به نام خدا
نگرشي روان شناختي به بلوغ دختران
بلوغ مرحلهاي بحراني است كه در گذر از اين دوره، زيربناي زندگي بزرگسالي فرد پيريزي ميشود. در همة مناطق جهان، با در نظر گرفتن شرايط طبيعي و اجتماعي، دختران زودتر به بلوغ طبيعي ميرسند، لذا بين دختران و پسران در آغاز بلوغ تفاوت چشمگيري به چشم ميخورد. شناخت تغييرات جنسي، روحي و اجتماعي اين برهة حساس از زندگي دختران حائز اهميت است. بدين لحاظ، اين نوشتار با روش مطالعه اسنادي به آسيبشناسي بلوغ دختران پرداخته و ناهماهنگي سرعت رشد بلوغ جسمي ـ جنسي با بلوغ فرهنگي ـ اجتماعي و مشکلات اجتماعي اين دوره را مورد توجه قرار ميدهند. مطابق نتايج اين پژوهش، مناسبترين شيوههاي مواجهه با بحران اين دوره، رويکرد فرهـنگي ـ تربيتي و ارائه آموزشهاي غيررسمي به خانوادهها ميباشد.
1) مقدمه و طرح مسأله
در طول زندگي يك فرد وقايعي رخ ميدهد كه از اهميت خاصي برخوردار است و به عنوان نقطة عطفي در زندگي از آنها ياد ميشود. بلوغ يكي از اين وقايع است. بلوغ دورهاي مابين كودكي و بزرگسالي است که در اين دوره تغييرات ديناميك در مغز و غدد بدن، باعث تغييرات جسماني، رواني و رفتاري در فرد ميشود.
هنگامي كه سخن از بلوغ به ميان ميآيد، توجه ما بيشتر به غرايز جنسي، تغييرات فيزيولوژيكي و... معطوف ميشود كه نشانگر آغاز زندگي جنسي، امكان بارورسازي و بارور شدن است. از ميان اين تغييرات، ميتوان از ازدياد سرعت رشد، پيدايش صفات ثانوي جنسي و بهطور كلي، دگرگوني در شكل ظاهري بدن نام برد. افزون برآنچه گفته شد، بلوغ، تصاوير ديگري را نيز در ذهن مجسم ميكند كه گوياي تغييراتي است كه در اين دوره امكان وجود مييابند.
مهارتهايي كه نوجوان بايد در اين دوره در آنها تسلط يابد به قدري دشوار است و انتخابهايي كه با آنها مواجه ميشود به قدري متنوع است كه بسياري از مشكلات رواني، بيماريهاي عفوني، ازدواجهاي ناموفق، حاملگيهاي زودرس و مخاطرهآميز، صدمات و مرگ و مير مادر و كودك و در نهايت مشكلات عديده جسمي و روحي، ريشه در اين دوران دارد.
در سراسر جهان، تكاليف اساسي اين دوره بسيار مشابهاند؛ نوجوان بايد بدن بالغ خود را بپذيرد، شيوههاي تفكر بالغ را فراگيرد، استقلال عاطفي و مالي كسب كند، روشهاي پختهتر برقراري رابطه با همسالان هر دو جنس را بياموزد و هويتي مستقل تشكيل دهد.
در همة مناطق جهان با در نظر گرفتن شرايط طبيعي، فرهنگي و اجتماعي، دختران زودتر از پسران به سن بلوغ ميرسند و فعاليت جنسي و تغييرات جسمي در آنان قبل از پسران آغاز ميگردد؛ لذا در آغاز بلوغ، بين دختران و پسران تفاوت چشمگيري به چشم ميخورد. اين تغييرات و كثرت تنوع آنها، پرسشهايي را برميانگيزد: «نوجواني چيست؟»، «انواع بلوغ کدامند؟»، « کدام عوامل در بلوغ دختران مؤثرند؟», «تغييرات مختلف و آسيبهاي اين دوران براي دختران چه ميباشد؟» و... .
از آنجا كه بهداشت بلوغ دختران نه تنها براي آنان و خانواده، بلكه براي كل جامعه و نسل آينده ضروري ميباشد، بنابراين براي پيشگيري از مشكلات بلوغ و تأمين سلامت و آينده دختران به عنوان مادران فردا بايد نيازهاي اين سن حياتي و بحراني را شناخته و خدمات ويژهاي را براي آنان در خانواده و جامعه تدارك ديد.
2) حوزه مفهومي
1-2) نوجواني
دوران نوجواني از پوياترين مراحل زندگي يک فرد ميباشد. در اين دوران، همزمان با تغييرات جسماني، تغييرات رواني و رفتاري ويژهاي نيز بهطور طبيعي بروز ميكند. از جمله اين تغييرات ميتوان به تغييرات خلق و خوي؛ اختلال خواب؛ بروز احساسات عاطفي؛ حس استقلالطلبي؛ سرگرداني و بارور شدن برخي از استعدادها و خلاقيتهاي ويژه؛ حس كنجكاوي نسبت به جنس مخالف و شكلگيري ارزش ها و باورهاي فكري و اعتقادي اشاره نمود.
2) بلوغ و بحران بلوغ
از نظر لغوي، بلوغ در فرهنگ فارسي به معناي «رسيدن» و «رسيدن به سن رشد»، «مرد شدن»، «زن شدن»، «رسيدگي و پختگي و به حد كمال رسيدن» آمده است.
امّا از نظر علمي، منظور از «بلوغ يا نوجواني»[1]، رشد و بلوغ در كلية جنبهها اعم از فيزيكي، عقلي و اجتماعي است. به همين جهت، اين واژه نسبت به واژههاي «بلوغ جنسي»[2] كه مفهوم بستهتري دارد و «جواني»[3] كه داراي مفهوم وسيعتري است، رجحان مييابد. طول مدت نوجواني در جوامع گوناگون يكسان نيست. به طور كلي، با در نظر گرفتن دوران پيش از «بلوغ جنسي» که رشد، سرعت نسبي بيشتري مييابد و دورة پيش از «كمال عقلي»[4] كه رسيدن به آستانه بزرگسالي است، ميتوان گفت که دورة نوجواني از 12 سالگي تا تقريباً 21 سالگي به درازا ميكشد (احدي و محسني، 1380: صص 12-11).
واژة "Crise" به معني بحران، از واژة يوناني "Krisis" مشتق شده است و به تغييرات قاطعي اطلاق ميشود كه در جريان يك تحول پيش ميآيد و نمايانگر دگرگونيهاي عميق است.
در روانشناسي، منظور از بحران دورة بلوغ، پذيرش ضمني ويژگيها و شرايطي است که از جمله آن تغييرات ناگهاني و مهم در ارگانيسم؛ ذوق و علائق؛ نگرش و احساس؛ ارتباط با ديگران و به طور خلاصه بروز تغييرات در تــمامي نمــودهاي كــردار و رفتار ميباشد که موجب بروز مشكلات جديدي ميشود که عدم سازگاري نوجوان با محيط را به دنبال دارد.
اين شرايط، مرحله انقلابي و مشكلزاي رشد را تشكيل ميدهد كه به طور مشخص از مراحل ديگر، مجزاست.
3) اهميت بلوغ دختران
روانشناساني چون استانلي هال[5]، بلوغ را تولد جديد و مرحله انتقال دانستهاند؛ زيرا فرد از دوران كودكي به دوران بزرگسالي انتقال مييابد و در اين راستا تمايلات و ذوق هاي او تغيير ميکند، بهطوري كه نوجوان وارد دنيايي ميشود كه در آن تكامل يافتهترين خصايص انساني ظاهر ميشود. از آنجا که فرد در اين مرحله حيات، شور و هيجان بسياري را احساس ميكند، برخي آن را «دوران واسطهاي» ناميدهاند؛ به اين معنا که اين دوران واسطه بين كودكي و جواني است. دختران در دوران نوجواني كيفيت خاصي را در حيات خويش پذيرا ميگردند و اين احساس به آنها دست ميدهد كه زني كاملند (serdula, 2001: pp 40-50).
دوران بلوغ به گفته «موريس دبس»[6] دوران هيجان و آشفتگي است. يكي از مشكلاتي كه در اين سن براي دختران بوجود ميآيد مشكل تطبيق است. آنهايي كه آمادگي لازم را براي ورود به اين مرحله نيافتهاند، نميدانند چگونه بايد زندگي كنند تا ديگران درباره آنها تصور كودكي ننمايند. لذا كمتر افرادي هستند كه بتوانند به آساني و بدون راهنمايي والدين و مربيان، خود را با محيط خانواده و جامعه سازگار نمايند.
همچنين بيداري غريزه در مواردي ممكن است نوعي بهت زدگي و گيجي را براي دختران پديد آورد كه آنان را دچار اضطراب و ناامني كند و اين خود عامل ديگري براي دشواري در تطبيق است. از سوي ديگر در اين دوران، دختران با دريافتهاي جديد به صورت بحران، آشنا ميشوند. به گفته صاحب نظران روانشناسي، نخستين قاعدگي، كيفيتي است كه ناگهان دختر را با مسائل زنانگي روبرو ميكند. پذيرش يا رد اين كيفيت، موضوعي است كه به چگونگي رشد فعلي و درک مفهوم زن بودن در ذهن او بستگي دارد. همچنين در مواردي نوع دريافتهاي فرد از زندگي با ابهاماتي همراه ميگردد که در نتيجه آن، شخص قادر به تمييز واقعيت از توهم نيست. لذا زندگي خود را بر مـــبناي ايدهآلها و آرزوها پايهگذاري ميکند و ممكن است شرايطي براي خود ايجاد نمايد كه دشوار باشد.
نکته حائز اهميت اين دوران اين است كه سرعت رشد در تمام ابعاد هماهنگ نيست. به عنوان مثال، ممكن است تحول ذهني ـ عاطفي فرد با سرعت رشد جنسي وي همگام نباشد و حتي برعكس. رشد عاطفي ـ ذهني برخي از دختران نوجوان نيز در اين دوران دچار وقفه و اشكال ميشود. ناهماهنگي ميان سرعت رشد جنسي و جسماني و كندي رشد عاطفي ـ ذهني و عقلي، عدم تعادل خطرناكي را به وجود ميآورد كه تعارضها، كردارهاي خلاف اجتماع و بهطور كلي واكنشهاي نوجوانان بزهكار از پيامدهاي آن ميباشد. از آنجاييکه دختران، در مسير رشد و تكامل خود بعد از گذر از دوران كودكي و طي دوران بلوغ در تلاطم انواع نگرانيهاي فردي و اجتماعي و مشكلات جسمي خاص قرار ميگيرند؛ عدم حمايت و راهنمايي آنها ضربههاي جبران ناپذيري را به آنان وارد خواهد نمود.
4)تغييرشناسي بلوغ دختران
1-4) تغييرات جسمي
بلوغ جسمي، فرآيند شگفتي است مشتمل بر يك رشته تغييرات هورموني در بدن و مغز نوجوان. اگرچه بسياري از مردم، بلوغ را دورهاي ميشناسند كه با اولين قاعدگي دختر شروع ميشود، ولي اين واژه با كل توالي رشد ـ شامل بلوغ زايشي و بلوغ جنسيتي ـ ارتباط دارد. نشانگان فيزيكي بلوغ دختران افزايش رشد؛ بزرگ شدن سينه و رشد موهاي زير بغل و بخشهاي ديگر بدن است كه در نتيجه فعال شدن غدد برونريز در آن مناطق ظاهر ميشود. اولين قاعدگي در پايان اين فرآيند صورت ميگيرد. كل اين توالي حدود چهار سال يا چهار سال و نيم طول ميكشد، اگرچه بعضي از دختران خيلي زودتر به بلوغ ميرسند.
در سن يازده سالگي، سطح دو هورمون به نام گنادوتروپينها- LH ، هورمون جسم زرد و FSH هورمون محـرك فوليكول- كه تخمدانها را تحريك ميكنند، افزايش مييابد و منجر به توليد استروژن و تستوسترون ميشود. استروژن موجب رشد سينه، استخوان و توزيع چربي در جنس مؤنث ميشود و تستوسترون سبب تحريك جنسي و افزايش ترشح غدد ميگردد.
مدتي طول ميكشد تا تخمكگذاري به طور منظم صورت گيرد. در اين زمان، عادات ماهيانه دختر، معمولاً بدون تخمكگذاري است و ميتواند غيرمنظم و شديد باشد. 25تا 50 درصد دختران براي 4 سال اول قاعدگي، دورههاي بدون تخمكگذاري دارند.
عوامل گوناگوني در عملكرد غده هيپوفيز و هيپوتالاموس و در نتيجه زمان شروع قاعدگي تأثير ميگذارند. اين عوامل ميتوانند هيجانات و باورهاي قوي، ساختار بدن، رژيم غذايي، پويايي خانوادگي و ضمناً ساختار ژنتيكي باشند. شروع دوران بلوغ در دختران بسيار متفاوت است، در بعضي افراد بسيار زودتر و در برخي ديرتر است (نورتراپ، 1385: صص46- 48).
2-4)تغييرات روحي ـ رواني
تغييرات رواني در دورة نوجواني هستة اصلي رفتارهاي دوران بلوغ است. «ايان دوكيستامبرگ»[7] اين دگرگونيها را تحت عنوان «هويت» و «همانندسازي» به بحث گذاشته و نقش آنها را در بازسازي شخصيت نوجوان مدلّل ساخته است. او نشان ميدهد كه دگرگون شدن درون از اشكالاتي ناشي ميشود كه نوجوان با خود و با ديگران, به خصوص از لحاظ هضم و تثبيت دروني تصاوير والدين، پيدا ميكند (Tanner, T.M,2003: P 315).
رفتارهاي سنين بلوغ را با توجه به مقياسهاي رواني خاص، تحت عناوين مختلف نامـگذاري نمودهاند. به عنوان مثال، دورة نوجواني به ترتيب به «سن تضادها»، «سن گروهها»، «سن تخيل و رؤيا» و «سن مشكلات و مسائل» تقسيم شده است.
براساس نظرية «دبس» ميتوان دو دوره را در تحولات نوجواني مشخص نمود. دورة اوّل با طغيان و عصيان عليه محيط خانوادگي و بهطور كلي قدرت بزرگسالان آشكار ميشود. در طي اين دوره، نوجوان با توسل به نفي، طرد ارزشها و با نشان دادن تعارض و پرخاشجويي و با يك نوع خودنمايي چشمگير، موجوديت خود را به اثبات ميرساند. در جريان دورة دوّم، اين تحولات و طغيانها شكل ميگيرند و مقدمة نظم و ترتيب بعدي ميشوند. به همين طريق نيز از حدود 16 سالگي به بعد، زمان تعمق و تفكر و پرورانيدن وجود دروني فرا ميرسد و خودنگري در اين هنـگام شـدت بيـشتـري پيـدا ميكند (Debess,M, 2000: pp 287-302).
در اين دوران، دختر به دنبال هويتي است كه خود را در مقابل آن متعهد سازد. همانگونه كه مغز به دنبال الگوهايي است كه بتواند خود را به قبول آن متعهد نمايد؛ دختر نيز آگاهانه يا ناآگاهانه، خود را براي انتخابهاي مهم در بزرگسالي آماده ميكند. همسر يا شغلي انتخاب ميكند كه بازتاب كسي است كه او ميخواهد باشد يا در آينده بشود. دختري كه آزادي نسبي و امكانات تقريباً نامحدود دوران كودكي را پشت سر ميگذارد، ممكن است اين فرآيند را قدري هراسناك بيابد، چون ناگزير بايد انتخاب نمايد و مسئوليت بالاتري را در مقابل آنها به عهده گيرد. هر چند در اين دوره، تحمل درد و رنج و نوسان خلقي امري طبيعي است؛ ولي ميزان اين درد و ناراحتي بستگي به خلقوخو و در دسترس بودن الگوهايي دارد كه ميتوانند از شخصيت جديد او حمايت كنند.
در آغاز دوره نوجواني، دختر به دنبال اعتبار بيروني براي اميدها و رؤياهاي عميق خود به عنوان يك زن ميباشد و وقتي آنچه را ميخواهد پيدا نميكند، طبيعتاً خشمگين، هراسناك يا نوميد ميگردد و اين يكي از دلايل انقلاب جواني است. اين پيامدي طبيعي است. وقتي آرزوها، خواستهها و امكانات نامحدود دختر به صورت آشکارا و سريع تبديل به محدوديتها و سازگاريهايي مشابه زندگي والدين يا سايرين ميشود به دليل عدم رشد مغز نميتواند سختيها را تحمل كند و بهطور منطقي با واقعيتها، مسئوليتها و فشارهاي بزرگسالي مواجه گردد.
بنابراين، اگر به هيجانات دختر اعتبار داده نشود و در مسير مشخصي هدايت نگردد، ممكن است نوميدي، خشم و اضطراب او بر حسب خلقياتي كه دارد به راه هاي زير كشانده شود:
- افسردگي، بدخلقي، بيماري جسمي و؛
- رفتارهاي خود مخرب نظير استفاده از مواد مخدر و ... ؛
- عناد و دشمني نسبت به والدين، دوستان و... .
البته اكثر دختران به نقطه هيجاني ثابتي ميرسند و در اواسط يا اواخر نوجواني آرام ميشوند (نورتراپ، 1385: صص 52-51).
3-4) تغييرات ذهني- عقلي
بررسيهاي به عمل آمده نشان ميدهند که در دوره بلوغ، رشد ذهني دختران افزايش مييابد. دختران در اين دوران، از لحاظ ابزار ذهني به حداكثر تحول عقلي خود ميرسند و ميتوانند كاملاً عمليات ذهني را انجام دهند. نوجوان از اين كه صاحب فكر، رأي و نظر است و ميتواند ادراك كرده و تمييز و تشخيص دهد، بسيار لذت ميبرد. او به خوبي ميتواند فضاهاي منطقي را دريابد و خوب و بد را از هم تمييز دهد. از آنجايي که نوعي هماهنگي بين تواناييهاي ذهني و عملي او به وجود آمده است ميتواند به سادگي در مورد كارهايش استدلال كند. البته يك دختر در سنين 11 تا 15 سالگي به طور متوسط معادل 2 سال از يك پسر همسن خود به لحاظ رشد فکري جلوتر است. استعدادهاي دختران در اين سن براساس رغبتها و ذوقهايشان، جهتگيري خاصي پيدا ميكند و در نتيجه فرد به يكي از كارها يا فعاليتهاي فني و هنري و ... علاقمند ميشود. همچنين از لحاظ رشد فكري، مرحله انضمامي را پشت سر گذاشته و در آستانه تفكر انتزاعي قرار ميگيرد؛ يعني داراي قدرت تفكر گرديده و ميخواهد خود را از واقعيتهاي محسوس و ملموس دوران كودكي رها سازد. او ميخواهد باورها و اعتقادات خود را دوباره بازسازي نموده و آنها را از روي استدلال و دليل قبول كند، بنابراين ممكن است در بعضي از مسائل شك كند. در برخي موارد نيز، افراط در عواطف، تجسم و تخيل قوي، وجود استدلالات نسنجيده و عدم تجربه كافي، كيفيت ذهني ويژهاي به نوجوانان ميبخشد كه موجبات قالبي انديشيدن وي را فراهم ميآورد
4-4)تغييرات اجتماعي
«اريكسون»[8]، روانشناس معروف، معتقد است؛ عمدهترين تكليف يك نوجوان، حل بحران هويت در برابر سردرگمي نقش است. نوجوان براي رسيدن به هويتي كم و بيش با ثبات، بايد نيازها، آرزوها و تواناييهاي خود را به شكل تازهاي سازماندهي كند تا از اين طريق بتواند خود را با انتظارات موجود در جامعه وفق دهد. لذا يكي از شيوههاي اجتناب از سردرگمي و ابهام هويت، پيوستن به گـروهها يا «دار و دستههاي» همسن است. او همچنين معتقد است كه دختران زودتر ميتوانند با ديگران روابط صميمي و عاطفي برقرار كنند، در حالي كه پسران ديرتر به اين قابليت دست مييابند (papalia & et al,2000: p 342).
بنابراين مرحله بلوغ اجتماعي دختران از سنين 13 و14 سالگي آغاز ميشود. مرحلهاي كه به گفته موريس دبس: «او با شور تمام به نسلهاي قبل از خود فشار ميآورد تا در زير اشعه خورشيد، جايي براي او باز كنند» (Debess, 2000: PP 140-145).
آنان عملاً وارد دنياي روابط و معاشرتها ميشوند و حساسيتشان در رابطه با داشتن دوستان باعث ميشود خود را با ذوق و سليقه گروه هماهنگ كنند و به تقليد از آنان بپردازند. نوجوان در اين مرحله، دوست دارد زندگي گروهي داشته باشد اما در كنار آن سعي دارد افراد همرنگ و همراز را بيابد تا بتواند به طور كامل با آنها روابط دوستي و محبت برقرار كند. بدين ترتيب، زندگي اجتماعي او گسترش مييابد. هم چنين او در شرايطي است كه ميتواند موضع اجتماعي خود را تغيير دهد و اگر اعتراض و انتقادي نسبت به جمع و شرايط آن داشته باشد آن را به صورت فاصله گرفتن نشان دهد يا در مواردي از بياعتنايي نسبت به ديگران سر در آورده و با آن مقابله كند (قائمي، 1373: صص 326-325).
5) بلوغ زودرس و ديررس دختران
تأثير رواني ـ اجتماعي بلوغ در هر فرهنگ، ماهيت خاصي دارد. با اين وجود در اكثر جوامع معاصر، چگونگي آهنگ بلوغ در روحيه نوجوانان تأثير عميقي به جا ميگذارد. به دليل اهميت اين مسئله، روانشناسان در اين زمينه بررسيهاي زيادي به عمل آوردهاند كه در ادامة اين بحث به ذكر مختصري از نتايج اين بررسيها ميپردازيم.
جنبههاي مثبت و منفي تأثير بلوغ زودرس و ديررس در ميان دختران چندان روشن نيست. آنچه مسلم است اين است که برخلاف پسران، بسياري از دختران تمايلي به بلوغ زودرس ندارند، بلكه خواهان آنند كه بلوغ به موقع داشته باشند
(papalia, 2000: pp 313-316).
شواهد نشان ميدهد دختراني که بلوغ زودرس داشتهاند، درون گراتر و خجالتيترند و از رفتار اجتماعي ضعيفتري برخوردارند و مقامهاي رهبري كمتري كسب ميكنند. نتايج برخي از پژوهشها نشان ميدهد اين دختران، عزت نفس پايينتري دارند و نسبت به جثهشان از نگرشي كم و بيش منفيتر برخوردارند (Ibid).
تصوير زن، در اغلب جوامع، شمايل دخترانهاي است كه از رشد ديررس برخوردار است و «تصوير بدني»[9] دختراني كه به موقع يا زودتر بالغ ميشوند، كمتر خوشايند است (Alsaker, 2000: PP 37).
گاهي نيز نگرشهاي خاصي در مورد اين دختران به وجود ميآيد. به طور مثال، بسياري از والدين و معلمان، آنها را بدون دلايل كافي از لحاظ جنسي فعالتر ميپندارند و به همين دليل، ممكن است در مورد آنها سختگيريها و محدوديتهاي بيشتري اعمال كنند. ممكن است اينگونه دختران دريابند كه بيشتر مورد توجه ديگران قرار ميگيرند و براي خنثي كردن جلب توجه اطرافيان، رفتارهاي خاصي انجام دهند. به عنوان مثال، ايشان در ميان جمع، كفشهاي تخت ميپوشند و خميده راه ميروند.
از جانب ديگر، رويارويي اين دختران با مسائل ياد شده به آنها كمك ميكند تا با مشكلات آتي زندگي بهتر كنار آيند. به عبارت ديگر، عليرغم آنکه دختراني كه بلوغ زودرس دارند تا حدودي گوشهگيرتر و درونگراتر ميشوند، ولي بهتدريج از دورة راهنمايي به بعد، محبوبيت بيشتري كسب ميكنند و در بسياري موارد، توسط دختران ديگر بهعنوان الگو (براي همانندسازي) انتخاب ميشوند. دختراني كه بلوغ ديررس دارند همانند پسران داراي بلوغ ديررس، در مورد رشد جسماني خود دچار اضطراب و نگراني ميشوند. هرچند تأثير رواني بلوغ زودرس در دختران نوجوان به شدت پسران نيست و ليکن در مجموع ميتوان گفت نتيجهگيري دختران نوجوان در مورد ظاهرشان، شديداً عزت نفس و سلامت رواني آنها را تحت تأثير قرار ميدهد
اختلالات عاطفي ـ رواني
ـ افسردگي و اضطراب
برخي از دختران در نوجواني به علل گوناگوني دچار مسائل هيجاني ميشوند. يكي از اين عوامل, ترشح هورمون هاست. افزايش چشمگير سطح استروژن و ساير هورمون هاي مخصوصِ اين مرحله از زندگي به گونهاي حيرتانگيز بر کنشهاي نوجوان تأثير ميگذارند؛ به گونهاي كه حتي دختراني كه خود را با اين دوره حساس تطبيق دادهاند، گاه بداخـلاق و پرخاشگر ميشوند.
عامل ديگر، استرسهاي جديد و بيشماري است كه ناگهان نوجوانان خود را با آن روبرو ميبينند. دكتر «هودا آكيل»[10]، رئيس مؤسسه پژوهش سلامت رواني دانشگاه ميشيگان در پژوهشي پيرامون رابطه ميان استرس، مداربندي مغز و افسردگي به اين نتيجه رسيد كه بهترين روش براي فعال كردن سيستم تنش، موقعيت اجتماعي است.
براي تعدادي از دختران، تقليل[11] و تغيير شكل مداربندي مغز در اين دوره، ممكن است به اختلالات شخصيتي و خلقي منجر گردد. بايد به خاطر داشت كه اين مسائل به طور ناگهاني ايجاد نميشود، بلكه تلفيقي از عوامل ژنتيكي، محيطي، پرورشي و تجربي (همانند هورمونها) سبب بروز مشكل ميشوند. البته خلق و خو نيز در اين ميان نقش مهمي ايفا ميكند؛ به عنوان مثال، تعدادي از دختران به طور ذاتي در مقابل استرس مقاومترند.
برخي از دختران نيز به كمك خارجي نيازمندند. ممكن است وضعيت هيجاني آنها تحت تأثير عواملي ابتدايي نظير كمخوابي قرار گرفته باشد. البته زماني كه نوجوانان احساس ثبات و پايداري ميكنند و فراز و نشيبهاي انطباق و سازگاري فروكش ميكند، نيمي از دختران مبتلابه اين مسائل، قادرند به تنهايي بر اين نوسانات هيجاني غلبه كنند؛ با اين وجود، فقط زن بودن كافي است كه خطر اختلالات شخصيتي و خلقي را افزايش دهد. دختران، دو برابر پسران، افسردگي را در جواني تجربه ميكنند. مطالعات نشان داده كه 20 تا 30 درصد زنان در مقابل 10 تا 15 درصد مردان، در دوراني از زندگي، مشكل باليني مهمي نظير افسردگي يا اضطراب را پشت سر ميگذارند. هر دختر نوجواني ممكن است مستعد افسردگي يا اضطراب باشد؛ لذا دختران بايد جسم وذهن خود را براي بيان ترس، خشم، غم، عشق و شادي آماده نمايند و اگر ياد نگيرند ماهرانه به افكار و هيجانات خود گوش دهند و از آنها به عنوان سوخت براي تغيير و رشد استفاده كنند، به احتمال زياد به افسردگي، ترس و اضطراب شديد، اختلال شخصيتي و بيماريهاي جسمي مبتلا ميشوند (نورتراپ، 1385: صص 91-86).
ـ انزوا و تنهايي
دورة بلوغ، مرحلة انسجام هويت است. هنگامي كه هويت به اندازة كافي انسجام يابد، امكان ايجاد يك نوع صميميت واقعي با ديگران فراهم ميشود. صميميت در زمينة دوستي يا خواستن خواستهها و آرمانهاي يكسان يا هر زمينة ديگر، هم جنبهاي رواني ـ اجتماعي دارد و هم گونهاي از درآميختن با ديگري است. در تركيب با ديگري، هويتها در يكديگر حل نميشوند و هر يك موجوديت خود را حفظ ميكنند. البته گاه پيش ميآيد كه نوجوان نميتواند تجربهاي دروني از صميميت داشته باشد. به عبارت روشنتر، فرد نميتواند «صميمي» باشد. در اين گونه موارد ممکن است فرد از تصور تجربة صميميت با ديگري دچار اضطراب و تشويش شود و يا اينكه ذاتاً توانايي صميمي شدن با ديگران را نداشته باشد. در اين حالت، به ناچار روابط شخصي با ديگران شكل قالبي به خود ميگيرد كه احساس تنهايي و انزواي عميق، نتيجهاي از آن است (cf.Ericsson, 1999).
در اين رابطه نيز دختران در سنين بلوغ رغبتي به انزوا پيدا ميكنند. گاهي ساعتها تنها ميمانند و در تنهايي در افكار دور و دراز خود غرق ميشوند. آنان لذت تنهايي و در خود فرو رفتن را در خود كشف كردهاند. پيش از اين نيز شادي ها و ملال ها داشتهاند، امّا آنها را خيلي زود به دست فراموشي سپردهاند و حالا دوست دارند به احساسات تلخ و شيرين خود برگردند تا طعم شيرين شاديها و يا تلخي اندوههايشان را بچشند.
ـ رؤياها و تخيلات
شكفتگي تفكر دختران نوجوان با رشد تخيل، شكفته شدن عواطف و زندگي احساسي بسيار قوي، همزمان است. همزمان بودن اين امور تا حدودي ميتواند توجيه كنندة سيستمهاي موجود در انطباق نوجوان با واقعيت باشد.
واقعيت براي او در بردارندة مشكلات فراوان است، احساس ميكند ديگران او را به درستي نميفهمند و تمامي تلاشهايي را كه براي اثبات وجود خود انجام ميدهد، نفي ميكنند و هر لحظه او را به موقعيت غيرمستقل بازگشت ميدهند. بنابراين ميكوشد به كمك تخيل، كمبودها را جبران كند؛ امّا هر گاه فاصلة ميان رؤيا و واقعيت از ميان ميرود و واقعيت در رؤيا حل ميشود، رابطه او با دنياي خارج نيزمختل ميگردد و اين امر يكي از خطراتي است كه دختران را در دورة بلوغ تهديد ميكند. گاهي نيز به جاي آنكه احساس كمبود در رؤيا جبران شود در واقعيت جبران ميگردد. در اينگونه موارد فرد به سمت عملگرايي تمايل مييابد. اين «انتقال به عمل» مكانيسمي است كه اغلب در بزهكاريهاي نوجواني ديده ميشود (احدي و محسني، 1380: ص 138).
بنابراين، دختران به كمك تار و پود خيال براي خود دنياي رؤيايي ميسازند. محتواي اينگونه رؤياپردازيها برحسب علايق نوجوان و محيط تربيتياش متفاوت است؛ گاهي دختر نوجوان آنچنان محبوس رؤيا و تخيل است كه تخيل برايش از واقعيت، واقعيتر ميشود؛ به داستانسرايي ميپردازد؛ كوچكترين جزئيات عشق را كه تنها مخلوق ذهن اوست براي دوستانش شرح ميدهد و انتظار دارد آن را بپذيرند. اين نياز گاه آن چنان شدت مييابد كه نوجوان براي خود نامة عاشقانه مينويسد و آن را به ديگران نشان ميدهد. بنابراين، حفظ تعادل يا پيدا كردن ميزاني درست از واقعيت و تخيل براي او مشكل است. از سوي ديگر، اين تخيلات رمانتيك براي يك رشد طبيعي و مـوزون در جـهت «زن شـدن» و زندگي عاطـفي و مـعنوي ضـرورت دارد (cf.Deutsh, 2004).
مشكلات اجتماعي
- دوستي با جنس مخالف
در آغاز بلوغ، علاقه به جنس مخالف بهعنوان يك نشانه طبيعي در دختران پديدار ميشود و هيجانهاي گوناگوني را در وجود نوجوان برميانگيزد. اين كشش تند كه برآيند بيداري ميل جنسي و رشد عاطفي است، باعث ميشود كه بعضي از آنان به افرادي از جنس مخالف نزديك شده و دور از چشم والدين با يكديگر به گفتوگوهاي صميمانه بپردازند يا قرارهاي عاشقانه بگذارند. «دونالدگريدانوس»[12] در كتاب «مراقبت از نوجوانان» كه بهوسيله انجمن طب اطفال آمريكا انتشار يافته، مينويسد: «روانشناسان ثابت كردهاند كشش به جنس مخالف پديدهاي طبيعي است. وليکن بررسيهاي فراوان نشان داده است كه اگر اين كشش به برقراري تماس و رابطه با فرد يا افـرادي از جنس مـخالف كشيده شود، دخـتران نوجوان در گردابي از ناراحتيهاي عاطفي، درگيريهاي خانوادگي، افت درسي و مشكلات اخلاقي و اجتماعي فرو خواهند رفت». گريدانوس در مورد علاقه به جنس مخالف در نوجوان مواردي را متذکر ميشود:
? عوامل اجتماعي در شكلدهي نحوه روابط نوجوانهاي پسر و دختر نقش تعيين كنندهاي دارند و اين امر تنها براساس ميزان هورمونها نيست.
? نوجوانها بايد براي رسيدن به آسايش و شادماني بررفتار جنسي خويش كنترل و تسلط داشته باشند و محدوديتها و قانونهاي اخلاقي جامعه را بپذيرند.
? گاهي نوجواناني كه هنوز چگونگي كنار آمدن با نيروي جنسي را ياد نگرفتهاند، از روي سادگي و بيتجربگي، خود را در موقعيت اجتماعي خاصي قرار ميدهند كه احتمال بهرهبرداري جنسي از آنها را زيادتر ميكند و احتمال تجاوز در قرارهاي عاشقانه روزبهروز بيشتر ميشود.
بنابراين از ديدگاه روانشناختيِ ميان فردي نيز، چون ارتباط و دوستي با جنس مخالف فاقد شرايط يك ارتباط سالم ميباشد و ويژگيهاي لازم در مؤلفههاي آن رعايت نميشود، ارتباطي شكست خورده و مقرون به آسيب است و تا زماني كه به يك تعهد طرفيني همراه با رعايت آداب و شرايط اخلاقي و ديني منتهي نشود، بايد از آن سخت اجتناب ورزيد (جولياتي، 1379: صص 45-40).
- انحرافات جنسي
فرا رسيدن بلوغ جنسي، تغييرات هورموني ـ مخصوصاً توليد آندروژنها در نوجـوانان هر دو جنس را افزايش ميدهد. لذا اين احتمال وجود دارد كه آنها براي رهايي از تنشهاي آن دست به حالت خود ارضائي، همجنس دوستي و خطر ارتباط با جنس مخالف بزنند. تحقيقات «كينزي» نشان داده است که حداكثر اين لغزشها در سنين 15-13 سالگي روي ميدهد و در صورت كنترل، بعدها كمتر بروز ميكند. اين انحرافات ريشه رواني دارند، ولي بعدها بهصورت جسماني درآمده و زمينهساز عوارض ناگواري در جنبههاي جسمي، رواني و عاطفي ميگردند.
دختران نوجواني كه تن به عمل خود ارضائي ميدهند، پس از اولين تجربهاي كه از آن بدست آوردند، براي مدتهاي زيادي از تكرار آن خودداري خواهند كرد. احساس گناه ناشي از آن در زماني كه نوجوان متوجه ميشود كه در آينده در اثر اين عمل، مشکلاتي بـــراي او ايجاد خواهد شد، باعث ترك اين عمل ميگردد. البته چنين لغزشي در دختران مضطرب و خجالتي بيشتر از ديگران است (رک. برگ، 1385).
علاقه به همجنس از انحرافات ديگري است كه در دوران نوجواني امكان بروز آن وجود دارد. به عبارت ديگر، دوستيهاي دوران بلوغ خالي از خطر همجنس خواهي نيستند؛ به طوري كه دختران ممكن است به روابط عاطفي قديم خود با دوستان و آشنايان رنگ جنسي بدهند. در ابتدا روابط غريزي در بين آنها خالي از هر گونه آلودگي بوده و محبتي ايدهآليستي است، ايدهآلتر از آنچه ديگران تصور ميكنند، ولي بعدها بدون آنكه خود آنها متوجه باشند جنبه غريزي و شهواني پيدا ميكند. خوشبختانه در بيشتر موارد، اين خطر شكلي نهفته دارد و دورة آن نيز موقت و زودگذر است، حتي اگر صورت نهفته به عمل تبديل شود با يك مداخلة نابجا و غلط، نه تنها احساس گناه تشديد ميشود، بلکه موجب تثبيت هميشگي رفتار غيرطبيعي و منحرف نيز ميگردد (احدي و محسني، 1380: ص 151).
7) سخن آخر
سالهاست كه نوجواني به دليل تغييرات سريع جسماني، جنسي، رواني، شناختي و اجتماعي، دوراني دشوارتر از دوران كودكي محسوب ميشود، لذا بهداشت نوجواني نيز اهميت قابل ملاحظهاي يافته است؛ زيرا سلامت همه جانبه نوجوانان در اين دوره، اثرات زيادي برالگوهاي سازگاري رواني ـ رفتاري فرد در بزرگسالي خواهد داشت.
نقش حياتي خانواده و جامعه در اين دوران به قرار زير ميباشد:
-شناخت و درك خصوصيات و شرايط زيستي و فيزيولوژيك بلوغ دختران و دادن آگاهيهايي از حقايق جسمي بلوغ به آنان؛
- ارائه اطلاعات دقيق و روشن مربوط به فلسفة جنسيت به دختران تا در ساية آن بتوانند به تشخيص مسائل مربوط به جنسيت خود نائل شده و بدانند در رابطه با آن چه وظايف و مسئوليتهايي دارند (آموزش تربيت جنسي)؛
- شناخت مسائل و مشكلات بلوغ دختران و نحوه برخورد صحيح با آنها؛
- كمك به تقويت اعتماد به نفس و تلقين ناپذيري به نحوي كه نوجوان توان تجزيه و تحليل شرايط و شهامت گفتن «نه» را داشته باشد؛
- برنامهريزي جامع، همهجانبه و پايدار، متناسب با روحيات، تعلقات، شرايط و خواستههاي دختران نوجوان با توجه به كليه عوامل و عناصر تربيتي، روانشناسي و جامعهشناسي؛
- بررسي نحوه تطبيق، تبليغ و ترويج آموزههاي ديني متناسب با شرايط روحي، سني و اجتماعي دختران نوجوان، با توجه به تحولات سريع جهاني؛
- برنامهريزي براي مشاركت نسل نوجوان در امور اجتماعي و مسئوليتپذيري آنان؛
- تلاش همه جانبه براي تعميم پژوهش و تحقيقات متنوع و مستمر در حوزة مسائل مرتبط با دختران نوجوان و بهرهگيري از دستاوردهاي مربوطه و ارزيابي تأثيرگذاري و تأثيرپذيري آنها در فرآيند بهبود وضعيت اين نسل؛
- آموزش همگاني و عمومي خانوادهها درخصوص نحوة برخورد با دختران نوجوان؛
- دادن شخصيت به نوجوان تا نيازي به نشان دادن خود از طريق رفتارهاي پرخطر و ماجراجويانه نداشته باشد. ممكن است مصرف مواد مخدر از طرف نوجوان به دليل دستيابي به احساس استقلال از والدين و مخالفت صريح در مقابل معيارهاي جامعه و مقابله با اضطراب، گوشهگيري و افسردگي يا پذيرفته شدن از طرف گروه همسال باشد. همچنين فرار از خانه، ميتواند يكي از نشانههاي مهم استرسهاي محيطي بر روي نوجوان باشد. عواقب اين اقدام بر روي سلامت فرد واضح و روشن است. والدين و اولياء با حمايت نوجوان ميتوانند از اين امر جلوگيري نمايند.
فهرست منابع
× احدي، حسن و محسني، نيكچهره (1380)، «روانشناسي رشد: مفاهيم بنيادي در روانشناسي نوجواني و جواني»، تهران، چاپ و نشر بنياد.
× جولياتي، وود (1379)، «ارتباطات ميانفردي و روانشناسي تعاملي»، (مهرداد فيروز بخت)، تهران، انتشارات مهتاب.
× قائمي، علي (1373)، «دنياي نوجواني دختران»، تهران، انتشارات اميري.
× نورتراپ، كريستين (1385)، «دختران نوجوان»، (توراندخت تمدن (مالكي))، تهران، انتشارات فلسفه.
برگ، لورا اي (1385)، «روانشناسي رشد از نوجواني تا پايان زندگي»، (يحيي سيدمحمدي)، تهران، انتشارات ارسباران.



نقل قول
