شريعت، طريقت، حقيقت
»وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإِْنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ«(45)
»انسان هر اندازه بندگى كند به انسانيت دست مى يابد زيرا براى بندگى و عبوديت آفريده شده است.«(46)
راه رسيدن به قرب و فنا و ولايت الاهى صراط مستقيم عبوديت و بندگى است:
»وَ أَنِ اعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ«(47)
اين راه مراتب گوناگونى دارد؛ يعنى بنابر درك و شعور و شهود رهپويان، اين راه مراتب مختلفى پيدا مى كند:
شريعت و طريقت و حقيقت نامهاى مترادفى هستند كه به اعتبارات گوناگون بر يك حقيقت صدق مى كنند... .
شريعت اسمى است كه بر راههاى الهى وضع شده است و در بر دارنده اصول و فروع و مباح و واجب و مستحب و مستحب تر است. و طريقت گرفتن، براى احتياط محكمتر كردن است. و هر راهى را كه انسان بهتر و محكمتر مى پيمايد، طريقت ناميده مى شود. آن راه، گفتار يا كردار يا صفت و يا حال باشد و اما حقيقت، ثابت كردن چيزى، براى كشف يا عيان يا حال يا وجدان است. بدين جهت، گفتهاند شريعت، پرستش و فرمانبردارى اوست، طريقت، حاضر ديدن و حقيقت، مشاهده او )بدون وساطت هر چيز هستى ديدن است.(«(48)
علامه سيد حيدر آملى، اقسام بسيارى از عبادات را بر هر سه وجه بيان كردهاند. از آن ميان مسأله وضو را به اختصار در اين نوشتار مى آوريم:
وضو سه جنبه دارد: واجب، مستحب و آداب. اما آنچه واجب است در شريعت پرداخته مى شود كه پنج چيز است: نيت، شستن صورت، شستن دو دست، مسح سر و مسح روى پا.
اما وضوى اهل طريقت عبارت است از پاكسازى نفس از رذايل اخلاقى و پاكيزه كردن عقل از افكار پليد و پيراستگى سر از نظر به غير و طهارت اعضا از كارهايى كه نه مطابق عقل است و نه شرع.
نيت وضوى اهل طريقت اين است كه هيچگاه كارى غير رضاى خداوند انجام ندهند. و شستن صورت آنها همراه با شستن وجه قلب از آلودگى تعلق به دنيا و شستن دو دست به معناى شستن دو دست از خطاها و تعلقات است. مسح سر براى اين است كه عقل و نفس، از ته مانده تعلقات و توهمات پاك شود و مسح دو پا براى منع از رفتن به راه ناخوشايند مولا و محبوب است.
و اما وضوى اهل حقيقت، عبارت است از طهارت سر )وجود متعين( از مشاهده غير )حتى تعين خود(. نيت وضوى اهل حقيقت اين است كه سالك قصد مى كند در سرش كه غير او را مشاهده نكند:
»فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ«(49) و »اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيط«.
و شستن دستان به معناى عدم توجه به دارايي هاى دنيايى )مال و مقام و...( و دارايى هاى آخرتى )زهد، طاعت، حسنات و...و نعمتهاى بهشتى(. و مسح سر عبارت از پاك كردن باطن از خود بينى و تعين وجودى است.
و مسح پا منزه كردن قواى علمى و عملى از حركت در غير مسير الهى و فناى اوست:
»فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً«(50)
پيامبران شريعت را در درجه اول به مردم مى آموزند و آنها را به توحيد الوهى و بندگى خداوند يكتا فرامى خوانند اما اولياى خدا آموزشهاى پيامبران را به طور كامل فرا گرفتهاند و مردم را به تعميق شريعت و طى طريقت و رسيدن به حقيقت فرا مى خوانند كه همان توحيد وجودى است. بنابراين، هر پيامبرى بايد نقبا و اوليايى داشته باشد كه پس از او به تربيت امتش همت گمارده و حقيقت شريعت او را به مردم زمان پس از خود بنمايند.
سيد حيدر معتقد است كه هر پيامبرى دوازده نقيب و ولىّ داشته كه پس از او در ميان امت مى كوشيده اند و توحيد وجودى را ترويج مى كرده اند. و پيامبر اسلام نيز دوازده نقيب دارد و چون او خاتم انبياست، دوازدهمين ولىّ پس از او نيز خاتم اولياست و بى ترديد او زنده و در ميان ماست.
به هر حال، سلوك انسان در گرو عمل به شريعت، پيمودن طريقت و يافتن حقيقت است و اين همه با عبوديت امكانپذير است.
سيد حيدر معتقد است كه هر پيامبرى دوازده نقيب و ولىّ داشته كه پس از او در ميان امت مى كوشيده اند و توحيد وجودى را ترويج مى كرده اند. و پيامبر اسلام نيز دوازده نقيب دارد و چون او خاتم انبياست، دوازدهمين ولىّ پس از او نيز خاتم اولياست و بىترديد او زنده و در ميان ماست.
به هر حال، سلوك انسان در گرو عمل به شريعت، پيمودن طريقت و يافتن حقيقت است و اين همه با عبوديت امكانپذير است.
