جوانت را بارور کن
هویت مذهبی , بخشی از هویت انسانی و شخصیت فردی جوانان می باشد و کسی که در هویت شخصی و انسانی خود دچار تردید و ابهام باشد در هویت مذهبی نیز به سرانجام روشنی دست نمی یابد. لذا باید در خانواده به زیر ساخت های شخصیت جوان و نیازهای روحی و روانی او توجه نمود تا در پرتو آن بتوان فردی دارای تعادل روحی و بدنی داشت.
ایام جوانی و نوجوانی با دگرگونی هایی در جسم و روان همراه است . نوجوان به سرعت رشد کرده و شاهد تکامل جسمانی و نیرومندی بدنی خویش است و همزمان , عواطف و احساسات او نیز دچار تحول اساسی می شود. و افکار و آرزوها و نگرش او پیرامون افراد و محیط اطراف را تحت تاثیر قرار میدهد.
در دوران گذر از نوجوانی , تمایلات و خواهش های متضادی در او خودنمایی می کند. خودخواهی کودکانه با نوع پرستی خیرخواهانه را در می آمیزدو او را در برزخی میان کودکی و بزرگسالی رها می سازد. و دچار نوعی بی ثباتی عاطفی و روانی و فکری می شود که از آن به « بحران بلوغ » یاد می کنند. این بحران , نوجوان را در یک وضعیت مبهم و پیچیده ای قرار می دهد که نمی داند چه باید کرد , همین عدم اطمینان نسبت به نقش خود , موجب مشکلات زیادی برای نوجوان می شود و او را زود رنج و دو دل و بی ثبات می سازد. به قول « موریس دبس » : « به سرعت جنبه انفعالی و عاطفی شخصیت او گسترش می یابد و کل شخصیت او را فرا می گیرد و افق فکری از طریق علاقه و رغبت گسترش می یابد » . او در پی کشف هویت گمشده خویش است و به دنبال بازشناسی شخصیت خود می باشد; شخصیتی که شامل کل وجود اوست و وضع عمومی بدن , مهارتها و رغبت ها , امیدها , عادتها , خصوصیات اخلاقی و معتقدات و افکار او را در بر می گیرد .
تحول بلوغ , تصویر ذهنی از بدن و هویت شخصی نوجوان را تهدید می کند. نوجوان با در نظر گرفتن تجربیات گذشته و قبول تحولات بلوغ , می خواهد هویت خویش را از نو بازسازی کند. حتی مخالفت و ستیز با والدین و عصیان در برابر اندیشه و قدرت ها و دخالتهای دیگران برای تثبیت « هویت » و جدا نمودن خویش از سایرین است . دبس می گوید : « اثبات شخصیت در آنها یک امر طبیعی است . غالبا مخالفتی مابین خود و محیطی که در آن زندگی می کند تولید می نماید و این اثبات شخصیت اجتماعی جوانان در موارد متعددی بروز می کند » به همراه این تحولات , غریزه جنسی نیز در او بیدار شده و در کوتاه مدت به اوج احساسات و شیفتگی و شوق جنسی و جسمی میرسد .
جوان اگر دوره نوجوانی و « بحران بلوغ » را به خوبی پشت سرگذاشته باشد و از رشد شخصیت کافی و متعادل برخوردار شده باشد , دارای ویژگی هایی از قبیل احساس اطمینان , احساس استقلال و قوه ابتکار , قدرت تعیین هویت خود , احساس صمیمت , میل به بزرگ شدن و حس کمال می باشد . او مسئولیت پذیر و به آینده امیدوار است و دوستدار خوبی ها و فضایل می باشد.
ایجاد و رشد و تبلور ویژگی های فوق در جوانان در گرو داشتن نظام تربیتی کارآ و جامع است .اگر در این نظام به نیازها و انتظارات جوان همانند ابراز محبت , ابراز خود , تعلق به گروه , هدفمندی پاسخ مناسب داده شود به این رشد و بالندگی می رسد و در غیر این صورت دچار « بحران هویت » می شود .
در بحران هویت , او شدیدا دچار اضطراب و ناراحتی ذهنی است به طوری که نمی تواند جنبه های مختلف شخصیت خویش را در یک خویشتن قابل قبول و هماهنگ , سازمان دهد و در « خودپنداری » دچار مشکل می شود
براساس نظریه « اریکسون » , اگر هویت شخصی نوجوان در طی زمان و براساس تجربیات حاصل از برخورد صحیح اجتماعی به تدریج ایجاد شود و او بتواند خود را بشناسد و از دیگران جدا سازد , تعادل روانی وی تضمین میشود , ولی اگر سرخوردگی و عدم اعتماد جایگزین اعتماد گردد , به جای تماس با مردم , گوشه گیر و منزوی می شود و به جای تحرک به رکود می گراید و به جای خودآگاهی و تشکیل هویت مثبت دچار ابهام در نقش خود می شود و هماهنگی و تعادل روانی وی به هم می خورد و به بحران هویت دچار می شود .