نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: ღ♥ܓ✿ღ♥ بیا تا قدر یکدیگر بدانیم ღ♥ܓ✿ღ♥l

  1. Top | #1


    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    970
    نوشته
    3,832
    تشکر
    10,277
    مورد تشکر
    7,610 در 1,949
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    ghalb.. ღ♥ܓ✿ღ♥ بیا تا قدر یکدیگر بدانیم ღ♥ܓ✿ღ♥l





    بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

    که تا ناگه زیکدیگر نمانیم

    چه آمد برسراقوام و خویشان

    که گردید جمعشان اینطور پریشان

    چرا فامیلها ازهم جدایند

    چرا دوستان رفیقان بی وفایند

    چرا خواهر زخواهر میگریزند

    برادر بابرادر درستیزند

    چرا دختر زمادر ننگ دارد

    پدر با بچه هایش جنگ دارد

    چرا مهرو محبت کیمیا شد

    همه دوستی رفاقت ها ریاشد

    نبینیم خنده ای برروی لبها

    نه روز آرامشی داریم نه شبها

    نه پولدار را زپولش لذتی هست

    نه نادار را بجایی عزتی هست

    نه آسایش نه آرامش نه راحت

    همه مشتاق یک آن استراحت

    نبینی یک نفر را که کسل نیست

    پراست دلها و جای درد و دل نیست

    همه درگیر نوعی اضطرابند

    چو نفرین گشته دائم در عذابند

    بخود آیید عزیزان راه کج شد

    ازاین رو زندگانی ها فلج شد

    چومردم را عوض شد زندگانی

    شده این زندگانی زنده مانی

    همه چیز هست و روز خوش نبینیم

    مدام سر در گریبان می نشینیـم

    به ظاهر خانه ها ما کاخ شاه است

    درونش یک جهان اندوه و آه اســت

    در و دیوارها کاشی و سنگ است

    ولی هر خانه یک میدان جنگ است

    تمام خیر و برکت ها برافتاد

    طبیعت با شما مردم درافتاد

    چرااینگونه شدازمن کنید گوش

    شده مهر و محبت ها فراموش

    دگر از بذل بخشش ها خبر نیست

    زانصاف و مروت ها خبر نیست

    شده نایاب صفا و مهربانی

    تعارف ها شده سرد و زبانی

    عموجان خاله جان دیگر نگوییم

    برای مرگ هم در آرزوئیم

    یکی حج میرود سالی دوسه بار

    کنارش خواهرش نادار و ناچار

    یکی با سود و پول های نزولی

    رود مکه به امید قبولی

    یکی از کربلا و شام گوید

    برای فخر براقوام گوید

    یکی نازد به ماشین و به باغش

    یک باد تکبر بردماغش

    یکی انگاراز بینی فیل است

    زبس خود خودخواه و مغرور و بخیل است

    یکی وقتی به ماشینش سوار است

    فقط مثل بتی اززهر ماراسـت

    چنان در غبغبش باد غروراست

    که گوئی از نژادسلم و تور است

    تمام کارها گشته ریایی

    نجابت شد عوض با بی حیایی

    بزرگترها ندارند احترامی

    به محتاجان ندارند اعتنائی

    همه چسبیده جیب و کار خودرا

    به فکرند تا ببندند بار خودرا

    کسی را با کسی کاری نباشد

    اگر باری بود یاری نباشد

    فقط دنبال نفع و کار خویشند

    به فکر گرمی بازار خویشند

    نه درفکرحلال ونه حرامند

    همه دارند نعمت زوالند

    برای پول درآرند چشم هــم را

    به هر گندی نمایند پرشکم را

    زبس حرص و طمع درسینه دارند

    مدام با هم چو دشمن کینه دارند

    شرف را مثل کالا میفروشند

    برادرها برادر را بدوشند

    هنوزبابانمرده سردماغ است

    سرمیراث دعوا داغ داغ است

    چنین مردم هرگزخیری نبیننـد

    اگرقارون شوندبازهم همینند

    خلاصه دوستان دانید چه کاریم؟

    همگی برخرشیطان سواریم

    بیا تا تا راه دیگر پیش گیریم

    سراغ از اصل و ذات خویش گیریم

    بیاتاقدرهمدیگربدانیم

    غرور وکینه را را ازخودرانیم

    بیاتا دست یکدیگربگیریم

    ضمانت نیست تا فردا نمیریم



    منبع


    امضاء



  2. تشكرها 5

    مدير اجرايي (27-12-2011), نرگس منتظر (27-12-2011), شهیده (27-12-2011), شهاب منتظر (29-12-2011)

  3.  

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اهل بیت علیهم السلام
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    21,145
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    45,384
    مورد تشکر
    50,634 در 16,255
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    بیا تا قدر همدیگر بدانیم
    که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم
    چو مومن آینه مومن یقین شد
    چرا با آینه ما رو گرانیم؟
    کریمان جان فدای دوست کردند
    سگی بگذار ما هم مردمانیم
    فسون قل اعوذ و قل هوالله
    چرا در عشق همدیگر نخوانیم؟
    غرضها تیره دارد دوستی را
    غرضها را چرا از دل نرانیم؟
    گهی خوشدل شوی از من که میرم
    چرا مرده پرست و خصم جانیم؟
    چو بعد مرگ خواهی آشتی کرد
    همه عمر از غمت در امتحانیم
    کنون پندار مُردم، آشتی کن
    که در تسلیم ما چون مردگانیم
    چو بر گورم بخواهی بوسه دادن
    رخم را بوسه ده که اکنون همانیم
    خمش کن مرده وار ای دل ازیرا
    به هستی متهم ما زین زبانیم


    امضاء

  5. تشكرها 3

    مدير اجرايي (28-12-2011), شهاب منتظر (29-12-2011)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi