پیکری نورانی
آمبولانس شب را می شكافت و به سرعت از منطقه عملیاتی محرم دور میشد، جاده پرفراز و نشیب بود و آتش دشمن امان منطقه را میبرید.
مسافران آمبولانس غیر از من و راننده، شهدایی بودند كه در پشت آمبولانس به آرامی شانه به شانه آرمیده بودند، ما داشتیم شهدا را به پشت جبهه منتقل میكردیم.
هنوز از تیررس آتش توپخانههای دشمن خارج نشده بودیم كه نورشدیدی از عقب آمبولانس به چشم خورد. راننده به سرعت آمبولانس را به کنار جاده هدایت كرد و مطمئن شدیم كه ماشین آتش گرفته است، خود را به عقب آمبولانس رساندیم اما ماشین سالم بود ولی از داخل آن نور شدید بیرون میزد.
در پشت آمبولانس را باز كردیم. نور از كف ماشین و ازمیان پیكرهای شهدا راهی برای خود باز كرد. به سرعت جنازهها را از روی یكدیگر برداشتیم و در كف آمبولانس به جنازهای رسیدیم كه نمیشناختیمش.
آنچه را به چشم میدیدیم، باوركردنی نبود، اما ما نه خواب بودیم و نه خیالاتی؛ از جنازه شهیدی كه پایینتر از همه شهدا قرار داشت نور عجیبی برمیخواست.
شاید شما باور نكنید اما این حكایتی بود كه من در آن شب تاریك عملیات محرم با چشم خود دیدم.
راوی : شهید ابراهیم وكیل زاده






نقل قول
