





| ❤ |
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
موضوعات تصادفی این انجمن:
- ویژه نامه ضربت خوردن و شهادت مولای متقیان...
- ▌ *๑۩๑ * ▌ ويژه نامه وفات عقيله العرب،حضرت...
- ویژه نامه شهادت مظلومانه حضرت امام حسن مجتبی...
- ويژه نامه ي شهادت حضرت حمزه سیدالشهداء علیه...
- در سوگ صادق آل محمد (ص) *ویژه نامه شهادت...
- ۩۞۩ ويژه نامه وفات بانوي قهرمان کربلا،حضرت...
- ویژه نامه شهادت مظلومانه امام حسن مجتبی علیه...
- درسوگ شیخ الائمه{ویژه نامه شهادت مظلومانه...
- ویژه نامه شهادت امام سجاد علیه السلام { ...
- ویژه نامه وفات حضرت ام البنین علیهاالسلام...






| ❤ |
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
زینب! برخیز که هنوز، کاروان کربلا
چشم به دستان نوازشگر تو دوخته است .
برخیز! که هنوز این خاک سوخته،
خنکای نسیم نگاه تو را فریاد میزند ...
و این صحرای تشنه، محتاج شبنمی
از چشمانتوست که به گل نشیند .
هنوز بر فراز بلندای نیزهها،
نام مقدس تو، فریاد میشود
و پیکرهای خون آلود، قیام تو را چشم انتظارند ...
هنوز گهواره کودکان،
تلنگر دستان تو را میطلبد
و گلدستهها اذان یاد تو را زمزمه میکند .
هنوز پشت همه پندارهای سرخ،
پشت همه زمانهای کبود،
پشت همه پیشانیهای شکسته،
پشت همه زخمهای شکوفا،
خیال تو میوزد ...
و هنوز زمین پس از سالها،
معجزهی پیامبر گونهات را
در شام فراموش نکرده است ...
خاتون آفتاب!
کودکان را به که میسپاری؟
شام را بیش از این در تیرگی زنجیرها،فرو مگذار
و دلهای ویران از عشق را بیشاز این خراب مکن!
در خرابههای شام هنوز طفلی،
سرگردانی لحظات را خون میگرید
و در نینواترین لحظات،
اسبی تکیده، رد پای مهربان تورا مبهوت است .
برخیز! تنهاترین پیام رسان زن!
که آنچه در خون به تماشا نشستی جز زیبایی نبود
و آنچه در زخمها و تشنگیها، دیدی، جز روشنی،
برخیز! ای خاتون شرقیترین!
بس است جان سوزی دلها در کربلا
و دلتنگی روزهای بی برادری
بس است پریشانی خیمهها در عاشورا
و غریبی شام در مرثیه تشنگی .
بس است دل مردگی زمین در نینوا
و خاموشی لبهای عطشان!
بس است جانگدازی سرها بر فراز نیزهها
و تلاوت زخم آگین حنجرههای سوخته،
ای مفهوم مجسم (ما رایت الا جمیلا)
ای پر افتخارترین تاریخ مظلومیت!
افشا کننده پرونده سیاه خاندان یزید!
خون علی (علیهالسلام) و فاطمه (س)
در رگهای تو جاریبود که عظمت دروغین بتها را
در هم شکستی و فریاد خونخواهی را
در ذهن وجدانهای خفته بیدار نمودی!
ای نفس مطمئنه!
پیامبر کاروان کربلا!
اسطوره پرستاری! در سوزناکی فریادها!
تاریخ، بهترین گواه صبوری توست،
درتجلیگاه خونین تنهای پاره پاره،
به راستی، کدام جانفشانی بالاتر از اینکه:
(او کشته نمیشود، مگر من هم با او کشته شوم)
کدام عشق زیباتر از اینکه مصیبتها را هدیه خدا بدانی،
ای مصیبت کشیده بزرگترین مصایب عالم!
نام تو، برابر همه گذشتاز خویشتن است;
کانون مهر و عشق است، فرهنگ پایداری است .
ای تاریخ گویای نهضت عاشورا! زینب!
ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 17-06-2011 در ساعت 15:56
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
شهیده (17-06-2011)






| ❤ |
ای همسفر با غصه ها و ماتم عشقای خون جگر از ماجرای پر غم عشق
ای سينه ات آيينه دار داغ گلهاای باغبان بی قرار باغ گلها
ای همنوا با نينوا نای گلويتسرخی خون لاله ها آب وضويت
در محملی از خون دل قلبت شکستهبا ياد آن بانوی در محمل نشسته
گاهی نشسته خود نماز شب بخوانیتا حال زينب را به شام غم بدانی
گاهی سرت بر تربت سلطان عشق استگاهی دلت کرب و بلا گاهی دمشق است
چشمت ز خون و جانت از ماتم لبالبذکر لبانت دم به دم شد وای زينب
زينب خدای عشق و جان عالمين استذکر طپشهای دل زينب حسين است
چون طينت او از ازل شد نينوايیروحش حسينی است و قلبش کربلايی
همراه ياران شد روانه از مدينهبا خاطراتی جانگداز و سوز سينه
گاهی به مهلا بوسه از دلدار گيردگاهی به مقتل از غمش صد بار ميرد
گاهی به نيزه زائر رخسار يارشگاهی به پيراهن کند ياد نگارش
از کربلا تا شام غم احرام بسته
در حج خونينش سر از محمل شکسته
دل نيست قلبش مشتی از خون حسين استدر سينه زينب که مجنون حسين است
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
شهیده (17-06-2011)






| ❤ |
شکفتن گل وجود زينب در باغ هستي
ثمره ازدواج مبارك علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام پنج فرزند به نام های حسن، حسین، زینب، ام كلثوم و محسن است در تاریخ ولادت زینب علیها السلام اختلاف است.
در ریاحین الشریعه آمده است كه میلاد آن حضرت را، برخى پنجم ماهجمادى الاُولاى سال ششم، بعضى اوایل شعبان آن سال، بعضى در ماه رمضان و برخى دیگر در دهه آخر ماه ربیعالثانى و طبق نقلى ماه محرم سال پنجم هجرت ذكر كردهاند ولى هیچیك از این اقوال دلیل محكم تاریخى ندارد.
هنگام ولایت زینب كبری، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علی درخواست كرد كه نامی برای فرزندشان انتخاب كند. علی علیه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نمیگیرم، صبر میكنیم تا پیامبر از سفر برگردد. چون پیامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علی علیه السلام شنید فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولی خداوند در باره آنان تصمیم میگیرد.
بعد از آن جبرئیل نازل شد و پیام آورد كه خداوند سلام میرساند و میفرماید: نام این دختر را زینب بگذارید كه این نام را در لوح محفوظ نوشتهام. آن گاه رسول خدا زینب را گرفت و بوسید و فرمود: توصیه میكنم كه همه این دختر را احترام كنند، كه او مانند خدیجه كبری است.
یعنی همان گونه كه فداكاری های خدیجه در پیشبرد اهداف پیامبر و اسلام بسیار ثمربخش بود، ایثار، صبر و استقامت زینب در راه خدا نیز در بقا و جاودانگی اسلام از اهمیت ویژهای برخوردار است.
زینب، یعنی زینت پدر و این نامی است كه خداوند برای دختری انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خویش زینت بخش تاریخ شد و موجب افتخار و سرافرازی خاندان وحی و ولایت گشت. و این است كه نام زینب در تاریخ كربلا كه تاریخ جاودانگی اسلام و تشیع است، به خاطر فداكاریهایش، زیبا،درخشان و جاودانی است.
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
پاداش گريه کنندکان بر مصائب زينب
روایت شده است كه پس از ولادت حضرت زینب علیها السلام حسین علیه السلام كه در آن هنگام كودك سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا صلوات الله علیه آمد و عرض كرد: "خداوند به من خواهرى عطا كرده است". پیامبر با شنیدن این سخن ، منقلب و اندوهگین شد و اشك از دیده فرو ریخت.
حسین پرسید: براى چه اندوهگین و گریان شدى ؟
پیامبر فرمود: اى نور چشمم ، راز آن به زودى برایت آشكار شود.
تا اینكه روزى جبرئیل نزد رسول خدا (ص ) آمد، در حالى كه گریه مى كرد، رسول خدا از علت گریه او پرسید.
جبرئیل عرض كرد: "این دختر (زینب ) از آغاز زندگى تا پایان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گریبان خواهد بود؛ زمانی به درد مصیبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصیبت جانسوز برادرش امام حسن (ع ) گردد. و از این مصایب دردناكتر و افزونتر اینكه به مصایب جانسوز كربلا گرفتار شود، به طورى كه قامتش خمیده شود و موى سرش سفید گردد".
پیامبر (ص ) گریان شد و صورت پر اشكش را بر صورت زینب (س) نهاد و گریه سختى كرد، زهرا (س ) از علت آن پرسید. پیامبر بخشى از بلاها و مصایبى را كه بر زینب وارد مى شود را، براى دخترش زهرا بیان كرد.
حضرت زهرا (س ) پرسید: "اى پدر! پاداش كسى كه بر مصایب دخترم زینب گریه كند چیست؟
پیامبر اكرم فرمود:
"پاداش او همچون پاداش كسى است كه براى مصایب حسن و حسین (ع ) گریه مى كند".
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
بانوي ادب وشجاعت و عفاف
اگر نهایتِ زن بودن و اوج مقام زن، نیل به مرتبهی مردانگی بود، میگفتیم زینب -سلام الله علیها- اوج مردانگی است، اما چنین نیست، آسمان پرواز این دو، متفاوت است. تضاد نیست؛ رقابت نیست؛ تفاوت است.
چنین نیست كه عالم زن، عالمی باشد پایینتر از عالم مرد و اوجش تازه ابتدای مردانگی باشد.
عالم زنان نیز چون عالم مردان، آسمانی دارد، خورشیدی دارد، ماهی و ستارگانی.
خورسید این آسمان، بی تردید زهرا است -سلام الله علیها-.
و ماه این آسمان، زینب سلام الله است كه پس از به قتلگاه افتادن خورشید، در آسمان تیره جهان درخشید تا مسیر، بی جهت؛ و طریق، تاریك و راه بی رهرو نماند.
بیان شخصیت او دفتری می طلبد به وسعت گیتی و مُركّبی به میزان دریا، اما اینجا تنها یك ادب از آداب كربلای او مورد اشارت است.
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
صدر نيشين مرتبه مادري
مادری اوج مقام زنانگی است و زینب صدر نشین مرتبهی مادری است.
زینب -سلام الله علیها- دو فرزند داشته به نام «عون» و «محمد» كه هر دو را به میدان كربلا آورده است این اگرچه ایثار تمامی دارایی زینب است اما همهی مسأله این نیست.
زینب در عاشورا مادر همهی جوانان است و تیمارگر تمامی مجروحان و غمخوار همهی كشتگان.
وقتی علی اكبر -علیه السلام- از اسب به زمین میغلتد، این زینب است كه جامه میدرد و روی میخراشد و با فریاد « مادر! مادر!» خود را بر جنازهی او میافكند و اشك مادرانه میافشاند.
وقتی سر و روی قاسم دلاور –فرزند امام حسن- با خاك آشنا میشود، اولین سایهی مهر كه بر بالای خویش گسترده میبیند، مهربانی زینب -سلام الله علیها- است با نوای آرامبخش مادرم! عزیزم! فرزندم!.
و اولین زلال كوثری كه با گونهی خویش میچشد، اشك حیات آفرین زینب است، با ترانه و ترنم پسرم! نازنینم! پارهی جگرم!.
نوجوان و كودكی كه در خاك عاشورا به خون میغلتد زینب را مادرانه بالای سر خویش میبیند و آخرین رهتوشهی مهر را برای سفر، از او میستاند.
اكنون دو جوان، دو سرو، دو صنوبر، دو ماهی، برخاك میتپد. اما حضور هیچ دست مادرانهای را حس نمیكنند كه از این سو به آن سویشان كند؛ غبار از چشمانشان بسترد و خون از چهرهایشان كنار بزند.
شگفتا! زینبِ حاضر، زینبِ ناظر، زینبِ مادر كجاست؟ مگر ندیده است فرو افتادن این دو نخل را؟ چرا مادری نمیكند؟ چرا رخ نمینماید؟ چرا چهره نشان نمیدهد؟
مگر كیستند این دو جوان؟ مگر صحابی نیستند؟ مگر هاشمی نیستند؟ پس كجایی زینب؟!
- این هر دو جوانِ منند؛ عون و محمداند؛ دو هدیهی ناقابلند به پیشگاه برادر به درگاه امام، امام برادر، آدم هدیه را كه به رخ نمیكشد؛ به دنبال قربانی ناقابلش كه ضجه و مویه نمیكند؛ من مادر همه هستم.
شرط ادب نیست به دنبال این دو پیشكش كوچك، دل برادر را سوزاندن و اندوه او را برانگیختن، نه شرط ادب نیست حضور یافتن و از حال و روز قربانی خود پرسیدن.
عجبا! ادب هنوز با كلاس درس تو فاصله دارد. تو عالیترین مربی ادبی، و فرهنگ ادب، واژههایش را زینب! از تو وام میگیرد.
تو نیامدی اما ببین! از شكاف این خیمهها نگاه كن! این غبار اسب حسین علیه السلام است كه بیتاب به سوی این دو جنازه پیش میتازد. این شاهین كه بیقرار از آسمان اسب فرو میآید و دو بالش را بستر این دو سرو میكند حسین علیه السلام است.
ببین هدیههایت را چگونه در آغوش میفشرد؛ ببین! چگونه با اشكهایش غبار از چهرهی جوانانت میشوید.
این ترنم لطیف و پدرانهی حسین علیه السلام را حتماً در گوش جوانانت میشنوی كه:
« پسرم! عزیزم! دردانهام! پارهی جگرم!»
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
![]()
زینب جان!داستان غریبی است داستان تو;
مىخواهم ناله هاى شبانهات را
در كوچه پس كوچه هاى غربتشام بیابم،
مىخواهم سینهى شبهاى بىكسى را بشكافم
و در گوشهاى از چشمان خونبار شقایق منزل كنم
و به یاد تشنگى نرگسان عاشق،
برگهاى نرگسى را سیراب كنم
و چهرهى سیلى خورده
و پاهاى تاول زدهى نیلوفرى را مرحم باشم.
داستان کسی است که
با جگر سوخته و زبان تفتیده از عطش
بخواهد دیگران را در مصیبت تشنگی
التیام و دلداری بخشد .
باری که بر پشت توست،
کمرت را خم کرده است و
چهرهات را به کبودی نشانده است و . . .
تو در این حال دیگران را به آرامش و آسایش
دعوت میکنی و زیر بال و پر میگیری .
زینب جان!
این حال و روز توست در کربلا .
در کربلا، شاید هیچ کس به اندازه تو
زهر عطش در جانشرسوخ نکرده باشد .
معجر و مقنعه و عبا و . . . در زیر آفتاب
سوزنده نینوا،
حتی خون رگهای تو را تبخیر کرده است .
و تو اکنون با این حال و روز
فریاد العطش بچه ها را
میشنوی و تاب میآوری .
تشنگی را در تار و پود جوانان
بنیهاشم میبینی و به تسلایشان برمیخیزی .
زبانههای عطش را در چشمهای کودکان نظاره میکنی
و زبان به کام میگیری و دم بر نمیآوری .
زینب جان!
تو میدانستی که کربلایی هست، میدانستی
که عاشورایی خواهد آمد، به دنیا آمده بودی برای همین
روز . اما هرگز گمان نمیکردی که فاجعه تا بدین حد عظیم
و شکننده باشد و دامنه قساوت تا این حد گسترده باشد .
میدانستی که حسین به هر حال در آغوش خون خواهد
خفت و بر محمل شهادت سفر خواهد کرد، اما گمان
نمیکردی که کشتن پسر پیامبر پس از گذشت چند سال
از رحلت پیامبر این همه داوطلب داشته باشد . .
زینب جان!
آسمان برستون صبر تو استوار ایستاده است .
اینک این ملائکهاند که صف به صف پیش روی تو زانو زده اند
و انگشت تحیر به دهان گرفته اند و تو پیکر پاره پاره حسین
را میگیری و او را از زمین بلند میکنی و میگویی:
خداوندا! این قربانی را از آل محمد قبول کن .
![]()
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
شهیده (17-06-2011)






| ❤ |
القاب حضرت زينب كبري سلام الله عليهاعالمةٌ غيرَ مُعلمةٍ : داناى نياموخته
فهمةٌ غيرَ مُفهِّمةٍ : فهميده بى آموزگار
كَعبةُ الرَزايا : قبله رنجها
نائبةُ الزهراء : جانشين حضرت زهرا سلام الله عليها
نائبةُ الحسين : جانشين حضرت حسين عليه السلام
مَليكةُ الدنيا : شهبانوى گيتى
عَقيلةُ النِساء : خردمند بانوان
عَديلةُ الخامس مِن اهل الكِساء : همتاى پنجمين نفر از اهل كساء
شريكة الشهيد : انباز شهيد
كَفيلة السجاد : سرپرست حضرت سجاد
ناموسُ رَواقِ العَظمةِ : ناموس حريم عظمت و كبريايى
سيدة العَقائِل : بانوى بانوان خردمند
سِرُّ اَبيها : راز پدرش على عليه السلام
سُلالةُ الوِلاية : فشرده و خلاصه و چكيده ولايت
وَليدةُ الفَصاحة : زاده شيوا سخنى
شَقيقةُ الحَسن : دلسوز و غمخوار حضرت حسن عليه السلام
عَقيلةُ خِدر الرسالة : خردمند پرده نشينان رسالت
رَضيعة ثَدىِ الولاية : كسى كه از پستان ولايت شير خورده
بليغة : سخنور رسا
فصيحة : سخنور
صديقة الصغرى : راستگوى كوچك (در مقابل صديقه كبرى سلام الله عليها)
المُوثَّقة : بانوى مورد اطمينان
عقيلة الطالبين : بانوى خردمند از خاندان حضرت ابوطالب (و در بين طالبيان)
الفاضلة : بانوى با فضيلت
الكاملة : بانوى تام و كامل
عابدة آل على : پارساى خاندان على عليهم السلام
عقلية الوحى : بانوى خردمند وحى
شمسةُ قَلادَةِ الجَلالةِ : خورشيد منظومه بزرگوارى و شكوه
نَجمةُ سَماءِ النَبالَة : ستاره آسمان شرف و كرامت
المعصومة الصغرى : پاك و مطهره كوچك
قرينة النَوائِب : همدم و همراه ناگوارى ها
محبوبة المصطفى : مورد محبت و محبوب حضرت رسول صلي الله عليه و آله
قرة عين المرتضى : نور چشم حضرت على عليه السلام
صابرة محتسبة : پايدارى كننده به حساب خداوند براى خداوند
عقيلة النبوة : بانوى خردمند پيامبرى
رَبَةُ خِدرِ القُدس : پرورنده پرده نشينان پاكى و تقديس
قبلة البَرايا : كعبه آفريده شدگان
رَضيعَة الوحى : كسى كه از پستان وحى شير مكيده است
بابُ حِطَةِ الخَطايا : دروازه آمرزش گناهان
حَفَرَةُ علىٍ و فاطمةٍ : مركز جمع آورى دوستى و محبت على (عليه السلام ) و فاطمه (سلام الله عليها)
رَبيعَةُ الفضل : پيش زاده فضيلت و برترى
بطلة كربلاء : قهرمان كربلا
عظيمةٌ بلواها : بانويى كه امتحانش بس بزرگ بود
عقلية القريش : بانوى خردمند از قريش
الباكية : بانوى گريان
سليلة الزهراء : چكيده و خلاصه حضرت زهرا سلام الله عليها
امنية الله : امانت دار الهى
آيةٌ مِن آيات الله : نشانى از نشانه هاى خداوند
مظلومةٌ وحيدة : ستمديده بى كس .
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
خادم کریمه اهل بیت (17-06-2011), سابحات (17-06-2011)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)