نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

موضوع: ▌♥^^♥▌ همنشيني با پيامبران در بهشت ▌♥^^♥▌

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,540
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,644
    مورد تشکر
    206,246 در 64,527
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    ▌♥^^♥▌ همنشيني با پيامبران در بهشت ▌♥^^♥▌





    همنشيني با پيامبران در بهشت


    همنشین با پیامبران در بهشت


    نقل شده که موسی بن عمران – علی نبینّا و آله علیه السلام – روزی هنگام مناجات با خداوند، از پروردگار در خواست می‌کند که هم مقام و رفیق او را در بهشت به وی معرفی فرماید.

    خطاب آمد جوانی است در فلان ناحیه که همنشین و هم مقام تو در بهشت برین است. حضرت موسی به سراغ او آمد. دید جوانی است قصاب، از دور مراقبت کرد تا ببیند چه عمل فوق العاده و کار پر ارزشی از وی صادر می‌گردد که لیاقت چنین مقامی را پیدا کرده است تا در مقام یک پیغمبر قرار گیرد. ولی هر چه بیشتر مراقبت کرد، کمتر موفق گردید. تا شب هنگام که جوان، محل کار خود را ترک کرده و رهسپار خانه شد.

    حضرت موسی بدون آنکه خود را معرفی کند، نزد وی آمد و از او خواست تا آن شب را میهمان جوان باشد و در خانه وی بسر برد تا شاید از این راه به ارتباط خاصش با خداوند پی برده و رمز علو مقام او را در بهشت در یابد.
    جوان در خواست حضرت را پذیرفت و او را با خود خانه برد.

    وی دید هنگامی که جوان وارد خانه شد، قبل از هر چیز غذایی آماده ساخت. آنگاه به سراغ پیرزنی که دست و پایش فلج شده و از کار افتاده بود، رفت و با صبر و حوصله خاصی، لقمه لقمه از آن غذا در دهان آن زن گذاشت تا سیرش کرد. سپس لباس او را عوض نمود و او را در انجام قضا حوائجش با مهربانی کمک کرد. آنگاه زن را در جای مخصوص وی قرار داد.
    حضرت موسی که مراقب آن جوان بود، دید در آن شب جز وظایف مذهبی خود، عمل دیگری انجام نداده، نه دعای نیمه شبی دارد نه ناله و آه و مناجاتی و نه هیچ عمل فوق العاده‌ای دیگر.

    فردای آن شب، پیش از آنکه از خانه خارج گردند، حضرت موسی دید جوان به آن پيرزن غذا داد و صمیمانه در انجامش کارهایش به او کمک کرد.

    هنگام خداحافظی حضرت موسی از جوان پرسید: این زن که بود و پس از آنکه تو به او غذا می‌دادی چشمی به سوی آسمان می‌دوخت و کلماتی بر زبان می‌راند آن کلمات چه بوده است؟

    جوان گفت: این زن مادر من است و هر بار که من به او غذا می‌دهم و او را سیر می‌کنم درباره من دعا می‌کند و می‌گوید خدایا به پاداش این خدماتی که فرزندم نسبت به من انجام می‌دهد او را همنشین و رفیق موسی بن عمران در بهشت برین گردان.

    هنگامی که حضرت موسی این جریان را شنید تکانی خورد و به جوان مژده داد که دعای مادر درباره تو مستجاب گردیده است.




    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  2. تشكرها 12

    saba m (19-02-2013), مولاتی یا فاطمه الزهرا(س) (17-02-2013), مدير محتوايي (17-02-2013), مدير اجرايي (19-02-2013), مریم منتظر*خادمه مولای منتظران* (18-02-2013), نرگس منتظر (18-11-2011), ال یاسین (17-11-2011), سابحات (17-11-2011), شهیده (17-02-2013), شهاب منتظر (17-02-2013)

  3.  

  4. Top | #2


    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    970
    نوشته
    3,832
    تشکر
    10,277
    مورد تشکر
    7,610 در 1,949
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    با سلام و عرض ادب
    داستانی بسیار آموزنده و البته تکان دهنده ای بود
    ممنون و متشکر از مدیر کل سایت
    بخاطر تاپیک های مفید و آموزنده شون
    موفق و پایدار باشید
    انشاءالله


    امضاء




  5. Top | #3

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,992
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,817
    مورد تشکر
    58,341 در 13,420
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    همنشین داود پیامبر چه کسی است؟


    حضرت داود عليه السلام عرض كرد:

    پروردگارا! همنشينم را در بهشت به من معرفى كن و نشان بده كسى را كه مانند من از زندگى بهشتى بهره مند خواهد شد؟

    خداوند فرمود:

    همنشين تو در بهشت متّى پدر حضرت يونس است . داود اجازه خواست به ديدار متى برود خداوند هم اجازه داد. داود با فرزندش سليمان به محل زندگى او آمدند. خانه اى را ديدند كه از برگ خرما ساخته شده .


    پرسيدند: متى كجاست ؟ در پاسخ گفتند: در بازار است .

    هر دو به بازار آمدند و از محل متى پرسيدند.

    در جواب گفتند: او در بازار هيزم فروشان است . در بازار هيزم فروشان نيز سراغ او را گرفتند.
    عده اى گفتند.
    ما هم در انتظار او هستيم .
    امضاء
    السلام علیک یا مولا یا ابا صالح المهدی(عج)









  6. تشكرها 8


  7. Top | #4

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,992
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,817
    مورد تشکر
    58,341 در 13,420
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    داود و سليمان به انتظار ديدار او نشستند. ناگاه متى ، در حالى كه پشته اى از هيزم بر سر گذاشته بود آمد.
    مردم به احترام او برخواستند و پشته را از سر او گرفته ، بر زمين نهادند. متى پس از حمد خدا هيزم را در معرض فروش گذاشت و گفت :


    چه كسى جنس حلالى را با پول حلال مى خرد؟
    يكى از حاضران هيزم را خريد. در اين وقت داود و سليمان به او سلام دادند. متى آنها را به منزل خود دعوت نمود و با پول هيزم مقدارى گندم خريد و به منزل آورد و آن را با آسياب آرد كرد و خمير نمود و آتش ‍ افروخت ، مشغول پختن نان شد.


    در آن حال با داود و سليمان به گفتگو پرداخت تا نان پخته شد. مقدارى نان در ظرف چوبى گذاشت و بر آن كمى نمك پاشيد و ظرفى پر از آب هم در كنارش نهاد، آورد و به دو زانو نشست و مشغول خوردن شدند.

    ....
    امضاء
    السلام علیک یا مولا یا ابا صالح المهدی(عج)









  8. تشكرها 8


  9. Top | #5

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,992
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,817
    مورد تشکر
    58,341 در 13,420
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    متى لقمه اى برداشت ، خواست در دهان بگذارد، گفت : بسم الله و خواست ببلعد گفت : الحمدالله و اين عمل را در لقمه دوم و سوم و... نيز انجام داد. آنگاه كمى از آب با نام خدا ميل كرد. هنگامى كه خواست آب را بر زمين بگذارد خدا را ستود، سپس چنين گفت :

    الهى ! چه كسى را مانند من نعمت بخشيدى و درباره اش احسان نمودى ؟ چشم بينا و گوش شنوا و تن سالم به من عنايت كردى و نيرو دادى تا توانستم به نزد درختى كه آن را نه ، كاشته ام و نه ، در حفظ آن كوشش ‍ نموده ام ، بروم و آن را وسيله روزى من قرار دادى و كسى را فرستادى كه آن را از من خريد و با پول آن گندمى خريدم كه آن نان پخته و با ميل و رغبت آن را خوردم تا در عبادت و اطاعت تو نيرومند باشم ، خدايا تو را سپاسگزارم .

    پس از آن متى گريست . در اين موقع داود به فرزندش سليمان فرمود:

    فرزندم ! بلند شو برويم ، من هرگز بنده اى را مانند اين شخص نديده بودم كه به پروردگار سپاسگزارتر و حق شناس تر باشد.

    بحارالانوار جلد 14، صفحه 402.
    «وبلاگ یاهو»
    امضاء
    السلام علیک یا مولا یا ابا صالح المهدی(عج)









  10. تشكرها 7


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi