تویادت باشد ...من یادم می ماند...خدا هم یادش می ماند...
یادت باشد...چه گفتی وچه کردی....
یادت باشد که وقتی تنهابودم تو آمدی
یادت باشد که گفتم تنهایی بهتر از گمراهیست...
یادت باشد ...گفتی نباید به دور خود دیواربکشی...
آمدی وخواستی که تنهاییم را با توقسمت کنم اما نگفتی که میخواهی تنهایی ام را مهر ابد بزنی
یادت باشدگفتی دستت رابه من بده تا از سرگردانی رهایت کنم
گفتی که من بین زمین وآسمان معلقم ودستم راگرفتی وگفتی اعتمادکنم اما نگفتی که میخواهی دستهایم را ببندی و از بلندی پرتم کنی
گفتی بیرون از دایره تو همه روبهند اما نگفته بودی که خودت ...
یادت باشد که من فقط وفقط به تو اعتماد کرده بودم
یادت باشد ...
یادت باشد که من به تو اعتمادکرده بودم شاید از روی سادگی اما میخواستم به ایمان برسم که میشود...که میتوان....همراه مسلمانی مسلمانی کامل شد
یادت باشد که چگونه با تو صادق بودم و تو نمی دیدی
یادت باشد که در گلوی تشنه من جای جرعه ای آب آتش گذاشتی...یادت باشد...
یادت باشد ...یادم میماند...یادش می ماند
یادت باشد... که چه خواستم و... چه کردی ...
یادم می ماند... که چه میکشم...تا بپذیرم تمام ناخواسته های تلخ را...
ویادش می ماند...که او دید ...و تنها او شاهد واقعیست بر همه چیز...
خدایا رهایم نکن چون اینجا چشمی به پاکی چشمانت ودستی به قدرت دستانت نیست





نقل قول
