1- نخستین جرقه های غرور در آغاز آفرینش انسان و در چهره شیطان دیده شد و همان گونه که در اولین آیه مورد بحث آمده هنگامی که خداوند به او خطاب کرد
(قال ما منعک الا تسجد اذ امرتک... )
«چه چیز تو را مانع شد از اینکه بر آدم سجده کنی هنگامی که به تو فرمان دادم»، [اعراف، 12.]
(قال انا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین)
«شیطان(با لحنی غرور آمیز) گفت: من از او بهترم! مرا از آتش آفریدهای او را از گل»، [اعراف /12]
آری حجاب غرور و خودبینی چنان بر چشم بصیرت او افتاد که به او اجازه نداد راه سعادت خود را که فرمان صریح خداست ببیند و در پرتگاه عصیان سقوط کرد و برای همیشه مطرود و ملعون شد، بنابراین میتوان گفت: همان گونه که پیشوای مستکبران جهان ابلیس است پیشوای مغروران عالم نیز اوست و این دو، یعنی «غرور» و «استکبار»، لازم و ملزوم یکدیگرند!
2- در آیه بعد به داستان نوح یعنی نخستین پیامبر اولوا العزم میرسیم که به خوبی نشان میدهد یکی از عوامل مهم سرپیچی قوم او در برابر ارشادهای دلسوزانهاش همان صفت رذیله «غرور» بود، میفرماید:
فقال الملاء الذین کفروا من قومه ما نریک الا بشرا مثلنا و ما نریک اتبعک الا الذین هم اراذلنا بادی الرای و ما نری لکم علینا من فضل بل نظنکم کاذبین
«اشراف کافر قومش(در برابر دعوت او) گفتند: ما تو را جز بشری همچون خودمان نمیبینیم و کسانی را که از تو پیروی کردهاند جز گروهی فرومایه و اراذلی ساده لوح نمییابیم! و فضیلتی برای شما نسبتبه خود مشاهده نمیکنیم بلکه شما را جمعی دروغگو گمان میکنیم»[هود،27.]،
و در چند آیه بعد نخوت و غرور خود را بیشتر ظاهر میکنند با صراحت میگویند:
(قالوا یا نوح قد جادلتنا فاکثرت جدالنا فاتنا بما تعدنا ان کنت من الصادقین)
«ای نوح! با ما جر و بحث کردی و زیاد سخن گفتی(بس است!) اگر راست میگویی آنچه را(از عذاب الهی) به ما وعده میدهی بیاور»! (سوره هود،32)
معمولا انسانها از ضررهای احتمالی به حکم عقل پرهیز دارند، ولی این قوم مغرور با اینکه آثار حقانیت را در معجزات نوح میدیدند و احتمال مجازات الهی بسیار قوی بود، نه تنها اعتنایی نداشتند بلکه نوح را تشویق به درخواست عذاب الهی میکردند!
آری همان غروری که حجاب شیطان شد حجاب قوم نوح گردید و سرانجام در چنبر عذاب الهی گرفتار شدند و ریشه آنها قطع شد. این است سرنوشت مغروران در تمام طول تاریخ.
3-سخن از قوم شعیب است که به دنبال قوم نوح گرفتار غرور و خودبینی شدند و سرنوشتی همانند آنها پیدا کردند، میفرماید: «آنها به شعیب گفتند:
(قالوا یا شعیب ما نفقه کثیرا مما تقول و انا لنریک فینا ضعیفا و لولا رهطک لرجمناک و ما انت علینا بعزیز)
«بسیاری را از آنچه میگویی ما اصلا نمیفهمیم! ما تو را در میان خود ضعیف میبینیم و اگر به خاطر احترام قبیله کوچکت نبود سنگسارت میکردیم! و تو در برابر ما قدرتی نداری»! (سوره هود، آیه91)
آنها در واقع در برابر دلایل منطقی و سخنان سنجیده و معجزات الهی حضرت شعیب پاسخی نداشتند، ولی غرور و نخوتشان اجازه نمیداد تسلیم حق شوند و سرانجام صیحه و صاعقه آسمانی در یک چشم بر هم زدن خانه و کاشانه و خود آنها را به آتش کشید و در هم کوبید و چیزی جز پیکرهای نیم سوخته آنها باقی نماند!
4- آیه که ناظر به داستان فرعون است چهره زشت دیگری از این صفت رذیله نیز دیده میشود و نشان میدهد که غرور و نخوت چنان مغز او را پر کرده بود که نه تنها اعتنایی به دلایل روشن موسی نکرد بلکه با سخنانی کودکانه سرپیچی خود را توجیه نمود، میفرماید:
(و نادی فرعون فی قومه قال یا قوم الیس لی ملک مصر و هذه الانهار تجری من تحتی افلاتبصرون ×
«فرعون در میان قوم خود ندا داد و گفت آیا حکومت مصر از آن من نیست؟ و این نهرها تحت فرمان من جریان ندارد؟ آیا نمیبینید -
ام انا خیر من هذا الذی هو مهین و لایکاد یبین)
من از این مردی که از خانواده حقیری است و هرگز نمیتواند فصیح صحبت کند برترم»! (سوره زخرف،آیات52-51)
سپس به سخنان واهی و بی اساسی توسل جست که اگر موسی راست میگوید چرا موسی دستبند طلا ندارد؟ چرا فرشتگان با او نیامدند؟!
افراد مغرور همچون فرعونها و نمرودها به خاطر بی اعتنایی و غرورشان اهمیتی به چگونگی سخنان خود نمیدادند و بسیار دیده شده که حرفهای ابلهانهای میزنند که حتی نزدیکانشان در دل به آنها میخندیدند و به یقین چنین حالتی سد راه همه معارف الهیه و شناخت واقعیات زندگی است.
جالب اینکه موسی(ع) اگر گرهی در زبانش بود مربوط به کودکی بود اما هنگامی که به نبوت رسید و از خدا درخواست گشوده شدن عقده زبانش کرد خداوند به تقاضای او جامه تحقق پوشید ولی فرعون بی اعتنا به وضع جدید همچنان به وضع سابق اشاره میکند و لکنت زبانش را یادآور میشود.
5- آیه اشاره های به قوم یهود دارد که آنها نیز بر اثر غرور و خودبینی امتیازات نامعقولی برای خود قائل بودند و همین تفکر غلط سبب گمراهی و طغیان آنها شد، میفرماید:
ذلک بانهم قالوا لن تمسنا النار الا ایاما معدودات و غرهم فی دینهم ما کانوا یفترون)
«این(اعراض و روی گردانی آنها از آیات الهی) به خاطر آن است که میگفتند: «جز چند روزی آتش دوزخ به ما نمیرسد(و مجازات ما به خاطر گناهان سنگینمان بسیار کم است چون قوم برتری هستیم!) این افترا و دروغی که(به خدا) بسته بودند آنها را در دینشان مغرور ساخته بود»، (سوره آل عمران،آیه24)
تاریخ بنی اسرائیل نشان میدهد که از گناهکارترین و سرکشترین اقوام بوده اند و یکی از دلایل عمده آن همان غرور و نخوت آنها بوده است.
6- آیه ناظر به قوم «صالح» است که آنها نیز چنان مستباده غرور بودند که با صراحت از پیامبرشان تقاضای مجازات الهی کردند، با اینکه معجزه آشکار او را با چشم خود میدیدند، میفرماید:
(فعقروا الناقة فعتوا عن امر ربهم و قالوا یا صالح ائتنا بما تعدنا ان کنت من المرسلین)
«آنها ناقه را(همان شتری که به اعجاز الهی از کوه بیرون آمده بود) پی کردند و از فرمان پروردگارشان سرپیچیدند و گفتند: ای صالح اگر از فرستادگان خدا هستی عذابی را که ما را به آن تهدید میکنی بیاور»! (سوره اعراف،آیه77)
قرآن به دنبال آن میگوید: «زمین لرزه وحشتناکی آنها را فراگرفت و صبحگاهان بدنهای بی جانشان در خانههاشان باقی ماند!(و این استسرانجام یک قوم مغرور و از خدا بی خبر)»!
7-سخن از دوزخیان است که در قیامت در ظلمت و تاریکی به سر میبرند در حالی که مؤمنان با نور ایمان در عرصه محشر شتابان میگذرند:
(ینادونهم الم نکن معکم قالوا بلی و لکنکم فتنتم انفسکم و تربصتم و ارتبتم و غرتکم الامانی حتی جاء امر الله و غرکم بالله الغرور)
«منافقان دوزخی آنها را صدا میزنند که مگر ما با شما نبودیم؟ میگویند: آری! و لکن شما خود را به هلاکت افکندید و انتظار(مرگ پیامبر را) کشیدید(و در همه چیز) شک و تردید داشتید و آرزوهای دو و دراز، شما را مغرور ساخت تا فرمان خدا فرارسید و شیطان شما را در برابر خداوند به غرور فریب واداشت»! (سوره حدید،آیه14)
سپس در آیه بعد از آن با صراحتبه آنها گفته میشود که «امروز هیچ راه فراری ندارید و جایگاه شما آتش دوزخ است».
در اینجا به خوبی میبینیم که یکی از صفات بارز منافقان دوزخی غرور و گرفتاری در چنگال آرزوهای دور و دراز شمرده شده است.
8- آیه سخن از منافقان مغرور در این دنیاست که چگونه در برابر مؤمنان راستین و فقیر نمایش ثروت میدادند و آنها را تحقیر میکردند، میفرماید:
(هم الذین یقولون لاتنفقوا علی من عند رسول الله حتی ینفضوا و لله خزائن السموات و الارض و لکن المنافقین لایفقهون
«آنها کسانی هستند که میگویند: به افرادی که نزد رسول خدا هستند انفاق نکنید تا پراکنده شوند(غافل از اینکه) خزاین آسمانها و زمین از آن خداست ولی منافقان نمیدانند»! ) (سوره منافقون،7)
سپس غرور و نخوت را به اوج رسانده میگویند:
(یقولون لئن رجعنا الی المدینة لیخرجن الاعز منها الاذل و لله العزة و لرسوله و للمؤمنین و لکن المنافقین لایعلمون)
«اگر ما(از میدان جنگ) به مدینه بازگردیم عزیزان، ذلیلان را بیرون خواهند کرد در حالی که عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است ولی منافقان نمیدانند»،(سوره منافقون،8)
اگر منافقان، «مغرور» نبودند این گونه ثروت و قدرت خود را به رخ مؤمنان نمیکشیدند و به آنها با دیده حقارت نمینگریستند و در وادی خطرناک کفر و نفاق سرگردان نمیشدند.
همان گونه که در آغاز بحث گفتیم در عنوان «غرور» معنی فریب نهفته شده است، ولی گاه انسان خودش را فریب میدهد و مغرور میشود و گاه شیطان و یا انسانهای شیطان صفت را.
9- یه سخن از طبیعت انسان - یا به تعبیر دیگر طبیعت انسانهای تربیت نایافته و کم ظرفیت است - که به هنگام نعمت و قدرت مغرور میشوند و سرکش، میفرماید:
(فاما الانسان اذا ما ابتلیه ربه فاکرمه و نعمه فیقول ربی اکرمن)
«اما انسان هنگامی که خداوند او را به عنوان امتحان اکرام میکند و نعمت میبخشد(مغرور میشود و) میگوید: پروردگارم مرا گرامی داشته است»!(سوره فجر،آیه15)
اگر این سخن از سر شکرگزاری و سپاس پروردگار بود به یقین مایه تواضع و کمک به یتیمان و مسکینان میشد، ولی همان گونه که لحن آیات بعد از آن نشان میدهد این سخن از روی غرور و نخوت است و به همین دلیل نه تنها اثر مطلوب و سازندهای بر آن مترتب نمیشود بلکه سرچشمه سرکشی و طغیان میگردد.
10- آیه سخن از مشرکان خودخواه و خودپرست مکه است، میفرماید:
(ام یقولون نحن جمیع منتصر)
«آنها میگویند ما جماعتی متحد و نیرومندیم(و به همین دلیل پیروزی با ماست)» (سوره قمر،44)،
خداوند به این مغروران سبک مغز هشدار میدهد که:
(سیهزم الجمع و یولون الدبر)
«به زودی جمعشان شکست میخورد و پا به فرار میگذارند»!(سوره قمر،45)،
در تمام این موارد به خوبی میبینیم که غرور و خودبینی عامل مهم گناه و شکست و بدبختی است و قرآن مجید در یک پیشگویی اعجاز آمیز خبر از شکست و ناکامی این گروه مغرور میدهد، شکستی که به زودی دامانشان را گرفت و عبرت مردم شدند.
11- آیه سخن از مشرکانی است که دین و آیین حق را به بازی گرفته اند و مال و ثروت دنیا آنها را مغرور ساخته است و همین امر سبب کفر و عنادشان با حق شد، میفرماید:
(وذر الذین اتخذوا دینهم لعبا و لهوا و غرتهم الحیاة الدنیا...)
«کسانی را که آیین(فطری) خود را به بازی و سرگرمی(و استهزاء) گرفتند و زندگی دنیا آنها را مغرور ساخته است رها کن»،( سوره انعام،آیه70)
این تعبیر شاید گواه این باشد که آنها قابل هدایت نیستند، چرا که باده غرور چنان آنها را سرمست کرده و زرق و برق دنیای مادی چنان آنها را فریب داده که به هیچ وجه حاضر به تسلیم در برابر حق نیستند و جز سخریه و استهزاء در برابر حق کاری ندارند و این معنی از عمق فاجعهای که به خاطر غرورشان در آن گرفتارند خبر میدهد.
تعبیر به «دینهم» اشاره به فطری بودن دین الهی است که در سرشت همه انسانها حتی مشرکان وجود داشته و دارد، یا اینکه اشاره به کسانی است که حتی آیین بت پرستی خودشان را به بازی و مسخره میگرفتند و به خاطر غرور حتی به آن هم پایبند نبودند و یا اشاره به آیین اسلام است که خداوند به نفع آنان و برای آنها فرستاده است.
12-آیه به همه انسانها هشدار میدهد و از اینکه فریب زرق و برق دنیا را بخورند و به آن مغرور شوند و در دام شیطان بیفتند بر حذر میدارد، میفرماید:
(یا ایها الناس... ان وعد الله حق فلاتغرنکم الحیاة الدنیا و لایغرنکم بالله الغرور)
«ای مردم! ... وعده الهی حق است مبادا زندگی دنیا شما را بفریبد و مغرور سازد و مبادا شیطان شما را فریب دهد»!(سوره لقمان،آیه33)
جالب اینکه اسباب غرور در این آیه دو چیز شمرده شده: زرق و برق دنیا» و «شیطان» و این تعبیر نشان میدهد که گاه انسان بی آنکه از زندگی مادی مرفهی برخوردار باشد تنها با مشتی خیالات بی اساس مغرور میشود و برای خود مقام و شخصیتی میپندارد، در برابر حق سرکشی میکند و در دام شیطان گرفتار میشود. درست است که دنیای پر زرق و برق یکی از دامهای شیطان است ولی گاه خیال و پندار هم سرچشمه نفوذ شیطان میگردد و انسان با آن دلخوش میشود.
نتیجه نهایی
از مجموع آنچه در تفسیر و شرح آیات بالا گفته شد این واقعیتبه دست میآید که مساله غرور و نخوت ازآنروزیکهآدمپابه �ینکرهخاکینهاد،درتما م دورانهای تاریخ و عصر انبیای پیشین تا امروز، یکی از سرچشمههای اصلی و خطرناک فساد و انحراف و کفر و نفاق بوده است، مطالعه در این آیات نشان میدهد که تا چه حد این صفت رذیله مایه بدبختی گروه عظیمی از انسانها و جوامع بشری میشود و اگر هیچ دلیلی بر زشتی این رذیله اخلاقی جز همین آیات نباشد کافی است.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اخلاق در قرآن جلد 2، آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته) الف


نقل قول




