در این آیات از چند موضوع سخن گفته شده است:
صحنهای که سلیمان(ع) میخواهد به تعیین جانشین بپردازد و وصی خود را معرفی نماید. (به حسب روایات) سلیمان، به عموم افرادی که در پیشگاهش بودند، یعنی «جنوده من الجنّ و الانس و الطّیر» رو کرده و ایشان را به آزمونی دشوار، جهت آشکار شدن موقعیت و توانشان فرا میخواند.
خطاب سلیمان(ع) به بزرگان قوم است: «ایها الملؤا» و از ایشان میخواهد میزان توان خود را در آوردن تخت بلقیس از فاصلهای طولانی (حدود 1000 کیلومتر) مشخّص کنند.
بزرگی از عفاریت طایفه جن، سرعت آوردن تخت بلقیس را به میزان از جای برخاستن سلیمان(ع) طرح میکند و آصف، سرعت فعل خود را به میزان چشم برهمزدنی توسط سلیمان(ع).
(آصف، نام وزیر یا کاتب یا ندیم حضرت سلیمان (ع) است و در روایات و داستانهای حضرت سلیمان (ع) نام او برده شده است. ظاهراً او یکی از نزدیکان و دوستان خاص سلیمان (ع)بوده و میگویند خواهرزاده سلیمان نبی (ع) بوده است.[تفسیز نمونه ج 15] او نزد سلیمان دارای مقام و منزلت بوده، در حضور و غیاب سلیمان هر وقت میخواست وارد خانه او میشده است.[اعلام القرآن، شبستری ص 20]
در روایات و تفاسیر همه جا آصف، وزیری خردمند، سیاستمدار و مدبر معرفی شده است. آصف از بنیاسرائیل و براساس بعضی منابع، هم دوران کودکی سلیمان بوده است.[فرهنگ معارف قرآن ص109])
با توجّه به آنچه گذشت، مرئی بودن اجنّه نزد اهل آن مجلس بزرگ کاملاً عیان است؛ زیرا اوّلاً عرصه، عرصه زورآزمایی دو طایفه است، بیشک زورآزمایی دو طایفهای که یکی از ایشان قابل رؤیت نیست، موضوعی مضحک و تنشآفرین است.
و ثانیاً اگر اجنّه تنها برای حضرت سلیمان(ع) قابل رؤیت باشند، او باید تنها ایشان را مورد خطاب قرار دهد نه آنکه بزرگان خویش در هر طایفهای را مورد خطاب قرار دهد و ایشان هم پاسخ گویند.
6. فوت سلیمان(ع) و باقی ماندن عذاب بر اجنّه تا زمان اطّلاع آنان از فوت وی
ماجرای رحلت حضرت سلیمان(ع) نیز بخشی خواندنی از این ماجرای شگفت است:
«پس چون مرگ را بر او مقرّر داشتیم، جز جنبندهای خاکی [=موریانه] که عصای او را [به تدریج] میخورد، [آدمیان را] از مرگ او آگاه نگردانید. پس چون [سلیمان] فرو افتاد، برای جنّیان روشن گردید که اگر غیب میدانستند در آن عذاب خفّتآور [باقی] نمیماندند.»(سوره سبأ آیه 14)
در این آیه، سخن از فوت سلیمان(ع) است و عدم اطّلاع اجنّه از آن و به تبع باقی ماندن در عذابی که سلیمان(ع) بر ایشان واقع کرده بود.
به راستی چگونه ممکن است که عذابی تنها در مقطع سلیمانی بر اجنّه واقع شود، با فوت او برطرف نشود و تا زمان اطّلاع اجنّه از فوت سلیمان(ع) (یک سال پس از فوت) نیز این عذاب بر اجنّه باقی بماند؟ آیا میتوان این ویژگیها را مختصّ اجنّه غیرمرئی و مادّی دانست؟ اگر چنین است، پس چرا اجنّه نتوانستند تا یک سال پس از فوت سلیمان(ع) از عذابها رهایی پیدا کنند؟ و چرا به محض اطّلاع از فوت سلیمان(ع) خود را از عذاب رهاندند؟ آیا جز این است که این عذاب، در حیطه ملک سلیمانی و به صورت مادّی بوده است و البتّه بر اجنّهای که در هیئت عادّی درآمدهاند؟