در پست های بعد ثابت می کنیم که چرا دروغ گویی از لحاظ عقلی امری پسندیده نیست
در پست های بعد ثابت می کنیم که چرا دروغ گویی از لحاظ عقلی امری پسندیده نیست
فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (02-10-2013), مدير اجرايي (06-10-2013), نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (03-10-2013), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (02-10-2013), شهاب منتظر (02-10-2013)
موضوعات تصادفی این انجمن:
اگر اثرات زیان بار دروغ معلوم شود,در این صورت عقل سلیم به قبح آن حکم می کند
از جمله آثار زیان بار دروغ
1-رسوایی
در ضرب المثل معروف آمده است که: دروغگو حافظه ندارد،
تجربيات و واقع نشان می دهد که سخن دروغ نمی تواند برای مدت طولانی پنهان باشد(اگر مساله کم اهمیت باشد امکان پنهان شدن وجود دارد,ولی در مسائل مهم عاقبت دروغگو رسوا می شود)و عاقبت دروغگو رسوا می شود
با یک مثال این امر روشن می شود
داستان حضرت یوسف,که برادرانش به دروغ گفتند,یوسف را گرگ خورده و پیراهن خونی او را پیش پدر آوردند اما فراموش کردند که چندین جای پیراهن را پاره کنند,و پیراهن سالم آغشته به خون را پیش پدر بردند
امروزه هم می بینیم که ماموران آگاه با چندین سوال پی در پی می توانند به راست یا دروغ بودن یک مطلب پی ببرند,کمتر کسی هم است که از چنگال ماموران فرار کند.,به همین علت است که این ضرب المثل معروف شده که دروغگو حافظه ندارد
ادامه دارد.......................
مولاتی یا فاطمه الزهرا(س) (04-10-2013), مدير اجرايي (06-10-2013), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (04-10-2013)
2-یکی دیگر از آثار دروغ این است که انسان را به گناهان دیگری سوق می دهد,چرا که دروغ گو برای پنهان کردن دروغش گاهی اوقات مجبور می شود که دست به کارهای خطرناک دیگری بزند
به داستان زیر توجه کنید
در کتاب احیای علوم دین جلد سوم، صفحه 288 روایتی آمده است که عاقبت یک شخص دروغ را بیان می کند
شخصی از حضرت عیسی (علیهالسلام) تقاضا کرد که همراه او به سیاحت و سیر در صحرا و بیابان برود. عیسی (علیهالسلام) پذیرفت و با هم به راه افتادند تا به کنار رودخانه بزرگی رسیدند و در آنجا نشستند و سفره را پهن کرده و مشغول خوردن غذا شدند. آنها سه گرده نان داشتند. دو عدد آن را خوردند و یک عدد از آن باقی ماند. عیسی (علیهالسلام) به سوی نهر رفت و آب آشامید و سپس بازگشت ولی نان باقی مانده را ندید. از همسفر پرسید این نان باقی مانده را چه کسی برداشت؟ او عرض کرد نمیدانم.
پس از این ماجرا، برخاستند و به سیر خود ادامه دادند. عیسی (علیهالسلام) آهویی را که دو بچهاش همراهش بودند در بیابان دید. یکی از آن بچه آهوها را به سوی خود خواند. آن بچه آهو به پیش آمد. عیسی (علیهالسلام) آن را ذبح کرد و گوشتش را بریان نمود و با رفیق راهش با هم خوردند. سپس عیسی (علیهالسلام) به همان بچه آهوی ذبح شده فرمود برخیز به اذن خدا. آن بچه آهو زنده شد و به سوی مادرش رفت. عیسی (علیهالسلام) به همسفرش فرمود؛ تو را به آن کسی که این معجزه را به تو نشان داد سوگند میدهم بگو آن نان باقی مانده را چه کسی برداشت؟ او باز به دروغ گفت نمیدانم!
عیسی (علیهالسلام) با او به سیر خود ادامه داد تا به دریاچهای رسیدند. عیسی (علیهالسلام) دست آن همسفر را گرفت و روی آب حرکت نمود. در این هنگام عیسی(علیهالسلام) به او فرمود؛ تو را به آن خدایی که این معجزه را نیز به تو نشان داد بگو آن نان را چه کسی برداشت؟ او باز گفت نمیدانم!
با هم به سیر خود ادامه دادند تا به بیابانی رسیدند. عیسی (علیهالسلام) با همسفرش در آنجا نشستند. عیسی (علیهالسلام) مقداری از خاک زمین را جمع کرد، سپس فرمود به اذن خدا طلا شو. خاک جمع شده طلا! عیسی (علیهالسلام) آن طلا را سه قسمت کرد و به همسفرش فرمود؛ یک قسمت از این طلا مال من و یک قسمت مال تو و یک قسمت دیگر مال آن کسی که نان باقی مانده را خورد. همسفر بی درنگ گفت؛ آن نان را من خوردم!
عیسی (علیهالسلام) به او فرمود؛ همه این طلاها مال تو! تو به درد دنیا میخوری نه همسفری با من! عیسی (علیهالسلام) از او جدا شد و رفت. او در بیابان ناگهان دید دو نفر می آیند. تا آن دو نفر به او رسیدند و دیدند صاحب آن همه طلاست، خواستند او را بکشند تا دو نفری صاحب آن همه طلا گردند. او به آنها گفت مرا نکشید، این طلا را سه قسمت میکنیم. آنها پذیرفتند.
پس از لحظاتی این سه نفر، یکی از افراد خود را برای خریدن غذا به شهر فرستادند. آن شخصی که به شهر میرفت با خود گفت؛ خوب است غذا را مسموم کنم و آن دو نفر بخورند و من تنها صاحب همه آن طلاها گردم! آن دو نفر که کنار طلاها نشسته بودند با هم گفتند؛ خوب است وقتی که غذا را آورد، او را بکشیم و این طلاها را دو نصف کنیم. هر دو این پیشنهاد را پذیرفتند. وقتی که آن شخص به شهر رفت و غذا را آورد، آن دو نفر او را کشتند! سپس با خیال راحت مشغول غذا خوردن شدند و طولی نکشید مسموم شده و به هلاکت رسیدند.
هنگامی که عیسی (علیهالسلام) از سیاحت خود بازگشت، دید سه نفر کنار طلاها افتاده و مردهاند. به اصحابش فرمود؛ این است دنیا، از آن بر حذر باشید که فریبتان ندهد.
فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (05-10-2013), مولاتی یا فاطمه الزهرا(س) (04-10-2013), مدير اجرايي (06-10-2013)
3-شخص با دروغ گویی تدریجا به صف دو رویان در می آید
دروغگو خود را به چهره راست گویان در می آورد در حالی که باطنش چیزی دیگر است,این دو گانگی کم کم به رفتار و اعمال او سرایت می کند و او را به شخصی منافق و دو رو تبدیل می کند
4-عدم اطمینان مردم به گفتار او
در واقع کسی که دروغگو است مردم به گفتار او اعتماد ندارند و در قبولی گفتارش دچار شک و تردید هستند,واقعا چه عذابی بدتر از این است که مردم به قول و گفتار دروغگو اعتمادی نداشته باشند
5-دروغ گو در اضطراب است
شخصی دروغگو در اضطراب است که مبادا دروغش فاش شود
6-دروغگو سوء ظن دارد
دروغگو به مردم سوء ظن دارد چون فکر می کند مردم هم مثل خودش,دورغگو هستند
فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (05-10-2013), مدير اجرايي (06-10-2013)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)