


| ❤ |
موضوعات تصادفی این انجمن:



| ❤ |
پیشگفتار
یا صاحب الزمان ادرکنا
چندی قبل بعضی از برادران واحد فرهنگی مسجد جمکران به اینجانب پیشنهاد نمودند که درباره حدیث تأسیس مسجد جمکران و دفع شبهات آن، اطلاعات خود را مرقوم دارم و نیز آنچه را که از استاد عظیم الشأن خود مرحوم آیةاللَّه آقای حاج شیخ مرتضی حائری (اعلی اللَّه مقامه) کتبا و یا شفاها می دانم در اختیار آنان قرار دهم. پس از ملاحظه بعضی کتابهایی که درباره مسجد جمکران نوشته شده است تصمیم گرفتم به پیشنهاد فوق پاسخ مثبت دهم و کتابی مختصر و در عین حال به صورت یک تحقیق عمیق و پژوهشی دقیق بنویسم، و از ذکر مطالب تکراری به غیر از بعضی موارد ضروری خودداری کنم. بحمداللَّه موفق شدم و موضوع را به گونه ای بررسی کردم که اکثر شبهات، خود به خود منتفی می گردد؛ زیرا به برکت این مسجد و توسّل به ساحت مقدّس حضرت بقیةاللَّه و مُجرِی و مَجرای فیوضات الهیه (ارواحنا فداه) درباره مؤلف کتاب مونس الحزین به گزارشی از کتاب مناقب ابن شهر آشوب مازندرانی - اعلی اللَّه مقامه الشریف -
ص: 11
برخورد کردم که دیگران به آن توجه نداشته اند و آن گزارش راه گشای مشکلات و حلاّل معضلات می باشد.
این اثر را در سه فصل تنظیم نمودم. فصل اول درباره حدیث مسجد جمکران و آنچه مربوط به آن مکان مقدّس است. فصل دوم درباره ملاقات با امام زمان علیه السلام ارواحنا فداه در زمان غیبت کبری و آنچه مناسب آن (1) می باشد. در فصل سوم اشاره ای به رفتار و پندار شیعه می شود و نام آن را آینه اسرار قرار دادم. در هر حال از محضر آن خاتم اوصیا و امید اولیا، یوسف فاطمه زهرا، مهدی موعود حجةبن الحسن العسکری (ارواحنا فداه) تقاضای دستگیری و از علاقه مندانی که موفق به خواندن این کتاب می شوند امید عذر پذیری را دارم.
در خاتمه از برادران واحد تحقیقات مسجد مقدّس جمکران که در مراحل تحقیق و ویرایش، اینجانب را یاری نموده اند قدر دانی می نمایم و توفیقات روز افزون آنان را از خدای بزرگوار خواستارم.
قم - حسین کریمی قمی
تابستان 1379
ص: 12



| ❤ |
نماز امام زمان علیه السلام
چون نماز بهترین عبادات و کلید حل مشکلات است، بر آن شدم که سرآغاز تحقیقاتم را نماز امام زمان علیه السلام قرار دهم. این نماز را علمای بزرگ شیعه در کتابهای خود روایت کرده اند که ما در اینجا به چهار طریق آن را نقل می کنیم:
الف - سیدبن طاووس می نویسد:
صلوة الحجّة القائم علیه السلام رکعتان، تقرء فی کلّ رکعة الفاتحة الی اِیاکَ نعبد وایاک نستعین، ثمّ تقول مأة مرّة: ایاک نَعبد و ایاک نستعینُ، ثمّ تتمّ قرائة الفاتحة و تقرء بعدها الاخلاص مرّة واحدة، وتدعو عقیبها فتقول:
اَللّهُمَّ عَظُمَ الْبَلاءُ، و بَرِحَ الْخِفاءُ، وَانْکَشَفَ الْغِطاءُ، وَضاقَتِ الْأَرْضُ بِما وَسِعَتِ السَّماءُ، و اِلَیکَ یا رَبِّ الْمُشْتَکی، وَعَلَیکَ الْمُعَوَّلُ فی الشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَلَّذینَ أَمَرْتَنا بِطاعَتِهِمْ وَعَجِّلِ اللّهُمَّ فَرَجَهُمْ بِقائِمِهِمْ، وَاَظْهِرْ إعْزازَهُ، یا مُحَمَّدُ یا عَلِی یا عَلِی یا مُحَمَّدُ، إِکْفِیانِی فَإِنَّکُما کافِیای، یا مُحَمَّدُ یا
ص: 15
عَلِی یا عَلِی یا مُحَمَّدُ أُنْصُرانی فَإِنَّکُما ناصِرای، یا مُحَمَّدُ یا عَلِی یا عَلِی یا مُحَمَّدُ، اِحْفَظانی فَإِنَّکُما حافِظای، یا مَوْلای یا صاحِبَ الزَّمانِ - ثلاث مرّات - اَلْغَوْثَ اَلْغَوْثَ اَلْغَوْثَ، أَدْرِکْنی أَدْرِکْنی أَدْرِکْنی، ألْأَمانَ ألْأَمانَ ألْأَمانَ. (1) .
نماز حضرت قائم علیه السلام دو رکعت است. در هر رکعت فاتحة الکتاب را تا آیة إِیاکَ نَعْبُدُ وَإِیاکَ نَسْتَعینُ می خوانی، سپس این آیه را صد مرتبه تکرار کرده، آنگاه سوره را تمام می کنی و بعد سوره توحید را می خوانی و بعد از نماز دعای اللهم عظم البلاء... را قرائت می نمایی.
ب - شیخ طبرسی صاحب تفسیر مجمع البیان در کتاب کنوز النجاحه (2) - (روایت کرده است از احمدبن الدربی از خدّامه ابی عبداللَّه حسین بن محمد بزوفری که او گفته است: از ناحیه مقدّسه حضرت صاحب الزمان - علیه الصلوة والسلام - توقیعی بیرون آمد که اگر کسی را به سوی حق تعالی حاجتی باشد، باید بعد از نصف شب جمعه غسل کند و به مکان نماز خود برود و دو رکعت نماز گزارد: در رکعت اول سوره حمد را بخواند و چون به إِیاکَ نَعْبُدُ وَإِیاکَ نَسْتَعین می رسد، صد مرتبه آن را تکرار نماید و بعد از آنکه صد مرتبه تمام شود، بقیه سوره حمد را بخواند؛ پس از تمام شدن سوره حمد سوره قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدْ را یک مرتبه بخواند و رکوع و دو سجده به جا آورد و
ص: 16
1- جمال الاسبوع، ص 181 الانوار ج 88ص 191.
2- از کتاب (الذریعة ···) استفاده می شود که کتاب کنوز النجاح نزد حاجی نوری بوده است، ولی در حال حاضر از وجود ان اثری نیست.
سبحان ربّی العظیم وبحمده را هفت مرتبه در رکوع بگوید و سبحان ربی الاعلی و بحمده رادر هر یک از دو سجده هفت مرتبه بگوید و بعد از آن رکعت دوم را نیز مانند رکعت اول به جای آورد و بعد از تمام شدن نماز این دعا را بخواند؛ پس خداوند حاجت او را - هر چه که باشد - برآورده سازد مگر آنکه حاجت او در قطع کردن صله رحم باشد؛ دعا این است:
أَللّهُمَّ اِنْ اَطَعْتُکَ فَالْمَحْمِدَةُ لَکَ وَاِنْ عَصَیتُکَ فَالْحُجَّةُ لَکَ، مِنْکَ الرَّوْحُ وَمِنْکَ الْفَرَجُ، سُبْحانَ مَنْ أَنْعَمَ وَشَکَرَ، سُبْحانَ مَنْ قَدَرَ وَغَفَرَ، اَللّهُمَّ اِنْ کُنْتُ عَصَیتُکَ فَاِنّی قَدْ اَطَعْتُکَ فی أَحَبِّ الْاَشْیاءِ اِلَیکَ وَهُوَ الْایمانُ بِکَ لَمْ أَتَّخِذْ لَکَ وَلَدا وَلَمْ أَدْعُ لَکَ شَریکا مَنّا مِنْکَ بِهِ عَلَی لامَنّا مِنّی بِهِ عَلَیکَ وَقَدْ عَصَیتُکَ یا اِلهی عَلی غَیرِ وَجْهِ الْمُکابَرَةِ، وَ الْخُرُوجِ عَنْ عُبُودِیتِکَ، وَلَا الْجُحُودِ لِرُبُوبِی-تِ-کَ وَلکِنْ اَطَعْتُ هَوای وَاَزَلَّنِی الشَّیطانُ فَلَکَ الْحُجَّةُ عَلی وَالْبَیانُ، فَاِنْ تُعَذِّبْنی فَبِذُنُوبی، وَاِنْ تَغْفِرْ لی وَتَرْحَمْنی فَاِنَّکَ جَوادٌ کَریمٌ) و بعد از آن تا نفس او وفا کند یا کَریمُ یا کَریمُ را مکرّر بگوید، بعد از آن بگوید: یا امِنا مِنْ کُلِّ شَی ءٍ وَکُلُّ شَی ءٍ مِنْکَ خائِفٌ حَذَرٌ اَسْئَلُکَ بِاَمْنِکَ مِنْ کُلِّ شَی ءٍ وَخَوْفِ کُلِّ شَی ءٍ مِنْکَ، اَنْ تُصَلِّی عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تُعْطِینی اَمانا لِنَفْسی وَاَهْلی وَوَلَدی وَسایرِ ما اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَی حَتّی لا أَخافَ وَلا اَحْذَرَ مِنْ شَی ءٍ اَبَدَا اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَی ءٍ قَدیرٌ، وَحَسْبُنا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکیلُ
یا کافِی اِبْراهیمَ نَمْرُودَ وَیا کافِی مُوسی فِرْعَوْنَ اَنْ تُصَلِّی عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَکْفِینی شَرَّ فُلانِ بْنِ فُلانٍ و به جای فلان بن فلان، نام شخصی را که از ضرر او می ترسد و نام پدر او را بگوید، و از خداوند طلب کند که
ص: 17
ضرر او را دفع نماید و کفایت کند. بعد از آن به سجده رود و حاجت خود را مسئلت نماید وبه درگاه خداوند تضرع و زاری کند.



| ❤ |
هر مرد مؤمن و زن مؤمنه ای که این نماز را به جا آورد و این دعا را از روی اخلاص بخواند، درهای آسمان برای برآمدن حاجات او گشوده می شود و دعای او مستجاب می گردد، و این به سبب فضل و انعام (1) خداوند تعالی بر ما و بر مردمان است.
ج - قطب راوندی رحمةاللَّه در کتاب دعوات در ضمن نمازهای معصومین علیهم السلام می گوید:
نماز مهدی - صلوات اللَّه و سلامه علیه - دو رکعت است: در هر رکعتی حمد یک مرتبه و صد مرتبه (2) إِیاکَ نَعْبُدُ وَإِیاکَ نَسْتَعین، و بعد از نماز، صد مرتبه صلوات بر پیغمبر و آل او (صلوات اللَّه علیهم).
د - صاحب کتاب مونس الحزین در ضمن بیان داستان مسجد مقدّس جمکران قم، از قول حسن بن مثله جمکرانی چنین می نویسد:
امام زمان علیه السلام فرمود:
دو رکعت نماز تحیت مسجد بگزارند، در هر رکعتی یک بار الحمد و هفت بار قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدْ بخواند و تسبیح رکوع و سجود را هفت بار بگویند؛ و دو رکعت نماز امام صاحب الزمان علیه السلام بگزارند بر این نسق: چون فاتحه خواند به إِیاکَ نَعْبُدُ وَإِیاکَ نَسْتَعین رسید، صد بار آن را بگوید، و بعد از آن فاتحه را تا آخر بخواند؛ و رکعت دوم را نیز به
ص: 18
1- (نجم الثاقب،) 215.
2- دعوات قطب راوندی89، ص.
همین طریق بگزارد و در رکوع و سجود هفت بار تسبیح بگوید، و چون نماز را تمام کرد، تهلیل بگوید و تسبیح فاطمه زهراعلیها السلام را، و چون از تسبیح فارغ شد سر به سجده نهد و صد بار صلوات بر پیغمبر و آلش - صلوات اللَّه علیهم - بفرستد، و این نقل از لفظ مبارک امام علیه السلام است که فَمَن صلّیهما فکأنّما صلّی فی البیت العتیق؛ یعنی هر که این دو رکعت نماز را بگزارد، گویی دو رکعت نماز در کعبه گزارده است.
نماز مسجد جمکران را مرحوم حاجی نوری -که از بزرگترین محدّثان قرون اخیر است (1) .
- (2)در کتابهای نجم الثاقب، کلمه طیبه و جنة المأوی در ضمن حدیث تأسیس مسجد جمکران نقل نموده است، و قبل از ایشان هم جمعی از بزرگان آن را با اختلاف اندک روایت کرده اند که عبارتند از:
1 - خبیر مرحوم محمد تقی ارباب قمی، از دانشمندان دوره ناصری (پدر مرحوم آیت اللَّه حاج میرزا محمد ارباب قمی)؛ ایشان حدیث مسجد جمکران را در کتاب تاریخ دارالایمان قم -که در سال {1295} (3) قمری بنا به خواسته حاکم دارالایمان قم تحریر یافته است- بدون ذکر سند مرقوم داشته است.
در نقل ایشان، این
ص: 19
1- حاج میرزا حسین بن محمد تقی نوری طبرسی از اکابر علمای امامیه است. وی در سال 1320قمری در سن 66سالگی در نجف اشرف وفات نمود.
2- «کتاب نجم الثاقب از کتابهای معروف مرحوم نوری است. وی آن را به دستور میرزای بزرگ شیرازی تألیف کرده و در سال 1302قمری آن را به اتمام رسانده است.
3- رجوع شود به کتاب تاریخ دارالایمان قم، چاپ حکمت، قم، مهرماه 1353ش، به کوشش مدرسی طباطبائی.
مسجد به نام مسجد قدمگاه صاحب الزمان علیه السلام مطرح است.
2 - محدّث و مورخ عظیم الشأن، مرحوم صفی الدین محمدبن محمد هاشم حسینی قمی، حدیث تأسیس مسجد جمکران را در کتاب خلاصة البلدان که در سال {1179} قمری از تدوین آن فارغ گردیده، روایت (1) نموده است؛
گرچه در نسخه چاپی، این حدیث نیامده، ولی طبق نقل الذریعه نام کتاب خلاصة البلدان فی اخبار قم و شرفها و ذکر بناء مسجد جمکران است، و صاحب کتاب انوار المشعشعین آن را از خلاصة البلدان نقل کرده است.
3 - مرحوم سید نعمت اللَّه جزائری - متوفای {1112} قمری - بنا به نقل مرحوم حاجی نوری، آن را در مجموعه ای که در دست مرحوم نوری بوده، مرقوم داشته است. (2) .
نقل دیگران چون مرحوم نهاوندی، محدث قمی و صاحب کتاب انوارالمشعشعین به این بزرگواران منتهی می گردد.
این تذکر لازم است که گزارش این سه شخصیت به کتاب ترجمه تاریخ قدیمی قم، که اصل آن تألیف حسن بن محمدبن حسن قمی - معاصر شیخ صدوق - است، منتهی می گردد. این کتاب در سال {1378} قمری تدوین و در سال {806 - 805} توسط بهاءالدین حسن بن علی بن حسن بن عبدالملک قمی، در بیست باب، به
ص: 20
1- رجوع شود به کتاب الذریعه، ج 7ص 216و خلاصة البلدان چاپ حکمت قم، به کوشش مدرسی طباطبائی، سال 1396ق.
2- جنة المأوی، حاجی نوری، ص 230 بحار الانوار، و ص 461کلمه طیبه.
فارسی ترجمه شده است. (1) .
متأسّفانه در حال حاضر تنها پنج باب از بیست باب ترجمه موجود است، و اصلِ عربی و مابقی ترجمه به کلّی مفقود می باشد.
بزرگانی که حدیث مسجد جمکران را از تاریخ قم نقل کرده اند به صراحت گفته اند که صاحب تاریخ قم، آن را از کتاب مونس الحزین شیخ بزرگوار صدوق روایت نموده است.
ص: 21
1- مقدمه کتاب تاریخ قم، مترجم، ص 3.
مسجد جمکران
حدیث بنای مسجد جمکران
حدیث بنای مسجد جمکران
مرحوم محدث نوری در کتاب نجم الثاقب چنین آورده است:
شیخ فاضل حسن بن محمدبن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق در تاریخ قم نقل کرده از کتاب مونس الحزین فی معرفة الحق والیقین از مصنفات شیخ ابی جعفر محمدبن بابویه قمی به این عبارت: باب بنای مسجد جمکران از قول حضرت امام محمد مهدی علیه صلوات اللَّه الرحمن؛ سبب بنای مسجد مقدّس جمکران و عمارت آن به قول امام علیه السلام این بوده است که شیخ عفیف صالح حسن بن مثله (1) جمکرانی رحمةاللَّه می گوید که: من شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان سنه ثلث و تسعین
در سرای خود خفته بودم که ناگاه جماعتی از مردم به درِ سرای من آمدند. نصفی از شب گذشته مرا بیدار کردند و گفتند: برخیز و طلب امام محمد مهدی صاحب الزمان - صلوات اللَّه علیه - را اجابت کن که ترا می خواند.
ص: 22
1- از عبارت لفظ بعد الماتین سقط گردیده است.
حسن گفت: من برخاستم، به هم برآمدم و آماده شدم. گفتم: بگذارید تا پیراهن بپوشم.
آواز آمد که هو ما کان قمیصک؛ پیراهن ببر مکن که از تو نیست. دست فرا کردم و سراویل خود را برگرفتم.
آواز آمد که لیس ذلک منک، فخد سراویلک یعنی آن سراویل که بر گرفتی از تو نیست، از آن خود برگیر. آن را انداختم و از خود برگرفتم و پوشیدم و طلب کلید درِ سرای کردم.
آواز آمد که الباب مفتوح، چون به در سرای آمدم، جماعتی از بزرگان را دیدم، سلام کردم و جواب دادند و ترحیب کردند. (یعنی مرحبا گفتند) مرا بیاوردند تا بدان جایگاه که اکنون مسجد است. چون نیک بنگریدم تختی دیدم نهاده، و فرشی نیکو بر آن تخت گسترده، و بالشهای نیکو نهاده، و جوانی سی ساله بر آن تخت تکیه بر چهار بالش کرده، و پیری پیش او نشسته و کتابی در دست گرفته و بر آن جوان می خواند، و فزون از شصت مرد، بر این زمین بر گِرد او نماز می کنند که بعضی جامه های سفید و بعضی جامه های سبز داشتند و آن پیر، حضرت خضر بود. پس آن پیر مرا نشاند.
حضرت امام علیه السلام مرا به نام خود خواند و گفت: برو و حسن مسلم را بگو که تو چند سال است که عمارت این زمین می کنی و می کاری و ما خراب می کنیم و پنج سال است که زراعت می کنی و امسال دیگر باره باز گرفتی و عمارتش می کنی، رخصت نیست که تو در این زمین دیگر باره زراعت کنی، باید هر انتفاع که از این زمین برگرفته ای رد کنی
ص: 23
تا بدین موضع مسجد بنا کنند؛ (1) و بگو حسن مسلم را که: این زمین شریفی است و حق تعالی این زمین را از زمین های دیگر برگزیده است و شریف کرده و تو آن را زمین خود گرفتی. و دو پسر جوان خدای عزوجل از تو باز ستاند و تو تنبیه نشدی و اگر نه چنین کنی، آزار وی به تو رسد آنچه که تو از آن آگاه نباشی.
حسن مثله گفت: یا سیدی و مولای! مرا در این نشانی باید که جماعت سخن بی نشان و حجت نشنوند و قول مرا مصدَّق ندارند.
گفت: انا سنعلم هناک ما در اینجا علامتی بگذاریم تا تصدیق قول تو باشد. تو برو و رسالت ما بگذار، و به نزدیک سید ابوالحسن رو و بگو تا برخیزد و بیاید و آن مرد را حاضر کند و انتفاع چند ساله که گرفته است، از او طلب کند و بستاند و به دیگران دهد تا بنای مسجد بنهند، و باقی وجوه از رهق به ناحیه اردهال که ملک ماست بیارد و مسجد را تمام کند. و یک نیمه رهق را وقف کردیم بر این مسجد که هر ساله وجوه آن را بیاورند و صرف عمارت مسجد بکنند؛ و مردم را بگو تا رغبت بکنند بدین موضع، و آن را عزیز دارند، و چهار رکعت نماز اینجا بگزارند: دو رکعت تحیت مسجد، در هر رکعتی یک بار الحمد و هفت بار قل هواللَّه احد و تسبیح رکوع و سجود هفت بار بگویند و دو رکعت نماز امام صاحب الزمان علیه السلام بگزارند بر این نسق،
ص: 24
1- از عبارات فوق استفاده می شود که این محل قبلاً مسجد بوده است، بنابراین مراد از بنای مسجد، تجدید بنا است، چنانکه در انوار المشعشعین به این امر اشاره شده است.
چون فاتحه خوانَد و به ایاک نعبد و ایاک نستعین رسد، صد بار آن را بگوید و بعد از آن فاتحه را تا آخر بخواند (1) و رکعت دوم را نیز، به همین طریق بگزارد و در رکوع و سجود هفت بار تسبیح بگوید و چون نمازش را تمام کرد تهلیل بگوید و تسبیح فاطمه زهرا علیهاالسلام، و چون از تسبیح فارغ شود سر به سجده نهد و صد بار صلوات بر پیغمبر و آلش - صلوات اللَّه علیهم - بفرستد. و این نقل از لفظ مبارک امام علیه السلام است که فمن صلّیهما فکأنّما صلّی فی البیت العتیق یعنی هر که این دو رکعت نماز را بگزارد، چنان باشد که دو رکعت نماز در کعبه گزارده است.
حسن مثله جمکرانی گفت که: من چون این سخن بشنیدم با خویشتن گفتم که: گویا این موضع است که تو می پنداری إنّما هذا المسجد للإمام صاحب الزمان و اشارت بدان جوان کردم که در چهار بالش نشسته بود. پس آن جوان به من اشارت کرد که برو. من بیامدم و چون پاره ای راه را بیامدم، دیگر باره مرا باز خواندند و گفتند:
بزی در گله جعفر کاشانی راعی است، باید آن بز را بخری، اگر مردم ده بها نهند بخر و اگر نه، تو از خاصه خود بده، و آن بز را فردا شب بیاور و بدین موضع بکش. و روز هجدهم ماه مبارک رمضان، گوشت آن بز را بر بیماران و کسی که علتی داشته باشد سخت، انفاق کن که حق تعالی همه را شفا دهد، و بز ابلق است و موهای بسیار دارد و هفت علامت دارد: سه بر جانبی و چهار بر جانبی (کذو الدرهم (2) سیاه
ص: 25
1- در نقل مرحوم ارباب و هر سوره دیگر که خواهد بخواند.
2- ما بین قوسین در نقل مرحوم ارباب موجود نیست.
و سفید همچون درمها)
پس رفتم، مرا دیگر باره باز گردانید و گفت: هفتاد روز یا هفت روز ما اینجائیم، اگر بر هفت روز حمل کنی دلیل کند بر شب قدر که بیست و سیم است و اگر بر هفتاد حمل کنی شب بیست و پنجم ذی القعدة الحرام بُود که روزی بزرگوار است.
پس حسن مثله گفت: من بیامدم و تا خانه آمدم و همه شب در آن اندیشه بودم تا صبح اثر کرد. فرض بگزاردم و نزدیک علی المنذر آمدم و آن احوال با وی بگفتم. او با من بیامد و رفتیم بدان جایگاه که مرا شب برده بودند. پس گفت: باللَّه نشان و علامتی که امام علیه السلام مرا گفت یکی این است که زنجیرها و میخها اینجا ظاهر است.
پس به نزدیک سید ابوالحسن الرضا شدیم، چون به در سرای وی برسیدیم، خَدَم و حَشَم وی را دیدیم که مرا گفتند: از سحرگاه سید ابوالحسن در انتظار تو است. تو از جمکرانی؟ گفتم: بلی.
من در حال به درون رفتم و سلام کردم و خدمت کردم، جواب نیکو داد و اعزاز کرد و مرا به تمکین نشاند و پیش از آنکه من حدیث کنم مرا گفت: ای حسن مثله! من خفته بودم که در خواب شخصی مرا گفت: مردی حسن مثله نام، از جمکران پیش تو آید بامداد، باید آنچه گوید سخن او را مصدّق داری و بر قول او اعتماد کنی که سخن او سخن ماست و باید که قول او را رد نگردانی. از خواب بیدار شدم و تا
ص: 26
این ساعت منتظر تو بودم.
حسن مثله احوال را به شرح با وی بگفت، در حال بفرمود تا زین بر اسبها نهادند و سوار شدند. چون به نزدیک ده رسیدند، جعفر راعی، گله بر کنار راه داشت. حسن مثله در میان گله رفت و آن بز از پس همه گوسفندان می آمد، پیش حسن مثله دوید و او آن بز را گرفت و چون خواست که بهای آن بدهد و بز را بیاورد، جعفر راعی سوگند یاد کرد که من هرگز این بز را ندیده ام و هرگز در گله من نبوده است و امروز است که او را می بینم و هر چند می خواهم که این بز را بگیرم میسر نمی شود و اکنون که پیش (1) آمد.
پس بز را همچنان که سید فرموده بود در آن جایگاه آوردند، و بکشتند و سید ابوالحسن الرضا بدین موضع آمدند، و حسن مسلم را حاضر کردند، و انتفاع از او بستدند و وجوه رهق را بیاوردند و مسجد جمکران را به چوب پوشانیدند و سید ابوالحسن الرضا زنجیرها و میخها را به قم برد و در سرای خود گذاشت، و همه بیماران و صاحب علّتان می رفتند و خود را در زنجیر می مالیدند و خدای تعالی شفای عاجل می داد و خوش می شدند.
و ابوالحسن محمدبن حیدر گوید که: به استفاضه شنیدم که سید ابوالحسن الرضا مدفون است در موسویان به شهر قم، و بعد از آن، فرزندی از آنِ وی را، بیماری نازل شد و وی در خانه شد، و سر
ص: 27
1- در کلمه طیبه: و اکنون که پیش شما آمد.
صندوق را برداشتند، زنجیرها و میخها را نیافتند.
این است مختصری از احوال آن موضع شریف که شرح داده شد.



| ❤ |
این تذکر لازم است که گزارش این سه شخصیت به کتاب ترجمه تاریخ قدیمی قم، که اصل آن تألیف حسن بن محمدبن حسن قمی - معاصر شیخ صدوق - است، منتهی می گردد. این کتاب در سال {1378} قمری تدوین و در سال {806 - 805} توسط بهاءالدین حسن بن علی بن حسن بن عبدالملک قمی، در بیست باب، به
ص: 20
1- رجوع شود به کتاب الذریعه، ج 7ص 216و خلاصة البلدان چاپ حکمت قم، به کوشش مدرسی طباطبائی، سال 1396ق.
2- جنة المأوی، حاجی نوری، ص 230 بحار الانوار، و ص 461کلمه طیبه.
فارسی ترجمه شده است. (1) .
متأسّفانه در حال حاضر تنها پنج باب از بیست باب ترجمه موجود است، و اصلِ عربی و مابقی ترجمه به کلّی مفقود می باشد.
بزرگانی که حدیث مسجد جمکران را از تاریخ قم نقل کرده اند به صراحت گفته اند که صاحب تاریخ قم، آن را از کتاب مونس الحزین شیخ بزرگوار صدوق روایت نموده است.
ص: 21
1- مقدمه کتاب تاریخ قم، مترجم، ص 3.
مسجد جمکران
حدیث بنای مسجد جمکران
حدیث بنای مسجد جمکران
مرحوم محدث نوری در کتاب نجم الثاقب چنین آورده است:
شیخ فاضل حسن بن محمدبن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق در تاریخ قم نقل کرده از کتاب مونس الحزین فی معرفة الحق والیقین از مصنفات شیخ ابی جعفر محمدبن بابویه قمی به این عبارت: باب بنای مسجد جمکران از قول حضرت امام محمد مهدی علیه صلوات اللَّه الرحمن؛ سبب بنای مسجد مقدّس جمکران و عمارت آن به قول امام علیه السلام این بوده است که شیخ عفیف صالح حسن بن مثله (1) جمکرانی رحمةاللَّه می گوید که: من شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان سنه ثلث و تسعین
در سرای خود خفته بودم که ناگاه جماعتی از مردم به درِ سرای من آمدند. نصفی از شب گذشته مرا بیدار کردند و گفتند: برخیز و طلب امام محمد مهدی صاحب الزمان - صلوات اللَّه علیه - را اجابت کن که ترا می خواند.
ص: 22
1- از عبارت لفظ بعد الماتین سقط گردیده است.
حسن گفت: من برخاستم، به هم برآمدم و آماده شدم. گفتم: بگذارید تا پیراهن بپوشم.
آواز آمد که هو ما کان قمیصک؛ پیراهن ببر مکن که از تو نیست. دست فرا کردم و سراویل خود را برگرفتم.
آواز آمد که لیس ذلک منک، فخد سراویلک یعنی آن سراویل که بر گرفتی از تو نیست، از آن خود برگیر. آن را انداختم و از خود برگرفتم و پوشیدم و طلب کلید درِ سرای کردم.
آواز آمد که الباب مفتوح، چون به در سرای آمدم، جماعتی از بزرگان را دیدم، سلام کردم و جواب دادند و ترحیب کردند. (یعنی مرحبا گفتند) مرا بیاوردند تا بدان جایگاه که اکنون مسجد است. چون نیک بنگریدم تختی دیدم نهاده، و فرشی نیکو بر آن تخت گسترده، و بالشهای نیکو نهاده، و جوانی سی ساله بر آن تخت تکیه بر چهار بالش کرده، و پیری پیش او نشسته و کتابی در دست گرفته و بر آن جوان می خواند، و فزون از شصت مرد، بر این زمین بر گِرد او نماز می کنند که بعضی جامه های سفید و بعضی جامه های سبز داشتند و آن پیر، حضرت خضر بود. پس آن پیر مرا نشاند.
حضرت امام علیه السلام مرا به نام خود خواند و گفت: برو و حسن مسلم را بگو که تو چند سال است که عمارت این زمین می کنی و می کاری و ما خراب می کنیم و پنج سال است که زراعت می کنی و امسال دیگر باره باز گرفتی و عمارتش می کنی، رخصت نیست که تو در این زمین دیگر باره زراعت کنی، باید هر انتفاع که از این زمین برگرفته ای رد کنی
ص: 23
تا بدین موضع مسجد بنا کنند؛ (1) و بگو حسن مسلم را که: این زمین شریفی است و حق تعالی این زمین را از زمین های دیگر برگزیده است و شریف کرده و تو آن را زمین خود گرفتی. و دو پسر جوان خدای عزوجل از تو باز ستاند و تو تنبیه نشدی و اگر نه چنین کنی، آزار وی به تو رسد آنچه که تو از آن آگاه نباشی.
حسن مثله گفت: یا سیدی و مولای! مرا در این نشانی باید که جماعت سخن بی نشان و حجت نشنوند و قول مرا مصدَّق ندارند.
گفت: انا سنعلم هناک ما در اینجا علامتی بگذاریم تا تصدیق قول تو باشد. تو برو و رسالت ما بگذار، و به نزدیک سید ابوالحسن رو و بگو تا برخیزد و بیاید و آن مرد را حاضر کند و انتفاع چند ساله که گرفته است، از او طلب کند و بستاند و به دیگران دهد تا بنای مسجد بنهند، و باقی وجوه از رهق به ناحیه اردهال که ملک ماست بیارد و مسجد را تمام کند. و یک نیمه رهق را وقف کردیم بر این مسجد که هر ساله وجوه آن را بیاورند و صرف عمارت مسجد بکنند؛ و مردم را بگو تا رغبت بکنند بدین موضع، و آن را عزیز دارند، و چهار رکعت نماز اینجا بگزارند: دو رکعت تحیت مسجد، در هر رکعتی یک بار الحمد و هفت بار قل هواللَّه احد و تسبیح رکوع و سجود هفت بار بگویند و دو رکعت نماز امام صاحب الزمان علیه السلام بگزارند بر این نسق،
ص: 24
1- از عبارات فوق استفاده می شود که این محل قبلاً مسجد بوده است، بنابراین مراد از بنای مسجد، تجدید بنا است، چنانکه در انوار المشعشعین به این امر اشاره شده است.
چون فاتحه خوانَد و به ایاک نعبد و ایاک نستعین رسد، صد بار آن را بگوید و بعد از آن فاتحه را تا آخر بخواند (1) و رکعت دوم را نیز، به همین طریق بگزارد و در رکوع و سجود هفت بار تسبیح بگوید و چون نمازش را تمام کرد تهلیل بگوید و تسبیح فاطمه زهرا علیهاالسلام، و چون از تسبیح فارغ شود سر به سجده نهد و صد بار صلوات بر پیغمبر و آلش - صلوات اللَّه علیهم - بفرستد. و این نقل از لفظ مبارک امام علیه السلام است که فمن صلّیهما فکأنّما صلّی فی البیت العتیق یعنی هر که این دو رکعت نماز را بگزارد، چنان باشد که دو رکعت نماز در کعبه گزارده است.
حسن مثله جمکرانی گفت که: من چون این سخن بشنیدم با خویشتن گفتم که: گویا این موضع است که تو می پنداری إنّما هذا المسجد للإمام صاحب الزمان و اشارت بدان جوان کردم که در چهار بالش نشسته بود. پس آن جوان به من اشارت کرد که برو. من بیامدم و چون پاره ای راه را بیامدم، دیگر باره مرا باز خواندند و گفتند:
بزی در گله جعفر کاشانی راعی است، باید آن بز را بخری، اگر مردم ده بها نهند بخر و اگر نه، تو از خاصه خود بده، و آن بز را فردا شب بیاور و بدین موضع بکش. و روز هجدهم ماه مبارک رمضان، گوشت آن بز را بر بیماران و کسی که علتی داشته باشد سخت، انفاق کن که حق تعالی همه را شفا دهد، و بز ابلق است و موهای بسیار دارد و هفت علامت دارد: سه بر جانبی و چهار بر جانبی (کذو الدرهم (2) سیاه
ص: 25
1- در نقل مرحوم ارباب و هر سوره دیگر که خواهد بخواند.
2- ما بین قوسین در نقل مرحوم ارباب موجود نیست.
و سفید همچون درمها)
پس رفتم، مرا دیگر باره باز گردانید و گفت: هفتاد روز یا هفت روز ما اینجائیم، اگر بر هفت روز حمل کنی دلیل کند بر شب قدر که بیست و سیم است و اگر بر هفتاد حمل کنی شب بیست و پنجم ذی القعدة الحرام بُود که روزی بزرگوار است.
پس حسن مثله گفت: من بیامدم و تا خانه آمدم و همه شب در آن اندیشه بودم تا صبح اثر کرد. فرض بگزاردم و نزدیک علی المنذر آمدم و آن احوال با وی بگفتم. او با من بیامد و رفتیم بدان جایگاه که مرا شب برده بودند. پس گفت: باللَّه نشان و علامتی که امام علیه السلام مرا گفت یکی این است که زنجیرها و میخها اینجا ظاهر است.
پس به نزدیک سید ابوالحسن الرضا شدیم، چون به در سرای وی برسیدیم، خَدَم و حَشَم وی را دیدیم که مرا گفتند: از سحرگاه سید ابوالحسن در انتظار تو است. تو از جمکرانی؟ گفتم: بلی.
من در حال به درون رفتم و سلام کردم و خدمت کردم، جواب نیکو داد و اعزاز کرد و مرا به تمکین نشاند و پیش از آنکه من حدیث کنم مرا گفت: ای حسن مثله! من خفته بودم که در خواب شخصی مرا گفت: مردی حسن مثله نام، از جمکران پیش تو آید بامداد، باید آنچه گوید سخن او را مصدّق داری و بر قول او اعتماد کنی که سخن او سخن ماست و باید که قول او را رد نگردانی. از خواب بیدار شدم و تا
ص: 26
این ساعت منتظر تو بودم.
حسن مثله احوال را به شرح با وی بگفت، در حال بفرمود تا زین بر اسبها نهادند و سوار شدند. چون به نزدیک ده رسیدند، جعفر راعی، گله بر کنار راه داشت. حسن مثله در میان گله رفت و آن بز از پس همه گوسفندان می آمد، پیش حسن مثله دوید و او آن بز را گرفت و چون خواست که بهای آن بدهد و بز را بیاورد، جعفر راعی سوگند یاد کرد که من هرگز این بز را ندیده ام و هرگز در گله من نبوده است و امروز است که او را می بینم و هر چند می خواهم که این بز را بگیرم میسر نمی شود و اکنون که پیش (1) آمد.
پس بز را همچنان که سید فرموده بود در آن جایگاه آوردند، و بکشتند و سید ابوالحسن الرضا بدین موضع آمدند، و حسن مسلم را حاضر کردند، و انتفاع از او بستدند و وجوه رهق را بیاوردند و مسجد جمکران را به چوب پوشانیدند و سید ابوالحسن الرضا زنجیرها و میخها را به قم برد و در سرای خود گذاشت، و همه بیماران و صاحب علّتان می رفتند و خود را در زنجیر می مالیدند و خدای تعالی شفای عاجل می داد و خوش می شدند.
و ابوالحسن محمدبن حیدر گوید که: به استفاضه شنیدم که سید ابوالحسن الرضا مدفون است در موسویان به شهر قم، و بعد از آن، فرزندی از آنِ وی را، بیماری نازل شد و وی در خانه شد، و سر
ص: 27
1- در کلمه طیبه: و اکنون که پیش شما آمد.
صندوق را برداشتند، زنجیرها و میخها را نیافتند.
این است مختصری از احوال آن موضع شریف که شرح داده شد.



| ❤ |
مسجد جمکران
حدیث بنای مسجد جمکران
مرحوم محدث نوری در کتاب نجم الثاقب چنین آورده است:
شیخ فاضل حسن بن محمدبن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق در تاریخ قم نقل کرده از کتاب مونس الحزین فی معرفة الحق والیقین از مصنفات شیخ ابی جعفر محمدبن بابویه قمی به این عبارت: باب بنای مسجد جمکران از قول حضرت امام محمد مهدی علیه صلوات اللَّه الرحمن؛ سبب بنای مسجد مقدّس جمکران و عمارت آن به قول امام علیه السلام این بوده است که شیخ عفیف صالح حسن بن مثله (1) جمکرانی رحمةاللَّه می گوید که: من شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان سنه ثلث و تسعین
در سرای خود خفته بودم که ناگاه جماعتی از مردم به درِ سرای من آمدند. نصفی از شب گذشته مرا بیدار کردند و گفتند: برخیز و طلب امام محمد مهدی صاحب الزمان - صلوات اللَّه علیه - را اجابت کن که ترا می خواند.
ص: 22
1- از عبارت لفظ بعد الماتین سقط گردیده است.
حسن گفت: من برخاستم، به هم برآمدم و آماده شدم. گفتم: بگذارید تا پیراهن بپوشم.
آواز آمد که هو ما کان قمیصک؛ پیراهن ببر مکن که از تو نیست. دست فرا کردم و سراویل خود را برگرفتم.
آواز آمد که لیس ذلک منک، فخد سراویلک یعنی آن سراویل که بر گرفتی از تو نیست، از آن خود برگیر. آن را انداختم و از خود برگرفتم و پوشیدم و طلب کلید درِ سرای کردم.
آواز آمد که الباب مفتوح، چون به در سرای آمدم، جماعتی از بزرگان را دیدم، سلام کردم و جواب دادند و ترحیب کردند. (یعنی مرحبا گفتند) مرا بیاوردند تا بدان جایگاه که اکنون مسجد است. چون نیک بنگریدم تختی دیدم نهاده، و فرشی نیکو بر آن تخت گسترده، و بالشهای نیکو نهاده، و جوانی سی ساله بر آن تخت تکیه بر چهار بالش کرده، و پیری پیش او نشسته و کتابی در دست گرفته و بر آن جوان می خواند، و فزون از شصت مرد، بر این زمین بر گِرد او نماز می کنند که بعضی جامه های سفید و بعضی جامه های سبز داشتند و آن پیر، حضرت خضر بود. پس آن پیر مرا نشاند.
حضرت امام علیه السلام مرا به نام خود خواند و گفت: برو و حسن مسلم را بگو که تو چند سال است که عمارت این زمین می کنی و می کاری و ما خراب می کنیم و پنج سال است که زراعت می کنی و امسال دیگر باره باز گرفتی و عمارتش می کنی، رخصت نیست که تو در این زمین دیگر باره زراعت کنی، باید هر انتفاع که از این زمین برگرفته ای رد کنی
ص: 23
تا بدین موضع مسجد بنا کنند؛ (1) و بگو حسن مسلم را که: این زمین شریفی است و حق تعالی این زمین را از زمین های دیگر برگزیده است و شریف کرده و تو آن را زمین خود گرفتی. و دو پسر جوان خدای عزوجل از تو باز ستاند و تو تنبیه نشدی و اگر نه چنین کنی، آزار وی به تو رسد آنچه که تو از آن آگاه نباشی.
حسن مثله گفت: یا سیدی و مولای! مرا در این نشانی باید که جماعت سخن بی نشان و حجت نشنوند و قول مرا مصدَّق ندارند.
گفت: انا سنعلم هناک ما در اینجا علامتی بگذاریم تا تصدیق قول تو باشد. تو برو و رسالت ما بگذار، و به نزدیک سید ابوالحسن رو و بگو تا برخیزد و بیاید و آن مرد را حاضر کند و انتفاع چند ساله که گرفته است، از او طلب کند و بستاند و به دیگران دهد تا بنای مسجد بنهند، و باقی وجوه از رهق به ناحیه اردهال که ملک ماست بیارد و مسجد را تمام کند.



| ❤ |
و یک نیمه رهق را وقف کردیم بر این مسجد که هر ساله وجوه آن را بیاورند و صرف عمارت مسجد بکنند؛ و مردم را بگو تا رغبت بکنند بدین موضع، و آن را عزیز دارند، و چهار رکعت نماز اینجا بگزارند: دو رکعت تحیت مسجد، در هر رکعتی یک بار الحمد و هفت بار قل هواللَّه احد و تسبیح رکوع و سجود هفت بار بگویند و دو رکعت نماز امام صاحب الزمان علیه السلام بگزارند بر این نسق،
ص: 24
1- از عبارات فوق استفاده می شود که این محل قبلاً مسجد بوده است، بنابراین مراد از بنای مسجد، تجدید بنا است، چنانکه در انوار المشعشعین به این امر اشاره شده است.
چون فاتحه خوانَد و به ایاک نعبد و ایاک نستعین رسد، صد بار آن را بگوید و بعد از آن فاتحه را تا آخر بخواند (1) و رکعت دوم را نیز، به همین طریق بگزارد و در رکوع و سجود هفت بار تسبیح بگوید و چون نمازش را تمام کرد تهلیل بگوید و تسبیح فاطمه زهرا علیهاالسلام، و چون از تسبیح فارغ شود سر به سجده نهد و صد بار صلوات بر پیغمبر و آلش - صلوات اللَّه علیهم - بفرستد. و این نقل از لفظ مبارک امام علیه السلام است که فمن صلّیهما فکأنّما صلّی فی البیت العتیق یعنی هر که این دو رکعت نماز را بگزارد، چنان باشد که دو رکعت نماز در کعبه گزارده است.
حسن مثله جمکرانی گفت که: من چون این سخن بشنیدم با خویشتن گفتم که: گویا این موضع است که تو می پنداری إنّما هذا المسجد للإمام صاحب الزمان و اشارت بدان جوان کردم که در چهار بالش نشسته بود. پس آن جوان به من اشارت کرد که برو. من بیامدم و چون پاره ای راه را بیامدم، دیگر باره مرا باز خواندند و گفتند:
بزی در گله جعفر کاشانی راعی است، باید آن بز را بخری، اگر مردم ده بها نهند بخر و اگر نه، تو از خاصه خود بده، و آن بز را فردا شب بیاور و بدین موضع بکش. و روز هجدهم ماه مبارک رمضان، گوشت آن بز را بر بیماران و کسی که علتی داشته باشد سخت، انفاق کن که حق تعالی همه را شفا دهد، و بز ابلق است و موهای بسیار دارد و هفت علامت دارد: سه بر جانبی و چهار بر جانبی (کذو الدرهم (2) سیاه
ص: 25
1- در نقل مرحوم ارباب و هر سوره دیگر که خواهد بخواند.
2- ما بین قوسین در نقل مرحوم ارباب موجود نیست.
و سفید همچون درمها)



| ❤ |
پس رفتم، مرا دیگر باره باز گردانید و گفت: هفتاد روز یا هفت روز ما اینجائیم، اگر بر هفت روز حمل کنی دلیل کند بر شب قدر که بیست و سیم است و اگر بر هفتاد حمل کنی شب بیست و پنجم ذی القعدة الحرام بُود که روزی بزرگوار است.
پس حسن مثله گفت: من بیامدم و تا خانه آمدم و همه شب در آن اندیشه بودم تا صبح اثر کرد. فرض بگزاردم و نزدیک علی المنذر آمدم و آن احوال با وی بگفتم. او با من بیامد و رفتیم بدان جایگاه که مرا شب برده بودند. پس گفت: باللَّه نشان و علامتی که امام علیه السلام مرا گفت یکی این است که زنجیرها و میخها اینجا ظاهر است.
پس به نزدیک سید ابوالحسن الرضا شدیم، چون به در سرای وی برسیدیم، خَدَم و حَشَم وی را دیدیم که مرا گفتند: از سحرگاه سید ابوالحسن در انتظار تو است. تو از جمکرانی؟ گفتم: بلی.
من در حال به درون رفتم و سلام کردم و خدمت کردم، جواب نیکو داد و اعزاز کرد و مرا به تمکین نشاند و پیش از آنکه من حدیث کنم مرا گفت: ای حسن مثله! من خفته بودم که در خواب شخصی مرا گفت: مردی حسن مثله نام، از جمکران پیش تو آید بامداد، باید آنچه گوید سخن او را مصدّق داری و بر قول او اعتماد کنی که سخن او سخن ماست و باید که قول او را رد نگردانی. از خواب بیدار شدم و تا
ص: 26
این ساعت منتظر تو بودم.



| ❤ |
حسن مثله احوال را به شرح با وی بگفت، در حال بفرمود تا زین بر اسبها نهادند و سوار شدند. چون به نزدیک ده رسیدند، جعفر راعی، گله بر کنار راه داشت. حسن مثله در میان گله رفت و آن بز از پس همه گوسفندان می آمد، پیش حسن مثله دوید و او آن بز را گرفت و چون خواست که بهای آن بدهد و بز را بیاورد، جعفر راعی سوگند یاد کرد که من هرگز این بز را ندیده ام و هرگز در گله من نبوده است و امروز است که او را می بینم و هر چند می خواهم که این بز را بگیرم میسر نمی شود و اکنون که پیش (1) آمد.
پس بز را همچنان که سید فرموده بود در آن جایگاه آوردند، و بکشتند و سید ابوالحسن الرضا بدین موضع آمدند، و حسن مسلم را حاضر کردند، و انتفاع از او بستدند و وجوه رهق را بیاوردند و مسجد جمکران را به چوب پوشانیدند و سید ابوالحسن الرضا زنجیرها و میخها را به قم برد و در سرای خود گذاشت، و همه بیماران و صاحب علّتان می رفتند و خود را در زنجیر می مالیدند و خدای تعالی شفای عاجل می داد و خوش می شدند.
و ابوالحسن محمدبن حیدر گوید که: به استفاضه شنیدم که سید ابوالحسن الرضا مدفون است در موسویان به شهر قم، و بعد از آن، فرزندی از آنِ وی را، بیماری نازل شد و وی در خانه شد، و سر
ص: 27
1- در کلمه طیبه: و اکنون که پیش شما آمد.
صندوق را برداشتند، زنجیرها و میخها را نیافتند.
این است مختصری از احوال آن موضع شریف که شرح داده شد.



| ❤ |
بیان حاجی نوری در توجیه حدیث
مرحوم نوری می فرماید: مؤلف گوید: در نسخه فارسی تاریخ قم و در نسخه عربی آن، که عالم جلیل آقا محمد علی کرمانشاهی، مختصر این قصه را از آن نقل کرده در حواشی رجال میر مصطفی در باب حسن، تاریخ قصه را در ثلث و تسعین یعنی نود و سه بعد از دویست (1) نقل کرده است، و ظاهرا بر ناسخ مشتبه شده، و اصل سبعین بوده که به معنی هفتاد است، زیرا که وفات شیخ صدوق پیش از نود است.
نگارنده گوید: بر این حدیث اشکالاتی وارد شده که مهمترین آنها از این قرار است:
1 - در تاریخ قم این خبر یافت نمی شود.
پاسخ این ایراد واضح است، زیرا چنانچه گفته شد، اصل عربی تاریخ و پانزده باب از ترجمه آن به کلّی مفقود شده است. بنابراین، این مطلب را به طور کلّی نفی نمودن، صحیح نیست. در نهایت آنچه
ص: 28
1- در نسخه چاپی انتشارات اسلامیه و نسخه ای که مرحوم نهاوندی در کتاب العبقری الحسان از آن استفاده کرده است، تاریخ قصه 293 است، در این نسخه برای پیشگیری از تحریف لفظ دویست به حروف نوشته شده است. ولی در کتاب های دیگرِ مؤلف سال 393 مذکور است و این تاریخ با سال فوت صدوق سازگار نیست و محتاج به توجیه است و امّا تاریخ 293 مربوط می شود به قبل از تولد صدوق و اخبار ایشان از زمان گذشته ایرادی ندارد.
می توان گفت این است که این خبر، در آن قسمت از کتاب که موجود است، مشهود نمی باشد.
2 - اساسا صدوق کتابی به نام مونس الحزین نداشته است، بنابراین، این خبر واهی و از مجعولات دروغ پردازان است.
جواب این اشکال بعدا مذکور می گردد.
3 - تاریخ وقوع حکایت حسن بن مثله جمکرانی مطابق با سال {393} قمری است، در حالی که راوی خبر (شیخ صدوق) در سال {381} وفات یافته است. بر این اساس شیخ صدوق بعد از دوازده سال از مرگش ناقل خبر و راوی اثر گردیده است.
حاجی نوری از این اشکال این طور پاسخ می دهد که: در نسخه عربی، سبعین (هفتاد) به تسعین (نود) تحریف گردیده است (و این گونه تحریفات در کتابها بسیار است).
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)