفت: خداوند شما را از خوردن اين درخت نهي نكرده مگر براي آنكه اگر بخوريد دو فرشته مي شويد يا در بهشت جاودان خواهيد بود.
شيطان ديد آدم و همسرش از پذيرفتن سخن او متوحش و از مشورت او گريزانند، به حرف او گوش نمي دهند و نصيحتش را نمي پذيرند، بدين جهت براي ايشان قسم ياد كرد كه من خير خواه شمايم، قصد زيان و بدبختي شما را ندارم، قسم ياد كرد تا پاكدلي و خير خواهي خود را ثابت كند و بدون ترديد براي گمراه كردن آن دو، پافشاري و اصرار بسيار كرد و نيرنگ خود را با اين ترتيب به كار برد، بالأخره آدم و همسرش فريفته شدند و از آنها لغزش بزرگي بوجود آمد.
چون آدم و حوا از فرمان خدا بيرون رفتند
خداوند نعمت خود را از ايشان گرفت و بهشت را بر آنها حرام كرد و به آنها فرمود: مگر من شما را از نزديك شدن به اين درخت نهي نكردم و نگفتم كه شيطان دشمن آشكار شما است؟
آدم و همسرش به درگاه خداوند بازگشت و توبه نمودند و از كرده ي خود پشيمان شدند و گفتند: پروردگارا! ما به خويشتن ستم كرديم و اگر تو ما را نيامرزي و بر ما رحم نكني از زيانكاران خواهيم بود، خداوند فرمود: بيرون رويد، منزل و جايگاه شما در زمين است و تا روز قيامت دشمن يكديگر خواهيد بود.
خداوند توبه ي آنان را پذيرفت و فرمان داد تا از بهشت بيرون روند و به آنها اطلاع داد كه دشمني بين ايشان و شيطان ادامه خواهد داشت.
وقتي كه يك آدم عليه السلام در اطراف زمين سير مي نمود تا اينكه به سرزمين كربلا رسيد، پايش به چيزي برخورد كرد. سپس بر زمين افتاد و خون از پايش جاري شد، آنگاه سر به آسمان بلند كرد و گفت: خداوندا! آيا گناهي از من صادر گرديد كه اين گونه مرا معاقب فرمودي؟ وحي رسيد: نه، ولكن فرزندت حسين عليه السلام در اين مكان كشته مي شود، پس خون تو موافق خون او جاري شد.
عرض كرد: چه كسي قاتل اوست؟ وحي آمد كه يزيد ملعون، پس او را لعن كن. پس از آنكه آدم عليه السلام او را لعن نمود به سوي جبل عرفات روانه شد.
آتش زدن خيمه ها
از جنايتهاي سپاه عمر سعد، آتش زدن خيمه هاي امام حسين «ع» و اهل بيت او در روزعاشورا بود.پس از آنكه امام به شهادت رسيد، كوفيان به غارت خيمه ها پرداختند، زنها رااز خيمه ها بيرون
آوردند، سپس خيمه ها را به آتش كشيدند.اهل حرم، گريان و پابرهنه دردشت پراكنده شدند و به اسارت در آمدند.[1] امام سجاد «ع» در ترسيم آن صحنه فرموده است: به خدا قسم هر گاه به عمه ها و خواهرانم نگاه مي كنم، اشك در چشمانم مي دود و به ياد فرار آنها در روز عاشورا از خيمه اي به خيمه ديگر و از پناهگاهي به پناهگاه ديگرمي افتم، كه آن گروه فرياد مي زدند: خانه ظالمان را بسوزانيد![2] اين آتش، امتداد همان آتش زدني بود كه پس از رحلت پيامبر، در خانه زهرا «ع» با آن سوخت و آتش كينه هايي بود كه از بني هاشم و اهل بيت در سينه ها داشتند.به ياد اين حادثه، در مراسم عاشورا در برخي مناطق رسم است كه خيمه هايي به نشان خيام اهل بيت بر پا مي كنند، ظهر عاشورا به آتش مي كشند، تا احياگر ياد آن ستمي باشد كه روز عاشورا بر خاندان رسالت رفت. آتش به آشيانه مرغي نمي زنند
گيرم كه خيمه، خيمه آل عبا نبود -------------------------
پي نوشتها:
[1] بحار الانوار، ج 45، ص 58.
[2] حياة الامام الحسين، ج 3، ص 299.
آخرين وداع
بدرود گفتن، خدا حافظي كردن، نيايشي كه در هنگام مسافرت و مفارقت از يكديگر برزبان مي آورند، به معناي «خدا نگهدار».[1] در حادثه نهضت عاشورا، وداع در مواردي ديده مي شود. امام حسين «ع» هنگامي كه پس از مرگ معاويه و اصرار والي مدينه براي بيعت گرفتن از او، مي خواهد از مدينه خارج شود، به زيارت قبر پيامبر رفته و با او خداحافظي مي كند و عازم مكه مي شود، وداعي آميخته با اشك و اندوه فراق، كه در همانجا به خواب مي رود و رسول خدا را در خواب مي بيند.با قبر
مادرش و برادرش هم وداع مي كند.[2] وداع ديگر در روز عاشورا و كربلاست.فرزندان اهل بيت نيز در آخرين باري كه از امام و خيمه گاه خداحافظي مي كنند، سلام آخر را مي دهند.وداع واپسين، همراه با سلامي خاص است.
سيد الشهدا روز عاشورا چندين بار وداع كرد.وداع اول، آنگاه بود كه به خيمه ها آمد و از خواهرش زينب، پيراهني كهنه طلبيد تا از زير لباس بپوشد و در اين وداع بود كه علي اصغر را به آغوش گرفت تا با او نيز وداع كند، تيري گلوي او را از هم دريد.وداع ديگر با فرزندش امام سجاد «ع» بود كه درون خيمه انجام گرفت.وداعي هم با دخترش سكينه داشت كه بسي جانسوز بود و اين در همان وداع آخر بود كه حضرت با زخمهايي كه از آنها خون مي آمد براي خداحافظي به ميان اهل بيت آمد و با جمله «استعدوا للبلاء و اعلموا ان الله تعالي حاميكم و حافظكم...» آنان را به صبر دعوت كرد[3] و چون خواست براي كارزار نهايي به ميدان رود، همه را اينگونه خطاب كرد: «يا سكينة يا فاطمة يا زينب و ياام كلثوم!عليكن مني السلام...»[4] و اين نشان ديدار آخر بود.اهل بيت چون يقين كردند كه ديگر او را نخواهند ديد، بشدت گريستند.
آمدن زينب «ع» از پي برادر و بوسيدن زير گلوي او و نيز صدا كردن سكينه، پدر را و درخواست اينكه مرا بر دامن بنشان و... از جزئيات همين وداع است. «روضه وداع» از سوزناكترين مرثيه هاي حادثه عاشوراست، و نيز وداع امام حسين «ع» با علي اكبر، آنگاه كه عازم ميدان بود. هنگام ميدان رفتن يكايك اصحاب، با آن حضرت وداع مي كردند
وداعشان با سلام كردن بود كه اذن ميدان هم حساب مي شد. بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران هر كو شراب فرقت روزي چشيده باشد
داند كه سخت باشد قطع اميدواران با ساربان بگوييد احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران[5] .
--------------------------
پي نوشتها:
[1] لغت نامه، دهخدا.
[2] حياة الامام الحسين، ج 2، ص 259 و 261.
[3] مقتل الحسين، مقرم، ص 337.
[4] معالي السبطين، ج 2، ص 25.
[5] سعدي.
آيه كهف
سر بريده امام حسين «ع» بر سر نيزه، در كوفه و در ايامي كه اهل بيت «ع» را به عنوان اسير، وارد اين شهر كرده بودند، آيه اصحاب كهف را تلاوت مي كرد: «ام حسبتم ان اصحاب الكهف و الرقيم سر بي تن كه شنيده است به لب سوره كهف كانوا من آياتنا عجبا»[1] . سر بي تن كه شنيده است به لب سوره كهف
يا كه ديده است به مشكات تنور آيه نور
-------------------------
پي نوشتها:
[1] مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 61.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)