عینیت ذات و صفات از دیدگاه صدرا و سبزواری
براهین بر اثبات عینیت صفات حقیقیه با ذات حق در ممکنات همه اوصاف و مفاهیم کمالیه حتی وجود و حیثیت وجود زاید بر ذات می باشد . بنابر این، اوصاف حقیقیه محضه و ذات اضافه در ممکنات زاید بر ذات است.
و اما در حضرت حق صفات حقیقیه با دو شعبه خود عین ذات می باشند. چون واجب تعالی دارای ماهیت نیست بلکه ذات او صرف وجود و وجود صرف است.
دلیل اول بصورت قیاس استثنائی تنظیم می شود بدین نحو : اگر این اوصاف کمالی مانند دانایی و توانایی و صفات دیگر زائد بر ذات واجب باشد لازمه اش اینست که ذات واجب در مرتبه هستی خود مصداق این صفات کمالی نباشد و در متن ذات خود فاقد آنها باشد و این لازم و تالی باطل است زیرا ذات واجب که هستی صرف می باشد مبدأ همه خیرهای وجودی و کمالهای هستی است در حالی که صرف وجود هیچ کمالی را فاقد نیست ، و از طرف دیگر چگونه فاقد برخی از کمالهای وجودی است در حالی که مبدأ فاعلی همه آنهاست و معطی شیء هرگز فاقد آن نخواهد بود، و از طرف سوم اگر ذات واجب فاقد بعضی از کمال های وجودی باشد در تکامل خود نیازمند باتصاف به آنهاست و چون طبق فرض ، آن اوصاف کمالی زائد بر ذات اند پس غیر او می باشند در نتیجه واجب به غیر خود کامل می گردد و غیر واجب در تکامل او موثر می شود و براساس توحید خالقی هرچه غیر از واجب فرض شود معلول و مخلوق اوست. پس واجب هم فاعل اوصاف کمال خواهد بود و هم قابل و منفعل از آنها و فعل و قبول انفعالی دوجهت جدای از هم اند که اجتماع آنها در بسیط صرف محال است، و چون تالی ممتنع است مقدم قیاس که زیاده صفات بر ذات و خالی بودن واجب در مقام ذات از آن اوصاف کمالی باشد محال خواهد بود، وقتی خلو و فقدان ذات محال بود نقیض آن که وجدان ذات و عینیت صفات با ذات باشد ضروری خواهد بود.
دلیل دوم: اگر کمالات وجودی مفروض عین ذات نبوده و زائد بر آن باشد ، حتما نیازمند به مبدأ فاعلی است چون در این حال چیزی موجود است و عین واجب نیست پس محتاج به سبب می باشد زیرا این شیء موجود نه عین واجب مفروض است و نه خود، واجب جدایی خواهد بود چون هر موجودی غیر از واجب الوجود، ممکن است.
سبب فاعلی کمال های یاد شده خود واجب الوجود با وضع مفروض خویش نخواهد بود زیرا اگر مبدأ فاعلی آن خود واجب باشد حتما باید در مقام ذات دارای آن اوصاف کمالی باشد تا مبدأ فیضان آنها گردد و چون طبق فرض ذات واجب در مقام خویش فاقد آنهاست هرگز نمی تواند سبب فاعلی آنها باشد.
و برای این توهم که سبب فاعلی آنها معلولی از معلول های واجب باشد نیز جایی نمی ماند زیرا لازمه اش آنست که درجه وجودی معلول قویتر و شریف تر از رتبه وجودی علتش باشد و امتناع این فرض روشن است. بنابر این مبدأ فاعلی اوصاف یاد شده باید درجه وجودی بالاتر از رتبه هستی واجب و جهتی برتر از آنچه مفروض داراست داشته باشد که چون واجب فاقد آن درجه وجودی کامل تر است و دارای آن جهت هستی شریف تر نیست واجد اوصاف کمالی مزبور نمی باشد، و آن درجه برتر مبدأ فاعلی اوصاف کمالی یادشده می باشد ، قهراً واجب مفروض موجودی خسیس و ناقص خواهد بود در حالی که نقص و خست با کمال و شرفی که واجب واجد آنست مخالف می باشد.
خلاصه آنکه اگر اوصاف کمالی عین ذات نباشند، هم در اصل تحقق محتاج به فاعل است و هم اتصاف ذات به آنها بعهده خود ذات نیست . سبب آنها یا موجودی بالاتر از واجب است که لازمه اش نقص وجودی واجب می باشد و این محال است و یا معلول واجب و وجودی بالاتر از واجب است که استحاله این فرض از امتناع فرض اول بیشتر و شدیدتر می باشد.
دلیل سوم: از اصول فطری که عقل به طور روشن به آن حکم می کند اینست که: ذاتی که کمال های وجودی عین او می باشند کامل تر از ذاتی است که کمال های وجودی عین او نبوده بلکه زائد بر اوست پس درجه وجودی اولی از دومی افضل است. چون اولی ذاتاً کامل است و دومی ذاتاً کامل نیست بلکه به سبب غیر ذات که همان اوصاف کمالی می باشد، کامل می شود و هرچه که جمال وجودی او به ذات خود اوست شریف تر از موجودی است که جمال وجودی او به غیر ذات او می باشد، گرچه آن غیر ، صفات وی محسوب گردد.
و لازم است که واجب الوجود در نهایت حسن و شرف و جمال باشد زیرا واجب، مبدأ فاعلی سلسله هست ها و بخشنده همه خیرها و کمال های وجودی است و آنکه می بخشد حتماً گرامی تر از موجودی است که بخشوده را دریافت می کند و فیض را می گیرد.
پس اگر اوصاف کمالی واجب عین ذات وی نباشد بلکه واجب ذاتاً از آنها تهی بوده بوسیله عوارض ذات ، کمال و مجد و بهاء یابد، لازمه اش اینست که معلول و ممکن کامل تر از علت و واجب باشد، زیرا مجموع ذات و صفت زائده ، اشرف از ذات تهی از اوصاف کمالی است و این مجموع معلول است چون هر مرکبی محتاج به علت است در حالی که اشرف بودن معلول از علت و اکمل بودن ممکن از واجب محال می باشد.
پس همه وجودها و کمال های وجودی و نیز کمال های هر موجودی از آن جهت که موجود است باید به موجودی که قائم بذات است منتهی گردد و همچنین همه اوصاف کمالی آن چیزی که منتهی الیه همه کمالهای هستی است باید قائم بذات باشد. و لازم است که همه آنها واجب الوجود بوده و مصداقاً عین ذات و عین یکدیگر باشند، بطوری که ذات بسیط یکتا عین همه آنها باشد زیرا به مقتضای برهان توحید ، هم بیش از یک واجب محال است و هم هر گونه کثرت و ترکب آن ممتنع است زیرا بسیط الحقیقه نه تعدد می پذیرد و نه ترکب و تکثر.




نقل قول
