کتابها مینویسند: امیر اهل ایمان در نهجالبلاغهاش چنین فرمایش کرده:
«دو چیز در زمین مایه امان از عذاب خدا بود، یكی از آن دو برداشته شد پس دیگری را بگیرید و بدان چنگ زنید: اما امانی كه برداشته شد رسول خدا (ص) بود. و اما امانی كه مانده است آمرزش خواستن است. خدای تعالی فرماید: و خدا آنان را عذاب نمی كند حالی كه تو در میان آنانی و خدا عذابشان نمی كند حالی كه آمرزش می خواهند.»(ترجمه دکتر شهیدی/حکمت 85).
استناد مولا را به مثابهی مهر تاییدی میگیرم بر درستی این برداشت.
نگاهم میغلطد به روی تقویم روی میز و بیشتر گُر میگیرم، وقتی شمارش معکوس روزهای پایانی ماه خوبت را میبینم که دارد مهیای رفتن میشود.
شد چمان در چمن حسن و لطافت لیكن
در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت
همچو حافظ همه شب ناله و زاری كردیم
كای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت
قرآن را میبندم و با اینکه میدانم حالت استغفار مهمتر است از ذکر استغفار (درست مثل استعاذه، که لفظ، کفایتت نمیکند و باید به صورت عملی، پناه بیاوری به دامن پروردگار) زبان را مترنّم میکنم به ذکر شریف استغفار.
استغفر الله و اسئله التوبه، استغفر الله و... که ناگهان، فرکانس صدایی گوشنواز، بر طول موج صدایم غالب میشود:
"اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ الاْمانَ یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلیم"
مناجات حضرت امیر(ع) است با آوای سماواتی "سماواتی" که میپیچد توی فضای خانه.
رد صدا را که از لای پنجره دنبال میکنم میرسم به ماذنهی مسجد محل.
یاد سحرهای اعتکافِ مسجدِ دانشگاه در ذهنم بال میگیرد و پردهای از اشک، چشمانم را میپوشاند.
مولا پیدرپی و بیامان از خدا "امان" مسالت میکند. و من ماندهام که این چه "امان"ی است که امان از حضرتش ربوده است؟!