گناه در همه اشکالش مثل: معصیت، ذنب، اثم، حوب کبیر و ... که در قرآن آمده، وقتی همچون خوره به جان انسان بیفتد، نخست روح ایمان را میبلعد، به تدریج، اما کار به جائى مىرسد که سر از تکذیب خدا و آیاتش در مىآورد. صدالبته به اینجا هم ختم نمیشود، بلکه آدم را تا آنجا پیش میبرد که پیامبران خدا را دست میاندازد. آن وقت است که دیگر هیچ دم مسیحایی نیست که بتواند قلبهای مرده ابوجهلهای زمان را شفا بخشد، نه فقط اندرز که انذار هم بیفایده است و راهی باقی نمیماند جز: تازیانه عذاب دردناک الهی؛ چرا که حکما گفتهاند: "آخر الدوا، الکی".
در تاریخ عقیله بنی هاشم، آوردهاند که وقتی شیرزن کربلا، بانو زینب(س)، پیش چشمان نحس یزید سفاک قرار گرفت. این خلف ناصالح معاویه-علیهالهاویه- بنا کرد به شعرخواندن که:
" لعبت هاشم بالملك فلا خبرٌ جاء ولا وحیٌ نزل..."(هاشمیان با حکومت بازی می کنند و گرنه نه خبری از غیب آمده و نه وحیی).
اینجا بود که این کریمه از زبان دخت امیرالمومنین تراوید که: "ثمّ کان عاقبة الّذین اساوا السّوأی ان کذّبوا بأیات اللَّه و کانو بها یستهزءون).
یادت باشد و یادم باشد که هیچگاه عقلت را و عقلم را در مسلخ گناه، ذبح نکنی و نکنم!