شبهه :
منظور از زدن زنان كه در آيه 34 سوره نساء كه مجاز شمرده شده است چيست؟
اگر چه آيه صراحت در زدن دارد ولى برخى مقصود از آن را تاديب توسط حاكم دانسته اند; اگر چنين مطلبى صحت دارد چرا فعل امر از باب «ضرب» به كار رفته، نه از باب تأديب؟
پاسخ :
طبق صريح آيه شريفه، مديريت خانواده به مرد محوّل شده است. اثبات اين امر، ما را در پاسخ گويى به اين شبهه كمك مى كند. مدير و سرپرست خانواده در قبال همسرى كه وظيفه نشناس و ناشزه شده است، مسئوليت دارد كه خداوند متعال مراحلى را براى تنبيه زن به مردان پيشنهاد مى دهد. بنا بر اين، بايد در مرحله ى اوّل، قيومت براى مرد ثابت شود و بعد از اثبات آن بر اساس ضوابط مديريت، در برابر زنان نافرمان اعمال مديريت نمايد.
سرپرستى مردان در نظام خانواده
سرپرستى در نظام خانواده به عهده مردان است (الرجال قوّامون على النساء...); مردان سرپرست و خدمت گزار زنان هستند...; زيرا خانواده يك واحد كوچك اجتماعى است و همانند يك اجتماع بزرگ بايد رهبر و سرپرست واحدى داشته باشد و اين كه هر اجتماعى ـ خواه كوچك و خواه بزرگ ـ نياز به رهبرى و مديريت دارد، امرى فطرى و غريزى است و پيدايش مديريت فطرى از همين جا آغاز مى شود و در بازى بچه هاى نا بالغ و در زندگى حيوانات، خود به خود يكى جلودار مى شود و اين جا نيز در قرآن كه مردان را مدير خانواده قرار داده است، تأييد و امضاى همان حكم تكوينى و فطرى است و علاوه بر اين دليل در دنياى امروز پيش از هر زمان اين مسئله محسوس است كه اگر هيئتى (حتّى يك هيئت دو نفرى) مأمور انجام كار مى شود، حتماً بايد يكى از آن دو رييس و ديگرى معاون يا عضو باشد; و گرنه هرج و مرج در كار آن ها پيدا مى شود.
نكته ى قابل توجه اين كه چرا اين مديريت به صورت دست جمعى نباشد؟ زيرا اين گونه مديريت مفهومى ندارد و كار به هرج و مرج مى انجامد;[1] پس دو راه دارد: نظام خانواده به صورت شورايى اداره شود يا اين وظيفه تنها به مرد محوّل شود.
امّا صورت اوّل كه نحو شورايى باشد، ايرادش اين است كه در يك نظام شورايى خانواده هميشه اعضايش دو نفرند; يك نفر مرد و يك نفر زن. براى تحقق شورا حداقل بايد سه نفر باشند و بين دو نفر شورا معنا ندارد تا رأى گيرى شود و نظر اقل و اكثر را به دست آورد. امّا صورت دوم كه مدير خانه، مرد باشد عقلا و عرفاً متصور است; امّا اين كه چرا مديريت به مرد محوّل شده است، به خاطر وجود خصوصياتى در مرد است;
مانند ترجيح قدرت تفكر او بر نيروى عاطفه و احساسات (به عكس زن كه از نيروى سرشار عواطف بيش ترى بهره مند است) و ديگرى داشتن بنيه و نيروى جسمى بيش تر كه با اوّلى بتواند بينديشد و نقشه طرح كند و با دوّمى بتواند از حريم خانواده ى خود دفاع كند. به علاوه، تعهد مرد در برابر زن و فرزندان، نسبت به پرداختن هزينه هاى زندگى و پرداخت مهر و تأمين زندگى آبرومندانه ى همسر و فرزند، اين حق را به او مى دهد كه وظيفه ى سرپرستى به عهده ى او باشد كه در آيه اين انگيزه ى اخير اشاره شده است.
اين سرپرستى به خاطر تفاوت هايى است كه خداوند از نظر آفرينش، روى مصلحت نوع بشر ميان آن ها قرار داده، نه اين كه سپردن اين وظيفه به مردان، دليل بالاتر بودن شخصيت انسانى آن ها است و نه سبب امتياز آن ها در جهان ديگر; زيرا اين صرفاً بستگى به تقوى و پرهيزگارى دارد و دليل سپرده شده اين وظيفه به مردان، به علت تفاوت هايى است كه در خلق و آفرينش آن ها وجود دارد.
و علّت دومش هم در قسمت بعدى آيه آمده است كه (... و بما انفقوا مِنْ اموالهم); اين سرپرستى به خاطر تعهداتى است كه مردان در مورد اتفاق كردن و پرداخت هاى مالى در برابر زنان و خانواده به عهده دارند.
وظايف مردان در برابر زنان نافرمان
امّا در مورد زنان متخلف كه از وظايف خود سرپيچى مى كنند، خداوند متعال در آيه ى شريفه براى مردان كه مدير خانه هستند وظايف و مراحلى را پيشنهاد داده است و مرد با توجه به اين كه بايد اين مراحل را به ترتيب اجرا كند و مشفقانه و كريمانه باشد نه از روى كينه و عداوت و دشمنى، بايد قصدش اين باشد كه زن را به آغوش خانواده باز گرداند و او را از نشوز و نافرمانى باز دارد (چنان چه اگر مرد در اجراى وظايف اسلامى خانوادگى و در تعهد سرپرستى خود از طريق عدل و انصاف عدول كند، حكومت اسلام حق مجازات او را دارد.
مراحلى كه در آيه ى شريفه آمده است: 1ـ موعظه كردن «فعظوهن»; زنانى را كه از طغيان و سركشى آن ها مى ترسيدموعظه كنيد و پند و اندرز دهد، و به اين وسيله نتايج اين گونه كارها را براى زنان بيان كنيد و آن ها را متوجه مسئوليت خود نماييد. 2ـ (و اهجروهن فى المضاجع) در صورتى كه اندرزهاى شما سودى نداد، در بستر از آن ها دورى كنيد و با اين عكس العمل و بى اعتنايى و به اصطلاح، قهر كردن; عدم رضايت خود را از رفتار آن ها آشكار سازيد. شايد همين واكنش خفيف در روح آنان موثر گردد.
اصلا، تنبيه بدنى در مورد آن دسته زنان وظيفه نشناس و نافرمان است كه هيچ وسيله ى ديگرى مانند موعظه و قهر كردن درباره ى آنان مفيد واقع نشود و البته اگر از دو طريق ديگر كه موعظه و هجرت باشد، درست از آن ها استفاده شود (نوعاً جز در موارد نادر) مرحله ى سوم كه ضرب باشد پيش نمى آيد. و نكته ى اصلى زدن و ضرب در جايى است كه از مراحل اصلاحى گذشت كه آيه ى بعدى (آيه ى 35 سوره ى نساء) اشاره به آن دارد و آن كار به مرحله ى شقاق و جدايى مى رسد.
در اين جا يك قانون عقلانى وجود دارد و آن دفع افسد به فاسد است. «هر چند زدن در حدّ كم هم بد است ولى جدايى بدتر و آثار شوم آن بر كسى پوشيده نيست.
ثانياً، تنبيه بدنى بايد ملايم باشد; به طورى كه نه موجب شكستگى و نه مجروح شدن گردد و نه باعث كبودى بدن.
ثالثاً، روان كاوان امروز معتقدند كه جمعى از زنان داراى حالتى به نام مازوشيم (آزادطلبى) هستند و هرگاه كه اين حالت در آن ها تشديد مى شود. تنها راه آرامش آنان تنبيه مختصر بدنى است; بنا بر اين، ممكن است ناظر به چنين افرادى باشد كه تنبيه خفيف بدنى در موارد آنان جنبه ى آرام بخشى دارد و يك نوع درمان روانى است .
در پايان بايد گفت: حقوق زن و مرد يك حقوق متقابل است نه يك طرفه; مردان نيز درست همانند زنان در صورت تخلف از وظايف مجازات مى گردند; حتّى مجازات بدنى. منتهى چون اين كار غالباً از عهده ى زنان خارج است، حاكم شرع موظف است كه مردان متخلف را از راه هاى مختلف و حتّى از طريق تعزير (مجازات بدنى) به وظايف خود آشنا سازد.



نقل قول

