انـسـان آگاه و خردمند، پيش از هر اقدامى ، در فرجامش مى انديشد و تناسب كار، سرمايه و سودرا مى سنجد، سپس تصميم مى گيرد.
در تملق و چاپلوسى ، آنچه سرمايه مى شود، عمر آدمى و حـيـثـيـت و آبـروى اوسـت و آنـچـه بـه دست مى آيد، محبوبيت كاذب و ظاهرى است كه در پى خوشرقصى و جلف بازى نمايان مى گردد و چنين دست آوردى هرگز با آن سرمايه سازگار نيست .امير مؤ منان (ع ) در سخن نغزى مى فرمايد:
(بَذْلُ م اءِ الْوَجْهِ فِى الطَّلَبِ اَعْظَمُ مِنْ قَدْرِ الْح اجَةِ...)
(441)
هزينه كردن آبرو در برابر (درخواست ) همواره از مقدار نياز بزرگ تر است .
و هـيـچ دستاوردى با آبروى ريخته شده برابرى نمى كند، لذا تنها انسان هاى نادان و كم خرددست به چنين سودايى مى زنند.
در تاريخ آمده است كه : عبداللّه بن عمر، از بيعت با امير مؤ منان على (ع ) امتناع ورزيد ولى به مـحـض ايـنكه عبدالملك مروان به خلافت رسيد و حجاج بن يوسف را به استاندارى منصوب كرد.
عـبـدالله شـبـانـه نـزد حـجـاج آمد تا به واسطه او با عبدالملك بيعت كند، حجاج كه از آمدن بى موقع و چاپلوسانه عبدالله ، دلگير شده بود و گويا به بستر خواب رفته بود، اجازه ندادكـه عـبدالله با او مصافحه كند، بلكه پاى خود را از زير لحاف بيرون آورد و گفت : با پاى من بيعت كن و برو!